پرویز مشکاتیان
در واقع آنچه که پرویز مشکاتیان را از سایر موزیسینها متمایز میکرد ذوق سرشاری بود که او در ردیفپردازی به خرج میداد. او با اشعار و تصانیف ایرانی و ادبیات کهن و معاصر کاملا آشنا بود و بر اینها تسلط داشت.
کار او در شق بارز داشت. نخست نوازندگی و تبحر و خلاقیتهایی است که پیش از او استادان دیگر به این شکل اجرا نکرده بودند. نکته دوم تبحرش در تلفیق شعر و موسیقی و خلق موسیقی بیکلام بود. او توانست قطعات جاودانهای را چه به صورت با کلام و چه بیکلام خلق کند.
نکتهای که در مورد آقای مشکاتیان وجود دارد این است که ایشان از شاگردان کسانی چون نورعلی خان برومند و دکتر داریوش صفوت بود. اساتیدی که بسیاری از کارشناسان معتقدند که مشوق موسیقی محافظهکار سنتی بودهاند. ولی مشکاتیان به عنوان یک موزیسین محافظهکار موسیقی اصیل و سنتی شناخته نشد. چرا؟
اگر واقعیتش را بخواهید ایشان به چهارچوب موسیقی سنتی و آنچه که از استادانش آموخته بود پایبند بود. همان طور که میدانید و اگر آثارش را بررسی کنید حتماً روزنههایی از ردیف موسیقی ایرانی در کارهایش به خوبی میتوانید ببینید. این نشان میدهد که ایشان به موسیقی سنتی و آنچه اساتیدش به او آموخته بودند علاقهمند بود.
ولی در عین حال یک روحیه شوریدگی و یک روحیه انقلابی از اوایل سالهای ۵۷ در او ایجاد شده بود که به اعتقاد من ایشان را متحول کرد. روحیه جوانی او با دانش موسیقاییاش پیوند خورده بود. یک خیزش عمومی توانسته بود ایشان را از آن رخوت موجود در موسیقی ایرانی جدا کند و به یک شور خاص برساند.
واقعاً به یک درجه از تعالی رسیده بود که در ارتباط با موسیقی با کلام، در آن سالهای اولیه انقلاب که یک جریان فراگیر ایجاد شده بود، همه را تحت تأثیر خود قرار داده بود. او توانست آهنگهای جاودانهاش را از چند سال پیش از انقلاب و مدتی بعد از آن اجرا کند و این نتیجه پیوند روحیه شوریده و دانشش بود.
و این همان ویژگی خاصی است که شما از آن به عنوان شیوه متفاوت نوازندگی ایشان یاد میکنید؟ یعنی همان شیوه شورانگیزی که ایشان در نواختن سنتور به کار میبردند؟
میشود گفت که چنین است. از نظر من آقای مشکاتیان دورههای مختلفی در زندگی موسیقایی خود داشتند. یک دوره که از آن حرف زدم همان دوره شورانگیز سالهای پر جوش و خروش انقلاب بود که درآن سالها ریتمهای تند و هیجانی و حماسی را میشنویم.
در یک دوره بعد از آن که من بیشتر با ایشان در این دوره همراه بودم، ایشان به یک نوع پختگی و آگاهی و بینش که همان دستیابی به سکانهای وزین موسیقی بود دست یافته بود. به همان نسبت هم نوازندگی ایشان نسبت به آهنگسازیشان تغییر میکرد.
دورهای که شما از آن نام میبرید همان دورهای بود که تصنیفهای بسیار مشهوری مثل «شیدایی»، «ایرانی به سر کن خواب مستی» و «وطن» را با همکاری استاد شجریان خلق کرد. آیا جدا شدنشان از استاد شجریان به علت تفاوت سلیقه بود یا اینکه مسائل دیگری برای این فاصله وجود داشت؟
اتفاقاً این سؤالی بود که من خودم از ایشان پرسیدم. دقیقاً در پاسخ به سؤال من گفتند که زمان بسیاری چیزها را تغییر میدهد. ایشان معتقد بود که جامعه ما به این نوع موسیقی احتیاج دارد. استاد به مسائل اجتماعی علاقهمند بود. من مطمئنم که بر اساس روند آنچه که در جامعه اتفاق میافتاد آهنگسازی میکرد.
شما ۱۰ سال با ایشان همکار بودید و لابد تصویری و یادی هست که شما را بیشتر به یاد استاد مشکاتیان میاندازد. این تصویر و یادبود چیست؟
وقتی من وارد گروه عارف شدم فقط ۱۸ سال داشتم. تصور کنید اشخاصی که روزی آرزو داشتید که ملاقاتشان کنید حالا همکارشان میشوید. چقدر میتوانید بهره ببرید؟ آنچه همیشه در ذهن من ماندگار شده است فرزانگی و بزرگی استاد بود. هر جا که لب به سخن میگشود همه را متحیر میکرد. آشنایی دقیقش به موسیقی و ادبیات و نگاهش به مسائل اجتماعی او را متمایز میکرد. او همیشه در مرکز توجه بود.
بسیاری از اساتیدی که پیکر ایشان را تشیع میکردند اشاره کردند که استاد مشکاتیان به مرگ طبیعی نمرد. بلکه به نوعی احساس اینکه زمینه موسیقی و کار را مساعد نمیدید او را درونریز و خانهنشین کرده بود تا زمانی که از دنیا رفت.
ما در ایران با یک ماجرای رو به رشد مواجهیم که آن ماجرا، کمرنگ شدن فرهنگ و هنر است. متأسفانه این ماجرا گریبان همه هنرمندان را میگیرد. این سرنوشت نهایی موسیقی ایران زمین است که در جریان تشیع پیکر استاد مشکاتیان اغلب هنرمندان به آن اشاره کردند.
بعضی از هنرمندان روحیه شکنندهتری دارند. زودتر میشکنند و گوشهنشین میشوند. بعضی هم میتوانند بیشتر خودشان را با شرایط وفق دهند. به اعتقاد من آقای مشکاتیان نخواست نزدیک به نیت دیگران بشود و راهی را که دیگران رفته بودند امتحان کند.
خیلی از موزیسینهای ما الان هم به این استرس دچارند. ولی ممکن است اثرات این استرس روی بعضی افراد ۱۰ سال دیگر خودش را نشان بدهد. ایشان را که در سالهای اخیر میدیدم واقعاً غمزده بود و این خوب نیست.
الان استاد پایور که من نزدیک به ۱۲ سال با ایشان همکاری کردهام نزدیک به ۱۰ سال است که روی تخت خوابیده است. یعنی یکی از بزرگترین اساتید موسیقی ایرانی که الان هم در قید حیات است، بیشتری کتابهای حوزه موسیقی را نوشته و افتخار موسیقی ایرانی است، الان روی تخت خوابیده و در خانهاش حتی یک نظافت کار هم ندارد که به او رسیدگی کند.
کسی اصلاً از او خبر ندارد. به محض اینکه ایشان دنیا را رها کند تمام مطبوعات و رسانهها اسم پایور را متجلی میکنند. این صحیح نیست. باید در این مورد توجه بیشتری شود. همه هنرمندان به این توجه نیاز
منبع : راديو فردا
نگاهی به برنامه موسیقیایی نیستان تولیدی شبکه فرهنگ رادیو
صدا و سیما برای خالی نبودن عریضه و بستن راه انتقاد ، یک برنامه موسیقیایی به نام نیستان در رادیو فرهنگ راه اندازی کرده است که دو روز در هفته(روزهای شنبه و دوشنبه) به مدت دو ساعت(9تا 11 صبح) پخش میشود و البته در سایت صدا و سیما موج رادیو اف ام این برنامه اشتباه درج شده است!!! .
در این برنامه سعی شده است به شکلی فراگیرتر و تخصصی تر به موسیقی اصیل ایرانی پرداخته شود و از کارشناسانی نیز در این امر بهره می برد. اگر شنونده این برنامه بوده باشید حتما تلفنهای پخش شده را شنیده اید که شنوندگان چگونه به سبب این برنامه اظهار خشنودی و رضایت میکنند و حتی یکی از شنوندگان اظهار کرده بود که اگر قرار است یکی از دست اندرکاران این برنامه خدای ناکرده مریض شود وی به جای او مریض شود تا خدشه ای به تولید این برنامه وارد نشود !!!(برنامه روز 16/2/87)
بر هیچکس پوشیده نیست که موفقیت این برنامه نه به خاطرتراوشات و فیوضات فکری دست اندرکاران است که تنها و تنها به سبب موسیقی هایی است که هنرمندان موسیقی ایران زمین طی زحمات خود آنها را خلق کرده اند وکاری که این برنامه میکند این است که آنها را ارائه میدهد و مردم هم از این برنامه تشکر میکنند!! علاقمندان ، به موسیقی ملی عشق می ورزند و دست اندرکاران برنامه خیال کرده اند که برنامه شان خیلی عالی است !!
همچنین به بی تفاوتی همین دست اندرکاران نسبت به تقاضاهای مردم باید توجه کرد و باید ازتملقات مجری آن نیز صحبت کرد که دهها بار تقاضاهای مردم را از زبان خود گفته است و تا کنون به آنها عمل نشده است. مجریی که با بازی با کلمات مرتب از شنوندگان تقدیر میکند ولی بسیاری از مردم درخواست اضافه شدن وقت برنامه و پخش آن در همه روزهای هفته شده اند و تهیه کنندگان برنامه بی توجه به این خواسته همچنان به تمجید و تعریف از شنوندگان می پردازند . از همه نامناسب تر آنکه این شبکه ، تحت عنوان شبکه فرهنگ است ، ولی پخش مستقیم ، جلسات مجلس را در دستور کار خود دارد! احتمالا مسئولین صدا و سیما ، مجادلات و مباحثات مجلس را امری فرهنگی تلقی کرده اند و خواسته اند بدین وسیله به اشاعه فرهنگ مجلس در جامعه بپردازند !!
.. واما نکته مهم و اصلی این است که نبود برنامه دیداری و با ارزش موسیقی ایرانی در تلویزیون ، باعث شده است که شنوندگان به رادیو روی بیاورند و این برنامه را مطلوب بپندارند ، چرا که کاچی به از هیچی است!!
اگر تلویزیون به صورت دیداری ، یک برنامه درخور موسیقی ملی با نشان دادن ساز و خود هنرمندان داشت کسی به این برنامه توجه نمیکرد و همه شیفته دیدن تار نوازی و سنتور نوازی و کمانچه نوازی و ... می شدند که میتوانند به راحتی حرکات دست و ریتم آنها را ببینند. تصور کنید همین برنامه نیستان بدون توجه به سیاستهای پوچ تلویزیون و به صورت معقولانه از تلویزیون پخش شود ، در آن صورت آیا نیستان رادیو فرهنگ میتوانست این همه مخاطب سینه چاک و پیش مرگ داشته باشد!!!؟
چگونه بود که تا چندی پیش بر زبان آوردن ایراج و گلپا جرم بود ولی در نیستان ، ایشان را استاد ایرج و استاد گلپا صدا می زنند و برخی مواقع آوازهایی از این هنرمندان نیز پخش میشود .؟
نیستان به سبب خلا برنامه های موسیقی تلویزیون نیستان شده است. حتی دو برنامه موسیقیایی تلویزیون هم حذف می شوند تا نیستان بیشتر پر و بال بگیرد . برنامه "با کاروان شعر و موسیقی" و "آوای ایرانی" هر دو ظرف مدت کوتاهی تعطیل شدند و صدا و سیما که همیشه به فکر مخاطبانش است!!! هیچ توضیحی در این باره نداد.
همچنین در این برنامه به هنرمندان جوان و آثارشان بها داده نمیشود وهمیشه آثاری از سده و دهه های گذشته پخش می شود .
کارشناس ردیف نوازی برنامه در تاریخ 21/2/87 اظهار نمود که مردم باید موسیقی های شاد گوش دهند و به موسیقی های غمگین گوش فرا ندهند . معلوم نیست ایشان چگونه میتوانند توجیه کنند که مثلا آواز دشتی و یا همین اصفهانی که تدریس میکنند جزو موسیقی شاد است یا غمگین و آیا باید به اینها گوش داد یا نه؟!!
سخن آخر اینکه صدا و سیما موافق پخش مناسب موسیقی اصیل نیست و اینگونه برنامه ها تنها برای خالی نبودن عریضه و داشتن جواب برای مخالفان و از زیر بار مسئولیت شانه خالی کردن است . مخالفانی که تنها حرفشان و جرمشان این است که میگویند موسیقی ملی را درست نشان دهید ، به شعور مخاطب توهین نکنید و ساز و نوازنده را در پشت دیوار مخفی نکنید ، به موسیقی اصیل در سریالها و برنامه های خود توهین نکنید و مروج موسیقی غرب نباشید !...همین ....!
به نقل از وبلاگ آواز
استاد در سیما
اجماع بزرگان موسيقي شكل ميگيرد؟
|
| ||
|
تيتر هفته گذشته برخي از روزنامههاي كشورمان عنواني بود كه اميد تشكيل گروههايي با حضور بزرگان موسيقي چون محمدرضا شجريان، پرويز مشكاتيان، محمدرضا لطفي و حسينعليزاده در ايام پاييز و پايان تابستان را ميداد؛ خبري كه با عكسهاي هنرمندان همراه بود و جذاب و دلنشين. فارغ از درصد احتمال وقوع چنين رويدادي كه به قول مسئولين خانه موسيقي در حال حاضر در حد كلام است و براي تحقق آن بايد قدمهاي عملي برداشت و... بايستي به اين نكته مهم توجه نماييم كه چنين اتفاقي سالهاي سال است كه دلخواه و منظور همه علاقهمندان به موسيقي ايراني و همه مسئولين دستاندركار موسيقي بوده و هست و اميد كه اين امر محقق شود و شبهاي خوبي را رقم بزند كه خاطرهانگيز است و حداقل نفع آن همدلي هنرمندان بزرگ و ايجاد الگوي مناسبي براي هنرمندان نسل جوان خواهد بود و ايجاد انگيزه بيشتر براي تمامي موسيقيدانان اعم از حرفهاي و آماتور.اما بايد مراقب بود كه فرصتها به غفلت تبديل نشود. فرصتي كه در جريان حضور موسيقي پاپ فراهم ميگرديد كه در سايه آن ميتوانستيم نقاط ضعف و قوت اين فرزند تهتغاري عرصه موسيقي كشور را بررسي نماييم، در هايو هوي و شلوغيهاي گيشه وزارت كشور گم شد و غافل شديم و نتيجهاي به لحاظ جامعهشناختي نصيب جامعه ما نشد. اين اتفاق براي چنين اجتماع بزرگي هم چنانچه رخ دهد و همگان محو تماشاي آن گرديم و مدتها قبل از اجرا و مدتها پس از آن تنها به تعريف و تمجيد و حواشي آن بپردازيم و غافل شويم از پارهاي ضرورتها، دچار همان خطاي قبلي گرديدهايم. منابع مادي و مديريتي موسيقي كشور اعم از بخش دولتي و بخش خصوصي به نوعي بايستي مصروف گردد تا يك نوع توزيع عادلانه در نقاط مختلف كشور ايجاد نمايد. با گستردگي متقاضيان موسيقي در كشور و همچنين وجود گروههاي مختلف حرفهاي و نيمهحرفهاي و آماتور ميتوان با برنامه ريزيهاي بيشتر و تقسيممنابع و بودجههاي موجود در بخشهاي مديريتي به يك طرح جامع و برنامهريزي شده دست يافت. قرار نيست كه همه ايران «تهران» باشد و همه «تهران» هم تالار وحدت و يا وزارت كشور و تمام موجودي موسيقي ما هم در بخش ايراني چند نفر و چند گروه و در بخش پاپ هم چند نفر و چند گروه ايضا !؟ اتفاقي كه در جشنواره موسيقي فجر و يا به صورت پراكنده در چند اتفاق هنري صورت ميپذيرد وچندين گروه ميآيند و ميروند و پراكنده تا رويدادي ديگر و دعوتي ديگر... ميتوان در كنار يا به موازات برگزاري كنسرت موسيقي براي بزرگان و عطر آگين كردن فضاي جامعه به موسيقي ناب و حرفهاي به اين مهم انديشيد و عمل كرد كه بسياري از هنرمندان حرفهاي ما حتي - چه رسد به هنرمندان آماتور و جوان- در آرزوي اين هستند كه كسي بيايد و بنيان يك سري فعاليتهاي اجرايي موسيقي را بگذارد و آنان را به ميدان بكشاند. متاسفانه دلايل مختلف اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي به ا ضافه غفلت دستاندركاران هنري ركودي بيسابقه در اين بخش مهم از جامعه هنري ما برقرار كرده است، تا چه ميزان اين قلمها اثر كند در دل سنگها؟! | ||
کنسرت گروه قمر
اخیرا گروه قمر متشکل از 9 نوازنده که سه نفر از آنها ، بانوان هنرمند کمانچه و عود نوازبودند در همدان به اجرای کنسرت پرداختند. سرپرست گروه نوید دهقان نوازنده برجسته کمانچه بودند که قرار است در اجرای دیگری در پاییز جزو نوازندگان گروه مشکاتیان باشد. خواننده کنسرت سالار عقیلی بود که در حال حاضر جزو برترین خوانندگان موسیقی اصیل است .
گروه قمر برای اولین بار در شهر همدان به همت اداره فرهنگ و ارشاد همدان و مدیریت آموزشگاه رودکی به اجری برنامه پرداخت و این اجرا احتمالا در پی استقبال گسترده از کنسرت داود آزاد بود که نوید دهقان در آن کنسرت هم به نواختن کمانچه پرداخت . نوید دهقان در این کنسرت علاوه بر سرپرستی ، آهنگسازی اجراها را نیز بر عهده داشت .
سالار عقیلی در این کنسرت تصنیفها را مسلط و تقریبا بی نقص اجرا کرد ولی در آوازها هیچگاه روی اوج نایستاد و بلافاصله گام به نتهای پایین تر گذاشت . احتمالا این به سبب اجرای زنده است که صدا باید در طول مدت چند ساعت افت نکند . یکی از تصانیف کار هم از ساخته های خود سالار عقیلی بود که در انتهای بخش اول برنامه به اجرا درآمد .
متاسفانه بروشور کنسرت علاوه بر ایراداهای نوشتاری و معرفی کار ، به نوع آوازها و دستگاههای کنسرت اشاره ای نداشت و به طور کل غیر جذاب بود و نتوانست به خوبی اجرا را به مخاطبین معرفی کند .
استفاده از بانوان نوازنده از نکات مثبت کنسرت گروه قمر بود که این امر میتواند تا حدی جای خالی تک خوانی بانوان را که به دلایل نامفهوم منع شده است پر کند. تنها نکته ای که می بایست در این باره متذکر شد این است که چقدر مطلوب است که در بخشهای از کنسرت ، اجرای جواب آواز را نیز به عهده ایشان بگذارند که در این صورت توانایی آنها نیز در منصه ظهورو معرض عموم قرار گیرد .
اجرای فوق العاده جذاب تنبک و دف نواز گروه نیزباعث رونق بیشتر کنسرت گردید . وی با تسلطی مثال زدنی و استفاده از برخی تکنیکهای منحصر به فرد و بدیع توانست بخش موثری از جرا را به خود اختصاص دهد و توجه عموم را به ساز ضرب و دف معطوف دارد .
نکته قابل تعمق ، عدم استقبال مناسب مردم همدان از اجراهای بومی و استقبال گسترده آنها از کنسرتهای غیر بومی است که جای نگرانی نیز دارد. بررسی علل این امر در حوصله این نوشتار نیست و بهتر است مسئولین در این باره به کنکاش بپردازند .
اسامی گروه قمر :
نوید دهقان سرپرست و آهنگساز
سالار عقیلی خواننده
علی خشتی نژاد تار
علیرضا گرانفر سنتور
سحاب تربتی تنبک
نسیم اربابی کمانچه
شیوا احمدی سپهر عود
آرش توکلی بم تار
آوا رستمیان کمانچه آلتو
در پایان دو قطعه ای صوتی و تصویری از این کنسرت ، جهت دانلود و استفاده خوانندگان خوب وبلاگ آواز قرار داده شده است .
موسیقی صدا و سیما
| موسیقی صدا و سیما نیاز به خانه تکانی دارد | |||||||
| سازمان صدا و سیما هم در تولید برنامه و هم در پخش آثار موسیقایی نیاز به یک خانه تکانی اساسی دارد و مدیران و متولیان موسیقی در این رسانه باید اطلاع کافی از موسیقی ملی،ارزشها و ظرفیتهای این هنر داشته باشند. | |||||||
|
کیوان ساکت نوازنده تار با بیان این مطلب در خصوص کیفیت آثار موسیقایی تولید شده در صدا و سیما به خبرنگار مهر گفت : همانطور که می دانیم سه نهاد متولی موسیقی درکشوروجود دارد که در راس آنها وزارت ارشاد صدور مجوزها را به عهده دارد و مرکز موسیقی صدا و سیما به عنوان دومین نهاد بیشترین تاثیر شنیداری و دیداری را بر ارتقاء و یا تنزل سطح فرهنگی مردم دارد ولی متاسفانه از این پتانسیل به نحو مطلوب بهره برداری نشده است. . این نوازنده تار در ادامه خاطرنشان کرد : مرکز موسیقی سازمان صدا و سیما بزرگترین نقش را در تضعیف ذوق فرهنگی مردم داشته و توجیه مسئولان هم این است که به خواست مخاطب عمل می کنند و حالا سئوال من این است که آیا واقعا خواست مردم از این هنر وجود چنین برنامه ها درتولیدات رادیو و تلویزیون و یا تولید این آلبوم هایی است که از طریق مرکزموسیقی منتشر می شود. در حالی که واقعا این طور نیست ، مردم در گذشته تاریخ درخشانی را در حوزه موسیقی از سر گذارانده اند و این نوع موسیقی که در حال حاضر از این رسانه پخش می شود نه حق مردم و نه در شأن این هنر ارزنده است . وی به چگونگی جذب مخاطب از سوی مسئولان اشاره کرد و گفت : خوشبختانه ذوق، سلیقه هنری و قدرت انتخاب مردم نسبت به گذشته ارتقا پیدا کرده است و درعین حال مسئولان نتوانستند همگام با مخاطب در حوزه انتخاب آثار و چگونگی عرضه آنها به مخاطب پیشرفت چشم گیری داشته باشند و به نظر من با یک تحول اساسی در صدا و سیما می توان کسانی را به عنوان متولی این هنر در صدا و سیما برگزید که دلسوز این هنر باشند نه اینکه با تولیدات ناقص و ناپخته ریشه به تیشه این هنر بزنند. ساکت در پایان خاطرنشان کرد : البته ناگفته نماند که در برخی موارد بعضی از تهیه کننده های آشنا به هنر موسیقی آثار خوبی را در این حوزه پخش می کنند ولی متاسفانه تعداد این تهیه کننده ها آنقدر اندک است که به چشم نمی آید
| |||||||
نقدی بر کنسرت گروه آوا
استاد مسلم بودن محمدرضا شجریان در حوزه آواز بر کسی پوشیده نسیت اما این موضوع باعث نمی شود که استاد در هر کنسرت و هر اجرایی موفق عمل کند به همین دلیل با وجود تمام احترامی که برای شجریان قائل هستم اما معتقدم که کنسرت گروه "آوا" در شان موسیقی سنتی و همچنین آواز ایشان نبود.
"هوشنگ کامکار" با بیان این مطلب گفت : تنظیم قطعات این کنسرت دربرگیرنده ملودی های ساده با تنظیم های پیش پا افتاده بود به این معنا که تمامی نوازنده ها همان جملات خواننده را بدون اینکه یک نت بالا و پایین شودپاسخ می دادند و این در حالی است که اگر در تنظیم قطعات کمی سلیقه به خرج داده می شد شاید در کلیت کار جذابیت بیشتری پدید می آمد.
سرپرست گروه موسیقی کامکارها در ادامه خاطر نشان کرد : در یک نگاه کلی به کنسرت شجریان و گروه آوا به خوبی متوجه می شویم که اجرای این گروه جدا از آواز شجریان از جهت تنظیم و ساخت قطعات و همچنین تصنیف های انتخاب شده ضعیف بود و در حد و اندازه استاد شجریان نبود و من تنها توانستم قسمت اول کنسرت را ببینم ولی همان اندازه از کنسرت را که دیدم رضایت بخش نبود و باید متذکر شوم که متاسفانه شاهد اجرایی شلوغ بودم و به همین دلیل معتقدم که قدرت خوانندگی استاد با توانایی اجرای نوازنده های گروه اختلاف فاحشی داشت.
کامکار خاطرنشان کرد : جواب آوازها خیلی شلوغ و آمیخته با اضطراب بود به نحوی که همه با هم به شکل درهم و مشوش جواب آواز را می دادند و من بروز چنین مشکلی را به پای این می گذارم که نوازنده ها به تنهایی در حد پاسخ گویی به آواز نبودند.
وی در پایان به دلایل بروز مشکلات اجرایی کنسرت گروه "آوا" با آواز شجریان اشاره کرد و گفت : به نظرمن بزرگترین مشکل این اجرا شتابزدگی در تشکیل گروه بود بدون اینکه نوازنده ها با شیوه کار همدیگر و همچنین فضای کار و حتی میزان پختگی قطعات در اجرا آشنا باشند کنسرت برگزار کردند
منبع:خبرگزاری مهر
نگاهی به کنسرت هزاردستان
کنسرت موسیقی ایرانی گروه هزاردستان در روزهای 4-5-و6 مرداد ماه
در سالن بوعلی سینای همدان برگزار شد که به گفته آقای مرادیان سرپرست گروه
استقبال همشهریان از این کنسرت در روزهای اول و سوم برگزاری خوب بوده ولی در روز دوم به دلایل مختلف از جمله حضور آقای علیرضا افتخاری در جشن میلاد مولی الموحدین حضرت علی علیه السلام که در تپه تفریحی توریستی عباس آباد برگزار شد استقبال از
این کنسرت کم فروغ بوده است.ولی در روز سوم که بنده نیز حضور داشتم استقبال خیلی خوبی شد.
اعضائ گروه عبارت بودند از
1-آقای عباس آذر آواز
2-آقای جلال حدادی سنتور
3-آقای فرهمند اخوان تار
4-آقای عرفان احمدی قیچک
5-آقای فرزاد مباشری تنبک
6-آقای اصغر رحمانی تار باس
7-آقای آسو عبدالله بیگی کمتنچه
8-آقای جواد مرادیان تار و سه تار
این کنسرت نیز مثل همه کنسرتها با چند دقیقه ای تاخیر ساعت 20:15 شروع شد
مجری برنامه دو شب گذشته در این شب حضور نداشت و اجرای برنامه را شخص دیگری بر عهده داشتند که اعلام کردند آقای احد مسیبیان(مجری قبلی)دچار عارضه
قلبی شده و در بیمارستان بستری گردیده اند و از حاضرین خواستند برای سلامت
ایشان دعا کنند.
مجری با ادای شعری زیبا به معرفی برنامه و اعضا گروه پرداختند که پس از معرفی. اعضا گروه در میان استقبال مردم به سر سن آمدند و در جای خود مستقر شدند.
قسمت اول برنامه در دستگاه شور با اجرای پیش درآمدی زبیا از نواخته های مرحوم
استاد بیگجه خانی شروع شد.که پس از آن نوبت به تکنوازی آقای جواد مرادیان با سه تاررسید که ایشان با اجرای درآمد و چهار مضرابی زیبا از ساخته های
خودشان به استقبال آواز رفتند .آقای آذر دو بیت در درآمد
با همراهی سه تار اجرا کردند و سپس گروه شروع به نواختن تصنیفی از ساخته های
استاد نی داوود بر روی شعری از وحید دستگردی کردند که با اجرای آقای آذر همراه بود سپس نوبت به هنر نمایی کمانچه بود که گوشه سلمک را در جواب آواز بازگو کند
که کمانچه در این قسمت صرفا یک راوی محض از ردیف بود بدون هیچ دخل و
تصرف یا کار خاصی سپس نوبت به تک نوازی تار با هنرمندی آقای اخوان شد که الحق اجرای زیبا و دلنشینی داشتند و ردیفهای قرچه و رضوی را با آواز همراهی کردند
در خاتمه اجرای تصنیف بسیار زیبای نقش دیگر از ساخته های آقای مرادیان جان دوباره ای به مجلس داد تا کسالت آواز ضعیف آقای آذر را از جانها بدر کند وآخر کار
هم هنرمندان از قوی و ضعیف در میان کف زدنها و سوت تماشاگران از صحنه خارج شدند.
پس از استراحت کوتاه معمول بین برنامه مجری به معرفی قسمت دوم برنامه پرداختند و خیلی زود میدان را به هنر مندان سپردذد.قسمت دوم برنامه متفاوت از قسمت اول در دستگاه چهار گاه اجرا می شد.
پس از استقرار هنرمندان در میان استقبال حاضران .گروه به اجرای پیش درآمدی از ساخته های استاد علی اکبر خان شهنازی پرداختند و سپس این بار نوبت سنتور بود
تا برای تک نوازی و جواب آوازخودی نشان دهد که با هنر نمایی آقای حدادی و
اجرای درآمدو چها ر مضرابی کوتاه به استقبا ل آواز برود که آقای آذر
این بار با انتخاب شعری نا مناسب از سایه(نه لب گشایدم از گل نه دل کشد به نبید)
علاوه بر این که روح حماسی دستگاه چهارگاه را از بین بردندملالت
صدای نامانوس و غیر آوازی خود را مضاعف نمودند .اجرای تصنیفی قدیمی دوبار حس و حالی به مجلس داد و تازه آدم یادش می افتاد برای چی به این مکان آمده
.دوباره تار . دوباره زخمه جانسوز تار روح انسان را به معراج میبرد تا در گوشه مخالف روح و روان آدمی را موافق پرواز کند.
این بار هم تار آقای اخوان به مدد روانهای پریشان حاضران آمد تا ملال کسالت آواز لز
دلها بزداید.سپس نوبت به اجرای قطعه حصار ساخته آقای مرادیان رسید که توسط گروه نواخته شد اجرای آواز در گوشه حصار و ادای تحریرهای مشابه تحریرهای استاد شجریان شنونده را به یاد کاست دستان می انداخت اما آن کجا و این کجا .حصار دستان هوش انسان میربود وباروی فلک را به لرزه می انداخت واین حصار نه تنها تا کنگره بام سالن هم بالا نرفت بلکه روح رادر کالبد محصور تر کرد.ایشان هر بار که صدا را به اوج میرساند فورا اکتاو نموده یک دو پرده پایین تر میخواند.
اجرای گوشه رجز با شعر معروف (گرز حال من خبر داری بگو) تنها اجرای
دلنشین آواز بود که روح حماسی چهارگاه را جانی دوباره بخشید و مجلس را به حال و هوای چهار گاه باز گرداند.گرچه از اجرای زیبای و دلنشین تار آقای اخوان نمبایست غافل بود چه زیبا و با حس ساز میزد .
تصنیف ضربی ساقیا از ساخته های آقای مرادیان بر روی شعری از غبار همدانی حس زیبایی به آدمی میداد تا انسان از وجود چنین آهنگ سازی در این شهر بر خود ببالد
و احساس غرور کند که در کنسرتی برای اولین بار کار نوین و زیبایی از یک همشهری خود ببینی و بشنوی.نه مثل بعضی کنسرتها ریزه خوار خوان کرم
دیگر آهنگسازان پر طمطراقی باشی که هیچ کس را جز خود به هیچ نمی انگارند
.وجود امثال آقای جواد مرادیان مایه فخر و مباهات این شهر و این مرزو بومند تا ببینند وبدانند پایتخت نشینان کوله بار فرنگ بر دوش چه استعدادهاییدر این مرز و بوم نهفته اند
و چه شیرانی در این بیشه خفته.
پایان بخش برنامه اجرای قطعه سلام صبحگاهی استاد کسایی بود که با تنبک زیبای آقای
مباشری شروع شد و با اجرای گروه به پاپان رسید و پس از آن تشویق و ابراز احساسات حاضران بود و گلهایی که تقدیم هنرمندان میشد
و.......................................
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی
باقی حکایت این که: نیست در شهر نگاری که دل از ما ببرد: جدا همدان از وجود خواننده ای خوش صوت که ردیف کار کرده باشد بی بهره است گرچه آقای آذر
. در اجرا ثابت کردند ردیف را میشناسنند و تکنیک را نیز.ولی به نظر من ایشان علیرغم تسلط به ردیف صدای آوازی ندارند اگر چه می توانند آواز تدریس کنند و
باعث کشف و شکوفایی استعداد های نهفته ای باشند ومنشا
ظهور آواز خوانان خوش صوتی در آینده .انشاالله
برای ایشان نیز آرزوی سلامت وبهروزی دارم

نگاهی به کنسرت داوود آزاد
داود آزاد نوازنده ، خواننده و تئوریسین موسیقی برجسته کشورمان در طی اجرای کنسرتهای دوره ای خود در شهرهای مختلف ایران ، از تاریخ 4 تا 6 خرداد ماه سالجاری، در همدان با گروه سهروران به اجرای کنسرت پرداخت. گروه موسیقی سهروران با هماهنگی آموزشگاه موسیقی نوا همدان به سرپرستی استاد داود آزاد ، مرکب نوازی و مرکب خوانی را دو قسمت اجرا کردند که در هر سه روز برگزار کنسرت با استقبال گسترده و غیر منتظره مردم رو به رو شد. به طوریکه بلیطهای کنسرت چندین روز قبل از برگزاری آن تمام شد و سالن برگزاری ، مملو از جمعیت مشتاق و علاقمندان موسیقی اصیل شده بود. این نکته را میتوان به فال نیک گرفت که با وجود هجمه وسیع موسیقی بی ریشه و عوام پسندی که در دهه اخیر، در جامعه رواج داده شده است، هنوز میتوان امید داشت که با فعالیت هنرمندان موسیقی اصیل و تغییر رویه ارگانهای فرهنگی و به خصوص تلویزیون ، گرایش مردم را به طور فزاینده ای به موسیقی ملی ایران افزایش یابد.
اجرای گروه سهروان به سرپرستی داود آزاد به مناسبت هشتصدمین سال تولد شاعر بزرگ و پرآوازه کشورمان، مولوی بود که در دو قسمت به شرح زیر برگزار گردید:

قسمت اول
شمس الدین --------------بیات اصفهان
مستان --------------------عراق ماهور
لیلی -----------------------شور
آن دلبر من -----------------بیات اصفهان
ای عاشقان-----------------ماهور
یا دوست -------------------ماهور
قسمت دوم
به ساقی در نگر -----------شور و دشتی
گل سنبل -------------------همایون
پای خم ---------------------افشاری
ساقی مستان --------------افشاری
بت زیبا---------------------بیات ترک
شرحی مختصر بر زندگینامه داود آزاد بر اساس بروشور منشتر شده در کنسرت:
· متولد 1342 ارومیه
· فراگیری موسیقی را از بیست سالگی به صورت خود آموز شروع کرد.
· تدریس موسیقی را از بیست و یکسالگی آغاز نمود.
· نوازنده سازهای تار ، سه تار ، عود ، رباب ، تنبور ، دف و کمانچه
· بیش از بیست سال پژوهش در شیوه نوازندگی قدما(تار بیگجه خانی ، تار مرتضی نی داود،تار آقا حسینقلی،سه تار سعید هرمزی ، آواز طاهر زاده و اقبال آذر و قمرالملوک وزیری)
· انتشار آثاری چون آلبومهای(مکتب تار تبریز، در بهار امید ، آی ایشقی و به یاد هرمزی)
· آهنگساز و خواننده آلبومهایی چون نور جان ، می بی رنگی ، کوی تو ، در میخانه ، دیوان شمس و باخ
· بیش از سیصد اجرا در کشورهای اروپایی ، هند ، استرالیا و امریکای شمالی
· وی اولی موزیسین ایرانی است که در کشورهای مالت، باهاماس ، رادیو کلاسیک اتریش و... اجرا داشته است و نیز اولین سخنران ایرانی با موضوع موسیقی ایرانی در دانشگاه آکسفورد.
· اجراهای سال 2007 در کشورهای اتریش ، سوئیس> اسکاتلند ، انگلستان ، فرانسه، کانادا، استرالیا، فستیوال مولانا در ترکیه و اجرای ویژه به نفع مردم لبنان در لندن
همراهان داود آزاد در این کنسرت
· فرزاد عندلیبی ، نوازنده دف : وی متولد 1347 سنندج و شاگرد استاد مرحوم عبدالصمد عندلیبی و جمشید عندلیبی است . او اجراهای بسیاری در ایران و خارج از کشور با هنرمندان مختلف داشته وبیش از 30 کاست با برخی هنرمندان شهیر اجرا نموده است.
· علی پژوهشگر ، نوازنده عود : متولد 1356 مشهد و دارای فوق لیسانس موسیقی است . شاگرد استاد نریمان بوده است و هم اکنون مدرس دانشگاه موسیقی و هنرستانئ موسیقی و همچنین سرپرست گروه نریمان و عضو ارکستر ملی است .
· نوید دهقان ، نوازنده کمانچه : متولد 1361 انزلی و شاگرد استاد فرج پوری است .او همکاری های مختلفی با اساتید در آلبومهای متعدد داشته است .
---
بر گرفته شده از وبلاگ آواز
تک محوری
مقاله زیر توسط یکی از دوستانم به نام فرید اسدی به من فرستاده شد و من هم تو وبلاگم قرار میدم تا همتون بتونید ازش استفاده کنید.
اشاره :
1. در حدود نيم قرن اخير كه جوانب موسيقي سنتي به واسطه تحول و تعدد رسانهها، جنبه علمي و آشكاري يافته و از سطح تخصصي، به سطح عام راه پيدا كرده است، همواره موسيقيدانان ما از جفاهاي مسئولان فرهنگي به موسيقي حكايت و شكايتها سر دادهاند و وضعيت نابهسامان موسيقي را با اين تحريم و تحديدها مرتبط دانستهاند. آنان موسيقي را نه در شرايط بهبود و بهسامان، بلكه در شرايط حيات و ممات خواندهاند. يعني سخن بر سر اين نيست كه موسيقي بايد پيشرفت كند، بلكه سخن بر سر اين است كه «اين خرده ميراثي كه وجود دارد، به نحوي پاسباني و پاسداري شود...!»
2. براي آسيبشناسي يك پديده، شناسايي علل و عوامل بيروني يك ضرورت است، اما كافي نيست. چرا كه همواره بايد به كاوش در قابليت و پتانسيلهاي دروني نيز پرداخته شود. غفلت از عوامل دروني و ارجاع و اكتفا به شرايط و عوامل بيروني براي شناسايي علل و عوامل آسيبها، روششناسي غير عملي است. بنابراين به تعبير حضرت علي (ع): «درد از ما، درمان نيز هم»؛ بهرغم اينكه نميشود سياستگذاريهاي نادرست فرهنگي از عهد ناصري تا حال حاضر در زمينه موسيقي را كتمان نكرد و كم و كاستي اين سياستگذاريها را به باد انتقام نگرفت (چرا كه وقتي در جامعهاي تمامي سياستها به دولت ختم ميشود و تمركزگرايي، توليگري و تصديگري دولت در تمامي شئون جامعه به ويژه بخش فرهنگي مشهود است) به راحتي نميشود، از نقش دولت و حاكميت در كاستي و كمبودها گذر كرد.
3. از قضا چندي پيش در آخرين شماره فصلنامه «ماهور» گفتوگويي از آقايان عليزاده و طلايي منتشر شد كه آنها نيز با اشاره به بياعتناييهاي بخش دولتي نسبت به موسيقي، به رفتارها و سياستهاي اشتباه خود اهالي موسيقي (به ويژه اختلافهاي دروني موسيقيدانان) تأكيد كردند. نتيجه اينكه براي بررسي وضعيت موسيقي نميتوان تنها بر يكي از عوامل ذكرشده تأكيد كرد و از عامل ديگر غفلت. براي بررسي و ارزيابي وضعيت موسيقي بايد مجموعه دو عامل دروني و بيروني را در نظر گرفت.
4. باري موضوع اين مقاله، بررسي و شناسايي عوامل دروني وضعيت نابهسامان موسيقي آوازي حال حاضر ايراني است. به طور مصداقي در اين مقاله حاكميت تام برخي خوانندگان به ويژه استاد «محمدرضا شجريان» در قلمرو موسيقي مورد ارزيابي قرار ميگيرد.
5. براي اينكه در وادي ابهام و ايهام نيفتيم، بهتر است به واژهشناسي عنوان «شجريانزدگي» بپردازيم. پسوند «زدگي» وامشده از گفتمان «جلال آل احمد» است. وي در پيشگفتار كتاب «غربزدگي» به ترمينولوژي/ واژهشناسي واژه«غربزدگي» ميپردازد و آن را مانند بيماري «وبازدگي» و «سلزدگي» ميداند كه تمامي پيكره ممالك شرقي را به خود معطوف كرده، حتي در جايي آل احمد «غربزدگي» را مانند عقربزدگي ميداند! كه سر تا پاي وجود آدمي را به تسخير خود قرار ميدهد. از قضا در پايان كتاب با استفاده از كتاب مشهور «طاعون» اثر «آلبركامو» به طاعونزدگي مردم شمال آفريقا اشاره ميكند و آن را عين غربزدگي جامعه ايراني ميداند و در خاتمه ميگويد: «طاعون از نظر آلبركامو ماشينيزم/ ماشينزدگي است.» گويي مسخ شدن و از خود بيگانگي (اليناسيون) حديث نفس ايرانيان در تمامي شئون فرهنگي است.
6. عمدتاً ذهنيت جهان سوم، ذهنيتي اسطورهپردازانه و افسانهپردازانه است. ذهنيتي است كه يا معترض و منتقد سرسخت يك چيز و يا طرفدار پر و پا قرص چيز ديگري است! اگر دست مودت به اسطورهاي بدهد، تمامي معايبش ناديده و از قضا جزء محاسنش گرفته ميشود. به قول مولوي «هر چه آن خسرو كند شيرين شود» يا «هر چه آن خسرو كند شيرين كند/ چون درخت تين جمله تين كند»؛ هر جا بنگرد و بنشيند چهره معشوق و حضرت اسطوره بر وي متجلي ميشود. به قول سعدي «من از تو صبر ندارم كه بيتو بنشينم/ كسي دگر نتواند كه بر تو بگزينم» يا به قول حافظ «اگر بر جاي من غيري گزيند دوست حاكم اوست/ حرامم باد اگر من جان به جاي دوست بگزينم» تمامي جهان و اجزايش را با مشخصات آن اسطوره ميسنجد؛ ويژگيهاي آن مانع از قدرتنمايي غير ميشود، هر چه هست، چهره و جمال معشوق است.
7. حكايت موسيقي ما هم به دليل كم اهميتي بدان چنين صورتي پيدا كرده است. با خالي شدن ميدان، زمينه براي اسطورهپردازي مهيا شد. «بنان» سرخورده و افسرده به كنجي به استقبال مرگ ميرود. «محمودي خوانساري» در عنفوان پختگي و بالندگي جام مرگ مينوشد. "دوامي" و" قوامي"، دوام و قوام از دست داده و رخت مرگ بر ميبندند. "اديب" و" تاج" دو مكتبدار بزرگ اصفهان هم در اوايل انقلاب پس از عمري پربار در پي يكديگر پر ميكشند. "شهيدي"، "گلپا" و"ايرج"هر يك كنار گذاشته ميشوند.
شرايط سالهاي 57 و انقلاب فرهنگي و بلاتكليفي حوزة موسيقي تا مدتها بعد، زمينه يك گسست و انقطاع را در موسيقي و ميراث آوازي پديد آورد.
كمتر ديده شد كه در آن دهه كار جدي در ميراث موسيقي صورت گيرد. كسي نبود كه بر روي جريانها، سبكها و مكتبهاي موسيقي ايراني پژوهش در خوري انجام دهد، احياء و بازآفريني آثار گذشتگان، جز استفادههاي تبليغاتي چيزي يافت نميشد. كسي به دنبال بهسازي و بازسازي صفحات به جا مانده نبود.
اگر گفته ميشود دوره اول ضبط صفحه گرامافون از حدود سال 1284 در اواخر دوره قاجار با ثبت و ضبط صداي ساز ميرزا عبدالله، آقا حسينقلي، نايب اسدالله، درويشخان و صداي آواز سيد احمد خان، سيد رحيم، سيد حسين طاهرزاده، ابوالحسن اقبالآذر و ... در فاصله سالهاي 1284 تا 1305 شمسي بر لولههاي فونوگراف و صفحه گرامافون، آغاز شده و دوره دوم از حدود سال 1305 با ضبط آواز قمرالملوك وزيري، اقبالآذر، بديعزاده و ... و نيز ساز برادران نيداود، شهنازي و ... ادامه پيدا كرد. (ر.ك: به تاريخ تحول ضبط موسيقي در ايران) اما بايد بر اين نكته اذعان كرد كه در سالهاي اخير چندان كوششي براي احياي همان آثار محدود هم صورت نگرفت.
ميگويند اديب خوانساري به خاطر اختلافي كه با مدير بخش راديو مشير همايون شهردار، پيدا كرد، بخش قابل ملاحظه آثار وي را پاك كردند. اما سؤال اينجاست چرا بايد رديفهاي آوازي وي پس از 25 سال منتشر شود؟ (البته همان رديف هم به آخرين سالهاي عمر اديب بر ميگردد و چندان از آن كوكهاي دقيق صدايي و تحريرهاي پيوسته، دوره ميانسالي وي خبري نيست.) آيا در اين سالها حتي يك اثر از آثار اديب منتشر شده است؟ آيا خود اهالي موسيقي جد و جهدي براي پاسداري و پاسباني از اين ميراث اندك، هم انجام دادهاند؟
8. آيا بايد پس از گذشت سي سال تنها دو اثر از تاج اصفهاني منتشر شود؟ اين است كه ميدان موسيقي كاملاً خالي ميشود، هر كسي از در بيايد گويند «اين است جز اين نيست»؛ همه را بيازموديم ز تو خوشترم نيامد/ چو فرو شدم به دريا چو تو گوهرم نيامد! به جرئت تنها كسي كه در اين ميدان مجال رزمايش را براي كسي هموار نكرد محمدرضا شجريان است. بنابراين نبايد پنداشت كه برتري ايشان مصداق بهتري است. بلكه زماني ميتوانيم بگوييم كه شجريان بهترين است كه در يك شرايط مساوي و پلورال (كثرتگرايانه) به اين مقام نائل آيد، در حالي كه اساساً چنين نيست، ميدان براي شجريان خالي خالي شد.
وقتي امكان تنوع، تعدد و تكثر سليقه سلب شود و سليقهها به يكسان و يكنواخت رشد و پرورش يابند، پهلواني و قهرماني يك فرد طبيعي است.
9. يك نوازنده زماني ميتوانست و ميتواند مشروعيت پيدا كند كه حداقل يك بار با شجريان همنوايي و همنوازي كرده باشد. چيرهدستي يك نوازنده بر حسب نوع ارتباط با شجريان سنجيده ميشود. بسيار شنيده شده كه گفتهاند فلان نوازنده تا به حال با شجريان كار كرده؟ نظر شجريان درباره فلان نوازنده اين است. او يك بار با شجريان در فلان اجراي خصوصي بوده است. فلان نوازنده شاگرد همان نوازندهاي است كه با شجريان كار ميكند!
چندي پيش در محفلي از كيوان ساكت سخن به ميان آمد كه در اين ميان فردي گفت: كيوان ساكت هيچ وقت با شجريان كار نكرده است! وضعيت خوانندگان كه البته به مراتب بدتر است. تمامي خوانندگان مانند: افتخاري، ناظري، سراج، مختاباد، كرامتي، نوربخش، رستميان، تعريف، سالار عقيلي، فاطمه واعظي، افسانه رثايي و ... حتماً بايد يك دوره محضر شجريان را درك كرده باشند (درك هم كردهاند)، تا صداي آنان به گوش، خوش آيد!
چندي پيش خواننده معروفي كه خوانندگي اركستر ملي را هم به دست آورده، در مصاحبهاي گفته بود «من هيچوقت شاگرد شجريان نبودهام»، شجاعت ايشان قابل تحسين است، اما همين خواننده، احتمالاً غير از صداي شجريان به طور جدي روي صداي خواننده ديگري كار نميكند. حتي استاد احمد ابراهيمي يك بار به وي گوشزد كرده بود كه صداي شجريان را در نياورد و صريحاً گفت: «خودت باش»!
10. موسيقي آوازي ما يك منبعي ـ تكمنبعي شده و ميزان و معيار خوانندگان، سبك شجريان شده است. يك بار در گفتوگويي از همايون شجريان سؤال كردند، استاد شما در آواز كيست؟ وي گفت: «تنها استاد آوازم پدرم شجريان است.» چنين ديد تماميتگرايانه و يكسونگرانهاي در تمامي خوانندگان ما از جمله «سينا سرلك»، «سالار عقيلي» و ... قابل تعميم است.
عمده اين خوانندگان از حس پژوهشي برخوردار نيستند و يگانگي شجريان باعث شده كه آنان به جريانها، مكتبها و سبكهاي گوناگون موسيقي ملي رجوع نكنند و به درسها و آثار شجريان بسنده كنند.
در يكي از كلاسهاي درسي، استاد شجريان مشغول تعليم و تدريس آواز ابوعطا به يكي از شاگردان بودند، در ميانه كلاس، استاد به شيوه طاهرزاده رجوع ميكنند و بقيه درس را ادامه ميدهند، بدون آنكه آن فرد درباره جزئيات بيشتر شيوه سؤالي كند، منفعلانه مانند ضبط صوت منتظر يادگيري جملات بعدي ميشود. در حالي كه خود استاد شجريان زماني كه نزد برومند شيوه طاهرزاده را درس ميگرفت چنان موشكافانه شيوه طاهرزاده را دنبال ميكرد، تا ملكه ذهنش شود؛ تا جايي كه برخي از آثار شجريان را ميتوان يكي از منابع زنده در زمينه احياي شيوه طاهرزاده دانست.
11. شيوه آموزش شجريان هم قابل تأمل است، چرا كه وي معتقد است: يك خواننده بايد از همان ابتداي مراحل آموزشي تا انتهاي دوره عالي، تحت تعليم خويش قرار بگيرد، بدون آنكه به منابع و مراجع ديگر رجوع كند. خود استاد شجريان به سطحينگري و سطحيگرايي شاگردانش (كه بخش عمده خوانندگان معاصر را تشكيل ميدهند) دامن زده است. ايشان در مصاحبهاي تنها دو تن از شاگردانش را شاگرد خلف خوانده، چرا كه بدون هيچ پيشزمينه و پسزمينه تحت تعليم آواز قرار گرفتهاند! اين دو تن «همايون شجريان» و «سينا سرلك» هستند.(البته در چند سال پيش نام دو تن ديگر را برده بود، حال آن دو نفر چه شدهاند؟) در حالي كه اين دو تن با توجه به آثار منتشر شده ايشان و بر خلاف رعايت دقيق تكنيكهاي آوازي و تسلط بر صدا، اما صداي آنان يكنواخت و فاقد عناصر زيباشناختي آوازي است. حتي قطعه آوازي سه گاه در آلبوم «شوق دوست» (همايون شجريان) در بردارنده نكات ارزشمند آموزشي است، اما ... .
12. نميتوان گمان كرد كه خوانندگان معاصر آثار بزرگاني مانند ظلي، سيد احمد خان، كردستاني، اقبال آذر، طاهرزاده، قمر، نكيسا، دماوندي، حتي تاج، اديب و يونس دردشتي و ديگر خوانندگان با اصالت را به جد مطالعه و گوش داده باشند، چرا كه هيچ ردّي از تأثير و آثار اين بزرگان در آثار اينان يافت نميشود.در حالي كه تنها طاهرزاده خود يك كالج است. همان اندك آثاري كه از وي به جا مانده چنان از استواري و تسلطي برخوردار است كه تحليل و بررسي آن آثار، خود چندين ترم زمان ميبرد. به طور مثال آواز سهگاه وي با تار نورعلي برومند با مطلع «غلام نرگس مست تو تاجدارانند»، سالهاي سال الگوي درسي و آوازي بزرگترين آوازخوانان نيم قرن اخير بوده و بارها مورد بازخواني قرار گرفته است. در حالي كه خوانندگان معاصر شايد يك بار هم آن آواز معروف را نشنيدهاند و تنها به عنوان شيوه طاهرزاده قناعت كردهاند.
باز هم نميتوان گمان كرد كه خوانندگان معاصر رغبت و ضرورتي براي شنيدن آثار «تاج اصفهاني» داشته باشند. تاج اصفهاني از معدود خوانندگان صاحب سبك و مكتب است كه تاريخ به خود ديده است. حدود صداي تاج قابليت فراواني در اجراي بم و زير داشته است، صداي وي پُردامنه، قوي و در اجراي نتها از استواري لازم برخوردار بود. طبق سنجشهاي آزمايشگاهي دكتر ساسان سپنتا حدود صداي تاج «حتي از محدوده تنور معمولي در آواز اروپايي هم فراتر بود و بر محور 390 هرتس به راحتي تحريرهاي متنوع را اجرا كرده است.» تاج، داراي قدرت صدا و تداوم كافي نفس براي پشتيباني تمهيدات آوازي بود. شايد آثار وي به واسطه اعمال تكنيكهاي آوازي و تكنيكهاي صدادهي، تكنيكهاي تحويل و تحرير آواز و نيز رعايت دقيق و عميق عناصر زيباييشناختي، از نمونههاي اصيل آواز ايراني قلمداد شود كه به راحتي ميتواند عطش جويندگان و پويندگان آواز اصيل ايراني را سيراب كند. نگارنده دو اثر از واپسين سالها و حتي ماههاي حيات مرحوم تاج را در آرشيو شخصي در دست دارد كه از قضا هر دو در بيات ترك و جالب اينكه با همراهي محمدرضا شجريان است.
اثر نخست به اواخر دهه پنجاه بر ميگردد. در اين اثر خارج از هنرنمايي استاد شهناز (چنان كه ني استاد كسايي مدهوش و خاموش ميشود)، تاج اصفهاني در سن 82 سالگي چنان با صلابت، سلامت و همچنان در اوج ميخواند و تنوع تحرير و تحريرهاي ممتد ميدهد كه بر آن نظيري نميتوان يافت. الحق شجريان هم جوابهاي مناسبي ميدهد كه البته باز تاج يك پرده صداي خويش را بالا ميبرد و به ادامه آواز ميپردازد! گويي 82 سالگي دوران پختگي تاج بود و اين بسيار اعجابانگيز است.
اتفاقاً تاج يكي دو ماه پيش از فوت خويش در مهر 1360 در منزل شجريان يك بيات ترك ميخواند. خود تاج در آن محفل از برآمدن تحريرهاي خاص بيات ترك و ملوديهاي اوجدار بيات ترك آن هم در سن 85 سالگي، متعجب ميشود!
گويي سن 85 سالگي، تازه دوران پختگي است، اما «اي بسا شاعر كه بعد از مرگ زاد/ چشم خويش بست و چشم ما گشاد»
جالب اين است كه نگارنده در سنين نوجواني وقتي آلبوم ويدئويي معروف «تاج» و «كسايي» را ميشنيدم، پيش خود زمزمه ميكردم كه (تاج) خارج ميخواند و متناسب با موسيقي رديفي ما نيست!
13. نه تنها معيار آواز شجريان است، بسا كه معيار شنيداري مخاطبان موسيقي ما هم معطوف به شجريان شده است. وقتي تنها يك نفر در ميانه ميدان باشد، طبيعي است كه آن يك نفر شهسوار، پهلوان و قهرمان و خسروآواز باشد، همه خارج بخوانند، اما آن يك نفر رديف بخواند! ما يادمان رفته كه در اين مملكت خوانندگان اعجوبهاي چون قمر، اديب، تاج، ظلي، اقبال، طاهرزاده و ... بودهاند! اصلاً چه كسي ظلي را ميشناسد؟ جالب اينكه وقتي پس از نيم قرن اثري از ظلي يا طاهرزاده را با احتياط منتشر ميكنند، با تأكيد بر تخصصي بودن آن، آثار را تنها براي متخصصان ميدانند، گو اينكه چقدر خود متخصصان آن را به سمع مبارك ميرسانند!
14. ويژگي استاد شجريان اين است كه به قول طاهرزاده از هر خرمني گلي چيد؛ به طور
غير مستقيم از سبك بنان و تاج استفاده كرد، براي يادگيري سبك قدما خصوصاً سبك طاهرزاده چندين سال متوالي خدمت استاد برومند رفت. شايد تنها كسي است كه به ثبت و ضبط آثار آوازي و ضربي مرحوم دوامي پرداخت. براي تعليم سبك دشتستاني به محضر مرجع اصلي اين شيوه يعني استاد دادبه رفت.
براي اينكه شيوههاي جوابآواز و سبكآواز قدما را تعليم بدهد، حتي پراكندگي مرحوم مهرتاش را به جان ميخرد و از محضر وي بهره ميگيرد.
15. شجريان 25 ـ 30 سالگي يك شبه ره صد ساله ميرود و صدايش در جوار اساتيد مسلم آوازي مانند «بنان» و ... به گوش مردم ميرسد. كدام 25ـ 30 سالهاي در ميان بزرگترين اساتيد آواز، سري ميان سرها داشته و دارد؟ آن زمان موسيقي در و پيكري داشت، به قول حافظ «هزار نكته غير حسن بيايد كه تا كسي/ مقبول طبع مردم صاحب نظر شود»
16. سخن بر سر اين است كه خود استاد شجريان عصاره همين ميراث موسيقي آوازي است و در اينجا نميتوان از پشتكار و تسلط وي بر مكتبها، جريانها و تئوري موسيقي غفلت كرد. اما نيك پيداست كه شجريان نه صاحب مكتب و نه حتي صاحب سبك است، بلكه وي همان طور كه گفته شد عصاره موسيقي آوازي ايراني است.
سخن بر سر حديث نفسي فرهنگ ايراني است؛ حديثي كه به درازناي تاريخ ايرانيت است. تماميتگرايي، اقتدارگرايي و انحصارگرايي (مونيسم) از جمله مؤلفههايي است كه تمامي تار و پود فرهنگ ايراني را به سخره گرفته است. در حالي كه در نظام مدرن، از جمله مؤلفههاي تمدنساز و جهاني حوزههاي فرهنگي، پلورال (كثرتگرا) و متنوع بودن آن حوزهها محسوب ميشود؛ پايداري و ماندگاري حوزههاي فرهنگي بسته به پلورال بودن و نبودن، قابل اثبات و ابطال است. هر حوزهاي مدعي تماميت و اقتدار باشد، خارج از حلقه منطق نظام مدرن، عمل و نيز بقاي خويش را مختل كرده است.
موسيقي ايراني، از جمله حوزههاي فرهنگي است كه مستعد تماميتخواهي بوده؛ فضاي موسيقايي به نحوي رقم خورده كه همواره دستخوش اقتدارگرايي و انحصارطلبي بوده است. هر گاه جرياني بر رأس نظام موسيقي ايراني آمده، جريانهاي ديگر موسيقي را مغلوب و مهجور كرده است. پديده شجريانزدگي را بايد از اين حيث نگريست. با وجود اينكه بخشي از اقتدار استاد شجريان، به منش، بينش و نيز قابليتهاي وجودي وي برميگردد، اما بخش قابل توجه آن معلول فضاي سياسي و اجتماعي پيش و پس از انقلاب است. (البته بررسي و شناسايي آن مقال و مجالي ديگر ميطلبد). همين بس كه فضاي حاكم سياسي و اجتماعي چنين حاكميتي را ميطلبيد.
اما دعوت اين مقاله به كثرتگرايي فرهنگي، تن دادن به تنوع و تكثر در عرصه موسيقي آوازي و نيز رجوع مستقيم به منابع و مراجع دست اول موسيقي آوازي، اين مملكت است. به عبارتي آب را بايد از سرچشمه گرفت، نبايد گذاشت كه آب از همان سرچشمه بسته شود! بايد زمينههاي كثرتگرايي را در نظام موسيقي ايراني مهيا كرد و همواره به نقد گفتمانهاي كلان پرداخت. همچنين امكان رشد قابليتها و استعدادهاي بديع و نوين را در دامن موسيقي ايراني فراهم كرد. به قول «سهراب سپهري»: بگذاريم كه احساس هوايي بخورد. نكته قابل ذكر تبيين معيار موسيقي آوازي ايراني است. معيار موسيقي ايراني نيز نبايد تنها يك معيار، بلكه بايد در بر دارندة چندين معيار باشد. در حالي كه در حال حاضر، نه تنها معيار موسيقي ايراني، استاد «محمدرضا شجريان» بلكه معيار شنيداري نيز آثار وي واقع شده است. اگر ديده شده كه موسيقي ايراني در بحبوحهاي از تاريخ به انسداد و انقطاع رسيده، اين انسداد معلول اقتدارگرايي و انحصارطلبي است. اگر ديده شده كه جرياني داعيه پاسخگويي به تمامي انتظارات و ارائهدهنده گفتمان كلان و جامع است، تحقيقاً اين جريان نميتواند برآيندي تئوريك براي جامعه به ارمغان بياورد.
البته دعوت به تكثر، مبتني بر رويكردي پژوهشي و تئوريك است. بايد اذعان كرد كه موسيقي آوازي اين مملكت از فقدان نگاه تئوريك رنج ميبرد.
نقدی بر کنسرت لطفی

خبرگزاري فارس: پرويز مشكاتيان گفت: لطفي در اجراي اخير خود در ايران نسبت به دهه 50 پيشرفتي نكرده بود، بلكه عقبگرد هم داشت.
به گزارش خبرنگار موسيقي فارس كنسرت محمدرضا لطفي، آهنگساز و نوازنده برجسته تار، پس از 25 سال در كاخ نياوران، با بازتابهاي مختلفي درمحافل هنري و رسانهاي روبرو شد. عليرغم چيره دستي و بزرگي اين نوازنده و آهنگساز موسيقي اصيل ايراني، بسياري از علاقمندان وي و موسيقي ايراني بر اين اعتقادند كه اجراي اخير لطفي توقعات را بر آورده نكرده است و اين اجرا درخشش قديم آثار لطفي را نداشته است. خبرنگار موسيقي فارس نظر پرويز مشكاتيان، آهنگساز و نوازنده برجسته سنتور را در اين خصوص جويا شد.
وي در خصوص كنسرت اخير محمدرضا لطفي در كاخ نياوران پس از 25سال، گفت: من بهترين كار لطفي را در ابوعطا ميدانم، آنهم ابوعطايي كه در سفارت آلمان با شجريان اجرا كرد. آن اجرا يكي از زيباترين ابوعطاهاي ايراني است. شجريان بعد از آن آواز زيباتر دارد اما لطفي كار باشكوهتر از آن ندارد.
مشكاتيان با تاكيد بر بزرگي و اهميت لطفي در موسيقي ايراني طي چند دهه گذشته، تصريح كرد: اگر آن شب لطفي را من در اندازه همين ابوعطا هم ميديدم باز برايم پذيرفتني بود و ميگفتم در عرض 25 سال توانسته خودش را حفظ كند. اما متأسفانه خيلي بدتر بود. فكر كردم كه خواب ميبينم. هنوز برايم جا نيفتاده كه چه اتفاقي براي لطفي افتاده بود و چرا چنين شد.
وي با اشاره به غزل خواني لطفي در اين برنامه افزود: چرا لطفي بايد به آن شكل تفال بگيرد و ده صفحه را هم ورق بزند و غزلي را كه شب قبل غلط خوانده باز هم غلط بخواند؟ درست است كه ايشان مدتها در ايران نبودند اما اين جامعه در عرض 25 سال خيلي تغيير كرده و استعدادهاي زيادي درآن ظهور كرده است.
اين آهنگساز با تاكيد بر اينكه قرار نيست كه نوازندگان ما مثل قدما ساز بزنند، اظهار داشت: كاويدن آثار گذشتگان چراغ راهي براي اكنون و آينده است. قرار نيست ما خودمان را به 800 سال پيش و زمان حافظ پرتاب كنيم و مانند او غزل بگوييم . ما از حافظ، سعدي، خواجو و ديگران طرفي بربستيم و در حال حاضر اينجا قرار داريم و بايد براي آيندگان نيز كاري بكنيم چرا كه انسان وامدار انسان است.
وي بيان داشت: جغرافياي فرهنگ بشري زنجيروار جلو ميرود. حافظ در زمان خودش روي دوش خواجو و نظامي حافظ شد. ولي اينكه اكنون شما روي دوش ميرزا عبدالله، ميرزا حسينقلي و درويشخان سوار شويد آينده روي دوش چه كسي سوار شود؟ صحبتهاي من نفي گذشتگان نيست بلكه ميگويم آنها وسيلهاي بودند كه ما با گذشته موسيقي خود آشنا شويم و طرفي براي آيندگان ببنديم.
سرپرست گروه عارف با انتقاد از اظهارات لطفي در ابتداي ورود به ايران مبني بر اينكه كسي در اين 25 سال كاري در موسيقي ايراني نكرده گفت: ايملها و فكسهايي براي من در خصوص كنسرت لطفي آمده كه گفتهاند رهنمودهايي كه از كنسرت لطفي گرفتهايم اين است كه سازمان را كوك نكنيم و هركجا كم آوردهايم شعر را غلط بخوانيم!
وي ادامه داد: شما ميتوانيد از عاطفه زمان سواستفاده كنيد اما با حافظه زمان چكار ميشود كرد؟ در شب كنسرت برخي بلند شدند و رفتند و اين براي يك هنرمند آنهم در سطح لطفي فاجعه است.
مشكاتيان با بيان اينكه اين اجرا تأثير خيلي بدي روي علاقمندان موسيقي گذاشت، گفت: درود بر مردم كه حرمت گذاشتند ولي جواب نگرفتند حتي براي 2 دقيقه.
اين آهنگساز با اشاره به دونوازي لطفي و قويحلم نيز گفت: قويحلم نوازنده متوسطي است و اين جاي سؤال دارد كه چرا لطفي از نوازندگان كوشا و توانمند خودمان بهره نبرد.
مشكاتيان در خاتمه درخصوص نواختن چند ساز توسط لطفي خاطرنشان كرد: اين مسئله فينفسه بد نيست اما مهم اين است كه چگونه باشد. ايشان وقتي دف را برداشتند پوستش افتاده بود.آيا آقاي لطفي نميدانند كه وقتي دف را جلو دهانشان بگيرند حائلي ميشود بين صداي ايشان و ميكروفن؟ تازه با اين حال سر دف نيز مرتباً به ميكروفن ميخورد و صدا ميداد.
گراني بليط كنسرت لطفي و فروش بروشورهاي آن توسط برگزار كنندگان ازديگر مواردي بود كه مورد انتقاد شديد مشكاتيان قرار گرفت. به اعتقاد اين آهنگساز علاقمندان لطفي و موسيقي ايراني كه اين هزينه را براي ديدن كنسرت وي پرداخت كردند، جواب خود را نگرفتند.
استاد مشکاتیان واقعا حق مطلب را ادا کردند.
نقدی بر کنسرت
به قلم : عباس آذر
هوای سرد و زمستای شهر همدان رو بهبودی گذارده بود. خوشحال بودیم که با این هوای دل انگیز وفرحبخش و نسبتا بهاری قدم به سوی تالار ابن سینا میگذاریم . هوا سر سازگاری گذاشته بود . با یکی از دوستان قرار گذاشته بودیم که باتفاق برنامه هنرمندان پایتخت نشین و خارج نشین را از نزدیک ببینیم. میگویم پایتخت نشین. چون در شهر ما به پایتخت نشینها بلکه به تمام شهرستانی های دیگرتوجه ویژه ای می شود .مردم شهر ما برعکس ، به هنرمندان شهر خود توجهی ندارند . چون همشهری هستند. بگذریم ...
سر موعد مقرر وارد سالن شدیم . برنامه بدون تقدم و تاخر و معطلی شروع شد. وبسیار ساده آقایان درخشانی و جلالیان وارد سن شدند و با تشویق قابل توجه حضار آواز دشتی کوک شد و بداهه پریشی شروع شد. می گویم بداهه پریشی چون احساس میشد آقای درخشانی در فضای کار بداهه قرار نمی گرفت و در آمد و ضربی و نهایتا عشاق و فرود . قسمت اول برنامه خوب از کاردر نیامد و هیچ حسی ایجاد نشد . فکر میکنم به دلیل خستگی آقای درخشانی بود . چون میگفتند تازه از راه رسیده است . ولی حضار تشویق لازم را در پایان برنامه نثار آقای درخشانی کردند.
در قسمت دیگر برنامه ، آقای فرج پوری شروع بسیار زیبایی داشتند که نوید برنامه خوبی را میداد و در ادامه با توجه به تسلط سرعت تکنیک گیرایی و حس لازم قطعاتی کردی و محلی نواخته شد که فکر میکنم برعکس مخالفت ایشان با کمانچه نوازی استاد لطفی در نهایت تحت تاثیر خموشانه وی قرار داشتند . حاصل کار خوب و تلاش آقایان قابل تقدیر بود و نسبت به برنامه اول نیز مورد توجه بیشتری قرار گرفت .
قسمت سوم سه نوازی تار و کمانچه و تنبک بود که در دستگاه سه گاه با پیش زمینه آلبوم در خیال اجرا شد . ولی آن صلابت و حس ایجاد نشد . بلکه قطعاتی تکراری بود و در نهایت تصنیفی در سه گاه بود که مانند تصانیف اجرا شده چند سال اخیر نوازندگان ، شعری را انتخاب می کنند و شروع میکنند به خواندن و ریتم ایجاد میشود و آنرا آهنگسازی می نامند و قابل توجه تر خواندن آقای درخشانی بود که متاسفانه باز مد شده است که نوازندگان هم میخوانند. به خصوص نوازندگانی که به تنوعی منتسب به استاد محمدرضا لطفی هستند . چون مدتی پیش هم آقای ارشد طهماسبی هم در همدان کنسرتی داشتند و ما از حنجره طلایی ایشان هم کسب فیض کردیم . آقای درخشانی نیزبسیار شبیه آقای لطفی می خواندند و گوی سبقت را در تقلید خوانی از خوانندگان چند سال اخیر ربوده اند . به هر حال تلاش آقایان قابل تقدیر است که آقایان تشریف آوردند و موسیقی ایرانی اجرا نمودند .ولی متاسفانه اساتد محترم وقتی به شهرستانها تشریف می آورند تصور میکنند مخاطبین آنها افراد موسیقی ناشناس بوده و یا از سر تفنن در کنسرت شرکت کرده اند . ایشان هر چند با تمام سختی ها و مشکلات پا به کنسرت میکذارند ، جای بسی تاسف است که در اجرا این احساس به انسان دست میداد که نوازندگان هیچ اهمیتی به تماشاگر وشنونده نمیدهند . در حالیکه شب اول که بنده نیز حضور داشتم، بیشتر شرکت کنندگان از هنرمندان و خانواده هایشان بودند که حداقل شنونده های بسیار خوبی بودند .
در شب دوم نیز با توجه به مسائل پیش آمده ، آقایان را با خواهش و تمنا و وعده و وعید نگه داشتند که جای بسی تاسف بود . در انتها به عنوان یک هنر دوست احساس میکنم خلاقیت در موسیقی ایرانی رو به افول است و مانند چشمه های قدیمی خشک شده است و بروز این مشکل در پاره ای موارد به خود هنرمندان برمیگردد . امیدوارم با آمدن استاد لطفی به کشور تحولاتی در این زمینه صورت بگیرد . مطالب عنوان شده نظرات شخصی بنده بود که به صورت ساده بیان نمودم .


