X
تبلیغات
هزاردستان - اساتید و پیشکسوتان

هزاردستان

ترویج و اشاعه موسیقی اصیل ایرانی

گزارش اختصاصی وبلاگ بیداد، یادمان استاد مشکاتیان در همدان با حضور بهدادبابایی



هنرمندان قدر شناس و سوگوار همدان، در 8/8/88 به یاد استاد مشکاتیان ، صبای زمانه ما ، یادمانی باشکوه برپاساختند. استقبال شمار فراوان علاقمندان و شهروندان، نشان از ارتقا سطح فرهنگی و هنری و علاقه مردم به استاد فقید بود . سالن ابن سینا، مملو از حضور مردم مشتاق بود، به طوری که تعداد زیادی از حاضرین مجبور شدند تا انتهای برنامه ایستاده نظاره گر باشند. حضور خواهر زاده استاد مشکاتیان، نوازنده متعالی سه تار کشور ،جناب بهداد بابایی برنامه را با جلوه ای مضاعف روبرو کرده بود.

این مراسم به کوشش جلال گودرزي سروش، مدير برنامه‌هاي گروه موسيقي سيناو کلیه اعضا و هنرمندان این گروه  برگزار گردید.

در ابتدای برنامه، محمد علايي از شاگردان استاد مشكاتيان به همراه عباس شریفی دونوازی سنتور و تنبک را به اجرا گذاردند. در بخش دوم ، کوروش بابایی و آرسام بابایی به دونوازی کمانچه و تنبک پرداختند. بخش اصلی و سوم  مراسم، سه نوازی بهدادبابایی، کوروش بابایی و آرسام بابایی در دستگاه شور بود که مطابق پیش بینی ها با استقبال بسیاری مواجه گردید.بهداد بابایی طبق معمول با پاساژهای بسیار سریع و ریتم بی نظیر، اجرایی  زیبا و در خور شان مراسم به نمایش گذارد.در ادامه فاروق آزادیان و فرهاد کریمی و جلال گودرزی سروش، در یک سه نوازی به ترتیب تار و سنتور و تنبک نواختند. وحید منطقی از شاگردان موفق بهداد بابایی ، در بخش چهارم برنامه به همراه تنبک گودرزی سروش در راست پنجگاه قطعاتی اجرا کرد که از ساخته های مرحوم مشکاتیان بود .قسمت انتهای برنامه برنامه گروه موسیقیایی سینا  به سرپرستی جمشید منطقی، از قانون نوازان پرکار همدان بود. در این برنامه نیزتصنیف مرا عاشق و خزان از ساخته های مشکاتیان به اجرا درآمد.

اعضا گروه موسيقي سينا به سرپرستي جمشيد منطقي و با همراهي هنرمندان حسين زندي (تار)، مهرداد خادمي (كمانچه)، فرهاد كريمي (سنتور)، ساسان سلاسلي (دف)، جلال سلاسلي (تمبك)، جمشيد منطقي (قانون) و كاظم طاهري (آواز) می باشند.

درحاشیه:

1-استقبال پرشور مردم باعث گردید که برنامه با  حدود نیم ساعت تاخیر برگزار گردد.

2-مجریان برنامه در خور مراسم موسیقیایی مزبور نبودند و نتوانستند به خوبی ضمن اجرای موفق، یاد و خاطره ای مناسب از استاد مشکاتیان در اذهان تداعی کنند. هر چند اصلا نیازی به دو مجری احساس نمی شد . متاسفانه مسئولین مراسم، معمولا دراینگونه موارد مجریان صدا و سیما را دعوت میکنند ، هر چند آنان چندان به موسیقی آشنا یی نداشته باشند. استفاده از یک هنرمند عرصه موسیقی بسیار مناسب تر می بود .

3-اجرای سریع برنامه  ها در ادامه و عدم معطلی میان برنامه ها از نکات قابل ذکر بود.

4- صدابرداری و کنترل سیستم صوتی در کل خوب بود. ولی  در برخی قسمتها همانند، اجرای سنتور نوازی بخش اول و تارنوازی گروه پایانی مناسب نبود .

4- بهداد بابایی پس از اجرای برنامه خود، به سرعت از سالن خارج  و همدان را به مقصد تهران ترک کرد .

5- کلیپ تصویری ابتدای برنامه، بسیار جذاب و گیرا تهیه شده بود و بسیاری از حاضرین تحت تاثیر آن اشک ریختند. این کلیپ ، تصاویری از استاد مشکایتان از کودکی تا دوره کنونی بود که بر روی آن پیش درآمد چهارگاه ساخته خود وی گذاشته شده بود و دلنشین و تاثر آور بود .

در پایان جا دارد از همه دست اندرکاران و هنرمندان  این برنامه ، مردم فهیم و قدر شناس همدان و  اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی این شهرستان که به پاسداشت فقدان اسطوره بی بدیل تاریخ موسیقی ایران زمین ، چنین مراسمی را برگزار کردند تشکر و قدردانی

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 23:30  توسط آزاد   | 



چهل روز از فراق اندوهباراستاد پرویز مشکاتیان سپری شد و سروده  استاد شفیعی کدکنی در این غم جگر سوز استاد بی بدیل تاریخ موسیقی ایران زمین، کمی دلهای سوخته را تسکین میدهد. همچنان مبهوت و سوگوار ، فراق این عزیز سفر کرده را باور نداریم.

ای دوست وقت خفتن و خاموشي ات نبود
وز اين ديار دور فرامـــــــوشـــي ات نبود

تو روشنا سرود وطن بــــــودي و چو آب
با خاک تيره روز هماغوشـــــي ات نبود

ميخانه ها ز نعــره تو مـــست مي شدند
رندي حريف مستي ومي نوشي ات نبود

دود چراغ موشـــي دزدان تــــــرا چنــــين
مدهوش کرد و موسم خاموشي ات نبود

سهراب اضطراب وطن بودي و کسي
زينان به فکر داروي بيهوشي ات نبود

در پـــــرده ماند نغـــــــــــــمه آزادي وطن
کانديشه جز به رفتن و چاوشي ات نبود

در چنگ تو ســرود رهايي نهفته ماند
زين نغمه هيچ گاه فراموشي ات نبود

اي سوگوار صبـــــــــح نشابور سرمه گون
عصري چنين سزاي سيه پوشي ات نبود

  (21سپتامبر 2009، پرينستون

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 23:24  توسط آزاد   | 

تکنوازی سه تار ذوالفنون در استرالیا

جلال ذوالفنون تکنوازی سه تار همراه با مدیتیشن (ذهن ورزی ) را از تاریخ 23 بهمن در استرالیا تجربه می کند.


جلال ذوالفنون نوازنده سه تار با اعلام این خبر گفت : مدتی است که در محافل خصوصی همراه با یکی از اساتید "یوگا" تمرین آرامش و رفع خستگی ذهن را با تکنوازی سه تار در برخی از دستگاههای موسیقی ایران آغاز کرده که خوشبختانه به نتایج خوبی دست یافته ام و باید بگویم که موسیقی ایران به لحاظ تکنیکی به شدت توانایی همراهی مدیتیشن (ذهن ورزی) به واسطه یوگا را دارد.


وی درادامه خاطرنشان کرد: برهمین اساس تصمیم گرفتم این تجربه را برای نخستین بار در تور کنسرت 20 روزه ای که در استرالیا دارم به طور رسمی آغاز کنم و پس از آن درنظر دارم در چند برنامه مجزا کارکرد اینچنینی موسیقی ایران را با ارائه نمونه های عینی به بحث و بررسی بگذارم.


این نوازنده سه تار در ادامه افزود : جدا از تکنوازی سه تار همراه با مدیتیشن برخی قطعات را به شکل گروه نوازی و تکنوازی موسیقی ایرانی در این تور کنسرت اجرا می کنم.


لازم به ذکر است تور کنسرت ذوالفنون از 23 بهمن به مدت 20 روز در شهرهای ملبورن،سیدنی و ... از استرالیا برگزار می شود، سهیل و گلنوش ذوالفنون و آرش زنگنه از جمله نوزانده هایی هستند که در این کنسرت ذوالفنون را همراهی می کنند.


 
لينك خبر :


http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=822380

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 18:40  توسط آزاد   | 

انتشار آلبوم جدید استاد شجریان



      آلبوم «رندان مست›› با صدای استاد محمد رضا شجریان تا پایان سال منتشر می شود، مجید درخشانی آهنگساز و نوازنده تار گروه شهناز با اعلام این خبر افزود: آلبوم «رندان مست» شامل قطعات بخش اول كنسرت مهرماه گروه شهناز در تهران است كه استاد شجریان در آن سازهای جدید خود را با اجرای قطعات این كنسرت معرفی كرد.

      او ادامه داد: این كنسرت در دو بخش «رندان مست» و «مرغ خوشخوان» برگزار شد و قرار است تا پایان سال بخش اول این اجرا با عنوان «رندان مست» منتشر شود.همچنین بخش دوم نیز در حال آماده شدن برای انتشار است كه آن نیز در آینده در بازار موسیقی منتشر خواهد شد.

       این نوازنده تار بیان داشت: «رندان مست» شامل قطعاتی چون زنگ شتر برگرفته از ردیف میرزا عبدا...، ساز و آواز، تصنیف چشم یاری از ساخته‌های شجریان با تنظیم بنده بر روی غزلی از حافظ، ساز و آواز، تصنیف باد صبا ساخته حسام‌السلطنه مراد با تنظیم من و با شعری از ملك الشعرای بهار، آواز شوشتری، چهارمضراب بیداد و تصنیف رندان مست از ساخته‌هایم به روی غزلی از مولانا در دستگاه همایون است.

منبع:پایگاه خبری تحلیلی فرارو

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 18:38  توسط آزاد   | 

لوح فشرده تارنوازي لطفي با شعرخواني ابتهاج منتشر شد

دي‌وي‌دي تار نوازي «لطفي» با شعر خواني «هوشنگ ابتهاج» با عنوان «بال در بال» در بازار موسيقي منتشر شد.


بهراد توكلي مدير برنامه‌هاي لطفي  گفت: در اين اثر كه به مناسبت هشتادمين سالروز تولد م.الف.سايه منتشر شده در بخش اول تكنوازي سه‌تار لطفي در چهارگاه و در بخش دوم شعرخواني ابتهاج با تارنوازي لطفي در دستگاه دشتي به چشم مي‌خورد.
وي افزود: محمد قوي حلم نوازنده تنبك در هر دو بخش لطفي را در اجراي قطعات همراهي كرده است.
توكلي ادامه داد: اين دي‌وي‌دي كنسرت لطفي، ابتهاج و محمد قوي حلم در كلن آلمان است كه در سال 98 برگزار گرديد و امسال براي اولين بار در تهران منتشر شد.
به گزارش فارس، «بال در بال» از طريق موسسه آواي شيدا در بازار موسيقي منتشر شده است

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 18:37  توسط آزاد   | 

شجريان : 50 سال روی ساز تحقیق کردم

سخنرانی محمدرضا شجریان درباره نقش پوست در ساز که در جشن موسیقی انجام شد واکنشهای بعضا توام با انتقاد برخی از سازسازها را در پی داشت. استاد  ضمن توضیح بیشتر درباره نقش اجزا مختلف ساز، ویژگیهای یک سازساز خوب را نیز مطرح کرده است.


محمدرضا شجریان در پاسخ به این شبهه که از قول ایشان مطرح شده است که کاسه تار مهم نیست و یک ساز خوب یعنی یک پوست خوب ،گفت : من نگفتم کاسه مهم نیست. من در آن جلسه گفتم آنها که فکر می کنند همه چیز در کاسه ساز خلاصه می شود اینگونه نیست. کاسه مثل یک آمپلی فایر است.در واقع سیمهای یک ساز تارهای صوتی هستند و بعد پوست و... . در سنتور هم به جای پوست صفحه است که بسیار اهمیت دارد.


وی در ادامه گفت : من از سال 1340تا کنون دارم تحقیق می کنم هیچکس به انداره من در زمینه ساخت سنتور دقیق نشده است حتی به استاد قنبری مهر که مدتها پیشش ساز سازی کار کرده ام نکاتی را می گفتم که ایشان تعجب می کرد و می گفت شما در این باره خیلی اطلاعات دارید.


فقط خواننده نیستم


استاد شجریان افزود: در طول این چهل پنجاه سالی که در کار موسیقی هستم فقط خواننده نبودم. همواره سازهای مختلف را با دقت نگاه و نکات مثبت، منفی و مشکلات آنها را مرور کرده ام. سالها است هر جای دنیا که می روم دو جا را حتما سر می زنم یکی گل فروشیها و یکی هم ساز فروشیها....سازهای مختلف را از نزدیک می بینم و صدایش را در می آورم و ویژگیهایش را پیدا می کنم.



 


این خواننده برجسته ادامه داد: من ارتباط صدا را با سیم با پوست و با چوب می دانم چیست و حجم صدا را می شناسم. ممکن است بعضی ها بگویند فلانی بهتر است برود خوانندگی اش را بکند، خیر من فقط خواننده نبودم. من روی ساز کار کردم. هر سازی را دست نوازندگان می بینم در باره اش صحبت می کنم و بعد در خلوت خودم در باره اش فکر می کنم. همین جمعه گذشته من از صبح تا نیمه شب در حال طراحی ساز جدیدی بودم تا گرفتاری و مشکلات سازهای فعلی را نداشته باشد.


 نقش مهم پوست و صفحه  ساز


شحریان با تاکید دوباره بر اهمیت نسبی همه اجزا ساز گفت : طور دیگری شرح بدهم. فرض کنید که نمره یک ساز خوب 100 است. من می گویم این نمره صد که همه اش کاسه نیست، همه اش پوست نیست و همه اش هم سیم نیست. هر کدام نقشی دارند اما نقش پوست و صفحه ساز بسیار مهمتر از آن چیزی است که انگاشته می شود. چرا بعضی وقتها تار یحیی که بهترین تار شناخته شده است آن صدای مناسب را ندارد و به اصطلاح جواب نمی دهد؟ در خوبی و بی نقصی کاسه تار یحیی که دیگر حرفی نیست. اما وقتی پوست آن را عوض می کنیم همان تار با همان کاسه صدای دلخواه ما را تولید می کند. پس همانطور که گفتم این کاسه در حد یک دستگاه تقویت کننده صدا و رنگ دهنده است و البته که آنهم مهم است و باید نقش رزنانس صدا را خوب ایفا کند اما بسیاری از همین سازسازها فکر می کنند که ساز همه اش کاسه است و من می خواستم این توجه را به این دسته بدهم که نقش مهم پوست و صفحه ساز را نباید فراموش کنند.


نزدیک به پنجاه سال است که ساز می سازم


استاد شجریان در پاسخ به انتقاد برخی از سازسازها که گفته اند ایشان خواننده است و نباید در کار سازسازی نظر بدهد گفت : به این آقایان بگویید اگر شما حالا دارید ساز می سازید من نزدیک به پنجاه سال است که ساز می سازم .البته من تحقیق می کنم. من ساز فروش نیستم، من به دنبال صدا هستم و صدای بهتر ساز یعنی صدا نه شکل. یک سازساز خبره در وهله اول باید به صدا اهمیت بدهد. بعضی از سازسازها می گویند حالا ساز را به این فرم می سازیم ببینیم صدایش چه می شود. من می گویم خیر نباید این کار را کرد. اول ما باید ببینیم چه صدایی می خواهیم؟ صدای باس می خواهیم، سوپرانو می خواهیم، رنگ خاصی مد نظرمان استو ... . اول باید هدف مشخص شود و بعد بر اساس آن ساز را طراحی بکنیم.


 


اکثر سازسازها فقط نجارهای خوبی هستند


رئیس شورای عالی خانه موسیقی گفت : قطعا ساز سازی که می خواهد برای رسیدن به صدای مورد نیاز ابتدا طراحی کند و دست به ساخت ساز بزند باید ارتباط اجزا ساز را با یکدیگر بداند. فیزیک صوت را بشناسد، با نقش و کارکرد اجزای ساز آشنا باشد و.... اما متاسفانه اکثراین سازسازها فقط نجارهای خوبی هستند چرا که شناخت صدا یک تخصص است وسازنده باید تشخیص داشته باشد که چه نوع صدایی را می خواهد والبته راهش را هم بداند. از سوی دیگر یک ساز ساز خوب باید در حوزه موسیقی کار کرده باشد، نوازندگی بداند، استودیو رفته و حتی کنسرت داده باشد تا مشکلات نوازنده را بشناسد و گرنه فقط ساختن ساز بدون درک این مسائل می شود نجاری که فقط ظریف کاری می کند.



 


" ساغر" و "باربد" سازهای جدید شجریان


شجریان در پایان در پاسخ به این پرسش مهرکه بعد از سازهای صراحی و بمساز چه سازهایی را ساخته است گفت : دو ساز جدید ساخته ام.  یکی به نام "ساغر" که کاسه اش یک تیکه و از کاسه تار بزرگتر است و برای صدای بم با رنگ آمیزی خاصی طراحی شده و دیگری سازی شبیه به گلابی و به نام "باربد"است.
 
لينك خبر‌ ‌:


http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=795415



منبع : مهر
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 23:42  توسط آزاد   | 

رهی

وعده ی خلاف


ندانم کان مه نا مهربان یادم کند یا نه؟
فریب انگیز من با وعده ای ، شادم کند یا نه؟

خرابم آن چنان ، کز باده هم تسکین نمی یابم
لب گرمی شود پیدا ، که آبادم کند یا نه ؟

صبا از من پیامی ده ، به آن صیاد سنگین دل
که تا گل در چمن باقی است ، آزادم کند یا نه؟

رهی ، از ناله ام خون میچکد اما نمی دانم
که آن بیدادگر ، گوشی به فریادم کند یا نه
امروز چهارم آبان ماه چلمین سالروز در گذشت غزلسرای  و ترانه سرا معاصر مرحوم رهی معیری است
غزل بالا آخرین غزل رهی است که دو روز قبل از مرگش سروده .این شعر را استاد شجریان در برنامه ۵۸۰
گلهای رنگارنگ در آواز افشاری اجرا کرده است.این هم چند نمونه از غزل های رهی

ساغر هستی


ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست
وانچه در جام شفق بینی به جز خون آب نیست


زندگی خوش تر بود در پرده وهم خیال
صبح روشن را صفای سایه ی مهتاب نیست

شب ز آه آتشین ، یک دم نیاسایم چو شمع
در میان آتش سوزنده جای خواب نیست

مردم اشکم فرو مانده است در دریای اشک
مور را پای رهایی ، از دل گرداب نیست

خاطر دانا ز طوفان حوادث فارغ است
کوه گردون سای را اندیشه از سیلاب نیست

ما به آن گل از وفای خویشتن دل بسته ایم
ور نه این صحرا ، تهی از لاله سیراب نیست

آنچه نایاب است در عالم ، وفا و مهر ماست
ورنه در گلزار هستی ، سرو و گل نایاب نیست

گر ترا با ما تعاق نیست ، ما ار شوق هست
ور تو را بی ما صبوری هست ، ما ار تاب نیست

گفتی اندر خواب بینی ، بعد از این روی مرا
ماه من ، در چشم عاشق آب هست و خواب نیست

جلوه ی صبح و شکر خند ِ گــُل و آوای ِ چنگ
دلگشا باشد و لی چون صحبت احباب نیست

جای آسایش چه میجویی رهی ، در مــُلکِ عشق
موج را آسودگی در بحر بی پایاب نیست

آتش دل

آن قدر با آتش دل ساختم ، تا سوختم
بی تو ای آرام جان ، یا ساختم یا سوختم

سرد مهری بین ، که کس بر آتشم آبی نزد
گر چه همچون برق ، از گرمی سراپا سوختم

سوختم اما نه چون شمع طرب در بین جمع
لاله ام کز داع تنهایی به صحرا سوختم

همچو آن شمعی که افروزند پیش آفتاب
سوختم در پیش مه رویان و بی جا سوختم

سوختم از آتش دل ، در میان موج اشک
شور بختی بین که در آغوش در یا سوختم

شمع و گل هم هر کدام از شعله ای در آتشند
در میان پاکبازان ، من نه تنها سوختم

جان پاک من رهی ، خورشید عالمتاب بود
رفتم و از ماتم خود عالمی را سوختم
آتش ِ گــُل

چو من ز سوز ِ غمت ، جان ِ کس نمی سوزد
که عشق ِ ، خرمن ِ اهـــل ِ هوس نمی سوزد

در آتشم من و این مشت استخوان بر جاست
عجب ، که سینه ز سوز ِ نــَفس نمی سوزد!

ز داغ و درد جـــــــــــدایـی کـــــجا خـــبر داری ؟
تو را که دل بـــــه فــــغان ِ جـــرس نمی سوزد

ز بــــس که داغ تو دارم چو لاله بــــــر دل ِ تنگ
دلـــم ، به حال ِ دل ِ هیچ کـــــــس نمی سوزد

به جز من و تو ، که در پای ِ دوست سوخته ایم
رهی ، ز آتش گل ، خـــار و خــــس نمی سوزد

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 17:15  توسط آزاد   | 

رهی معیری

 
 
 
زندگینامه و آثار رهی معیری

رهی معیری

بیوک معیری فرزند محمدحسن خان موید خلوت و نوه « معیر الممالک (نظام الدوله)» در دهم اردبیهشت ما ۱۲۸۸ هجری خورشیدی در تهران چشم به جهان گشود. پدرش محمدحسن خان چندگاهی قبل از تولد رهی رخت به سرای دیگر کشیده بود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه به استخدام دولت درآمد و در مشاغلی چند انجام وظیفه کرد و از سال ۱۳۲۲ ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر منصوب گردید. رهی از اوان کودکی به شعر و موسیقی و نقاشی علاقه و دلبستگی فراوان داشت و در این هنر بهره ای به سزا یافت. هفده سال بیش نداشت که اولین رباعی خود را سرود:

کاش امشبم آن شمع طرب می آمد/وین روز مفارقت به شب می آمد

آن لب که چو جان ماست دور از لب ماست/ای کاش که جانِ ما به لب می آمد

در آغاز شاعری، در انجمن ادبی حکیم نظامی که به ریاست مرحوم وحید دستگردی تشکیل می شد شرکت جست و از اعضای مؤثر و فعال آن بود و نیز در انجمن ادبی فرهنگستان از اعضای مؤسس و برجسته آن به شما می رفت. وی همچنین در انجمن موسیقی ایران عضویت داشت. اشعارش در بیشتر روزنامه ها و مجلات ادبی نشر یافت و آثار سیاسی، فکاهی و انتقادی او در روزنامه «باباشمل» و مجله «تهران مصور» چاپ می شد.

رهی در سال های آخر عمر در برنامه گل های رنگارنگ رادیو، در انتخاب شعر با داوود پیرنیا همکاری داشت و پس از او نیز تا پایان زندگی آن برنامه را سرپرستی میکرد. رهی در طول حیات خود سفرهایی به خارج از ایران داشت که از جمله است: سفر به ترکیه در سال ۱۳۳۶، سفر به اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۳۳۷ برای شرکت در جشن انقلاب کبیر، سفر به ایتالیا و فرانسه در سال ۱۳۳۸ و دو بار سفر به افغانستان، یک بار در سال ۱۳۴۱ برای شرکت در مراسم یادبود نهصدمین سال در گذشت خواجه عبدالله انصاری و دیگر در سال ۱۳۴۵، عزیمیت به انگلستان در سال ۱۳۴۶ برای عمل جراحی، آخرین سفر نعیری بود. رهی معیری که در سال 1347 خورشیدی در تهران طی یک بیماری که تاب و توان از وی گرفته بود در سن پنجاه سالگی بدرود حیات گفت و جامعه ادب و هنر را سوگوار نمودو وی در مقبره طهیرالاسلام شمیران مدفون گردید است . رهی بدون تردید یکی از چند چهره ممتاز غزلسرای معاصر است. سخن او تحت تاثیر شاعرانی چون سعدی، حافظ، مولوی، صائب و گاه مسعودسعد و نظامی است. اما دلبستگی و توجه بیشتر او به زبان سعدی است. این عشق و شیفتگی به سعدی، سخنش را از رنگ و بوی سیوه استاد برخوردار کرده است به گونه ای که همان سادگی و روانی و طراوت غزلها سعدی را از بیشتر غزلهای او میتوان دریافت.

گاه گاه، تخیلات دقیق و اندیشه های لطیف او شعر صائب و کلیم و حزین و دیگر شاعران شیوه اصفهانی را به یاد ما می آورد و در هما لحظه زبان شسته و یکدست او از شاعری به شیوه عراقی سخن میگوید. رنگ عاشقانه غزل رهی، با این زبان شیته و مضامین لطیف تقریبا عامل اصلی اهمیت کار اوست، زیرا جمع میان سه عنصر اصلی شعر - آن هم غزل- از کارهای دشوار است.

شعر های معروف او

خزان عشق،نوای نی،دارم شب و روز، شب جدائی، یار رمیده، یاد ایام، بهار ، کاروان، مرغ حق (خزان عشق به عبارتی همان تصنیف مشهور "شد خزان گلشن آشنایی" است که مرحوم بدیع زاده آنرا در دستگاه همایون اجرا کرده اند)


منبع زندگینامه : http://fa.wikipedia.org

منبع اشعار : www.AvayeAzad.com

دانلود آثار

! توجه: برای دانلود از لینک های مستقیم روی کتاب راست کلیک کنید و Save Target As را بزنید و لینک غیر مستقیم بر روی لینک مورد نظر کلیک نماید اگر بطور اتوماتیک دانلود نشد در صفحه باز شده بر روی Download نام فایل کلیک نماید
+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 17:10  توسط آزاد   | 

استاد جلال دوستی

Image and video hosting by TinyPic استاد جلال دوستی استاد بی بدیل تار و سه تار در همدان
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 1:22  توسط آزاد   | 

شهسوار تار(استاد جلیل شهناز)

 


استاد جلیل شهناز
جلیل شهناز را می توان به جرات بنیانگذار سبکی در تارنوازی نامید که در دوران حکومت مکتب تهران بر موسیقی ایرانی، تار ملیح مکتب اصفهان را به اوج شکوفایی خود در پایتخت رساند. دورانی که بعد از تاثیرات استاد وزیری با پیش زمینه بزرگانی چون آقا حسینقلی و درویشخان، قدرت نوازندگی در قوت مضراب و سرعت پنجه خلاصه می شد، نوعی تارنوازی در اصفهان و از خاندان هنر پرور شهناز شروع شد که با نبوغ جلیل شهناز (پسر کوچک خانواده) به اوج زیبایی و شکوه خود رسید.

 


دورانی که بعد از تاثیرات استاد وزیری با پیش زمینه بزرگانی چون آقا حسینقلی و درویشخان، قدرت نوازندگی در قوت مضراب و سرعت پنجه خلاصه می شد، نوعی تارنوازی در اصفهان و از خاندان هنر پرور شهناز شروع شد که با نبوغ جلیل شهناز (پسر کوچک خانواده) به اوج زیبایی و شکوه خود رسید.

شهناز تار را به گونه ای معرفی کرد که تکنیک صرفا" منحصر به درابها و ریزهای قوی و نیز پاساژهای سریع خلاصه نمی شد، بلکه مالش، ویبراسیونها (روی سیم و خرک)، پنجه کاری استفاده از تمام قسمتهای مضراب خور تار از خرک تا روی نقاره، اجرا دستگاهها با کوکهای متنوع نیز بخش عمده ای از تکنیک نوازندگی تار را تشکیل می داد. با ملاحظه سطحی بر شیوه نوازندگی استاد شهناز اولین نکته ای که به ذهن متبادر می شود، سادگی و ایجاز جملات و نیز روانی تحریر ها و آواز می باشد ولی با بررسی دقیق و همه جانبه در فن نوازندگی ایشان، سادگی و روانی شکل دیگری برخود می گیرد.

همنوازی جلیل شهناز، جهانگیر ملک و جواد معروفی

به عبارت دیگر نغمات در عین سهولت ظاهری از لحاظ تکنیکی بسیار مشکل و حتی گاهی (در اجرا) غیر ممکن است و این مصداق بارز امری است سهل و ممتنع از اینرو آمیختگی غیر محسوس مفاهیمی چون سهولت و دشواری، ایجاز و پختگی، لطافت و صلابت در تار استاد، باعث شده عده ای ساده انگارانه از کنار عظمت هنر این شهسوار تار عبور کنند و با بکار بردن اصطلاحاتی چون شیرین نوازی، موسیقی عامیانه گلستان همیشه خوش شهناز را در حد گلبنی پنج شش روزه تنزل دهند.

دوران تار نوازی استاد جلیل شهناز را می توان به سه بخش عمده تقسیم کرد: بخش اول زمانی است که استاد در جوانی و در اصفهان خلاقیت و استعداد خود را شهره همگان کرده بود.

برنامه های متعدد به همراه استاد حسن کسائی و با آواز خوانندگان مشهور آن زمان مثل تاج اصفهانی، ادیب، طاهرپور در رادیو اصفهان و اجراهای خصوصی فراوان با این اساتید خود دلیلی بر مدعی است. اصولا" روش نوازندگی استاد در این زمان متاثر از الگوی متداول تارنوازی در آن عصر بوده که البته ایشان این الگو را اندکی با ملاحت اصفهان ادغام کرده بودند.

با سفر استاد به تهران و اقامتشان به عنوان کارمند افتخاری شهرداری بخش دوم از زندگی هنری استاد شروع شد. این زمان مصادف بود با پخش برنامه های تخصصی موسیقی از رادیو و تلویزیون که جلیل شهناز از تکنوازان بی بدیل این دوران بودند. امکانات ضبط و استودیو های تازه به خدمت گرفته رادیو تلویزیون این فرصت را به ایشان داد تا بتوانند با پنجه و مضراب سحر آمیز خویش دل هر شنونده و بیننده ای را سحر کنند.

ضبط برنامه های فراوان و نیز کنسرت های مختلف با نوازندگان و خوانندگان معروف آن عصر در تهران حاصل این دوران است.

بطور کلی عوامل محیطی و اجتماعی و نیز همراهی با هنرمندان و بزرگان آن دوران شرایطی را برای استاد رقم زد که تاثیری بس عمیق در شیوه نوازندگی وی ایجاد کرد. در این سالها دیگر آن ریزها، درابها و چهار مضرابهای سرعتی (مانند گذشته) خبری نبود و اینها همه جای خود را به ویبراسیونهای متعدد روی سیم و خرک و نیز مالشها و پنجه کاریهای مسحور کننده و کلا" طمائنینه انتقال فراوان احساسی داده بود. تنوع مضراب در آواز و چهارمضراب، کوکهای بدیع، خلق فی السائه ملودی و استفاده از هزاران هزار نکته و ظرایف تکنیکی در تار که تنها از دست جادویی جلیل شهناز ساخته است از خصوصیات بارز این دوران می باشد. بدون شک همین بخش از زندگی استاد باعث جاودانگی و کمال هنری قله تار ایران گردید.

قطار (بیات ترک - جلیل شهناز و محمد اسماعیلی)

دوران سوم هنری استاد مصادف بود با توقف برنامه های موسیقی رادیو و تلویزیون که پراکندگی اساتید موسیقی را در بر داشت.

اجرای کنسرت با مشکلات فراوان روبرو و به دلیل شرایط اجتماعی حاکم موسیقی ما محدود به آهنگهای انقلابی و میهنی شده بود؛ و این وضع با روحیه تغزلی جلیل شهناز همگونی نداشت؛ خصوصا" جنگ!

با این وجود نمونه هایی که در این دوران مخصوصا" در اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 از ایشان سراغ داریم نشان از اوج کمال و پختگی این شاهناز هنر جلیل موسیقی است.



تکنوازی و دونوازی بهمراه تنبک در داخل و خارج از کشور، ضبط کاستهای مختلف چه بصورت تکنوازی یا جواب آواز، کنسرت بهمراه گروه اساتید (گروهی که تمام اعضای آن به معنای واقعی استاد بودند) به سرپرستی استاد فرامرز پایور بخشی از زندگی باشکوه هنری استاد شهناز را در این دوران تشکیل می دهد.
آخرین اجرایی که از استاد شهناز پخش شده مربوط است به همایش چهره های ماندگار و به درخواست دست اندرکاران این برنامه ایشان به نوازندگی پرداختند که با وجود ضعف جسمانی و عدم آمادگی قبلی هنوز نشانه هایی از نبوغ و تسلط ایشان در نوازندگی به چشم می خورد.

آن نه روی است که من وصف جمالش دانم
این حدیث از دگری پرس که من حیرانم

__________________
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 18:42  توسط آزاد   | 

تولد خورشید

 سالروز تولد خورشید آسمان آواز ایران مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 14:58  توسط آزاد   | 

مهدی مبتقا

مهدی مبتقا

وی آموزش آواز را نزد اساتید ی همچون ، صدیق تعریف ، رضوی سروستانی ، صدیف ، محسن کرامتی  و تئوری موسیقی ایرانی را نزد دکتر عمومی و آواز دسته جمعی را در محضر استاد حسین علیزاده آوزش تئوری موسیقی و تلفیق شعر و موسیقی را نزد استاد محمد رضا لطفی به انجام رسانید .وی در حال حاضر در رشته کارشناسی موسیقی دانشکده هنر و معماری تحصیل میکند . از جمله فعالیتهای وی تدریس آواز در مکتب خانه مبرزا عبدالله متعلق به استاد محمدرضا لطفی  و آموزشگاهها و انجمن موسیقی همدان می باشد .

وی کنسرتهای متعددی همراه با گروه هایی همچون نغمه ، ملک ، نیستان و طلوع در ایران داشته و فستیوال های خارجی کنسرت موسیقی ایرانی به نفع دایره المعارف ایرانیکا در امارات و همچنین کنسرت افتخاری در فستیوال بین المللی قوبانچی نیز اجرا نموده است .

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 12:29  توسط آزاد   | 

جلالیان مدرس و نوازنده تنبک

جلالیان  مدرس و نوازنده تنبک

متولد اول فروردین 1354 همدان

استادان داریوش زرگری ، بهمن رجبی ، سعید لطفی

 

برخی فعالیتهای موسیقیایی

شرکت در گروه تنبک نوازان و گروه سه تار نوازن به سرپرستی زنده یاد داریوش زرگری و اجرای کنسرت موسیقی در باشگاه معلمان همدان 1371 – تدریس موسیقی در مراکز هنری در تهران و همدان از سال 1371 – شرکت در کلاسهای استاد بهمن رجبی از شهریور 1372 تا پایان سال 1375 و گذراندن دوره فوق عالی – کنسرتهای ابوعطا ، کنسرت چهارگاه و کنسرت همساز همراه با جلال دوستی، حسن خوش نوا و گروه تنبک نوازان تالار فجر همدان 1374 تا 1376 – کنسرتهای متعدد همراه با گروه نهیب در هنرستان موسیقی تهران ، تالار محراب و تالار رودکی فرهنگسرای نیاوران تهران و ... از سال 1376 تا 1385 –کنسرت همراه با گروه نغمه تالار فجر همدان - همنوازی در آلبوم معرفی هنرمندان جوان زیر نظر استاد حسین علیزاده 1379 – ایده پردازی،مدیرت و برنامه ریزی سری کنسرتهای ماهانه انجمن موسیقی همدان همراه با هنرمندان صادق چراغی و سعید اسدی 1379 – کنسرت همراه با گروه بامشاد تالار فجر همدان-کنسرت همراه با هربانگ،قشم فضای باز 1379 در تالار آبگینه تهران (به نفه کودکان و نوجوانان) و تالار شفق 1383 – کنسرت به یاد زنده یاد داریوش زرگری دونوازی با جلال دوستی ، تالار فجر همدان 1381 – کنسرت همراه با گروه سلمک تهران تالار ارسباران 1382 – کنسرت براز زلزله زدگان بم در شهر اصفهان 1382 – برنامه ریزی و اجرای اولین یادمان زنده یاد داریوش زرگری ، همنوازی با جلال دوستی  تالار رودکی تهران 1382-دریافت جایزه کشوری با عنوان "بهترین پژوهش سال در زمینه موسیقی کودک" برای ارایه پایان نامه دوره کارشناسی طراحی صنعتی_موسیقی در بازی های پارکی" 1382 – کنسرت در تالار هتل شرایتون شهر دبی (امارات متحده عربی)برای ایرانیان مقیم این کشور1383- کنسرت همراه با استاد مجید درخشانی در دانشگاه اراک 1385 و تالار ابن سینا همدان 28 و 29 دی ماه 1385.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 12:18  توسط آزاد   | 

درباره هوشنگ ظريف

درباره هوشنگ ظريف
يك عمر تعليم تار
 

نماى مهر
 

185031.jpg

هوشنگ ظريف، متولد تهران ـ ۱۳۱۷ نوازنده و مدرس تار، رديف شناس.
ـ شاگرد على اكبر شهنازى، حسين تهرانى و جواد معروفى در هنرستان موسيقى ملى.
ـ فارغ التحصيل هنرستان و هنركده موسيقى ملى؛ داراى بيش از ۴۵ سال سابقه كار حرفه اى.
ـ داراى اجراهاى فراوان در صحنه هاى داخل و خارج از ايران؛ همراه اركسترها و خوانندگان مختلف. همكار دائم گروه همنوازان سازهاى ملى به سرپرستى استاد فرامرز پايور
ـ همكار استاد حسين تهرانى در تدوين كتاب آموزش تنبك؛ و دكتر محمدتقى مسعوديه در بازبينى نت هاى كتاب رديف موسيقى آوازى ايران (روايت محمود كريمى).
از تك نوازى ها: نوار «اصفهان ـ دشتى» و اجراى قطعاتى از استاد علينقى وزيرى.
مدرس رديف و تار نوازى در هنرستان، گروه موسيقى
دانشگاههاى مختلف و …

| سيد عليرضا ميرعلى نقى: اگر موسيقى پنجاه سال گذشته مان را در مقولاتى تفكيك شده بررسى كنيم، و اگر براى بررسى هركدام از آنها (تك نوازى، بداهه سرايى خلاق، آهنگسازى، آموزش، ساختن ساز، تحقيق، مديريت و …) شاخص هايى مجزا در نظر بگيريم،  آنگاه مى توانيم ارزشها و فضايل چهره هاى نامدار موسيقى مان را بهتر بشناسيم. در جامعه موسيقى ايران، كمتر كسى است كه انحصاراً متعلق به يك حوزه و فقط متعلق به يك مقوله از موسيقى باشد. معمولاً يك موسيقيدان نامدار، در حوزه هاى مجاور هم فعاليت دارد ولى با يكى از آن مقولات، بيش از ساير آنها، موجب شهرت او مى شود.
هوشنگ ظريف، نوازنده تواناى «تار» و يكى از برجسته ترين هنرآموختگان هنرستان موسيقى ملى در دوره  رياست استاد روح الله خالقى، گذشته از اعتبارى كه در تك نوازى و نيز در همنوازى با گروههاى معتبر موسيقى دارد، آموزگارى درجه اول و تأثير گذار بوده است. نقش او در آموزش تكنيك هاى صحيح تارنوازى و تربيت هنرجويانش به حدى است كه مى توان درباره آن يك مجموعه مقاله فراهم كرد. درحالى كه شخصيت هنرى و مقام اخلاقى او در هنر، در هيچ زمانى، به طرز شايسته اى معرفى و شرح نشده است. علت اصلى آن، فروتنى او و حجب و حيايى است كه در هنرمندانى اصيل ديده مى شود، و نيز گريزان بدون ايشان از هر فضايى كه رنگى از سطحى گرى و يا جنجال دارد. اما علت ديگرى هم هست، هوشنگ ظريف، به خاطر خصوصيات فطرى و محيط هاى آموزشى اصيلى كه در سالهاى شكل گيرى شخصيت وى نقش حياتى و تعيين كننده داشته اند، از اين كه خود را به هر قيمتى مطرح كند و مانند برخى ستارگان سينما و فوتبال، با انتخاب نوع زندگى غيرعادى، امثال جنجال آفرين و يا هنجارشكنى، بخواهد نوعى «مغناطيس شخصيتى» و يا «كاريزما» را براى خود ايجاد كند، گريزان و بيزار است. اين نوع شخصيت و زندگى پيش هنرمندان كمياب است و علت آن، بيشتر به ريشه هاى تربيت خانوادگى برمى گردد. هوشنگ ظريف نه تنها در زندگى بلكه در تارنوازى نيز چنين عمل كرده است. نواختن او بى تكلف، سليس، دقيق، مقيد به آموزشهاى كلاسيك و داراى روحيه اى سالم و عقلانى است. فضاهاى نامتعارف، هنجارگريزى در ملودى ها و ريتم ها و تزئين ها و جمله بندى ها، آنچنان كه در ساز عده اى ديگر هست، در ساز او شنيده نمى شود. تكنيك او نيز ظاهراً سهل و باطناً ممتنع است و از چنان استوارى و سلامتى برخوردار كه تنها آنها كه سالها با جديت تارنواخته اند ارزش آن را درك مى كنند.
| هوشنگ ظريف، از اولين هنرجويان هنرستان موسيقى ملى است كه در سال ۱۳۲۸ به كوشش و پايدارى استاد روح الله خالقى تأسيس شد. استاد خالقى، هنرآموزان خردسال را گاه از شاگردان دبستانها انتخاب مى كرد و گاه، خانواده هاى با فرهنگى كه مستقيم يا به واسطه با خانواده هاى خالقى و ملاح و معروفى و … آشنا بودند، فرزندشان را براى آموختن موسيقى به «هنرستان آقاى خالقى» مى آوردند. به محلى كه در آن روزگار، تنها محيط آموزشى سالم و مطمئن و معتبر براى يادگيرى موسيقى ايران، شناخته مى شد. برادران ظريف (محمد و هوشنگ) هر دو در آن تحصيل كردند، از آنجا فارغ التحصيل شدند و هركدام با يكى از شاگردان همان هنرستان ازدواج كردند. محمد، با خانم گيتى وزيرى تبار ـ دختر استاد حسينعلى وزيرى تبار نوازنده برجسته كلارينت ـ پيوند بست و هوشنگ با خانم پروين صالح، كه هنوز هم همسر و مادر فرزندان او است. از هنرمندان نامدارى كه همدوره آنها بودند، جلال ذوالفنون، ارفع اخرايى، افليا پرتو، انوشيروان روحانى و … نصرت الله گلپايگانى (۱۳۴۱ـ۱۳۱۷) بود كه از استعدادهاى برجسته به شمار مى آمد و در جوانى درگذشت. گلپايگانى (كه هيچ نسبتى با اكبر گلپايگانى خواننده معروف نداشت) ويولون و تار و تنبك مى نواخت. هوشنگ ظريف خردسال، در هنرستانى درس خواند كه هنرمندانى چون ابوالحسن صبا، على اكبر شهنازى، حسين تهرانى، جواد معروفى، وزيرى تبار، موسى معروفى، حسينعلى ملاح و نصرالله زرين پنجه در آن تدريس مى كردند.
او شاگرد ممتاز كلاس تار استاد على اكبر خان شهنازى بود. در بعضى مراجع او را شاگرد موسى خان معروفى معرفى كرده اند. در آن سالها (۱۳۳۸ـ۱۳۲۸) استاد موسى معروفى سالخورده بود و به خاطر اعتقادات مذهبى، بسيار كم تار به دست مى گرفت. كار او در هنرستان تدريس قرآن و شرعيات بود. سيستم تربيتى استاد روح الله خالقى كه از درسهاى دكتر اسدالله بيژن و سيستم آمريكايى تدريس در دارالمعلمين عالى تهران مايه گرفته بود، نمرات خود را داد و شمارى از هنرمندان جوان دهه هاى ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ از همان دوره رياست خالقى بر هنرستان، فارغ التحصيل شدند. هوشنگ ظريف نيز يكى از آنها بوده است. يكى از روزهاى تيرماه ۱۳۷۱ كه به مناسبت درگذشت استاد محقق، زنده ياد حسينعلى ملاح مجلسى برپا شده بود، هوشنگ ظريف، به ياد ملاح سخنانى كوتاه گفت و ياد كرد از جديت و مهربانى او در يكى از ساعات تمرين، كه ظريف نوجوان را با حرارت، تشويق به كار و تمرين بيشتر و بيشتر كرده بود. نوارى نيز به يادگار است از دوره تحصيل در هنرستان و اجراى يك قطعه دونوازى تار، كه دو هنرمند نوجوان در آن سالها اجرا كرده اند؛ اوئت در بيات اصفهان، با نوازندگى هوشنگ ظريف و جلال ذوالفنون (كه آن روزها فقط تار مى نواخت و گاهى ويولون). گويا اين قطعه از ساخته هاى ظريف است و انجام تكليفى از تكاليف ويژه اى كه استاد خالقى به آن سفارش داد. هوشنگ ظريف، اكنون در ۶۵سالگى با كمى تأسف از آن دوران ياد مى كندو مى گويد: «سطح كار در هنرستان خيلى بالا بود و در سالهاى بعد از آن، نوشتن و اجرا كردن چنين قطعاتى ديگر دور از دسترس شدند. اين قطعه اگر امروز هم اجرا شود زيبايى و جذابيت خود را خواهد داشت.»
هوشنگ ظريف ، همراه افليا پرتو و ارفع اخرايى و ذوالفنون و... در مراسم جشن فارغ التحصيلى، ديپلم خود را از دست استاد علينقى وزيرى گرفت، در بيست سالگى او تارنواز چيره دستى بود كه به راحتى در هر اركسترى مى توانست عضو شود. همچنين با نواختن سه تار و نيز با نوازندگى تنبك استاد حسين تهرانى به خوبى آشنا شده بود. براى فارغ التحصيلان ممتاز هنرستان موسيقى ملى، واردشدن در كار حرفه اى و استخدام در سازمانهاى معتبر هنرى وابسته به دولت كار مشكلى نبود. هوشنگ ظريف جوان به عنوان نوازنده اى مسلط و توانا، در اركسترهاى بزرگ، شروع به كار كرد. (سابقه حرفه اى او تا امروز بالغ بر ۴۵سال است) و همزمان به تدريس موسيقى در مدارس و در هنرستان نيز پرداخت. حسين عليزاده، تارنواز و آهنگساز نامدار روزگار ما، تعريف مى كند از سالهاى ۱۳۴۱ ـ ۱۳۳۶ كه در دبستان «حافظ»، شاگرد درس سرود آقاى ظريف بود و در هنرستان، بار ديگر با او روبرو شد: «...استاد عزيز، آقاى ظريف با مهربانى و جديت به من گفتند: ببين!  اينجا ديگر دبستان حافظ نيست و بايد شيطنت و بازيگوشى را كنار بگذارى و حسابى كار كنى...» و پايه قوى نوازندگى عليزاده را قبل از استاد شهنازى، هوشنگ ظريف ساخت. محمدرضا لطفى، هنرمندى ديگر از بزرگان تارنوازى، از نخستين خاطره ديدارش با استاد جوان، آقاى هوشنگ ظريف، به احترام و حرمت يادكرده است. بدين ترتيب، نقش پراهميت و سرنوشت ساز ظريف در موسيقى چهاردهه گذشته روشن تر مى شود؛ استاد على اكبر خان شهنازى در نيمه اول قرن شمسى حاضر و هوشنگ ظريف در نيمه دوم، از لحاظ تربيت شاگردان درجه اول و انتقال تكنيكهاى درست درتارنوازى، صاحب بالاترين رتبه و جايگاه هستند و از اين بابت، كمتر كسى را قابل بررسى و مقايسه مى توان پيدا كرد.
| زندگى حرفه اى هوشنگ ظريف، در تدريس تار و در همكارى با اركسترهاى وزارت فرهنگ و هنر، تا سال۱۳۵۷ (چهل سالگى) گذشت. در آن زمان، فارغ التحصيلان هنرستان و شاغلين در وزارت فرهنگ و هنر، فضاى مجزاى خود را داشتند و با برنامه هاى راديو همكارى نمى كردند. نوع موسيقى، فضاهاى زيستى، شخصيت و طرز زندگى اين موسيقيدانان ـ به اصطلاح راديويى ها و فرهنگ و هنرى ها ـ با هم متفاوت بود. گويا وزير وقت و رئيس اداره كل هنرهاى زيباى كشور، اين تفكيك و جدا سازى را خوش داشت و اصرار بر آن مى كرد. در آن زمان، بسيارى از هنرمندان خلاق و بااستعدادى كه در راديو حضور داشتند، از برخى ابتلائات و آلودگى ها بركنار نبودند، در حالى كه موسيقيدانان متعلق به جناح مقابل ـ كه از آنها گاه به عنوان «بچه هاى آقاى خالقى»  نام برده مى شد ـ زندگى هاى سالمى داشتند و با طبقات فرهيخته اجتماع نيز معاشر بودند. تأسيس هنركده موسيقى ملى براى تربيت هنرجويان فارغ التحصيل هنرستان در مقطع ليسانس (با حضور جدى هوشنگ ظريف به عنوان استاد) بر اين جدايى مى افزود: در مقابل، راديو، مركز خلاقيتهاى پرشور، خبرسازى و ارتباط با مردم از طريق قوى ترين رسانه موسيقايى كشور بود و جاذبه قدرتمندى براى نوازندگان جوان داشت؛ هر چند كه از دسته بندى هاى مافيايى اشباع بود و اكثر هنرمندانش ازنابسامانى هاى متعددى رنج مى بردند. ظريف نيز مانند على اكبر خان شهنارى (از نسل قبل) و داريوش طلايى (از نسل بعد) به راديو نرفت و شايد همين باعث شد كه توده مردم، او را ديرتر و كمتر بشناسند. در عوض اعتبار خود را به عنوان نوازنده اى توانا و مطلع، داراى شخصيتى والا و با پرنسيپى عقلانى، حفظ كرد و تاكنون نيز حفظ كرده است. حتى بعدها نهاد واحدى با عنوان سازمان راديو تلويزيون ملى ايران تشكيل شد و امكان پخش برنامه هاى او و موسيقيدانهاى همرتبه او فراهم آمد، باز هم در خط مشى هنرى خود تغييرى نداد . صحنه هاى متعدد در گوشه و كنار جهان، جايگاه هنرنمايى هاى او بود. از شركت در فستيوال اينسبروك در بيست سالگى (۱۳۳۷) تا ديگر برنامه ها و جشنواره هايى كه خود يك فهرست مفصل است.
| اولين نواخته هاى ضبط شده او در سالهاى اوايل دهه ۱۳۵۰ در كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان در قالب صفحات ۳۳ دور (گرام) در دسترس قرار گرفت. در سلسله صفحات «آشنايى با موسيقى ايرانى» كه به همت والاى كامبيز روشن روان تهيه شد. همچنين در اجراهاى گروه همنوازان سازهاى ملى به سرپرستى هنرمند بزرگ، فرامرز پايور (نوازنده سنتور در همان گروه) و در كنار رحمت الله بديعى (ويولون و كمانچه)، محمد اسماعيلى (تنبك) و حسن ناهيد(نى) كه ذيل نظارت دقيق و نظم آهنين پايور، اجراهايى عالى را به يادگار گذاشتند. در سال،۱۳۵۶ تلاش مسؤولين كانون پرورش فكرى و در رأس آنها احمدرضا احمدى (شاعر و مسؤول موسيقى كانون) كه به ضبط آثار ممتاز موسيقى ايران اهتمام داشت، نوارى حاوى تك نوازى او تهيه شد: «اصفهان و دشتى»  و ظريف در اين نوار، دو قطعه «دخترك ژوليده»  و «ژيمناستيك موزيكال » اثر استاد علينقى وزيرى را با اجرايى درخشان و بى نقص ارائه داد.
 
184983.jpg
 
اجراى ساخته هاى استاد وزيرى، اگر بخواهد در حد عالى و با صدادهى مطلوب باشد، كار ساده اى نيست و هنوز هيچ نوازنده اى نتوانسته است به حد شفافيت و سلامت بيان تارنوازى هوشنگ ظريف در ارائه اين قطعات، دست پيدا كند. دو سال پيش از اين مراسم باشكوهى كه به مناسبت نودمين سالگرد تولد استاد وزيرى در هتل هيلتون برگزار شده بود، موسيقيدان سالخورده كه به عذر ناتوانى و درد دستهايش، از برخاستن پيش پاى نخست وزير و وزير دربار مقتدر پهلوى خوددارى كرده بود، بعد از تارنوازى درخشان ظريف و شنيدن قطعاتش از مضراب و پنجه او، با شوق و شعف از جاى جسته بود و روى صحنه، دستهاى نوازنده جوان را به گرمى فشرده و شيفتگى او را تحسين كرده بود . نمونه اى از غرور شكوهمند موسيقيدان عصر تجدد درمقابل ارباب قدرت، و او به اهل هنر در آن شب نمايان شد. اين خاطره را سالها بعد، زنده ياد حسينعلى ملاح و اقوامشان نقل مى كردند و هنرنمايى هوشنگ ظريف را ( كه در آن زمان ۳۷ سال بيش نداشت ) مى ستودند. در همان سال ۱۳۵۶ كه تك نوازى تار او در نوار كاست منتشر شد، كار سنگين استاد زنده ياد محمدتقى مسعوديه نيز با نظارت و مشاورت او به انجام رسيد: بازبينى نت نويسى هاى مسعوديه از رديف آوازى موسيقى ايران به روايت روانشاد محمود كريمى (استاد آواز در هنرستان) و پيش از ظريف، دوست هنرمند او رحمت الله بديعى نيز آن راوارسى كرده بود. زنده ياد مسعوديه در مقدمه كتاب خود، از اين دو هنرمند به عنوان «دوتن از بهترين نوازندگان و رديف شناسان» نام برده و اهميت كارشان را يادآور شده است.
درسالهاى بعداز انقلاب نيز فعاليت هاى هوشنگ ظريف تعطيل نشد . اجرا در صحنه هاى ايران وجهان، تدريس در هنرستان وكلاس خصوصى و دانشگاهها ادامه داشته و دارد و از توانايى هاى او چيزى كم نشده است . اتفاقاً آثار اصلى او در همين سالها منتشر شده اند: مجموعه چهار نوازى آموزش تار (با همكارى حسين عليزاده) ، نت قطعات مختلف از او (در جزوه «همساز») ، نت نويسى هاى او از دستگاه نوا به روايت استاد شهنازى وقطعاتى از بداهه نوازى هاى هنرمند خلاق و تارنواز برجسته، فرهنگ شريف (متولد تهران ـ ۱۳۱۲ ) و همنوازى در چند نوار كاست همراه صداى محمدرضا شجريان ، شهرام ناظرى و عليرضا افتخارى ، در تمام اين سالها ، پيوسته و بى صدا كار كرده وهرگز از خود سخنى نگفته است ، گفت وگوهاى مطبوعاتى او تعداد بسيار اندكى هستند و متأسفانه قدردانى جامعه موسيقى دوستان نيز از او ، هيچ وقت به اندازه و در خور او نبوده است . اگرچه خود او از اين مسائل واقعاً بى نياز است و همچنان با اعتقاد به اصول هنرى و اخلاقى خود زندگى مى كند . دراين جا بايد تكريم كرد مقام انسانى او را كه غيراز آموزش صحيح موسيقى ايرانى ، اخلاق و رفتار و طرز زيست و نحوه برخورد او با موسيقيدانان و مردم و… روحيه سالم و هوشمندى او (كه از هرگونه رندى هاى معمول موسيقيدانهاى ايرانى عارى است )، الگو و مرجع و نمونه مجسم براى هنرجويان جوان، واقع شده است. تأثير عميق و نيكويى كه شخصيت انسانى استاد هوشنگ ظريف در روحيه و اخلاق جوانان ( از سه نسل متوالى) داشته است به هيچ وجه كم از تأثير شخصيت هنرى او نيست و شايد حتى مهم تر هم باشد زيرا در موسيقى ايرانى مجموعه اخلاق وباورها و طرز زندگى موسيقيدان است كه جوهره درونى هنر او را مى سازد وشكل مى دهد.
هوشنگ ظريف در جدالى با گروه تنبك به سرپرستى استاد حسين تهرانى همكارى داشت و با نواختن تنبك به خوبى آشناست درتدوين كتاب آموزش تنبك نيز سهم بسزا داشته است. از محضر درس جواد معروفى نيز استفاده كرده و در شناخت انواع شيوه هاى تارنوازى تخصص دارد. به آهنگسازى ، و بويژه به ساخت قطعاتى براى فرم ترانه وتصنيف، كمتر رغبتى نشان داده است. ساخته هاى موسيقايى او از حيث تكنيك تار اهميت دارند و بيشتر در رده هاى عالى آموزش جاى مى گيرند نه در مجموعه ملودى هاى مردم پسندى كه ورد زبان خاص وعام است. مطالبى كه در نوازندگى او شنيده مى شود ، به تعبير هنرمند ارجمند، محمدرضا لطفى «رديفى» است ، نه «رديف» و منظور اين است كه طابق الفعل بالفعل رديف نيست و قرار هم نبوده كه باشد ولى در چارچوب وسيع سنت رديفى جاى مى گيرد و از حدود اصالت موسيقى ايرانى پيروى مى كند. صدادهى شفاف، مضراب هاى شمرده و سليس، پرده بندى و كوك دقيق رعايت دقيق متر درونى قطعات و داشتن حس ريتميك قوى، جمله بندى هاى منطقى و بهنجار، استفاده از مضرابهاى چپ بطور پيوسته، فشار متعادل روى خرك به تناسب نت يا جمله نواخته شده، «پوشيده و باز» نواختن  (با جلو و عقب بردن دست راست روى مضراب خورهاى مختلف سيم)، مالش هاى طولى، سكوتهاى سنجيده بين جمله ها و مهم تر از همه، روشن و سليس نواختن، از خصوصيات تارنوارى هوشنگ ظريف است . متأسفانه ، امروز با پيدايش انواع واقسام شيوه هاى ساختگى وحركتهاى بى پايه در تارنوازى، و عادتمندى بيمارگونه قشر وسيعى از موسيقى نوازان به ايجاد فضاهاى غيرطبيعى و استفاده هاى عجيب و غريب از امكانات صوتى تار واستخراج صداهاى ناخوشاهنگ و دوركردن اين ساز از هويت فرهنگى و شخصيت حقيقى خود، ارزشهاى نوازندگى هنرمندانى چون او و رحمت الله بديعى كه ساز را با تكيه به اصول كلاسيك مى نوازند و نه با ذهن گرايى هاى انتزاعى، در پرده ابهام افتاده است. در حالى كه نوازندگانى از اين دست كه در هرفرهنگى وجود دارند، به جاى ابراز فرديت مشخص خود از طريق برگزيدن تكنيك ها ولحن كاملاً اختصاصى ، ترجيح مى دهند حامل مجموعه اى از تكنيك رپراتور كلاسيك باشند و از اين جهت نقش فرهنگى آنها بسيار مهم است . شايد در دنياى موسيقى كلاسيك اروپايى بتوان نوازندگانى مثل ناتان ميلشتاين (ويولون) و پى يرفورنيه (ويولونسل) را مثال آورد.
از همنوازى هاى ظريف، برنامه بسيار زيبايى كه درمايه سه گاه همراه آواز على اكبر گلپايگانى در دهه ۱۳۴۰ ضبط كرده است ، نمونه اى مثال زدنى و شنيدنى است . اين اثر در دسترس عموم نيست. تارنوازى او كه هميشه با جزئى تغييرات، درچارچوب موسيقى كلاسيك ايرانى بوده گاه به اقتضاى برنامه اى اجرايى، اندك چرخشى به سوى نوع نوازندگى موسوم به «راديويى» داشته است.نظير برنامه اى كه در آلبوم «گلبانگ شجريان » از او ضبط شد و يا همنوازى با صداى عليرضا افتخارى در نوار «آتش دل» كه آن هم نمونه خوبى از قدرت وانعطاف لحن نوازندگى اوست. مهمترين خدمت فرهنگى كه تنها و تنها از هوشنگ ظريف ساخته است و طبيعتاً از او انتظار مى رود، نواختن رديف هاى موسيقى ايرانى (روايت موسى خان معروفى) است . اين رديف يك بار با نوازندگى مرحوم سليمان روح افزا ضبط شده و اكنون ضبط مجدد آن با اجرايى سليس تر، خواناتر و دور از سبك وسياق فردى ، بسيار لازم مى نمايد. استاد ظريف با صلاحيت ترين هنرمند دراين امر است و نزديك ترين نوازنده به فضاى رديف موسى خان، اگرچه تا به حال با حجب و فروتنى و اشتغال به كارهاى متعدد تدريس واجرا، اين كار مهم را به عهده نگرفته است . او از فرهنگسازان پركار و بى ادعاست كه موسيقى ما مى تواند به وجود او افتخار كند.
 
+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 20:19  توسط آزاد   | 

نهضت بازگشت و مرزهای نامشخص

نهضت بازگشت و مرزهای نامشخص

استاد اکبر گلپایگانیاستاد ایرجسیدابوالحسن مختاباد: اكبر گلپایگانی، ایرج خواجه‌امیری و برخی دیگر از خوانندگان دهه‌های 20 تا 50 رادیو، كه یكی از پژوهشگران از این گونه موسیقایی بحق به عنوان موسیقی رادیویی یاد كرده است، با شدت و حدتی تمام و البته با سرعتی شگفت‌انگیز بازگشته‌اند و جالب توجه اینكه طلایه‌دار این بازگشت همان رادیو شده است، مكانی كه به اعتقاد بسیاری از دست‌اندركاران امور رسانه‌ها به‌ رغم تمامی تغییرات توانسته بدنه كیفی خود را حفظ كند. این بدنه البته وابسته مخاطبانی است كه آنها هم نسل مخاطبان رادیویی‌اند یا به نوعی از سلیقه‌های آن تاثیر گرفته‌اند.

اگر به نوع ترانه و تصانیف درخواستی و حتی پخش شده از برخی برنامه‌های رادیویی ویژه موسیقی توجه كنید و اصولا سیاستگذاری دست‌اندركاران و كارشناسان این برنامه‌ها، به درستی این گزاره پی خواهید برد.

در این برنامه‌ها همان تعریف و تمجید‌های بی‌حد و حصر از چهره‌های معروف موسیقی رادیویی صورت می‌گیرد و اكنون برخی از دست‌اندركاران این گونه برنامه‌ها با گروكشی و حتی دروغ جلوه دادن تاریخ و گوش‌های هزاران شنونده‌ای كه دو، سه سال قبل ترانه وتصانیفی از ایرج را از رادیوی پیام شنیده‌اند، سعی دارند افتخار پخش نخستین‌بار ترانه‌های آقای ایرج از رادیو را به نام خود ثبت كنند.

با این توضیح كوتاه ما در دوران بازگشت به‌گونه‌ای خاص از موسیقی به سر می‌بریم كه نمایندگان اصلی آن ایرج و گلپا هستند. این بازگشت البته مضرات خاص خود را هم دارد، چرا كه عمده مخاطبان این برنامه‌ها قدرت تشخیص مخاطبانی را كه در دوره موسیقی رادیویی حضور داشتند ندارند و این خود ملغمه‌ای را سبب می‌شود كه بسیاری نتوانند تشخیص دهند خوانندگانی چون جناب گلپا یا ایرج كه آواز ‌خوانی به سبك سنتی را به نفع موسیقی و ترانه‌های بعضا مردم پسندتر به كناری نهادند، در چه مرز و جایگاهی قرار دارند.

گلپا در دوره‌ای به سمت ترانه‌های نسبتا عامه‌پسندتری روی آورد و از آواز‌ خوانی به شیوه سنتی دست كشید كه تلاش‌های مرد منضبطی چون دكتر داریوش صفوت و البته استادانی چون نور علی‌خان برومند، سعید هرمزی و علی‌اكبرخان شهنازی در مركز حفظ و اشاعه موسیقی صدا و سیما به بار نشسته بود و نوعی از موسیقی‌سازی با نوازندگان و آهنگسازانی پرنفس، جسور پا گرفته بودند.

 این نسل از اوایل دهه پنجاه حضور جدی خود را اعلام كرد و سپس با حضور استاد هوشنگ ابتهاج (سایه) در رادیو صدای تازه موسیقی ایرانی و تحول‌خواهی را به گوش شنوندگان رساند. اما فضای انقلاب و شرایطی كه برای اهل موسیقی به وجود آمد و به ‌خصوص نسلی كه لطفی، شجریان و مشكاتیان و علیزاده و در مرتبه‌ای بعدتر شهرام ناظری، هنگامه اخوان و سیما بینا و... نمایندگان آن بودند و نیز جلوگیری از فعالیت گروهی كثیر از موسیقیدانان و خوانندگانی كه گلپا و ایرج سرآمدان آن بوده‌اند، هم مرزهای تحول موسیقی نسل مركز حفظ و اشاعه را متوقف ساخت و هم اینكه با گذشت زمان مظلومیتی را برای گروه موسیقی گل‌ها و به‌خصوص گلپا و ایرج به وجود آورد، مظلومیتی كه این باور را در میان اهل موسیقی دامن زد كه اگر این‌گونه موسیقایی و نمایندگان آنها حضور داشتند و به كار خود ادامه می‌دادند شاید اسطورها‌ی امروز عرصه موسیقی ایران اصولا شكل نمی‌گرفت.

این دیدگاه شاید اگر خوانندگان زن از خواندن منع نمی‌شدند، تا حدودی پذیرفتنی بود، اما به نظر می‌رسد قائلان به این نظریه باید در این گزاره تردید‌های جدی روا دارند.

شخص نگارنده معتقد است اگر ممنوعیت‌ها برای موسیقی رادیویی و به خصوص برای نسلی چون آقایان گلپا و ایرج كه توانایی‌های حیرت‌انگیز صوتی خود در آواز را به نفع موسیقی عامه‌پسندتر كنار گذاشتند، وجود نداشت و رقابتی جدی، همانند دوره كوتاه 50 تا 56 كه گروه آقای ابتهاج از رادیو كنار كشیدند، در پس از انقلاب ادامه می‌یافت، حداقل نصیبی كه شنوندگان و مخاطبان و حتی بسیاری از علاقه‌مندان موسیقی می‌بردند، تفكیك انواع این خوانندگان و نوازندگان و آهنگسازان از یكدیگر بود و هر مخاطبی می‌دانست كه چه كسی نماینده چه نوعی از موسیقی است و امروز این نبود كه ما شاهد بازگشت و البته شكل‌گیری حقانیتی دیگر گونه برای چهره‌هایی چون ایرج و گلپا باشیم.

امروز هم به دلیل نبود فضای نقد جدی و منصفانه و در‌غلتیدن منتقدان به دام تخریب و فرو افتادن هواداران به دامچاله تعارف و تملق، این فضا همچنان ناصاف و غبارآلود است و كسی نمی‌داند جایگاه اصلی هر ژانری كجاست و چه كسی نماینده چه گونه‌ای از موسیقی اس

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 17:58  توسط آزاد   | 

سايه هشتاد ساله شد

يه هشتاد ساله شد چاپ ارسال به دوست
saye

يادها انبوه شد
 در سر پر سرگذشت
جز طنين خسته افسوس نيست
رفته ها را بازگشت


امروز ششم اسفند " هوشنگ ابتهاج "   (ه. الف. سايه) هشتاد ساله مي شود. هوشنگ ابتهاج نوه ابراهيم خان ابتهاج المک رشتي است که همزمان با نهضت جنگل در گيلان نام و رسمي داشت. ابراهيم خان چهار پسر داشت. بزرگ تر از همه ميرزا آقاخان [زماني که رضاشاه القاب را حذف کرد، بي نام شد چون بخشنامه بود ميرزا و خان و آقا را ثبت نکنند و نام او همان شد که مادر صدايش مي کرد، عنايت]. پسران ديگر غلامحسين و ابوالحسن و احمدعلي، همه خارج از گيلان صاحب عنوان بودند. زود راهي بيروت و بعد پاريس شدند. 

 غلامحسين ابتهاج وقتي برگشت از اعضاي عالي رتبه وزارت داخله و خارجه شد، چند دوره اي رييس جلب سياح و شيلات و دو دوره نماينده مجلس و سه باري شهردار تهران. ابوالحسن خان ابتهاج رييس بانک ملي و سازمان برنامه بود که در سازمان برنامه با شاه و شاهپور نساخت و به حبس افتاد. احمد علي ابتهاج آخرين فرزند ابتهاج الملک بنيانگذار سيمان تهران و احيا کننده صنايع ساختماني است.
« هوشنگ ابتهاج، خيلي زود ه. الف . سايه شد و از هيبت نام خاندان گريخت.» او از طزف مادري به خاندان رفعت ، از نام آوران گيلان مي رسد. شور شاعري را گلچين گيلاني در سر هوشنگ انداخت.
نوه بزرگ ميرزا ابراهيم خان ابتهاج الملک، از همان جواني و زمان جنگ جهاني شعر گفت و راهي تهران شد،
شهريار گفته است "از همان روز که لسان الغيب از دنيا رفت، هر کس در زبان فارسي شاعري کرد به اين اميد بود که به حافظ نزديک شود. هزاران تن بخت آزمودند اما من شهادت مي دهم که هيچ کس به اندازه آقاي سايه به لسان الغيب نزديک نشد."
اشعار ابتهاج بيش از ساير شاعران امروز، همپاي سعدي و حافظ در آوازهاي دستگاهي خوانده شده است. همراهي سايه با جريانهاي اجتماعي و سياسي موجب شد تا شعر او همواره در بستر ادبيات امروز جاري باشد.  سايه آثار بسياري دارد که برخي از آنها به شرح زيرند
نخستين  نغمه ها                    رشت               1325 
سراب                            صفي عليشاه          1320
سياه مشق                          امير کبير            1332
شبگير                             زوار               1332
زمين  برگزيده  شعر                 نيل                1334
چند برگ از  يلدا                     تهران             1334
يادگار  خون سرو                    توس               1360
آينه در آينه   برگزيده  شعر            نشرچشمه          1368

ما نيز هشتادمين سالروز تولد اين شاعر يگانه را به ايشان و همه علاقه مندان شعرش تبريک مي گوييم.

شعر زيباي ارغوان سروده ابتهاج را بخوانيد :

ارغوان

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
 آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابي ست هوا؟
يا گرفته است هنوز ؟
من در اين گوشه که از دنيا بيرون است
 آفتابي به سرم نيست
 از بهاران خبرم نيست
آنچه مي بينم ديوار است
آه اين سخت سياه
آن چنان نزديک است
 که چو بر مي کشم از سينه نفس
نفسم را بر مي گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همين يک قدمي مي ماند
 کورسويي ز چراغي رنجور
قصه پرداز شب ظلماني ست
نفسم مي گيرد
 که هوا هم اينجا زنداني ست
 هر چه با من اينجاست
 رنگ رخ باخته است
آفتابي هرگز
گوشه چشمي هم
بر فراموشي اين دخمه نينداخته است
اندر اين گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعي خاموش شده
باد رنگيني در خاطرمن
گريه مي انگيزد
ارغوانم آنجاست
 ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد مي گريد
چون دل من که چنين خون ‌آلود
هر دم از ديده فرو مي ريزد
ارغوان
 اين چه راز ي است که هر بار بهار
با عزاي دل ما مي ايد ؟
 که زمين هر سال از خون پرستوها رنگين است
 وين چنين بر جگر سوختگان
 داغ بر داغ مي افزايد ؟
ارغوان پنجه خونين زمين
دامن صبح بگير
 وز سواران خرامنده خورشيد بپرس
کي بر اين درد غم مي گذرند ؟
 ارغوان خوشه خون
 بامدادان کهکبوترها
 بر لب پنجره باز سحر غلغله مي آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگير
 به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بيرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار مني
ياد رنگين رفيقانم را
 بر زبان داشتهباش
 تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 20:5  توسط آزاد   | 

بيست و سومين سال خاموشي «علي‌اكبر شهنازي

بيست و سومين سال خاموشي «علي‌اكبر شهنازي»

خبرگزاري فارس:فردا بيست و سومين سال درگذشت «علي اكبرشهنازي» نوازنده تار است.

به گزارش خبرگزاري فارس،علي‌اكبرخان شهنازي روز عيد قربان سال 1276در تهران به دنيا آمد.او از سن پنج سالگي زير نظر پدرش آقا حسينقلي مشغول نواختن تار شد و مدت شش سال رديفها را از پدرش آموخت.شهـنازي در سال 1290 به امر پدر اولين صفحه موسيقي خود را همراه استاد آواز آن دوره، دماوندي، در بـيات ترك و افشاري ضبط كرد و پس از فوت پدر و عمويش شاگردان آنها را تحت تعليم قرار داد كه از جمله شاگردان او مي‌توان به ميرزا حسن خان مشار ، ميرزا عيسي خان خاتم ، باصرالدوله ، منتظم الحكماء و حاج محمد آقا ،حميد وفا ، لطفي ، دلنوازي و فرهنگ شريف اشاره كرد.
او از اوليل دهـه 1300 شروع به ساخـتن آهـنگ و قطعـات مخـتـلف ضربي كرد كه بهـترين آنهـا پـيش درآمدهاي او از جمله پـيش درآمد شور و پـيش درآمد سه گاه است.
وي در ارديـبهشت سال 1301، اولين كـنسرت خود را در گراند هـتـل تهـران اجرا كرد. و در اين ايام صفحات زيادي به همراه اقبال السلطان خواننده بنام و ديگـر خوانـندگـان موسيقي ايران چون حسينعـلي خان نكيسا، رضا قـلي ظلي و ... اجرا و ضبط كرد.
شهنازي در سال 1308 به منظور حفظ و انـتـقال درست شيوه درست موسيقي ايراني و نيز تعـليم شاگـردان، دست به تاًسيس مكـتب شهـنازي زد و تا سال 1351 در هـمين مكـتب به تعـليم شاگـردان بسياري پرداخت.
او غير از تار به سازهاي ديگري مانند سه تار و پيانو نيز آشنايي كامل داشت.
وي در سال 1332 عازم آبسرد دماوند شد و در آنجا مشغول كشاورزي شد ولي كم و بيش با شاگردان و طرفدارانش همكاري داشت و به كارهاي هنري نيز مي‌پرداخت تا در 26 اسفند 1363 درگذشت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 23:57  توسط آزاد   | 

پيش همايش عبدالقادر مراغي برگزار مي‌شود

به نقل از روابط عمومي ‌مركز هنرپژوهي نقش جهان وابسته به فرهنگستان هنر،در پي برگزاري دو پيش همايش «عبدالقادر مراغي» كه با حضور سخنراناني چون اميرحسين پورجوادي،محمدرضا درويشي،فرهاد فخرالديني،داريوش طلايي، مجيد كياني، سيد عبدالله انوار و سيدحسين ميثمي ‌برگزار شد، سومين پيش همايش با موضوع ايقاع در آثار مراغي، به زودي برگزار مي‌شود.

 


                        



در موسيقي قديم از مبحث ريتم، تحت عنوان ايقاعات، نام مي‌بردند كه بخش اصلي و مهمي‌ را در موسيقي تشكيل مي‌دهد. در رسالات كهن و آثار عبدالقادر مراغي، ايقاع به صورت دايره‌اي (سيليك) يا ادواري نشان داده شده است، كه هر كدام مشخصات و نام خاص خود را داشته است.
اين پيش همايش 12 اسفند از ساعت 16 تا 18 در مركز هنرپژوهي نقش جهان برگزارمي‌شود.


+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 1:18  توسط آزاد   | 

قدرداني تصويري شجريان از مردم در بيمارستان

محمدرضا شجريان پس از عمل جراحي موفقيت آميز، روزگذشته از روي تخت بيمارستان از مردم و دوستدارانش كه براي سلامت وي دعا كردند، تشكر كرد. 


 
محمدرضا شجريان كه به علت بيماري ريوي در بيمارستان كسري بستري شده بود پس از عمل جراحي و بهبودي وضع عمومي‌اش از طريق فيلم كوتاهي كه روابط عمومي شركت دل‌آواز تهيه كرد از همه مردم كه آرزوي سلامتي او را داشتند، تشكر كرد.


حال عمومي استاد مسلم آواز ايران در حال حاضر مساعد است و طي چند روز آينده از بيمارستان مرخص مي‌شود. همچنين او از اعلام برنامه هاي خود پس از مرخص شدن از بيمارستان خبر داد.


 براي ديدن فيلم روي لينك زير كليك كنيد


لينك خبر   :


http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8611230138


پیام استاد شجریان منتشر شد



استاد محمدرضا شجریان پس ار عمل جراحی قفسه سینه طی پیامی به علاقه مندانش خبر از بهبودی خویش داد.



در این پیام که به صورت صوتی و تصویری است، استاد بر روی تخت بیمارستان نشسته و با سپاسگزاری از همه کسانی که جویای حال او بوده اند می گوید : سلام به علاقه مندان و دوستداران؛  من الان در بیمارستان کسری بعد از عمل هستم؛ حالم خوب است و انشالله تا چند وقت دیگرکنسرت هایم را برگزار می کنم؛ درود بر همه شما".


این پیام دیروز بر روی سایت "دل آواز" قرار گرفته و گفته می شود وی فردا از بیمارستان مرخص خواهد شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 23:3  توسط آزاد   | 

آوازهای جناب دماوندی و حسینعلی نکیسا منتشر شد

آلبوم موسیقی آوازهای جناب دماوندی و حسینعلی نکیسا توسط انتشارات ماهور منتشر شده است.



جناب دماوندی خواننده و اذان گوی در سال 1250 شمسی متولد شد،وی گفتن اذان را ابتدا از سید جعقر لاهیجی که استادی عارف بود آموخت ،نخستین آوازجناب دماوندی در سال 1297 شمسی همراه با تار علی اکبر شهنازی که در آن زمان 14 سال داشت ضبط   شده است.


 


دماوندی در مصاحبه ای رادیویی به تاریخ 14 دی ماه 1350 در خصوص شاگردی خود نزد سید جعفرلاهیجی چنین گفته است : روزها می رفتم سر خندق تهران و او خوانندگی به ویژه گفتن اذان را به من می آموخت بعد به اصفهان رفتم مدتی نزد خوانین اصفهانی شاگردی کردم و بعر از آن صفحاتی پر کردم یک صفحه اذان و یک صفحه آواز افشاری است که تار آن را میرزا حسینقلی زده است .بعد میرزا حسینقلی به من گفت یک صفحه هم با حاجی علی اکبرخان پرکن یک صفحه هم با او پر کردم.


جناب دماوندی در سال 1359 شمسی درگذشت.


حسینعلی نکیسا فرزند حاجی موذن در تاریخ 1300 هجری در ترخوران تفرش به دنیا آمد و رموز خوانندگی را نزد پدر خویش آموخت و در سنین نوجوانی شبیه خوان تکیه دولت شد و مجموع دستگاه ها،گوشه ها و ردیف های موسیقی ایرانی را نزد استاد تعزیه خوان خود میرزا بابانامی یادگرفتم و پس از دوران تعزیه با حاجی علی خان شهنازی کنسرتی دادم و از شبیه خوان ها صدای سید احمدخان ساوه ای و قلیخان شاهی و از دیگر خوانندگان صدای علیخان نایب السلطنه و سید حسین طاهرزاده را می پسندیدم. 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 0:7  توسط آزاد   | 

حاج‌قربان؛نماد فرهنگ اين سرزمين - پرويز مشكاتيان

مي‌خواهم بگويم سال بدي خواهيم داشت، يا نه، خواهم داشت. چون هيچ چشمداشتي از هيچ‌كس نداشته‌ام و اگر داشته‌ام، بيهوده بوده است.



عاشورپور هم رفت، گذشته از نگاه سياسي‌اش، زمزمه شمال بود به معناي اخص كلمه؛ آدم بي‌تفاوتي نبود به سرزمينش. او راه تعالي مردمش را در راهي كه شمالي‌ها رفته بودند مي‌ديد، كه البته آنها هم هميشه خواسته‌اند سري به جنوب بزنند و ظاهرا به جز وجود خودي‌ها نمي‌شد. بگذريم، روانش شاد. و باز حاج قربان سليماني، آن يل خراساني كه با دوتارش عبادت مي‌كرد. حاج قربان، نماد فرهنگ اين سرزمين بود. روانش شاد؛ دست و دلم مي‌لرزد كه ديگر زنگ تلفن نمايانگر زنگاواره كليسا شود برايم، كه كسي از خانواده موسيقي رفته است. آنها هستند، به گمان من، كه جهان را شايسته زيستن مي‌كنند

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 1:5  توسط آزاد   | 

پيكر حاج قربان سليماني تشييع و به خاك سپرده شد

حاج قربان سليماني - نوازنده‌ي چيره‌دست دوتار خراسان - تشييع و به خاك سپرده شد.


در منطقه خراسان، حاج قربان سليماني، نوازنده‌ي نامي موسيقى سنتى ايران، عصر روز يكشنبه در سن 85 سالگي، به‌دليل عوارض ناشي از کهولت سن، در شهرستان قوچان دارفاني را وداع گفت.


پيكر وي به‌عنوان يكي از آخرين راويان بزرگ بازمانده از نسل بخشيان ترك شمال خراسان، ساعتي پيش با حضور جمعي از مردم محلي و برخي مسوولان شهر، از مقابل منزلش در قوچان تشييع و در خاك آرام گرفت.


او يكى از آخرين اساتيد بخشى برجسته در موسيقى تركى است و بسيارى حاج قربان سليمانى را يكى از مهم‌ترين و برجسته‌ترين هنرمندان معاصر ايران شمرده‌اند.


سليماني در روستاى ترك نشين على‌آباد در شمال قوچان - خراسان - به‌دنيا آمده بود و از هشت سالگي دوتار به‌دست گرفت و نزد پدرش که از نوازندگان صاحب نام دوتار شمال خراسان به‌شمار مي‌رفت، به شاگردي پرداخت.


او هنگام درگذشت پدر، 22 ساله بوده و از آن پس نزد غلامحسين بخشي جعفرآبادي، حاج محمد بخشي قيطاني و عوض بخشي به آموختن دوتار روي آورد.


گفته مي‌شود، آخرين‌بار در سال 1370 به‌عنوان داور در جشنواره‌ي موسيقي فجر شركت كرده است.


وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در پيامي درگذشت "حاج قربان سليماني" را تسليت گفت.


 در پيام محمدحسين صفار هرندي آمده است:


«خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد


ضرب‌آهنگ قلب نوازنده‌ي زرين پنجه موسيقي مقامي خراسان مرحوم استاد حاج قربان سليماني باز ايستاد و دگر بار گوهري درخشان از جامعه هنري کشور به‌خاموشي گراييد.


حاج قربان، نوازنده پيشکسوت، توانا و صاحب‌سبک خراسان به‌شمار مي‌آمد که عمري را براي اعتلاي موسيقي مقامي و آييني کشور مصروف ساخت و همواره به اهل بيت عصمت و طهارت عشق مي‌ورزيد.


ضمن ابراز تاسف از فقدان اين هنرمند توانا براي روح لطيف و ولايي او مغفرت و برکت از درگاه خداوند جميل مسالت مي‌کنم.


روحش شاد، جايگاهش در عرش برين متعالي باد.»


 


نظر چند تن از اهالي موسيقي درباره قربان سليماني


محمدرضا شجريان: اين ضايعه‌ را به خاندان بزرگ هنر و ملت ايران تسليت مي‌گويم


استاد آواز ايران ضايعه‌ي درگذشت "حاج‌قربان سليماني" - نوازنده‌ي دوتار خراسان - را تسليت گفت.


محمدرضا شجريان  با ابراز كمال تأسف و تأثر خويش از درگذشت حاج‌قربان سليماني، اظهار كرد: يكي ديگر از سرمايه‌هاي بزرگ ملي و منحصر موسيقي خراسان، استاد والامقام، انسان شريف، خواننده و نوازنده‌ي چيره‌دست دوتار، درگذشت. اين ضايعه‌ي هنري را به پسرشان استاد عليرضا سليماني و خانواده‌ي هنرمند و محترم‌شان و نيز به خاندان بزرگ هنر و ملت هنردوست ايران، صميمانه تسليت مي‌گويم.


محمد حق‌گو : حاج قربان گنجينه مسلم فرهنگي خاورميانه بود


حاج قربان سليماني گنجينه‌ي مسلم فرهنگي خاورميانه بود؛ در واقع اين نوازنده‌ي چيره‌دست دوتار ميراث فرهنگي بسيار غني منطقه و به‌ويژه خراسان بود.



محمد حق‌گو - نوازنده‌ي دوتار و مدرس دانشگاه -  با ابراز تاسف از درگذشت استاد دوتار خراسان، حاج قربان سليماني با بيان اين مطلب افزود: مرگ امثال حاج قربان واقعا اسباب تاسف است.



وي اظهار كرد: موسيقي مقامي خراسان از غناي بسيار زيادي از نظر فرهنگي برخوردار است و کم هستند افرادي که مقام‌ها را بدانند و به‌درستي بتوانند آن‌ها را ارايه کنند.



اين عضو انجمن موسيقي خراسان رضوي تصريح کرد: حاج قربان سليماني يکي از جمله افرادي است که در موسيقي مقامي بي‌بديل و بي‌نظير بود.



محمد حقگو گفت: متاسفانه با فوت او ستون اصلي موسيقي مقامي شمال خراسان ما فرو ريخت و بايد مسوولان به فکر باشند و با ضبط آثار آن‌ها اين ميراث فرهنگي را مورد استفاده نسل جوان قرار دهند.


عثمان محمدپرست: حاج قربان براي موسيقي حرمت قايل بود


عثمان محمدپرست گفت: حاج قربان سليماني هنرمند مسلمان و معتقدي به‌شمار مي‌رفت كه براي موسيقي احترام ويژه‌اي قايل بود.


اين نوازنده چيره‌دست دوتار جنوب و شرق خراسان  در منطقه‌ي خراسان، با ابراز تاسف از درگذشت حاج قربان سليماني به هنرمندان موسيقي و جامعه هنري افزود: حيف از فوت شخصيت‌هايي چون حاج قربان؛ او داراي شخصيتي خوب و انسان دوستانه بود.


وي اظهار داشت: حاج قربان سليماني فردي معتقد و مسلمان و داراي جايگاه بي‌نظيري در موسيقي خراسان بود؛ ايشان دوتار را به‌خوبي و در سطح بسيار خوبي مي‌نواخت.


وي گفت: شخصيت او به‌گونه‌اي بود که در هر مراسمي شرکت نمي‌کرد و براي موسيقي حرمت قايل مي‌شد.


محمدپرست در ادامه اين گفت و گو با تاسف از اينکه يکي از شبکه‌هاي خبري پس از اعلام درگذشت حاج قربان سليماني عکس و بيوگرافي او را پخش كرده است، گفت: اين نشان دهنده عدم شناخت کامل ما نسبت به ميراث فرهنگي و گنجينه‌هايمان است.


يعقوب صحاف: به فکر ضبط و ثبت آثار كساني چون قربان سليماني باشيد


يعقوب صحاف از "حاج قربان سليماني" به‌عنوان ميراث فرهنگي کشور ياد کرد و گفت: ضرورت دارد مسوولان به فکر ضبط و ثبت آثار هنرمندان بزرگ موسيقي همچون "حاج قربان" باشند.



اين هنرمند و پژوهش‌گر موسيقي در منطقه‌ي خراسان، با ابراز تاسف از درگذشت حاج قربان سليماني افزود: وي در زمينه موسيقي دوتار بسيار مسلط بود.



وي اظهار داشت: متاسفانه کساني مانند حاج قربان سليماني در زمان حيات اگر جشنواره پيش مي‌آمد، مي‌رفتند و افتخاراتي کسب مي‌کردند و تا مدتي به آنها توجه مي‌شد، اما پس از مدتي به فراموشي سپرده مي‌شدند.



صحاف با گلايه عنوان كرد: چرا با مرگ يک هنرمند شخصيت و ويژگي‌هاي آنان بازگو، اما پس از آن فراموش مي‌شوند؟



او گفت: متاسفانه هنرمندان موسيقي در زمان حيات فراموش شده‌اند و پس از مرگ نيز تا چند روز اول از آنان ياد ‌شده، سپس به‌طور کامل به فراموشي سپرده مي‌شوند

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 0:1  توسط آزاد   | 

همايون خرم پرانرژي است،

همايون خرم پرانرژي است، اين را مي‌شود از روي لحن صداي او فهميد؛ وقتي در آن سوي خط با اشتياق از فعاليت‌هاي روزهاي اخير خود مي‌گويد. با اينكه 77 بهار را پشت سر گذاشته، همچنان فعال است و هم و غم خود را مصروف آموزش جوان‌ها و انتشار كتاب‌هايش كرده است.

او اين روزها مشغول نگارش كتاب <رديف دوم راست كوك> است؛ كتابي كه مدت‌ها پيش آن را تدريس مي‌كرد. كتاب اول او در زمينه قطعات ويولن، <نواي مهر1> نام داشت كه مدت‌ها است وارد بازار شده است. او قرار است اين قطعات را در قالب 3 رساله 4 تايي منتشر كند. خودش در اين باره مي‌گويد: <با كمك شاگردانم روي اين مجموعه كار مي‌كنيم. مي‌خواهم با هر رساله نوار آن هم بيرون بيايد تا هم الگوي نوشتاري و هم الگوي شنيداري باشد.> بداهه‌نواز نام‌آشناي برنامه <گل‌ها>، درصدد انتشار آلبوم جديدي هم هست. او خود در اين باره توضيح مي‌دهد: <قرار است آلبومي متشكل از 5 اثر من با خوانندگي عليرضا قرباني منتشر شود. او صداي خوبي دارد و از اجرايش راضي هستم. اين آلبوم مراحل نهايي خود را طي مي‌كند و تا دو ماه ديگر وارد بازار مي‌شود.>

وقتي از او درباره احساسش نسبت به زندگي و موسيقي بعد از چند دهه فعاليت پرتوان مي‌پرسيم، در جواب مي‌گويد: <اين روزها هنوز كه هنوز است احساس مي‌كنم با تدريس مي‌توانم وظيفه‌ام را در قبال موسيقي ايران انجام دهم. موسيقي راه پرنشيب و فرازي دارد و گاهي رسيدن به آن مشكل است. بنابراين تا بتوانم خود را وقف تربيت جوان‌ها خواهم كرد.>

وقتي صحبت به اينجا مي‌رسد، ناخواسته همكاري همايون خرم را با نام‌آوران موسيقي ايران همچون جليل شهناز، جواد معروفي، فرهنگ شريف و جهانگير ملك در برنامه <گل‌ها> به ياد مي‌آوريم. او پيش از آن از 11 سالگي محضر استاد ابوالحسن صبا را درك كرده بود...

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 23:42  توسط آزاد   | 

سخنراني ستاري، كيانيان، احمدي، درويشي، روشن‌روان و...؛

شب «عليرضا مشايخي» در «تالار وحدت» برگزار شد

خبرگزاري فارس: شب گذشته بزرگداشت «عليرضا مشايخي» با عنوان «شب مشايخي» در تالار وحدت برگزار شد.

به گزارش خبرنگار موسيقي فارس، در اين مراسم كه با حضور بابك رضايي مديرعامل انجمن موسيقي، كامبيز روشن روان آهنگساز، محمدرضا درويشي،احمد رضا احمدي، بابك احمدي محقق، لوريس چكناواريان، شاهين فرهت، عليرضا مشايخي، رضا مهدوي رئيس مركز موسيقي حوزه هنري،رضا كيانيان، پانته‌آ بهرام، بهروز دارش مجسمه ساز و تني‌چند از هنرمندان در تالار وحدت برگزار شد، ابتدا فريماه قوام صدري با نواي پيانوي خود به اجراي قطعاتي از مشايخي پرداخت.

*جلال ستاري: موسيقي «عليرضا مشايخي» را از لحاظ فني در نمي‌يابم
پانته‌آ بهرام در اين بزرگداشت پيام جلال ستاري را به عنواد نماد اوج‌گيري و بالاطلبي خواند.
ستاري در اين پيام گفته است: من موسيقي‌شناس نيستم بلكه موسيقي دوست هستم و تاثير گشرف موسيقي در من، از قوت تاثير رمان و شعر و نقاشي بيشتر است و تاكنون دريافتم از موسيقي به همين تاثير رازگستر و شورانگيز، محدود مي‌شود و از نقد فني آن نه چيزي مي‌فهمم و نه خوشم مي‌آيد.موسيقي بتهوون را دوست دارم، اما نقد عالمانه برليوز مرا مي‌رماند و افق ذهن يا سپهر خيال انديشي را كه با لذت بردن از آن ملازمه دارد، مي‌بندد.
در ادامه آمده است: اگر حمل بر بي‌ذوقي و كج سليقگي نشود، تاثير موسيقي در من از نوع تاثير حيرت‌انگيز موسيقي موزارت است كه بنا بر پژوهش‌هايي، گويا مايه آرامش روان رنجوران و افسردگان مي‌شود و به رشد گياهان سرعت مي‌بخشد و شير گاوان را بيشتر مي‌كند!
وي ادامه داده است: اين چند نكته بي‌اهميت را كه البته دال بر هيچ فضيلتي نيست بدين جهت آوردم كه فاش بگويم موسيقي عليرضا مشايخي را از لحاظ فني در نمي‌يابم، اما خاصه پاره‌هايي از آن را دوست دارم. مگر لازمه دوست داشتن، حتما فهميدن است؟
من نخست با شنيدن مكرر «شهرزاد» مشايخي با موسيقي‌اش تا حدي آشنا شدم و از اين رو آن را بارها شنيدم كه دغدغه و دلمشغولي تكميل نوشته‌هايم در باب هزار و يك شب را داشتم تا آن كه دوست همدل عليرضا، سهراب حسيني به خواست وي ما را در ارديبهشت 1386 به مجلس اركستر گروه موسيقي نو دعوت كرد كه آثاري از عليرضا مشايخي را به رهبري چشم‌گيرش مي‌نواخت. در آن شب «آواز» و «جشن» و خاصه «متاايكس» مرا به سوي افق‌هاي دوردست و پر راز و رمز خيال‌پردازي پرواز داد.
ستاري در خصوص متاايكس مشايخي گفته است: متاايكس رمز صعود از نقطه‌اي كمابيش شناخته به جايي ناشناخته است و يا حركت در جهات مختلف با شتاب‌هايي گوناگون و بنابراين نماد اوج‌گيري و باطلبي است. اين احساس است كه بارها با شنيدن بعضي آثار موسيقايي داشته‌ام، اما هزگر نه با وضوحي كه متاايكس به من الهام بخشد.

*رضا كيانيان:موسيقي مشايخي الهامات زيادي در بازيگري به من مي‌دهد
رضا كيانيان كه در اين برنامه مسئوليت خواندن پيام فريدريش نوازنده برجسته ساكسيفون را بر عهده داشت،گفت:از صميم قلب خوشحالم كه روز بزرگداشت مشايخي اينجا هستم و بعد از مدتها اين بزرگداشت برگزار شد. متاسفانه ما عادت نداريم بزرگانمان را بزرگ بدانيم و مشايخي حق بزرگي به فرهنگ اين مملكت دارد
وي افزود: موسيقي ايشان الهامات زيادي به من در بازيگري مي‌دهد.

*بوركهارت فريدريش: موسيقي مشايخي سفري از شرق تا غرب است
كيانيان در ادامه به خوانش پيام بوركهارت فريدريش نوازنده ساكسيفون با عنوان تلاقي مرزها پرداخت.او در اين پيام آورده است:در فوريه سال 2003 براي اولين بار، با موسيقي عليرضا مشايخي در يكي از كنسرت‌هاي اركسترش در جشنواره موسيقي فجر و در سالن رودكي آَشنا شدم. زبان موسيقايي او، چگونگي برخورد او و استفاده‌اش از سازها مرا مجذوب خود كرد.‌فضاي موسيقايي و كاربرد سازها، اما نه به گونه‌اي كه غالبا از يك اركستر سنتي موسيقي ايراني با سازهاي سنتي ايراني انتظار مي‌رود.
وي ادامه داده است: شگفتي من پس از آشنايي با زيباشناسي اصوات موسيقي او دو چندان شد.موسيقي‌اي كه نه صراحتا قابل نام‌گذاري و نه قابل طبقه‌بندي در سبك شناسي مرسوم موسيقي غرب بود. موسيقي نو با سازهاي كهن، سازهاي قديمي موسيقي سنتي ايران، گويي كه مشايخي از درون كلايدوسكوپي از رنگ‌ها و صدها و اشكال تازه و بديع به سنت هزاران ساله موسيقي ايراني مي‌نگرد كه نتيجه‌ آن خلق جهان موسيقايي بديع غريب و منحصر به فرد اوست كه از قضا خويشاوند‌ها و پيوندهايي نيز با موسيقي باختر زمين دارد. هر چند كه در لحظه لحظه‌اش هويت خاوري خود را به رخ مي‌كشد.
اين نوازنده ساكسيفون در ادامه آورده است: چيزي كه بيشتر از هر نكته‌اي در موسيقي مشايخي مرا شيفته و مجذوب خود مي‌كند حركت متوالي تفكر و سبك آهنگساز ميان فرهنگ‌هاي موسيقايي و شنيداري گوناگون است كه با آن بسيار آشنا بودم تنها اجرا، بلكه شنيدن موسيقي مشايخي برابر است با سفري از شرق تا غرب، نوسان ميان گذشته تا امروز و دريافت عميق روح‌ها و احساساتي كه در سينه اوست. من اين ويژگي را دوباره و دوباره با پيچيدگي‌ها و معاني چند لا‌يه فرهنگي و موسيقي سرزمين زادگاه او مربوط مي‌دانم.موسيقي مشايخي براي من معنا و تفسيري از جستجو براي وطن است؛ تجربه‌اي كه خود شخصا در كار با او و اركستر او از نزديك لمس كرده‌ام.
فريدريش ادامه مي‌دهد:ارتباط خاص مشايخي، هم به عنوان آهنگ‌ساز و هم در مقابل رهبر اركستر با نوازنده‌‌هاي‌اش مرا به شدت تحت تاثير قرار مي‌دهد. او در اركسترش، مجموعه‌اي را هدايت مي‌كند كه اين جايگاه به هيچ صورت قابل تغيير و جابه‌جايي نيست و از سوي ديگر تمام اركستر در كليتي هماهنگ، درست مثل يك ساز در مقابل نشانه‌ها و حالت‌ها و حركات معنا دار و تا حدي رمز آميز رهبر، با دقت، ضرافت و حساسيت زيادي واكنش نشان مي‌دهد.

*احمدرضا احمدي:مشايخي چند نسل موسيقي‌دان تربيت كرده است
در ادامه اين مراسم احمدرضا احمدي شاعر در خصوص آشنايي‌اش با مشايخي گفت: آشنايي من با مشايخي بعد از انقلاب در يك غروب پاييزي بود. من قبل از انقلاب مسئول موسيقي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان بودم و تقريبا آثار تمام موسيقي‌دانان را به چاپ رسانده‌ام بعدها تعجب كردم كه چرا از مشايخي كاري بيرون ندادم كه شايد دليلش عدم شناخت و فاصله من با او بود.
وي به شباهت‌هاي خودش و مشايخي اشاره كرد و افزود: ما هر دو در كارهايمان كوشش كرديم كه يك مقدار عادتهاي جامعه را نسبت به موسيقي و شعر تغيير دهيم. هر دو فراوان كار مي‌كنيم و از انتقام و دشنام هراسي نداريم. معتقديم كه ديكته ننوشته غلط ندارد به همين دليل زياد ديكته مي‌نويسم و هر دو در فكر برگه آخر هستيم. من فكر مي‌كنم عمر پرباري داشتيم مخصوصا مشايخي كه در طول عمرش 3-2 نسل موسيقي‌دان تربيت كرده است.
ما هر دو به بيماري قلبي مبتلا هستيم و به جاي اينكه همانند بقيه همديگر را در فستيوالها ببينيم در مطب دكتر زيارت مي‌كنيم. هر دو آثار زيادي خلق و همچنين در يك دبيرستان درس خوانده‌ايم.
اين شاعر گفت: اصلا مهم نيست كه شعر من خوب است يا نه ولي آن چيزي كه اهميت دارد انتخاب اين اشعار توسط مشايخي است سپس او سه شعر از كتاب نثرهاي يوميه و ساعت 10 صبح بود را خواند و سپس صنم قره‌چه‌داغي با ويلنسل قطعه تونالين براي ويلنسل اثر مشايخي را نواخت كه البته حين اجراي او موسيقي ديگري پخش و او ويلنسي اثر را مي‌نواخت.

*محمدرضا درويشي:موسيقي‌ مدرن توسط مشايخي به جامعه معرفي شده است
ديگر سخنران اين مراسم محمدرضا درويشي آهنگساز و پژوهشگر موسيقي نواحي بود وقتي پشت تريبون قرار گرفت، بيان داشت:در 40-35 سال اخير هيچ موسيقي‌دان و آهنگسازي مثل مشايخي مورد انتقاد‌ها و ستايش قرار نگرفته است از 35 سال پيش كه آثار ايشان در ايران اجرا مي‌شد يك فكر ناصحيح كه هنوز هم ادامه دارد، وجود داشت و آن عبارت بود از اينكه مسير موسيقي مشايخي انحرافي است. اگر مسير موسيقي مشايخي انحرافي است كدام مسير در نيم قرن اخير مسير درست بوده است.
اين پژوهشگر ادامه داد:مشايخي را در يك نظر تاريخي حداقل از 100 سال اخير در دوره معاصر ايران مي‌شود ديد و حتما هم بايد ديد.تا 100 سال پيش جامعه ايران آنچه كه موسيقي ايران و يكي از قله‌هايش يعني مشايخي به آن رسيده ،نداشته و تنها يك تعداد موسيقي‌دان و دستگاهي و مناطق ايران بودند.
وي بيان داشت:از دوره ناصرالدين شاه ميل ايران به ارتباط با دول خارجي افزايش يافت و در ادامه اين روند مدرسه دارالفنون و شعبه موزيك ايران افتتاح و به تدريج هنرستان موسيقي افتتاح و صاحب دوره عالي شد و نزاع‌هايي بر سر نوع نگاه به موسيقي غرب ايجاد گرديد.البته اين فكر هنوز بعد از 80 سال وجود دارد و آثار تاريخي يكي از دلايلي است كه نشان مي‌دهد اين موضوع نه در بحث ماهيت و وجود موسيقي مشايخي به نتيجه رسيده است.اگر ما فكر كنيم كه چه طور در طول 100 سال از شروع يك جريان متفاوت از استادان دستگاهي و مناطق توانستيم به چنين ادراكي برسيم و چنين واقعيتي را با گوش و ذهنمان به نام مشايخي ببينيم متوجه مي‌شويم كه بدون حضور چنين تفكراتي امكان رسيدن به چنين جايگاهي در موسيقي ايران آن هم در ايران نداشته است.
درويشي با بيان اينكه جاي مشايخي در ايران است، بيان داشت: ما در ايران به ايشان و آدمهايي در اين سطح نياز داريم. مشكل ما فرهنگ است و با تلاش اينها مشكل فرهنگ حل مي‌شود. اگر او نباشد آيا جايگزين براي چنين سطحي داريم؟
اين آهنگساز با اشاره به شخصيت منحصر به فرد مشايخي گفت: مشايخي هميشه مستقل بوده است ما در تاريخ معاصر ايران چند موسيقي‌دان و آهنگساز را مي‌توانيم بشناسيم كه در فرهنگ خودش، غرب و مدرنيسم را هضم كرده باشد و ادبيات كهن و مدرن، سينما، تئاتر و نقاشي را بفهمد.ما چندين نفر را داراي چنين خصوصيات مجموعي داريم؟
وي افزود:آثار مشايخي به لحاظ كيفي و كمي مانند ندارد و او هيچ وقت به نرخ روز نان نخورده است.در سالهايي كه برخي‌ها ائمه و معصومين را به رگبار سمفوني بسته‌اند، مشايخي كار خودش را انجام داده است. موسيقي‌ مدرن توسط ايشان به جامعه معرفي شده و سماجت و ماندگاري مشايخي در نوع موسيقي خودش منحصر به فرد است.

*روشن روان: اركستر موسيقي نو همتايي ندارد
در ادامه برگزاري شب مشايخي روش روان آهنگساز در خصوص شيوه‌ آهنگسازي مشايخي گفت:در كشور ما وقتي بحث موسيقي مدرن مي‌شود خيلي‌ها موضع مي‌گيرند و به طور كامل بدون اينكه چيزي از اين نوع موسيقي بدانند آن را رد مي‌كنند.سير تحول هارموني در اوايل قرن 20 به جايي رسيد كه همه چيز را دستخوش تغييرات اساسي كرد و موسيقي مدرن بوجود آمد. موسيقي مدرن به موسيقي‌هايي گفته مي‌شد كه آهنگساز آن تجربه‌هاي نو را انجام داده‌ كه بعدها به مكاتب موسيقي تبديل شد.
اين آهنگساز به تقسيم بندي آثار مشايخي پرداخت و بيان داشت: بخش اول آثار مشايخي آثاري مبتني بر تجربه‌هاي شاخص است كه در نيمه دوم قرن 20 انجام شد و به شدت تحت تاثير موسيقي وبر به لحاظ ساختاري بود.صدا سازي مشايخي در دوره‌ اول از طريق اين ساختار انجام شد كه آن هم ساختار مينياتوري و وبرسيم است كه تمام تجربيات در آن لحاظ شده است.
اين آهنگساز ادامه داد: بخش دوم آثار مشايخي از زماني شروع شد كه اركستر موسيقي نو بوجود آمدكه در پي آن هم تحولي در موسيقي‌ ما و هم در موسيقي مشايخي و نيز در موسيقي غرب بود.صدا سازهايي كه براي غرب كاملا ناآشنا و براي ايران تا حدي آشنا بود. وي در خصوص اركستر نو گفت:اين اركستر همتايي ندارد و از زماني كه شروع به فعاليت كرد تحولات هم آغاز شد و پيام جديدي به موسيقي ايران وارد گرديد و موسيقي آتونال در كنار موسيقي تونال به شكل متفاوتي ديده شد.
وي در خصوص نام اركستر موسيقي نو اظهار داشت:اين اسم به جايي است يعني هر لحظه از اين اركستر صدايي جديد و تازه‌ايي مي‌شنويم.

*در جستجوي حيرت بيدار
بعد از صحبت‌هاي روشن روان ،بابك احمدي به سخنراني پرداخت و سپس فيلم «در جستجوي حيرت بيدار . اپوس صفر. براي مشايخي و ديگران» به كارگرداني فرهاد بامداد پخش شد.

*مشايخي:گرفتن مجوز آثار بتهوون توسط معاونت فرهنگي فاجعه است
عليرضا مشايخي با بيان اينكه روي سخن من به معاونت فرهنگي است، گفت: وقتي مردم مي‌شنوند كه اجراي اثر من و كامبيز روشن روان احتياج به مجوز دارد، تعجب مي‌كنند حق هم دارند ولي وقتي در دنيا شنيده مي‌شود كه آثار بتهوون و موتزارت توسط مميزي معاونت فرهنگي بايد مجوز بگيرد آن ديگر فاجعه است. اميدوارم در اين باره بالاخره يك تجديد نظر شود چرا كه بتهوون احتياج به مجوز ندارد بلكه ما نياز به مجوز او داريم.
شب عليرضا مشايخي با اجراي قطعه پروانه كوههاي زاگرس مشايخي توسط فريماه قوام صدري نوازنده پيانو در تالار وحدت پايان يافت.

*در حاشيه:
-در اين مراسم مجري در فواصل برنامه پيام‌هايي از جلال ذوالفنون،داريوش طلايي،علي رهبري و ديگران را خواند.
-پيام بابك احمدي قرار بود توسط ترانه عليدوستي خوانده شود اما به دليل حاضر نشدن اين بازيگر در مراسم خود احمدي به خوانش پيامش پرداخت.
-رضا كيانيان و پانته‌آ بهرام مدتي بعد از خواندن پيام‌هاي ستاري و فريدريش سالن را ترك كردند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 0:17  توسط آزاد   | 

استاد محمد رضا لطفی

لطفي

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 0:15  توسط آزاد   | 

استاد محمد رضا لطفی

محمدرضا لطفي نوازنده،استاد تار و سه تار
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 0:14  توسط آزاد   | 

محمدرضا لطفي فردا 6۱ ساله مي‌شود

محمدرضا لطفي فردا 6۱ ساله مي‌شود

خبرگزاري فارس:فردا شصت و ششمين سالروز تولد محمدرضا لطفي نوازنده تار است.

به گزارش خبرنگار موسيقي فارس، محمدرضا لطفي در 17 دي 1325 در شهر گرگان به دنيا آمد. در هنرستان موسيقي به مدت پنج سال به آموختن موسيقي پرداخت و موسيقي را نزد استاداني چون علي اكبر شهنازي، حبيب‌الله صالحي فرا گرفت. پس از پايان هنرستان به دانشكده موسيقي راه يافت و به تكميل آموخته هايش پرداخت. در اين زمان لطفي از ديگر استاداني چون نور علي برومند،عبد‌الله دوامي، سعيد هرمزي و ساير استادان دانشكده موسيقي نيز بهره برد.
وي در جشنواره موسيقي جشن هنر 1354در شيراز به همراه محمدرضا شجريان و ناصر فرهنگ فر به اجراي راست پنجگاه پرداخت كه بسيار مورد توجه قرار گرفت. در اجراي رديف آوازي توسط عبداله دوامي با ساز تار وي را همراهي كرد. در سال 1353 به عضويت گروه علمي دانشكده موسيقي درآمد و در همين سال همكاري خود را با راديو آغاز كرد. به مدت يك سال و نيم به عنوان مدير گروه موسيقي دانشكده موسيقي هنرهاي زيباي تهران به كار مشغول شد و پس از آن از اين سمت استعفا كرد.
اين نوازنده تار در سال 1354 گروه شيدا را راه اندازي كرد و به همراه گروه عارف به سرپرستي حسين عليزاده به بازخواني و اجراي دوباره آثار گذشتگان پرداخت.كانون موسيقي چاووش را با همكاري هنرمنداني مثل حسين عليزاده، پرويز مشكاتيان، علي اكبر شكارچي و... راه اندازي كرد و در طي يك فعاليت چشمگير آثاري از اين گروه به جاي ماند.
محمد رضا لطفي در سال 1343 جايزه نخست موسيقي دانان جوان را نيز كسب كرد. پس از انحلال چاووش بعد از سفرهاي زيادي كه براي كنسرت به ايتاليا، فرانسه و آلمان كرد، در سال 1365 به آمريكا رفت. علاوه بر كنسرتهاي متعدد در سراسر آمريكا، مركز فرهنگي هنري شيدا را در واشنگتن تاسيس كرده است. وي هم اكنون پس از سالها دوري از وطن به ايران بازگشته است و در مكتب خانه ميرزا عبدالله به تدريس علاقه‌مندان موسيقي مشغول است

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 0:12  توسط آزاد   | 

نكوداشت نادر گلچين و يادمان محمودي خوانساري

در دهمين آيين آواي دوست برگزار مي‌شود

نكوداشت نادر گلچين و يادمان محمودي خوانساري

خبرگزاري فارس: دهمين برنامه از سلسله آيين‌هاي «‌آواي دوست» به نكوداشت «استاد نادر گلچين» و يادمان زنده ياد «محمودي خوانساري» اختصاص دارد.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عممي معاونت هنري سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران، سيدعباس سجادي، مدير امور موسيقي سازمان ضمن بيان اين خبر گفت: اين دو هنرمند بزرگ كه در راه اعتلاي هنر موسيقي خدمات ارزنده‌اي ارايه كرده‌اند از سوي موسسه نغمه شهر با مشاركت خانه موسيقي مورد تجليل و تقدير قرار مي‌گيرند.
وي با يادآوري ضرورت بزرگداشت هنرمندان اضافه كرد: استادان نادر گلچين و محمودي خوانساري از خوانندگان اخلاقمند و صاحب سبك موسيقي آوازي ايران هستند كه صداي پرنياني ايشان آثار ارجمند نگارگري را در ذهن هر شنونده‌اي مجسم مي‌كند و نيلوفر گرد اذهان شنوندگان مي‌‌پيچد.
وي اضافه كرد: برگزاري اين مراسم روز 17 دي ماه در فرهنگسراي هنر( ارسباران) خواهد بود و در اين آيين نيز چون آيين‌هاي گذشته شماري از هنرمندان ديگر عرصه‌ي موسيقي مورد تقدير قرار خواهند گرفت كه اسامي ايشان در خبرهاي بعدي اعلام خواهد شد.
پيش از اين سلسله آيين‌هاي «آواي دوست» از فرامرز پايور، بيژن ترقي، جليل شهناز، احمد ابراهيمي، خاطره پروانه، حسين يوسف زماني، مهربانو توفيق، منصور نريمان، حسين صبحدل، فخري ملك پور،‌سليم موذن زاده اردبيلي،‌پروين صالح، پرويز مشكاتيان، مهدخت مخبر، معيني كرمانشاهي و محمد اسماعيلي تجليل به عمل آمده و يادمان زنده ياد ابوالحسن خان صبا، علي تجويدي، درويش خان، منوچهر همايون پور، رحيم موذن زاده اردبيلي، ايرج بسطامي ، مجتبي ميرزاده و حسين تهراني برگزار شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 0:7  توسط آزاد   | 

تجليل از استاد دهلوى در ۸۰ سالگى

تجليل از استاد دهلوى در ۸۰ سالگى
337944.jpg
گروه فرهنگ و هنر ـ به مناسبت هشتاد سالگى حسين دهلوى از زحمات و فعاليت هاى اين استاد موسيقيدان ايرانى تجليل مى شود.مراسم تجليل از پير رديف دان موسيقى ايرانى در آئين اختتاميه بيست و سومين جشنواره بين المللى موسيقى فجر برگزار مى شود. استاد دهلوى پنج دهه در موسيقى ايرانى فعاليت داشته و تأثيرات زيادى در اين حوزه به ويژه در بخش آكادميك و آموزش علمى موسيقى بر جاى گذاشته است. حسين دهلوى ۷ مهرماه ۱۳۰۶ در تهران متولد شد. پدرش معز الدين امامى نخستين معلمش بود و اساتيدش ابوالحسن صبا، حسين ناصحى و ... اساتيد بعدى.او در پنج سالگى موسيقى را آغاز كرد و در ۹ سالگى به طور جدى دنبال كرد. دهلوى در سال ۳۹ از هنرستان عالى موسيقى فارغ التحصيل شد و خيلى زود اركستر شماره يك هنرهاى زيبا را راه اندازى كرد و چند سال بعد به جاى صبا رهبرى اركستر را برعهده گرفت. رياست هنرستان موسيقى ملى به مدت ۱۰ سال، فعاليت به عنوان سفير صلح ايران و افغانستان، ساخت اپراى مانا و مانى، تدوين متد تنبك و ... از جمله فعاليت هاى او در سال هاى دور است. انتشار آثارى موسيقايى همچون «سبك بال»، «كنسرتينو براى سنتور و اركستر»، «گفت وگوى دل»، «اپراى بيژن و منيژه» و ... در كنار انتشار آثار مكتوب مانند «پيوند شعر و موسيقى آوازى» از جمله فعاليت هاى هنرى او در سال هاى اخير است. گفتنى است؛ در مراسم اختتاميه جشنواره موسيقى فجر همچنين از «شهرام ناظرى» نيز به خاطر فعاليت هاى هنرى در سال جارى و همچنين دريافت جايزه شواليه تجليل مى شود. ازمجيدانتظامى ولوريس چكناواريان نيزدراين مراسم تجليل خواهد شد.
+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 20:34  توسط آزاد   | 

گفتگو با استاد کیانی نزاد

   جایگاه موسیقی در بخش مذهبی را چگونه می بینید؟  

   چندین بار از زبان آدم های فهیم روحانی شنیدیم که آقایان مداحان این مداحی را که مردم به آن اعتقاد دارند به بیراهه نبرید.می گفتند شعر این آهنگ های کوچه و بازاری را عوض نکنید و در مراسم محرم نخوانید.چرا این اتفاق می افتد؟برای اینکه کارشناسی نمی شود.چون هر کس ته صدایی دارد،یک ته ریشی هم می گذارد و یک تسبیح هم دستش می گیرد و اسم مداح را هم می گذارد روی خودش.مداحی مقام دارد.مداحی کلاس دارد.در تعزیه های قدیم مردم اول وضو می گرفتند و بعدمی رفتند و حتی نقش شمر را بازی می کردند.چرا دیگر آن تعزیه هایی را که ترومپت نواز می آمد و ابوعطا می نواخت را نمی شنویم و نمی بینیم.ما این عشق ها را از یاد برده ایم.این ها همه به این خاطر است که سلیقه ای عمل می کنیم.

   مشکل اصلی را چه کسانی می دانید؟

   من بدون شک می گویم که مصلحت اندیشان نمی گذارند که متخصصین جلو بیایند.به شما قول شرف می دهم که در سیاست گذاری های کلان،آن ها از این مسائل بی اطلاع هستند.این دیوارهای آهنی در تمام بخشهای فرهنگی به راحتی قابل مشاهده هستند و امروزه در تمام دانشگاه ها،فرهنگسراها،حوزه های شهرداری ها با دو رویی و  با اعمال سلیقه های نا بخردانه و غیر تخصصی شان در مراکز تصمیم گیری قرار دارند. خواهش من از وزیر محترم ارشاد و مدیریت محترم صداوسیما این است که به این آقایان مدال افتخار،چهره های ماندگار،نشان لیاقت و یا هر چه می خواهند بدهند تا بروند و بگذارند ما صدای جوانان رنج دیده و تحصیل کرده این هنر را بشنویم. بچه های انقلاب شما امروز ۲۸ ساله هستند.آنان نخبگانی هستند که زیر لگدهای آهنین زنجیره موسیقی خرد می شوند و یا کارشان به سفره خانه ها ،ساز فروشی ها و آموزشگاه های سطح پایین کشیده می شود.اجازه بدهید تا این جوانان بیایند و حرفشان را بزنند و خودشان مسئولینشان را انتخاب کنند.این بچه ها با علم روز بزرگ شده اند و قادرند افراد اصلح را تشخیص بدهند.

   منبع سفارشی شدن کراهای جدید را از کجا می بینید؟

   در مرکز حفظ و اشاعه سابق زمانی که ما جوان بودیم ما را آزاد گذاشتند و هیچ کس به ما دستور نمی داد و کار دستوری هم نمی کردیم(به دلیل مدیریت تخصصی جناب دکتر صفوت).باور من بر این است،کسی که اثر گذار است در درون خودش رشد می کند.کسانی که در درون خود رشد می کنند کارشان در شما اثر می گذارد.هیچ کس به استاد فرشچیان نگفت که تابلوی ظهر عاشورا را بکش.کسی به میرزا حبیب خراسانی و یا به شهریار هم چنین دستوراتی نداد.هنر مند واقعی با هر دیدگاه و ایدئولوژی از وظیفه اصلی اش که هنر است،نخواهد گذشت.اگر آثار اول انقلاب را بشنوید و آثار جنگ تحمیلی را بشنوید،نام اثر گذاران موسیقی فاخر را خواهید دید.

   یعنی مسئولین مسبب بروز خلق اینگونه آثار هستند؟

   یک بخش نا آگاهی مسولین است و بخش دیگر موسیقی دانانی هستند که به علت عدم موفقیت های هنری،ناگزیر از زدو بند و بند و بست بوده اند و از این راه می خواهند خودشان را بزرگ کنند.

   امروزه موسیقی به نظر من افراطی پیش می رود.اگر می بینید که سرود ((ای ایران)) را با هر عقیده و مذهب می شنوند،لذت می برند و تهییج می شوند،به این دلیل است که در آن سرود عشق جریان دارد.هنرمند واقعی جایگاه خود را می شناسد و همیشه با یک اطمینان خاطر به هنرش می پردازد.

   در اخبار خواندیم که شما به علت بیماری جسمی و مشغله کاری زیاد از ادامه همکاری با هیئت مدیره خانه موسیقی باز ماندید.آیا دلیل رفتناتان از این بخش حقیقتا همین بود؟

در مورد خانه موسیقی یا بهتر بگویم شورای دایمی سازمان امنیت خانه... ( که اگر کوچکترین اعتراضی بکنند اسم خواهم برد و خواهم گفت که چه کسانی در انتخابات خانه موسیقی چه کردند)خواهم گفت چرا بعد از اعتراض یکی از همین اعضای دایم،در یک چرخش باز هم مصلحتی که گند رای گیری در آمد،نفر اول جای خود را به معترض موی سپید داد و در رای گیری هیئت مدیره خانه... اعترافات و خطاهای آقایان را هم گوشزد خواهم کرد که رئیس مصلحت خانه دستور داشت کسانی را که پیشنهاد شده بودند انتخاب کند و آن هم با اعمالی که آدمها معمولی هم انجام نمی دهند،چه رسد به هنرمند،و در مورد مشغله زیاد باید بگویم من فقط تدریس می کنم و بس،کدام مشغله؟آن وقت یکی از همین دائمی ها به من می گوید چرا این قدر شلوغ می کنی.اگر فلانی کاسه گدایی به دست نگیرد و این طرف و آن طرف نرود که چرخ این خانه موسیقی نمی چرخد!! به به،چه وضع ارزشمندی دارد خانه موسیقی.اسف بار تر ازاین نمی شود.

   به کادر خانه موسیقی نگاه کنید.کسانی که بیست سال در امور مالی و حتی در روزنامه های دولتی و بعد مشاور هنری مدیر سابق موسیقی وزارت ارشاد و اکنون کامپیوتردار خانه... و دوست دیگری که رفیق یکی از مصلحتی ها است و کادر جدید عاملیت،چه شد آمار سازمان بازرسی کشور در انجمن وزارت ارشاد و اختلاس های دولت قبلی. قابل توجه مشاور محترم ریاست جمهوری،آقای مهدی کلهر.

   حالا می فهمم که چرا علیزاده و دیگر مدیران لایق استعفا دادند.امروز هم نوبت ما بود.آقایان مسئول در رده های بالا که دم از مهندسی فرهنگی می زنید،بایداین دیوارهای آهنین را در همه جا بشکنید.مصلحت اندیشی دیگر به کار ما نمی آید.این چرخه زنجیره مصلحت اندیش سیاست مداران موسیقی هستند که فقط برای منافع خودشان سینه می زنند و در همه جای این زنجیره اعم از وزارت ارشاد در چند پست،در سازمان فرهنگی یونسکو،در ارزشیابی هنرمندان،در دانشگاه ها،در صداوسیما و حتی در دانشگاه های علمی کاربردی در تهران و شهرستان ها(اعتراض کنید تا بگویم چند پست دارید)مشغولند.در درجه اول از رهبر معظم انقلاب تقاضا دارم هنرمندان را هم مانند ورزشکاران مورد لطف و مرحمت خاص خود قرار داده و اصل ۴۴ را دستور بفرمایید اجرا کنند.موسیقی را به دست موسیقی دانان و به دست جوانان امروز بسپارید و ببینید که این بچه ها به مراتب از دوران جوانی ما از لحاظ  تکنولوژی آگاه تر هستند.به ما اجازه بدهید تا صدای این فرزندانمان را بشنویم.

   قطعه انرژی هسته ای را در چه زمانی ساختید؟

   در سال ۱۳۸۵ و در هفته دولت با شعری از علیرضا قزوه آن را ساختم.زمان خیلی کم بود و آقای روشن روان هم عازم سفر به کانادا بودند.ایشان این کار را به من واگذار کردند(البته از حسن نظرشان ممنونم).

   این کار در هفته دولت انجام شد و اقای احمدی نژاد هم برای دیدن و شنیدن آن به تالار وحدت آمدند.من امسال فقط به خاطر جوانان شرکت کرده بودم. می خواستم خانه موسیقی را پر از جوان کنم.به همین دلیل هم مدیر اجرایی خانه موسیقی شدم.اما بعد دیدم که دوستان به میل خودشان و در جهت منافع فامیلی و شخصی خودشان بر خلاف اساسنامه خانه...قدم بر می دارند از جمله اجرای کنسرت هایی با مبالغی گزاف و با ادعای خلاف واقع(در مورد دستمزد هنرمندان)که اگر اعتراض شود جواب دارم و فقط حفظ آبروی دوستان قدیم را می کنم که حتی بازرس خانه... هم در این مورد اعتراض داشت.

   آیا فرزندان شما تحصیلات موسیقی دارند؟

   خیر.هر دوشان حقوق خوانده اند.به آن ها گفته ام که هرگز اجازه نمی دهم تحصیلات موسیقی داشته باشند.

  سخن آخر

   بنده در همین جا به جوانان موسیقی دوست و دلسوز هشدار می دهم،در انتخابات خانه... هشیار باشید.

                           

  این جملات صریح و حق طلبانه تنها بخش اول از گفتکوی استاد محمد علی کیانی نژاد با مجله هنر موسیقی که در شماره ((۸۱ ،خرداد۸۶)) ،که تازگی به چاپ رسیده است می باشد.

   برای آنکه بهتر بدانید استادمحمد علی کیانی نژاد کیست باید بگویم که او در عرصه موسیقی چه در نوازندگی و چه در آهنگسازی کارهای بسیار زیبا و ارزشمندی را خلق کرده است و ضمن ارائه موسیقیه ماندگارموفق به کسب درجه دکتری نیز گشته است.تکنیک بالای وی در نوازندگی و صدای زیبای نی او گوش و جان هر شنونده ای را نوازش می دهد.بارها از اساتید مختلف شنیده ام که وی را بهترین معلم ساز نی معرفی کرده اند،هر چند این امر از قدرت و تکنیک نوازندگی شاگردان  وی مشهود است. 

   کسانی که می گویند موسیقی دور از عرفان و عشق و خود شناسیست،بهتر است کمی به آثار استاد کیانی نژاد گوش کنند تا  موسیقیه فاخر و تاثیر گذار همراه با عشق و عرفان و انسان سازی را ببینند.آیا می توان((آیین تقوا ما نیز داریم،لیکن چه چاره با بخت گمراه)) را گوش کرد و عرفان را ندید؟((خوش خرامان می روی ای جان جان بی من مرو))،((پریشان کن سر زلف سیاهت شانه اش با من))اینها اگر عشق نیست پس شما به چه چیزی عشق می گویید؟.((جان و صد جان خود چه قابل گر کسی قربان کند،در هوای بیخودی و از برای بیخودی))،((ساقیا بر خیز و در ده جام را،خاک بر سر کن غم ایام را))،انسانیت از این بالاتر؟اگر از استاد کیانی نژاد در باره موسیقیه مذهبی سوال می شود تعجب نکنید!وی با این موسیقی بزرگ شده است؛پدر وی مداح بوده است!او با هر نوع موسیقی آشنایی دارد.

   خدا را شکر می گویم که بعد از سالها کسی پیدا شد که بغض موسیقیه سنتی مارا فریاد بزند.این گفتکو بعد از انقلاب اسلامی اولین گفتگویی است که این چنین مسئولان بی لیاقت  که باعث نزول شدید موسیقی سنتی شده اند را زیر سوال برده است!(شاید هم بوده اما من در جایی این چنین صریح و بی پرده نخوانده ام)

  امیدوارم حالا که شخصی پیدا شده که این چنین با صدایی رسا درد دل ما جوانان را به گوش مسئولان می رساند،ما جوانان و اهالی موسیقی چشمهای خود را به روی این حقایق باز کنیم و با پشتیبانی از این استاد عالیقدر با وی هم صدا شویم،صدایی که بی تردید فراتر از موسیقی است!!!

   یقیناً این حرکت بزرگ استاد کیانی نژاد تحسین رنج دیده گان و دل سوختگان موسیقی را در بر خواهد داشت؛ و لذت این خالی شدن دل از حرفهای نا گفته برای نوازندگان نی بسیار شیرین تر است،چرا که یکی از همین نی نوازان است که اینگونه جسورانه و بی باک با خیل عظیم و قدرتمند مسئولان بی لیاقت که جز تخریب موسیقی کاری نکردند پنجه در پنجه کرده است.


+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 14:18  توسط آزاد   | 

صحبت‌های استاد گلپا

ی صحبت‌های استاد گلپا در یك بعد از ظهر گرم: چقدر تماشایی بود آن صدا

 

استاد اکبر گلپایگانیآرش نصیری، مجید رئوفی: بهتر است ما فقط گزارشگر باشیم نه گفت ‌و گو كننده. یك بعد از ظهر اواخر خردادماه در حیاط زیبای پشت خانه گلپا نشسته‌ایم. می‌دانیم كه حتما دوستان دیگری هم آنجا هستند. آقای گلپایگانی یك مرد خوش‌ مشرب و به قول تهرانی‌ها در خانه باز است. هر وقت كه بروی علاقه‌مندان، دوستان یا شاگردانش آنجا هستند به دیداری، ابراز ارادتی، اجازتی، كسب معرفتی و صد البته درسی. در این عصر نزدیك به تابستان هم فضا این‌ گونه است. چند نفر از دوستان و علاقه‌مندان هستند كه بعدا كم‌كم اسمشان را می‌فهمم. آقای خفیئی، آقای امین، آقایی به اسم اگر اشتباه نكنم تازه و یك آقای خوش‌قد و بالای نزدیك به میانسال به نام آقای دستمالچی. یك پسر جوان هم هست كه الان اسمش خاطرمان نیست. می‌گوید شاگرد آقای گلپایگانی است. آها، علیرضا. اینها را می‌گویم كه فضا دستتان باشد.

دوستانی كه گفتم به‌ علاوه آقای گلپایگانی و ما كه به اتفاق عكاس سه نفر هستیم در یك میز كه البته صندلی‌هایش لحظه به لحظه زیاد شده است نشسته‌ایم و داریم صحبت می‌كنیم. آقای گلپایگانی بسیار خوش‌ سخن است و با هیجان و جذاب صحبت می‌كند.

اینجا هم صحبت درس است. قضیه از باغ‌های شمال تهران شروع می‌شود و اینكه دور هم می‌نشستند و آوازی و سازی و بعد صحبت نورعلی‌خان برومند می‌شود و استادان و خوانندگان آن دوران. خوبی‌اش این است كه استاد با همه این بزرگان حشر و نشر داشته و می‌تواند نقد واقعی داشته باشد.

مثلا بر خلاف همه آنها كه دیده‌ام و شنیده‌ام درباره نورعلی‌خان برومند خیلی واقعی صحبت می‌كند نه به مثابه یك پدیده دست‌ نیافتنی. صحبت دیگران هم می‌شود. طبیعی است كه هر كس سوالی دارد از كاراكتری و تاریخچه‌ای و مساله‌ای و البته همه درباره موسیقی. اینها كه در حوصله اینكه می‌‌خواهیم به عنوان گزارش گفت‌وگو بنویسیم نیست.

به هر حال صحبت از پرویز است و فرهنگ و نورعلی‌خان باغ‌های زیبای آن موقع شمال تهران. پرویز، پرویز یاحقی است و فرهنگ، فرهنگ شریف. نورعلی‌خان هم كه همان نورعلی‌خان برومند است. آقای گلپایگانی دارند خاطرات گذشته را مرور می‌كنند و ما سراپاگوش هستیم.

از بین این خاطرات شیرین نكات جالب زیادی هم شنیده می‌شود: همایون‌پور، خواننده خوبی بود اما آوازخوان نبود. او در ردیف داریوش رفیعی بود اما آواز خوان نبود. آواز خوان فاخته‌ای بود، ادیب خوانساری بود، طاهرزاده بود، حتی دردشتی بود ولی...

صحبت خواننده‌‌های دیگری هم می‌شود كه مطرح شده بودند و حالا اسمی از آنها نیست. صحبت از آواز است و بلبل در باغ زیبای استاد می‌‌خواند و ما هم نشسته‌ایم كنار استخر خالی و گوش می‌كنیم. استخر خالی هم البته باعث تداعی خاطره‌ای دیگر می‌شود وقتی آقای گلپایگانی هنگام ورزش می‌افتد در قسمت عمیق آن. استخر هم مثل الان خالی بود و می‌شود مصدوم و بعد یكی از مسوولان برایش عصایی می‌آورد و حالا صحبت آن عصاست. تازه از صحبت نواب صفار و پرویز یاحقی دور شده‌‌ایم و اینكه نواب صفا، یاحقی را برده بود به رادیو و مدتی شده بود استاندار اصفهان و مدیركل بود و این صحبت‌ها كه رسیده بودیم به عصا و منصور مهدیزاده و حشمت مهاجرانی و فرامرز ظلی. می‌بینید كه دایره فعالیت استاد گلپایگانی محیط گسترده‌ای را در برمی‌گیرد.

با ورزشكاران حشر و نشر فراوان دارد و هم‌اكنون در هفتاد و چند سالگی ماشاءالله سرحال و قبراق هر روز می‌رود ورزش. صبح یك ربع به شش دیگر بیرون از خانه است و كوهی و آوازی و رفاقت‌های سالمی و اینگونه است كه هنوز می‌تواند تعجب كند از آنكه موی سپید را در آینه دیده است.

حالا هم كه صحبت از این است كه از ارتفاع چهار متری استخر افتاده بود درون استخر و اگر نبود ورزشكار بود نشان، داغان می‌شد. عصا را هنوز دارد. ما داریم فقط گزارش می‌كنیم. عكاس دارد كار خودش را می‌كند. عصای منبت‌كاری كار اصفهان زیاد به درد یك آدم ورزشكاری كه هر روز صبح مقید است كه باران و برف هم كه باشد به كوه بزند، نمی‌خورد.

حتی اگر هفتاد و چند سال داشته باشد. حالا كه دارد از بلبلی می‌گوید كه در حیاط خانه‌اش ساكن شده است: صدایش را ضبط كرده‌ام. تازه 10 روز است كه آمده‌ام. در روزهای گذشته ساعت‌های پنج و ‌نیم، شش می‌خواند. واقعا صدایش آدم را تكان می‌دهد. اینقدر صدایش زیباست كه حد ندارد.

من هم پنجره را باز كرده بودم مات مانده بودم از این همه زیبایی‌هایی كه خداوند آفریده است. واقعا زیبا می‌خواند. صحبت از بلبل هزاردستان می‌شود. یك نفر از میان جمع می‌گوید: آقا می‌خواهد روی دست شما بلند شود. آقای گلپایگانی اما این حرف را انگار نشنیده است. صحبت این می‌شود كه آن بلبل هزار دستان طوری می‌‌خواند، كه شبیه به هیچ بلبل دیگری نیست.

او اینجا را نقطه آغاز صحبت‌ها قرار می‌دهد: این بلبل خلاق است. این همان چیزی است كه ما همیشه می‌گوییم. ما می‌گوییم كه اگر سه‌ گاه می‌خوانید، اگر دومین سه‌گاه را می‌‌خواهید بخوانید مثل اولی، چرا می‌خوانید. اولی كه هست. مگر خشت‌زنی است؟ خشت‌زن‌های قدیم یادتان هست؟ یك قالب داشتند و داخل آن گل می‌ریختند و خشت می‌زدند و شما یك دفعه می‌دیدید هزار خشت را كه شبیه به هم بودند. خواندن‌های اخیر هم همه همین‌جور شده است.

یعنی همه شده است دو دو تا چهار تا. ما اسم همه اینها را گذاشته‌ایم دو دو تا چهار تا. راست پنجگاه اینجوری است، ابوالچپ اینجوری است، گوشه اینجوری است. قالب بزن، بده دست فلانی بخواند. شعر نامفهوم و جویده، تلفیق شعر و موسیقی صفر، پس خلاقیت كجاست؟ چرا پرویز یاحقی این همه شور زد ولی یك شور شبیه شور دیگر نبود؟

داریم كسان دیگر را كه این كار را می‌كنند ولی همه‌اش شبیه به هم است. من استادان زیادی داشتم. یك استاد داشتم خدا بیامرزدش. مهم‌تر از همه و كسی كه بیشتر از همه با او كار كردم نورعلی‌خان برومند بود. عكسش را هم گذاشته‌ام آن بالا. نورعلی‌خان خودش سنتور می‌زد.

شاگرد حبیب سماعی بود، تار می‌زد، ضرب می‌زد ولی هیچ‌كدام را خوب نمی‌زد. ولی وقتی می‌گفت حزین اینجوری است، حزینی می‌زد كه كسی نمی‌زد. یا طرز اینجوری است یا گوشه‌‌های دیگر. ولی وقتی می‌گفت شهناز شور را باید اینجوری بخوانی اگر یك ذره عوض می‌كردی قبول نمی‌كرد. باید همانطوری كه می‌گفت بخوانی (می‌خواند): دادای دادای دادادای دای دا دای دادای دادا دای‌دای دا‌دای دا دای دا دا دادای‌دای.

اگر می‌گفتی دای‌دی می‌گفت نه نشد. دای‌ دای می‌خوای من 50 دفعه این را برایت بخوانم همه‌اش یك جور. برای اینكه من با او كار كردم (دوباره همین را از اول می‌‌خواند.) یك استادی بود به نام اسماعیل‌خان قهرمانی، اگر من این خاطرات را بنویسم خیلی بامزه است، این آقای قهرمان می‌آمد ردیف‌ها را می‌زد، نورعلی‌خان كه نمی‌دید.

آن موقع ضبط‌ صوت خیلی كم بود. نورعلی‌خان یك ضبط‌ صوت داشت به نام ریور. با خودش از آلمان آورده بود. تحصیلاتش را در آنجا انجام داده بود و همانجا نابینا شده بود. در برلین، من باید می‌نشستم تمرین می‌كردم و این را حفظ می‌كردم و می‌آمدم برای نورعلی‌خان می‌خواندم. یك بار نه، 10 بار. نورعلی‌خان یك سه‌تار داشت به نام روشنك. می‌زد و ضبط می‌كردیم و بعد خودش روی آن كار می‌كرد.

نعل به نعل همان قالب خشت‌زنی بود. هیچ تغییری نمی‌كرد. شما باید همان دای‌دا را می‌گفتی. این هم باید همان دای‌دا را می‌گفت. خودش هم همین را می‌گفت. همین را می‌داد به شاگردها. نور علی‌خان هم كه شاگرد زیادی نداشت. من بودم كه هم شاگردش بودم و هم راهنمایش. چون چشم‌هایش نمی‌دید، پشت ماشین من باید می‌نشستم.

تازه از دانشكده افسری آمده بودم بیرون. هم رانندگی‌اش را می‌كردم و هم اینها را حفظ می‌كردم و برایشان می‌گفتم. خودش همیشه می‌گفت من شاگرد تو هستم نه تو شاگرد من. می‌گفت تو حفظ می‌كنی و به من می‌‌گویی. می‌گفتم من از اسماعیل‌خان قهرمانی می‌گیرم. ولی به هر حال اینها مردان بزرگی بودند.

می‌گویم: در مقام كسی كه دارد قالب‌های موسیقی سنتی ایران را آموزش می‌دهد به هر حال كارشان خوب بود و قطعا باعث می‌شد كسانی تربیت شوند كه پی محكمی دارند... می‌گویند: ایشان فقط باید درس می‌داد و شاگردها را آزاد می‌گذاشت تا خودشان با توجه به خلاقیت خودشان راه خودشان را پیدا كنند ولی نمی‌كرد این كار را. من هشت‌سال و نیم شب و روز با ایشان بودم.

ایشان به چیزی كه درس می‌داد خیلی متعصب بود و می‌گفت شما هم باید فقط همین را اجرا كنید. فقط همین كه من می‌گویم را بخوانید. یك ذره خلاقیت را قبول نداشت. من می‌گویم كه درست است كه اینها فونداسیون است و باید حفظ شود اما وقتی ساختمان بالا می‌رود نمای آن شیشه‌ها، پنجره‌ها، گچبری‌ها و اینها به سلیقه افراد است. ایشان دخالت می‌كرد.

حتی دوستانش هم این را می‌دانستند. دكتر صفوت یكی از دوستان نزدیكش بود. می‌گفت نورعلی‌خان اشتباه می‌كند تو بهش بگو. من می‌گم امكان ندارد بگویم. استاد من است. من به او نمی‌گویم اما خودم راه دیگر را انتخاب می‌كنم.

من یك بار به شما گفتم. هنرمند باید انشای خوب بنویسد و سعی كند وقتی دیكته می‌نویسد كم‌ غلط بنویسد. دیكته به هر حال قواعد خود را دارد اما اگر قرار باشد هر كدام از ما انشایی راجع به این گل‌ محمدی بنویسیم هر كدام به سبك خودمان می‌نویسیم.

آنچه در مغز شما هست در مغز من نیست. من یك نوع نگاه می‌كنم و شما طور دیگر، اما وقتی می‌گویند ثبات همه باید ثبات را یك‌جور بنویسیم. باید با ث سه ‌نقطه بنویسیم. با سین غلط است. با صاد هم غلط است. حتی معنی‌های آن هم عوض می‌شود. خلاقیت باید در وجود آدم باشد.

می‌خواهم بگویم كه شمایی كه آنقدر خوب توانستید هم در آواز و هم در تصنیف كاراكتر خود را داشته باشید و محكم و استوار باشید به خاطر آن فونداسیون محكمی بود كه نورعلی‌خان بنا كرده بود. نه اینكه این را قبول نداشته باشد، می‌گوید: من یك‌سره توسط پیرنیا دعوت شدم به گل‌های جاویدان. پیرنیا هم هر كسی را دعوت نمی‌كرد. در رادیو آقای مشیرهمایون، شهردار- سرپرست موسیقی ایران بود.

مرا هم خوب می‌شناخت و می‌دانست كه شاگرد نورعلی خان هستم و كار كرده‌ام. البته من ضمن اینكه شاگرد نورعلی‌خان بودم هفته‌ای دو روز می‌رفتم پیش ادیب خوانساری كار می‌كردم و در روز هم با خود نورعلی‌خان می‌رفتیم خانه حاج آقا محمد ایرانی، دم آبسردار. آنجا كار می‌كردیم.

آقا سید حسین طاهرزاده اكثر شب‌ها می‌آمد خانه نورعلی‌خان با مشحون. من از طاهرزاده خیلی زیاد استفاده كردم. به هر صورت. آقای مشیر همایون شهردار من را در رادیو دید گفت گلپا آمده‌ای اینجا چه كار كنی؟ او می‌دانست كه نورعلی‌خان مخالف خواندن من در رادیو است.

گفتم: آقای پیرنیا دعوتم كرده است برای برنامه گل‌ها. گفت: می‌خواهی اینجا آواز بخوانی؟ می‌دانید كه من 17 سال فقط آواز می‌خواندم و اصلا با آواز مطرح شدم. اگر با ترانه بود كه خیلی ساده می‌شد. خلاصه اینكه گفت می‌خواهی آواز بخوانی؟ گفتم: بله، من را دعوت كرده‌اند كه در گل‌ها آواز بخوانم. گفت: برو پشت مرده بخوان. كسی به آوازت گوش نمی‌دهد كه! آن موقع ویگن بود، روان‌بخش بود، منوچهر بود و اینها. از آن طرف قاسم جبلی بود و منوچهر شفیعی و اینها بودند و آوازهای عربی و این حرف‌ها. از آن طرف بنان، فاخته‌ای، ادیب‌خوانساری، كم‌كم‌شان دردشتی بود.

من یك بچه بیست‌ساله، هجده‌ساله آمده بودم آواز بخوانم بین اینها. من اگر می‌خواستم به حرف نورعلی‌خان بخوانم: دادای دادای كه اینها بهتر از من می‌خواندند كه. من گفتم كه باید كاری كنم كه كسی نكرده است. آمدم مثنوی شور را خواندم. همان آواز: مست مستم ساقیا دستم بگیر این مثنوی شور مثل توپ صدا كرد.

همه آمدند ببینند این كیست. این همان مثنوی شور بود منتها یك شكل نو داشت كه من درست كرده بودم. بگذار بروم كت‌ام را بپوشم. (عكاس می‌‌خواهد عكس‌های رسمی‌تر بگیرد.) آقای گلپایگانی می‌رود یك كت راه‌راه خوشگل بپوشد روی تی‌شرت جوانانه شیك‌اش.

بر می‌گردد: هیچ مشكلی نداشتم. همه هم مرا دوست داشتند. از بالا تا پایین. هیچ‌كس با من بد نبود. عده‌ای بودند كه فكر می‌كردند اگر من بیایم آنها باید جل و پلاسشان را جمع كنند و بروند. من علاوه بر اینكه خلاقیت داشتم كارهای دیگری را هم به دیگران یاد داده بودم و آن اینكه بلد بودم كار هم بكنم تا محتاج كسی نباشم.

این را از هنرمندان كشورهای دیگر یاد گرفته بودم. از زكی‌مورن، ام‌كلثوم، فرانك سیناترا، دین‌مارتین و دیگران. به همه نشان داده بودم كه می‌شود از راه هنر و حاشیه‌های آن كار هم كرد. همین الان شما خوانندگان كشورهای دیگر را ببیند مثل خولیو، شارل آزناوو و خیلی‌های دیگر. می‌دانید بین چند هزار نفر یك نفر می‌شود شارل آزناوو؟ (یك نفر از میان ما كه دور میز نشسته‌ایم و داریم گوش می‌كنیم می‌گوید: چند میلیون نفر) این آدم كه از بین هزاران نفر شده فلانی حتما باید خوب زندگی كند.

بعضی‌ها هستند كه می‌گویند ما باید لباس‌هایمان پاره‌پوره باشد و مثل گدایان باشیم. نمی‌گویند اخلاقا این‌طوری هستند. من می‌گویم یك هنرمند باید تاپ باشد. بهترین زندگی، بهترین اتومبیل، بهترین... اما این هنرمند از همه اینها استفاده كند تا بتواند به مردم خدمت كند، من الان شاگردهای زیادی دارم، اما یك 10 شاهی از آنها نمی‌گیرم.

مجانی كار می‌كنم. چرا؟ چون احتیاج ندارم. هنرمند باید كارهای خوب ارائه بدهد. دغدغه مایحتاج زندگی‌اش را نداشته باش

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 1:49  توسط آزاد   | 

گفتگوی قدیمی ها با استاد میلاد کیای

گفتگوی قدیمی ها با استاد میلاد کیایی: نخستین میلاد تاریخ ایران

 

استاد میلاد کیاییگفتگوی قدیمی ها با استاد میلاد کیایی: نخستین میلاد تاریخ ایران

اشاره: به توصیه دوستم «فرید دهدزی» از موسیقی پژوهان جوان، پیش فردی رفتیم که واقعاً گنجینه ای بود و آن هم گنجی پنهان (کنز المخفی)! چرا پنهان! بسیاری از هنرمندان این دیار بزرگند ولی پنهان. بزرگیشان به خاطر فقر فرهنگی پنهان می شود؛ گرچه که تأثیر گذارند و همواره پیشرو و هدایت گر. با وی که سخن می گفتیم متوجه شدم که مشوق بسیاری از موسیقی دانان و ترانه سرایان معروف و تأثیرگذار مانند بابک بیات، ایرج جنتی عطایی، مجتبی میرزاده و غیره بوده و از همه مهمتر نوازنده ای توانا در رشته سنتور. تا جایی که به گفته فرید دهدزی وی از تأثیرگذارن سبک سنتور نوازی معاصر است. کیایی آهنگساز زبردستی هم هست. وی آهنگ های برای ارکستر بزرگ ساخته که بخش عمده آن ها در متن موسیقی های فیلم های ساخته شده توسط وی موجود است. عجب اعجبوه ای است که ما خبر نداشتیم و تأسف از این بی خبری. هر کدام از این افتخارات پرونده یک هنرمند را می بندد و پر می کند. اما کیایی هنوز می گوید: من در ابتدای حیات هنری خود هستم و راست هم می گوید با وی که به گفت و گو نشستیم، گویی جوانی 30 ساله است که به اهتمام آثار جدید خود می پردزاد! ضمن این که وی از دیرباز با موسیقی دانان و هنرمندان رشته های دیگر ارتباط نزدیک و صمیمی داشته و دارد که خود این خاطرات چندین جلد کتاب می شود. به گفته خود بنا دارد که خاطرات خود را در صورت تجویز، نشر دهد. روزی به خدمت ایشان رفتیم. روزی بود که الهه در روز قبلش فوت کرده بود و عجب که دوست احساسیم فرید دهدزی خود را کنترل نمی کرد. به محض نشستن فرید سخن از الهه و آهنگ های تأثیر گذارش گفت که کیایی گفت چه نازنینی بود الهه و چه زیبا و با قدرت می خواند از بهترین ها بود و نشست پشت پیانو و گفت: ببینید آهنگ «نه بیداری» از فریدون شهبازیان از بهترین آهنگ هایی بود که من از وی شنیدم. من این آهنگ را که روی صفحه بود به نزدیک ترین دوستانم هدیه می دادم! چه لحظات رومانتیکی بود. در این جا به عنوان مقدمه مختصری از زندگی وی به قلم علی رضا جواهری را می گذاریم. پس از آن بیشتر با وی و نظریاتش آشنا می شویم.

 

بیوگرافی

میلاد کیایی روز اول مهر ماه سال 1323 از تهران در خانواده ای پای به عرصه وجود نهاد که همگی اهل فرهنگ و ادبیات، شعر و موسیقی بودند. پدر ایشان با وجودیکه در آن زمان از مشاغل مهم اداری برخوردار بودند ولی آنگونه مشاغل را افتخار ندانسته و همواره افتخارش بر این بود که با هنر نقاشی، شعر، ادبیات و موسیقی سر و کار داشته و توانسته فرزندانش را با هنر والای موسیقی مانوس سازد. وی جزو اولین افراد بنیان گذار در تئاتر و سینمای ایران بوده و در چندین فیلم سینمایی نیز ایفای نقش کرده است. همچنین وی تار و سنتور را به سبک قدیمی به خوبی می نواخت و با چند زبان زنده دنیا به خوبی آشنا بود. نظر به اینکه تولد میلاد کیایی مترادف با برقراری صلح در جهان بود، لذا از این جهت و با الهام از اسامی قهرمانان شاهنامه فردوسی نام او را (میلاد) نهادند.

میلاد کیایی ذوق و استعداد سرشاری را از طفولیت نسبت به موسیقی نشان داده و نوازندگی سنتور را از سن هشت سالگی ابتدا نزد پدر و پس از آن آموزش ردیف های موسیقی ایران را نزد برادر بزرگترش زنده یاد ایرج کیایی که در آن زمان از شاگردان با استعداد مکتب موسیقی استاد ابوالحسن خان صبا بودند، فرا گرفت و سپس خودش نیز در نوازندگی این ساز، سبک و روش نوینی را دنبال نمود. میلاد کیایی فعالیت های هنری را از سن ده سالگی در برنامه کودک رادیو آغاز نموده و پس از آن در سنین نوجوانی مسئولیت اجرای چند برنامه رادیویی و تلویزیونی بنام های (احساس و اندیشه) و (بزم آدینه) را به مدت چهار سال عهده دار بود. در سن 17 سالگی زمانی که در سیکل دوم دبیرستان خرد تحصیل می نمود، در مسابقات هنری آموزشگاه های سراسر کشور در رشته نوازندگی ساز سنتور مقام نخست را کسب کرد (سال 1342) و در همان زمان برای مدت پنج سال نیز مدرس موسیقی کلاس های فوق برنامه موزیکولوژی وابسته به دانشگاه تهران گردید.

در رشته آهنگسازی از محضر چندین استاد بزرگ کسب فیض کرده است و تاکنون متجاوز از یکصد قطعه آهنگ ساخته که اکثر آنها بوسیله ارکسترهای بزرگ و کوچک و همچنین گروه های موسیقی ملی به مرحله اجرا و ضبط در آمده است.

 

نام برخی از این قطعات به شرح زیر می باشد:

پگاه، ابر بی باران، سبزه زار، موسیقی روی نغمات محلی ایران، چرا، یاد، حباب، یتیم سه گاه، این شرح بی نهایت، سارا، قطعاتی برای سنتور و ارکستر، طلوع، راز آشکارا، گریز، مهر و ماه، شور و شادی، نقش تازه، گل آفتاب و ...

ضمناً میلاد کیایی برای هجده فیلم سینمایی و سریال های تلویزیونی موسیقی متن ساخته است. ایشان ابداعاتی نیز روی کوک سنتور نموده است و تالیفاتی در زمینه شناخت گام ها و فواصل بین پرده های مقامات موسیقی ایران دارد که در شرف چاپ و انتشار است. وی از سال 1343 یعنی زمانی که دانشجوی دانشکده علوم تغذیه و بهداشت بود به مدت شانزده سال مدیر طرح و برنامه های فرهنگی و هنری کاخ جوانان بود. در حال حاضر مدرس موسیقی و از سویی دیگر عضو هیئت امنای فرهنگ صوتی ایران است. وی در سال 1380 موفق به دریافت درجه دکترای موسیقی در رشته نوازندگی سنتور و آهنگسازی از شورای عالی ارزشیابی هنرمندان کشور گردید و به همین مناسبت نیز زنده یاد استاد علی تجویدی هنرمند صاحب نام و عالیقدر موسیقی ایران با آنکه در آن زمان در بستر بیماری بودند، طی مراسمی لوح افتخار هنری را به خاطر چهل سال فعالیت هنری به ایشان اهدا نمودند.

میلاد کیایی کنسرت های متعددی در داخل و خارج از کشور ترتیب داده است، از جمله کنسرت هایی در هلند، کانادا، فرانسه، آلمان، آمریکا و انگلیس و تا کنون شاگردان بسیار زیادی را تربیت نموده که عده ای از آنان به دانشکده های مختلف هنر، رشته موسیقی راه یافته اند و تعدادی نیز به درجات بالایی در هنر موسیقی ارتقاء یافته اند و در طی سال گذشته چهار تن از شاگردان ایشان در کشور های کانادا و انگلیس به دوره دکترای موسیقی راه یافته اند. (بیوگرافی از علی رضا جواهری)

 

میلاد موسیقی ایران

من اول مهر ماه 1323 به دنیا آمدم. از طبقه متوسط جامعه بودیم، خیابان امیریه مختاریه بین امیریه و شاهپور زندگی می کردیم، بعد از آن که بزرگتر شدیم، از آن منطقه نقل مکان کردیم و به وسط شهر آمدیم، نه شمال و نه جنوب «چهار راه مهناز» زندگی می کردیم.

من به دنیا آمدم و اسم من را میلاد و این اسم را از شاهنامه برگرفتند و تمام اعضای خانواده اسمشان از شاهنامه هست. من اولین نفر در ایران هستم که اسمش را میلاد گذاشتن. میلاد یکی از قهرمانان محافظه کار شاهنامه بوده و آن طور قهار و جنگجو نبوده و صلح طلب بوده است.

پدرم همیشه ما رو نصیحت می کرد و حتی می گفت که وصییتم به شما این است که موسیقی شغلتون نشه، به عبارتی نان دانی و وسیله ای برای ارتزاق شما نشود و می گفت که موسیقی برای شما فرضیه و یک عشق باشد و همین طور هم شد. خوب درسمان را ادامه دادیم. ولی همین عشق که اسمش موسیقی بود، از بچگی در وجود ما و مثل یک شعله در ما وجود داشت.

بنابراین من از طریق مرحوم پدرم با موسیقی آشنا شدم، با وجود این که مشاغل فراوانی داشت، وزیر گمرکات کشور، وزیر دارایی و شهردار اصفهان بود. همه افتخارش این بود که بچه هایش را اهل موسیقی می دید.

پدرم اهل موسیقی بود، پدرم شاگرد کسی نبود، در واقع خود آموخته بود و به سبک قدیم سنتور می زد و از دوستان و یاران بسیار نزدیک استاد موسیقی آقای ابوالحسن صبا و از دوستان خانوادگی ایشان بودند و به همین مناسبت استاد ایرج کیایی برادر بزرگترم که استاد موسیقی من بودند، از شاگردان استاد صبا بودند و سال 1330 پیش استاد صبا می رفتند و سنتور کار می کردند. من با اینکه 7 ساله بودم یادم می آید که ایرج کیایی به قدری پیشرفت کرده بود که وقتی استاد صبا در چند جلسه کسالت داشتند می گفت که استاد امر کردند که من به دانش آموزان درس موسیقی بدهم. چون خیلی پرتوان کار می کرد.

بنابراین در 8 سالگی کار موسیقی را شروع کردم و از 10 سالگی ساز سنتور را می نواختم و پیش برادرم زنده یاد ایرج کیایی ردیف ها رو به صورت فشرده آموختم و بعد از 14 سالگی خودم پیشرو شدم و یک سبک و روشی برای خودم انتخاب کردم. بعد از برادرم دیگر استادی نداشتم که پیشش بروم و به صورت جدی تعلیم ببینم.

شروع کارم در برنامه کودک بود که تهیه کننده برنامه «دکتر معین افشار» بودند و گوینده برنامه آقای بیژن پیرنیا پسر داوود پیرنیای (کسی که برنامه گل ها را تاسیس کرد) بود.

 

شرکت در آزمون ملی موسیقی ایران

سیکل اول را در دبیرستان حکیم نظامی بودم که یکی از دبیرستان های معروف آن زمان بود که از آن دبیرستان شخصیت های مختلفی به جامعه راه یافتند. سیکل دوم در دبیرستان رهنما و خرد بودم. وقتی که کلاس دهم دبیرستان بودم، در سال 1342 مسابقاتی از طرف وزارت آموزش و پرورش وقت با همکاری وزارت فرهنگ و هنر آن زمان، در سازها و رشته های مختلف برگزار شد؛ به این ترتیب که اول در بخش، بعد در ناحیه و بعد در استان و نهایتاً در کشور برگزار می شد.

در قسمت بخش که 7 یا 8 نفری شرکت کرده بودند، من انتخاب شدم و در ناحیه از 15 نفری که در رشته سنتور شرکت کرده بودند، باز من انتخاب شدم و در استان تهران در همان سال (1342) در رشته سنتور مقام اول رو به دست آوردم.

میلاد کیایی، آهنگساز در پاسخ به این سئوال که هم دوره ای ها و ممتهنین شما چه افراد معروفی بودند، گفت: دقیقاً یادم نیست. 3 یا 4 نفرشان را هنوز می بینم. ولی به طور حرفه ای وارد موسیقی نشدند. اما از ممتهنین آقای شاهوردی، آقای مهرپور و محمد حیدری بود که در زمان خودشان یکی از توانمندترین نوازندگان سنتور بودند، «محمد حیدری» از نوازندگان خوش تیپ و خوش قیافه آن زمان بودند (با خنده) که آهنگ های خوبی هم ساخته و تکنیک بسیار خوبی داشتند.

 

اردوهای رامسر

در تابستان 1342 اول شده های هر استان در اردوگاه هنری به نام اردوگاه هنری رامسر آمدند، که من در بین 18 شرکت کننده نفرات اول هر استان، اول شدم. با خوشحالی به تهران آمدم و این خبر را به پدرم دادم، پدرم خوشحال شد و من را بوسید. ولی بعد گفت: این خوشحالی من به این خاطر نیست که تو موفق شدی، خوشحالی من از این است که رقبای تو ضعیف بودند، مبادا! زمانی غرور تو را احاطه کنه!

از همدوره ای های من تا آن جا که یادمه آقای مجتبی میرزاده که از کرمانشاه در رشته ویلن شرکت کرده بودند، اول شدند. محمدرضا لطفی از گرگان شرکت کرده بودند که در رشته تار اول شدند، محمد موسوی در رشته نی اول شدند، محمدعلی صفاریان در رشته آواز که از شاگردان خیلی خوب استاد مهرتاش بودن اول شدند، آقای صفاریان ردیف ها را خیلی خوب می دانستند و آن هایی که در رشته آواز شاگرد استاد مهرتاش بودند؛ آقای

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 0:42  توسط آزاد   | 

نشان افتخار برای شهرام ناظری

شهرام ناظری شنبه هفتم مهرماه نشان افتخار شوالیه فرانسه را دریافت کرد. این نشان بالاترین نشان فرهنگی کشور فرانسه است. مراسم اهدای این نشان افتخار در سالن تئاتر شهر پاریس برگزار شد.

شهرام ناظری پنج شنبه یازدهم اکتبر (نوزدهم مهر) مهمان برنامه رادیویی زیگ زاگ خواهد بود و به سئوالاتی که شما در روزهای گذشته فرستاده اید، پاسخ خواهد داد. می توانید در طول برنامه به این شماره پیام کوتاه (اس ام اس) بفرستید، ساعت پخش برنامه 9:30 تا 11:30 به وقت ایران است. شماره ویژه دریافت اس ام اس: 00447786202223

عکس از Webistan

این مراسم ساعت هشت شب با سخنرانی رئیس تئاتر شهر پاریس ژرارد ویولت و حضور مشاور فرهنگی رئیس جمهور والری ترانووآ و جمعی از شخصیتهای سرشناس هنری فرانسوی و ایرانی، برگزار شد. این مراسم به دنبال کنسرتی بود که در سالن تئاتر شهر پاریس برگزار شد. با شهرام ناظری درباره نشان افتخار و کنسرت پاریس صحبت کردم:

آقای ناظری گفت: برنامه کنسرت کوچکی بود که در تئاتر شهر پاریس به همراه داریوش طلایی، استاد تار و سه تار اجرا کردیم. در این کنسرت برای اولین باری بود که بداهه نوازی کردیم. به هر حال چون دو نفر باسابقه هستیم و سالها قبل با هم کار کرده بودیم، تصمیم گرفتیم این کار را بدون تمرین قبلی انجام بدهیم.

عکس از رضا دقتی

آقای ناظری، بعد از کنسرت شما لباستان را عوض کردید و یک کت و شلوار مشکی شیک پوشیدید که تا آنجایی که من اطلاع دارم از طرف یک طراح معروف ایرانی به شما هدیه شده است.

بله. طراح بزرگ و معروف ایرانی، بیژن پاکزاد لطف کردند و به خاطر گرفتن این نشان، این کت و شلوار را به من اهدا کردند.

عکس از رضا دقتی

مراسم اهدای نشان شوالیه به چه صورت برگزار شد؟

بعد از سخنرانی و مراسم رسمی دولت فرانسه، این نشان را با حضور مشاور فرهنگی رئیس جهمور فرانسه به همراه سخنرانی احساسی رئیس تئاتر شهر به من اهدا کردند. در این مراسم از من صحبت کردند و تاثیر گذاری صدای من و اینکه صدای من، ارتباط فرانسه است با فرهنگ ایران. بعد از اهدای نشان که یکی از لحظات بزرگ زندگی من بود، من از خدای خودم تشکر کردم و از تمام هموطنان خودم در ایران و خارج از ایران که در این سی سال من را حمایت کردند، تشکر کردم. اگر هم قرار باشد از یک نفر تشکر کنم، از روح بزرگ مادرم که خیلی برای من مشقت های زیادی را کشیده تشکر می کنم.

عکس از Webistan

ممکن است درباره مدال بیشتر صحبت کنید.

این مدال، یک مدال و نشان رسمی فرانسه است و غیر از مدال یک نشان کوچکی هست که میشود بر یقه زد. نشانی که احترام زیادی دارد و به طور مثال اگر این مدال را به همراه داشته باشید، اگر یک نظامی فرانسوی شما را ببیند، به شما سلام نظامی می دهد. گرفتن این نشان بسیار سخت است، چون مراحل زیادی برای دریافت این نشان وجود دارد و باید از صافی های دولتی و هنری بگذرد و بعد تحقیق بسیار این نشان را به هنرمندان اهدا می کنند.

عکس از رضا دقتی

شما کلاً در خارج از کشور چند کنسرت برگزار کرده اید؟

اکثر برنامه های مهم من در خارج از کشور که تعدادشان را به یاد ندارم. اکثر کنسرتهای خارج از کشور من از طریق همین پایگاه تئاتر شهر پاریس بوده. مثلاً کنسرت های آمریکا، برزیل، ژاپن، آفریقا، مراکش، سمرقند و لبنان بواسطه این مرکز بوده است، بدون اینکه من حتی از آنها درخواست کرده باشم و در مواردی حتی از کمکهایشان بی خبر بودم. علاقه اعضای این تئاتر به موسیقی و کار من برای خودم باور نکردنی بوده و فقط در مراسم اهدای نشان به این مسئله پی بردم.

شهرام ناظری به همراه سفیر فرانسه در ایران (عکس از Webistan)

شما قرار است که 15 اکتبر به مناسبت هشتصدمین سالگرد مولانا در سالن باربیکن لندن (Barbican) کنسرت بدهید. از همین الان خیلی از دوستان خواسته اند که بلیت برای آنها تهیه کنم، ممکن است بعد از دریافت نشان شوالیه بلیتهای کنسرت بازار سیاه بشود!

خیلی ممنون. بله. این برنامه در لندن به همراه گروه مولوی برگزار میشود که امیدوارم مورد پسند انگلیسی ها و هموطنان مقیم لندن قرار بگیرد. اعضای گروه از ایران هستند. چون کنسرت به مناسبت بزرگداشت مولاناست، آهنگها با اشعار مولانا جلال الدین بلخی ساخته و تنظیم شده.

آیا این گروه از ایران می آیند؟ از چه سبکی هستند؟

بله. این کار در دستگاه نواست و آهنگهای این کنسرت توسط پسرم حافظ ناظری تنظیم شده. اعضای گروه محسن نفر که نوازنده تار، سینا جهان آبادی نوازنده کمانچه، سهیل امینی نوازنده بربط، حسین رضایی نیا نوازنده دف و نوید افخم نوازنده تنبک هستند.

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 8:47  توسط آزاد   | 

گلپایگانی موسیقی ایران را از مرگ حتمی نجات داد


امین الله رشیدی:گلپایگانی موسیقی ایران را از مرگ حتمی نجات داد

 

 

 

در كتاب عطر گيسو (خاطره ها و نغمه ها ي استاد امين الله رشيدي)صفحه 65 از استاد رشيدي  سوال ميشود كه نقش آوازخوانهاي معروف در تحول  موسيقي چه بود و ايشان اينگونه جواب ميدهند:

-نقش بعضي از خوانندگان مشهور امثال آقايان بنان و قوامي و روح انگيز و....غير قابل انكار است.نامبردگان با گامهاي كوچكي كه در اين راه برداشتند ميتوانستند الگو و راهنمايي باشند براي موسيقيدانهاي جوانتر به سوي تغييرات اساسي.و همانطور كه گفته شد تغييرات و نوآوري ها جزئي بود مثلا دستگاه همايون را از گوشه بيداد شروع ميكردند يا سه گاه را از اوج آن دستگاه يعني مخالف و همچنين آوازها را بدون درآمدهاي اول و دوم با شعر آغاز ميكردند و قس عليهذا.

و اما بعد از هنرمندان گرامي فوق الذكر آخرين آوازخواني كه در دگرگوني موسيقي سنتي ايران نقشي اساسي و بنيادين داشت همانا آقاي اكبر گلپايگاني بود كه در اواخر دهه 30 ظهور! كرد...در همان سالهايي كه از يك طرف مردم از تكرار يكنواخت آواز آوازخوانهاي سنتي خسته و دلزده شده بودند و از طرفي با پيدا شدن تدريجي سر و كله خوانندگان به اصطلاح جاز و از جانب ديگر خواننده هاي كافه كاباره هاي تهران موسيقي ايراني كم كم در محاق تيره فراموشي فرو ميرفت و در چنان اوضاع و احوالي بود كه ظهور اين خواننده (گلپايگاني)با صدايي صاف و شفاف و اثرگذار و دلنواز و شيوه اي مطبوع و ابتكاري موسيقي ايراني را از مرگ حتمي نجات داد و بار ديگر اين نكته بر همگان آشكار شد كه :شرط اول و عامل اصلي و تعيين كننده در موسيقي آوازي داشتن صداي خوش طبيعي است.درست خواندن را ميتوان از اساتيد آواز آموخت اما صداي خوش را حتي با صدها ترفند آموزشي و علمي نميتوان ايجاد كرد.بلي اين يك موهبت طبيعي است كه هركس را بدان راه نيست.....

شاخه گل 424(استاد اکبر گلپا_دشتی)

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 23:12  توسط آزاد   | 

سالروز تولد استاد شجریان

ای خسرو خوبان نظری سوی گدا کن

رحمی به من دل شده بی سرو پا کن

درود بیکران نثار سترگ مردی که کوه از صلابت صدایش بر خود می لرزد و در برابر عظمت

وجودش سر تعظیم  فرود می آورد و دشت از مخمل مروارید های غلطان حنجره اش دایه ابر

بهاری را می خواند تا دیگر در مهد زمین بنات نبات نپرورد که سراسر دشت از مخمل جادوی

صدایش سر سبز گشته و درختان را می خواهد که به موسم قدوم ربیع نه که به موجب نزول

برکتی ملکوتی از تنگنای زهدان به فراخناک هستی کلاه شکوفه از سر گیرند .چه همه جا

گلباران است.و فراش باد صبا را فرماید حصه ای از دل انگیز آوازش به گوش غنچگان برساند تا

به شوق دیدارش گریبان چاک کنند و در طلب انفاس قدسی اش بلبلان نغمه سر کنند و بیدلان

نعره در دهند.

شصت و هفتمین سالروز تولد یگانه روزگار .دردانه اعصار و کیخسرو آواز ایران استاد محمد

رضا شجریان را به ایشان و تمام دوستارانش از صمیم قلب تبریک عرض می کنم و برای

ایشان آرزوی سلامت و بهروزی دارم.

صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را

تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 15:29  توسط آزاد   | 

سرود گل ، سرود اشک ، سرود مهر

 

پیش درآمد :

 

در زندگی ، لحظاتی هست که تن به هر حالت که باشد ، جان در سجودست . ما همه هر که باشیم ، کسانی را داریم که برای نفس کشیدنمان لازمند ؛ اگر نداشته باشیم ، هوا نداریم ؛ خفه می شویم . آن وقت است که انسان میمیرد . عشق می میرد . مردن از نبودن عشق ، هولناک است . خفقان جان است . هنگامی که عشق دو موجود را بگدازد و در یک اتحاد ملکوتی و مقدس در همشان آمیزد ، راز حیات برآنان فاش میشود . دیگر جز دوسر یک سرنوشت نیستند ؛ دیگر جز دوبال یک روح نیستند ؛ دوست میداریم و پرواز میکنیم .

برای همه ما ، هیئت ها و جوامعی وجود دارند که بدانها احساس تعلق میکنیم . حضور در این اجتماعات ، سبب پیوند ما به حلقه های یک زنجیر میشود . توجه کنید که این حضور ، در روزگاریست که تندباد حوادث ، رو به آدمیان زنجیر میگسلد . اما باز ، در اختلاط پرآشوب احساسات و سوداها ، در این هزاره وحشت ، در این سالهای شک و سالهای اشک هم ، میتوانی عشقت را بیابی. در این سالها هم پناهگاه هایی هستند که نگذارند این تندباد وحشت و ترس ، زنجیر میان ما را بدرد .

هنر بهترین این پناهگاه هاست و موسیقی لطیف ترینشان .

 

مضراب چپ به سیم واخوان :

 

نوشتن از حسین علیزاده ، موسیقیدان بزرگ معاصر ، کار ساده ای نیست . نوشتن از کسی که سبب خلقت پرخاطره ترین شب زندگی من بوده است .

یادم نیست که اولین مضراب علیزاده ، راست بود یا چپ . اما هرچه بود نوید گریستن میداد . همانقدر که زخمه های ساز علیزاده ، حرف داشت ، سکوتهایش هم پر بود از معنا . البته ، شاید این من باشم که آدمهایی را دوست میدارم که سکوتشان پرمعناست .

 

آفرینش طبیعت بیجان :

 

یکی از پرکاربرد صفات ، برای علیزاده ، سنت شکن بوده است . اما همین مرد سنت شکن ، چنان برداشت عمیقی از سنت دارد که سنتی هایش هم ندارند . این گونه است که او دست میزند به ابتکار و آفرینش لحظات بی بدیل .

حال و هوای هر شب ، علیزاده را به یک سو میکشاند ، آنگونه که یک شب راست بنوازد و همایون ؛ و شب دیگری سه گاه و افشاری . نام این شکل از بداهه نوازی ، بداهه نوازی علیزاده ایست . پر از ایده پردازی ها و آفرینش های لحظه ای که باعث ساخت عبارات ملودیک و ریتمیکی میشود که همه اش بوی تازگی و طراوت میدهد .

 

بدون مرز :

 

موسیقی ایرانی ، سالهاست متهم شده است به یکنواختی . به نظر نگارنده ، این مشکل به موسیقیدانان و نوازندگان ایرانی برمیگردد . چنان که می بینیم ، آهنگسازانی ، چون علیزاده ، کوشیده اند تا موسیقی ایرانی را از این اتهام مبرا کنند . واقعا میتوان امیدوار بود که با داشتن موسیقیدانان پردانشی چون علیزاده ، صفت محدودیت را از پیکر موسیقی ایرانی پاک کرد . مرکب نوازیهای علیزاده ، از  این سلسله کوشش هاست .

مدولاسیون های علیزاده ، در نوع خود بی نظیر است . چه در تغییر مایه و چه در تغییر مقام . ذهن پیچیده علیزاده ، چه در مدگردی به مقام های همسایه و چه به مقام های بیگانه ، خالق لحظاتی میشود که مانند آن در موسیقی ایرانی ، کمتر زاییده شده است .

بدون شک ، این نگرش به مدولاسیون ، بی تاثیر از تحصیلات آکادمیک علیزاده نبوده است .

             

کوله باری از گذشته برای زیستن در آینده :

 

علیزاده هم نوازنده نسل گذشته است و هم نسل حال . او هم تکنیکهای قدیمی تار را دارد و هم در تکنیک های نوتر ، به یگانگی رسیده است . معروف ترینهایش ، راست پشت سر هم و کنده کاری های خاص علیزاده است .

غیر ازین ، در یک قطعه از علیزاده ، پرده ای نیست که صدایش را نشنویم . ملودی هایی که علیزاده در ذهن میپروراند بر تمام پرده ها جاری میشود .

در کنار تمام صفات موسیقی علیزاده ای ، تاثیرپذیری عمیق او از فولکلور را هم قرار دهید . این شناخت از موسیقی های محلی ، علیزاده را از معاصرانش متمایز میکند . در باب اهمیت این نغمه ها ، رجوع میکنیم به گفته ماکسیم گورکی ؛ او مدعی بود که فولکلور ، برجسته ترین و از جهتی کامل ترین تیپها را می آفریند .

میشود گفت ، ساز علیزاده ، نوای کرد و ترک و شمالی و جنوبی و خراسانی و قشقایی و ... است .

 

شعر و آواز :

 

کلام در موسیقی علیزاده ، پراست از صلابت و لطافت . موسیقی او ، در پیوند شعر و آهنگ به بلوغ رسیده است . آنطور که خود علیزاده اشاره میکند ، او اشعاری را گزیده است که امید به زندگی ، در آن موج بزند . او با بهره گیری از هنر شاعران پیشین و معاصر ایرانی ، به فرم نو آوازی دست یافته است .

موسیقی هم آوایی علیزاده ، پیکره ای شبیه به همان شکل هموفونیک رایج در موسیقی کلاسیک غرب دارد . به گونه ای که یک ملودی مستقل وجود دارد و همراه آن صداهای دیگر به صورت آکورد همراهی میشود .

علیزاده با استفاده از صدای زن و مرد ، گستره مناسبی را در ارکستراسیون خود به وجود آورده است . البته این فرم از هم آوایی ، پیش ازین در "به تماشای آبهای سپید" هم دیده شده بود .

 

حرکت بر مدار ذهن علیزاده :

 

شاید اصطلاح "ارزش استتیک" را شنیده باشید . هرگاه برآیند سه عامل ملودیک ، هارمونیک و ریتمیک در موسیقی به حد متعادل و متوازن خود برسد و سه اصل مهم در زیباشناسی موسیقی ؛ تکرار ، تنوع و وحدت را به تناسب داشته باشد ؛ میگوییم اثر "ارزش استتیک" دارد .

ملودی های علیزاده ، عادی نیستند . بسیار تفاوت دارند با ساخته های دیگر آهنگسازان ایرانی . درست زمزمه کردن قطعات علیزاده ، کار ساده ای نیست . او ساختمان ملودی را مانند دیگران ، رنگ آمیزی نمیکند . درک ساز علیزاده ، نیاز به یک بلوغ در شنونده دارد . ملودی های پراحساس علیزاده ، به خوبی در تکنیک آمیخته شده اند .

در کنار غنای ملودیک در موسیقی علیزاده ، ارزش های ریتمیک آن نیز قابل تامل و تحسین است . شاید فقر ریتمیک ، برای هر شنونده ای آزار رهنده نباشد . اما علیزاده این حساسیت ریتمیک را برای مخاطبین خود به وجود آورده است .

اگر بزرگانی چون موتزارت و دبوسی را نوآوران ریتم در موسیقی اروپا بدانیم ؛ باید علیزاده را هم از هنرمندانی بدانیم که با بخشیدن غنای ریتمیک ، موسیقی ایران را از فقر ریتم به در آورده اند . ذهن علیزاده ، به طرز شگفت انگیزی ، توانایی پرورش ریتم های متنوع لنگ و ریتم های با دور طولانی را دارد .

 

هنر ، هم برای هنر ، هم برای مردم :

 

آهنگساز باید قادر باشد به وسیله تکنیک و احساس ، خلوص نیت و حال و هوایی را که در درون خود دارد ، برای مردم ارائه کند . اساس قضاوت مردم ، درباره نوازندگان ، روی اثر هنری آنها مستقرست . آنوقت ، شاید به این شکل آهنگسازی این ایراد وارد شود که چرا دقیقا مطابق با ذوق و سلیقه مردم تصنیف نشده است . باید گفت که لزوما نباید ذوق مردم ، معیار آهنگساز باشد ، بلکه هنرمند میتواند با تاثیرپذیری از اجتماع ، از هنر کمک بگیرد تا سطح سلیقه اجتماعی را بالا ببرد .

کارنامه موسیقیایی علیزاده گواه بر این سخن است . او با احترام به سلیقه شنوندگان ، سطح مخاطبین خود را بالا برده است .

عزیزی میگفت : علیزاده ، بهتر از بزرگان معاصرش ، وظیفه اش را در قبال مردم انجام داده است . این گفته کاملا صحیح است . علیزاده از کسانیست که با گوش فرا دادن به قلب تمدن ، گوش ما را هم به صداها حساس تر کرده است . حال ، پیمانه های ما بزرگتر هم شده است . دیگر با هر شکل و حجمی از موسیقی راضی نمیشویم .

آثار علیزاده هم از نسل جوان هستند و هم برای نسل جوان . او میدان را برای حضور این نسل باز گذشته است . ممکن است جوانان درکنار علیزاده خام به نظر بیایند ، اما با این تفکر علیزاده ای ، این انگیزه همواره برای جوانان ایرانی ، شکل میگیرد که با رسیدن به یک سطح قابل قبول ، میتوان در  کنار علیزاده هم بود . به نظر نگارنده ، شکل گیری این انگیزه ، آنقدر با ارزش هست که به هم سطح نبودن همراهان علیزاده نیاندیشیم .

 

سخن آخر :

 

محتوای غنی ملودیکی ، هارمونیک و ریتمیک ، در موسیقی علیزاده ، سبب نمیشود تا پیکان عیب جویان به سویش کشیده نشود . چون علیزاده از اندک هنرمندان زمانه ماست که تمام کارهایش را دقیق انجام داده است ، میتوانم بگویم که ایرادهای منتقدین نمیتواند استدلال های منطقی باشد و عیب جویان او ، فریب خورده استدلالهای کودکانه ناشی از مشهودات بی واسطه حواسند .

علیزاده ، پشتوانه گرمی از مردم دارد و البته خود او عامل شکل گیری آن بوده است . او ، آفریننده دوستی و عشق در میان مخاطبین خود بوده است . به طور خاص از این کنسرت اخیر بگویم که در آن هیچ کسی احساس تنهایی نمیکرد . هم من اشک می ریختم و هم همه کسانی که دل به ساز استاد داده بودند تا با اشک ، دلشان را جلا بدهند . با داشتن اینگونه اجتماعات ، میتوان امیدوار بود که هزاره وحشت ، عشق و احساس را نخواهد کشت .

                    گمان مبر که به پایان رسید کار مغان

                                                هزار باده ناخورده ، در رگ تاک است

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 21:24  توسط آزاد   | 

پاواروتی درگذشت

لوچانو پاواروتی، یکی از مشهورترین خوانندگان اپرا در جهان، در سن 71 سالگی در شهر مودنا، واقع در ایتالیا، درگذشت. اطلاعیه درگذشت پاوراتی پس از آن انتشار یافت که روز گذشته رسانه های ایتالیایی گزارش کردند که وضع سلامت این خواننده مشهور اپرا، که چند هفته پیش از بیمارستان مرخص شده و در خانه خود در مودنا بستری بود، رو به وخامت گذاشته است.در این اطلاعیه آمده است که لوچانو پاواروتی در ساعت 5 بامداد روز پنجشنبه، 6 سپتامبر، در خانه خود در شهر مودنا، درگذشت�! � است.پاواروتی سال گذشته به خاطر ابتلای به بیماری سرطان لوزالمعده تحت درمان قرار گرفت و در ماه اوت سال جاری نیز دوباره برای مدتی در بیمارستان بستری بود.

 

لوچانو پاواروتی یکی از محبوب ترین ستارگان اپرای جهان در سن 71 سالگی در ایتالیا گذشت.پاواروتی که صدای پرقدرت و شفافش به مدت پنج دهه علاقمندان اپرا را مجذوب خود کرده بود، برای ترویج بیشتر اپرا در بین اقشار مردم گروه "سه تنور" را همراه با پلاسیدو دومینگو و خوزه کارراس تشکیل داده بود

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 0:24  توسط آزاد   | 

چند اثر از الهه

الهه به افسانه ها پیوست

زنده یاد بانو الههفرید دهدزی: با این همه درد و اندوه چه می توان کرد؟ زمان را می شماریم؛ روز را و هنوز را. مرگ خویش را به انتظار نشسته ایم. اما در این انتظار که روزان و شبان در پی هم روند، به جای مرگ خویش، مرگ عزیزان را به نظاره نشسته ایم. چه بسا که شام آخر خویش را به صور بگرییم. اما چه سود که به تعبیر بامداد: نام ات سپیده دمی ست که بر پیشانی آسمان می گذرد/متبرک باد نام تو/و ما هم چنان دوره می کنیم/شب را و روز را/هنوز را ... چنان زخم ها و دردهای زندگی، آدمی را در می شکند که دیگر مجالی هم برای آه، ناه و ناله نیست. بقول هدایت: در زندگی زخم های هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد. این دردها را نمی شود به کسی گفت، چون عموما عادت دارند که این دردهای باور نکردنی را جزو اتفاقات پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند.

| «آوای تنهایی» با صدای الهه، آهنگ فریدون شهبازیان، شعر تورج نگهبان، ارکستر رادیو و تلویزیون

چنان غمین بودم که کوچه پس کوچه های ولنجک را به اشتباه می رفتم و مانند نابینایان به در و دیوار می خوردم. مانند همیشه زخم ها یکی پس از دیگری من را دوره می کردند.

به خود نبودم، فقط متوجه می شدم که گذریان من را به تعجب می نگرند. ضبطی در گوش بود که ندایی مرگ عزیزی را نشانه می داد. غروب، غروب سخت غمینی بود. هیچ غروبی بدین غمینی ندیده بودم. ندایی آمد که عزیزی رفت.

| آهنگ کعبه دلها، با صدای الهه، آهنگ حبیب الله بدیعی و شعر بیژن ترقی
| آهنگ مرا ببوس (مجید وفادار) با صدای الهه

یکی از برنامه های گل های رنگارنگ که تازه یافته بودم و از قضا همان روز چندین نفر از این میراث فرهنگی بهره مند شده بودند را گوش می دادم که در آن اثری از علی نقی وزیری به نام کاروان در دشتی و شعری از سعدی، توسط جواد معروفی برای ارکستر گلها تنظیم شده بود. اثری جاودانه و فاخر که گوشه گوشه آن، سیراب گر تشنگان است. به عنوان نمونه بخش های ابتدایی اثر قطعه ای برای ارکستر و فلوت (به احتمال فلوت سحرانگیز سیروس حدادی)، است که فضای بسیار تأثیرگذاری در مخاطب ایجاد می کند. از تنظیم و ارکستراسیون جواد معروفی بگذریم، آواز اثر چنان حزن انگیز است که هر لحظه در مخاطب فکر عزیزان دست رفته فوران می کند؛ گویی مرگ و نزاع عزیزی را به نظاره نشسته ای. هر چه هست سراب، خس، خاشاک و عدم:

ای ساربان آهســته ران، کــــارام جان من می رود

وان دل که با خود داشتــم، با دل ستــانم مــی رود

من مانده ام مهجــــــــــور از او، بیچاره و رنجور از او

گویی که نیشــــــی دور از او، در استخوانم می رود

محــــــــــــمل بدار ای ساروان، تندی مکن با کاروان

کز عشــــــــق آن سرو روان، گــــــوی روانم می رود

در رفتن جان از بدن، گــــــــویند هر نوعــی ســــخن

من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می رود

| بشنویید این اثر زیبا را (گلهای 451)

 

همه می دانیم که وزیری دارای نظریه ای در شعرشناسی و تناسب آن با موسیقی است. وی معتقد بود، آوازخوان نباید تنها به ارائه خشک و خالی آواز قناعت کند، بلکه باید متناسب با بار معناشناختی جملات، بار محتوایی جملات و کلمات را ادا کند. در نظر وی، هیچ بد نبود که کلمات متناسب و متعادل با مفهوم، معنا و فضا از سویی و نیز هجا و واج شعری از سوی دیگر، در فرآیند آهنگ سازی و هماهنگی شعر و موسیقی، توسط آواز خوان بسط یابند. همچنین به عقیده وی، یک خواننده باید صدایی متنوع و منعطف داشته باشد، تا معانی متنوع شعری به خوبی بیان شود. اوج این نظریه پردازی را در همین اثر می توان دید. جالب است که خوانش این اثر به اشاره و تأیید خود استاد وزیری در برنامه گل ها اجرا شد (که آن هم شرح مفصلی دارد). آواز این اثر را الهه آواز ایران می خواند. به جرأت این آواز یکی از بینظیرترین آثار آوازی، تاریخ آواز ایران است. در این اثر خواننده با تمامی ابزار تکنیکی خود به بیان معنای دقیق، فحوا و محتوای شعر پرداخته و دقیقا اندیشه آهنگ ساز و شاعر را به نمایش می گذارد؛ رفتن کارام جان، در رفتن جان از بدن و ... را.

شاید غیر قابل تصور باشد، اما معلم گرامی محسن قانع بصیری و شاهین فرهت عزیز تصریح خواهند کرد که شنیدن چندباره اثر همزمان با مرگ الهه بود.

همین چند ماه پیش بود که در باغی در کرج برای بار نخست به دیدن الهه آواز ایران رفتم. از وی خواستار گفت وگویی شدم که ایشان بنده را به زمانی مناسب ارجاع دادند. چه تاسف انگیز وقتی قول در اختیار نهادن اثری خاص/خصوصی به همراهی ساز استاد شهناز را دادم، عهدی که هیچ وقت متحقق نشد و شاید تا ابد از این عدم عهد رنج دیده باشم. دیدار مجدد همین چند روز پیش در بیمارستان پارسیان از پشت شیشه محافظتی بیمار صورت گرفت که کاش صورت نمی گرفت. با این حال آرامش حاکی از مرگی در چهره ایشان دیدم که حال که می نگرم یادآور این شعر دکتر مهدی حمیدی شیرازی است:

شنیــــدم چون آن قوی زیبــا بمیــرد

فریبنــــــــده زاد و فریــــــــــبا بمیــرد

شب مرگ، تنها نشیند به موجــی

رود گوشه ای دور و تنـــــــــها بمیرد

گروهی برآنند کاین مــــــــــرغ شیدا

کجا عاشقی کرد آن جــــــــــا بمیرد

چو روزی ز آغــــــــــــــوش دریا برآمد

شبــــــــــی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغــــــــــوش واکن

که می خواهد این قوی زیبــــــا بمیرد

این دیدار بوی رفتن را می داد. گویی مرگ را به موطنش وانهاده بود. زیرا که به زعم شاملو می دانست چراغش در این خانه می سوزد.

| درد عشق و انتظار، با صدای الهه، آهنگ همایون خرم، شعر کریم فکور
|
همین آهنگ با صدای پروین

شاید این درد مشترک همواره همراه ما باشد. در میان درد و غم ها در گوشه ای صدایی است که همواره همراه و مرحم ما و غم های ما باشد. الهه صدایی بود که همواره مرحم غم هایم بود. همواره صدای وی با من بود. روزی نبود که صدای وی را گوش ندهم؛ صدای وی در عمق جانم ریشه دوانده بود.

مریضی وی چنان بود که خود مرگ خویش را قریب می دانست. به همین خاطر آخرین سال زندگی خویش را به وطنش وانهاد، چراکه می دانست چراغ وی در این کاشانه می سوزد.

هیچ فراموش نمی کنم، زمانی را که از استاد جلیل شهناز (که خدایا به سلامت دارش) درباره بهترین آثار نواخته شده توسط ایشان پرسیدم. پرسیدم اگر بخواهید چند کار خود را به عنوان کار برگزیده خود معرفی کنید، کدام آثار را معرفی می کنید.

ایشان در پاسخ گفتند: معمول برنامه گل های رنگارنگ چنین بود که نخست ارکستر و ارکستراسیون بود، پس از آن سولیست ها متناسب با کوک ارکستر به نوازندگی می پرداختند. روزی یکی از آهن گهای مرتضی خان محجوبی که جالب است آخرین سلوهای ایشان هم بود، در ابتدای برنامه آمده بود و در ادامه یکی از آهنگیشان توسط احتمالا آقای معروفی تنظیم و توسط ارکستر اجرا شد. سولیست-ها مانند من و جناب ورزنده و .. یا نمونه ضبط شده را می شنیدند، یا برخی موقع در استودیو گلها می ماند. من یکبار در استودیو نشسته بودم و آهنگ محجوبی را با شعری از رهی معیری می شنیدیم.

از آثار ناب و نایابی که کمی مهجور بود. بعد آقا شهناز با صدای زیبایشان این را زمزه کردند.

ایشان در پایان گفتند، بیش از هر چیز صدای زیبای الهه من را تحت تأثیر قرار داد، تا جایی ک من اشک بر دیدیگانم جای شد (جالب بود آقای شهناز همان زمان اشک بر دیدگانشان جمع شده بود بغض داشتند). وقتی این اثر را شیدم اصلا خود ساز به خودی خود کوک شد.

از آثار ناب و نایابی که کمی مهجور بود. بعد آقا شهناز با صدای زیبایشان این آهنگ را زمزه کردند:

آه سردم اشک دردم

مجنونی چو آهی وحشی، صحراگردم

تا به نگاهت دیده گشودم

لعل و سوزد شمع وجودم

رفتی بردی و جان دلم را

ای به فدایت بود و نبودم

بیا و بنشین

تا یک دم می نوشم از آن دو لب نوشین

...

مجنون شد به کعبه دل ها ره پیدا کن

تا به نگاهت دیده گشودم

لرزد و سوزد شمع وجودم

رفتی بردی جان و دلم را

ای به فدایت بود و نبودم

بیا و بنشین

تا یک دم می نوشم از آن دو لب نوشین

| بشنویید این اثر را در گل های 430
| بشنویید ساز استاد شهناز پس از اجرای این ارکستر

همچنین استاد شهناز تعریف می کردند که روزی خانم الهه از وی خواستند، اثری را به یادگار و به طور خصوصی ضبط کنیم. بهرحال وی با اجازه از مسئولان رادیو توانستند، در یکی از استودیوهای گل ها [شماره 4] برنامه ای را با بنده ضبط کنند. ایشان در آن شب چنان آوازی در دستگاه سه گاه خواندند که من چندان فکر نمی-کردم که ایشان این قدر آوازی قدر داشته باشند خواندند و چه آوازی.

جالب است که پس از این آواز، خانم الهه تصنیف رسوای زمان / شمع و پروانه (همایون خرم) را خواندند.

اکنون نگارنده این اثر را در آرشیو شخصی خود دارم.

 | بشنویید این اثر خاص را

یادش بخیر زمانی را که برای اولین بار خانم الهه را دیدم و درباره سرنوشت اثر پرسیدم که ایشان گفتند، در دیدار بعدی حتماً این اثر را را بیاورید! دردا و دریغا که این دیدار هرگز میسر نشد.

بانو قمرالملوک وزیری با وجود این که به صراحت درباره آوازخوانان نظری را اعلام نمی کرد، اما همواره صدای الهه را می ستود (به نقل از دختر خوانده الهه)؛ اواخر حیات خود نتوانستند حظ خویش را از صدای الهه کتمان کنند و به پیرامونیان خویش می گفتند، این خانم چیز دیگری است. حتی در گفت وگوی رادیویی که با خانم قمر در رادیو ملی صورت گرفت، با وجود لکنت در گفتار (به واسطه بیماری) با زبان الکن خود هنر خانم الهه را تأیید کردند.

حتی خانم الهه در این برنامه سخن کوتاهی می کنند و با درخواستی از مرحوم تجویدی، به ارائه برنامه می پردازند.

| بشنویید این برنامه رادیویی را با حضور بانو قمر و اجرای زنده استاد تجویدی و الهه
| اثری از الهه به یاد قمر، آهنگ یوسف کاموسی، شعر سیمین بهبهانی

صدای الهه را همواره نقطه تقارن صدای قوامی در بین زنان می پنداشتند؛ نزدیک-ترین صدای زن به صدای قوامی را صدای الهه می دانستند. تا جایی که این دو را زوج موسیقی در رادیو می خواندند. اما به مرور امتیازات و مؤلفه هایی در صدای الهه دیده شد که صدای وی نسبت به تمامی مردان و زنان خواننده متمایز می شد.

مرحوم قوامی در گفت وگویی خواندن برخی از آثاری را که یا به صورت دوئت (دوخوانی) و یا پس از وی در اختیار الهه گذاشته شد یک افتخار و حسن اتفاق و الهه را نزدیک ترین فرد به صدای خود می دانست.

آهنگ جوانی (آهنگسازی حسین یاحقی، شعر نوب صفا) و سرگشته و دوئت دست به دستمالم نزن (آهنگ لری و تنظیم روح الهه خالقی) و بسیار همکاری هایی که در رادیو و برنامه گل ها صورت گرفت هم نشان از این نزدیکی این هنرمند بود.

| جوانی با صدای قوامی
| جوانی با صدای الهه (تنظیم جواد معروفی در رنگارنگ 330 و آواز قوامی با تار استاد شهناز)
| سرگشته با صدای قوامی
|
سرگشته با صدای الهه
| دوئت آواز دست به دسمالم نزن (دوخوانی الهه و قوامی) در گلهای رنگارنگ 251

یک دهان خواهم به پهنای فلک / تا بگویم وصف آن رشک ملک. سخن فراوان در وصف الهه آواز ایران می توان گفت. اما سخن گفتن درباره وی به فرصت دیگری وامی نهیم. شرح این هجران این خون جگر / این زمان بگذار تا وقت دگر. در حال حاضر در صدد جمع آوری اطلاعات و مطالبی (اعم از منابع صوتی، تصویری و مکتوب) از زندگی الهه در دست تهیه و تدوین دارم که در آینده آن را به محضر علاقه مندان تقدیم خواهم کرد. از همین جا از دوستان خواستاریم اگر منابعی اعم از صوتی، تصویری، عکس و مکتوب در اختیار دارند، برای غنی تر شدن مطالب با ما در میان بگذارند.

| حال ببینید و بشنوید نخستین آهنگ بانو الهه با اجرای ارکستر مجید وفادار (آهنگ از جمشید شیبانی و کلام کریم فکور) به نام خنده خنده فیلمی به سال 1332
|
ببینید اجرایی از الهه در همان سال با پیانوی انوشیروان روحانی در سنین نوجوانی
| ببینید دو اجرا از الهه به سال های 1334 با آهنگی از بزرگ لشکری و شعری از نواب صفا و بیژن ترقی

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 11:34  توسط آزاد   | 

از شهنازی تا شهناز

 

كثرت‌گرايي (پلوراليسم) از جمله ويژگي‌هاي ايجابي «فرهنگ» در جهان جديد است. تا جايي كه معيار سنجشگري حوزه‌هاي فرهنگي متضمن كثرت‌گرا بودن آن است.
كثرت بالقوه و بالفعل فرهنگ‌هاي خرد و كلان نشان از اجتناب‌ناپذير بودن كثرت‌گرايي فرهنگي در مقابل يگانگي و وحدت فرهنگ‌هاست.
غلبه و غالب شدن يك فرهنگ بر تمامي عرصه‌هاي فرهنگي نه نشان از حسن آن، بلكه نشان از عيب آن فرهنگ است،‌ چرا كه فرهنگ‌ها همواره كثرت‌گرا بوده هستند و كثرت فرهنگي1 عامل تداوم هويت‌هاي چندگانه فرهنگي است. به عنوان نمونه استوارت هرشبرگ در كتاب يك جهان و چندين فرهنگ‌ فرض برتري ذاتي يك فرهنگ را زير سؤال مي‌برد. در مقابل بر تداوم اجتناب‌ناپذير فرهنگ‌هاي ديگر تأكيد مي‌كند. بنابراين «كثرت» در يك حوزه فرهنگي نشان از پويايي يك فرهنگ است.2

با اين توجه، از جمله حوزه‌هاي فرهنگي كه در صد سال اخير دست‌خوش جريان‌ها، مكتب‌ها، سبك‌ها و زاويه‌هاي متكثر بوده،‌ موسيقي اصيل ايراني است. به عبارتي از جمله حوزه‌هاي فرهنگي كه مي‌توان در اين صد ساله اخير به واسطه كثرت‌گرايي آن به آن باليد، موسيقي ايراني است. موسيقي ايراني از جمله منابع و مآخذ فرهنگ و هنر ايراني است كه دربردارنده زاويه‌ها و رويكردهاي متفاوت و متكثر است؛ تفاوت و تكثري كه موجب پويايي آن شده است.
نكته شايان ذكر در اين كثرت، مشخص و مدون بودن جريان‌ها، مواضع، مكاتب و سبك‌ها است. با وجود خلأهايي كه در فقدان ضبط و ثبت آثار اين جريان‌ها (اعم از آثار شفاهي و مكتوب) وجود دارد، اما به جرئت مي‌توان گفت ما از تاريخ موسيقي صد سال خود ميراث گران‌بها و بايگاني مشخص و مدوني داريم كه به ‌خوبي نمايانگر تفاوت‌ها و نقاط انفكاك نوع ره‌يافت و رويكرد جريان‌هاي موسيقايي و همچنين بيانگر سير تحول و تطور موسيقي ايراني است. علاوه بر اينكه موسيقي ما با پسوند «اصيل»، از تشخص خاصي برخوردار است، مدون و مضبوط بودن اين موسيقي در سده اخير، ‌به آن اصالتي ويژه و صد چندان بخشيده است.


عصر نخست [تاريخ يكصدساله اخير موسيقي] را، با توجه به جهد و همت موسيقيدان برجسته عهد ناصري، ]ناصرالدين شاه[، سرسلسله موسيقي دستگاهي يعني علي‌اكبر خان فراهاني و همچنين برادرزاده و بهترين شاگرد وي، آقا غلام‌حسين و در نهايت احياء‌‌گري‌ها و مينا‌گري‌هاي فرزندان علي‌اكبر خان يعني آقا ميرزا عبدالله و آقا ميرزا حسين‌قلي براي پديدآيي موسيقي دستگاهي ايران، مي‌توان عصر تدوين و تكوين رديف موسيقي/ موسيقي دستگاهي ايران ناميد. عصري كه با توجه به چندگانگي و پراكندگي آوازها، گوشه‌ها، مقام‌ها و رديف‌ها، (اين خاندان)‌ به ضرورت تقسيم، تجميع، تضبيط و تدوين نظام دستگاهي موسيقي رسيدند.
اولين و شايد مهم‌ترين رخداد مهم در تاريخ موسيقي ايران درك همين ضرورت بود. ضرورتي كه موجب احياي موسيقي ايراني و نيز دستگاه‌مند و سيستماتيك (و شايد رسمي) ‌شدن موسيقي ايران در مقابل يك نوع موسيقي يك‌نواخت بزمي و محفلي شد.
آقا ميرزا عبدالله و آقا ميرزا حسين‌قلي هر كدام با توجه به قابليت‌ها و ويژگي‌هاي خاص خويش در جهت احياگري‌هاي پدر، همواره درصدد طراحي ساز و كاري جهت نظام‌مند، دستگاهمند و نهادينه كردن موسيقي دستگاهي و نيز تعليم و تربيت شاگردان بودند. اجتهاد و اهتمام اين دو نفر نه تنها تثبيت شد، بلكه با توجه به تربيت شاگردان فراوان، ‌اجرا و روايت رديف دستگاهي، راويان، ‌متوليان و متصديان گوناگوني يافت كه هر كدام صاحب روايت و مدعي حكايت بودند؛ عمده آنان كه متناسب با تحولات زمانه به سبك نويني دست يافتند، با بيان و زبان ويژه خويش به بازسازي و بازآفريني گنجينه رديف دستگاهي ايراني دست يافتند. با اين اوصاف مي‌توان گفت كه اجتهاد و اهتمام ميرزا عبدالله و ميرزا حسين‌قلي نه تنها تثبيت، بلكه دستخوش روايت‌هاي فراوان شد. برداشت و روايت‌هايي كه البته موجب ماندگاري و پويايي موسيقي ايراني شد.

به‌ طور عمده ميراث نظام دستگاهي برادران فراهاني در چهار شاخه ادامه پيدا كرد.
يك شاخه آن در پرتوافكني‌هاي ميرزا عبدالله و سه شاخه ديگر ذيل روشنگري‌هاي آقا حسين‌قلي تشكيل شد.
سه شاگرد ميرزا عبدالله با نام‌هاي اسماعيل قهرماني، آقا محمد مجرد ايراني، حاج مخبرالسلطنه (مهدي‌قلي هدايت) از شاگرداني بودند كه همواره در پي تدوين رديف ميرزا عبدالله بودند كه از آن ميان اسماعيل قهرماني بيش از همه درصدد ثبت و ضبط رديف ميرزا عبدالله برآمد، ‌تا جايي‌كه به مدت دوازده سال به فراگيري رديف در محضر ميرزا عبدالله پرداخت. فراگيري رديف ميرزا عبدالله در طول دوازده ‌سال و پي‌گيري فراوان قهرماني براي تثبيت اين رديف، به رديف ميرزا عبدالله، حجيت و مرجعيت ويژه‌اي بخشيده است، گو اينكه موسيقيدان و موسيقي‌شناسي مانند نورعلي ‌خان برومند به ياري اين اهتمام بيايد و دوازده سال در محضر اسماعيل‌ خان قهرماني به فراگيري دوره كامل رديف ميرزا عبدالله اهتمام بورزد و ضمن كار،‌ رديف‌ها را با اجراي اسماعيل ‌خان روي نوار ضبط كند. برومند هم سال‌هاي سال با ممارست و مطالعه نظري و عملي توانست اين رديف را در هيئت منبعي آكادميك تدوين و نهادينه كند؛‌ رديفي كه قريب به نيم‌قرن منبع و مرجعي مدون و معتبر محسوب مي‌شود.
به‌رغم اينكه رديف ميرزا عبدالله با تار روايت شده، اما خاستگاه و خاصيت اين رديف از لحاظ تكنيك‌هاي سازي و نوعي مضراب، حالت و ساختاري «سه‌تاري» دارد. در حالي ‌كه رديف آقا حسين‌قلي با ساختار «تار» نزديك‌تر است.3
البته اين موضوع مربوط به تكنيك‌هاي سازي است، اما به لحاظ جمله‌بندي و ساختار رديف هر دو مبنايي واحد دارند.4
با وجود اينكه رديف آقا حسين‌قلي بمانند رديف آقا ميرزا عبدالله از مرجعيت برخوردار نبوده، اما ميزان تأثيرگذاري و جريان‌سازي، مكتب آقا حسين‌قلي، به مراتب بارز و نافذتر بود. تأثيري كه موجب پديدآيي مكاتب و جريان‌هاي گوناگون موسيقي در صد سال اخير گشت.

نخستين شاگرد اين مكتب كه تنها به يافته‌ها و داده‌هاي گذشتگان قناعت نكرد، غلام‌حسين درويش، (1251ـ1305) بود. وي در سن يازده سالگي به شعبه موزيك دارالفنون، كه آن زمان توسط آلفرد ژان باپتيست لومر رهبري مي‌شد، ‌راه يافت و مقدمات خط موسيقي/ نت‌نويسي و همچنين نواختن طبل و شيپور را آموخت. چون تدريس سازهاي بادي، پيانو، سلفژ، هارموني و… در دستور آموزش اين شعبه بود،‌ هيچ بعيد نيست كه درويشخان در آن زمان حتي به سازهاي غربي، ‌به ويژه پيانو روي آورده باشد؛ كما اينكه ژان دورينگ با استناد به مستندات تاريخي مي‌گويد: «او بلد بود پيانو بزند.»
در اين شعبه به تدريج آثاري از برخي آهنگسازان اروپايي، مانند قسمت‌هايي از فاوست اثر گونو، آثار وردي و برخي ديگر را مي‌نواختند؛ تا جايي كه وقتي پس از گريز از دستگاه شعاع‌السلطنه به سفارت انگلستان پناهنده و دست به دامان همسر سفير انگليس مي‌شود، براي جلب محبت همسر سفير انگليس، چند قطعه مجلس اروپايي باب روز آن زمان را با تار مي‌نوازد كه با همراهي و هم‌نوازي پيانوي همسر سفير روبه‌رو مي‌شود. نغمه‌هاي اروپايي معمول آن زمان عبارت از چند قطعه والس بود كه دسته‌هاي موزيك نظامي مي‌نواختند و درويش هم قبلاً در مدرسه موزيك با اين آهنگ‌ها آشنا شده بود. معروف‌ترين اين قطعات والس افسوس و امواج دانوب و قطعه ديگري به نام ماچيش بود‌.5 اين همه نشان از زمينه‌هاي آشنايي درويش با فرم موسيقي غربي و همچنين چگونگي ژوست و هم‌نوا كردن سازهاي موسيقي ايراني با سازهاي اروپايي را مي‌دهد.
درويش ‌خان در نواختن رديف و همچنين نوع مضراب الهام‌يافته از سبك آقا حسين‌قلي بود، تا جايي كه قدرت، سرعت، مهارت، صلابت، شفافيت، پختگي و نهايتاً درشتي مضراب درويش شباهت نزديكي با آقا حسين‌قلي دارد. اما حال و هواي ساز وي بسيار فرحناك، طربناك و محرك‌تر از آقا حسين‌قلي است، به تعبير هوشمندانه دكتر ساسان سپنتا، تفاوت نوازندگي وي با قدما توام با حال، شوخ شنگ و نشاط‌انگيز است!6
ديگر تفاوت وي با نوع نوازندگي آقاحسين‌قلي، تنوع ريتم و ملودي و نيز بهره‌گيري بنيادين از «رنگ» در نواختن بود.
مرحوم مرتضي ‌خان ني‌داود، سبك نوازندگي درويش را در مقايسه با پيشينيان از جمله آقا حسين‌قلي داراي تنوع بيشتر و گرايش به عدم تكرار و همچنين نرم، گيرا، شيرين و جذاب‌(تر) وصف مي‌كند.7 همچنين روح‌الله خالقي مضراب درويش را نرم، خوش‌آهنگ و لطيف‌تر توصيف مي‌نمايد و تصريح مي‌كند: «مخصوصاً ذوق و سليقه‌اش بسيار خوب و نواي سازش گرم و پخته بود.»
اما تفاوت بنيادين درويش خان با برادران فراهاني به ويژه آقا حسين‌قلي،‌ بهره‌گيري درويش از فرم‌هاي ابتدايي موسيقي غربي براي توسعه نظام دستگاهي موسيقي ايراني بود.
شايد بتوان درويش‌ خان را نخستين «آهنگساز» ايراني دانست كه از درون نظام رديف دستگاهي و با توسل به موسيقي غربي (فرم‌هاي موسيقايي رايج در آن زمان) به اين مقام نائل آمد.
اولين گام وي توسعه قطعات ضربي كوچكي بود كه قدما مانند آقا حسين‌قلي و سماع‌حضور در ابتداي درآمد آواز مي‌نواختند، درويش اين قطعات ضربي را با توجه به فرم‌هاي ساده موسيقي غربي توسعه بخشيد و به آن‌ها نام پيش‌درآمد نهاد. استقلال‌بخشي به پيش‌درآمد با توجه به ساختار موسيقي غربي، تحولي بزرگ در موسيقي ايراني بود كه البته در اين جهت «چهارمضراب» هم دست‌خوش تغيير و نيز تشخص خاصي در نظام دستگاهي موسيقي ايران شد.
گام ديگر درويش توسعه دادن به ريتم‌ها و نظام‌مند ‌كردن آن‌ها در قالب «رنگ» بود، كه اين تحول با گوش دادن به صفحه‌هاي پيش از درويش‌ خان و پس از وي آشكار مي‌شود؛ ‌تنوع روند ريتم و ملودي و عدم تكرار مؤلفه‌اي است كه در صفحات بجا مانده از وي، به راحتي مشهود است.8
ابداع رنگ در قالبي نوين توسط درويش خان نمونه ديگري از تأثيرات موسيقي مغرب‌زمين است كه رنگ‌هايي نظير: قهر و آشتي (در ماهور)، پريچهر و پريزاد و غني و فقير (در اصفهان) و… خصوصاً ساخت و نگارش چند رقص «پولكا»9 و «مازوركا»10 و سرود ارگان حزب «مارش جمهوري» (با شعر ملك الشعراي بهار) از جمله آن‌هاست.
عنوان و ساختار پولكا، ملهم و مقتبس از موسيقي اروپايي است. البته روح‌الله خالقي معتقد است نام پولكا را درويش از خارجي‌ها اقتباس كرده و شروع قطعه به شيوه فرنگي است، ولي تم اصلي كاملاً ايراني است.11
پولكاي درويش در مايه‌هاي بزرگ است. يك تم ايراني را در وزني پرتحرك به شيوه موسيقي اروپايي توسعه داده است. به گفته خالقي مدولاسيون به كار گرفته در اين قطعات رنسانسي در موسيقي ايراني قلمداد مي‌شود، چرا كه وي از گام بزرگ فا12 (ماهور) به چهارگاه رفته است‌. 13
از ديگر ابتكارهاي درويش خان در زمينه تصنيف‌سازي و استقلال‌بخشي به چهارمضراب‌ها در قلمرو موسيقي ايراني است. روش آهنگسازي درويش‌ خان به خدمت گرفتن فرم‌هاي ساده موسيقي غربي براي نهادينه و نظام‌مند كردن موسيقي ايراني بود.
درويش خان نخستين كسي بود كه به بومي‌كردن اركستر و گروه‌نوازي در موسيقي ايراني، كه آن هم الهام‌يافته از فرآيند ورود موسيقي غربي در ايران بود، مبادرت كرد. درويش خان با تشكيل اركسترهاي مختلط ايراني كه تركيبي از سازهاي ايراني و غير ايراني بود آثاري را در اين ميان ساخت و اجرا كرد.
با وجود اينكه حركت و تجددگرايي درويش خان از درون سنت و موافق سنت مدرسي بود،‌ اما وي با توجه به مقتضيات دوران مشروطه كه متضمن تعامل با موسيقي غربي بود، ‌با تأثيرپذيري از ساختار و غالب موسيقي غربي، براي پيشبرد و تحول موسيقي ايراني اقدام كرد.
امكان بهره‌گيري از موسيقي علمي غربي و زيادت عمر، ‌شايد مكتب وي را پر اثر و اثرگذارتر مي‌كرد، ‌اما درست زماني كه موجبات بهره‌گيري علمي از موسيقي غربي براي موسيقيدانان فراهم شده بود، درويش در اوج پختگي در پنجاه سالگي به سال 1305 وفات يافت.

كلنل وزيري، متولد 1266 و با يك دهه فاصله نسبت به درويش خان، دومين نسل ‌درس‌آموخته و مكتب‌ديده آقاحسين‌قلي بود. وي يك دهه پس از تحولات درويش خان به نوگرايي و نوآوري در عرصه موسيقي دست زد.
در بزرگ‌داشتي كه به يادبود درويش خان در مدرسه‌ عالي موسيقي توسط كلنل،‌ چند روز پس از فوت درويش خان برگزار شد، سخنان وزيري مبني بر ادامه دادن راه درويش، حاكي از اين بود كه وزيري به پيروي از راه درويش خان مي‌پردازد. در حالي‌كه مكتب وزيري تفاوت بنيادين با درويش خان داشت. وزيري در همان عنفوان شركت در كلاس‌هاي آقا حسين‌قلي تا زمان تأسيس مدرسه عالي موسيقي،‌ فراگرفتن اصول و مباني موسيقي اروپايي را براي موسيقي ايراني ضروري مي‌دانست. تا جايي ‌كه آقاحسين‌قلي و ميرزا عبدالله را دعوت به شناخت نت‌ها، ميزان‌ها، سرايش و گام‌هاي اروپايي مي‌كرد كه البته با استقبال نسبي برادران فراهاني مواجه مي‌شد!
مواجهه وزيري با عالم موسيقي،‌ از همان ابتدا نه موسيقي ايراني بلكه موسيقي نظري و عملي مغرب‌زمين بود. وي در پانزده سالگي نخستين مشق‌هاي موسيقي اعم از ويلون، نت‌خواني و همچنين زبان فرانسه را فراگرفت. در همان عنفوان جواني نزد كشيشي به نام پرژوفروا رفت و به يادگيري مباني موسيقي نظري و هارموني پرداخت؛ حتي وزيري بنا به توصيه كشيش كتاب قطوري به نام كمپانديوم15 كه در حقيقت نوعي دايرة‌المعارف جامع موسيقي بود مطالعه كرد و همراه با آن عمده شاخه‌هاي موسيقي اروپايي را آموخت.
وزيري از همان نوجواني در كنار فراگيري سازهاي ايراني (به ويژه تار) به يادگيري سازهاي اروپايي مانند ويلون همت گماشت. به ‌قول خالقي، (وزيري) ضمن اينكه خيلي روي تار كار مي‌كرد،‌ از ويلون هم دست برنداشت.
وزيري در اواسط دهه 1280 به مكتب برادران فراهاني راه يافت و ضمن فراگيري رديف و ظرايف و دقايق نوازندگي، به نت‌نگاري و آوانگاري هر دو رديف دست يازيد.
آن‌چنان كه خالقي نقل مي‌كند، وزيري ساليان سال شبان و روزان به تمرين و تعليم تار و سه‌تار مبادرت مي‌ورزيد، تا جايي كه تمرين، ممارست، پشتكار و دقت وي كمتر در مورد موسيقيداني شنيده شده است.
وي پس از فرونشستن شعله جنگ بين‌المللي اول، به دو كشور متمدن موسيقي‌پرور مهاجرت مي‌كند و سه سال در مدرسه عالي موسيقي پاريس پيانو، هارموني و اپرا و دو سال در برلين كنترپوآن و آهنگسازي آموخت. دكتر ساسان سپنتا تعليمات وي را در برلين به قصد تأسيس مدرسه موسيقي در ايران مي‌داند.
وزيري سال 1302 از آلمان بازگشت و در همين سال مدرسه عالي موسيقي را بنا نهاد. بسياري تأسيس اين مدرسه را نقطه‌ عطفي در تاريخ موسيقي ايران و نوعي مدرنيزاسيون مي‌دانند. مدرنيزاسيوني كه با جريان‌سازي و سپهرسازي‌هاي وي به مدرنيته انجاميد.
وي «تئوري موسيقي اروپايي را به مثابه يك علم فراگير و جهان شمول سنج ‌افزار موسيقي ايراني كرد و بدون توجه به خصلت مدال (مقامي) موسيقي ايراني كوشيد مقامات آن‌ را در قالب موسيقي ت‍ُنال اروپايي بگنجاند.»14 هدف وزيري از تدوين تئوري موسيقي ايراني، پيش از آنكه توجيه قواعد ذاتي آن باشد،‌ يافتن قواعدي بود كه بتوان بر اساس آن پايه‌هاي يك موسيقي پلي فونيك (چند صدايي) ‌را پي ريخت. وي با توجه به وقوف فراوان به قابليت‌هاي موسيقي ايراني، گام‌ها و دانگ‌ها را چنان برگزيد كه با قواعد هماهنگي (هارموني) ‌موسيقي اروپايي در تضاد نيافتد.
به همين خاطر فراگرفتن اصول و مباني موسيقي اروپايي را چه براي نواختن ساز و چه از لحاظ تئوريك، مبناي فراگيري موسيقي ايراني دانست و تمامي هنرآموزان ملتزم به يادگيري متدهاي موسيقي اروپايي، اعم از هارموني، سلفژ‌ و … بودند.
وي معتقد بود «هر ساز را بايد طبق اصول و اسلوب خود فرا گرفت. قبل از شروع نوازندگي و دست گرفتن ساز بايد نت‌خواني و شناخت علائم و وزن‌خواني، يعني نام بردن نت‌ها با حركت دست با در نظر گرفتن وزن، و سرايش يا سلفژ يعني صحيح خواندن نت‌ها با آهنگ درست، تعليم داده شود، ‌تا هنرجو… قبل از دست گرفتن ساز با خواندن نت و تئوري موسيقي آشنايي پيدا كند و گوش او تا حدي تربيت شود.»16
وزيري پس از شناخت و دريافت اصول و مباني موسيقي مغرب‌زمين، از تكنيك‌هاي موسيقي غربي براي نوسازي و بازسازي موسيقي ايراني بهره گرفت.
از نخستين كارهاي وزيري براي استفاده از تكنيك‌هاي موسيقي غربي،‌ بهره‌گيري از ويلون بود. او با دست رد زدن بر سينه كمانچه‌كش‌هاي ويلون‌نواز، با نگارش كتاب دستور ويلون به نهادينه و بومي كردن ويلون پرداخت. البته وي آموزش و اجراي اسلوب و اصول استاندارد اين ساز اروپايي، مانند طرز درست دست گرفتن ويلون و آرشه و همچنين نحوه انگشت‌گذاري و به طور كلي پوزيسيون‌هاي ويلون‌نوازي، ‌را عيناً براي هنرآموز ضروري مي‌دانست. پس از آن وي به آموزش نحوه نواختن در پرده‌هاي ايراني پرداخت.
اين روشي بود كه در همان مدرسه و توسط مكتب‌ديدگان مكتب وي، مانند خالقي و به‌ويژه ابوالحسن صبا، ساليان سال اجرا شد. حتي وزيري از تكنيك‌هاي ويلون‌نوازي براي تكنيك‌هاي نوازندگي تار نيز بهره جست. تا جايي كه وزيري براي نخستين بار با بهره‌گيري از آرشه ويلون به ابداع نت‌هاي كششي (كشيدن نت‌ها هنگام نواختن مضراب تار) ‌دست يازيد؛ وي نت‌هاي طويل و كشيده را با مضراب‌‌ ريز طوري اجرا مي‌كرد كه در نت‌هاي ملايم و حالت ضعيف (پيانوسيمو PP) اثر آرشه ويلون ايجاد شود.17
البته برخي وزيري را در نوع مضراب (سرعت، صلابت و چابكي) و صدادهي نزديك‌ترين فرد به آقا حسين‌قلي مي‌دانستند، اما وزيري با توجه به تحولات ايجاد كرده، به مكتبي نوين دست يافت كه تفاوتي فاحش با قدما داشت. مضراب‌هاي وزيري داراي صدادهي و تناليته صاف،‌ به ‌علاوه سرعت،‌ مهارت، قدرت و صلابت ويژه‌اي است. چپ و راست‌هاي وي در عين سرعت داراي توالي و نظم خاصي بود. تا جايي‌ كه مضراب چپ وي داراي همان قوت مضراب راست بود. مضراب‌هاي ريز پي‌درپي وي، از تداوم و پيوستگي برخوردار بود كه پيش از وي كمتر نشاني از آن بود.
استفادة به‌جا از تك‌مضراب و همچنين استفاده كمتر از تك‌مضراب در هنگام ريز و نهايتاً قوي و ضعيف كردن تدريجي يا آني صداي ريز، ‌ريزهاي وي را داراي طنين مخصوصي كرده بود.
همچنين وزيري با بهره‌گيري از تكنيك‌هاي موسيقي غربي، به ابداع پاساژهاي طولاني، ‌گليساندو، ويبراسيون و آرپژ در قلمرو نوازندگي تار دست يافت.
تكنيك ابداعي ديگر وزيري پرش‌هاي متوالي دست چپ روي دسته تار بود. پيش از وزيري غالب نوازندگان به واسطه ترتيب يك‌نواخت گوشه‌ها، كمتر به تغيير پوزيسيون دست مي‌زدند، اما وزيري به خاطر وسعت‌بخشي به صدادهي تار، هارمونيزه كردن و به‌ويژه ساخت اتودهاي مختص تار، ‌به تغيير پوزيسيون و يا پرش در فواصل نزديك و به ويژه فواصل دور پرداخت.
تكنيك منحصر به فرد وزيري، استفاده از تمامي سيم‌هاي تار بود. چرا كه پيش از وزيري استفاده از سيم‌هاي سفيد كاربرد بيشتري داشت (به‌ طور نمونه و ويژه سبك ميرزا عبدالله) و در نهايت و البته گاهي از سيم‌هاي زرد نيز استفاده مي‌شود، كه اين در سبك نوازندگي آقا حسين‌قلي بارزتر است. اما وزيري به واسطه وسعت‌بخشي به صدادهي تار از تمامي سيم‌هاي تار نهايت بهره را گرفت. وي دريافته بود براي صدادهي مطلوب از تار بايد مضراب‌هاي گوناگون را روي تمامي سيم‌ها به كار بست. همچنين پيش از وزيري (چگونگي) استخراج صداي بم چندان متداول نبود، اما وزيري به واسطه مضراب‌بندي متنوع،‌ سيم بم را به خدمت گرفت.
به عنوان نمونه‌ مي‌توان به رنگ دشتي از ساخته‌هاي اركستري وزيري اشاره كرد. وزيري در ابتداي اين رنگ تنها با استفاده از سيم بم اركستر را به اجراي اين رنگ فرامي‌خواند. استفاده از اين سيم يادآور صداي ساز عود است و اين نشان مي‌دهد كه سيم‌هاي بم تار وسعتي حتي به گستره صدادهي عود را داراست. همچنين در رديف عالي دشتي و اصفهان وزيري، ‌سيم‌هاي بم، نقش اصلي را بازي مي‌كند.
در همين زمينه تكنيك نه ‌چندان مشهودي در ساز وزيري وجود دارد و آن هم پرش دست راست است بدون اينكه مچ دست راست از انقباض اصلي خويش خارج شود. آن‌چنان كه از آثار شنيداري وزيري برمي‌آيد تسلط پنجه وي به مضراب كاملاً‌ محسوس است، ولي انگشتان وي كاملاً متحرك و به عبارتي در حال پرش از سيم‌هاي بالا به پايين (و بالعكس) است. البته وزيري همواره نسبت به درهم‌آميزي و مخلوط شدن صداي سيم‌ها هشدار مي‌داد و معتقد بود براي اين نوع مضراب‌زني نبايد دايره حركت دست را وسعت داد. او با الهام از سبك معمول ويلون‌نوازي اروپايي غير از سه‌انگشت پرده‌گيرنده از انگشت چهارم نيز بهره گرفت. كاركرد اين انگشت بيشتر در هنگامه نواخت نت‌هاي زينت چهره مي‌نمايد. البته وزيري معتقد بود بهره‌گيري از اين انگشت موجب استفاده از نت‌هاي بيشتري در يك پوزيسيون مي‌شود. انگشت‌گذاري‌هاي وي به واسطه انگشتان كشيده و استخواني موجب اجراي روان و زيبايي ملودي‌ها مي‌شد.
ساخت تار با وسعت صدادهي بيشتر و استفاده از آن‌ها براي اركستر، مانند تار سوپرانو كه يك پنجم بالاتر از تار كوك مي‌شود، تار آلتو كه يك پنجم بم‌تر از تار معمولي است و تارباس و همچنين تشكيل كوارتت تار از جمله ابتكارهاي وزيري محسوب مي‌شود. در اين نوع سازبندي و سازسازي كاملاً رد پاي نوع سازبندي اركسترهاي اروپايي مشاهده مي‌شود.
افزودن شش پرده براي وسعت‌سازي تار تا آنجا كه امكان برخي مايه‌هاي غير معمول در پرده‌ها ميسر شود. اين اضافه‌نمايي،‌ البته متضمن وسعت‌بخشي صدادهي تار و همچنين بهره‌گيري از نت‌هاي متفاوت و جديد نيز شد.
وزيري همچنين با توجه به يك صدايي و يك‌نواختي صداي ساز قدما، به هارموني كردن صداي تار همت گماشت.‌ به همين خاطر وي از خصوصيات آكاردها18 براي استخراج هم‌زمان دو يا چند ملودي بهره گرفت.‌ البته عمده آكاردهاي وزيري سه تايي هستند. نمونه بارز اين ويژگي را مي‌توان در اثري با عنوان «بندباز» ديد؛ كه اركستري است همراه با تار خود وزيري و همچنين سمفوني كه وزيري ساخته و بر آن عنوان سمفوني نفت نهاده. (هر دو اثر در ماهور است.)
دامنه اثر و اثرگذاري وزيري بسي بيش از موارد يادشده است. در اين بخش تنها به اهم‌ّ ابداع و ابتكارهاي وي در قلمرو نوازندگي تار اشاره شد تا فاصله‌گيري و جهت‌گيري مكتب وي با مكاتب و سبك‌هاي پيش از خود روشن شود.
مقصود وزيري از تمامي اين ابداعات حفظ و يا حذف رديف دستگاهي ايران نبود. همچنين حركت تجددگرايانه وي را نمي‌توان صرفاً عدول محض از عصر تدوين و تكوين رديف دستگاهي موسيقي خواند؛ وزيري رديف دستگاهي موسيقي ايران را به مثابه يك منبع و مأخذ مهم،‌ مانند ديگر منابع و مآخذ قلمداد مي‌كرد. بلكه وي در پي نظام موسيقايي علمي نويني بود كه با ساختارهاي علمي و جهان‌شمول اروپايي سازگاري منطقي داشته باشد. او نخست به دنبال مشخص كردن الگويي متديك، روشمند و جهان‌شمول از موسيقي مغرب‌زمين بود، تا بتواند موسيقي ايراني را در آن قالب‌ريزي و سازماندهي كند. وزيري مي‌خواست موسيقي ايران را از مهجوريت برهاند و به مرحله‌اي برساند كه در كنار انواع موسيقي اصيل جهاني،‌ اصالت خويش را عرضه كند. وزيري با استفاده از تكنيك‌ها، استانداردها،‌ اسلوب و اصول موسيقي اروپايي عزم نظام‌مند كردن موسيقي ايراني را داشت.
اگر استفاده درويش ‌خان از اصول و اسلوب‌هاي موسيقي اروپايي صرفاً الگوبرداري صوري، ‌ساده و ابتدايي بود، در عوض الگوبرداري وزيري از موسيقي اروپايي الگوبرداري بنياني و بنيادين بود. وزيري مباني و مبادي موسيقي اروپايي را تنها معيار نظام موسيقي ايراني قلمداد مي‌كرد. با تسماح مي‌توان اظهار كرد كه به رغم اينكه نقطه آغازين حركت وزيري در موسيقي ايراني،‌ تدوين و نت‌‌نگاري رديف دستگاهي موسيقي ايراني و بهره‌گيري از محضر برادران فراهاني بود، اما اگر عصري به نام عصر تدوين و تكوين موسيقي رديف دستگاهي ايران نبود، باز هم امكان پديدآيي پديده وزيري ممكن بود. چرا كه در ادامه، درد و دغدغه وزيري هيچ‌گاه احيا و ابقاي رديف دستگاهي نبود. زيرا وي با بنا نهادن دوره عالي رديف، سعي بر فرافكني و فراروي از رديف دستگاهي موسيقي ايراني را داشت. البته نظام موسيقي دستگاهي در اين بنا نقشي بارز داشته است.

ضلع و شاخه سوم حلقه تأثيرگذاري مكتب آقا حسين‌قلي از دامن و درون منزل و مكتب آقا حسين‌قلي باليد.‌ به همين خاطر از نظام رديف دستگاهي درك و دريافتي به مراتب هم‌دلانه‌تر از دو شاخه پيشين داشت. وي كسي نبود جز فرزند ارشد و خلف آقا حسين‌قلي، يعني حاج علي‌اكبر خان شهنازي، وي با وجود دو دهه فاصله سني نسبت به درويش ‌خان و يك دهه فاصله با كلنل وزيري، به يمن پرورش در خانداني موسيقي‌پرور،‌ نمي‌توان چندان فاصله زماني جدي با دو نسل قبلي قائل شد؛ فعاليت و حركت حاج علي‌اكبر خان شهنازي با تغييرات و تحولات درويش خان و كلنل وزيري تا حدي هم‌زمان بود. چرا كه نخستين نوايي كه حاج علي‌اكبر در ايام خردسالي شنيد، آواي تار، نخستين وسيله بازي‌اش، تار و نيز نخستين تربيت‌هاي ايام طفوليت وي نه آموزش‌هاي رايج خانوادگي، بلكه مشق تار بود. «تار» شاه سازهاي ايراني با تار و پود حيات علي‌اكبر خان شهنازي گره خورده است.
سيره حاج علي‌اكبر شهنازي از ايام خردسالي تا نوجواني به افسانه و زندگي افسانه‌اي بزرگان موسيقي جهان مي‌ماند.
علي‌محمد فخام بهزادي (فخام الدوله) از شاگردان اوليه آقا حسين‌قلي كه بعدها مستقيم و غير مستقيم از ساز شهنازي الهام گرفت، مي‌گفت:‌ «روزي خدمت استاد رسيدم،‌ تاري كوچك به ‌دست داشت و آن را آزمايش مي‌كرد. ‌پرسيدم چه شده است كه استاد با اين تار كوچك مي‌نوازد؟ استاد گفت اين ساز را براي علي‌اكبر آماده كرده‌ام كه شروع به ‌نواختن كند،‌ چرا كه پدر بسيار علاقه داشت كه فرزندش هرچه زودتر تمرين تار را آغاز كند.» اسماعيل قهرماني شاگرد اصيل برادران فراهاني مي‌گفت: «روزي در خدمت آقا حسين‌قلي بودم. پسرش را صدا كرد كه بيايد تار بزند، ‌تارها را برداشتيم و شروع به دوره رديف كرديم. دستگاه شور را نواختيم و تمام كرديم. قريب يك ساعت طول كشيد؛ ولي استاد گفت دستگاه ديگري بزنيم. آن را هم نواختيم و ساعتي ديگر گذشت. باز هم استاد آرام نگرفت، ولي من ديدم علي‌اكبر خان خسته به نظر مي‌رسد. به صدا درآمدم كه هر سني اقتضايي دارد. اجازه دهيد حاجي برود بازي كند. استاد خنديد وگفت راست مي‌گويي، امروز ديگر براي او بس است،‌ باقي را خودمان مي‌زنيم...»
همان وقت علي‌اكبر خان بهترين نمونه تار پدر بود؛ مضرابي تند و پنجه‌اي لطيف داشت.19
حاجي علي‌اكبر شهنازي در همان ايام طفوليت «نگاري» بود كه مكتب‌ديده مكتب هزارساله موسيقي شد و پابه‌پاي بزرگان كمر خم‌شدة موسيقي، به مشق تار پرداخت. طي مكان ببين و زمان در سلوك «تار»/ كه اين طفل يك شبه ره يك ساله رفت.
وي از پنج سالگي تا هفده‌ سالگي زير نظر پدر به نوازندگي تار مشغول شد و نيز به مدت شش سال، تمامي اصول و مباني رديف دستگاهي را از پدرش آموخت. خود مي‌گفت: پدر هر وقت گوشه‌اي را تمام مي‌كرد و يا هرگاه مي‌خواست آشنايي كافي و وافي نسبت به گوشه‌اي پيدا كنم، من را به آقا ميرزا عبدالله نيز ارجاع مي‌داد (نقل به مضمون)، چرا كه قدري سبك رديف‌نوازي و نوازندگي آقا حسين‌قلي با برادر بزرگ‌تر خويش، آقا ميرزا عبدالله، متفاوت بود. آقا حسين‌قلي مي‌خواست حاج علي‌اكبر را با سبك ميرزا عبدالله آشنا و جامع رديف سازد. آقا حسين‌قلي همواره مي‌گفت مضراب‌هاي داداش «واضح‌تر و شمرده‌تر است».
حاجي علي‌اكبر شهنازي، كه در همان سنين القاب حاجي و خان برازنده‌اش مي‌نمود، در چهارده سالگي مقام استادي برخي از شاگردان پدر خويش را احراز كرد و اين نكته بسيار حساس در عصر تدوين و تكوين رديف محسوب مي‌شود. چرا كه به رغم جديت و حساسيت و نهايتاً طبع سخت‌گير آقا حسين‌قلي مقام خدامت به نوجواني چهارده ساله دادن، تصميمي سرنوشت‌ساز است. بسياري از شاگردان به‌جاي رفتن به محضر آقا حسين‌قلي بايد به محضر نوجوان چهارده ساله مي‌رفتند. حتي برخي مواقع خارج از همراهي پدر در امر تدريس، حاجي در غياب پدر، ‌كلاس‌هاي پدر را به تنهايي اداره مي‌كرد.
اما رويداد مهم تاريخي ديگر؛ آقا حسين‌قلي كه در برخي صفحات به‌جامانده قصد ارائه و اجراي رديف چه به صورت ساز تنها و چه به صورت ساز و آواز را داشته، به ‌جز دو سه صفحه‌اي كه با آواز سيد احمد خان، مانند صفحه دستگاه چهارگاه، كه آن هم به قصد اجراي مرتب رديف بود، سه صفحه نيز با آواز جناب دماوندي در آواز دشتي (1) و (2)، ‌اصفهان و شور داشته، به همين خاطر نسبت به ضبط صفحات وسواس خاصي داشت. اما به رغم اين وسواس در ضبط صفحه‌اي همراه آواز جناب دماوندي،‌ به ‌جاي خود،‌ حاجي (علي‌اكبر) چهارده ساله را فرامي‌خواند و بنا به توصيه آقا حسين‌قلي به جناب دماوندي پنجاه ساله ‌دو صفحه با علي‌اكبر خان شهنازي ضبط مي‌كند. صفحه‌اي در بيات ترك با اين مطلع از شعر سعدي «گفتمش سير ببينم، مگر از دل برود / و آن‌چنان پاي گرفته‌ست كه مشكل برود»، ‌كه از جمله آثار به‌ ياد ماندني، ماندگار و اصيل است. در اين صفحه تفاوت چنداني در سبك نوازندگي و نحوه جواب آواز وي با پدرش مشاهده نمي‌شود.‌ آن‌چنان ‌كه در پايان صفحه با تشويق پدر (سخت‌پسند) و جناب دماوندي روبه‌رو مي‌شود.
علي‌اكبر خان شهنازي از ضبط اولين صفحه خويش در گفت‌وگوي راديويي مي‌گويد: «يك روز پدرم تشريف آوردند منزل، يك نفر خدمت‌كار داشتيم اسمش حسين بود. او را صدا كرد و گفت: علي‌اكبر كه از مدرسه آمد بيايد به كلاس درس. بعد من آمدم رفتم به كلاس پدرم. مرحوم پدرم به بنده فرمودند: علي‌اكبر بنشين مي‌خواهم مژده به تو بدهم. گفتم چه مژده‌اي؟ گفت: آمفارسون آمده مي‌خواهد، از ما صفحه ضبط كند. تو بيات‌ترك و افشاري را كار كن، روزي كه مي‌روي براي ضبط صفحه آماده باشي و جناب دماوندي هم در اين صفحه شركت دارد و مي‌خواند. عرض كردم چشم و به تمرين مشغول شدم و شب‌ها در اتاق پدرم تار نواختم، بعضي جاها اشتباه مي‌كردم و پدرم در حالت خواب كه بود، يك مرتبه مي‌گفت: آي پسر اينجا را چرا اشتباه زدي درست كن! بعد ايشان با زبان مي‌خواند و من قطعه را درست مي‌نواختم. تا اينكه يك روز عصر كه شد رفتيم منزل آمفارسون كه در خيابان لاله‌زار استوديوي آمفارسون بود؛ مرا نشاند، روي يك صندلي و بعد شروع كردم به ساز زدن، جناب دماوندي هم شروع كرد به خواندن، بعد كه صفحه تمام مي‌شد جناب دماوندي گفتند: بيات‌ترك آقا علي‌اكبر به سن چهارده سالگي، پسر آقا حسين‌قلي ساز مي‌زند، ماشاء الله. بعد افشاري را كه زديم كار تمام شد آمديم منزل. بعدها دوباره يك روز پدرم آمد منزل، گفت علي‌اكبر كجاست؟ گفتند رفته مدرسه الان مي‌آيد، چند بار تكرار كرد، مادرم حسين را فرستاد دنبال من، بنده آمدم منزل، رفتم خدمت پدر، گفت: بيا اين كفش‌ها را بپوش و بعد گفت: اين پارچه را هم برايت خريدم كه لباس برايت درست كند، اين جعبه شيريني مال توست. من تعجب كردم چطور شده كه پدرم اين‌قدر محبت مي‌كند! بعد گفت: صفحه‌ات را رفتم گوش دادم، نمي‌داني چقدر كيف كردم، بيا بنشين روي زانويم. بعد مادرم را صدا كرد و گفت: مادر علي‌اكبر، بعدها اين پسر نام مرا زنده نگه مي‌دارد. قدرش را بدان.» در ادامه اين گفت‌وگو شهنازي با اشاره به اين مطلب كه آن صفحه از جمله الگوهاي آموزشي پدرم براي آموزش شاگردان بود، مي‌گويد: «پدرم آن صفحه را مي‌گذاشت كه شاگردان گوش بدهند.»20
نگارنده نخستين مرتبه كه به مطالعه آثار جناب دماوندي مي‌پرداختم، نوازنده تمامي صفحات را حتي صفحه مزبور را آقا حسين‌قلي مي‌پنداشت! در اين صفحه كاملاً صلابت، سلامت،‌ جلادت،‌ مهارت و سرعت در عين قدرت پنجه آقا حسين‌قلي در جاي‌جاي مضراب حاجي چهارده‌ساله عيان است.
بنا به اعتراف مكتب‌ديدگان مكتب آقا حسين‌قلي پس از وفات آقا حسين‌قلي در سال 1296، حاجي علي‌اكبر خان شهنازي تمامي دوره‌هاي رديف را طي كرده بود.
حاجي علي‌اكبر، در كنسرتي كه پس از درگذشت پدر با حضور درويش ‌خان در تالار گراند هتل برگزار كرد، موجب تأثر درويش خان گرديد تا جايي كه از شدت تأثر گريست و گفت: «مثل اين است كه مرحوم حسين‌قلي نشسته و تار مي‌زند!»
خود شهنازي در ضمن تعريف خاطرات خود همواره از اعجاب درويش ‌خان نسبت به غرابت ساز شهنازي با پدرش تأكيد مي‌كرد.
باري حاج ‌علي‌اكبر خان شهنازي نمونه مثالي ساز، پنجه و مضراب پدر بود. وحيد دستگردي، شاعر نامدار دوران پس از مشروطه و هم‌سفرة خاندان هنر، پس از برگزاري يكي از كنسرت‌هاي حاجي در قطعه‌اي حاجي را چهره مجسم پدر مي‌داند و مي‌گويد:
زنده شد باز آقا حسين‌قلي
گرچه هر كس رفت نبايد باز
خلف صدق او علي‌اكبر
شد ز نو ساز كرد در شهناز
مي‌خرامد عروس موسيقي‌اش
امشب اندر ميان حجله ناز
وز دمش مرده مي‌شود زنده
بشتابيد بنگريد اعجاز
داريوش صفوت بر اين باور است، درويش خان پس از فوت آقا حسين‌قلي، ‌به دليل تسلط بيشتر به مبادي و مباني رديف‌ها و با توجه به حافظه و استعداد حاجي علي‌اكبر شهنازي، ‌مدتي از محفوظات رديفي شهنازي استفاده مي‌كند (نقل به مضمون. اين گفتار توسط دكتر صفوت و استاد پيرنياكان كراراً تكرار شده است.) بگذريم از اينكه برخي بدون استناد به مستندات تاريخي شهنازي را شاگرد درويش ‌خان دانسته‌اند. اما اين نكته محرز است كه شهنازي و درويش‌خان چند صباحي با يكديگر در تعامل بودند.
اما ميرزا عبدالله پس از درگذشت برادر كوچكش، براي آشنايي با سبك اين برادر و همچنين مرور و تكميل رديف‌ها، حاجي را نزد خويش فرا مي‌خواند، تا با يكديگر به هم‌نوازي بپردازند، دو نوازي كه ساعت‌ها به طول مي‌انجاميد. اين تعامل سه سال بيشتر ادامه پيدا نكرد و ميرزا عبدالله در سال 1297 وفات مي‌كند. پس از درگذشت ميرزا عبدالله، حاجي علي‌اكبر شهنازي، قائم‌مقام برادران فراهاني، جانشين پدر و عموي خويش مي‌شود و به اداره و تعليم شاگردان پدر و عموي خويش مي‌پردازد، جانشيني‌اي كه 65 سال به طول انجاميد.
به جرئت مي‌توان گفت كه حاج علي‌اكبر شهنازي به‌‌رغم جواني در جوار آقا حسين‌قلي و ميرزا عبدالله يكي از استوانه‌هاي عصر تدوين و تكوين رديف دستگاهي و از پيش‌گامان پديدآيي و پيدايي نظام رديف دستگاهي موسيقي ايراني محسوب مي‌شود. بنابراين مي‌توان حاجي علي‌اكبر خان را در كنار برادران فراهاني از اضلاع مثلث رديف دستگاهي موسيقي ايراني ناميد.
نقش علي‌اكبر خان شهنازي در پاسداري و پاسباني نظام دستگاهي ايران، به ويژه رديف سازي (نه آوازي)‌ و همچنين در رسمي‌‌نمايي ساز تار بسيار برجسته است.
اينكه سنت نوازندگي تار مانند سنت‌هاي ديگر سازها، دستخوش «گسست» نشده، مديون و مرهون خدمات و زحمات علي‌اكبر خان شهنازي است. در حالي‌ كه اگر ما چندان تبيين مشخصي از شيوه‌هاي نوازندگي و نظام دستگاهي سازهاي ديگر، نداريم به فقدان احياگري در آن‌ها برمي‌گردد. به ‌طور نمونه حبيب سماعي تنها بازمانده شيوه نوازندگي قدما و فرزند سماع‌حضور كه از قضا هم‌نسل علي‌اكبر شهنازي بود،‌ هيچ ‌گاه به احياي شيوه سنتورنوازي قدما و حتي پدر خويش برنيامد و حتي از برگزاري كلاس ممانعت مي‌ورزيد! (اگر نبود موشكافي‌هاي نورعلي برومند و كوشش‌ها و مضراب‌هاي سماع‌وار، مجيد كياني، شايد غير از چند صفحه‌ بي‌كيفيت و عكس‌هاي رنگ‌پريده، ميرائي از سنتورنوازي گذشتگان،‌ به‌ويژه سماع‌حضور و حتي خود حبيب سماعي هم نداشتيم.)
وضعيت نوازندگي ني و كمانچه به زعم كارشناسان موسيقي، ‌وضعيتي به مراتب بدتر است. استاد حسن كسايي كه وي را احياگر سنت ني‌نوازي قدما و نايب اسدالله مي‌دانند، خود در كنسرت پژوهشي گفته بود «چيز زيادي از نوع نوازندگي نايب اسدالله باقي نمانده.» (نقل به مضمون) حتي مرحوم تجويدي در جايي عنوان كرده بودند: «معلوم نبود كه نايب اسدالله با ني چه مي‌نواخته!» وضعيت كمانچه‌نوازي هم به ‌جايي رسيده كه استاد محمدرضا لطفي را بر آن داشته كه به جاي گرفتن مضراب، دست به آرشه كمانچه بزند و به احياي شيوه قدما مبادرت بورزد و بگويد: «در حال حاضر ما نه شاهد تداوم شيوه نوازندگي بهاري و نه شيوه نوازندگي حسين ‌خان اسماعيل‌زاده هستيم… هنوز ساز كمانچه نوازنده‌اي را پيدا نكرده كه بتواند حرف اصيل و كارا و پرمحتوا و هنري را ايراد كند.» حتي استاد لطفي با اشاره به عدم كشش و مضرابي بودن كمانچه مرحوم بهاري، ساز ايشان را گسسته و «ويبراسيون‌هاي وي را خيلي به موسيقي غربي نزديك‌شده» توصيف مي‌كند.21
هدف نشان دادن نقش اساسي و حساس علي‌اكبر خان شهنازي است. چرا كه شهنازي تنها ميراث‌دار و ميراث‌خواري بود كه مانع از گسستگي تاريخ نوازندگي تار شد. به قول داريوش پيرنياكان وقتي رديف دستگاهي مي‌رفت كه به دست فراموشي سپرده شود،‌ علي‌اكبر خان شهنازي با داير كردن كلاس‌هاي موسيقي آن را از مرگ نجات داد.
حاج علي‌اكبر خان شهنازي مانند ديگر راويان رديف احتياجي به تمرين،‌ ممارست و مطالعه، آن هم در طي سال‌هاي متمادي، نداشت؛ چرا كه وي چهره مجسم و مصور نظام دستگاهي رديف و عصر تدوين رديف بود. وي بدون هيچ لكنت و تكلفي تمامي ظرايف و دقايق رديف دستگاهي را در پنجه و مضراب خويش نهان داشت.
وي قريب به هفت دهه فاصله نسبت به عصر تدوين و تكوين رديف، همواره احياگر دقيق و ظريف رديف دستگاهي بود. در اين هفتاد سال هيچ نوع تغييري مبني بر جابه‌جايي گوشه‌ها يا تغييرات تزييني ديگر در رديف‌نوازي شهنازي به وجود نيامد. همان نوع و رديفي كه بر پنجه آقا حسين‌قلي نقش بسته بود بر دستان احياگر شهنازي نقاشي و حكاكي شده بود. استاد احمد عبادي، عموزاده علي‌اكبر شهنازي، كه راهي متفاوت نسبت به نيكان خويش پيمود، همواره نام حاجي را با احترام ياد مي‌كرد و وي را تنها روايت‌گر و حكايت‌گر دقيق رديف دستگاهي برادران فراهاني مي‌دانست؛ تا جايي‌كه رديف علي‌اكبر خان را رديف اصلي و ديگر رديف‌ها را فرع بر آن مي‌پنداشت و مي‌گفت: «رديف پسرعمو عين رديف اصلي است. من هيچ‌گاه به حافظه ايشان شكي ندارم.» همچنين حبيب‌الله صالحي، خليفه استاد شهنازي، كه دو سه دهه از محضر استاد شهنازي بهره‌مند بود، مي‌گفت: من ساليان سال كه در محضر ايشان بودم در اجراي رديف هيچ‌گاه تغييري نيافتم؛ از آن زمان كه حاجي علي‌اكبر به ما درس مي‌آموخت تا به حال در اجراي رديف يك مضراب پس و پيش و اشتباه نزده است. «يك مضراب چپ و راست علي‌اكبر خان از وقتي كه به ما درس مي‌داد تا حالا تغيير نكرده!»
گويي علي‌اكبر شهنازي در فرصت‌هاي گوناگون در پي ثبت و ضبط رديف پدر خويش بوده و حتي دو سه بار آن را به اشكال گوناگون يك‌ بار با همراهي ابراهيم منصوري و يك‌ بار هم به گفته استاد پيرنياكان به شكل ديگري، ضبط كرده اما بنا به دلايلي نشر عمومي پيدا نكرده است. اما مهم‌ترين رديف‌نوازي وي كه به رديف آقا حسين‌قلي موسوم است،‌ در سال‌هاي 41-42 با كيفيت مناسب ضبط و بعدها به اشكال گوناگون توسط ناشران گوناگون منتشر شده است.

اما حاج علي‌اكبر خان شهنازي نه تنها چكيده و عصاره عصر تدوين و تكوين رديف بود، بلكه با توجه به مقتضيات زمانه به فرم ديگر از نظام دستگاهي دست يافت. وي در كنار حفظ و احياي نظام رديف دستگاهي موسيقي ايراني،‌ با توجه به مقتضيات زماني به ضرورت تدوين نظام موسيقي ديگري رسيد.
شهنازي نيك دريافته بود كه تحولات چشمگير پس از مشروطه، كه شاهد مثالي آن درويش‌خان بود، و نيز مدرنيزاسيون عصر پهلوي، كه نشانه بارز آن كلنل وزيري بود، وضعيت فرهنگي دگرگوني با عصر تدوين و تكوين رديف ما پديد آورده كه اين تحولات و اتفاقات طبعاً بيان و زبان موسيقايي ديگري را مي‌طلبيد؛ زبان و بيان موسيقايي كه درخور زمانه باشد. در اينجا اگر بخواهيم به تقسيم‌بندي دوران زندگي موسيقايي شهنازي بپردازيم، به سه مرحله مي‌رسيم، اما براي اينكه بحث به درازا نكشد،‌ به ‌طور عمده زندگي شهنازي را به دو دوره عمده تقسيم مي‌كنيم: شهنازي نخست از 1280 آغاز و تا 1310 (به ‌طور تقريبي) و شهنازي دوم از 1310 تا اواخر دهه 1350.
قطعاً در اين تحول نقش تغييرات و در نهايت تأثيرات علي‌نقي وزيري بي‌تأثير نمي‌توانست باشد. تجددگرايي وزيري در قلمرو موسيقي ايراني با توجه به اين‌كه تنها مدل موسيقي مدون آن زمان بر دستان وي بود، ‌توانست تمامي عرصه‌هاي موسيقي را تحت شعاع گفتمان خويش سازد؛ گفتماني كه شعاع انديشه و نگرش موسيقيدانان را متحول ساخت. طبعاً شهنازي به‌رغم پيروي از يك سنت مدرسي،‌ نمي‌توانست بركنار از اين تأثيرات باشد.
به‌‌رغم اينكه علي‌اكبر شهنازي از سنين نوجواني با ممانعت از يادگيري مقدمات موسيقي اروپايي و تخطي از توصيه پدر مبني بر آموزش نت و مشق آواز با نت22 توسط خود وزيري23 زاويه نگرش و بينش مكتب خويش و حساب خود را با تجددگرايي و موسيقي اروپايي مشخص كرد، ‌اما رفته‌رفته از تكنيك‌هاي غرب‌گرايانه وزيري براي صدادهي بهتر و خوش‌صدايي تار بهره گرفت. البته اين استفاده، نظير خود كلنل‌وزيري، براي عدول از نظام رديف دستگاهي ايراني نبود، بلكه براي توسعه و ترويج زمان‌مند نظام رديف دستگاهي و در همان جهت بود.
عمدگي و اهميت «گليساندوهاي متفاوت»، «پرش‌هاي پياپي از پايين دسته به بالاي دسته و برعكس»، «پرش‌هاي فواصل نزديك»، «پاساژهاي طولاني يا پاساژهاي سريع»، «چپ‌هاي متوالي و مكرر»، «نوآنس‌هاي متفاوت و متنوع»، «دوبل نت»، «آرپژ»، «ويبراسيون»، «ريزهاي منظم و متوالي»، ‌«انگشت‌گذاري‌هاي متنوع، اما روان‌ِ دست چپ»، «استفاده به‌جا از تمامي سيم‌ها» و… همه و همه مجموعه تكنيك‌هاي شبهه غربي بود كه در نوازندگي شهنازي دوم مشهود و محسوس است.
براي اينكه بحث در خلأ نباشد به چند نمونه استناد مي‌شود.
نخست مي‌توان به صفحه دستگاه شور حاجي علي‌اكبر خان شهنازي كه «به ياد پدر»، آقا حسين‌قلي، نواخته، نگريست. همچنين اين صفحه شامل آواز دشتي و نيز ابوعطا است. اين صفحه متعلق به دوران نخست حيات موسيقايي شهنازي و دربردارندة همان مؤلفه‌هاي شيوه نوازندگي آقا حسين‌قلي است؛‌ همان سرعت، قدرت،‌ مهارت، شفافيت، جلادت به همراه پيوند جملات و نيز ريزهاي پي‌درپي و پ‍ُر كه مشخصه نوازندگي آقا حسين‌قلي است در مضراب و پنجه فرزندش كاملاً وجود دارد.
از قضا آقا حسين‌قلي صفحه مشهوري به نام صفحه شور، ضبط شده در پاريس، دارد؛24 كه اين صفحه شباهت تامي با همان صفحه شور «به ياد پدر» شهنازي دارد. گفتني است كه عزم و قصد آقا حسين‌قلي مبني بر مرتب‌نوازي (رديف) كه در عمده صفحات وي به ويژه صفحه مزبور وجود دارد، در اثر شور فرزند خويش نيز راه يافته است. در اين دو اثر،‌ هيچ نوع تفاوتي به لحاظ نوع مضراب‌بندي، نوع تزئينات، نوع ريزها،‌ نوع انگشت‌گذاري، نوع ترتيب گوشه‌ها ‌و… نمي‌بينيم.
چنين بينش و نگرشي به ‌طور مثال در صفحه دستگاه سه‌گاه كه از قضا دنباله مجموعه صفحات «به ياد پدر» است نيز مشاهده مي‌شود. باز هم اين صفحه قابل مقايسه با صفحه دستگاه سه‌گاه آقا حسين‌قلي است.25
اما همچنان كه بيشتر تأكيد شد، نوازندگي شهنازي دوم تفاوت بنيادين با نوازندگي شهنازي نخست و شيوه نوازندگي آقا حسين‌قلي دارد، تا جايي كه اين تفاوت موجب بناي مكتب ديگري مي‌شود.
شهنازي در همين دستگاه شور سه اثر دارد كه هر كدام از آن‌ها، به خوبي نشانگر فاصله بنيادين با شهنازي نخست است. صفحه‌اي با آواز اقبال آذر با همراهي ويلون و اركستر ابراهيم منصوري، با مطلع «حكايت از لب شيرين‌دهان سيم انداز» ‌كه احتمالاً ضبط آن به اواخر دهه 1310 و اوايل دهه 20 برمي‌گردد. خارج از اينكه اين اثر برخلاف صفحه‌هاي آوازي قدما داراي پيش‌درآمد آن هم با وزن 4/2 در لا است.
نحوه جواب آواز، توجه به نوآنس،‌ رنگ‌آميزي، ضربي‌نوازي مابين جملات (ضربي‌نوازي معطوف به ملودي پيش‌درآمد)‌ در اين اثر موجب فاصله‌گيري شهنازي از آثار قدما و صفحات‌ سازي و آوازي شهنازي نخست شده است. يا مي‌توان به اثر به‌يادماندني شور شهنازي با تنبك حسين تهراني اشاره كرد. اين اثر با همان پيش‌درآمد پيش‌گفته آغاز مي‌شود. اين پيش‌درآمد از جمله پيش‌درآمدهاي بديع و ماندگار موسيقي ايراني است‌ ـ كه از آن اجراهاي فراواني صورت گرفته و مهم‌ترين آن اجراي گروه شيدا به سرپرستي محمدرضا لطفي در گلچين هفته شماره 68 است. نكته شايان توجه در اين اثر توجه زياد به ضربي‌نوازي و دست‌يابي به رنگ‌آميزي جديد در حين قطعه ‌آوازي و همچنين درشتي، بزرگي و بلندي مضراب نسبت به گذشته و گذشتگان است. (صورت كمال‌يافته اثر را در دستگاه شور رديف دوره عالي شهنازي مي‌توان يافت.)
انتشارات ماهور زبده و گزيده‌اي از تك‌نوازي‌هاي علي‌اكبر خان شهنازي را عرضه كرده كه اين اثر به ‌خوبي نمايانگر نقطه انفكاك شهنازي اول و دوم است. نيمي از آلبوم مشتمل بر آثار اوليه شهنازي و نيمي ديگر مشتمل بر شيوه نوازندگي دوره دوم وي است.
دستگاه شور، همراه متعلقات آوازي آن، و دستگاه سه‌گاه داراي همان مختصات و مشخصات شهنازي نخستين است. اما آواز بيات اصفهان، بيات ترك و دستگاه ماهور، با همراهي دايره محمود فرنام، ‌داراي حال و هوايي متفاوت نسبت به بخش نخست آلبوم است.
به طور مثال در قطعه‌ ماهور در ابتداي جملات درآمد، جملات بديعي شنيده مي‌شود كه جز تأثير آثار متداول غربي (آن زمان) و نيز شگردهاي غربي در نوازندگي تار،‌ نمي‌توان نشان ديگري بر آن يافت. اين قطعه به تنهايي نمايانگر مشخصات مكتب شهنازي دوم است.
شيوه نوازندگي علي‌اكبر شهنازي در دوره دوم حيات موسيقايي خويش،‌ به طور عمده دربردارنده تكنيك‌هاي بديع، استفاده شايسته و بايسته از تمامي تكنيك‌هاي نوازندگي، به ويژه تكنيك‌هاي كلنل وزيري و تكنيك‌هاي نوازندگي سازهاي ديگر بود؛ به‌خصوص اينكه شهنازي تا حدي به نوازندگي پيانو آشنا بود. همچنين توسعه آن تكنيك‌ها در قالب فرم‌هاي مختلف منحصر به فرد و استفاده از تمامي امكانات و فنون صدايي تار براي صدادهي بيشتر و بلندتر.
البته نحوه الهام و تأثيرپذيري شهناز از مكتب وزيري مشخص نيست؛ چرا كه شهنازي كمتر با شنيدن آثار نوازندگان مكاتب و سبك‌هاي ديگر نوازندگي ميل داشت. برخي تأثير شهنازي از مكتب وزيري، را از طريق شاگردان مشترك هر دو مي‌دانند. كما اينكه مكتب وزيري گفتمان غالب زمانه بود. اما شهنازي پس از تأثيرپذيري از شگرد و تكنيك‌هاي نوازندگي وزيري به توسعه و گسترش آن‌ها در قالب ديگري مي‌پردازد؛ قالبي كه سازگاري بيشتري با نظام دستگاهي موسيقي ايران داشته باشد. به همين خاطر مكتب علي‌اكبر خان شهنازي كاملاً متفاوت با مكتب وزيري بود و به‌‌رغم فاصله‌گيري از مكتب آقا حسين‌قلي، نسبت به وزيري مكتبي هم‌دلانه‌تر از عصر تدوين و تكوين رديف است.

از جمله شاخص‌هايي كه به مكتب شهنازي تشخص مي‌دهد، سازي كردن در مقابل آوازي شدن موسيقي دستگاهي ايران بود.
پس از درگذشت برادران فراهاني و درويش‌خان، موسيقي دستگاهي ايران روند آوازي به خود گرفت. به طور تقريبي موسيقي ايران از 1290 به بعد، ‌با خالي شدن ميدان براي نوازندگان و به ميدان آمدن مكتب‌ديدگان مكتب آوازي اصفهان، به ويژه درس‌آموختگان سيد رحيم اصفهاني، از جمله تاج اصفهاني و اديب خوانساري و تأثيرات فراوان طاهرزاده بر فرآيند آوازي، درخشش و خوش‌درخشي‌هاي قمرالملوك وزيري و درآمدن رضاقلي ظلي، موسيقي ايران محوريتي «آوازي»، «خواننده‌محور» و نهايتاً «كلام‌محور» پيدا كرد. اما چنين روندي با مد نظر قرار دادن منطق‌سازي نظام رديف دستگاهي ما در مكتب شهنازي، ابطال شد.
برخلاف عمده نوازندگان كه سازشان تأثيريافته از آواز بود، جمله‌بندي و ميزان‌بندي ساز شهنازي تماماً از نظام سازي پيروي مي‌كرد. شهنازي با وجود اينكه مانند همساز و همتاي ديگرش، مرتضي خان ني‌داود، آثاري به مراتب كمتر همراه آواز دارد، اما تمامي آثار همراه با آواز وي حتي آثار ايام جواني وي حاكي از حاكميت و محوريت ساز مي‌باشد. به طور مثال صفحه‌هاي سه‌گاه، چهارگاه، اصفهاني، افشاري با آواز حسين‌علي نكيسا. ضمن اينكه وي همواره از اجراي آثار آوازي اكراه و وسواس خاص داشت.
در عمده آثار آوازي شهنازي با اقبال آذر است كه بي‌درنگ از جمله بهترين آثار آوازي محسوب مي‌شوند، كاملاً تأثير ساز شهنازي بر جمله‌بندي آواز و حتي صداي اقبال آذر مشهود است. سبك رديف‌خواني وي كاملاً منطبق بر مكتب شهنازي است. حتي تحريرها و غلت‌ها مشخصاً مبتني بر تحريرها و غلت‌هاي سازي شهنازي است. در حالي‌ كه آثار اقبال آذر با عبدالحسين شهنازي چندان از سبك رديفي قدما پيروي نمي‌كند. همچنين در آثار اقبال آذر با تار غلام‌حسين بيگجه‌خاني، اقبال از نظام رديف دستگاهي تا حدي فاصله مي‌گيرد،‌ غلت‌ها، تحريرها، جمله‌هاي آوازي و به ويژه فرودهاي وي بسيار آزاد و حتي تحت‌ تأثير آواهاي آذري است.
گفتار تاريخي حاج علي‌اكبر شهنازي‌ پس از فوت قمرالملوك وزيري،‌ مبني بر عدم هم‌نوازي و نوازندگي با خوانندگان، ‌حركتي نمادين جهت عدول از كلام‌محوري و نظام آوازي موسيقي و تقويت نظام سازي بود. تا جايي كه شهنازي پس از دو‌ سه همكاري با قمر ديگر با هيچ خواننده‌اي همكاري نكرد.

البته اين بينش و نگرش در دوره عالي رديف شهنازي به اوج خود مي‌رسد؛ نه تنها در دوره عالي رديف دستگاهي شهنازي رد‌ّ پايي از موسيقي آوازي نيست، بلكه اساساً ساختار كلامي كه در نظام رديف دستگاهي برادران فراهاني، كه خود علي‌اكبر شهنازي از پيش‌گامان آن محسوب مي‌شد، بود هم در اين رديف (رديف دوره عالي شهنازي) رخت برمي‌بندد. چرا كه رعايت اوزان،‌ جمله‌بندي، قرينه‌سازي قواعد شعري كه در نظام رديف دستگاهي موسيقي ايراني امري بارز است، در دوره عالي رديف علي‌اكبر خان شهنازي، ‌به واسطه پيچيدگي‌ها، پاساژهاي سريع و طولاني، گليساندو و اجراي نت‌هاي نامشخص و تكنيك‌هاي منحصربه فرد ديگر،‌ نظام (رديف) سازي بي‌كلام،‌ جاي خويش را به نظام دستگاهي كلام‌محور مي‌دهد.
يكي از اساتيد موسيقي در هنگام تدريس تئوري موسيقي ايراني براي آشنايي هنرجويان با انواع رديف‌هاي سازي، پس از ارائه رديف عالي شهنازي، به اين نتيجه مي‌رسد كه چون گوش هنرجويان عمدتاً با رديف‌هاي آوازي آشنا است، تمامي رديف‌ها غير از اين رديف، به خاطر پيچيدگي و تكنيك‌هاي خارق‌العاده و نيز غير كلامي بودن آن، قابل تدريس و توصيه است.
رديف دوره عالي شهنازي يكي از عناصر سازنده مكتب وي محسوب مي‌شود. اساتيد موسيقي پيش‌تر براي نشان دادن مراحل تدريس خويش به سطح‌بندي كلاس‌هاي خود به سه مقطع ابتدايي، متوسطه و دوره عالي مي‌پرداختند. اما نفس تدوين دوره عالي در منظر علي‌نقي وزيري و علي‌اكبر خان شهنازي معنايي عميق‌تر به خويش مي‌گيرد.
وزيري با ساخت اتودها و قطعه‌هاي پيچيده براي تار، در صدد تدوين «رديفي مبتني بر تكنيك‌هاي عالي با ويژگي‌هاي تار براي افزايش قدرت نوازندگي» جهت بنا نهادن نظام موسيقي نوين بود. به همين خاطر بر آن دوره عالي تار نهاد. قطعه‌هاي معروف وزيري مانند بندباز، ‌حاضر باش (ماهور)، دخترك ژوليده (چهارگاه) ژيمناستيك موزيكال (دشتي)، ساخت نمونه‌هايي براي رديف دوره عالي،‌ مانند رديف عالي دشتي، ماهور، بيات اصفهان (1) ‌و (2) كه تمامي آن‌ها با تار تنهاي وزيري اجرا شد و بديهه‌سرايي‌هايي در ماهور، چهارگاه و دشتي كه بيشتر همراه با غلبه آهنگسازي بر رديف‌نوازي بود26، آثاري بودند كه قصد فرافكني از رديف دستگاهي ايران را داشتند.
جايگاه رديف دوره عالي در نظام موسيقايي وزيري و شهنازي، رديفي است كه از رديف دستگاهي كلاسيك فرافكني و فراروي مي‌كند. با اين تفاوت كه فرافكني وزيري فرافكني انتقادي نسبت به نظام دستگاهي موسيقي ايران است، ولي رديف دوره عالي شهنازي مبتني و (تا حدي) متكي به نظام رديف دستگاهي و هم‌دلانه‌تر از وزيري است. كما اينكه رديف‌هاي دوره عالي وزيري مثالي، ‌نادر و بيشتر ترسيمي است اما رديف عالي شهنازي از كمال و جامعيت بيشتر برخوردار است؛ گواينكه شهنازي در تمامي پنج دستگاه و پنج آواز خودساخته، ‌به ساخت پيش‌درآمد و رنگ بديع دست يازيده است.
عزم شهنازي از تدوين و تكثير رديف دوره عالي بازسازي،‌ نوسازي و به‌سازي نظام دستگاهي موسيقي ايران در قالبي مدرن‌تر بود. چرا كه وي معتقد بود كه فاصله زماني كه از دوران عصر تدوين و تكوين رديف، به وجود آمده، رديفي نوين در كنار رديف كلاسيك مي‌طلبد كه بيانگر مقتضيات زماني و البته مكمل رديف سنتي باشد. باري رديف دوره عالي شهنازي در بردارنده اتفاقات مدرن و همچنين تأثيرات موسيقي اروپايي است كه با نظام رديف دستگاهي موسيقي تفاوتي بنيادين و البته تعاملي هم‌دلانه دارد. (البته رديف عالي شهنازي مشتمل بر پنج دستگاه و پنج آواز است كه دستگاه نوا و راست پنج‌گاه در آن وجود ندارد ـ اجراي اين رديف به اواسط دهه پنجاه برمي‌گردد) مؤلفه پاياني در مكتب شهنازي خودبنيادي و استقلال ‌ساز وي است.
شهنازي به رغم اينكه بر توانايي‌هاي «تار» در قالب اركستر يقين داشت و مي‌گفت: «اينكه مي‌گويند اين موسيقي بزمي و خصوصي است و براي اجرا به وسيله اركستر بزرگ مناسب نيست،‌ حرفي است كه مردم درست كرده‌اند و هيچ حقيقت ندارد. به عكس وسعت موسيقي ايراني و ظرفيتش براي اجرا شدن به وسيله اركسترهاي بزرگ بسيار است و امكانات اجرايي زيادي دارد»27، با اين حال ساز شهنازي تن به مقتضيات اركستر نداده است. چرا كه قابليت‌هاي صدادهي تار وي و تكنيك‌هاي وي مجالي براي كار با اركستر نمي‌دهد. شهنازي با اركسترهايي مانند اركستر ابراهيم منصوري، يگانه و يوسف‌زاده همكاري كرده است و از برخي از اين همكاري‌ها، به ويژه همكاري با اركستر ابراهيم منصوري صفحاتي نيز به‌جا مانده، اما اين اركستر همواره معطوف و محصور ساز شهنازي است؛‌ در حالي كه «تار» در هيئت اركستر در مكتب وزيري فرمي ديگر دارد. وزيري با توجه به رويه‌ «پلي‌فونيك» خويش «قصد اعتلاي موسيقي ايراني از يك موسيقي تك‌صدايي به يك موسيقي هارمونيك را داشت.» به همين خاطر وزيري در قطعه‌هايي كه براي سلوهاي تار و همچنين قطعه‌هاي اركستري همراه با تار ساخته، عزم هماهنگ‌نمايي28 و هارموني كردن تار را داشت؛ تار در كارهاي اركستري وزيري همواره نقش يك ساز در كنار سازهاي ديگر را دارد. در حالي ‌كه ايده‌هاي اركستري شهنازي «تار» در همان موسيقي تك‌صدايي باقي مي‌ماند.

گذشت زمان موجب پيدايي سبك و سياقي در فرآيند نوازندگي تار شد كه نه زمينه‌ها و ويژگيهاي بزمي و محفلي پيش از دوران عصر تدوين رديف را داشت، نه برآمده از فضاي مدرسي و مدرسه‌اي موسيقي ايراني بود؛ سبكي كه به واسطه گستره آن، نمي‌توان با نهادن عنوان «سبك» از آن به راحتي عبور كرد. سبكي با عميق و دقيق‌تر شدن در آن و در نظر گرفتن اهم شاخصهاي آن، ما را تا سرحد نام‌گذاري «مكتب» ارتقاء مي‌دهد.
به تعبيري ديگر، ما از دوره‌اي با عمومي، اجتماعي و نهادينه شدن موسيقي، به ويژه «تار»، به عنوان قلب موسيقي ايران، مواجه هستيم كه فرهنگ بياني در پيدايي آن بي‌تأثير نبود.

پس از مدرنيزاسيون عصر پهلوي، رشد هر چه بيشتر طبقه متوسط، فرهنگ شهري و همچنين سرعت شهرنشيني را دربرداشت. در اين ميان عرصه‌هاي فرهنگي پس از قرنها مهجوريت و حتي ركود، از امكان مطرح‌نمايي در قالب «نهاد» برخوردار شدند. موسيقي ايراني، مانند ديگر حوزه‌هاي فرهنگي، در اين شرايط نهادينگي، توانست خويش را در هيئت يك رسانه معرفي كند. تأسيس راديو تهران و بعدها سراسري شدن آن، تأسيس فرستنده‌هاي راديويي شهرستانها، افزايش ساعات پخش برنامه‌هاي راديويي، رونق صفحات گراموفون، بستر تكوين سبك و سياقي در نوازندگي «تار» شد كه توانست راه خويش را از مكاتب پيشين جدا كند. البته در بدو تأسيس راديو، تارنوازان پيش‌تاز، پيش‌گام و پيش‌كسوت و سرآمدان دو سه مكتب پيش‌گفته شده، مانند علي‌اكبر خان شهنازي، ني‌داود، موسي معروفي، زرين‌پنجه و ... بيشتر مجال هنرنمايي يافتند، اما رسانه‌اي شدن موسيقي مقتضياتي مي‌طلبيد كه نه تخصص‌گرايي مكتب مدرسي عصر تدوين رديف، مانند علي‌اكبر خان شهنازي و مرتضي ‌ني‌داود و نه تجددگرايي مدرسه عالي موسيقي مانند موسي معروفي و نصرالله زرين‌پنجه را بر مي‌تابيد.

[دكتر علي شريعتي مي‌گفت: هر زمانه‌اي مرد زمانه خود را به صدا درمي‌آورد]‌ با توجه به رسانه‌اي و در نهايت عمومي و نهادينه شدن موسيقي، زمانه موسيقي و صداي زمانه خود را به صدا در‌آورد و مكتبي را پديد آورد كه با توجه به عناصر زيباشناختي و روان‌شناختي موجود در آن، مي‌توان آن ‌را مكتب «رمانتيك»‌1 ناميد. رسانه‌اي شدن موسيقي و تبديل شدن موسيقي در قواره يك نهاد و رسانه، فرهنگ بياني را در سرشت و شيوه نوازندگي پيش‌گامان و نوازندگان اين مكتب پديد آورد كه ضمن بهره‌مندي از دو سه مكتب پيش گفته شده فاصله بنيادين با آن مكاتب داشت. البته زمينه‌ها و نتايج فرهنگ بياني در شكل‌گيري اين مكتب متضمن بحثي جداگانه است.

جليل شهناز، لطف‌الله مجد و فرهنگ شريف مثلثي بودند كه بنيان‌گذار اين مكتب يعني مكتب رمانتيك بودند. سه صاحب‌سبكي كه هر كدام با مشخصات و مختصات خاص خود گوشه‌اي از اين مكتب را بنا نهادند كه بي‌گمان سهم جليل ‌شهناز، به خاطر اثر و تأثير فراوان بسي بيشتر است.
البته بي‌ترديد اين سبك و مكتب بي‌تأثير از شيوه نوازندگي مكاتب پيش ‌گفته شده و بي‌ريشه نبوده است. بلكه مي‌توان زمينه‌هاي (اندكي) را براي آن برشمرد. به طور نمونه عبدالحسين شهنازي، را از جمله كساني دانسته‌اند كه مستقيم و غير مستقيم بر اين مكتب تأثير گذارده است.
اما ضمن اينكه ما نشان و نماي متواتري به واسطه عمر كوتاه (چهل ساله) از وي نداريم، نيز آثار اندك و روايات متناقض از سيره و سيرت وي در دست داريم، نمي‌توانيم سبك چندان مشخصي را براي وي در نظر بگيريم، چراكه سبك وي در واقع تلفيقي از سبك نوازندگي حاج علي‌اكبر شهنازي و سبكي كه بعدها تحت ‌عنوان سبك راديويي‌اش خوانده‌اند، بود. همچنين با توجه به آثار اندك به‌جا مانده از وي با اقبال آذر و بديع‌زاده به‌طور كلي عبدالحسين شهنازي بين دو سبك نوازندگي در تذبذب (رفت و برگشت) بود. با در نظر گرفتن عوامل ذكرشده، نحوه و ميزان تأثيرگذاري سبك عبدالحسين شهنازي بر اين مكتب، روشن نيست. از طرفي برخي بر اين پندارند كه شهنازي از تعليم و تدريس امتناع مي‌ورزيده، از طرفي ديگر مجد و شريف را از شاگردان شهنازي خوانده‌اند. در حالي كه مرحوم كماليان، تنها شريف را، آن‌ هم در مدتي بسيار كوتاه شاگرد عبدالحسين شهنازي مي‌داند.2 در حالي كه شريف در زمان فوت شهنازي نوجواني چهارده‌ساله بود! جالب اينكه خود جناب شريف تأثير از عبدالحسين شهنازي را از طريق صفحات وي مي‌داند!
بنابراين با وجود تأثيرات اجتناب‌ناپذير عبدالحسين شهنازي بر مكتب رمانتيك و با در نظر گرفتن عوامل و شرايط پيش‌گفته، عبدالحسين شهنازي را در حد يك سبك شخصي و مهجور سوق مي‌دهد.

با توجه به هم‌زماني شروع فعاليت‌ جليل شهناز در راديو اصفهان و متعاقباً راديو تهران و نيز شروع تقريبي فعاليت لطف‌الله مجد در راديو تهران در اواسط دهه 1320، نمي‌توان به‌ خاطر تقدم سِني چهارساله، مرحوم لطف‌الله مجد را مؤسس اصلي مكتب رمانتيك (يا سبك راديويي)، دانست. اثر و تأثير بيشتر، سير تطور در سبك نوازندگي، تنوع در اثر (گوناگوني آثار، مانند هم‌نوازيها، هم‌خوانيها، كارهاي اركسترال، تك‌نوازي و ...)، بهره‌مندي از مؤلفه‌هاي متنوع و متعدد تكنيكهاي نوازندگي، نيز خلاقيت، بداعت، بداهت و ... ، مجموعه عواملي هستند كه مي‌توان جليل شهناز را به عنوان بنيان‌گذار مكتب رمانتيك، يا به تعبير تدوين‌گران مجموعه «صد سال تار» قله رفيع تك‌نوازي و بداهه‌پردازي قرن اخير قلمداد كرد.
علاوه بر اينكه جليل شهناز، را مي‌توان چكيده‌، عصاره و خلاصه اين مكتب و در نهايت پايه‌ريز و پايه‌گذار آن دانست.

جليل شهناز شاگرد اكبر خان نوروزي است. البته درباره علي‌اكبر خان نوروزي اطلاعات چنداني غير از گفتاري از استاد حسن كسايي درباره وي3 و همچنين يك صفحه سنگي بي‌كيفيت از نواخته‌هاي وي4 در دست نداريم.
نوروزي را شاگرد شكري قهرماني اديب‌السلطنه دانسته‌اند. (شكري نيز شاگرد و برادر اسماعيل‌ خان قهرماني و شاگرد آقا حسين‌قلي و درويش‌ خان و همچنين تنها همراه و همنواز «عارف قزويني» است؛ معلوم نيست كه با توجه به اقامت كوتاه «شكري» در اصفهان، نوروزي چه ميزان از محضر وي بهره‌مند شده است!) در حالي كه شكري قهرماني به زعم استاد كسايي متأثر از سنت و مكتب ديگري بود.
بنابراين به دليل فقدان مدرك مستند، اطلاعات كافي و زمينه‌هاي آموزشي مدون، نمي‌توان پايه‌گذاري و پايه‌ريزي اين مكتب را مسبوق به سابقه مشخص دانست و مؤسس دانستن عبدالحسين شهنازي و اكبر خان نوروزي منتفي است.
ضمن اينكه با عميق و دقيق شدن در اين مكتب، هرچه بيشتر به خودجوشي و خود بنيادي، اين مكتب پي مي‌بريم.

يكي از مؤلفه‌هاي شاخص اين مكتب كه موجب فاصله‌گيري و جهت‌گيري با مكاتب ديگر تارنوازي مي‌شود «بداهه‌نوازي» است.
زيبا و دل‌انگيزترين بخش موسيقي اصيل ايراني، بر پايه بداهه و بديهه است؛ چراكه در اين بخش موسيقي است كه كيفيت و ماهيت موسيقي ايراني برجسته و انگيزه شنيداري براي شنيدن و درك تقويت مي‌شود. بداهه محصول روح پويا و خلاق نوازنده محسوب مي‌شود. اما با اين‌ حال تا پيش از پيدايي مكتب رمانتيك هيچ نشاني مبني بر به‌كاربري عناصر بداهه در موسيقي ما يافت نمي‌شود. ما هيچ سنت5 مدون و مضبوطي كه بازگوكننده بداهه‌سرايي و بديهه‌گرايي باشد، نمي‌بينيم.
در بخش پژوهش جشنواره موسيقي سال گذشته (1384)، در نشستي با موضوع «بداهه‌نوازي در موسيقي ايراني»، با حضور داريوش طلايي در قالب سؤالي از جناب طلايي پرسيدم: «آيا با وجود بنيادين بودن بداهه‌نوازي در موسيقي ايراني، ما سنت مشخص و مدوني از بداهه‌نوازي در تاريخ موسيقي خود داريم؟ آيا پيش از پيدايي سبك راديويي، چيزي به نام بداهه داشته‌ايم؟‌» ايشان ضمن تأييد اين مطلب، گرايش به بداهه‌نوازي و بديهه‌گرايي را متأخر خواندند.
با توجه به حكايتهايي كه از نوع نوازندگي سماع حضور و حبيب سماعي بازگو كرده‌اند، تا حدي نوع نوازندگي آنها را به آنچه ما بداهه‌نوازي‌اش مي‌خوانيم، نزديك مي‌كند. در حالي كه با رجوع به صفحات به جا مانده از آنها، قصد آنها بيشتر اجراي هر چه بهتر رديف بوده است. باري بر اساس نشانه‌هايي كه ما از نوازندگي نوازندگان عصر تدوين رديف و پس از آن داريم، بيشتر نوازندگي نوازندگان‌ مبتني بر رديف و رديف‌نوازي است، تا بداهه‌نوازي؛ ارائة موبه‌مو و دقيق رديف كه تخطي از آن موجب انحراف مي‌شود.
اما در مكتب رمانتيك به ويژه در شيوه نوازندگي جليل شهناز، به رغم توانمنديهاي فراوان در رديف‌نوازي، نشاني از آن‌گونه رديف‌نوازي و مرتب‌نوازيها نمي‌يابيم.
اگر در عصر تدوين و تكوين رديف، هدف صرفاً جمع‌آوري، تقسيم و تفكيك رديفهاي دستگاهي موسيقي ايران بود، نزد درويش‌خان نظاممند كردن و توسعه اين رديف در قالب آهنگسازي موجي ديگر درافكنده مي‌شود. كلنل‌ وزيري با ورود نظام موسيقي غربي، موسيقي رديف دستگاهي ايران را در قالب مدرن ارائه مي‌دهد، علي‌اكبر شهنازي در يك مرحله به احياي دست‌آوردهاي عصر تدوين رديف، در دوره‌اي ديگر با توجه به مقتضيات زمانه، به ضرورت به‌روزنمايي رديف مي‌پردازد. در مكتب رمانتيك به ويژه در مكتب جليل شهناز، ما با بديهه‌نوازي، بداهه‌پردازي و بلندپروازي (از رديف) روبه‌رو هستيم.

اما نكته مهم در بداهه‌پردازي شهناز، قرينه‌سازي مطلوب، جمله‌پردازي دقيق، جمله‌بندي صحيح و اداي دقيق جملات بدون هيچ كم ‌و كاست است. ضمن اينكه بيشترينه جملات شهناز خودساخته خود وي است، با اين‌حال [جملات] داراي همان استحكام جملات رديفي است؛ جملات چنان نيست كه بدون انديشه و تفكر پيشين پردازش شده باشند، بلكه تمامي جملات از پيش مورد مداقه قرار گرفته‌اند.
برخي مي‌پندارند: بداهه‌پردازي چيزي است كه به هيچ تمرين و تفكري نيازمند نيست، بلكه چيزي است كه بايد آن‌ را بي‌محابا خلق كرد. چنين تفكري باعث شده كه برخي نوازندگان به نام بداهه و عدول از رديف به نوعي موسيقي سبك و نازل دست يابند كه داراي هيچ اس و اساسي نيست. در حالي كه بداهه در نظر شهناز داراي نظام منطقي موسيقايي است، چنان نظامي است كه هيچ افتي در كيفيت آن متصور نيست.
استاد فرامز پايور با اشاره به استحكام جملات شهناز، معتقد است شهناز از جمله اعجوبه‌هاي تاريخ موسيقي ايران و از جمله كامل‌ترين نوازندگان محسوب مي‌شود. تمامي جملات شهناز از پيش كار شده است، اما به گونه‌اي است كه هر بار آن ‌را مي‌نوازد، جملات كامل‌تر مي‌‌شود. پايور همچنين از هم‌نوازيها و گروه‌نوازيهاي وي مي‌گويد و معتقد است: در برنامه‌هايي كه با وي انجام مي‌داديم، وي با شنيدن يك‌بارة اجرا، بدون هيچ تمريني، آن ‌را به‌راحتي مي‌نواخت، حتي آن ‌را بهتر و كامل‌تر هم مي‌كرد. به‌طور مثال وقتي ما سر تمرين اثري را براي تنظيم كار مي‌كرديم، به عينه مي‌ديديم كه وي چنان آنها را به‌راحتي مي‌نوازد و حتي بهتر تنظيم مي‌كند كه تمامي اعضاي گروه متعجب مي‌شدند. از وي مي‌خواستيم كه جملات را مجدداً بنوازند. با كمال تعجب مي‌ديديم كه جملات كامل‌تر و بهتر شده است! حتي اگر قطعه ناقصي به وي داده مي‌شد، وي ادامه آن ‌را بسيار دل‌پذيرتر تحويل مي‌داد (نقل به مضمون). نكته‌اي كه در اينجا قابل يادآوري است اينكه برخي از قطعات شهناز قابليت تنظيم براي اركستر را دارد، مؤلفه‌اي كه كمتر در ديگر نوازنده‌اي يافت مي‌شود. گو اينكه برخي از آثار شهناز توسط آهنگسازاني تنظيم شده است. خود استاد شهناز در گفت‌وگويي با راديو ملي در اوايل دهه پنجاه به اين نكته اشاره كرده‌اند كه برخي از پيش‌درآمدهاي وي توسط استاد پايور در جشن‌هاي هنر شيراز تنظيم شده است.

نكته ديگر در سبك نوازندگي شهناز، اديتسيون6 بودن آثار وي است. قطعات شهناز به‌رغم تنوع در جمله‌پردازي، داراي نظم‌ و نظام بياني است. تمامي جملات به دقت بر سر جاي خود مي‌نشينند. به گونه‌اي كه اجراي مجدد آن نه‌تنها امكان‌پذير است، بلكه قابل تنظيم و تدريس است. جمله به جمله، مضراب به مضراب و سيلاب به سيلاب قطعات شهناز نه تنها به وسيله نوازندگان تار بلكه توسط نوازندگان غير از تار حتي خوانندگان راه پيدا كرده است. هم تكنيكها و هم جملات به‌رغم پيچيدگي، توسط موسيقيدانان متأخر و متقدم احيا و بازآفريني مي‌شود. محمدرضا لطفي به‌رغم اينكه به ظاهر سبكي متفاوت نسبت به جليل شهناز پيموده، اما برخي آثارش به گفته خود تحت ‌تأثير سبك و مكتب شهناز بوده است. به طور مثال دو آلبوم «پرواز عشق» (1 و 2) و نيز آلبوم «رمز عشق» از نواخته‌هاي خود محمدرضا لطفي شاهد‌مثالي خوبي بر اين مدعا است. يا استاد حسن كسايي هم‌نواز شهناز از جمله نوازندگان غير تاري است كه بيشترين تأثير را از شهناز گرفته است. حتي خواننده‌اي چون محمدرضا شجريان ساز شهناز را معلم اصلي خود مي‌داند و آواز خود را در هفتاد هشتاد درصد متأثر از شهناز مي‌داند.
حتي برخي نوازندگان معاصر هستند كه راه شهناز را الگوي خود كرده‌اند و ديده شده است كه برخي از جملات و تكنيكهاي شهناز را ارائه مي‌دهند كه جناب شهرام ميرجلالي از جمله آن هستند.
برخي بر اين اعتقاد هستند كه ساز شهناز به واسطه شخصي بودن بيان آن، قابليت انتقال ندارد و به همين واسطه به اين نتيجه رسيدند كه سبك نوازندگي وي يك شيوه شخصي است. ممكن است چنين بياني مثلاً براي كسي چون مرحوم ورزنده صدق كند، اما اين بيان قابل تعميم به سبك شهناز نيست. چرا كه سبك شهناز به واسطه همان مؤلفه اديتسيون قابليت انتقال و قابليت اجراي مجدد دارد. همچنين قطعات شهناز با ابزار نُت‌نگاري، قابليت به نت درآوردن و نيز تنظيم و اديت است. نكته‌اي كه برخي براي شخصي جلوه دادن سبك وي از آن غافل هستند.

به تحقيق جليل شهناز جامع و كامل‌ترين نوازنده تاريخ موسيقي ايراني است. تمامي تكنيكهاي تارنوازي و ظرايف و دقايق نوازندگي در ساز وي وجود دارد. اگر به دقت بنگريم، در لابه‌لاي آثار وي، قطعاتي يافت مي‌شود كه تمامي ويژگيهاي سبكهاي پيش‌گفته را دارا است، ضمن اينكه كامل‌تر است. حتي برخي از قطعات وي را مي‌توان به عنوان اتود در جوار اتودهاي وزيري ارائه كرد. نگارنده از وي آلبوم غيررسمي در دست دارد كه به سالهاي 1355 در دانشگاه تهران بر‌مي‌گردد. در اين اثر كه دكتر گل‌سرخي و دكتر بركلشي نيز به عنوان موسيقي‌شناس سخنراني مي‌كنند، جليل شهناز در ادامه چند قطعه‌ در سه‌گاه اجرا مي‌كند كه پر از تكنيكهاي خارق‌العاده، از جمله پاساژهاي سريع و طولاني، گليساندوهاي پيچيده، پرشها و نيز مضرابهاي سرعتي و ... است. تا جايي ‌كه اين قطعات امكان هماوردي با اتودهاي وزيري را دارد.
حتي وي تمامي مؤلفه‌هاي سبك تارنوازي مكتب كليميها را دارا است. برخي آثار اوليه وي در دهه 1320 و 1330 رد پايي از تارنوازي نوازندگان كليمي از جمله يحيي زرپنجه، سليمان روح‌افزا و به ويژه مرتضي ني‌داود، در ساز وي به چشم مي‌خورد. اكنون اثري از وي در برخي آرشيوها وجود دارد كه به دهه 1330 برمي‌گردد.7 برخي از پژوهشگران مي‌پنداشتند كه اين اثر از يحيي زرپنجه يا ارسلان‌‌خان درگاهي است، گواينكه بعدها با تحقيق ني‌نواز، معاصر، حسين عمومي، مشخص شد، اثر متلعق به استاد جليل شهناز است. نوازندگي اين اثر داراي تمامي مؤلفه‌هاي تارنوازي مكتب كليمي است. به طور مثال چپهاي مكرر، يا سه چهار چپ، يك راست، ويبره‌هاي قدرتي عرضي، هم‌زمان با مضرابهاي راست و چپ در ريز، اجراي نغمه‌ها به صورت يك‌سيمه روي سيمهاي بم يا سفيد، تك‌ريز، استفاده كمتر از سكوت و ... از جمله مؤلفه‌هايي است كه در اين اثر به خوبي ديده مي‌شود. حتي اين اثر را مي‌توان نمونه‌اي از آثار سبك تارنوازي كليميان معرفي كرد.
ضمن اينكه احاطه شهناز بر ريتم و ريتم‌ساز فوق‌العاده است. به‌ جرئت هيچ موسيقي‌داني مانند شهناز از حس ضرب‌شناسي برخوردار نيست. همچنان‌كه بر رمز و رموز تار آشنا است، به همان ميزان بر ضرب و تمبك نيز آشنا است. چنان‌كه كسي به تمبك‌نوازي وي گوش سپارد، فراموش خواهد كرد كه وي همان شهسوار و شهنواز تار است، حتي تك‌نوازي تمبك شهناز به همان شيريني، تارنوازي وي است. جديداً اثري از وي به نام دفتر تار و آواز منتشر شده8 كه وي در گوشه‌اي از اثر، ضربي معروف «آن‌كه هلاك من همي» را همراه با تمبك مي‌خواند. ريزهاي وي در تمبك واقعاً بي‌نظير است، گواينكه به گفته شاعر معاصر، سالك اصفهاني، شهناز در دهه‌هاي 20 و 30 همراه با اركستر حسين برازنده و حتي اركستر زرين‌پنجه ضرب مي‌نواخت!
اين ضرب‌شناسي كاملاً در آثار وي ديده مي‌شود. ضربيها و ضدضربيهاي شهناز چنان است كه حتي ضرب‌نوازان ضرب‌شناس قدر، قادر به همراهي با وي نيستند.
همچنين چهارمضرابهاي وي عمدتاً ساخته و پرداخته خود وي است. حتي برخي از پايه‌هاي چهارمضرابهاي وي پس از مرحوم صبا نقطه عطفي در چهارمضراب‌سازي محسوب مي‌شود.9
به‌هرحال شهناز را مي‌توان عصاره تاريخ تارنوازي سده اخير و حتي كامل‌ترين آن دانست. استاد پايور يك‌ بار در اوائل دهه 50 به محمدرضا شجريان ضمن تأكيد بر اين مطلب، مي‌گويد: موسيقيدان تمام عيار شش‌دانگ يعني شهناز، كسي است كه رديف مي‌داند، ريتمش خوب است، سازش حالت دارد، جوابها و گروه‌نوازيهاي وي عالي است ... نوازنده‌‌اي نديدم كه آن‌قدر با ساز راحت كار كند و نيز مجموعه صفات يك موسيقيدان را اين‌چنين دارا باشد.
از قضا روايت است كه يك ‌بار علي‌اكبر خان شهنازي به يكي از شاگردان خود مي‌‌گويد: اگر مي‌خواهي با ظرايف و دقايق تارنوازي آشنا شوي، بايد در نواخته‌هاي شهناز غور كني!
در مكتب شهناز ما با دلبستگي به رديف مواجه نيستيم. تمامي آن پاساژهاي سريع و طولاني، گليساندوهاي پيچيده، پرشهاي سرعتي دست چپ، ريزهاي بدون تك و ... [با وجود اينكه شهناز بي‌هيچ تكلف از پس آن بر مي‌آمد] در مكتب شهناز جاي خود را به سكوتهاي متوالي در لابه‌لاي جملات، مضرابهاي لطيف، خوش‌طنين با طمأنينه، ريزهاي لطيف، شمرده، شفاف، شيرين (به دور از هياهو) توجه فراوان به ضربي‌نوازي و ... مي‌دهد.
با وجود اينكه شهناز تكنيكي‌نوازترين تارنواز موسيقي ايراني است، با اين‌ حال وي نوازندگي خويش را غرق در تكنيك نمي‌كند، بلكه تكنيك را مصروف نواي خوش و خوش‌نوازي مي‌كند.
در مكتب شهناز همچنين ما با پيچيدگي در جملات روبه‌رو نيستيم، بلكه جملات بسيار روان، ساده و بي‌تكلف و بي‌پيرايه عرضه مي‌شود. البته جملات در عين رواني، سادگي و ايجاز، داراي عمق فراوان است. مانند ساختار شعر حافظ «زودآشنا ولي ديرياب است.» اساساً سبك نوازندگي شهناز تغزلي و غزل‌گرايانه و نيز دربردارنده ساختار شعري حافظ است، چراكه فرهنگ مردم ايران حافظانه است. البته پيش‌تر نگارنده در نگاشته‌اي سبك شهناز را حافظانه خوانده‌ام و شايد تكرار آن ضروري به نظر نيايد.10 اما موسيقيدان و نويسنده محترمي با اشاره به سبك نوازندگي راديويي، اين سبك را سرشار از احساسات عوامانه خوانده و گفته است: راديو و تلويزيون كه نخست در برابر موج عيش‌پرستي مقاومت مي‌كردند، سرانجام به صلاح‌ديد مقامات به اصلي‌ترين عامل «كيش عيش» بدل شدند، موسيقي سنتي و اصيل در خدمت بزمهاي شبانه به موسيقي «بزمي» بدل شد ... مراد نواهاي ملايم و آسان‌گواري بود كه «حال» آورد و وقت را شيرين سازد ... بيهوده نيست كه نوع افراطي اين موسيقي در افواه مردم به موسيقي «پامنقلي» شهرت يافت.11
نكته مهمي كه در اين نگاشته است، عوامانه توصيف كردن اين سبك است. نخست بايد تفكيكي بين عوامانه بودن و براي عوام بودن صورت پذيرد. سپس بايد مخاطب‌سنجي در زمينه موسيقي صورت گيرد. آن‌گاه گفته شود مراد ما از موسيقي چيست، آيا موسيقي به قول اسپات چيزي غير از لذت بردن از آن است؟
همچنان كه پيش‌تر گفته شد ما در دوره‌اي با عمومي شدن موسيقي، به طور اخص ساز «تار»، روبه‌رو هستيم. طبيعي است كه در اين سبك نوازندگي، نوازندگي از فرآيند تخصصي خارج شود. اما نكته قابل توجه اين است كه در مكتب رمانتيك، به طور اخص سبك شهناز، از خاص شدن موسيقي پرهيز مي‌شود. موسيقي عام‌تر و نزديك به ذهن و زبان و ضمير مردمي مي‌شود.
اين حسن نيست كه به تخصصي شدن موسيقي تسريع داده شود، بلكه حسن اين است كه «سخن خاص نهان در سخن عام» گفته شود. به ‌قول حافظ:
جان‌پرور است قصه ارباب معرفت
رمزي برو بپرس حديثي بيا بگو
مؤلفه اساسي اين مكتب عدم تسريع دادن رموز و فنون نوازندگي و شفاف‌سازي آن است. ضمن اينكه خاستگاه اين مكتب فرهنگ مردمي است. فرهنگي كه حافظانه است، چراكه «حافظ حافظه زمانه ماست.»

خاتمه
برادران فراهاني سنت‌گذار نظام موسيقايي شدند كه بعدها دستخوش روايتهاي متفاوت شد. عده‌اي اصالت را در گرو اصيل ماندن نظام رديف دستگاهي خواندند، عده‌اي در پي بازآفريني و بازسازي آن در قالبي نوين بودند.
نگاه درويش‌ خان نگاهي مدرن به نظام رديف دستگاهي بود، وي با الهام صوري و ابتدايي از فرمهاي موسيقي مغرب‌زمين، در پي نظام‌مند كردن موسيقي رديف دستگاهي بود، البته مدرن‌سازي وي از درون سنت صورت گرفت.
كلنل وزيري قالبهاي موسيقي اروپايي را اساس موسيقي علمي قلمداد كرد و سعي بر تأسيس نظام ديگر موسيقي ايراني مي‌شود.
حاج‌ علي‌اكبر شهنازي، ضمن احياي نظام رديف دستگاهي، با استفاده از تكنيكهاي مدرن موسيقي اروپايي (مانند آكارد و ...) در پي توسعه زمان‌مند موسيقي رديف دستگاهي ايران برآمد.
اما در مكتب رمانتيك جليل شهناز ضمن احاطه بر رديف و تكنيكهاي منحصر به فرد، با برداشتي آزاد و آزادانه، اما اصيل، از موسيقي رديف دستگاهي مواجه هستيم. ضمن اينكه تكنيكهاي اروپايي مانند ويبره‌هاي عرضي و طولي در خدمت زيبايي‌شناختي نوازندگي در‌مي‌آيد.
اكنون ما با كثرت بالقوه و بالفعل مكاتب تارنوازي در صد سال اخير روبه‌رو هستيم. دوره نخست دوره‌اي رديف‌محور، سبك درويش ‌خان ‌را توسعه آهنگسازي از درون نظام رديف دستگاهي، مكتب وزيري مكتبي كاملاً مدرن‌گرا و وابسته به نظام موسيقي مغرب‌زمين و همچنين مكتب شهنازي را مي‌توان مكتب تكنيك‌محور دانست.
اما در مكتب رمانتيك شهناز ما با نوعي زيبايي‌شناختي روبه‌رو هستيم كه نوازندگي تار به كمال خود دست مي‌يابد. تمامي آن تكنيكها و دانشهاي رديفي مصروف نوعي زيبايي‌شناختي مي‌شود كه كمتر درد و دغدغه ديگر مكاتب پيش گفته بوده است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 20:3  توسط آزاد   | 

یادی از الهه

 
خانم " الهه (بهار غلامحسینی ) " درگذشت
 
تاریخ ۲۴/۵/۱۳۸۶ در تهران بیمارستان پارسیان
 
۱۵ اوت ۲۰۰۷ میلادی  
 
elahe
 

باغ ویران است و مرغان بی نوا ایوان تهی

 


چه کسی بود که در حنجره ات شعری دید

 

........................................................... 

 

  عکسی بسیار زیبا و خاطره انگیز از خانم الهه ( ارسال شده توسط دکتر مسعود عطائی )
لازم به ذکر هست که این عکس مربوط به چهار سال قبل می باشد .
 

عماد رام - الهه - مسعود عطائی 

برای دانلود عکس بزرگ اینجا کلیک کنید

 

گزارشی مختصر در ارتباط با درگذشت " خانم الهه "

گفتگوی فرامرز یگانه خواهر زاده خانم الهه با شبکه " کانال وان " درباره خانم الهه در تاریخ 24/5/1386 چهارشنبه ساعت 8:30 شب :

 

حدود  سه ماه  پیش خانم الهه تصمیم می گیرند که به ایران برگردند . و در این مدت سه ما ه با اون حالت خیلی ضعیفی که داشتند چون چندین و چند سال که هوموتراپی می کردند به گمان من و یا به یقین افراد خانواده ایشون وقتی که عذرشون رو می خوان که به اصطلاح نمی تونن کار دیگه ای براشون بکنن چون وقتی که سرطان به استخوان می رسه تصمیم می گیرن به خاک وطن برگردن و در اینجا  در کنار اقوام و دوستان و فامیل باشن . حدود یک ماه پیش ایشون در یک سفری که به لواسان می رن در شمال تهران حالشون خیلی بد می شه . به حالت بسیار وخیمی مانند حالت " کما " می گیرن ایشون رو یه آمبولانس که خصوصی بوده ایشون رو به یکی از بیمارستانهای اونجا انتقال می دن . ولی بدبختانه با تمام شرائطی که در ایران وجود داره بویژه برای هنرمند یکی  دوتا از بیمارستانها جواب  نه  به ایشون می دن و ایشون رو بستری نمی کنن  و ایشون رو در حالت کما در داخل آمبولانس در داخل خیابونهای تهران برای پیدا کردن بیمارستان این سو و ان سو می بردن !  به هر حال توسط یکی از دوستانشون ( دوستان پسرشون ) که استاد دانشگاه  و از دوستان قدیم ایشون بودن تماس می گیرن و دکتر معالج ایشون هم تایید می کنه کنه ایشون رو باید در بیمارستانی در سعادت آباد تهران باشه در بیمارستان پارسیان بستری کنن . و بلا فاصله به قسمت " آی سی یو " می برن چون ایشون در کما بوده . مدت یک هفته در کما به سر می برن و در این مدت هم خوب آنچه دکتر ها تجویز می کردن مدوا می کنن  و سعی می کنن که ایشون رو بهبودی بدن اما عفونت خونی که در بدن ایشون وجود داشته و اون هم بر اثر مقدار بسیار قابل ملاحظه ای دارو هایی که به ایشون به اصطلاح تجویز شده بوده خون ایشون وقتی تصفیه می شه و شستشو داده می شه چون عفونت گرفته بوده ایشون از کما در می یاد و حالتی بوده که می تونسته بنشینه و صحبت بکنه اما تنفسش بسیار مشکل بوده . در این مدت هم مواد غذایی و داروئی به صورت سرنگ و سرم به ایشون تزریق می شده ولی مشکلش تنفسشون بوده . یک روزی وقتی حالشون بهتر از قبل می شه تصمیم می گیرن به بخش خصوصی ببرنش . کمتر از 24 ساعت که در بخش بودن حالتش دوباره بر می گرده و مجبور می شن که ایشون رو به " آی سی یو " برگردونن و مدت 15 روز هم اونجا بوده اما دکتر ها بویژه یه آقای دکتر که  ما از طریق بیمارستان پارسیان متوجه شدیم چون اسم ایشون رو از طریق بیمارستان دریافت کردیم چون اقوام خانواده ما این رو به ما نمی گفتن آقای دکتر رستمی بودن دکتر که بسیار معتقد بودن که اگر مداوای درستی صورت بگیره شاید که بشه ایشون رو چند مدتی زنده نگه دارن و این کار ادامه پیدا می کنه تا چند روز پیش که مجددا ایشون به کمایی می رن کمایی که یک روز کاملا در کما بودن و روز بعدش چند ساعتی بیدار می شن و می تونستن شناسایی بکنن . ولی متاسفانه امروز صبح که من با خانواده صحبت می کردم یعنی به وقت محلی در تهران ساعت 8 صبح بود گفتن که دکتر ها قطع امید کردن و علتش این بوده که ایشون در شرائطی قرار گرفته که حتی کبدشون هم سرطان گرفته پوشش کامل داره و ریه ایشون هم آب آورده خونریزی معده داره و بطور کلی قطع امید کردن و تا این لحظه هم گفته بودن که معجزه هست که بیماری با چنین شرائطی بتونه بیش از چند روزی عمر بکنه و از این رو قطع امید که کردن باز هم اینها امیدوار بودن که بتونن با تزریق دارو و ترفند هایی که داشتند بتونن ایشون رو چند صباحی زنده نگه دارن . ولی ساعت 2:30 به وقت محلی تهران یعنی چهارشنبه که من تلفونی داشتند از محل بیمارستان اطلاع دادن که ایشون فوت کردن و به اصطلاح دار فانی را وداع کردن .

 

  

رسوای زمانه منم  

 

گلهای رنگارنگ برنامه شماره 384 ب   حجم :۳.۴۲ مگا بایت       <<< برای دانلود کلیک کنید

 

تصنیف رسوای زمانه منم ۱ (اجرای ۱ ) حجم : ۶۲۷ کیلو بایت      <<< برای دانلود کلیک کنید

 

تصنیف رسوای زمانه منم ۲ ( اجرای ۲ ) حجم : ۷۷۳ کیلو بایت     <<< برای دانلود کلیک کنید

 

به اهتمام آقای جواد معروفی

سه تار : احمد عبادی

تصنیف : خانم الهه ( رسوای زمانه منم )

آواز : حسین قوامی

آهنگساز : همایون خرم

دستگاه : مخالف سه گاه

ترانه : بهادر یگانه

اشعار : صفی علی شاه

گوینده : آذر پژوهش

 

متن  تصنیف آهنگ ( رسوای زمانه منم ) :

 

شمع و پروانه منم مست میخانه منم

رسوای زمانه منم دیوانه منم دیوانه منم

یار پیمانه منم از خود بیگانه منم

رسوای زمانه منم دیوانه منم

چون باد صبا دربه درم با عشق و جنون هم سفرم

شمع شب بی سحرم از صبح نبود خبرم

رسوای زمانه منم دیوانه منم

تو ای خدای من شنو نوای من

دمی به آسمان تو که می لرزد به زیر پای من

مه و ستاره بال تو می سوزد به ناله های من

رسوای زمانه منم

دیوانه منم

وای از این شیدا دل من  مست و بی پروا دل من

مجنون هر صحرا دل من  رسوا دل من

ناله تنها دل من  داغ حسرت ها دل من

سرمایه سودا دل من رسوا دل من  رسوا دل من

خاک در پروانه منم   خون دل پیمانه منم

چو اشوب به ترانه توئی چون آه شبانه منم

رسوای زمانه منم دیوانه منم

 

توضیح :

 

وی از شاگردان عبدالله دوامی، استاد بزرگ ردیف موسیقی ایران و غلامحسین بنان، از خوانندگان نامدار موسیقی سنتی ایران بود و در حدود 27 سالگی صدای او مورد توجه داوود پیرنیا، تهیه کننده برنامه گلها در رادیو ایران قرار گرفت که برنامه اصلی موسیقی در رادیو به شمار می رفت و خاص موسیقی سنتی بود.
آقای پیرنیا از همایون خرم، یکی از آهنگسازان برجسته برنامه گلها می خواهد که آهنگی بسازد تا با صدای الهه از رادیو پخش شود که بدین ترتیب، خانم الهه با ترانه معروف "رسوای زمانه" که شعر آن را بهادر یگانه سروده بود به رادیو راه یافت و به مدت پانزده سال از خوانندگانان اصلی برنامه گلها بود.

 

 

فایل تصویری از خانم الهه و انوشیروان روحانی  

 

 به زودی همینجا فایل های دیگری ازالهه  قرار خواهد گرفت  

 

به زودی با :

 

بهترین آثار الهه که با آهنگ سازی پرویز یاحقی می باشد

 

........................................

 

 گفتگو با محمود خوشنام درباره الهه، خواننده فقيد رسوای زمانه:رسا و شفاف، مثل الهه

 

گزارش گر : معصومه ناصری
سه شنبه 30 مرداد 1386
 

آقای خوشنام! اهمیت خانم الهه برای مخاطبان موسیقی امروز در چیست؟

اهمیت صدای خانم الهه در وهله اول در رسابودن و شفافیت صدایشان بود. صدای بسیار بسیار شفافی داشت که متأسفانه با از دست دادنش، جامعه موسیقی ایران یکی از این صداهای خوب را از دست داد. بماند البته که پس از انقلاب ما صداهای شفاف دیگری را هم به شکل‌های مختلف از دست دادیم.

ولی مسأله مهم‌تری که من می‌توانم به شما بگویم، این است که در موسیقی سنتی ایران صداها به دو بخش تقسیم می‌شوند: آوازخوانان و تصنیف‌خوانان. این‌ها هیچ‌کدام در گذشته همدیگر را قبول نداشتند. به خصوص آوازخوانان کار تصنیف‌خوانی را کار عبث، ضعیف و مبتذلی می‌دانستند. ولی بعدها معلوم شد که تصنیف‌خوانی هم چم‌ وخم کار خودش را دارد و اگر درست اجرا بشود، دارای ارزش‌هایی کمتر از آوازخوانی نخواهد بود. خواننده‌ها هم به همین دو دسته تقسیم می‌شدند؛ همانطور که گفتم. خانم الهه از نادر خوانندگانی بود که در هر دو زمینه و در هر دو حیطه توانایی و قدرت داشت. ما اگر بخواهیم نمونه‌ای دیگر در این مورد ذکر کنیم، یکی قمرالملوک وزیری است و دیگری دلکش، که هر دو در هر دو حیطه‌ی آوازخوانی و تصنیف‌خوانی واقعاً جلوه‌گری می‌کردند. خانم الهه هم از این دسته بود. یعنی واقعا وقتی شما در برنامه «گلها» آوازش را می‌شنیدید، هیچ از آوازخوانان حرفه‌ای درجه‌ یک، کم نمی‌آورد.

خانم الهه هیچ وقت در موسیقی ستاره بود یا به قول فرنگی‌ها «Celebrity» بود؟

راستش چون آن زمان، سال‌های ۳۰ و ۴۰، دوره شکوفایی موسیقی سنتی در ایران بود و همه این‌ها، نوآورانه کار می‌کردند و همه با همدیگر و هم‌زمان با هم روی صحنه می‌آمدند، ستاره شدن کمی کار مشکلی بود. رقابت‌ها بسیار متراکم و پیچیده بود و هرکس می‌کوشید سهم بیشتری برای خودش داشته باشد. من نمی‌توانم به‌عنوان یک ستاره از او یاد بکنم، برای این که هم‌زمان با او خوانندگان دیگری هم بودند که شهرت بیشتری هم داشتند، مثل دلکش، مرضیه و حتی شاید در جهت دیگری مثل پوران شاپوری و غیره. ولی اهمیت خانم الهه بیشتر این بود که بخشی از کارش را در یک موسیقی جدی‌تری صرف می‌کرد که ما به آن موسیقی فاخر «گلها» می‌گوییم که الان جایش واقعاً در مجموعه موسیقی ایران خالی‌ست.

وقتی در مورد موسیقی «گلها» حرف می‌زنیم، چه ویژگی‌هایی مدنظرمان هست؟ شما می‌گویید موسیقی از نوع «گلها» می‌شود مشخصاتش را هم بگویید؟

من از موسیقی «فاخر گلها» گفتم...

بله دقیقاً.

فاخر به این معنا که هم ریشه در اصالت‌ها داشت و هم در عین حال نشانه‌هایی از نوآوری در آن دیده می‌شد. اگر تنها به صورت اصیل اجرا می‌شد، برمی‌گشت به موسیقی دوره قاجاری که البته اصالت داشت؛ اما تنوع، شادابی و طراوات نداشت. در «گلها» در واقع با حفظ اصالت یک مقدار طراوات و شادابی تزریق شد به موسیقی ایران. از طریق سازآرایی، ارکستراسیونهای بزرگ، از طریق ارکستر بزرگ و اصلاً ایجاد کردن ارکستر بزرگ و تنوعی که در ترانه‌ها و شعرهایی که روی آن آهنگ گذاشته می‌شد یا غزلیاتی که برای آواز انتخاب می‌شد، همه این‌ها مجموعه‌ای از ویژگی‌هایی را به وجود می‌آوردند که برنامه‌ی «گلها» را از برنامه‌های دیگر موسیقی رادیو متمایز می‌کرد.

خاطرتان هست که کار خانم الهه در برنامه‌ی «گلها» چطور بود؟

بله! اتفاقاً درباره‌ی این موضوع وقتی چندی پیش من با آقای مهندس همایون خرم صحبت می‌کردم؛ آهنگسازی که خانم الهه با او خیلی نزدیک کار می‌کرد. ایشان می‌گفت که در واقع اولین آهنگی را که در گلها اجرا کرده است، با صدای الهه بوده و آقای داود پیرنیا مدیر برنامه «گلها» از صدای الهه خوشش آمده بود و آن را گذاشته بود برای اجرای آهنگی که واقعاً درجه یک باشد از نظر او و بعد به خرم پیشنهاد می‌کند که یک آهنگی بساز که ما با صدای الهه بتوانیم آن را اجرا کنیم. نتیجه این توصیه و پیشنهاد ترانه‌ای است با عنوان «رسوای زمانه» که یکی از بهترین کارهای «گلها»یی خانم الهه است. شعری از آقای بهادر یگانه. این آهنگ در مخالف سه‌گاه ساخته شده و بسیار از نظر آهنگ دلنشین و با چفت و بست، محکم و دقیق و در عین حال با حالت تغزلی شاعرانه، بسیار بسیار دل‌انگیز است.

می‌فرمایید که آقای پیرنیا از صدای الهه خوشش آمده بود و گفته بود که ترانه‌ای باشد یا آوازی باشد که با صدای الهه هم‌خوانی داشته باشد. ويژگی صدای الهه چه بود؟

از ويژگی‌اش گفتم. شفاف بود و رسا که رسابودن با شفاف بودن، کمی هم متفاوت است. یعنی صدا ممکن است رسا باشد، ولی شفاف نباشد؛ تیرگی در آن باشد. ولی صدای خانم الهه هم رسا بود و هم شفاف، و بعد هم یک شیرینی و ملاحتی توی اجرای به خصوص تصنیف‌ها به کار می‌برد که صدا را دل‌انگیزتر از آن چه که بود، می‌کرد.

در میان نسل علاقه‌مند به این نوع موسیقی، کدام آهنگ او بیشتر گــُل کرد؟

جدا از «رسوای زمانه» یک ترانه بسیار دل‌انگیز دیگری نیز خانم الهه دارد با عنوان «سرگشته» که بازهم آهنگش از مهندس همایون خرم است. ولی بخشی از جذابیت خودش را از شعری گرفته که پیوند خورده است با آهنگ آقای خرم؛ و آن شعری است از آقای هوشنگ ابتهاج که مطابق همه شعرهایی که ایشان می‌سراید، بسیار جنبه نمادین دارد و بسیار بسیار دل‌انگیز است. من باید به خصوص از یک زمینه دیگری که هردومان فراموش کردیم درباره‌اش صحبت کنیم، (حرف بزنم و آن) ترانه حماسی و انقلابی است که خانم الهه خوانده و آن ترانه‌ای است از عارف قزوینی با عنوان «از خون جوانان وطن لاله دمیده»

خانم الهه هم این ترانه را دوباره خواندند؟

بله، بله! این آهنگ از عارف قزوینی است. ولی در دوره‌ی «گلها» همین ارکستر بزرگ گلها، زمانی که آقای روح‌الله خالقی سرپرستی ارکستر را به‌عهده داشت،‌ این آهنگ را برای ارکستر بزرگ تنظیم کرد و با صدای الهه پخش شد.

به مناسبت خاصی این ترانه را خواندند؟

دقیقاً نمی‌دانم. احتمالاً شاید در سالگرد انقلاب مشروطه بود یا زمانی که از عارف صحبتی به میان ‌آمده. ولی بعد در برنامه «گلها» بارها این اجرا تکرار شد. برای این که بسیار جذاب تنظیم شده بود؛ سازآرایی بسیار دل‌انگیزی داشت. یعنی در واقع خود عارف این را فقط با یک سه‌تار مختصر و خشک و خالی می‌نواخت و می‌خواند. ولی آقای خالقی برای آن یک ارکستر بزرگ 60-50 نفره تنظیم کرد و طبیعی است که بر جذابیتش بسیار افزود.

ولی امضای خانم الهه «رسوای زمانه» است!

«رسوای زمانه» هست؛ ولی یک ترانه دیگری دارد با عنوان «آمد، اما در نگاهش آن نوازش‌ها نبود.» این آهنگ هم، اگر اشتباه نکنم، از مهندس همایون خرم است که بر روی غزلی از ابوالحسن ورزی نشسته و بسیار بسیار پیوند دل‌انگیز و جذابی از کار درآمده. یک شعر دیگری هست با عنوان «باز آمد» که این هم ترانه قشنگی است. حالا که همه این حرف‌ها را زدیم، یک نکته هم درباره‌ی بعضی ترانه‌های ارمنی بگویم که باب شده بود در آن زمان در ارکستر گلها. مرحوم جواد معروفی نسخه (ورسیون) فارسی آهنگ‌های ارمنی را درست کرده بود.

یعنی موسیقی، موسیقی ارمنی بود؛ ولی با سازهای ایرانی؟

بله، بله. اصل آهنگ ارمنی بود؛ ولی بسیار دلنشین و از نظر ملودی خیلی شبیه به آهنگهای ایرانی.

نمونه‌هایش را می‌شود مثال بزنید؟

مثلاً از جمله ترانه‌ای با عنون «دلم را بی‌خبر می‌بری» که شعرش را جمشید ارجمند ساخته و برای آهنگ ارمنی گذاشته و آقای معروفی آن را تنظیم کرده برای ارکستر بزرگ و اصل آهنگش هم، اگر اشتباه نکنم، از آهنگسازی ارمنی به‌نام «جانبازیان» است.

خانم الهه هم از این کارها اجرا کرده‌اند...

بله خانم الهه خواندند...

همین را خانم الهه خواندند؟

بله. این آهنگ را به‌اضافه‌ی یکی‌ دو آهنگ دیگر. من حاضر به ذهن نیستم و الان نام‌هایش در نظرم نیست. شاید 4-3 تا از این آهنگ‌های ارمنی بود.
البته نه این‌که این‌ها را به‌عنوان موسیقی ایرانی پخش بکنند، به‌عنوان موسیقی کشورهای هم‌جوار که شباهت‌هایی با موسیقی ایران دارد، پخش می‌شدند و این هم کار بسیار جالبی بود و اگر واقعاً ادامه پیدا می‌کرد، یک نوع شناسایی بیشتری از موسیقی کشورهای همسایه هم به دست می‌داد.

منبع : راديو فردا



+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 20:27  توسط آزاد   | 

هفدهمین سال سکوت اخوان

از شفیعی کدکنی

تقدیم به مهدی اخوان ثالث

درین شبها

 

درین شبها

که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر می ترسد

درین شب ها

که هر آینه با تصویر بیگانه ست

و پنهان میکند هر چشمه ای

سر وسرودش را.

 

چنین بیدار و دریا وار

تویی که تنها می خوانی

رثای قتل عام و خون پامال تبار آن شهیدان را

تویی تنها که می فهمی

زبان و رمز آواز چگور نا امیدان را.

 

بر آن شاخ بلند

ای نغمه ساز باغ بی برگی

بمان تا بشنود از شور آوازت

درختانی که اینک در جوانه های خرد باغ

در خوابند

بمان تا دشت های روشن آینه ها

گل های جوباران

تمام نفرت و نفرین این ایام غارت را

ز آواز تو دریابند.

 

تو غمگین تر سرود حسرت و چاووش این ایام

تو بارانی ترین ابری که می گرید

به باغ مزدک و زرتشت

تو عصیانی ترین خشمی که می جوشد

ز جام و ساغر خیام.

 

درین شب ها

که گل از برگ و

برگ از باد و

ابر از خویش می ترسد

و پنهان می کند هر چشمه ای

سر و سرودش

درین آفاق ظلمانی

چنین بیدار و دریاوار

تویی تنها که می خوانی.


دانلود کنید : در این شبها

آواز : شهرام ناظری . موسیقی : حافظ ناظری .

آلبوم The book of austerity

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 19:55  توسط آزاد   | 

در گذشت الهه

سلام دوستان عزیزم. درگذشت خانم الهه را به تمام دوستدارانش، خانواده اش و تمام جامعه هنری تسلیت عرض می کنم. امروز در تشییع جنازه بانو الهه بودم و گزارش تصویری مفصل برای شما دوستان سایت قدیمی ها تهیه کردم که در قسمت مصاحبه ویژه قرار می دهم. هنرمندان زیادی در مراسم بودند از جمله: ناصر ملک مطیعی، پوری بنایی، ایرن، نصرت الله وحدت، اکبر گلپایگانی، همایون خرم، جواد لشکری، امیر رسایی، بهشته، امین الله رشیدی، فروزنده و و و و هنرمندانی که اسامیشان در ذهنم نیست. خدایا دیگر هیچ هنرمندی را از ما نگیرد.

به نقل از سایت قدیمیها

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 17:29  توسط آزاد   | 

همکاری شریف و شجریان

فرهنگ شريف» نوازنده تار از ضبط آلبوم مشترك خود و «شجريان» در اواخر شهريور‌ماه خبر داد.
«فرهنگ شريف» آهنگساز و نوازنده تار در گفت‌ وگو با خبرنگار موسيقي فارس گفت: از سال گذشته روند توليد اين آلبوم در جريان است اما به دليل گرفتاري‌هاي كاري «محمدرضا شجريان» و بنده اين كار به تعويق افتاده اما در طي اين مدت برخي قطعات و آهنگ‌ها بر اساس اشعار شاعران بنام كشور ساخته شده است.
وي افزود: هنوز قطعات اين آلبوم به طور كامل ساخته نشده است ولي تا شهريور به اتمام خواهد رسيد و اواخر شهريور ضبط آن را آغاز خواهيم كرد.
اين نوازنده تار با بيان اينكه آهنگ‌هاي اين آلبوم نسبت به آلبوم‌هاي ديگر كاملا متفاوت است،اظهار داشت: تمام ملودي‌ها در اين آلبوم دست نخورده و جديد است. سبك و سياق ساز خودم نيز در قطعات وجود داشته و اين در حالي است كه اصالت موسيقي نيز در آنها حفظ شده و بر اين اساس فكر مي‌كنم كار تازه‌اي شود.
«شريف» با اشاره به همكاري خود را با «شجريان»گفت: ما سال‌هاي قبل از زمان خوانندگي ايشان در راديو با هم همكاري داشته‌ايم به اين خاطر در حال حاضر نيز دوست دارم اين همكاري ادامه داشته باشد. وي در خاتمه خاطر نشان كرد:من اوايل مرداد براي تدريس در دانشگاه انگليس عازم اين كشور هستم و بعد از بازگشتم مراحل كار اين آلبوم را ادامه مي‌دهم.      " فارس"
+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 17:51  توسط آزاد   | 

سید خلیل عالی نژاد

                  

                          

 

سيد خليل را اولين بار در كارگاه ساخت ساز محقري در كرمانشاه ديدم، جواني پرشور، آرام و متفكر كه براي اولين بار دست به ابداع زده بود و كاسه هاي تنبور را به صورت تكه اي و قالب گيري، مي ساخت، او آن قدر به كار خود اطمينان داشت كه مهر «شيدا» را بر آنها نقش مي زد. يكي از آن تنبورها به دست دوستي عزيز رسيد، دوستي از همان جا آغاز شد، او متولد سال 1336 بود و هنوز به دانشگاه راه نيافته بود، استادانه ساز مي زد ولي همواره خود را شاگرد مي دانست از نوجواني اش به تشويق مادر تنبور نوازي را آغاز كرده بود و در طول زمان در محضر پيران جم خانه همچون سيد نادر طاهري، سيد امرالله شاه ابراهيمي، عابدين خادمي و درويش امير حياتي به درك مقام پرداخته بود و آوازهاي كهن كردي را نزد حاج محمود سروش و ميرزا حسين خادمي و مرحوم سيد امرالله تلمذ كرده بود، جواني كه مي دانست گنج عظيمي از نغمه هاي كهن ايراني در موسيقي كردي نهفته است پس از آن كه از راه تجربه علوم لازم را فرا گرفت به دانشگاه روي آورد تا با علوم جديد به اعتلاي بهتري در هنر موسيقي منطقه خود برسد، گرچه كه حضورش به عنوان تكنواز چيره دست در كناره گروه استاد كيخسرو پور ناظري و بعد سرپرستي گرفتن در گروه تنبور نوازان باباطاهر، كنسرت هاي موفق منطقه اي و آهنگسازي هايي كه گاه گداري انجام ميداد قدرت دركي او را از موسيقي منطقه و همين طور به روز درآوردن پاره اي از ملودي هاي منطقه اي براي جذب نسل جوان، به خوبي نشان مي داد.

به دانشگاه هنر كه راه يافت ارتباط خوب و سامان يافته اي با استادان موسيقي كشور پيدا نمود و در راه پژوهش كه همواره از نظرش دور نبود، از استاداني چون مرحوم محمد تقي مسعوديه و محمدرضا درويشي بهره برد، روزي به ديدار استاد مرحوم مسعوديه رفتم، پيش از آن جلسه ايشان مقاله جامع و مختصري درباره يارسان طلب كرده بود، تا مرا ديد گفت: «اين جوان اطلاعات خوبي به من درباره ساز تنبور داده، اگر اين باشد كه خوب مي شد به دنبال موسيقي كردي و تنبور رفت.

سيد خليل بعدها آن اطلاعات مختصر را جامع كرد و به عنوان پايان نامه تحصيلي اش آن را ارايه كرد كه بعدها كتابي شد با عنوان: تنبور از ديرباز تاكنون، در همين تلاش موفق اوليه علمي اش سعي كرد تا براي نخستين بار مقام هاي مهم تنبور نوازان كرمانشاه را آوانويسي كرده و به نت در آورد، گرچه اين اثر ايشان خالي از اشكال نيست اما تاكنون پر بار ترين كتاب درباره ساز تنبور در ايران است و اطلاعات مفيدي در آن گردآمده است.

پس از آن در پي تنظيم تقويم كردي برآمد كه آن را نيز كامل كرد و به دليل آن كه ديگر بر اثر مشغله هاي مختلف ارتباط ديرگاه ما قطع شد ندانستم كه آن را چه كرد.

او علاوه بر خوانندگي و تنبور نوازي سه تار هم مي نواخت و دستي چيره بر آن داشت. سال 1376 بود كه به جشنواره موسيقي حماسي آمد و زير بغل استاد و پيرمرادش درويش امير حياتي را گرفت و او را به صحنه تالار انديشه آورد تا هنرش را عرضه بدارد و خودش نيز در بخشي از برنامه مقام هاي سوار سوار،سماع رقم چهارم، جلوشاهي، سوار سوار، و خان اميري را اجرا كرد و زيبايي كارش در آن بود كه ماهور ايلامي و عالي مكان هي، را براي اولين بار عرضه نمود كه هنر اجرايش مورد تشويق تماشاگران قرار گرفت.

طرح غزل هايش بغضي كهنه داشت، با تنبورش فرياد مي كرد، شعري مي خواند كه تنگ نفس پنجره ها را از بين ببرد، رندي كه عشق را از فرهاد آموخته بود و خود را قرباني غزل هاي شيرين بيستون كرد، حريف لشگر ماتم بود و با هويت شادي و بهجت آشنا، او از آن دست آدمياني بود كه شناسنامه شان در ذهن جامعه مترنم است.

فرصت كه مي يافت سنگي مي زد تا قفل كهنه گي را بشكند، و آن قدر با زخمه اش بر زخم دلش زد تا چاره التيام را فهميد، من نمي دانم چه كسي حاضر شد با چشماني باز بر مرگ مردي بنگرد كه با هر پنجه اش عطر انتظار مي پاشيد و با هر نغمه اش راز مينوي را تفسير مي كرد؟

ولي اين را باور كردم كه سيد خليل در وادي خاموش آرام ننشسته و باز نغمه اي تازه مي سرايد، تا بسرايندش، روحش قرين عافيت باد و بر خانواده اش و يارانش درد فراق هموار باشد.

ديرگاهي است كه اين جا سبدي از نغمه كنج تنبور پر از آتش تو، تبعيد است.

كسي از فاصله قرن به ما مي گويد: نه اين آتش نيست، خنده خورشيد است.

 

مقاله اي به قلم اقاي هوشنگ جاويد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 17:28  توسط آزاد   | 

سه تار نوازان

سرگذشت تنی چند از سه تار نوزان

عبدالله دادور:

محفل انس و مجلس بزم پدر باعث شد تا از كودكي به نواي سه تار ميرزا عبدالله و ديگر استادان زمان گوش فرا دهد و از سن هفده سالگي به محضر درويش خان بشتابد. مدتي نيز از محضر "دكتر منتظم الحكما" ، بهترين شاگرد ميرزا عبدالله نيز بهره برد.

با اينكه مشاغل ديگر باعث شد تا وي به عنوان يك موزيسين حرفه اي كار و فعاليت نكند ، اما استعداد و علاقه ، پشت كار و ديدن استادان زمان باعث شد تا در زمره سه تار نوازان ممتاز محافل خاص موسيقي و به عنوان يكي از بهترين شاگردان درويش خان به شمار آيد.

ويژگي هاي نوازندگي:

صداي سه تار وي بسيار اصيل و با صدا دهي عالي و شاخص به گوش مي رسد.

قطعه چهار مضراب شور درويش خان از زمره قطعات مورد علاقه دادور بود و با اصرار و خواهش استادان جوان اين قطعه در منزل حاج آقا محمد ايراني ضبط و به يادگار باقي ماند. 

يوسف فروتن:

در سال 1270 در تهران متولد شد. از شاگردان تار آقا حسينقلي و درويش خان بود و به نوازندگي ويلن و پيانو آشنايي داشت. با آنكه از چگونگي دوره آموزش سه تار وي اطلاعي در دست نيست ، اما از آنجا كه به عنوان " دايرة المعارف ضربي " مشهور بود و تصنيف ها و پيش درآمد هاي ساخته قدما و حتي معاصران را از حفظ داشت ، قطعا زمان زيادي را نزد استادان مختلف به تحصيل مشغول بوده و از طرز به صدا در آوردن سه تار و تسلط به تزئينات و امكانات صوتي سه تار ، به نظر مي رسد كه از آموزش سه تار درويش خان بهره برده است.

استاد فروتن غير از چند برنامه آن هم با حضور استادان ممتاز  وقت ، وبه منظور كمك به آوارگان و سيل زدگان و به طور كلي جز براي امور خيريه ساز نزد و بروي سن حاضر نشد و پس از سالها براي شناساندن هر چه بيشتر موسيقي ايراني در حافظيه شيراز قطعاتي را با سه تار در دستگاه ماهور اجرا كرد.

ويژگي هاي نوازندگي:

چپ هاي پر قدرت ، ارائه موسيقي پر شور و پر افت و خيز ، استفاده از جمله ها و تحرير هاي رديف در آواز و ريز هاي با تسلسل ِ يكنواخت و شمرده در ساز وي شنيده مي شود.

فروتن از جمله چند نوازده ممتاز سه تار در قرن اخير به شمار مي رود و شاگردان برجسته اي را در دوره فعاليت در مركز حفظ و اشاعه موسيقي پرورش داده است.

استاد فروتن در سال 1357 دار فاني را وداع گفت. يادش گرامي باد.

سعيد هرمزي:

درويشي بي ريا ، افتاده و به دور از من و ما ، تصويري بود كه پس از ديدن وي در ذهن بيننده نقش مي بست. او كه در عنوان جواني به فراگيري تار نزد يكي از شاگردان ممتاز درويش خان پرداخته بود ، سپس به محضر درويش و بعد مرتضي ني داوود راه يافت. در ميان سالي و در اثر بيماري سختي كه وي را از نواختن تار باز مي داشت ، به نوازندگي سه تار رو كرد و به قول خودش ناخن زدن را از برادرش كه او نيز موسيقي را به صورت آكادميك و در محضر قدما اموزش ديده بود فرا گرفت.

استاد هرمزي از سال 1350 به درخواست دكتر داريوش صفوت در سازمان حفظ و اشائه موسيقي مشغول به تدريس شد و در طي همين مدت رديف هاي مختلفي با سه تار استاد در مركز حفظ و اشاعه موسيقي ضبط شد و هم اكنون در آرشيو مركز محفوظ مي باشد.

ويژگي هاي نوازندگي:

قدرت وي در ارائه مطالب موسيقي با زيبايي و نهايت ذوق و در عين حال آميخته با جمله هاي رديف و شور ، سرخوشي ، طراوت و سرزندگي در سه تارش به گوش مي رسد. استاد هرمزي ناخني بسيار ظريف داشت و در اجراي تزئينات دست چپ ، ويبره و كنده كاري ها نهايت ذوق را داشت. هرمزي از جمله سه تار نوازان ممتاز معاصر به شمار مي آيد .

ماهور ، دستگاه مورد علاقه وي بود آن را به زيبايي هر چه تمام تر اجرا مي كرد.

استاد هرمزي در سال 1355 يعني زماني كه قريب به هشتاد سال از عمرش مي گذشت بدرود حيات گفت. يادش گرامي

ابوالحسن صبا:

در سال 1281 در خانواده اي هنر دوست ديده به جهان گشود. صبا از كودكي به فراگيري بيشتر ساز هاي ايراني نزد بهترين استادان زمان همت گماشت و به گفته خود از خرمن چهل استاد مسلم موسيقي ايراني خوشه چيد.

پدرش كمال السلطنه خود دستي در نواختن سه تار داشت. وي ابتدا در كودكي نزد پدرش به فراگيري سه تار پرداخت و سپس نواختن تنبك را نزد ربابه خانم، نديمه عمه اش شروع كرد و چندي بعد نزد حاجي خان ، نوازنده مشهور تنبك در آن زمان تكميل نمود. صبا اصول نواختن سه تار را در مدت 5 سال از آقا ميرزا عبداله و سپس نزد غلامحسين خان درويش آموخت و پيش از آشنايي با ويلن نزد حسين خان اسماعيل زاده به فراگيري كمانچه همت گماشت و ويولن را نزد حسين خان هنگ آفرين آموخت و در سال 1302 به كلاس كلنل وزيري در مدرسه عالي موسيقي رفت.

صبا علاوه بر اين ساز ها با نواختن سنتور نيز آشنايي كامل داشت و آنرا در محضر علي اكبر شاهي آموخته بود و بعد ها با همكاري حبيب سُماعي جان تازه اي به اين ساز بخشيدند.

در مورد زندگي هنري استاد صبا مقاله ها و كتاب هاي گوناگوني نوشته شده است ، اما در مورد سه تار نوازي وي شايد بتوان در يك جمله وي را چكيده موسيقي قديم ايران ناميد و محصول قرن ها ذوق نسل هاي متوالي موسيقي دانان ايراني را به معناي دقيق كلمه در سه تار وي شنيد.

سه تار استاد صبا چه از نظر ارائه ي مطلب موسيقي با تكيه دقيق بر رديف (در عين بداهه نوازي) و چه از نظر اصالت در تكنيك اجرايي سه تار و ايجاد صداي اصيل و صدا دهي درست ، در غايت كمال و حد اعلاست. در واقع ساز صبا سنگ محكي براي سنجش و مقايسه ديگر سبك ها و شيوه هاي سه تار نوازي به شمار مي رود.

با دقت و شنيدن مكرر نواخته هاي استاد صبا ، به رغم كيفيت ضعيفِ ضبط خانگي ، بسياري از رموز تكنيكي و چگونگي اجراي موسيقي ايراني با اين ساز براي هنرجويان بيش ازپيش آشكار مي شود.

در شيوه نوازندگي استاد صبا تنوع و حالت مضراب نقش عمده اي در ارائه موسيقي به نسبت توانايي هاي دست چپ دارد و تمامي دقيق و ظرايف اجرايي سه تار از قبيل صداي خوش مضراب ، اِكول صحيح دست گرفتن و نواختن ساز ، استفاده از تمامي امكانات صوتي ساز ، سرعت طبيعي و لازم دست چپ و ويبره هاي ظريف و متناسب با جمله ، به دقت رعايت مي شود. اما شايد شاخص ترين ويژگي سه تار استاد صبا ريز هاي پيوسته ، كم سرعت و متين با صدايي پر مغر و پر است كه در تركيب جمله هاي ديگر موسيقي پيوستگي خاصي دارد و صداي ريز در متن موسيقي با جلوه اي خاص به گوش مي رسد و حالت افت و خيز و مقطعي در آن نيست.

به رغم نگارش كتاب ها و متد آموزشي براي سه تار توسط وي ، عمر كوتاهش فرصت بهره وري از خرمن دانش و ذوق سرشار او را براي شاگردانش فراهم نساخت.

استاد صبا از بيماري قلبي هميشه رنج مي برد و همين بيماري عاقب در شب جمعه 29 آذر ماه سال 1336 باعث فوت آن مرد چند بعدي موسيقي ايراني گرديد.

ارسلان درگاهي:

وي در 15 سالگي به كلاس تار درويش خان رفت و پس از آن نزد مرتضي ني داوود به تحصيل موسيقي ادامه داد. با آنكه از تار وي چندين صفحه همراه با آواز قمرالملوك وزيري ضبط شده است اما در سنين پس از جواني تار را كنار گذاشت و به سه تار علاقه مند شد. از آنجا كه وي تحصيل نوازندگي سه تار را نزد هيچ يك از استادان زمان ادامه نداد ، خود را هيچ گاه نوازنده حرفه اي سه تار نمي دانست و ارائه ذوق خود را منحصر به مجالس دوستانه و محافل انس مي نمود.

به نظر مي رسد كه وي به خاطر تحصيل موسيقي با تار ، به نوعي از سه تار علاقه دارد كه در محل خرك آن دايره اي بزرگ به قطر 7 تا 10 سانتي متر قرار دارد و خرك سه تار بر روي پوستي كه به روي اين دايره كشيده شده ، قرار گرفته است. اين سه تار كه سه تار پوستي ناميده مي شود، به خاطر صداي دوگانه خود در حال حاضر كمتر مورد پسند قرار مي گيرد.

در سه تار نوازي ارسلان خان درگاهي ، عناصري از موسيقي رديفي مشاهده مي شود و سرعت و زمانبندي موسيقي قديم به همراهي ذوق و سليقه شخصي اش در ارائه مطلب شنيده مي شود ، اما سرعت و حالت مضراب و پايه هاي چهار مضراب ، به تكنيك تار نوازي نزديك است.

ابوالحسن مشير معظم افشار:

او از جله نوازندگاني است كه عشق به هنر موسيقي را وسيله شهرت شناخت نساخت و به همين دليل منابع اندكي در مورد زندگي وي در دست است. با اينكه از وي به عنوان شاگرد سه تار درويش خان و ابوالحسن صبا نام برده مي شود ، اما از چگونگي و مدت تحصيل موسيقي وي اطلاعي در دست نيست.

حالت اجراي موسيقي زنده و اثر گذاري ِ ديدن ِ نوازنده حين اجرا به صورت زنده ، فرق بسياري با موسيقي ضبط شده دارد و نوازنده براي اجراي هر روش بايد كار و تمرين بخصوصي انجام داده باشد تا تخصص لازم را بدست آورد . در نتيجه دين و لذت بردن از ساز اكثر قدما و از جمله مشير معظم ، مقدم بر شنيدن آثار ضبطي آنان است.

سه تار نوازي وي، نزديكي زيادي به سه تار نوازي قديم دارد. همراه بودن صداي واخوان در زمان اجراي ملودي ، شروع با قدرت و با صلابت جمله ها ، چپ و راست شمرده ، و مهمتر از همه صدا و صدادهي اصيل سه تار در ساز او به گوش مي رسد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 17:25  توسط آزاد   | 

نایب اسد الله

                                                                                                               

در آمدی بر سبک های نی نوازی در دوره معاصر:
            
امروزه و در دوره ای که ما زندگی میکنیم از میان سازها و نوازنده ها میتوان گفت که فقط ساز پر رمز و راز نی است که توانسته علارغم وجود همه مشکلات و نارسایی ها به راه خود در جهت انتقال  این امانت به ایندگان این موسیقی اصیل ادامه دهد. هم اینک در کشور و خارج از کشور اساتید بسیار ارزنده ای در رشته نی نوازی وجود دارند که اتفاقا اثرات ماندگاری را نیز خلق کرده اند.و در این میان یک استاد ارشد وجود دارد که جامعه موسیقی باید خواسته یا نا خواسته و پنهان یا پیدا  در مقابل زحمات ایشان سر تعظیم فرود اورند کسی که به تنهایی بار انتقال این هنر را از نسلی دور به نسل حاضر را به دوش کشیده است کسی که این امانت را از سینه استاد خویش گرفته و به رسم امانت ان را به نسل بعد از خود انتقال داده است و او کسی نیست جز استاد مسلم نی ایران مولانا حسن کسایی.در این قسمت تلاش وبلاگ ماهوریان بر ان است تا اجمالا به معرفی اساتید معاصر نی بپردازد.
عنقریب است که از ما اثری باقی نیست                                   

 شیشه بشکسته و می ریخته و ساقی نیست

 

استاد ارشد حسن کسایی:

 

 به راستی اگر استاد جلیل شهناز را خداوندگار تار می نامند , استاد سید حسن کسایی نابغه نی نوازی ایران را باید خداوندگار نی نامید. استاد حسن کسایی در 20 مهر 1307 در خاندان تاجر پیشه کسایی زاده شد.
پدرش سید جواد از افراد متمکن اصفهان بود و با موسیقی انس و الفتی داشت و با هنرمندان ان زمان اصفهان رفت و امد و حشر و نشری عمیق داشت از جمله : سید حسین طاهر زاده, استاد تاج اصفهانی,اکبر خان نوروزی,غلام حسین سارنج, و خاندان بزرگ شهناز.از هنرمندانی بودند که با خانواده کسایی رفت و امد داشتند.
حسن کسایی به توصیه پدرش به محضر استاد مهدی نوایی راه یافت.لازم به ذکر است که نامدار ترین نی نواز ایران در ان زمان نایب اسد اله اصفهانی بودکه حسن کسایی نتوانست از محضر او سود ببرد و نزد شاگرد ایشان به نام مهدی نوایی تلمذ نمود مهدی نوایی نیز از تنها شاگردان نایب بود. وقتی حسین یاوری بهمحضر نایب رسید نایب که در دوران پیری بود یاوری را به شاگرد ارشد خود مهدی نوایی سپرد و بدین ترتیب و به قول خود استاد کسایی یاوری شاگرد دوران شباب و جوانی مهدی نوایی بود و حسن کسایی شاگرد دوران کهولت مهدی نوایی .
پس از فوت حسین یاوری  تنها حسن کسایی باقی ماند که باید بار سنگین مکتب موسیقی اصفهان  را به دوش میکشید. و  به ایندگان انتقال می داد. حسن کسایی پس از دوران کوتاهی که شاگرد مهدی نوایی بود توانست با قریحه بی نظیر خود تحولی عمیق در ساز نی و نی نوازی ایجاد کند و مانند تهرانی در تمپک و عبادی در سه تار نام خود را در تاریخ موسیقی ایران به ثبت رساند.استاد کسایی در همان دوران جوانی به رادیو راه یافت سپس در دوره ای در محضر استاد ابولحسن خان صبا حاضر شد و سالها کسب فیض نمود و به توصیه استاد صبابه عنوان  تکنواز نی در برنامه گلها به هنر نمایی پرداخت و سالها یکی از بهترین نوازندگان برنامه گلها بود.
همچنین ایشان با همکاری بزرگان مکتب اصفهان مرحوم تاج اصفهانی, استاد جلیل شهناز, که از هر دوی اینها با عنوان استاد خود یاد میکند اثار بی بدیلی را خلق کرد .
استاد کسایی در ان دوران چنان به زیبایی دستگاه ها و ردیف های موسیقی را در ساز نی میگنجاند که همه موسیقیدانان وقت را به تشویق وا میداشت و در دادن جواب اوازها  جزء بهترین ها بود.
و بعد ها با عنوان استادی با شمع وجود خویش داشته هایش را به شاگردانش انتقال میداد.
      

  در عالم نی مشعلی افروخته ام                 با شمع وجود خویشتن سوخته ام
    پروانه ام و سوختن پروا   ,  نه                    این خود سوزی ز شمع اموخته ام
 
 

 ویژگی های نوازندگی استاد کسایی:

از ویژگی های نی نوازی استاد کسایی میتوان به صدای بی نظیر ساز او و سنوریته عالی اشاره کرد.همچنین می توان به اجرای استاکاتو ها و پاساژ های عالی که از شگرد های استاد است و واریاسیون های عالیو جمله بندی های موزون و گوش نواز و جواب اواز های بی بدیل در نیم پرده ها و ربع پرده ها اشاره کرد.
استاد کسایی اثار ماندگاری را خلق نموده است از جمله : البوم ازکران زنده رود در ۶ کاست, و البوم پس از سکوت در ۳ کاست , و اثر نی و عود از ایشان به نسل های اینده به یادگار مانده است.
استاد کسایی همچنین مهارت خاصی در سه تار نوازی دارد که ان را از خاندان شهناز و همچنین استاد کامل ابولحسن خان صبا به یادگار دارد. و مخصوصا تبحر ایشان در در اواز ها و تحریر های مکاتب مختلف به خصوص مکتب غنی اصفهان که نشان دهنده ارادت استاد کسایی به مرحوم سید عبدالرحیم اصفهانیو سید حسین طاهر زاده است.
استاد کسایی هم اینک دوران بازنشستگی و کهولت خود را در سرزمین محبوبش اصفهان میگذراند.  عمرش طولانی
  { هنرمند واقعی یک عاشق است و همه عمر به عشق

خود مشغول است با قناعت و تنگدستی تمام عمر در

زاویه می نشیند و به دور از جنجال زندگی میکند و در

عوالم دیگری سیر مینماید از جان شیرین میکاهد و بر

معرفت دیگران می افزاید} 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 17:24  توسط آزاد   | 

لطفی

محمد رضا لطفی - نوازنده برجسته تار و سه تار با ارسال نامه ای به خبرگزاری ها و روزنامه هاو چگونگی فعالیت های آتی خود در ایران را اعلام كرد.

محمد رضا لطفی - نوازنده برجسته تار و سه تار با ارسال نامه ای به خبرگزاری ها و روزنامه هاو چگونگی فعالیت های آتی خود در ایران را اعلام كرد. این هنرمند برنامه ها و فعالیت های موسسه آوای شیدا كه زیر نظر مستقیم او اداره می شود را چنین اعلام كرد :
- رساندن موسسه آوای شیدا به سطح كمی و كیفی بالا در رابطه با تولیدات موسیقی هنری انتشار كتابچه های آموزش موسیقی، گاهنامه خبری و نشر كتاب كتاب و نوارهای آموزی به صورت صوتی و تصویری
- راه اندازی مكتب خانه میرزا عبداله به صورت یك مدرسه موسیقی و پایه اصول سینه به سینه زیر نظر مستقیم اینجانب
- هماهنگی و گسترش كارگاه ساز سازی كه بیش از ۲۰ سال در حال فعالیت در كنار مراكز آموزشی ما قرار داشته و دارد و درچهارچوب راستای فرهنگی این مجموعه فعالیت خود را بارورتر خواهد نمود.
-بخش تحقیقات و ترجمه جهت پیشبرد به امر شناخت موسیقی به وسیله محققان و دانشجویان رشته موسیقی راه اندازی خواهد شد.
بخش نشر فعالیت های خودرا با ارائه تولیدات مكتوب فعال تر خواهد شد
- سایت اینترنتی شیدا به آدرس WWW.SHAYDA.NET به زبان فارسی راه اندازی خواهد شد.

بازگشت و حضور " محمد رضا لطفی " به كشور و مشاهده نشانه های فعالیت مجدد او در كانون موسیقی كشور ، در نگاه نخست اتفاقی خجسته به نظر می رسد. در میان مناسبات و ساز و كارهای دموكراتیك ، پرداختن به مقوله هنر ، به خصوص هنری كه برآمده از دل سنت ها و آمیخته به نگاهی كاشفانه و جست و جوگر باشد ، امری برخاسته از تفكری مردم سالار و هنر پرور است كه طی سال های اخیر با فراز و نشیب های فراوان رو به رو بوده است. اگر چه پرداختن به فعالیت های موسیقایی و داشتن تعریفی دقیق و مناسب از موسیقی در سال های اخیر با سر درگمی و بی برنامگی رو به رو بوده است ، اما این حوزه از هنر هم چنان روی پای خود ایستاده و تلاش های انفرادی بزرگان موسیقی آن را سر پا نگه داشته است. حضور موزیسین های برجسته در عرصه های پراتیك و عملی ، همیشه با موجی از استقبال مردم مواجه بوده و هر گاه یكی از استادان بزرگ و منزوی موسیقی دست به اجرای كنسرت یا ارائه كاستی زده ، با توجه مردم پاسخ این اتفاق را گرفته است. شاید بتوان كنسرت گروه عارف به سرپرستی " پرویز مشكاتیان " را اولین قدم بزرگ در سال گذشته محسوب كرد كه باعث شد ، اعتمادهای زیادی به سوی این قبیل حركات جلب شود . در دومین قدم نیز كنسرت " محمد رضا شجریان" و گروهش با وجود تمام شائبه های موجود نشان داد كه می توان در برهه های حساس نقشی به سزا ایفا نمود و موسیقی را از نسلی آگاه به نسل جدید و علاقه‌‏مند منتقل كرد. در این میان ، حضور" محمد رضا لطفی" می تواند ، نویدبخش روزگاری خوش و یاد آور قسمتی از تاریخ به مهاجرت رفته موسیقی سنتی این مرز و بوم باشد . اما آن چه در این میان ، به عنوان حلقه‌‏ای مفقوده محسوب می شود ، پاسخ به این پرسش است كه وضعیت موسیقی ایران و ارتباط آن با نهادهای مستقل دولتی چگونه است و حد و مرز نظارت و ارزشیابی ها را چه كسی و با چه معیارهایی تعیین می‌‏كند ؟ آیا تكلیف سیاست گذاران این عرصه با موسیقی روشن است و اصولا اثر مهم است یا موثر ؟
حال اگر این تعاریف ، به گونه‌‏ای منظم و منطقی در اذهان جای گرفت ، می توان به بهبود اوضاع دل خوش بود و تكلیف خود را دانست. اكنون " محمد رضا لطفی" به ایران بازگشته تا با پیش كشیدن مقوله آموزش و بالا بردن موقعیت پرورش نوازنده ها و آهنگسازان ، سبب ساز رشد كمی و كیفی موسیقی سنتی شود .به نظر می رسد ، فعالیت این نوازنده و آهنگساز برجسته می تواند ، مقدمه ای بر بازسازی یك جریان فرهنگساز و فراموش شده باشد كه در سال های اوایل انقلاب اسلامی مسیر موسیقی سنتی ایران را تعیین كرد. ملاقات ساده و حضوری لطفی با علاقه‌‏مندان در فضایی كاملا صمیمانه و غیر ارادی و همچنین بازدید وی از رادیو ، گویای علاقه‌‏مندی او در به ثمر رساندن موسیقی عمیق و ریشه دار ایرانی است كه اگر این اتفاق بیفتد می‌‏تواند ، اعتماد از دست رفته بسیاری از بزرگان منزوی و یا مهاجرین موسیقی ایران را به آن ها باز گرداند تا ما شاهد دوره ای جدید در تاریخ موسیقیمان باشیم. " محمد رضا لطفی" را می توان هنرمندی متفكر و جریان ساز تلقی كرد كه علاوه بر شناخت تئوریك و علمی از موسیقی ، در تجزیه و تحلیل بسترهای اجتماعی ، انسانی مبدع است كه با تكیه بر اندوخته ها و آموخته های سنتی خود توانست ، ضمن راه اندازی گروه شیدا در اواخر دهه ۵۰ و اوایل دهه ۶۰ ، نقش به سزایی در رشد موسیقی ایرانی و شناساندن آن به سایر فرهنگ ها داشته باشد. امید می رود كه حضور او و سایر بزرگان كه تاكنون به شكلی انفرادی به فعالیت خود ادامه داده اند با حسن نیت مسوولان همراه شودتا شاهد استقبال و رویكرد مجدد مردم به موسیقی ایرانی باشیم.
محمد رضا لطفي " ، نوازنده نامي و چيره دست تار و سه تار ، پس از سال ها دوري از وطن به ايران بازگشت. وي كه به تازگي وارد ايران شده ، به زودي فعاليت هاي موسيقي خود در ايران را پي خواهد گرفت.
اين آهنگساز كه هم اكنون در گرگان به سر مي برد ، پس از ديد و بازديد با بستگان و آشنايان راهي تهران خواهد شد.
بنابراين گزارش ، " محمد رضا لطفي " قرار است ، در اين سفر چند مستركلاس برگزار كند.
گفته مي شود ، اين نوازنده پس از سال ها دوري از ايران و برگزاري كنسرت هاي مختلف در خارج از كشور ، اين بار در ايران نيز هنر نمايي خواهد كرد.
لازم به ذكر است ، " محمد رضا لطفي" موسس و سرپرست گروه شيدا و از شاگردان مكتب تار " علي اكبر خان شهنازي " است . او رديف آوازي را نيز نزد " عبدالله خان دوامي" فرا گرفته است . وي خالق آثار ماندگاري همچون " يادعارف " ، " گريه بيد " ، " قافله سالار " ، " سپيده " و .... است .

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:35  توسط آزاد   | 

قمرالملوک وزیری

قمرالملوک وزیری

 

وی در سال ۱۲۸۴ متولد شد او از صدای خوشی بهره مند بود . وی در کودکی در روضه های زنانه شروع به خواندن کرد و با آشنایی با مرتضی نی داوود در کلاس های وی شرکت کرد . در سال ۱۳۰۶ در هنگام گرفتن شناسنامه فامیل وزیری را برای خود برگزید . وی در سال ۱۳۰۳ اولین کنسرت خود را به همراه مرتضی نی داوود اجرا کرد . او در سال ۱۳۱۹همکاری خود را با رادیو آغاز کرد . در طی یک نظر خواهی در سال ۱۳۸۲ که در تهران انجام شد جزء شش نفر برتر آواز تاریخ موسیقی اصیل ایران شناخته شد .

وی در سال ۱۳۳۸ در تهران در گذشت .

روحش شاد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:24  توسط آزاد   | 

ایرج بسطامی

ایرج بسطامی

      

در سال 1336 در جنوب غربی بم تولد یافت .

از 5 سالگی به خواندن آواز علاقه نشان داد و از ده سالگی تحت آموزش پدر قرار گرفت و با دستگاه های موسیقی آشنا شد . در خانواده ای که عمویش تار و ویلون و دو برادرش سنتور و دامادشان تنبک می نواخت . تا سال 57 نزد عموی خویش آموزش دید و پس از آن در آزمون باربد نفر دوم شد .

پس از آن هفته ای یک بار فاصله 2400 کیلومتر راه رفت و برگشت بین بم تا تهران را جهت آموزش نزد استاد شجریان می پیمود .

اولین کار وی با گروه عارف و با همکاری مشکاتیان – کامکارها – کیانی نژاد و کیوان ساکت شکل گرفت ، صدای او همگان را شگفت زده کرد و قبل از سفر به اروپا آلبوم مژده بهار را روانه بازار کرد .

بسطامی در تهران مورد بی مهری های زیادی واقع شد . حتی تلویزیون بعد از مرگش درباره ی او بسیار سخن گفت در زمان حیات وی صدایش را بدون ذکر نامش پخش می کرد . بغض ها ، کینه ها ، توطئه ها ، بد خواهی ها و نادیده انگاشتن ها او را از زندگی در فضایی که هیچوقت آن را دوست نداشت ، دور می ساخت . همیشه می گفت " دوست ندارم در این فضا تنفس کنم " و سر انجام به کویری که به آن عشق می ورزید برگشت .

 در دی 82 روح کویری اش از فشار رنجهایی که در طی 46 سال زندگی اش تحمل کرد در زیر آوار زلزله بم آزاد شد و به آسایش ابدی رسید .

روحش شاد .

  

برخی از آلبوم ها :

افشاری مرکب – مژده بهار – افق مهر – افسانه – تحریر خیال – ظهور – موسم گل – وطن من – و...  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:21  توسط آزاد   | 

علیرضا افتخاری

علیرضا افتخاری

 

وی متولد سال ۱۳۳۵ اصفهان است. او از سن ۱۲ سالگی با استاد تاج اصفهانی مشغول به تعلیم آواز گردید. در سال ۶۰ که استاد فوت کرد او نزد اساتید دیگری از جمله شجریان رفت . وی در سال ۱۳۵۷ در  آزمون باربد به رتبه نخست در رشته آواز نایل گردید و از همان سال در رادیو شروع به کار کرد . او کارمند قسمت موسیقی و سرودهای انقلابی وزارت ارشاد است . 

 

 

 

برخی از آلبوم ها :

سر مستان – ناز نگاه - خنده بارون – خدا حافظ – خوش آمدید – مستانه – گل میخک – پاییز – صدایم کن – افسانه – هنگامه – مهمان تو – نسیما – مهرافروز - غریبستان - غم زمانه – شکوه عشق – امان از جدایی – تازه به تازه – راز گل – آتش دل – راز و نیاز – شور عشق – عطر سوسن – نیلوفرانه ۱و۲ – کاروان – زیباترین – گل هزار بهار – راز نگاه – و...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:19  توسط آزاد   | 

مطالب قدیمی‌تر