الهه به افسانه ها پیوست
فرید دهدزی: با این همه درد و اندوه چه می توان کرد؟ زمان را می شماریم؛ روز را و هنوز را. مرگ خویش را به انتظار نشسته ایم. اما در این انتظار که روزان و شبان در پی هم روند، به جای مرگ خویش، مرگ عزیزان را به نظاره نشسته ایم. چه بسا که شام آخر خویش را به صور بگرییم. اما چه سود که به تعبیر بامداد: نام ات سپیده دمی ست که بر پیشانی آسمان می گذرد/متبرک باد نام تو/و ما هم چنان دوره می کنیم/شب را و روز را/هنوز را ... چنان زخم ها و دردهای زندگی، آدمی را در می شکند که دیگر مجالی هم برای آه، ناه و ناله نیست. بقول هدایت: در زندگی زخم های هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد. این دردها را نمی شود به کسی گفت، چون عموما عادت دارند که این دردهای باور نکردنی را جزو اتفاقات پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند.
| «آوای تنهایی» با صدای الهه، آهنگ فریدون شهبازیان، شعر تورج نگهبان، ارکستر رادیو و تلویزیون
چنان غمین بودم که کوچه پس کوچه های ولنجک را به اشتباه می رفتم و مانند نابینایان به در و دیوار می خوردم. مانند همیشه زخم ها یکی پس از دیگری من را دوره می کردند.
به خود نبودم، فقط متوجه می شدم که گذریان من را به تعجب می نگرند. ضبطی در گوش بود که ندایی مرگ عزیزی را نشانه می داد. غروب، غروب سخت غمینی بود. هیچ غروبی بدین غمینی ندیده بودم. ندایی آمد که عزیزی رفت.
| آهنگ کعبه دلها، با صدای الهه، آهنگ حبیب الله بدیعی و شعر بیژن ترقی
| آهنگ مرا ببوس (مجید وفادار) با صدای الهه
یکی از برنامه های گل های رنگارنگ که تازه یافته بودم و از قضا همان روز چندین نفر از این میراث فرهنگی بهره مند شده بودند را گوش می دادم که در آن اثری از علی نقی وزیری به نام کاروان در دشتی و شعری از سعدی، توسط جواد معروفی برای ارکستر گلها تنظیم شده بود. اثری جاودانه و فاخر که گوشه گوشه آن، سیراب گر تشنگان است. به عنوان نمونه بخش های ابتدایی اثر قطعه ای برای ارکستر و فلوت (به احتمال فلوت سحرانگیز سیروس حدادی)، است که فضای بسیار تأثیرگذاری در مخاطب ایجاد می کند. از تنظیم و ارکستراسیون جواد معروفی بگذریم، آواز اثر چنان حزن انگیز است که هر لحظه در مخاطب فکر عزیزان دست رفته فوران می کند؛ گویی مرگ و نزاع عزیزی را به نظاره نشسته ای. هر چه هست سراب، خس، خاشاک و عدم:
ای ساربان آهســته ران، کــــارام جان من می رود
وان دل که با خود داشتــم، با دل ستــانم مــی رود
من مانده ام مهجــــــــــور از او، بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشــــــی دور از او، در استخوانم می رود
محــــــــــــمل بدار ای ساروان، تندی مکن با کاروان
کز عشــــــــق آن سرو روان، گــــــوی روانم می رود
در رفتن جان از بدن، گــــــــویند هر نوعــی ســــخن
من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می رود
| بشنویید این اثر زیبا را (گلهای 451)
همه می دانیم که وزیری دارای نظریه ای در شعرشناسی و تناسب آن با موسیقی است. وی معتقد بود، آوازخوان نباید تنها به ارائه خشک و خالی آواز قناعت کند، بلکه باید متناسب با بار معناشناختی جملات، بار محتوایی جملات و کلمات را ادا کند. در نظر وی، هیچ بد نبود که کلمات متناسب و متعادل با مفهوم، معنا و فضا از سویی و نیز هجا و واج شعری از سوی دیگر، در فرآیند آهنگ سازی و هماهنگی شعر و موسیقی، توسط آواز خوان بسط یابند. همچنین به عقیده وی، یک خواننده باید صدایی متنوع و منعطف داشته باشد، تا معانی متنوع شعری به خوبی بیان شود. اوج این نظریه پردازی را در همین اثر می توان دید. جالب است که خوانش این اثر به اشاره و تأیید خود استاد وزیری در برنامه گل ها اجرا شد (که آن هم شرح مفصلی دارد). آواز این اثر را الهه آواز ایران می خواند. به جرأت این آواز یکی از بینظیرترین آثار آوازی، تاریخ آواز ایران است. در این اثر خواننده با تمامی ابزار تکنیکی خود به بیان معنای دقیق، فحوا و محتوای شعر پرداخته و دقیقا اندیشه آهنگ ساز و شاعر را به نمایش می گذارد؛ رفتن کارام جان، در رفتن جان از بدن و ... را.
شاید غیر قابل تصور باشد، اما معلم گرامی محسن قانع بصیری و شاهین فرهت عزیز تصریح خواهند کرد که شنیدن چندباره اثر همزمان با مرگ الهه بود.
همین چند ماه پیش بود که در باغی در کرج برای بار نخست به دیدن الهه آواز ایران رفتم. از وی خواستار گفت وگویی شدم که ایشان بنده را به زمانی مناسب ارجاع دادند. چه تاسف انگیز وقتی قول در اختیار نهادن اثری خاص/خصوصی به همراهی ساز استاد شهناز را دادم، عهدی که هیچ وقت متحقق نشد و شاید تا ابد از این عدم عهد رنج دیده باشم. دیدار مجدد همین چند روز پیش در بیمارستان پارسیان از پشت شیشه محافظتی بیمار صورت گرفت که کاش صورت نمی گرفت. با این حال آرامش حاکی از مرگی در چهره ایشان دیدم که حال که می نگرم یادآور این شعر دکتر مهدی حمیدی شیرازی است:
شنیــــدم چون آن قوی زیبــا بمیــرد
فریبنــــــــده زاد و فریــــــــــبا بمیــرد
شب مرگ، تنها نشیند به موجــی
رود گوشه ای دور و تنـــــــــها بمیرد
گروهی برآنند کاین مــــــــــرغ شیدا
کجا عاشقی کرد آن جــــــــــا بمیرد
چو روزی ز آغــــــــــــــوش دریا برآمد
شبــــــــــی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغــــــــــوش واکن
که می خواهد این قوی زیبــــــا بمیرد
این دیدار بوی رفتن را می داد. گویی مرگ را به موطنش وانهاده بود. زیرا که به زعم شاملو می دانست چراغش در این خانه می سوزد.
| درد عشق و انتظار، با صدای الهه، آهنگ همایون خرم، شعر کریم فکور
| همین آهنگ با صدای پروین
شاید این درد مشترک همواره همراه ما باشد. در میان درد و غم ها در گوشه ای صدایی است که همواره همراه و مرحم ما و غم های ما باشد. الهه صدایی بود که همواره مرحم غم هایم بود. همواره صدای وی با من بود. روزی نبود که صدای وی را گوش ندهم؛ صدای وی در عمق جانم ریشه دوانده بود.
مریضی وی چنان بود که خود مرگ خویش را قریب می دانست. به همین خاطر آخرین سال زندگی خویش را به وطنش وانهاد، چراکه می دانست چراغ وی در این کاشانه می سوزد.
هیچ فراموش نمی کنم، زمانی را که از استاد جلیل شهناز (که خدایا به سلامت دارش) درباره بهترین آثار نواخته شده توسط ایشان پرسیدم. پرسیدم اگر بخواهید چند کار خود را به عنوان کار برگزیده خود معرفی کنید، کدام آثار را معرفی می کنید.
ایشان در پاسخ گفتند: معمول برنامه گل های رنگارنگ چنین بود که نخست ارکستر و ارکستراسیون بود، پس از آن سولیست ها متناسب با کوک ارکستر به نوازندگی می پرداختند. روزی یکی از آهن گهای مرتضی خان محجوبی که جالب است آخرین سلوهای ایشان هم بود، در ابتدای برنامه آمده بود و در ادامه یکی از آهنگیشان توسط احتمالا آقای معروفی تنظیم و توسط ارکستر اجرا شد. سولیست-ها مانند من و جناب ورزنده و .. یا نمونه ضبط شده را می شنیدند، یا برخی موقع در استودیو گلها می ماند. من یکبار در استودیو نشسته بودم و آهنگ محجوبی را با شعری از رهی معیری می شنیدیم.
از آثار ناب و نایابی که کمی مهجور بود. بعد آقا شهناز با صدای زیبایشان این را زمزه کردند.
ایشان در پایان گفتند، بیش از هر چیز صدای زیبای الهه من را تحت تأثیر قرار داد، تا جایی ک من اشک بر دیدیگانم جای شد (جالب بود آقای شهناز همان زمان اشک بر دیدگانشان جمع شده بود بغض داشتند). وقتی این اثر را شیدم اصلا خود ساز به خودی خود کوک شد.
از آثار ناب و نایابی که کمی مهجور بود. بعد آقا شهناز با صدای زیبایشان این آهنگ را زمزه کردند:
آه سردم اشک دردم
مجنونی چو آهی وحشی، صحراگردم
تا به نگاهت دیده گشودم
لعل و سوزد شمع وجودم
رفتی بردی و جان دلم را
ای به فدایت بود و نبودم
بیا و بنشین
تا یک دم می نوشم از آن دو لب نوشین
...
مجنون شد به کعبه دل ها ره پیدا کن
تا به نگاهت دیده گشودم
لرزد و سوزد شمع وجودم
رفتی بردی جان و دلم را
ای به فدایت بود و نبودم
بیا و بنشین
تا یک دم می نوشم از آن دو لب نوشین
| بشنویید این اثر را در گل های 430
| بشنویید ساز استاد شهناز پس از اجرای این ارکستر
همچنین استاد شهناز تعریف می کردند که روزی خانم الهه از وی خواستند، اثری را به یادگار و به طور خصوصی ضبط کنیم. بهرحال وی با اجازه از مسئولان رادیو توانستند، در یکی از استودیوهای گل ها [شماره 4] برنامه ای را با بنده ضبط کنند. ایشان در آن شب چنان آوازی در دستگاه سه گاه خواندند که من چندان فکر نمی-کردم که ایشان این قدر آوازی قدر داشته باشند خواندند و چه آوازی.
جالب است که پس از این آواز، خانم الهه تصنیف رسوای زمان / شمع و پروانه (همایون خرم) را خواندند.
اکنون نگارنده این اثر را در آرشیو شخصی خود دارم.
| بشنویید این اثر خاص را
یادش بخیر زمانی را که برای اولین بار خانم الهه را دیدم و درباره سرنوشت اثر پرسیدم که ایشان گفتند، در دیدار بعدی حتماً این اثر را را بیاورید! دردا و دریغا که این دیدار هرگز میسر نشد.
بانو قمرالملوک وزیری با وجود این که به صراحت درباره آوازخوانان نظری را اعلام نمی کرد، اما همواره صدای الهه را می ستود (به نقل از دختر خوانده الهه)؛ اواخر حیات خود نتوانستند حظ خویش را از صدای الهه کتمان کنند و به پیرامونیان خویش می گفتند، این خانم چیز دیگری است. حتی در گفت وگوی رادیویی که با خانم قمر در رادیو ملی صورت گرفت، با وجود لکنت در گفتار (به واسطه بیماری) با زبان الکن خود هنر خانم الهه را تأیید کردند.
حتی خانم الهه در این برنامه سخن کوتاهی می کنند و با درخواستی از مرحوم تجویدی، به ارائه برنامه می پردازند.
| بشنویید این برنامه رادیویی را با حضور بانو قمر و اجرای زنده استاد تجویدی و الهه
| اثری از الهه به یاد قمر، آهنگ یوسف کاموسی، شعر سیمین بهبهانی
صدای الهه را همواره نقطه تقارن صدای قوامی در بین زنان می پنداشتند؛ نزدیک-ترین صدای زن به صدای قوامی را صدای الهه می دانستند. تا جایی که این دو را زوج موسیقی در رادیو می خواندند. اما به مرور امتیازات و مؤلفه هایی در صدای الهه دیده شد که صدای وی نسبت به تمامی مردان و زنان خواننده متمایز می شد.
مرحوم قوامی در گفت وگویی خواندن برخی از آثاری را که یا به صورت دوئت (دوخوانی) و یا پس از وی در اختیار الهه گذاشته شد یک افتخار و حسن اتفاق و الهه را نزدیک ترین فرد به صدای خود می دانست.
آهنگ جوانی (آهنگسازی حسین یاحقی، شعر نوب صفا) و سرگشته و دوئت دست به دستمالم نزن (آهنگ لری و تنظیم روح الهه خالقی) و بسیار همکاری هایی که در رادیو و برنامه گل ها صورت گرفت هم نشان از این نزدیکی این هنرمند بود.
| جوانی با صدای قوامی
| جوانی با صدای الهه (تنظیم جواد معروفی در رنگارنگ 330 و آواز قوامی با تار استاد شهناز)
| سرگشته با صدای قوامی
| سرگشته با صدای الهه
| دوئت آواز دست به دسمالم نزن (دوخوانی الهه و قوامی) در گلهای رنگارنگ 251
یک دهان خواهم به پهنای فلک / تا بگویم وصف آن رشک ملک. سخن فراوان در وصف الهه آواز ایران می توان گفت. اما سخن گفتن درباره وی به فرصت دیگری وامی نهیم. شرح این هجران این خون جگر / این زمان بگذار تا وقت دگر. در حال حاضر در صدد جمع آوری اطلاعات و مطالبی (اعم از منابع صوتی، تصویری و مکتوب) از زندگی الهه در دست تهیه و تدوین دارم که در آینده آن را به محضر علاقه مندان تقدیم خواهم کرد. از همین جا از دوستان خواستاریم اگر منابعی اعم از صوتی، تصویری، عکس و مکتوب در اختیار دارند، برای غنی تر شدن مطالب با ما در میان بگذارند.
| حال ببینید و بشنوید نخستین آهنگ بانو الهه با اجرای ارکستر مجید وفادار (آهنگ از جمشید شیبانی و کلام کریم فکور) به نام خنده خنده فیلمی به سال 1332
| ببینید اجرایی از الهه در همان سال با پیانوی انوشیروان روحانی در سنین نوجوانی
| ببینید دو اجرا از الهه به سال های 1334 با آهنگی از بزرگ لشکری و شعری از نواب صفا و بیژن ترقی