تبليغاتX
هزاردستان

محمدرضا لطفي: انقلاب در همه عرصه‌ها خلاقيت آفريد ( مجموع گزارشها

ايسنا:محمدرضا لطفي معتقد است: اهالي موسيقي بايد با حضور در جشنواره موسيقي فجر، آن را به مرز حرفه‌اي شدن نزديک کنند و هم پاي جشنواره‌هاي سينما و تئاتر در عرصه‌هاي ملي و بين‌المللي قدم بردارند. در نشست خبري که صبح روز پنج شنبه-هفتم آذر ماه در موسسه «آواي شيدا» برگزار شده بود، محمدرضا لطفي با اشاره به حضور خود در جشنواره بين‌المللي موسيقي فجر، در جمع خبرنگاران گفت: وقتي جريان جشنواره موسيقي را طي اين سال‌ها بررسي کردم متوجه شدم که اين جشنواره در قياس با جشنواره‌هاي تئاتر و سينما ضعيف‌تر عمل کرده است. او اضافه کرد: اهالي موسيقي و به خصوص حرفه‌اي‌هاي اين حوزه‌ حضور چشم‌گير و جدي در اين عرصه نداشته و ندارند و با وجود حجم کاري که در طول سال دارند اما در اين جشنواره مشارکت نمي‌کنند و اين مسئله باعث ضعيف شدن اين حرکت ملي و بين‌المللي مي‌شود. لطفي تصريح کرد: در طول سال برنامه‌هاي موفق موسيقي درسالن‌ها مختلف به صحنه مي‌رود، پس چه بهتر که طي اين ده روز نيز همگي در جهت پيشبرد موسيقي و تعالي جشنواره قدم برداريم و اين جريان را مانند جشنواره‌هاي فيلم و تئاتر در عرصه‌هاي بين‌المللي مطرح کنيم. اين آهنگساز در ادامه سخنانش تذکر داد: وقتي به جريان فيلم و تئاتر نگاه مي‌کنيم، همواره بزرگان اين حوزه‌ها را در کنار جوان‌ترها مي‌بينيم، در حاليکه در عرصه‌ي موسيقي کمتر شاهد حضور حرفه‌اي در کنار جوانان هستيم و همين مسئله باعث مي‌شود تا اين جشنواره به مرز حرفه‌اي بودن نرسد. او با اشاره به حضورش در اين جشنواره توضيح داد: کسي به ما سفارش کار نداد و خودم تصميمي گرفتم تا اثر را که در خاطره‌ي مردم ثبت شده دوباره اجرا کنم، تا شايد با اين حرکت ديگر حرفه‌اي‌هاي موسيقي نيز در سال‌هاي آينده به جمع ما بپيوندند و اين تعادل را براي جريان موسيقي ايجاد کنند. لطفي آرزو کرد تا در سال‌هاي بعد ديگر هنرمندان بزرگ موسيقي نيز با آثاري پربار در اين حرکت حضور داشته باشند و ادامه داد: امسال در يک فرصت کوتاه خود را آماده اين جريان کرديم، ولي قطعا براي سال‌هاي بعد با آهنگ و برنامه‌اي جديد در اين جشنواره حضور پيدا خواهيم کرد تا در کنار يکديگر اين جشنواره را به عظمتي که شايسته آن است برسانيم. او با اشاره به فعاليت‌هاي موسسه «آواي شيدا» گفت: تلاش دارد تا هر سال به همراه گروه‌هاي سه‌گانه‌اش برنامه‌ي جديدي براي موسيقي داشته باشد، به همين دليل تلاش کرديم تا تعداد برنامه‌هاي موسيقي ايراني را بيشتر کنيم و با اين حرکت خواننده‌هاي جديدي را که توانايي‌هاي شايسته‌اي دارند به جامعه موسيقي معرفي نماييم. اين نوازنده‌ي چيره دست با اشاره به برنامه‌هاي گروه در اجراي دو روزه‌ي فستيوال موسيقي فجر، توضيح داد: اين کنسرت در بخش ويژه جشنواره و در دو بخش اجرا مي‌شود. در بخش نخست قطعه «سپيده» يا همان «بشارت» را که به چاوش 6 معروف است با همراهي گروه همنوازان شيدا با خوانندگي آقاي معتمدي در روز 24 آذر اجرا مي‌کنيم. گروه شيدا نخستين‌بار اين قطعه را با خوانندگي محمدرضا شجريان در سال‌هاي اول انقلاب در دانشگاه ملي اجرا کرد که قطعه‌اي سرشار از احساسات و حرکات اجتماعي آن روزها بود. او اضافه کرد: در بخش دوم برنامه قطعه دوم «بانگ ني» يا «چاوش هشت» را با صداي عليرضا شاه‌محمدي توسط گروه بانوان شيدا اجرا مي‌کنم که بر پايه اشعار سايه و در مايه شوشتري است و در همان فضاي «سپيده» طراحي شده است و اميدواريم با بازسازي دوباره اين قطعات اين‌بار بتوانيم مجموعه تصويري آن را نيز آماده کنيم تا به عنوان يک سند موسيقيايي از آن روزها و تجربه‌هاي ما باقي بماند. البته در ابتداي هر دو بخش بداهه نوازي هم خواهم داشت و تلاش دارم تا در اين بخش نيز آثار انقلابي را در ملودي‌هايم به کار بگيرم و در بخش‌هايي از اين تک نوازي و بداهه نوازي، اشعاري را به صورت دکلمه يا آواز ارائه مي‌دهم تا سير تاريخي احساسات قبل از انقلاب را براي تماشاگران مرور کنم. لطفي در بخش ديگري از اين نشست درباره دلايل عدم اجراي اين برنامه با گروه قبلي آواي شيدا توضيح داد: اجراي اين آثار با همان گروه قبلي کاري سخت و دشوار است.بخشي از آن گروه همان اعضايي فعلي گروه کارمکارها هستند که خودشان به صورت حرفه‌اي کار مي‌کنند. بعضي ديگر هم مثل درخشاني و يا شجريان در گروه‌هاي ديگري فعال هستند، پس از آن گروه هفت نفره ديگر کسي باقي نمي‌ماند که دوباره آن گروه را شکل دهيم. او اضافه کرد: براي اجراي دوباره اين آثار برخلاف عادت هميشگي‌ام دوباره قطعات را گوش دادم تا بتوانم به بهترين شکل اين گروه جوان را هدايت کنم و براي بارديگر اين احساسات را براي مردم آن روزها و به خصوص نسل جوان يادآوري کنم و مطمئنم که اين گروه و نوزاندگان و خوانندگان آن با شکلي متفاوت و زيبا اين قطعات را اجرا خواهند کرد. زيرا همگي آنها قوي و در عين حال پرشور هستند و به جرات مي‌توانم بگويم که اين اجرا از نظر قدرت نوازندگان بهتر از اجراي آن سال‌هاست. اين آهنگساز تصريح کرد: من همچنان آرزو دارم تا دوباره گروه شيداي آن سال‌ها دور هم جمع شوند و با همراهي افراد جوان‌تر بتوانيم ترکيبي از چند نسل با تجربه را در کنار خود داشته باشيم و گلستان زيبايي را به مردم نشان دهيم، ولي در شرايط فعلي تحقق اين آرزو امکان ندارد. او اضافه کرد: طي اين سال‌ها اين قطعات بارها توسط گروه‌هاي ديگر اجرا شده و به گوش مردم رسيده ،اما اين بار خودم به عنوان آهنگساز آنها با يک بازنگري دوباره قصد اجراي آنها را دارم و مي‌خواهم به همان حس و حال قديمي آن را نزديک کنم و همان حس پرشور روزهاي انقلاب را در آن بازآفريني کنم، به همين دليل اين اجرا را به فال نيک مي‌گيرم و اميدوارم که در کنار اين آثار ديگر ساخته‌هاي برجسته آهنگسازان ايراني مثل مشکاتيان، عليزاده و ... در اين فستيوال‌ها اجرا و بازسازي شود تا نسل جديد آن تجربه‌هاي را از نزديک لمس کند. لطفي در بخش ديگري از اين نشست درباره دلايل انتخاب و اجراي اين قطعات انقلابي، گفت: اين آثار در شرايطي خاص و با احساستي پرشور ساخته شدند که سرشار از جريان و حرکات اجتماعي آن روزهاست. در واقع من افتخار مي‌کنم که چنين روزهايي را در اوج يک انقلاب بزرگ تجربه کردم و موفق شدم تا نتيجه آن را در قالب يک اثر موسيقيايي ثبت کنم. اين اتفاق براي من يک شانس بزرگ بود تا تجربه‌اي متفاوت را در عرصه موسيقي داشته باشم و بتوان آن لحظه‌ها را براي بار ديگر به اين نسل بازگو کنم. اين آهنگساز در بخش ديگري از اين نشست درباره اجراي اين برنامه در شهرستان‌ها توضيح داد: پيشنهاد مي‌دهم تا برگزارکنندگان اين جشنواره‌ها براي سال‌هاي بعد کمي زودتر کار خود را آغاز کنند تا گروه‌ها با فراغ بال بيشتري دست به توليد آثار بزنند. در حالي که ما هميشه با کمبود زمان مواجه هستيم و قطعا در اين مسير ضعف‌هايي پيدا خواهيم کرد. او ادامه داد: با اين برنامه‌ي زماني فشرده امکان هماهنگي براي اجراي اين کنسرت را در ساير شهرها پيدا نکرده‌ايم در حاليکه مي‌توانستيم اجراهايي را طرح‌ريزي کنيم ، اما خارج از اين برنامه طي روزهاي 28 و 29 آذر ، 2 و 3 دي و 5 و 6 دي ماه در تالار استاد فخرالدين اسعد گرگاني استان گلستان برنامه ديگري به صورت بداهه‌نوازي طرح ريزي کرده‌ايم. لطفي تصريح كرد: 43 سال است که در عرصه موسيقي فعاليت دارم و هنر تک‌نوازي از عمده کارهايم بوده ولي همواره عقيده دارم که يک موسيقيدان بايد در کنار تک‌نوازي از حضور گروه نيز بهره ببرد و از امکان ، شهرت و علاقه‌مندي مردمش به خود براي معرفي جوان‌ترها استفاده کند، به همين دليل هم نسبت به گروه و کار گروهي تعهد دارم و مي‌خواهم جوان‌ها مستعد در اين عرصه را به جامعه موسيقي ايران معرفي کنم، همان طور که سال‌ها پيش براي معرفي افرادي همچون ناظري، گلريز،اخوان،سروستاني،ايزدي و ... تلاش کردم و معتقدم که توفيق ما مساوي با رفع کمبودهاست. لطفي در بخش ديگري از سخنانش با شاره به حضور موسيقي پاپ در جامعه و ديدگاهش نسبت به اين حوزه گفت: بعضي از طرفداران موسيقي پاپ فکر مي‌کنند که اهالي موسيقي سنتي با اين حوزه کاملا مخالف هستند و موسيقي پاپ را مقابل موسيقي سنتي مي‌دانند، در صورتي که چنين چيزي وجود ندارد و هر جامعه‌اي نياز به اشکال مختلف موسيقي دارد و مردم بايد در برابر آن تصميم بگيرند، اما نبايد فراموش کرد که براي فرهنگ موسيقي در هر جامعه‌اي بايد يک استراتژي تعيين کرد تا در راستاي آن مشخص شود که از هر موسيقي چقدر بايد در يک جامعه استفاده شود. او خاطر نشان کرد: تعادل در موسيقي واجب است، نه اينکه در جشنواره‌اي هزينه‌ي گزافي براي توليد تعداد زيادي موسيقي پاپ صرف شود و در کنار آن موسيقي سنتي جايگاه واقعي خود را از دست دهد. يعني نبايد به دليل نارسايي‌هاي شغلي در عرصه موسيقي جهت‌گيري نيز در اين زمينه تغيير کند. اين تنوع موسيقيايي لازم است ولي بايد ملزومات آن شناخته و در جهت درست هدايت شود. لطفي در پايان اين نشست گفت: گروه «آواي شيدا» با تمام استانداردهاي کيفي خود اين کنسرت دو روزه را برپا مي‌کند و بليت‌هاي آن در سايت‌هاي اينترنتي که اعلام شده به فروش مي‌رسد.از همين جا هم بايد اعلام کنم که ما تنها از امکانات جشنواره استفاده کرده‌ايم و براي ساير هزينه‌هاي گروه بايد از فروش اين بليت‌ها درآمدزايي کنيم، پس قيمت بليت‌هاي اين اجرا رقم بالايي محسوب نمي‌شود. گفتني است: محمدرضا لطفي روز پنج شنبه- 21 آذر ماه سال جاري ساعت 11 صبح با موضوع «موسيقي و تحولات اجتماعي آن» همزمان با جشنواره موسيقي فجر در تالار وحدت سخنراني مي کند. لينك خبر: http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1243722 انتقاد لطفی از عدم حضور بزرگان در جشنواره موسیقی فجر مهر:در جشنواره های تئاتر و سینما بزرگانی چون انتظامی و نصیریان همانند جوانان در فستیوال شرکت می‌کنند اما من نمی‌دانم چرا موسیقیدانان برجسته در جشنواره موسیقی شرکت نمی‌کنند. محمد رضا لطفی با بیان این مطلب در نشست خبری دیروزگفت:با توجه به بررسی هایی که انجام دادم به این نتیجه رسیدم که جشنواره موسیقی فجر در قیاس با جشنواره فیلم و تئاترفجربسیار ضعیف است و اهل موسیقی به خصوص موسیقیدان های حرفه ای در آن شرکت نمی کنند. وی افزود: ما باید ازاین فرصت که در طول سال به هنر موسیقی داده می شود برای پیشبرد این هنر استفاده لازم را ببریم تا جشنواره موسیقی فجرنیز به عظمت جشنواره فیلم برگزار شود. لطفی که برای نخستین بار در این دوره جشنواره حضور خواهد داشت درتوضیح جزئیات کنسرت هایش که 24 و 25 آذر ماه در تالار بزرگ کشور برگزار می شود گفت: گروه موسیقی همنوازان شیدا در شب اول اجرای خود قطعات سپیده و چاوش 6 (ایران سرای امید) را با آواز محمد معتمدی اجرا می کند وهمچنین گروه موسیقی بانوان شیدا در شب دوم اجرای خود قطعات بانگ نی و چاووش 8 را به روی صحنه می برند و خود من در بخش اول این دو اجرا قطعاتی را بر پایه ملودی های دوران انقلاب اجرا می کنم. سرپرست گروه شیدا در ادامه به چگونگی انتخاب این ملودی ها اشاره کرد و گفت: ملودی های این اجرا را بر اساس آثار دوران انقلاب انتخاب کرده ام که با یک خط سیر مشخص و به صورت تک نوازی ارائه می کنم. همچنین برخی از این ملودی ها را با شعرهایی از خودم به صورت دکلمه و یا قطغات آوازی به روی صحنه می برم. وی ادامه داد: دلیل انتخاب این قطعات زنده کردن خاطرات مردم از دوران پر شور انقلاب با صلابت ایران است که امیدوارم با بازسازی این ملودی ها شبی خوش از خاطرات انقلاب را برای مردم به جا بگذارم. لطفی در پاسخ به این سئوال که چرا قطعات چاووش 6 و 8 را با گروه موسیقی شیدای سابق اجرا نمی کند، گفت: اجرا با همان گروه در حال حاضر کار دشواری است بر همین اساس قصد دارم کاری ارائه دهم که باب پسند جوانان باشد و این اجرا را من به فال نیک می گیرم وامیدوارم در جشنواره سال آینده فرصتی پیش آید که آثار هنرمندانی چون حسین علیزاده و پرویز مشکاتیان و همچنین شعارهایی که مردم در راهپیمایی ها سر می دادند در جشنواره سال آینده اجرا شود. سرپرست گروه شیدا افزود: البته در طول تمرینات با گروه شیدای جوان به این نتیجه رسیدم که اجرای آنها بسیار پر قدرت تر از اجرای نوازندگان شیدای دوران انقلاب است چرا که گروه موسیقی شیدا در گذشته بر اساس شرایط آن دوران قطعات شیدا را اجرا کردند در حالیکه نوازندگان جوان امروز با وجود ندیدن شرایط آن دوران این قطعات را به خوبی اجرا می کنند و من آرزو داشتم که اعضای گروه عارف و شیدا برای این اجرا در سی امین سال پیروزی انقلاب همراه با گروه های جوان به روی صحنه می آمدند و خاطرات آن روزها را با هم زنده می کردیم اما شرایط این اجازه را نمی دهد و این کار، کار سختی است. آهنگ ساز ایران ای سرای امید، در خصوص نگاه شخصی خود به آثارش گفت: هر هنرمندی آثارش را مانند فرزندانش دوست دارد و همه کارهایی که من ساخته ام بر اساس حوادث اجتماعی دورانی بوده که در آن زیسته ام. به عنوان مثال قطعه شب نورد و آزادی را بعد از شهادت استاد نجات الهی آهنگسازی و اجرا کردم و افتخار می کنم در واقعه بزرگی مثل انقلاب حضور داشتم و در کنار مردم برای پیروزی این رویداد تلاش کردم و این اتفاق را برای خودم شانس بزرگی می دانم. وی در پایان درباره حضور گروه های پاپ در جشنواره موسیقی فجر گفت: بسیاری از طرفداران موسیقی پاپ گمان می کنند که هنرمندان موسیقی سنتی با موسیقی پاپ عناد و دشمنی دارند این در حالی است که من به انواع موسیقی جاز، کلاسیک و غیره گوش می دهم اما از حاکمیت می خواهم برای فرهنگ کلی موسیقی در ایران یک استراتژی خاصی را در نظر بگیرند ضمن اینکه حضور جوانان در این دوره از جشنواره بسیار پر رنگ است. لازم به ذکر است محمدرضا لطفی 25 آذر ماه ساعت 11 صبح با موضوع موسیقی و تحولات اجتماعی در 30 سال اخیر سخنرانی خواهد کرد. لينك مطلب: http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=791052 لطفي: آثار انقلابي بزرگان موسيقي بايد به‌گوش نسل آينده برسد محمدرضا لطفي گفت:اميدوارم با برنامه‌ريزي مناسب آثار انقلابي بزرگاني چون عليزاده و مشكاتيان و نيز شعارهاي مردم در راهپيمايي‌هاي دوران انقلاب سال آينده توسط گروههاي مختلف در جشنواره موسيقي فجر اجر شود. در نشست خبري كه صبح امروز با حضور محمدرضا لطفي و بهراد توكلي مدير برنامه‌هاي كنسرت لطفي در موسسه آواي شيدا برگزار شد؛ لطفي در خصوص كنسرت خود در جشنواره موسيقي فجر گفت:كنسرت ما بيست و چهارم و بيست و پنجم آذر در بخش ويژه جشنواره اجرا خواهد شد كه در آن قطعات آثار اوايل انقلاب از جمله سپيده كه بعدها به بشارت معروف شد و بانگ ني براساس شعري از سايه را اجرا خواهيم كرد. وي ادامه داد:انتخاب اين قطعات به منظور زنده كردن خاطرات مردم است بر اين اساس ترجيح دادم با بازسازي آنها را خوانندگان جوان اجرا كنم .به طوري كه در اين كنسرت محمد معتمدي قطعه سپيده و عليرضا شاه‌محمدي بانگ ني را خواهد خواند و اميدوارم با اين بازسازي بتوانيم براي اولين بار اجراي آنها را بصورت تصويري نيز منتشر كنيم چرا كه اينها بخشي از خاطره مردم ايران است كه نسل‌هاي جديد بايد با شنيدن آنها در حال و هواي زمان انقلاب قرار بگيرند. بهراد توكلي نيز درخصوص اين كنسرت گفت: 24 آذر همنوازان شيدا، سپيده و چاوش 6 و 25 آذر نيز بانوان شيدا بانگ ني و چاوش 8 را اجرا خواهند كرد كه در هر دو كنسرت استاد لطفي در بخش اول به بداهه نوازي برپايه ملودي‌هاي دوران انقلاب مي‌پردازد. د ادامه لطفي در خصوص ملوديهاي دوران انقلاب افزود: تلاش من بر اين است كه تم‌هايي را كه برگرفته از حضورمان در شرايط انقلاب است را با يك خط سير مشخص بصورت تك‌نوازي ارائه كنم كه البته در اين كنسرت برخي از اين تم‌ها را با شعرهايي از خودم بصورت دكلمه و يا آوازي اجرا خواهم كرد. *درخواست لطفي از اجراي آثار انقلابي بزرگان موسيقي به گزارش فارس،در ادامه اين نشست لطفي در خصوص عدم اجراي اين قطعات با گروه شيداي سابق گفت:اجرا با همان خوانندگان و نوازندگان كار دشواري است براين اساس كاري كه ما هم‌اكنون ارائه مي‌دهيم برخورد جديدي است كه احساسات جوانان امروز را تحريك مي‌كند. وي با بيان اينكه من اين اجرا را به فال نيك مي‌گيرم، اظهار داشت:اميدوارم آثار ديگر آهنگسازان از جمله عليزاده و مشكاتيان و شعارهايي كه مردم در راهپيمايي‌ها سرمي‌دادند با توجه به برنامه‌ريزي مناسب در جشنواره موسيقي سال آينده توسط گروههاي مختلف اجرا و بصورت صوتي و تصويري در قالب يك مجموعه كامل منتشر شود تا به گوش نسل‌هاي آينده برسد. *يكي از آرزوهاي من حضور گروه عارف و شيدا در كنار جوانان است لطفي درباره اجراي آثار دهه انقلاب با خوانندگان جوان گفت: در طول تمريناتي كه داشتم به اين نتيجه رسيدم اجرا و قدرت اين نوازندگان بيشتر از آن‌چيزي است كه در آن سالها اجرا شده است و تفاوتش در اين است كه آنها در شرايط آن زمان اين قطعات را اجرا كرده‌‌اند درحاليكه نوازندگان جوان من با وجود اينكه در آن شرايط حضور نداشتند اين قطعات را اجرا خواهند كرد. وي ادامه دا:من يكي از آرزوهايم اين بود كه تمام بچه‌هاي عارف و شيدا حضور داشتند و گروههاي جوان نيز در كنار آنها قرار مي‌گرفتند و اين قطعات را اجرا مي‌نمودند اما شرايط اجازه نمي‌دهد و جمع كردن آن شيداي سابق كار سختي است. *شب نورد و آزادي را بعد از تشييع جنازه شهيد نجات‌الهي ساختم وي با اشاره به نگاه شخصي خود به آثارش بيان داشت: هر هنرمندي آثارش همانند فرزندانش مي‌ماند و كارهايي كه من ساختم همه با حوادث اجتماعي آن زمان كه در حال رخ دادن بود ،توام شده بود بطوريكه شب‌نورد و آزادي را بعد از تشييع جنازه شهيد نجات‌الهي ساختم. *به حضورم در دوران انقلاب افتخار مي‌كنم وي با اشاره به دوران انقلاب اسلامي گفت:من افتخار مي‌كنم در يك واقعه به اين عظمت به نام انقلاب حضور داشتم و در خيابانها بودم .انقلاب چيزي نيست كه هر روز در دنيا اتفاق بيفتد و من به اين واسطه اين را براي خودم شانس مي‌بينم كه تجربه انقلاب را شخصي لمس كرده‌ام. *انقلاب در همه عرصه‌ها خلاقيت آفريد در ادامه اين نشست لطفي با اشاره به افزايش خلاقيت هنرمندان در دوران انقلاب گفت: در آن زمان گرافيك، موسيقي ، شعر و ادبيات به پيشرفت بالايي رسيد به طوري كه در زمينه موسيقي در من، عليزاده، مشكاتيان، شجريان و ديگران خلاقيت‌هاي زيادي ايجاد شد و من معتقدم انقلاب باعث ايجاد اين همه خلاقيت در بين هنرمندان و شاخه‌هاي هنري شد. *جشنواره موسيقي از فيلم و تئاتر ضعيف‌تر است اين نوازنده تار درخصوص اجرا در جشنواره موسيقي فجر بيان داشت :با توجه به بررسي‌هايي كه در اين مدت انجام دادم به اين نتيجه رسيدم كه جشنواره موسيقي در قياس با جشنواره سينما و تئاتر فجر بسيار ضعيف‌تر است و اهل موسيقي بخصوص موسيقدانان حرفه‌اي در آن مشاركت نداشته‌اند در حاليكه ما بايد از اين ده روز براي پيشبرد موسيقي بخوبي استفاده كنيم . وي ادامه داد:مشكل ما اين است كه در جشنواره هاي تئاتر و سينما بزرگاني چون انتظامي و نصيريان همانند جوانان در فستيوال شركت مي‌كنند اما من نمي‌دانم چرا موسيقيدانان برجسته در چنين جشنواره موسيقي شركت نمي‌كنند. لطفي بيان داشت:من از تمام برگزار كنندگان جشنواره و تمام وزارتخانه‌هاي فرهنگي مي‌خواهم كه جشنواره موسيقي فجر را به عظمت جشنواره فيلم برسانند.همچنين از موسيقدانان هم مي‌خواهم از چنين امكاني براي معرفي موسيقي و بازتاب آن در ايران و جهان تلاش كنيم و فضايي فراهم نماييم كه هنرمندان كشورهاي ديگر كه اشتياق اجرا در ايران را دارند در اين جشنواره حضور يابند .به عقيده من با كنار كشيدن حرفه‌اي‌هاي موسيقي هيچ اتفاقي در اين زمينه نمي‌افتد. لطفي با اشاره به جشنواره سال گذشته اظهار داشت: سال گذشته تالار بزرگ كشور در طول ده شب تنها به كنسرتهاي پاپ اختصاص داشت البته من مخالف پاپ نيستم اما وقتي حرفه‌ها كنار مي‌كشند كل برنامه‌ها مختص پاپ مي‌شود در حاليكه بايد با برنامه‌ريزي مناسب و سفارش دادن از ماهها قبل گروههاي مختلف در هر ژانري به اجرا بپردازند. سرپرست گروههاي شيدا افزود:اميدوارم همه موسيقيدان حرفه‌اي سال آينده اثرهاي جديدي بسازند و در اين ده روز اجراهايي را به صحنه ببرند. *درخواست لطفي براي تعيين استراتژي در موسيقي اين نوازنده تار با اشاره به حضور موسيقي‌هاي پاپ در كشور گفت: بعضي از طرفداران پاپ و هنرمندان اين عرصه فكر مي‌كنند موسيقيدان‌هاي ايراني با فعاليت‌هاي پاپ در ايران مخالفند و يا فكر مي‌كنند موسيقي ايراني مقابل پاپ قرار گرفته و يا برعكس در حاليكه چنين نيست و اين مردم هستند كه تصميم مي‌گيرند چه نوع موسيقي‌هايي گوش كنند. اما من از حاكميت جمهوري اسلامي عاجزانه تقاضا مي‌كنم براي فرهنگ كلي موسيقي ايران زمين يك استراتژي تعيين شده داشته باشد كه به يك ميزان موسيقي پاپ، ايراني، كلاسيك و نواحي فعاليت داشته باشند چرا كه تعادل مهمترين دستاورد انسان است. وي ادامه داد:به عقيده من جامعه‌اي كه متنوع است موسيقي‌هاي متنوع نير نياز دارد .من خودم به شخصه حاضر نيستم مدام سه‌تار و موسيقي ايراني گوش كنم بلكه در كنار آنها موسيقي پاپ، جاز، كلاسيك نيز گوش مي‌كنم چرا كه بعنوان يك موسيقي‌دان بايد در جريان تمام اتفاقات موسيقي كشور قرار بگيرم. *اجراي چاووش در شهرستانها در ادامه لطفي درخصوص اجراي اين برنامه در شهرستان‌ها گفت:اگر زودتر براي اجرا در جشنواره برنامه‌ريزي مي‌كردم قطعا ابتدا در شهرهايي كه حركت‌هاي اجتماعي دوران انقلاب از آنجاها زودتر شروع شد اين كنسرت را برگزار كردم چرا كه فرهنگ بايد در همه شهرها در گردش باشد و اين عادلانه نيست كه ما تمام برنامه‌ها را در تهران برگزار كنيم. *سهراب نامه را اجرا خواهم كرد لطفي در ادامه اين نشست به جنب و جوش جوانان بعد از حضورش در ايران گفت:بواسطه اجراهاي من با جوانان در اين عرصه هم جنب‌وجوشهايي صورت گرفته چرا كه بعد از كنسرتهايم ارسال سي دي و آثار جديد از سوي جوانان براي من يك دفعه افزايش يافت بطوريكه در حال حاضر اثري از يك آهنگساز جوان به دست من رسيده كه بعد از اين كنسرت مي‌خواهم آن را اجرا بكنم. وي با اشاره به نام اثر گفت: سهراب‌نامه براساس اشعاري از سهراب سپهري نام اين اثر است كه گروه در اجراي بعدي با تنظيم و نگاه آن جوان آن را اجرا خواهد كرد. همچنين دو هفته پيش مظفر شفيعي يكي از كارهايش را براي بازشنوي به من ارائه داد.به نظر من اينها اتفاقات خوبي است. *گروههاي سه‌گانه شيدا هر سال به روي صحنه مي‌رود اين نوازنده تار درخصوص برنامه‌هاي گروههاي سه‌گانه شيدا گفت:ما تمام تلاشمان اين است كه با گروههاي سه‌گانه شيدا هر ساله برنامه‌هايي را براي موسيقي جدي ايراني داشته باشيم.براين اساس گروهها به سختي تمرين مي‌كنند. وي ادامه داد: ما هميشه در اين تلاش بوده‌ايم كه تعداد برنامه‌ها را زيادتر كنيم و در اين برنامه‌هاي زياد خواننده‌هاي جديدي كه توانايي كار هنري را دارند را در طول سال به گروه اضافه كنيم.همچنين در كنار برنامه‌هايمان انتشار كارهاي تصويري را افزايش داده‌ايم بطوريكه تا اواخر اين ماه آلبوم كنسرت گروههاي سه‌گانه شيدا منتشر خواهد شد. *لطفي در جشنواره موسيقي فجر سخنراني خواهد كرد در ادامه اين نشست بهراد توكلي با اشاره به ديگر برنامه‌هاي لطفي گفت:ايشان 25 آذر ساعت 11 در تالار وحدت در خصوص موسيقي و تحولات اجتماعي سخنراني خواهد كرد .همچنين 28 و 29 آذر 2 و 3 دي‌ماه در در تالار فخرالدين اسعد گرگاني شهر گرگان نيز به همراه گروههاي شيدا اجرايي خواهد داشت كه البته يك بخش به بداهه نوازي و يك بخش هم به گروه‌نوازي اختصاص دارد. توكلي در پايان با بيان اينكه كنسرت لطفي به صورت مستقل در جشنواره موسيقي فجر برگزار مي‌شود، گفت: اين برنامه نيز همانند برنامه‌هاي قبلي با استانداردهاي كيفي موسسه آواي شيدا كه هميشه برگزار كننده كنسرتهاي استاد لطفي بوده برگزار خواهد شد و بليت‌هاي اين كنسرت نيز در سايت‌هاي فروش جشنواره در اختيار مخاطبان قرار خواهد گرفت منبع : ايسنا
!! نوشته شده توسط آزاد | 16:32 | یکشنبه دهم آذر 1387 •

يکي از ويژگي هاي موسيقي سنتي ايران در اين روزها حضور پدر - پسري و خانوادگي در عرصه هنر است.حافظ ناظري در کنار شهرام ناظري، صبا و نيما عليزاده در کنار حسين عليزاده، تهمورس و سهراب پورناظري در کنار کيخسرو پورناظري، سهيل ذوالفنون در کنار جلال ذوالفنون يا چيدمان خانوادگي گروه کامکارها و البته همايون و مژگان شجريان در کنار محمدرضا شجريان.



 اين حضور خانوادگي و پدر - پسري سنت است چنان که در آغاز موسيقي رديفي ايران در دوران قاجار هم مي توان آن را در خانواده فراهاني سراغ گرفت؛ خانواده يي که موسيقي رديفي را که اين روزها به ما رسيده پي ريزي کردند. اما در موسيقي سنتي اين روزها پسران در سايه پدران قرار نگرفته اند که گاهي مي بينيم پسران، پدران را به سوي مرزهاي جديد مي برند. چيزي که در تجربه هاي شهرام و حافظ ناظري مشخص است. تهمورس ناظري به گونه يي ليدر گروه پورناظري ها نشان مي دهد. عليزاده ها که به طور کل قصه يي متفاوت دارند. حسين عليزاده بيش از آنکه مرد موسيقي سنتي باشد مرد تجربه هاي متفاوت موسيقي سنتي بوده است. اما در اين ميان حکايت همايون شجريان به گونه يي ديگر رقم مي خورد. او تا زماني که در کنار پدر قرار دارد مرد موسيقي سنتي است. حافظ سنت ها که نزديک ترين موسيقي را به موسيقي رديفي و رپرتوار کلاسيک اين موسيقي ارائه مي دهند.اما وقتي پاي کارهاي مستقل او پيش مي آيد وضعيت به گونه يي ديگر مي شود. همايون شجريان تاکنون پنج آلبوم به شکل مستقل ارائه داده است که در بعضي از اين آثار از جمله «نقش خيال» به آهنگسازي «علي قمصري» نشان داده است از تجربه هاي متفاوت هم هراسي ندارد. او در آلبوم آخر خود «با ستاره ها» خود را پايبند رپرتوار کلاسيک موسيقي سنتي نشان نداد. اين آلبوم مجموعه يي از چند تصنيف است. سياست رفتاري او نيز در نوع خود جالب است. او آرام آرام به سوي تجربه هاي جديد گام برمي دارد. تاکيد مي کند ريتم زندگي انسان امروز تغيير کرده است که در موسيقي او هم تاثير خواهد گذاشت اما از سوي ديگر روي حفظ سنت ها پافشاري مي کند. درحالي که در عمل خود را علاقه مند به تجربه هاي متفاوت نشان مي دهد. در کنار محمدرضا درويشي در پروژه عبدالقادر مراغي کار مي کند که موسيقي متفاوت با موسيقي رديفي است. يا شنيده مي شود که قرار است در کنار حميد متبسم اپرت اجرا کند. همايون شجريان با همين پنج آلبوم خود نشان داده است مي توان پرونده مستقلي از پدرش براي او باز کرد. اما نکته آخر اينکه اگر در مورد يک خواننده جوان در مرحله اول درباره توانايي هاي اجرايي او صحبت مي شود که آيا او مي تواند يا نه و صحبت درباره سبک و شيوه در مرحله بعد قرار مي گيرد درباره همايون شجريان چنين نشد. از همان آغاز همه سبک و شيوه او را مورد بررسي قرار دادند. انگار که پسر محمدرضا شجريان وظيفه دارد خوب بخواند و اين هيچ امتيازي براي او محسوب نمي شود


در گفت وگو با همايون شجريان اگر به کارهاي متفاوتش اشاره کنيد او روي حفظ سنت ها تاکيد مي کند، اگر او را مرد موسيقي سنتي خطاب کنيد، اشاره به تحول و نيازهاي امروز جامعه مي کند، پس همايون شجريان را مي توان يک اصلاح طلب آرام ناميد. به بهانه کنسرت همايون شجريان با گروه دستان به گفت وگو با او نشستيم.


---


-سال گذشته پدرتان در گفت وگويي با بي بي سي اعلام کردند قرار نيست در اين سن و سال چيز تازه و متفاوتي خلق کنند و اشاره کرده بودند به شما و گفته بودند نوآوري و کار جديد در موسيقي سنتي کار کساني مثل همايون غشجريانف است. مي خواهم تصور شما را از نوآوري در موسيقي سنتي بدانم و اينکه آيا شما خودتان را ملزم به اين نوآوري مي دانيد؟


منظور پدر (حتي اگر از من هم اسم برده باشند) يک نسل است. هر نسلي به فراخور شرايط فرهنگي، اتفاقات اجتماعي و روابط فرهنگي با کشورهاي ديگر فرزند زمانه خود مي شود که حالا ممکن است کارشان هم با نسل هاي قبل متفاوت باشد. ولي فکر مي کنم اصرار روي نوآوري به نتيجه جالبي ختم نمي شود. به نظرم اين پافشاري براي نوآوري، غيرطبيعي است. خلاقيت و نوآوري به شکل طبيعي بايد در هنرمند بجوشد و پيش بيايد. اين را هم در نظر بگيريد که نوآوري و ايده هاي جديد ممکن است در آغاز کساني را با خود همراه کند اما در درازمدت نشاني از آن نباشد و البته بالعکس. اما اين تصور که عده يي بايد بنشينند کنار هم و بگويند حالا چگونه بايد نوآوري کنيم را درک نمي کنم. نوآوري و ايده هاي جديد به شکل طبيعي در زندگي هنري بعضي از هنرمندان رخ مي دهد. ممکن هم است ساليان سال اين اتفاق نيفتد. اما شرايط به گونه يي است که دغدغه امروز من هم مثل بسياري ديگر حفظ کردن اندوخته هايي است که داريم. ما بايد در موسيقي ايراني حداقل 100 نفر خواننده خوب و قدرتمند داشته باشيم که نداريم و اين معضل است. وقتي چنين شرايطي وجود دارد طبيعي است که عمده تلاش ها صرف حفظ از پيش مانده ها مي شود. اينکه ابتدا بتوانيم اسطوره هايي مثل بزرگان موسيقي سنتي در گذشته داشته باشيم و بعد به مرزهاي جديد و گام هاي بعدي فکر کنيم. آنچه گفتم يک دغدغه و نظر در حوزه تئوري است اما در عمل اين زمان و اجتماع است که سمت و سوي هنر را مشخص مي کند و هميشه به اقتضاي زمان موسيقي شکل مي گيرد.


-در اين پنج آلبومي که از شما منتشر شده است در بعضي مواقع پايبند به رپرتوار کلاسيک موسيقي سنتي (پيش درآمد، درآمد، آواز و...) نبوده ايد و ارکستر هم در چهار مورد با شکل و شمايل کاملاً سنتي آن تعريف نمي شود. آيا مي توان اينها را گام هاي همايون شجريان به سمت صدايي متفاوت از صداي تثبيت شده موسيقي سنتي دانست؟


نه، براي هنرجويي مثل من آرزوست که کار متفاوت آن هم از نوع ماندگارش ارائه کنم، اما هيچ اصراري براي انجام کار متفاوت ندارم. دريچه هاي ذهن و نگاهم هميشه باز بوده که اگر قرار است جايي اين اتفاق بيفتد از آن استقبال کنم و در آن غرق شوم. (البته طبيعي است در حوزه موسيقي و ديدگاه هاي مورد علاقه خودم .) در اين پنج آلبوم هم اگر جايي ديده ام که امکان ارائه يک کار متفاوت چه از لحاظ رنگ آميزي و چه از لحاظ فرم وجود داشته از آن استقبال کرده ام. ضمن اينکه تفاوت ها و ايده هاي نويي که در اين پنج کار مستقل من وجود دارد به گونه يي نيست که بتوان از آنها به عنوان يک تحول چشمگير ياد کرد و گفت که از بن و ريشه چيزهايي را تغيير داده ام، ولي هميشه از رفتن به سوي فضاهاي جديد استقبال کرده ام. اگر امکاني براي کار نو کردن فراهم بوده است آن را انجام داده ام. در آينده هم به همين صورت خواهد بود و اگر فرصتي پيش بيايد کار نو و متفاوت انجام خواهم داد. اما روي طبيعي بودن اين نوآوري تاکيد دارم. زماني پيش مي آيد که يک ملودي در ذهنم شکل مي گيرد و آن را يادداشت کرده ام. بعدتر ديده ام که فرم خاصي دارد، اما من هيچ گاه تصور اين را نداشته ام که فرم متفاوتي خلق کنم. حالا حتي ممکن است اين فرم متفاوت ايده ارزشمندي هم نباشد، اما آن را نگه داشته ام که شايد بتوانم روي آن فکر کنم و به آن انسجام ببخشم و از لحاظ ملودي پردازي، يک فرم ديگر هم در تصنيف ساختن ارائه بدهم. اينها اتفاقات طبيعي است که در زندگي هنري هر کسي پيش مي آيد و به نظرم طرح هاي نو بايد به همين سادگي شکل بگيرند. ضمن اينکه اعتقاد دارم نوآوري و خلاقيت در نتيجه تجربه و تسلط به دست مي آيد. کمتر ديده ايم نابغه يي بيايد و در يک شب چيزي را ارائه بدهد که هم با تمام چيزهايي که ديگران خلق کرده اند متفاوت بوده و هم با فرهنگ اين سرزمين منطبق باشد. قبول دارم که هنرمند بايد به مرزهاي جديد و خلق آثار متفاوت فکر کند. اين درست است که بايد دريچه هاي ذهن هنرمند روي تجربه نشده ها باز باشد، اما اصرار کردن روي اين مساله را غيرطبيعي مي دانم. فکر مي کنم همين که هنرمند در پي اين باشد که در جا نزند و خود را تکرار نکند باعث خواهد شد آثار متفاوت نيز در کارنامه او به شکل طبيعي اتفاق بيفتد.


-بگذاريد اين مساله را به گونه يي ديگر مطرح کنم. شخصيت هنري شما به واسطه حضور در کنار پدرتان شکل گرفت که ايشان هم معمولاً با ارکستر سنتي کار مي کنند و پايبند به رپرتوار کلاسيک موسيقي سنتي هستند. حالا وقتي شما چنين نمي کنيد و با ارکستر متفاوتي کار مي کنيد که بيشتر رنگ و بوي ارکستر ملي دارد اين طور به نظر مي آيد که به دنبال راه ديگري هستيد. اما شما در حال حاضر به گونه يي صحبت مي کنيد که انگار اتفاق ها ناخودآگاه بوده، در حالي که با توجه به تاکيدي که بر هر پنج آلبوم خود داريد اينها کاملاً فکر شده و از قصد به نظر مي آيد.


من نمي گويم ناخودآگاه است. اتفاقاً آگاهانه هم بوده است، اما اصراري هم به نوآوري نداشتيم، فقط اگر امکاني بوده از آن استفاده کرديم. براي مثال من ساز گيتار را دوست دارم. هميشه دوست داشته ام در جايي از آن استفاده کنم. در فرم کار آقاي قمصري در آلبوم نقش خيال و فرم آوازي که من براي آن آلبوم طراحي کرده بودم اين امکان وجود داشت که بتوانيم از اين ساز استفاده کنيم. اين ايده در ذهن من وجود داشته، اما هيچ وقت فرصت عمل به آن پيش نيامده بود. براي اجرايي کردن آن بايد منتظر بستر مناسب مي ماندم که اينجا در آلبوم نقش خيال پيش آمد. گاهي پيش مي آيد آهنگساز کاري را به شما پيشنهاد مي دهد، کار در ذهن شما نقش مي بندد تا حدي که با خود مي گوييد در اين کار مي توانم فلان شعر را بخوانم و اين شعر با اين موسيقي به نظرتان سازگار مي آيد و حتي به اين فکر مي کنيد که چقدر کار متفاوتي خواهد شد. اما اين ايده متفاوت در جريان طبيعي خلق کردن شکل گرفته است. بستر مناسبي پيش آمده و بعد جوشش، نوآوري و کار متفاوت در دل آن شکل مي گيرد؛ من به اين مي گويم نوآوري طبيعي.


-معمولاً آهنگسازان کار را آماده به شما پيشنهاد مي دهند يا اينکه از قبل صحبت و مشورتي بين شما و آهنگساز رد و بدل مي شود؟


معمولاً کار به شکل آماده پيشنهاد مي شود. گاهي ممکن است از قبل هم صحبتي داشته باشيم که مثلاً در فلان فضا حرکت کنيم و بعد آهنگساز با ذوق و سليقه خود مجموعه يي را آماده کرده است. به ندرت هم پيش آمده شعري را پيشنهاد داده باشم. اگر بعد از شنيدن کار احساس کنم با آهنگساز هم سليقه بوده ايم کار را شروع مي کنيم. در اين مرحله وارد گفت وگو مي شويم. ممکن است تغييراتي بدهيم و چيزهايي را حذف کنيم. در اينجا بحث سليقه مطرح است وگرنه آهنگساز و تنظيم کننده کار خود را بلدند و فقط تلاش مي کنيم با گفت وگو به يک سليقه مشترک برسيم. روي انتخاب آوازها، نام قطعات، ترتيب و چيدمان قطعات صحبت مي کنيم تا به نتيجه نهايي برسيم.


-يکي از آسيب هايي که در حوزه آواز ايراني مطرح است اپيدمي شجريان خواني است. يعني بسياري از چهره هاي تازه نفس آواز ايراني سعي مي کنند مثل محمدرضا شجريان بخوانند، به گونه يي که بخش عمده يي از مخاطبان تصور مي کنند اين جوانان بايد از شاگردان آقاي شجريان باشند. در حالي که ايشان در اين سال ها خيلي درگير مقوله آموزش نبوده اند. مي خواهم نظر شما را درباره تقليد کردن نسل جوان از پدرتان بدانم؟


فکر مي کنم اين نتيجه تاثيري است که اين سبک و شيوه روي مخاطبان خود داشته است. اين فرم آواز در سطحي از سوي پدر ارائه شده که شنونده را جذب خود مي کند. اين نکته در مورد خوانندگان جوان هم صدق مي کند. اعتقاد دارم خواننده جوان بايد از اين شيوه عبور کند اما حتي اگر تصميم دارد به شيوه ديگري رو کند آن را بشناسد و تجربه کند. حالا عده يي در همين شيوه باقي مي مانند، در آن گير مي افتند و شايد هم سليقه آنها به گونه يي است که دوست دارند به همين شکل بخوانند. اما در کل نمي توان کسي را منع کرد که فلان شيوه را نخواند يا همه شيوه فلاني را بخواند. خواننده يي به نام محمدرضا شجريان شيوه يي را در آوازخواني ارائه کرده است و عده يي دوست دارند آن را دنبال کنند. اين سليقه و انتخاب آنهاست و نمي توان آنها را از اين کار منع کرد. اما خود من اعتقاد دارم جامعه آواز ما از سبک و شيوه هاي مختلفي تشکيل شده است. چقدر بهتر مي شود وقتي صداي خواننده يي که با يک سبک و شيوه ديگر سازگار است آن سبک و شيوه را احيا کند و ادامه دهنده آن باشد. گاهي مي بينيم صداي خواننده يي سازگار با سبک محمدرضا شجريان نيست اما اصرار دارد در اين سبک بخواند. اين اصرار هنرمند را عقب مي اندازد. هيچ اشکالي ندارد اين سبک را هم تجربه کند، اما اصرار روي آن باعث عقب افتادن آن هنرمند مي شود. صداي آقاي فاخته يي يک شخصيت خاص دارد که باعث شده فرمي خاص ايشان ايجاد شود، يا صداي استاد ظلي شخصيت خاصي دارد که باعث مي شود در فرم ايشان اوج خواني، سرعت تحرير و... را ببينيم. حالا اگر من صداي درشتي در بم خواني داشته باشم و تصميم به کار کردن در شيوه ايشان بگيرم به هيچ جايي نخواهم رسيد. پس بهتر است دنبال شيوه يي بروم که با صداي من سازگار باشد. يکي صدايش با فرم طاهرزاده سازگار است و ديگري با فرم آواز همايون پور پس بايد همان را ادامه بدهد.


-شما به غير از فرم و سبک آقاي شجريان فرم هاي ديگر را هم تجربه کرده ايد؟


بله، اغلب فرم ها را کار کرده ام. البته نه به آن معني که روي هر فرم چند سال شاگردي کرده باشم ولي روي کنجکاوي خودم اکثر فرم ها را گوش کرده ام، نکاتي را که بايد فرا گرفته ام و حداقل با آنها آشنا شده ام. هنگام کار و آشنايي با فرم هاي مختلف، مهم ترين نکته اين است که بتوانيد تشخيص دهيد صداي شما با کدام فرم سازگار است. قبول دارم که در درجه اول علاقه فرد مطرح است. کسي اصلاً آواز را به اين عشق آغاز مي کند که بر فرض مثل استاد بنان بخواند. نمي شود او را منع کرد که شما مثل آقاي بنان نخوان و مثل آقاي شجريان بخوان. اما در مرحله بعد خود آوازخوان جوان بايد بين فرم هاي ممکن، سازگارترين فرم را با صدايش انتخاب کند. نکته مهم تر اينکه بايد اين امکان وجود داشته باشد که همه سبک ها در دسترس هنرمندان جوان باشد. در جامعه آواز امروز ما خيلي ها نمي دانند چگونه مي توانند اين سبک ها و فرم هاي مختلف را دنبال کنند. به همين خاطر در آغاز گفت وگو روي حفظ داشته ها تاکيد کردم.


-شما فکر مي کنيد به صداي مستقل و خاص خودتان دست پيدا کرده ايد؟


فرم صداي من همان چيزي است که تاکنون شنيده شده است. فرض کنيد من بخواهم کاري را در شيوه استاد بنان بخوانم. آن وقت بايد در صداي خود تغيير ايجاد کنم و سراغ صداي ساختگي بروم. صدا ساختن يعني صدا را به يک شکل ديگر تغيير دادن؛ چيزي مثل تقليد صدا. مثلاً اگر بخواهم مثل استاد بنان بخوانم بايد با توجه به فيزيک صداي خودم تغييراتي به لحاظ شدت تحرير و فرم تحرير ايجاد کنم. زماني که روي شيوه هاي مختلف کار مي کردم، چند و چون اين تغيير صدا دادن و صدا ساختن ها را تا حدودي پيدا کرده بودم. البته در جاهايي هم با توجه به طبيعت صداي هر فردي ديگر امکان اين صدا ساختن وجود ندارد اما آنچه برايم محرز شده اين است که اگر بخواهم خودم باشم و با صداي خودم بخوانم، جنس صداي من همين است که تاکنون خوانده ام و نمي توانم آن را کاري بکنم.


-بگذاريد عيني تر صحبت کنيم. وقتي اولين آلبوم شما در کنار پدرتان منتشر شد، خيلي ها اشاره مي کردند به شبيه بودن صداي شما با پدرتان يا مثلاً در آلبوم هايتان کارهايي وجود دارد که صداي همايون شجريان در آنها کاملاً يادآور صداي محمدرضا شجريان است. اما براي مثال در آلبوم «با ستاره ها» و در قطعه اول صدايي مستقل مي شنويم.


اين بستگي به شرايط قطعه دارد. براي مثال در تصنيف اول آلبوم «شوق دوست» ساخته آقاي ضرابيان با صدايي نيمه فوسه (زمزمه وار) خوانده ام که از شدت صداي طبيعي من دور است اما من سعي کردم آن را به حالت زمزمه بخوانم. اين تغييراتي است که با توجه به شرايط قطعه شما مي توانيد ايجاد کنيد. در کنسرت اخير تصنيفي وجود دارد از ساخته هاي آقاي فرجپوري به نام «وطن» که در اين تصنيف چند بار تغيير لحن مي دهم. متناسب با شعر گاهي لحن تندتر و کوبنده تر است و در جايي محزون تر است. گاهي يک تصنيف ايجاب مي کند که فرم صداي شما عوض شود.


-چيزي که من متوجه شدم اين است که شما نگراني اين را نداريد که صداي شما را شبيه به صداي پدرتان بدانند.


نه، چرا بايد نگراني داشته باشم؟


-خيلي از هنرمندان جوان در شرايط شما نگران استقلال هنري خود هستند. شايد دوست ندارند حداقل در کارنامه هنري شان نام شان در کنار نام ديگري مطرح شود. شما با اين مساله مشکلي نداريد؟


من اصلاً به اين مساله فکر نمي کنم که بخواهم با آن مشکلي داشته باشم يا نداشته باشم. مساله من فقط کاري است که مي خواهم ارائه بدهم. اما در ارتباط با پدرم هميشه برايم لذت بخش بوده که در کنارشان بخوانم يا زير سايه شان باشم.


-اين مساله در تاريخ هنر نمونه هايي دارد که فرزندان هنرمندان بزرگ وقتي مي خواهند وارد کار هنري شوند با يکسري حاشيه روبه رو مي شوند.


من دنبال هيچ کدام از حاشيه هايي که اين شرايط مي تواند به وجود بياورد نيستم. به آنها فکر هم نمي کنم. فقط مي خواهم کار خودم را بکنم و کاري را که دوست دارم انجام دهم. همان طور که اگر تفاوت و استقلالي در کارم ديده شده به قصد متفاوت بودن با پدر نبوده، اگر استقلالي هم در کارم نمي بينيد باز به قصد تقليد از ايشان نبوده است. گفتم که مشکلي با زير سايه ايشان بودن ندارم. زير سايه بودن زماني اشکال است که در کار من نقص و ايرادي باشد و سعي کنم با زير سايه ديگري قرار گرفتن ضعف خود را بپوشانم. اين زير سايه بودن زماني عيب است که من توانايي کاري را که بايد انجام دهم، نداشته باشم و خودم را پشت اسم پدر پنهان کنم. وقتي مي توانم به توانايي هاي خودم متکي باشم مشکلي ندارم زير سايه ايشان باشم و برايم اهميتي ندارد که بخواهم حتماً مستقل باشم.


-در زمينه انتخاب شعر به نظر مي آيد انتخاب هاي شما به سعدي، حافظ و در شاعران معاصر به فريدون مشيري خلاصه مي شود.


اين چنين پيش آمده است. گاهي پيش مي آيد که براي يک آواز چند شعر را، چه از شاعران معاصر و چه از شاعران کلاسيک، در نظر گرفته ام اما در نهايت شعر سعدي بيشتر با آن کار همخوان بوده و در نتيجه شعر معاصر را کنار گذاشته ام. يا مواقعي پيش مي آيد که بين انتخاب ها، شعر حافظ يا سعدي را قدرتمندتر ديده ام اما انتخاب يک شعر از آثار شاعران معاصر بيشتر با فضاي کار منطبق بوده است.


-گفته مي شود آواز ايراني با شعر معاصر چندان سازگار نيست و به همين دليل با اين حجم بالاي سعدي خواني و حافظ خواني در موسيقي سنتي روبه رو مي شويم.


آواز ايراني جمله بندي ها و ساختار خاص خود را دارد. وقتي قرار است شعر نو مورد استفاده قرار بگيرد به شکل طبيعي فرم آواز هم تغيير خواهد کرد. در مواجهه با شعر نو گاهي مجبوريد از تحريرهاي زياد پرهيز کنيد. آواز در اين کارها بيشتر نتيجه ملودي پردازي است و حتي ممکن است گاهي به دکلمه کردن شبيه شود. خواندن آثار بعضي از شاعران معاصر مثل آقاي شاملو دشوارتر است تا خواندن کارهاي اخوان ثالث يا مشيري. بعضي از شعرهاي شاعران معاصر به خاطر لغات به کار رفته يا وزن متغير خيلي سخت در قالب آواز قرار مي گيرند. گاهي انرژي بسيار زيادي مي برد و گاهي هم غيرممکن است.



منبع : اعتماد
!! نوشته شده توسط آزاد | 0:28 | سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 •

روزهای آشفته موسیقی ایران

داريوش پيرنياکان

وضعيت فعلي موسيقي کشور آنچنان آشفته است که انسان نمي داند از کجا شروع کند. پرسيده ايد که جشنواره موسيقي فجر چگونه و با چه کيفيتي برگزار شد. آيا بقيه مسائلي که در حول و حوش موسيقي وجود دارد همگي با قاعده و بر جاي خود هستند که به برگزاري موسيقي فجر بپردازيم؟ آيا موسيقي توليدي راديو و تلويزيون جوابگوي نيازهاي فرهنگي و معنوي جامعه فرهنگي و آرماني به قول مسوولان هست تا به نوع اجراي يک جشنواره بپردازيم؟ هنوز بعد از گذشت سه دهه از انقلاب شکوهمند اسلامي ايران سازهاي اصيل ايراني را در هيچ کدام از شبکه هاي تلويزيوني نشان نمي دهند. جوانان تا رده سني  30  سال نمي دانند شکل تار يا سه تار يا سنتور يا ني يا کمانچه چگونه است؛ مگر آنهايي که به کنسرت هاي برگزار شده در سالن ها مي روند و از نزديک اين سازها را مي بينند. از مسوولان مربوطه مي پرسم آيا ديدن خود ساز در سالن هاي کنسرت حرام نيست و ليکن ديدن عکس آن حرام است؟ توليد و پخش بي شمار از موسيقي هاي مبتذل و خوراندن زورکي آن از طريق شبکه هاي سراسري و موجه جلوه دادن آن توسط يک عده از انسان هايي که فقط و فقط به دنبال پول و شهرت هستند، حرام نيست و ليکن توليد موسيقي هنري و جدي و برگرفته از فرهنگ اصيل اين آب و خاک حرام است؟ در هيچ جاي دنياي پهناور و در هيچ کدام از کشورهاي دنيا دولت ها و متوليان امور فرهنگي از موسيقي هاي مبتذل و پيش پا افتاده حمايت نمي کنند بلکه برعکس از موسيقي هاي جدي و هنري و داراي ارزش هاي معنوي حمايت مي کنند. حالا چطور است در کشور ما که مسوولان همگي سنگ ارزشمداري و فرهنگي بودن را بر سينه مي کوبند از تنها چيزي که حمايت نمي کنند موسيقي فرهنگي و به قول خودشان موسيقي فاخر است، آيا باز هم بايد از جشنواره بگويم، فکر نمي کنم حرفي باقي مانده باشد «در خانه اگر کس است يک حرف بس است». جشنواره هم ملغمه يي است و بس از تمامي موسيقي هايي که شب و روز از تمامي رسانه هاي عمومي شنيده مي شود. خنده دار است که مسوولان هنري وزارت ارشاد اعلام کردند به نتيجه يي که مي خواستيم رسيديم. نتيجه اين بود که يک گروه بسيار پيش پا افتاده و به قول دوستان «در پيتي» را از شيلي آوردند و يک کمانچه و يک تنبک ايراني هم به آن افزودند و نتيجه عالي که مي خواستند از آن گرفتند و با اين کار ارزشمند به جوانان موسيقيدان کشور خودمان الگو دادند که جوانان غيور، مي بايست بعد از اين موسيقي که کار مي کنيد اينگونه باشد. شنيده شده است که از سال آينده مي خواهند جشنواره باز هم پربارتر و بهتر از سال هاي قبل برگزار شود آن هم چگونه؟ با برگزاري موسيقي پاپ، بايد نشست و به حال اين فرهنگ و اين موسيقي گريست. حقير که اين همه به کشورهاي دنيا جهت برگزاري کنسرت سفر کرده ام تا حال نشنيده ام ارگان رسمي و يا دولتي در يک کشور اقدام به برگزاري جشنواره موسيقي پاپ بکند. مسوولان فرهنگي کشور چه در وزارتخانه و چه در مجلس شوراي اسلامي سرشان را بالا بگيرند و با افتخار به مردم يعني مردمي که به آنها راي داده اند بگويند چه کارهاي بزرگي دارند انجام مي دهند و پول اين ملت بيچاره چگونه و در کجاها حيف و ميل مي شود. خداوند ان شاءالله همه ما را به راه راست هدايت فرمايد.

پنج شنبه، 12  بهمن  1385

منبع: اعتماد

!! نوشته شده توسط آزاد | 1:37 | دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 •

گفت و گو با كيوان ساكت نوازنده تار و آهنگساز

گفت و گو با كيوان ساكت نوازنده تار و آهنگساز با موسيقى دوران قاجار مبارزه مى كنم سه شنبه ۳ خرداد ۱۳۸۴ - Tue, May 24, 2005 دغدغه بسيار دارد، تار را خوب مى زند اين روزها نامش را با گروه وزيرى آنهايى كه موسيقى ايرانى را دنبال مى كنند بيشتر مى شنوند. كيوان ساكت، نوازنده تار و سه تار و آهنگساز متولد سال ۱۳۴۰ در مشهد است، از همان دوران كودكى براى رسيدن به رؤياها ،موسيقى را انتخاب كرد. در دو دهه فعاليت حرفه اى او در نوازندگى و آهنگسازى چند آلبوم و ده جلد كتاب در زمينه آموزش تار و سه تار از ساكت به بازار موسيقى عرضه شده است. براى جور ديگر بودن گروه وزيرى را اواسط دهه هفتاد تشكيل داد، اين گروه كنسرتهاى متعددى در ايران و كشورهاى ديگر برگزار كرده است، به او پيشنهاد داده شده كه با گروهى از بچه هاى بم تابستان كنسرتى در كشور فرانسه برگزار كند. به سراغ كيوان ساكت در يك روز بهارى رفتيم و از خودش و همه آنچه را كه مى خواهد پرسش كرديم. * كيوان ساكت از چه سالى قدم در عرصه موسيقى نهاد؟ - در حقيقت كار و تمرين هاى جدى من در موسيقى با اول انقلاب اسلامى آغاز شد. * دليل انتخاب «تار» و «سه تار» به عنوان ساز اصلى چه بود؟ آيا در زمينه نواختن سازهاى ديگر نيز فعاليتى داشته ايد؟ - طى اين سالها با سازهاى مختلف آشنايى مختصرى پيدا كردم. تنبك، پيانو، ويولون، كمانچه و حتى در ارتش ترومپت و شيپور مى زدم، ولى از آنجا كه دايى ام مدرس تار بود، به اين رشته علاقه مند شدم كه البته در اين بين تشويقهاى پدر و خصوصاً مادرم نيز كمك بزرگى برايم بود. دايى ام در كارگاه موسيقى كودكان و نوجوانان مدرس تار بود، او اولين مدرس من شد، استاد بعدى ام حميد متبسم بود. بعد از انقلاب نيز خودم به تنهايى و با كمك آثار ضبط شده استادان كار كردم. * شما سبك خاصى را در نوازندگى و آهنگسازى تار ايجاد كرديد. - سبك جديد به تعبير شما، داراى فرايند خاصى است كه خود به خود به وجود مى آيد، من همچون ديگران در طول زندگى ام در اثر شرايط اجتماعى، برداشت از محيط، نوع تمرينات و دانش اندوزيها، احساسات و نقطه ايده آلى كه خصوصاً در دوران كودكى در ذهنم داشتم، باعث شد كه نگاه و تفكر ديگرى به موسيقى داشته باشم. همه اينها باعث مى شود كه نوازندگى افراد را از هم متمايز كند. به عنوان مثال، استادانى همچون جليل شهناز، فرهنگ شريف، عليزاده، لطفى و... نيز با همين تفكرها گروههاى ديگرى را به وجود آوردند. * گروه «وزيرى» چگونه شكل گرفت؟ - در سال ۱۳۷۵ گروه وزيرى را با تعدادى از هنرمندان كشور چون محمد دلنوازى، شادروان سهيل ايوانى، فاضل جمشيدى، سياوش پورفضلى و تعدادى ديگر از دوستان راه اندازى كردم. اين گروه بعدها با پيوستن هنرمندان ديگرى وسعت پيدا كرد. حسن ناهيد، شادروان ايرج بسطامى، كريم قربانى، ناصر رحيمى، خورشيدفر و هنرمندان ديگر هر كدام در مقاطع مختلف با اين گروه همكارى داشتند. يك يا دو سال بعد هم گروه «جوان وزيرى» را بنا نهادم كه اين دو را بعدها در هم ادغام كردم و نظر به علاقه و اعتقادى كه به راه استاد بزرگ موسيقى ايران «كلنل على نقى وزيرى» داشتم، اسم گروه را وزيرى گذاشتم. تاكنون توانسته ايم كنسرتهاى بسيار بزرگى در تهران، شهرستانها و كشورهاى ديگر با اين گروه به روى صحنه ببريم. در اين گروه سعى كرديم موسيقى امروزى را با موسيقى دوران قاجار متمايز كنيم، چون به نظر مى رسد موسيقى دوران قاجار لطمه بسيار زيادى به فرهنگ و هنر كشور وارد كرده و ما هميشه سعى كرديم به نوعى با اين نوع موسيقى مبارزه كنيم. * درباره كنسرتى كه با اين گروه، قرار است در كشور فرانسه به نفع انجمن ياورى كودكان برگزار كنيد بگوييد؟ - انجمنى در كشور فرانسه هست به نام سوكوپوكولق كه از كودكان حمايت مى كند و چون فروش بخشى از آلبوم شرق اندوه خود را به اين انجمن اهدا كردم، نماينده انجمن به دفتر ما مراجعه كرد و قرار شد براى شصتمين سال تأسيس اين انجمن تعدادى از كودكان بم را به آنجا ببريم و يك برنامه هنرى اجرا كنيم و اگر قرار باشد اين كنسرت شكل بگيرد، اجراى آن به اواخر تابستان خواهد كشيد. * قطعه اى شما به نام تابلو موزيكال داريد كه ظاهراً به دليل هزينه بسيار سنگين ضبط و اجرا نشده است؟ - در حوزه بحث «گفت و گوى تمدنها» من طرحى به نام تابلو موزيكال ساختم و آن را به گفت و گوى تمدنها بردم، اما به دليل هزينه بسيار بالاى آن، هنوز مورد موافقت قرار نگرفته است. طرح به اين صورت است، يعنى يك اركستر بزرگ سمفونيك و يك گروه كر بزرگ نياز دارد. همچنين لازم است اركسترهاى سنتى كشورهاى ژاپن، هند و ايران هم در جلو آنها و جدا از هم قرار دهيم. اين تابلو ۴ قسمت دارد كه در يك قسمت از آن گفت و گوى اين سازها و موسيقى با يكديگر است. شروع آن با گامهاى كليسايى قديم است و بعد گروهها با موسيقى خود با هم گفت و گو مى كنند و سپس گروه كر و اركستر سمفونيك به آنها ملحق مى شوند و گروه كر با چند زبان انگليسى، فرانسه، آلمانى و ايتاليايى شعر واحدى را اجرا خواهند كرد. اما به دليل هزينه بسيار بالاى آن جهت نوشتن و اجرا كه تقريباً به يك سال زمان نياز است، اميدوارم به اين طرح جامه عمل پوشانده شود. * و اخيراً كنسرتى هم به همراه شهرام ناظرى در سالن وزارت كشور اجرا كرديد؟ - كنسرتى كه در تالار وزارت كشور به همراه پرويز مشكاتيان سنتور نواز و برجسته كشور و همكارى هنرمندان ديگر و صداى شهرام ناظرى صورت گرفت يك كنسرت خاص بود كه بعد از مدتها گروه عارف ارائه دادند. من از اجراى اين كنسرت خيلى خوشحالم و اميدوارم بزودى DVD اين اثر هم به جامعه هنرى كشور عرضه شود. اين برنامه گام مثبتى در زمينه موسيقى در سالهاى اخير بود و خوشبختانه با استقبال زياد نيز روبرو شد. * كيوان ساكت اين روزها غير از نوازندگى چه مى كند؟ - در حال حاضر چند كتاب در دست دارم كه نزديكترين آنها احتمالاً كتاب «۱۸قطعه» است. كتاب بعدى ام «باموج تا كرانه» است كه آثار ايرانى نوارشرق اندوه است. *هنرمندان بسيارى به خارج از كشور براى اجراى برنامه سفر مى كنند. استقبال از موسيقى ايرانى در كدام كشورها بيشتراست؟ - ما در بيشتر كشورهاى اروپايى، آسيايى و كانادا اجرا داشته ايم و استقبال اغلب عالى و حتى در بعضى جاها كم نظير بوده است. * براى شناساندن موسيقى ملى به جوامع ديگر جهان چه راهكارهايى مى توان ارائه داد؟ - به هر صورت از طريق CDها و آثار ضبط شده از طريق پخش از رسانه هاى جمعى و تبليغ درست و موجه موسيقى مى شود آن را به جوامع ديگر معرفى كرد. همچنين اجراى كنسرتهايى مشترك با موسيقى دانان كشورهاى ديگر كه دعوتش بايد از طريق متوليان موسيقى كشور انجام شود. * استقبال و انگيزه جوانان امروز نسبت به موسيقى سنتى را چگونه مى بينيد؟ - موسيقى ملى و سنتى ما ريشه در اعماق تاريخ ملت ايران دارد و از فرهنگ شعر و ادبيات اين ملت جدا نيست. اگر ما اصرار داشته باشيم اين موسيقى را به همان شكلى كه دهها و صدها سال پيش اجرا شده به نسل جوان ارائه كنيم طبيعتاً نخواهند پذيرفت بنابراين نسل امروز بيان خاص خودش را مى خواهد هرچند به قول حافظ يك قصه بيش نيست حديث عشق وين عجب كز هر زبان كه مى شنوم نامكرر است ما بايستى مانند ادبيات و شعر نو به موسيقى هم جامه امروزى بپوشانيم وگرنه شايد ازسوى خيلى از جوانان قابل قبول نباشد. البته خيلى از آنها نيز علاقه مند به موسيقى سبك قديم هستند و اين مسأله كاملاً سليقه اى است و همه در انتخاب خود آزادند.
!! نوشته شده توسط آزاد | 12:8 | جمعه سوم خرداد 1387 •

یوه آوازی استاد شجریان در مصاحبه با نوربخش

اين جوان هرچند كه در اندك زماني توانست نام خود را به فهرست كم‌تعداد شاگردان تأييد شده قديمي استاد شجريان اضافه كند؛ اما در سال‌هاي بعد با ورود پي‌درپي خوانندگان جواني كه همه آن‌ها به شيوه شجريان مي‌خواندند؛ به يكي از ده‌ها خواننده اين مكتب تبديل شد.

با اين وجود در دوره جديد نيز «حميدرضا نوربخش» به صورتي ديگر نام خود را- حداقل در ميان اهل فن- مطرح كرد. او اينك از معدود مدرسان دوره صداسازي به شمار مي‌رود.

صداسازي دوره پيش نياز آواز و رديف آوازي است كه قدمت تدريس آن به شكلي كه مدنظر نوربخش- دست پرورده استاد شجريان- است؛ به زحمت به يك دهه مي‌رسد.

اين دوره آموزشي در وضعيت اخيرش محل مناقشه و بحث‌هاي فراواني ميان كارشناسان موسيقي و آواز بوده است. موافقان صداسازي آن را لازمه فراگيري رديف و توليد صداي مطلوب مي‌دانند.

در مقابل اكثر مخالفان، بدون آن كه با اصل صداسازي مخالف باشند، معتقدند كه اولاً صداسازي همواره به نوعي در دوره‌هاي آموزشي آواز وجود داشته و ثانياً بيشتر خوانندگان قديمي ضمن داشتن صداهاي مستقل به خوبي و با كمترين نقص آواز مي‌خوانده‌اند.

در حالي كه امروز صداهاي بيشتر خوانندگان جوان و ميانسال ضمن داشتن شباهت به يك استاد، داراي معضلات و كمبودهاي فراواني هستند. با اين پيش زمينه، نزد حميدرضا نوربخش- از معتقدان پروپاقرص صداسازي به مفهوم جديد و مدرس شاخص اين رشته- رفتيم. او با حوصله، صراحت و اعتماد به نفس بالا پاسخ پرسش‌هاي ما را داد.

ضمن اين كه باب بحث و گفت‌وگو در اين زمينه همچنان باز است و مشاركت صاحب‌نظران در آينده مي‌تواند به آسيب‌شناسي آواز ايراني كمك شاياني بكند.

  • صداسازي يعني چه؟

صداسازي را مي‌توان به بدن سازي در ورزش تشبيه كرد؛ يعني به نوعي انجام نرمش‌هاي مربوط به حنجره و اين كه هنرجوي آواز بتواند حنجره خود را پرورش دهد و تقويت كند.

منتهي صداسازي در مقوله‌هاي مختلف، تكنيك‌هاي متفاوتي را مي‌طلبد. به طور كلي صداسازي يعني افزايش قابليت‌هاي حنجره و به فعل در آوردن قوه‌هاي نهفته در آن. اين از معني صداسازي با اين تفاوت كه در مثلاً هنر تئاتر، صداسازي معنا و تكنيك خاص خود را دارد.

همچنين در بازيگري براي سينما و گفتن ديالوگ‌ها يا در اپرا و آواز كلاسيك و از همه مهم‌تر آواز ايراني، در هريك از اين‌ها صداسازي مختص همان رشته است. منتهي اين كه صدا را با چه هدفي و براي چه منظوري مي‌خواهيم بسازيم؛ موضوع فرق مي‌كند.

  • آيا شما با صداسازي در مقوله‌هاي هنري ديگر مثل فن بيان هنرپيشه‌ها هم آشنا هستيد؟

خيلي دقيق نه، ولي در حد مطالعه چرا.

  • شمه‌اي از تاريخچه صداسازي در ايران را بيان كنيد.

اين واژه نه خيلي جديد است و نه خيلي عجيب و غريب! گاهي كه اسم آن بر زبان مي‌آيد؛ بعضي‌ها فكر مي‌كنند مقوله تازه‌اي است يا مثلاً تازه از آسمان آمده و طبيعتاً يك عده‌اي جلوي آن موضوع مي‌گيرند.

به نظر من شايد خوب طرح نشده باشد. اگر به خوبي و به صورت شفاف طرح شود؛ فكر نمي‌كنم كسي منكر الزام وجود آن شود و يا تصور كند كه چيز تازه‌اي است.

مي‌گويم اين مقوله تازه‌اي نيست؛ چون بالاخره در گذشته هر كسي كه مي‌خواسته آواز بخواند؛ تمرين مي‌كرده است. خوب آواز را كه بدون تمرين نمي‌شود خواند.

اين تمرين كردن همان صداسازي است. منتهي هيچ وقت به شكل مدون در نيامده است. شايد شكل تدوين شده آن نو و جديد به نظر بيايد.

در حالي كه فكر مي‌كنم كه همه پيشينيان و قدما به آن توجه مي‌كرده و آن را انجام مي‌داده‌اند؛ حتي به‌طور ناخودآگاه. يعني اين كه هركسي كه مي‌خواسته آواز بخواند بايد صدايش را آماده مي‌كرده، وسعت آن را مي‌سنجيده و در افزايش وسعت و قدرت آن مي‌كوشيده است.

  • اما اين كه به عنوان پيش نياز آموزش آواز و رديف به آن توجه شود؛ متعلق به چه دوره‌اي است؟

فكر مي‌كنم از اين نظر، صداسازي تازگي داشته باشد. در مورد آموختن ساز هم فكر مي‌كنم كه در دوره قاجاريه به اين صورت بوده كه هنرجو سازي در دست مي‌گرفت و نزد معلم از ابتدا درآمدي را با هم مي‌نواختند.

بعد رديف را خيلي دست و پا شكسته و به نرمي شروع مي‌كردند تا كم‌كم هنرجو راه بيفتد. بعدها عزيزاني مثل وزيري و خالقي متدهاي ساده‌اي را طراحي كردند كه مثلاً ساز را چه‌گونه بايد در دست گرفت و مضراب زدن چگونه است و چه و چه... به مرور انگشتان دست ورزيده و هنرجو آماده نواختن رديف مي‌شود.

خوب در آواز هم به همين شكل است. يعني اين كه به جاي آموزش درآمد شور يا ماهور به شكل ابتدا به ساكن به هنرجو، مي‌آييم صداي او را پرورش مي‌دهيم.

  • يعني منظور شما اين است كه در قديم كه اكثر خوانندگان بي‌اشكال و كم اشكال مي‌خوانده‌اند صداسازي كار كرده بودند؟

بعضي‌ها برحسب اتفاق صدايشان آمادگي لازم را دارد. يعني از بچگي خوانده‌اند؛ مثل خود ما. خوب ما كه از ابتدا صداسازي كار نكرديم؛ نه من و نه آقاي شجريان. همين‌طور اول بم مي‌خوانديم؛ زير مي‌خوانديم، چون قديمي‌ها مي‌گفتند صدا بايد بم و زير اجرا شود.

ما بر حسب اتفاق درست تمرين كرده بوديم و خيلي از خواننده‌ها به همين صورت درست تمرين كرده بودند. البته خيلي از قديمي‌ها هم صدا داشته‌اند اما درست تمرين نكرده بودند و اين اشكال در صداهايشان مشهود است.

  • نظر شما راجع به گروهي كه به آموزش ابتدا به ساكن رديف معتقدند و مي‌گويند صدا را بايد حين خواندن رديف ساخت؛ چيست؟

در اين صورت هنرجو از اول بسم‌الله و درآمد شور مجبور است اداي استاد را در بياورد. اصلاً اداي خواندن رديف را در بياورد و ملودي را با يك زبان عجيب و غريبي بيان كند. آخرش مي‌بيني كه اين كار نشدني است.

در نهايت آن‌هايي كه صدا دارند خوب وضعيتشان بهتر است و آن‌هايي هم كه صدا ندارند؛ هيچ چيز به هيچ چيز! اين طوري شد كه در سال 1373 پس از پنج سال كه ديدم اين گونه تدريس كردن هيچ محصول خوبي در پي ندارد؛ كلاس‌هايم را تعطيل كردم، رفتم پيش استاد و عرض كردم كه مشكل آواز اين‌هاست.

بعد با آقايان كرامتي، شفيعي، رفعتي و جهاندار- كه بعضاً مي‌آمد و كمي دور افتاده بود- آمديم و موضوع جلساتمان را صداسازي تعيين كرديم.

  • يعني نزد استاد شجريان به نوعي به آسيب شناسي آواز ايراني پرداختيد؟

بله تقريباً از حدود سال 1372 تا 1376 يعني به مدت چهار سال موضوع بحث‌هاي ما اين مسأله بود. با هم مي‌نشستيم و نكاتي را كه به نظرمان مي‌رسيد مطرح مي‌كرديم. استاد نظرشان را مي‌دادند كه مثلاً اين‌طور بايد شروع كنيد.

بيشتر مي‌گفتند كه اين كشش را اين‌گونه بايد اجرا كنيد و اين ويژگي‌ها را بايد داشته باشد. مباحث ديگر هم مربوط به تحرير دادن بود.

  • يعني نخستين بار خود استاد اين دوره را براي شما گذاشت؟

بله.

  • همايون هم در آن كلاس‌ها حضور داشت؟

آموزش او هم، هم زمان با دوره ما بود. بعد از آن دوره من اولين نفري بودم كه از سال 1377 شروع به تدريس صداسازي كردم و تاكنون نتيجه خوبي هم گرفته‌ام.

  • اين 8 سال تدريس چه نتايجي در برداشته است؟

نتيجه‌اش اين بوده كه شاگردانم وقتي امروز در جايي دهانشان را باز مي‌كنند و مي‌خوانند؛ تحريرشان سرجاي خودش است. وسعت و حد و حدود صداي‌شان را مي‌شناسند. الكي داد و بيداد نمي‌كنند و جيغ و فرياد بي‌خودي نمي‌زنند.

به خوبي هم درك مي‌كنند كه وقتي مرد از دوره بلوغش گذشت و صدايش تثبيت شد؛ ديگر به آن صورت وسعت صداي او قابل افزايش نيست. فلان نت زير را هم اجبار و الزامي نيست كه همه بخوانند. يكي ممكن است بتواند؛ يكي هم شايد نتواند.

اما با كيفيت مي‌توانيم جبران كميت را بكنيم.

  • يعني همان كاري كه استاد بنان موفق به اجراي آن شد...

دقيقاً در صداي بنان كسي هيچ خلائي احساس نمي‌كند كه كاش او سه پرده بالاتر را مي‌خواند. ضمن اين كه از نظر زيبايي‌شناسي هم بسيار اثرگذار آواز مي‌خواند. ديگر اين كه حتماً شنيده‌ايد كه با مرحوم ظلي تمرين مي‌كرده و جاي صداي او مي‌خوانده است.

ولي وقتي به او مي‌گويند كه صداي شما در پرده‌هاي زير خوش‌رنگ نيست مي‌پذيرد. حالا نه اين كه نمي‌توانست اما حذر مي‌كرد؛ چون زيبايي نداشت.

  • به نظر مي‌رسد بنان از معدود خوانندگان صدساله اخير است كه وحدت رنگ و تناليته صدايش در تمام نت‌هايي كه اجرا كرده حفظ مي‌شده است. چيزي كه در بين خوانندگان فعلي تقريباً وجود ندارد...

ما هم با همين هدف كار را شروع كرديم. اما موضع‌گيري‌ها و مخالفت‌ها به تدريج شروع شد. سپس به نظرم آمد كه اين موضوع چون شكافته نشده با آن مخالفت مي‌كنند. وقتي با آن‌ها صحبت كرديم ديدند يك چيز من در آوردي و عجيب و غريبي نيست.

حالا شايد حرف ما براي بعضي‌ها مقبوليت نداشت؛ اما صرف‌نظر از اين كه استاد شجريان براين مسأله صحه گذاشتند چون موضوع دو دو تا چهار تاست هر آدم عاقلي برآن صحه مي‌گذارد

  • اتفاقاً اگر آنها ايرادي هم بگيرند؛ هيچ كسي در مقبوليت نظر و جايگاه استاد شجريان ترديدي به خود راه نمي‌دهد. تصور من اين است كه ايرادي كه منتقدان وارد مي‌دانند بيشتر در اين نكته است كه محصول صداسازي به معنايي كه در اين سالها رواج پيدا كرده بيش از آنكه خواننده‌اي باشد كه بر صداي خود مسلط باشد در واقع مدل‌هاي درجه دو و سه و چهار و مقلداني است كه همه آنها يك جور و يك شكل مي‌خوانند. يعني اينكه سالهاست كه قبل از اينكه كسي در جمع‌هاي خودماني يا كنسرت‌ها شروع به خواندن كند، مي‌توان حدس زد كه چه جور صدايي دارد و چگونه مي‌خواند.

ببينيد، يكي از مشكلات اين است كه در واقع اينها صداسازي نكرده‌اند، اول تحقيق كنيد كه آيا به غير از من كسي صداسازي تدريس مي‌كند يا نه. من فكر نمي‌كنم كه به جز من كسي كلاسي در اين زمينه داير كرده باشد كه به قول فرمايش شما از صافي استاد شجريان گذشته باشد. نكته مهم اينكه بحث شناخت صدا و تدريس صداسازي بي‌تعارف كار هر كسي نيست.

تمرين‌ها و اتودهاي آن هم اصلاً سخت نيست. اتفاقاً‌ خيلي هم ساده است و همه آنها را مي‌شود در يك جلسه درس داد، حتي مي‌توان همه را روي يك نوار منتشر كرد. اما مسئله مهم، بحث شناخت صداست.

يعني به محض اينكه كسي دهانش

!! نوشته شده توسط آزاد | 18:36 | جمعه ششم اردیبهشت 1387 •

پرويز مشكاتيان از اجراي گروه عارف در سال جاري با خواننده جديد خبر داد.

                            

خبرگزاري فارس:پرويز مشكاتيان از اجراي گروه عارف در سال جاري با خواننده جديد خبر داد.

پرويز مشكاتيان سرپرست گروه عارف در گفت‌وگو با خبرنگار موسيقي فارس گفت:ما مصمم هستيم امسال كنسرت جديدي را با همان تركيب گروه عارف البته با خواننده جديد برگزار كنيم اما هنوز منتظريم مسائل مربوط به اجرا را انجام و سپس تمرينات را شروع كنيم.
وي افزود:اين اجرا تكرار كنسرت سال گذشته ما در تالار بزرگ كشور نخواهد بود بلكه كاملا متفاوت است و قطعات جديدي را با تغيير خواننده اجرا خواهيم كرد.
اين آهنگساز با اشاره به قطعات اجرايي در اين كنسرت اظهار داشت:من هميشه در كار هستم و قطعا قطعاتي را براي اجرا در نظر داريم اما ابتدا بايد خواننده را انتخاب و بسته به نوع صدا و حنجره خواننده قطعاتي را در نظر بگيرم.
سرپرست گروه موسيقي عارف با بيان اينكه تركيب گروه تغيير نخواهد كرد و تنها خواننده عوض مي‌شود،بيان داشت: خواننده هيچ وقت جزو گروه عارف نيست و تنها براي آهنگسازان و گروه‌هاي مختلف مي‌خواند.
وي ادامه داد: هر كدام از كارهاي هر آهنگسازي حال و احوالي دارد كه بايد با حنجره‌اي خاص خوانده شود، بر اين اساس است كه خواننده در اجراهاي مختلف عوض مي‌شود.
مشكاتيان در خاتمه خاطر نشان كرد:اين كنسرت قطعا امسال برگزار خواهد شد اما زمان آن را هنوز تعيين نكرده‌ايم.

منبع:خبرگزاري فارس

!! نوشته شده توسط آزاد | 18:15 | جمعه ششم اردیبهشت 1387 •

جزئيات كنسرت مشترك مشكاتيان با شجريان به زودي مشخص مي‌شود

 

پرويز مشكاتيان گفت: بعد از بازگشت شجريان از تور موسيقايي‌اش در آمريكا در خصوص كنسرت مشتركمان صحبت خواهيم كرد.
  
 
پرويز مشكاتيان آهنگساز و نوازنده سنتور در خصوص برگزاري كنسرت مشترك با محمدرضا شجريان گفت: خوشبختانه استاد در حال حاضر قبراق و سرحالند و دوشنبه نيز براي برگزاري تور موسيقايي‌شان عازم آمريكا و كانادا هستند. زماني كه ايشان از سفر برگردند طي صحبت‌هايي با هم براي برگزاري كنسرت به نتيجه خواهيم رسيد.
وي افزود:ما در تمام اين مدت مرتب با هم در تماس بوديم اما همه اينها منوط بر اين است كه ايشان برگردند و مفصل‌تر با هم صحبت كنيم.
مشكاتيان در خاتمه در خصوص زمان احتمالي اين كنسرت اظهار داشت:از زماني كه تصميم به انجام اين كار گرفتيم، قصد داشتيم امسال اين كنسرت برگزار شود اما بايد ببينيم به چه طريق برنامه ريزي خواهيم كرد اما اميدوارم امسال اين اتفاق بيفتد.


!! نوشته شده توسط آزاد | 17:49 | جمعه ششم اردیبهشت 1387 •

مهدی آذرسینا : همه به دنبال معروف های موسیقی بودند

نهادها و عوامل مسئول موسیقی مانند مراکز موسیقی صدا و سیما ، ارشاد و حوزه هنری و یا خانه موسیقی مثل سال های گذشته به دنبال همان معروفهای موسیقی حرکت کردند.


مهدی آذرسینا،آهنگساز با بیان این مطلب گفت : با این وصف هیچ فکری، کاری، نگاه متفاوتی وحرکت نویی مشاهده نمی شود و در یک جمله باید عرض کنم جریانهای موسیقی در جهت تجدید خاطره و گرایش به موسیقی های دهه 40 و 50 رادیو تلویزیون و موسیقی های غیر جدی در حد بازی با نت و ارائه احساسات معمولی روزمره پیش می رود .

وی افزود: من انتظار این را دارم که هر اتفاقی در زمینه موسیقی در جهت موسیقی اندیشمندانه و اصیل و جدی صورت گرفته باشد؛ اینکه دست اندر کاران حرفه ای موسیقی و معروف ها و مشهور ها به روال عادی خود و نه در تلاش برای هنر و تازگی ،کنسرتی داشته باشند که از نظر من حرکت چندانی نیست .


اذرسینا در پایان گفت: چه از موسیقیدان ها و چه از مدیران و نظارت کنندگان هم کسی خطر نمی کند که توجهی به کارهای جدید و متفاوت اعم از نوشته ،اجرا ،سخن و تدبیر در موسیقی داشته باشد ؛ به قول اخوان ثالث : چه بگویم ، هیچ ... .

!! نوشته شده توسط آزاد | 0:48 | چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 •

شهرام ناظري: هنرمندان بزرگ و متعهد به مردم عشق مي‌ورزند

«

شهرام ناظري گفت: هنرمندان بزرگ و متعهد به مردم عشق مي‌ورزند و مهم‌ترين انگيزه‌ي زندگي هنري من اين است كه براي مردم كار كنم.


 شواليه‌ي آواز ايران كه روز گذشته لوح تقدير همايش «هست پنهان» را با حضور محمدعلي اسلامي ندوشن و بهاءالدين خرمشاهي - از اهالي ادبيات - و احمد جلالي - رييس كتابخانه‌ي مجلس شوراي اسلامي و نماينده‌ي پيشين ايران در يونسكو - در دانشگاه اميركبير دريافت كرد، پس از خواندن آواز، در سخناني درباره‌ي جايزه‌هايي كه در سال مولانا گرفته است، گفت: اين هدايا باران رحمت مولانا و هديه‌ي مولوي به من بودند. من از كودكي تا امروز بر سر خوان مولانا بزرگ شده‌ام، كه اول‌ مرد بشريت است. اين جوايز صرفا به‌خاطر موسيقي به من ارايه نشدند؛ بلكه به‌خاطر نوع تفكر و عمل من در زندگي، كه هميشه سعي كرده‌ام با مولانا در ارتباط دايم باشم، به من اهدا شدند. من اين را يك هديه‌ي آسماني مي‌دانم و هميشه سپاسگزارم كه مرا به‌عنوان يك فرزند كم‌ترين براي دريافت اين هديه لايق دانسته‌اند.


ناظري حضور در جمع دانشجويان را افتخاري بزرگ براي خود دانست و گفت: حضور در جمع شما حس روان‌تري به من مي‌دهد؛ زيرا دانشجويان قلب تپنده‌ي جامعه هستند. هدف اصلي هنرمند، ارتباط با اجتماع است و دانشجويان به‌عنوان قلب تپنده و موتور حركت جامعه در اولين رده‌ي انتخاب‌ها قرار دارند.


او افزود: از من خواسته‌اند درباره‌ي خداوندگار مولانا سخن بگويم؛ اما گفتار از من قشنگ نيست؛ زيرا استادان بنام در اين باب سخن‌ها گفته‌اند. من ترجيح مي‌دهم با اين قضيه موسيقيايي برخورد كنم.


ناظري در پاسخ به اين پرسش كه درك شخصي‌اش از شعرهاي مولانا تا چه حد به انتقال حس شعرهاي مولانا كمك كرده است، گفت من از دوران نوجواني كه به آموزش موسيقي مشغول شدم، متفاوت از ديگران انديشيدم. سعي كردم تا لحن حماسي گم‌شده‌اي را كه در موسيقي ما وجود داشت، زنده كنم. دغدغه‌ي من اين بود كه چرا اين لحن حماسي در فضاي موسيقي سنتي ما حضور ندارد. از اين راه اشعار مولانا به من ياري رساندند. من از كودكي به‌علت شرايط خانوادگي با مولانا مأنوس بوده‌ام.


اين هنرمند در ادامه افزود: شعر مولوي با من سازگارتر است. موسيقي سنتي ما 95درصد بر روي اشعار سعدي كار مي‌كند؛ اما فردوسي و مولانا در موسيقي سنتي ما حضور ندارند. احساس كردم شعر مولانا با روح و طرز تفكر من سازگارتر است. با برنامه‌ريزي‌هايي كه در سال‌هاي اخير صورت گرفته است و به مدد تلاش‌هاي مولوي‌پژوهان ايراني، مولانا در سطح جهان شناخته شد. من هم در بخش موسيقي سهم كوچكي داشتم.


شهرام ناظري اظهار كرد: زماني كه كار فوق‌العاده‌اي از من تراوش مي‌كند، لحظه‌ي زيبايي براي من است


 

!! نوشته شده توسط آزاد | 0:42 | چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 •

مصاحبه به صهبایی

صهبايي که تا تابستان سال آينده براي هدايت ارکستر سمفونيک تهران قرارداد بسته‌است، تا دو هفته ديگر تمرينات خود را با اين ارکستر آغاز مي‌کند.

پس از رفتن فريدون ناصري بود که مشکلات ارکستر سمفونيک تهران هم آغاز شد و اگر نخواهيم خيلي خوشبين باشيم، بايد گفت که بيشتر شد؛ چرا که مشکلات اين ارکستر بسيار قبل تر از آن و در آخرين سال هاي دهه 50 خود را نشان داده بود. ناصري که از سال 69 هدايت اين گروه از نوازندگان را بر عهده گرفته بود تا آخر عمر يعني تير ماه سال 84 به عنوان رهبر دائم ارکستر سمفونيک شناخته مي شد، هرچند که در اين سال ها به خاطر ضعف جسماني، گروه بيشتر توسط رهبران ميهمان اداره مي شد. در اين دوره رهبران مهمان به ارکستر آمدند و رفتند تا اينکه «علي رهبري» به ايران آمد که « پس از 30 سال به فقرا سري زده باشد!»؛ اما رهبري رهبر من چندان نياورد. چرا که او عطاي ارکستر را به لقايش بخشيده و از همان راه آمده ، بازگشت.


بعد از رفتن رهبري ، باز هم ميهماني رهبران در تالار رودکي آغاز شد تا اينکه قرعه کار رهبري دائم ارکستر به نام «نادر مشايخي» افتاد، اما گويي گره ارکستر سمفونيک بازشدني نبود، چرا که پيش از برکناري مشايخي در تير ماه امسال ، زمزمه هاي تغيير وي از سوي شوراي نظارت بر ارکسترهاي دفتر موسيقي وزارت ارشاد شنيده مي شد. شايعه ها به واقعيت پيوست و ارکستر سمفونيک پايتخت باز هم بي رهبر شد تا مشکل رهبري نيز باري باشد بر ديگر مشکلات اين گروه از کلاسيک نوازان پايتخت. از زمان تغيير نادر مشايخي، ارکستر سمفونيک تهران نزديک به 6 ماه با رهبراني همچون :لوريس چکناواريان، مجيد انتظامي، منوچهر صهبايي برنامه اي مختلفي را اجرا کرد، به طوري که حتي اين ارکستر بيست سومين دوره از جشنواره موسيقي فجر، يعني مهم ترين رويداد موسيقايي سال را نيز بدون رهبر ثابت و با هدايت «ارسلان کامکار»، مايستر(نفر اول ويلن اول هاي ارکستر) ارکستر  پشت سر گذاشت.

 

وضعيت آشفته گروه، دفتر موسيقي و شوراي نظارت بر ارکسترهاي وزارت ارشاد را بر آن داشت که پيش از پايان سال کهنه فکر رهبري نو را براي ارکستر کنند و به همين دليل آبان ماه زماني که«منوچهر صهبايي» _فردي که پيش از چندين بار ارکستر را هدايت کرده بود و آشنايي قبلي با ارکستر سمفونيک پايتخت داشت_ به عنوان يکي از گزينه هاي رهبري دائم مطرح شد. هرچند که آشنايي صهبايي با اين ارکستر نه فقط به اين رهبري ها، بلکه به زماني باز مي گشت که صهبايي جوان به عنوان «ابوا» اول ارکستر سمفونيک تهران، و با رهبري پرويز مشکات ساز مي زد، يعني چيزي بيشتر از يک خاطره 30 ساله.

 

منوچهر صهبايي را بيشتر از آنکه در ايران بشناسند در خارج از کشور شناخته شده است، نه فقط به خاطر نوازندگي ، رهبري ارکستر و تدريس موسيقي در شهرهاي مختلف اروپايي، بلکه بيشتر به دليل ضبط ومعرفي آثار سمفونيک موسيقي ايران در اروپا.هر چند انتشار نخستين آثار سمفونيک ايراني از ابتدا هدف صهبايي نبود و وي براي پاسخ به سوال يکي از دوستان اروپايي اش که پرسيده بود:« اصلا در ايران موسيقي چندصدايي وجود دارد؟» به سراغ تحقيق در خصوص تاريخ اين نوع موسيقي ايراني رفت.

 

صهبايي از زمان فعاليت حرفه اي موسيقي تا کنون به عنوان يک سوليست ابوا و رهبري توانمند بارها در نوازندگي و رهبري، موفق به کسب جوايز جهاني شده است، اما زنده کردن نام آهنگسازاني همچون پرويز محمود، ثمين باغچه بان ، حسين ناصحي ، محمدتقي مسعوديه، ،حشمت سنجري ،مرتضي حنانه ،حسين يوسف زماني و...، وي را به عنوان يکي از ممتازترين هنرمندان موسيقي کلاسيک ايران مطرح کرده است.

منوچهر صهبايي که پيش از قبول رهبري ارکستر سمفونيک تهران مقيم کشور سوييس بوده است ، در کنسرواتوار شهر فلدکيرش (Feldkirch) اتريش ،استاد رشته هاي رهبري ارکستر، ساز ابوا و موسيقي مجلسي است و هم اکنون رهبري چند ارکستر بزرگ اروپايي را به عهده دارد.

 

شما هميشه از جمله افرادي بوديد که پيش از اين ، خيلي عملکرد ارکستر سمفونيک را نقد مي کرديد، مي خواهم بدانم که چه قول ها يا وعده هاي همکاري به شما داده شد، که حاضر شديد ارکستر را با وضعيت فعلي تحويل بگيريد؟

دفعه قبل كه به ايران آمدم و اركستر سمفونيك را با آثاري از موتزارت و بتهوون رهبري كردم، از من دعوت شد در جلسه شوراي نظارت بر اركستر شركت كنم و در آنجا مساله رهبري اركستر مطرح شد كه البته براي من پيش‌بيني شده نبود. از من خواسته شد اگر مايلم و اين امكان براي من فراهم است، رهبري اركستر را قبول بكنم چون در مدت يك ماهي كه با اركستر كار كرده بودم، خيلي پيشرفت كرده بود؛ من هم به خاطر علاقه‌اي كه به اين كار دارم قبول كردم فعلا با ارکستر همكاري كنم.

 

حالا براي انجام اين کار از طرف دفتر موسيقي چه قول هايي مشخصي مطرح شده است؟

ما هنوز كارها را شروع نكرديم و دقيقاً قول خاصي هم نبوده است. قرار است كه من در اينجا يك سري كارها را انجام دهم و مسئولان بايد با من همكاري كنند تا كارها را جلو ببرم. من پيشنهاداتي مطرح کردم، مثل اينكه اركستر سر و سامان و نظم و ترتيب پيدا كند و تا يك مدتي و حداقل براي كوتاه مدت برنامه‌ريزي داشته باشد. به هرحال برنامه‌هايي كه براي کار با ارکستر پيشنهاد داده ام، احتياج به همه نوع همكاري دارد؛ هم از نظر مسوولان اداري و هم نوازندگان اركستر.

 

به طور مشخص چه پيشنهادهايي براي بهبود وضعيت ارکستر مطرح کرده ايد؟

پيشنهاد اول من اين بوده که به وضعيت خود ارکستر رسيدگي شود. بايد معلوم شود، اصلا چه نوازندگاني در اركستر حضور دارند.

 

منظورتان كيفيت نوازندگي آنهاست؟

بله، منظورم اين است كه كيفيت كار اركستر بايد بالاتر بيايد. پيشنهاد کرده ام که حدود يك ماه با اركستر كاري نداشته باشند و آنها در منزلشان تمرين كنند. چون قرار است بعد از آن امتحاني از آنها گرفته شود. فعلا لازم نيست نوازندگان به اين‌جا بيايند و كارت بزنند، چون در همين رفت و آمدها نيز وقت‌شان گرفته مي‌شود و به جاي اين در خانه هايشان تمرين کنند. يك مقدار هم وضعيت اركستر از نظر انظباطي بايد سر و سامان پيدا كند و نوع ديگري شود؛ چون اصلاً به اين شكل نمي‌شود كار كرد. کار اركستر يك كار دسته جمعي است و نياز به نظم و ترتيب دارد. از طرف ديگر من هم بايد برايشان برنامه‌ريزي كنم و آنها هم وضعيت دقيق خود را بدانند و پيشنهاداتي كردم كه تا به حال به طور شفاهي مورد قبول قرار گرفته. مثلا حقوقشان سر وقت باشد و براي نوازندگاني كه سازهايشان صدمه ديده يا قديمي شده ساز جديد تهيه كنند.

 

برگزاري آزمون براي نوازندگان پيشنهاد شما بود يا از طرف دفتر موسيقي مطرح شده بود؟

اين فكر وجود داشت،‌من هم آن را تاييد كردم.

 

آيا ارکستر تمرين هارا شروع كرده است؟

ما هنوز تمرين را شروع نكرده‌ايم و همين‌طور كه مي‌بينيد الان در دفتر مشغول برنامه‌ريزي هستيم و به نامه ها و درخواست هاي نوازندگان و نت ها و پارتيتورها رسيدگي مي کنم و فكر مي كنم اگر همه كارها خوب پيش رود ما تمرينات اركستر را تا سه هفته ديگر شروع بكنيم.

 

راجع به همين آزموني كه قرار است حدود 10 روز ديگر برگزار شود، توضيح مي‌دهيد. اعضا فقط توسط خودتان انتخاب مي شود؟

من قبل از سفرم به اروپا در ماه گذشته برنامه‌اي را به دفتر موسيقي ارائه دادم و قرار شد، اين برنامه در مجلات موسيقي ، هنرستان‌ها و دانشكده‌هاي موسيقي اعلام شود. به اين صورت كه داوطلبان نوازندگي براي تمام سازها براي ما نامه مي نويسند و نوازندگان از ميان افراد متقاضي انتخاب مي شوند. مرحله اول به اين ترتيب خواهد بود که در سالن رودكي پرده اي مي‌كشيم و نوازنده‌ها، از پشت پرده خود را با شماره‌اي كه دارند، معرفي مي‌كنند و برنامه اي را كه ما براي انها تعيين كرده‌ايم اجرا مي كنند. در مرحله دوم برگزيدگان قطعه اي را به انتخاب خود خواهند نواخت و در مرحله سوم چند قطعه از ميان رپرتوار اركستر سمفونيك كه قبلا انتخاب شده و به آن‌ها اعلام شده است را  خواهند نواخت.

 

اين‌ها علاوه بر نوازندگان فعلي اركستر هستند؟

بله، اين نوازندگان علاوه بر نوازندگان ثابت اركستر خواهند بود. امتحان بعدي براي نوازندگان خود اركستر است كه در مرحله اول، براي سازهاي زهي برگزار مي‌شود، يعني هركس دو قطعه، يعني يك قطعه انتخابي خودش و قطعه‌اي كه انتخاب ماست را خواهد نواخت. امتحان اين افراد در يك مرحله است ؛چون من تصميم دارم تا آنجا كه ممكن است نوازنده‌اي از اركستر بيرون نشود و اعضا باقي بمانند. مگر اينكه يك نوازنده نتواند كارش را به خوبي انجام دهد . به هر حال وضعيت همين نوازندگان فعلي هم بايد روشن‌تر شود.

 

چنين شيوه آزمون در اروپا معمول است؟ چون اگر اشتباه نكنم، خودتان هم به همين شيوه براي يك اركستر انتخاب شديد؟

اصلاً نمي‌شود اينجا را با اروپا مقايسه كرد، در اروپا اركسترهايي هستند كه 100تا 150 سال و يا حداقل 40 و 50 سال عمر دارند و از اول نوازندگان را انتخاب مي كنندو از اول پايه اركستر به اين شكل بنا شده است؛ اگر نوازنده‌اي به هردليلي بخواهد اركستر را ترك كند، امتحاني برگزار مي‌شود و داوطلبان نامه مي نويسند و بين همه داوطلب يك نفر را انتخاب مي كنند. خوب سطح ارکستر هم خيلي فرق دارد. مثلا براي يك موقعيت نوازندگي بين 40 تا 200 نفر داوطلب مي شوند، حتي شنيده‌ام براي يكي از اركسترهاي آمريكايي 500 نفر نامه نوشته‌اند و درخواست داده اند، آن هم تنها براي استخدام يک نوازنده ويلن . وضعيت اينجا خيلي متفاوت است و بايد طوري ديگر رفتار كرد.

 

شما مدت مشخصي با ارکستر همکاري خواهيد داشت؟

فعلا قرار بر اين است كه تا پايان اين فصل هنري، يعني تا تابستان آينده با ارکستر همکاري کنم و براي اين مدت با وزارت ارشاد قرارداد بستم . بعد هم خواهيم ديد كه چطور مي‌شود و اين همکاري ادامه پيدا مي کند يا نه. چونکه من كارهاي زيادي در اروپا دارم و در همين دو هفته‌اي كه به اروپا رفتم ، برنامه ام راتا پايان فصل هنري در آنجا تنظيم كردم و قرار است سه نفر بخشي از كارهاي من را برعهده بگيرند. البته گهگاهي لازم است سري بزنم. بعد از آن اگر به اين نتيجه برسم كه حضور من كمكي به پيشرفت کار ارکستر سمفونيک تهران مي کند و نتيجه مي دهد، به همکاري خود با آن ادامه خواهم داد.

 

مدت طولاني اركستر توسط رهبران مهمان داره شده، به نظر شما اين موضوع چه ضربه‌هايي به اركستر زده است؟

به اركستر ضربه‌هاي زيادي زده شده و فقط هم به خاطر رهبران مهمان نيست. سال‌هاي سال است كه اركستر رهبر درست و حسابي نداشته است و به غير از يکي دو مورد، افرادي بدون آنکه تجربه و توان کافي داشته باشند، اين مسئوليت را بر عهده گرفته اند و طي بيست و هفت هشت سال گذشته وضعيت اركستر به همين ترتيب بوده است. در نتيجه ما امروز با اين وضعيت اسفناك در اركستر مواجه‌ايم كه درست كردنش هم كار ساده‌اي نيست. من آدم خوش‌بيني هستم، اما همه چيز را با عينک صورتي نمي‌بينم. به هرحال با مشكلات هم آشنا هستم و همان‌طور كه گفتم تنها كاري كه مي‌توانم بكنم اين است كه تا جايي كه مي توانم وضعيت فعلي را سروسامان بدهم.

 

شما تا حدودي به مشكلات موجود اشاره كرديد، اما اساسي‌ترين مشكل كنوني اركستر نوازندگان هستند يا نظم و ترتيب يا چيز ديگري؟

آن چيزي كه من در ارکستر سمفونيک ديدم دو مورد خيلي برجسته است .حرف اول را در كار دسته جمعي انظباط و وقت‌شناسي مي‌زند كه اين بايد در درجه اول عملي شود و اين اصلاً ربطي به سطح نوازنده ندارد. نامنظمي فقط يك عادت است و خيلي راحت مي‌توان آن را سر و سامان داد. سطح كار اركستر هم بايد بالا برود که البته اين كاري مشكل و طولاني است . موضوع ديگر هم قطعاتي است که ارکستر اجرا مي کند، زيرا نوازندگان بايد از قطعات و برنامه‌هايي كه اجرا مي‌كنند،رضايت داشته باشند. ارکستر سمفونيک داراي رپرتوار خاصي است وآنها را بايد اجرا کند، نه اينكه هر اثري را بياورند و توسط آن اجرا کنند. بايد قبلا نت‌ها و رپرتوار را مطالعه كنيم و اگر قطعه‌اي حالت ايراني دارد توسط اركسترهايي كه در اينجا كارشان اجراي آثار ايراني است ، نواخته شود. من حسن نيت زيادي در مسئولان مي‌بينم، هم در مورد خريد ساز و هم مساله حقوق و پرداخت‌ها. وضعيت اركسترها دوطرفه است، من نمي توانم به اركستر بگوييم كه منظم باشند و سر وقت و آماده سر تمرينات حاضر شوند، اما نوازندگان از كار و زندگي‌شان رضايت نداشته باشد

 

در مصاحبه‌اي كه قبلا انجام داده بوديد گفته بوديدكه ساختار اركستر قرار است تغيير كند، منظورتان چه بود، مگر اركسترهاي سمفونيك و از جمله اركستر ما ساختار مشخصي ندارد، مثلا يك تعداد مشخص ويلن‌ اول و دوم ، آلتو و...

اگر من قبلا به اين موضوع اشاره اي کرده ام، منظورم اين بوده که بايد در قسمت‌هاي مختلف اركستر تعادل وجود داشته باشد. معمولا تعداد ويلن اول، ويلن دوم ، ويلن سل و آلتو يا سازهاي بادي هم همين طور يك تعادل خاص دارند، اين‌ها بايد برقرار باشد. البته در كنسرتي كه من در پاييز با اركستر اجرا كردم اين تعادل را برقرار کردم؛ چون ما تعدادي نوازنده آورديم، بهتر است كه اين تعداد نوازنده جز نوازندگان ثابت اركستر باشند.

 

الان شوراي نظارت بر اركسترهاي دفتر موسيقي بر كار آن‌ها نظارت دارد، مي خواهم بدانم شما با چنين چيزي مشكل نداريد و اصلاً چنين سيستمي در اروپا هم وجود دارد؟

من مشكل ندارم، اميدوارم اين شورا در كار سختي كه برعهده گرفته ام با پيشنهادهايي كه دارد، به بهبود وضعيت اركستر كمك كند .چون اعضاي شورا افرادي شناخته شده و جز موسيقيدان هاي خوب ما هستند و من تا به حال مشكلي با آنها نداشته ام و اصلاً رهبري من براي ارکستر توسط همين شورا مطرح شد. قسمت دوم سوالتان اين است كه معمولا چنين چيزي به اين صورت در اروپا وجود دارد يا نه. ما نمي توانيم وضعيت داخل و خارج را با هم مقايسه کنيم و در ايران ما بايد راه حل‌هاي ايراني پيدا كنيم. در كشورهاي ديگر شوراهايي وجود دارد ، اما اين شوراها معمولا نمايندگان خود اركستر هستند به اضافه رهبر ؛ در اين شورا رهبر اركستر هم حق وتو دارد و تصميم نهايي را هم او مي‌گيرد . من هم سعي مي كنم تا حد زيادي و تا آنجا كه ممكن است با نوازنده‌ها مشورت كنم ،چون اركستر شغل آنهاست. من تلاش مي کنم نظرات آنها را در جلسات بالاتر مطرح كنم يا اگر امكان داشته باشد، خود آنها هم در آن جلسات شركت كنند.

 

 

وضعيتي كه از اركستر سراغ داريد آن چيزي كه در ذهنتان داريد چقدر فاصله دارد؟

(با كمي خنده). در مورد ارکستر فكر نمي كنم من هيچ وقت به ايده‌آل‌هايم برسم، چون يك شخص ايده‌آليست هستم. راه‌هايي كه من هميشه براي خودم و گاهي ديگران مشخص كرده‌ام ،خيلي دور و درازند . براي خودم تا جايي كه توانسته‌ام با سعي و كوشش به ان رسيده‌ام اما توقع ندارم ديگران هم به آخر اين راه برسند، اما سعي من اين است كه در حد امکان سطح اركستر را بالا ببرم.

 

منظورم آن ايده‌آل‌هاي خيلي دور نيست، با توجه به وضعيت و امكاناتي كه ما داريم؟

 

اگر در مرحله اول نظم و ترتيب را در اركستر به وجود بياوريم و اركستر را به سطحي برسانيم كه آثار آهنگسازان جهاني را در سطح قابل قبولي بنوازند و آثار آهنگسازان ايراني را طوري اجرا كند كه به قطعه لطمه‌اي نخورد من راضي خواهم بود. اما من نمي توانم با توجه به امكاناتي كه داريم ،بگويم كه مي خواهم اركستري در سطح جهاني به وجود بياورم.

 

يعني ، ارکستر اينقدر از استانداردهاي بين‌الملل دور است؟

 

اينجا يك محيط ديگري است. فعاليت اركسترهاي سمفونيك در اروپا و اينجا اصلاً قابل مقايسه نيستند، بايد کار کنيم تا ببينيم به كجا مي‌رسيم.

 

شما گفتيد قطعات ايراني‌تر است، توسط اركسترهاي ديگر اجرا شود. اما خودتان يك سري از آثار آهنگسازان ايراني را توسط اركسترهاي سمفونيك اروپايي اجرا كرديد. خوب بين اين‌ها چطور مي‌شود تمايز قائل شد؟

 

قطعاتي كه ما براي اركستر سمفونيك انتخاب مي‌كنيم و اصلاً بايد انتخاب شود، بايد اولا در سبك موسيقي سمفونيك نوشته شده باشد، چون اركسترهاي سمفونيك بايد موسيقي‌هاي جهاني و بين المللي را اجرا كنند. فرق نمي‌كند اين آثار توسط چه شخص و از چه مليتي نوشته شده است، آنها بخشي از تمدن امروز جهان هستند. تا آنجا که مربوط به آثار آهنگسازان ايراني مي شود، بايد صبر کنيم تا ارکستر به سطحي برسد كه بتواند آنها را خوب اجرا كند.

 

 

من شنيده‌ام كه سازهاي بادي مشكل اصلي اركستر هستند، درست است؟

 

البته در اركستر همه نوع مشكل وجود دارد، اما فقط سازهاي بادي مشكل اركستر نسبت، ما در سازهاي زهي هم مشكل داريم. اين‌ها كمي با هم فرق دارند. چون صداي سازهاي بادي تك تك شنيده مي‌شود و بيشتر به گوش مي‌رسد و برخلاف آن‌ها سازهاي زهي با هم مي‌نوازند و مشكل نوازندگان خيلي راحت قابل تشخيص نيست، به هرحال همه بايد سعي كنند، سطح كارشان را بالاتر ببرند.

 

نوازندگاني هستند كه هم در اركستر سمفونيك و هم اركستر ملي حضور دارند مثل برخي از نوازندگان كنترباس يا ويلن‌سل، شما مشكل با اين موضوع نداريد؟ كه مثلا تمام وقت يك نوازنده در اختيار اركستر باشد؟

 

مساله سر اين است كه نوازندگان اركستر مجبور هستند كه چند جا كار كنند، تا زندگي شان تامين شود و من اين را مي‌فهمم.

 

من شنيده‌ام كه اين مساله به آن دليل است كه ما نوازندگان خوبي در فلان ساز نداريم، به همين دليل است كه مجبوريم از نوازندگان اركستر ديگر استفاده كنيم.

 

در صورت کمبود نوازنده اين اجبار هم وجود خواهد داشت، اما ما سعي مي کنيم نوازندگاني در اركستر بنوازند که واقعا لياقت اين ارکستر را داشته باشند. آن چيزي كه براي من مهم است اين است كه نوازنده اركستر سروقت در سر تمرينات حضور داشته باشد و بتواند كار خود را خوب انجام دهد. قبل و بعد از آن هركاري كه نوازنده بخواهد انجام دهد ربطي به من پيدا نمي كند.

 

به جز تمرين ها و اجراهايي که در پاييز با اركستر داشتيد، بعد از قبول اين مسئوليت با اعضاي اركستر ملاقات و گفتگو داشته‌ايد؟

 

با نمايندگان اركستر ما يك بار يك نشستي داشتيم و صحبت‌هايشان را گوش كردم كه ببنم ناراحتي و گرفتاري‌هاي‌شان چيست و چه كمبودهايي دارند. اتفاقا يك بار هم خواستم كه با تمام اعضاي اركستر ديداري داشته باشم، اما مصادف با همان روزي شد كه برف و سرما آمد و اداره‌ ها تعطيل شد. بنابراين من نتوانستم تمام ارکستر را ببينم . بعدش. بعد سرما هم يك سفر كوتاه به اروپا دانشتم و تا امروز كه اين‌جا هستم.

 

 

به نظر شما موسيقي سمفونيك در ايران وجود دارد و اگر هست از چه دوره‌اي شروع شده است؟

 

بله.با مطالعاتي که بنده در اين مورد کرده ام به اين نتيجه رسيده ام که اولين آثار سمفونيک موسيقي ايراني در اوايل قرن 14 هجري نوشته شده اند. اولين آثاري که پارتيتور (نت ها) آنها امروز در دسترس است، مربوط به دهه دوم و سوم اين قرن مي باشد.

 

تفاوت‌هاي عمده موسيقي سمفونيك در ايران  و غرب چيست؟

 

اصولا موسيقي سمفونيك، يك موسيقي غربي است و موسيقي ما يك موسيقي تك صدايي بوده است. بوده اند آهنگسازاني ايراني كه از تم‌هاي سنتي و محلي استفاده كردند و مخلوطي درست كردند از تم هاي ايراني، در قالب موسيقي سمفونيك. براي همين هم معرقي و علاقمند كردن مردم اروپا به اين موسيقي خيلي سخت است. چون يك مقدار اصالت اين نوع موسيقي کم است ؛نه كاملا غربي است و نه كاملا ايراني . يكي از مشكلاتي كه فكر نمي‌كردم که در راه معرفي آثار آهنگسازان ايراني به جهانيان با آن مواجه شوم، اين بود كه قبولاندن اين موسيقي به اروپايي ها بسيار مشکل است.

 

اگر اشتباه نكنم از مجموعه آثار آهنگسازان ايراني که نت هاي آنها را جمع آوري ، تنظيم و اجرا کرده ايد در داخل كشور فقط 3 آلبوم از اين مجموعه را منتشر شده است، چرا؟

 

الان در اروپا شماره 8 هم درآمده است . البته آلبوم اخير که ضبط آن هم به پايان رسيده و هنوز منتشر نشده ، مجموعه سرودهاي قديمي موسيقي ايران است که براي سازپيانو نوشته شده است. اميدوارم اين مجموعه هم به زودي منتشر شود.

 

سوال من اين بود كه چرا در ايران تعداد اين آثار  كمتر است؟

 

دليلش اين است كه متاسفانه بعضي دوستان ناشر خيلي «مرد‌ رند» هستند.به اين صورت كه مي‌خواهند از ثمره كار شما صدرصد استفاده را ببرند.مثلا حدود 12 سال پيش يكي از همين آلبوم‌ها را تهيه كردم  که در آن زمان حدود 65 هزار دلار براي آن هزينه كردم و ناشر به من فقط 700 هزار تومان براي چاپ آن در ايران داد كه در مقابل آن هزينه اصلاً هيچ نبود. بعد هم قرار شد كه هردفعه كه آلبوم چاپ مجدد مي‌شود با من يك قرار داد جديد بسته شود. الان حدود 8 سال است كه آلبوم ها را دائم چاپ مجدد کرده و در تمام دنيا مي‌فروشند و به من مي‌گويند ما هنوز در حال فروش  همان  هزارتاي اول هستيم. اين مسائل مادي اصلا براي من مهم نيست، چون من يك كار فرهنگي كرده‌‌ام اما مرد رندي را تا اين حد نمي‌توانم قبول كنم.

!! نوشته شده توسط آزاد | 23:43 | چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 •

سالار عقيلي متولد سال ۱۳۵۶و يكي از خوانندگان موسيقي سنتي ايران است كه با وجود سن كمش توانسته با گروه‌هاي موسيقي بزرگي چون اركستر سمفونيك تهران، اركستر ملي ايران و دستان همكاري كند.


او حتي با اولين آلبومش به نام «عشق ماند»، كه كاري از ارشد طهماسبي بود، توانايي هايش در موسيقي ايراني را نشان داد. عقيلي كه از خوانندگان اركستر ملي ايران است، تاكنون با گروه‌هاي مختلف در كشورهاي اروپايي و آمريكايي كنسرت داده و آلبوم‌هاي «سايه هاى سبز»و «درياى بي‌پايان»را منتشر كرده و سعدي‌نامه را همراه با گروه دستان در دست انتشار دارد.


همچنين چندي پيش سريال پريدخت به آهنگسازي آريا عظيمي نژاد با آواز
سالار عقيلي پخش شد كه مورد استقبال قرار گرفت. با وي گفت‌وگويي كرديم كه در پي مي‌آيد:




  • پريدخت چندمين كاري است كه در زمينه سريال انجام داده ايد؟

من چند كار در زمينه سريال و فيلم انجام داده ام. حجربن عدي اولين سريالي بود كه كار كردم. موسيقي اين سريال كاري از آقاي مجيد انتظامي بود و ايشان از من دعوت به همكاري كردند. پس از آن اجراي تصنيف «حالا چرا» براي سريال شهريار پيشنهاد شد. موسيقي اين سريال را استاد فرهاد فخرالديني ساخته‌اند و از چند قسمت ديگر اين تصنيف كه پيش از اين توسط استاد بنان اجرا شده است، پخش خواهد شد.


سومين كارم موسيقي فيلم بابا عزيز بود كه در فرانسه ساخته شده. اين فيلم درباره هفت شهر عشق عطار است و در جشنواره بين‌المللي فيلم فجر هم مقام اول را در بخش معنا گرا كسب كرده. اين فيلم را آقاي محمد ناصر خمير كه اهل الجزاير است كارگرداني كرده و موسيقي آن را آقاي آرموند آمار فرانسوي ساخته است. در اين فيلم من حدود 15 دقيقه آواز خوانده ام. همچنين چند وقت ديگر سريال شيخ بهايي با موسيقي آقاي انتظامي و آواز من پخش مي‌شود.


پريدخت پنجمين سريال و فيلمي است كه با آواز من پخش شده البته از ابتدا قرار نبود كه اين سريال آواز داشته باشد.اما چند روز مانده به پخش تصميم گرفتند كه براي اين سريال تصنيف بسازند. به همين دليل آقاي عظيمي نژاد از من براي اين كار دعوت كردند و كمي درباره اين سريال برايم توضيح دادند تا فضاي كلي آن مشخص شود.




  • بنابراين فرصت نداشتيد كه فيلمنامه را بخوانيد؟

خير. اما آقاي عظيمي نژاد درباره داستان سريال و عوامل آن برايم توضيح دادند و من بعد از اين كه فهميدم كارگردان وبازيگران سريال چه كساني هستند، پيشنهاد آقاي عظيمي‌نژاد را براي خواندن تصنيف سريال پذيرفتم. جالب است بگويم، تصنيف سريال پريدخت را همان زماني كه رفتم تا با  ايشان درباره آن صحبت كنم ؛ ضبط كرديم.


چون من احساس سرماخوردگي داشتم و فكر مي‌كردم به زودي سرما مي‌خورم. به همين دليل به آقاي عظيمي نژاد گفتم كه حال چه اين سريال با آواز من پخش شود و چه نشود، بهتر است همين امشب يك نمونه ضبط كنيم.با وجود آنكه آمادگي نداشتم و روي شعر و آهنگ آن تمرين نكرده بودم، يك نمونه ضبط كرديم و همان پخش شد. چون از فرداي آن روز سرما خوردم كه تا پخش چند قسمت اول سريال هم ادامه داشت!




  • به‌نظر شما، موسيقي سريال پريدخت را به صرف اين كه براي يك سريال با درونمايه مذهبي ساخته شده، مي‌توان يك موسيقي مذهبي دانست؟

خير. موسيقي اين سريال با توجه به موسيقي ملي ساخته شده. حتي خود سريال هم اگرچه براي دهه اول محرم ساخته شده اما تنها يك سريال مذهبي محسوب نمي‌شود چون موضوعات تاريخي و وقايعي كه در دوره خاصي اتفاق افتاده‌اند نيز نقش پر رنگي دارند. از طرفي من كارهاي مناسبتي را نمي‌پذيرم.


فكر مي‌كنم كارهاي مناسبتي تاريخ مصرف دارند و وقتي اين تاريخ تمام شود، كسي به سراغ آنها نمي‌رود. اما موسيقي سريال پريدخت به گونه‌اي است كه حتي ممكن است، چند ماه بعد هم مردم دنبال موسيقي آن باشند چون اين موسيقي يك اثر اركسترال است كه در آن موسيقي ملي و كلاسيك ايراني در كنار موسيقي سنتي به كار گرفته شده و جدا از سريال هم، شنيدني است.




  • شما تا به حال براي چند سريال آواز خوانده ايد.زماني كه قرار است براي يك فيلم يا سريال همكاري كنيد، آيا صرفا به آهنگساز آن توجه داريد يا برايتان مهم است كه كارگردان، فيلمنامه نويس و...آن چه كساني هستند؟

براي من علاوه بر نام كارگردان و بازيگر و... حتي موضوع سريال يا فيلم هم مهم است.دوست دارم در سريا ل‌هايي آواز بخوانم كه بار معنايي خاصي داشته باشند.اگر اين گونه نبود تا به حال كارهاي بيشتري با آواز من پخش مي‌شد. كار پريدخت را هم با توجه به كارگردان، بازيگران و از همه مهم‌تر آهنگساز آن پذيرفتم. چون آقاي عظيمي نژاد تا به حال براي سريالهاي مختلف موسيقي ساخته‌اند كه بسيار زيبا و حرفه‌اي بوده‌اند. به همين دليل پيشنهاد ايشان را براي سريال پريدخت پذيرفتم.




  • ظاهرا شما در برخي از كنسرت هايتان در خارج از ايران، سه تار مي‌نوازيد. چرا تا به حال در كنسرت‌هاي ايران، ساز نزده ايد؟

به دلايلي نمي‌خواهم در ايران به‌عنوان نوازنده شناخته شوم. ترجيح مي‌دهم در ايران به‌عنوان خواننده من را بشناسند.




  • اولين بار چه سالي براي همكاري با اركستر ملي دعوت شديد؟

من خيلي دوست داشتم با آقاي فخرالديني همكاري كنم. تا اين كه سال 83 براي كاري با ايشان تماس گرفتم و استاد لطف كردند و از من براي اركستر ملي دعوت كردند. من هم رفتم و چند آهنگ با خودم بردم كه مورد قبول ايشان قرار گرفت و توسط اركستر اجرا شد.




  • كار با اركستر ملي متفاوت‌تر از كار با گروه‌هاي ديگر به‌نظر مي‌رسد. در اين همكاري چه مشكلاتي داشته ايد؟

همكاري با اركستر ملي هم لذت بخش است و هم دشواري‌هاي خاص خودش را دارد. خواننده بايد توانايي اجرابا يك گروه بزرگ را داشته باشد. وقتي با يك گروه چهار پنج نفره كنسرت مي‌دهيم، اگر يك نفر اشتباه كند، ساير اعضاي گروه، به گونه‌اي آن را اصلاح مي‌كنند.


اما در يك اركستر بزرگ، مثل اركستر ملي، هيچ كس حق اشتباه كردن ندارد. در چنين گروه‌هايي حتي اگر كسي جا بماند، اركستر به كار خود ادامه مي‌دهد و در نتيجه مخاطب از دست مي‌رود. بنابراين كار با اركستر ملي علاوه بر لذت هايش، سختي‌هايي دارد. من در سال بيش از 30 كنسرت در ايران وكشورهاي مختلف اجرا مي‌كنم اما هميشه زمان كنسرت‌هايم با اركستر ملي، كمي دلشوره دارم.




  • مدت‌هاست كه آلبوم مايه ناز را در دست انتشار داريد، چرا هنوز منتشر نشده است؟

عنوان سي‌دي مايه ناز است كه در واقع بر اساس شعر معروف عماد خراساني كه مي‌گويد: دلم آشفته آن مايه ناز است هنوز، مرغ پرسوخته در پنجه باز است هنوز ما اين كار را به ياد بزرگان موسيقي ايران اجرا كرده‌ايم و قطعاتي از استادان بزرگ موسيقي ايران مانند غلامحسين بنان، پرويز ياحقي، منوچهر همايون پور، نصرالله زرين پنجه، حسن صدر سالك، عبدالحسين برازنده و... در آن ضبط شده است.


در اين سي دي همسرم كه از شاگردان خانم فخري ملك پور بوده و پيانو را به سبك مرتضي خان محجوبي مي‌نوازد، با من همراهي مي‌كند. اين آلبوم قرار بود تا آخر امسال از سوي مؤسسه آواي باربد، منتشر شود اما چون همزمان كار ديگري از من با گروه دستان در دست انتشار است، انتشار اين آلبوم را به تأخير انداختيم.چون نمي‌خواستم همزمان دو آلبوم از من منتشر شود.




  • چرا؟

چون از كثرت كار خوشم نمي‌آيد و فكر مي‌كنم بايد يك آلبوم منتشر شود و جايگاه خودش را نشان دهد و بعد كار ديگر. به‌نظر من كار جديد يك هنرمند بايد طوري باشد كه كار قبلي فراموش شود. البته منظور از فراموشي، حذف آن اثر نيست. بلكه معتقدم هنرمند بايد روبه جلو حركت كند و هر كارش بهتر از كار قبلش باشد. از طرفي بايد به مخاطب نيز اين فرصت را داد تا با اثر جديد هنرمند ارتباط برقرار كند.


البته اين به معناي از ياد بردن يا بي‌ارزش دانستن آثار قبلي يك هنرمند نيست. به‌طور مثال من هنوز هم كار دستان و بيداد استاد شجريان را مي‌شنوم و از آن سير نمي‌شوم. اما كارهاي جديدشان را هم دوست دارم و هيچ كدام را فراموش نمي‌كنم. در واقع فراموش كردن كارهاي قبلي هنرمند به اين معناست كه هنرمند بايد هر بار با اثر جديدش تا مدتها توجه مخاطب رابه خود جلب كند و تا زماني كه اين اثر به خوبي پخش نشده، كار جديدارائه ندهد.


!! نوشته شده توسط آزاد | 23:41 | چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 •

بزرگترین مشکل ارکسترسمفونیک تهران کمبود بودجه و نبود امکانات مناسب برای ساماندهی اعضای ارکستر است.


لوریس چکناواریان رهبرارکستر ارمنستان با بیان این مطلب در خصوص تعیین رهبر ثابت برای ارکستر سمفونیک تهران گفت : منوچهر صهبایی موزیسین و اپریست بسیار قابلی است و کارهای ارزنده ای مانند رهبری آثار آهنگسازان ایرانی و ارائه آنها بر روی صفحه را انجام داده است و با این انتخاب از سوی شورای ارکستر سمفونیک بسیار موافق هستم اما مشکل ارکستر سمفونیک فراتر از این تغییر و تحولات است.


وی در ادامه خاطرنشان کرد : خوشحالم که صهبایی رهبری ارکستر سمفونیک را پذیرفت و با این قبول زحمت به نوعی مجموعه تشکیلات این ارکستر را از بلاتکلیفی در آورد اما نکته قابل توجه این است که رهبران پیشین ارکستر سمفونیک هریک به کار خویش وارد بودند و تنها مشکل آنها کمبود بودجه بود. به نظر من رهبر جدید ارکستر سمفونیک بایستی از آغاز حل این معضل را مدنظر داشته باشد. 


چکناواریان در ادامه افزود : یکی از بزرگترین مشکل اعضای ارکستر سمفونیک تهران بی انگیزگی است، به این معنا که هیچیک از نوازنده ها به لحاظ مالی تامین نیستند. به همین دلیل مجبورند برای تامین امور زندگی در ارکسترها و گروههای مختلف مشغول باشند که این مسئله موجب کم کاری و عدم تمرین مناسب درخصوص قطعات و در نتیجه از هم گسیختگی ارکستر می شود.


این آهنگساز به برنامه های آتی خود اشاره کرد و گفت : در نظر دارم با همراهی برخی از نوازنده ها در گروههای مختلف  برخی از ساخته های خودم را به همراه گروه کر نوری به سرپرستی آقای شفقی نژاد و همچنین گروه کر دفتر موسیقی از تاریخ 10 تا 20 اردیبهشت در تالار وحدت اجرا  کنم.


وی در پایان افزود : در این کنسرت برخی از آثار مجلسی و سه قطعه پیانو همراه با سازهای ضربی و همچنین تکنوازی پیانو را اجرا می کنم

!! نوشته شده توسط آزاد | 1:26 | پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 •

آخرین گفتگوی حاج قربان سلیمانی

اینکه بیگانه ها و غربیها بیشتر از هموطنان تو را بشناسند شاید برای برخی افتخار باشد ولی حاج قربان سلیمانی آن را افتخار نمی داند و با اندوه می گوید : " غیر ایرانیها مرا بهتر می شناسند".
حاج قربان سلیمانی در آخرین گفتگوی اختصاصی خود با خبرنگار مهر در مشهد گفته بود : مردم جهان به خصوص فرانسویها، بهتر از ایرانیها مرا می شناسد چون هنر دوست هستند.

دلش نمی خواست بگوید که مردم ایران هنردوست نیستند و می گفت هنر نزد ایرانیان است و بس اما تاکید داشت که فرانسویها که هر سال از او دعوت می کنند که برایشان بنوازد هنر او را که نام ایرانی دارد بهتری می شناسند چون هنر دوست هستند و واقعا موسیقی را می فهمند.


حاج قربان بخشی که کشاورز زاده ساده دل اما دل بزرگ و ژرف اندیش بود بدون توجه به سئوالات خبرنگار مهر هر آنچه می خواست گفت. از ناملایمات زندگی، از اینکه چگونه و از کجا نواختن فرا گرفته و از اینکه معنای بخشی چیست .


وی می گفت : بخشی یک موسیقیدان کامل در عرصه موسیقی است که هم باید ساز بسازد و هم بتوان آن را کوک کرد. حاج قربان از فراموش شدن موسیقی مقامی گله های فراوان داشت و تاکید داشت که اینکه شما امروز می بینید موسیقی نیست. وی می گفت : " اگر شما روزهای اوج موسیقی مقامی را می دیدید مطمئن می شدید که موسیقی فعلی موسیقی مرده است".


از گذشته ها که حرف می زد چشمشان کم سویش به دور دستها خیره می شد و با حسرت می گفت : در گذشته مردم در جستجوی موسیقی بودند، نوازنده ارزش داشت، روزها را با دهل سپری می کردند و شبها پای صحبتهای بخشی می نشستند.


حاج قربان می گفت می توانی امروز کسی را بیابی که هم بسراید، هم بخواند، هم ساز بسازد و هم آهنگ بسازد و هم بنوازد، هم داستان بداند و حکایت تعریف کند. راست می گفت در این زمانه کسی با این مشخصات نداریم اما بخشی بزرگ خراسان گفت : " بخشی کسی است که نوازنده باشد، شاعر باشد، خواننده باشد، سازنده ساز باشد، حکایتها و داستانهای مقامها را خوب بداند،  تا زمانی که داستانها و حکایتها را تعریف می کند شنونده محو شنیدن شود.


و چه راست می گفت بخشی محجوب و کم ادعای خراسان، زیرا وقتی می نواخت محو می شدی از آنچه که می گفت و از آنچه که می شنیدی که همه اش کار یک نفر بود. او تاکید داشت که "یک بخشی نباید به کسی یا چیزی محتاج باشد باید خود به تنهایی از عهده تمام مراحلی که خلق یک اثر نیاز دارد برآید".


فکرش را بکنید چگونه می توان از تار ابریشم تاری ساخت که صدای دل انگیر بدهد اما استاد می گفت : "آن زمان که سیم ( فلزی ) برای دوتار نبود از ابریشم به جای سیم استفاده می کردیم حتی تار ابریشم را هم خودمان آماده می کردیم".
 

!! نوشته شده توسط آزاد | 1:4 | جمعه پنجم بهمن 1386 •

ارکستر سمفونیک تهران با رهبر ثابت به نتیجه می‌رسد


هوشنگ کامکار:
ارکستر سمفونیک تهران با رهبر ثابت به نتیجه می‌رسد
ارکستر سمفونیک تهران قابلیت بسیاری برای رشد و بالندگی در عرصه موسیقی دارد و با مدیریت واحد و همچنین یک رهبر ثابت می‌تواند به جایگاه واقعی خود دست پیدا کند.

هوشنگ کامکار با بیان این مطلب در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: موزیسین های برجسته ای در جهت رشد این ارکستر فعالیت هایی ارزنده انجام داده اند؛ خود من پس از اجرای "منظومه سمفونیک مولانا" انگیزه لازم برای نوشتن کار برای ارکستر پیدا کرده ام و بنا دارم از این پس آثار بیشتری را برای ارکستر سمفوینک بنویسم.

وی درباره کیفیت اجرای ارکستر سمفونیک تهران در بیست و سومین جشنواره موسیقی فجر گفت: به طور قطع انجام هیچ کاری بدون نقص نیست و به قولی دیکته نوشته نشده غلط ندارد. بر همین اصل معتقدم اجرای منظومه سمفونیک مولانا هم بی عیب نبود. اما به زعم بسیاری از کارشناسان اجرای ارکستر سمفونیک تهران به رهبری ارسلان کامکار از بهترین اجراهای ارکستر بود و به نظرم تمام اعضا ارکستر با توجه به شور و هیجانی که برای اجرا گذاشته بودند به خوبی توانستند از پس اجرا برآیند.

کامکار درباره کیفیت رهبری ارسلان کامکار گفت: وظیفه رهبر ارکستر این است که صدایی خوب و مناسب با حال و هوای قطعات ایجاد کند که خوشبختانه ارسلان در منظومه سمفونیک مولانا به خوبی از عهده این کار برآمد. ولی طبق معمول بعضی ها به رهبری او ایراد گرفتند و معتقد بودند چون در این زمینه تحصیلات ندارد نتوانسته اجرایی خوب داشته باشد. به نظرم این نوع اشکال تراشی‌ها موجه نیست و معتقدم یک رهبر ارکستر در وهله اول باید موسیقی را خوب بشناسد و خوشبختانه ارسلان هم موسیقی کلاسیک و هم موسیقی ردیفی دستگاهی ایران را خوب می شناسد. بنابراین چنین ایرادگیری ها را جایز نمی دانم.

وی با اشاره به فعالیت گروه موسیقی کامکار گفت: مجموع کنسرت های تابستانی گروه موسیقی کامکار در آلبومی با نام موقت "بیابان بیکران" منتشر شده و قرار است در چند روز آینده در آمریکا توزیع شود. بیابان بیکران در دستگاه نوا، خانه ام ابری است با شعر معروف نیما اثر سرود زمین، اثر هوشنگ و به یاد مادر ساخته ارسلان در دستگاه شور از جمله قطعات این آلبوم در بخش موسیقی فارسی است.

در قسمت کردی قطعاتی با عنوان تاراگول، هی مه رو مه رو (باز نرو)، هوای سیامال (هوای سیاه چادرها)، منالینه (کودکان) بر اساس آواز حیرانی و مطرب آهنگی کار شده و همچنین قطعات شیلره ـ کابوکی (لاله واژگون و عروس) از قطعات فلکلوریک معروف کردی است که در این آلبوم وجود دارد.

!! نوشته شده توسط آزاد | 17:45 | سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 •

گفتگو با امین الله رشیدی

گفت و گو با امين الله رشيدي: نوازنده و خواننده خوب نداريم

استاد امین الله رشیدیدوران طلايي موسيقي ايران در دهه هاي 20 و 30 حاصل کار استادان بي همتاي موسيقي ايراني در راديو است. بدون شک سازوکار و نحوه توليد اين آثار در آن زمان به شکل عميقي مي تواند تنگناهاي امروز را در توليد آثار فاخر موسيقي ايراني تا حدودي روشن کند. امين الله رشيدي، خواننده و آهنگساز يکي از بازماندگان نسلي است که آن سال ها در راديو به توليد آثار قابل اعتناي موسيقي ايراني مشغول بودند و کارهاي قابل ملاحظه اي را در آن سال ها به دست داده اند. در گفت و گويي که مي خوانيد، رشيدي به توضيح چگونگي ورودش به راديو و نحوه توليد آثاري که در آن نقش داشته، مي پردازد.اين گفت و گو به بهانه انتشار تازه ترين اثر آقاي رشيدي با عنوان بخت گمشده انجام شده است. من سال 1348 از راديو استعفا دادم. شغل من سردفتري بود. از من ايراد گرفتند که يک خواننده نمي تواند سردفتر باشد.

شما در دانشگاه حقوق خوانده بوديد؟

آن وقت اينطور بود که با تحصيلات کلاس نهم يا ديپلم مي توانستند بروند دفترياري و بعد از چند سال سردفتر مي شدند. سردفتر درجه سه، دو و سپس درجه يک.

 

بعد از سال 48 آهنگ هايتان به چه شکل پخش مي شد؟

اغلب آثار من در همان زمان حضورم در راديو منتشر شد. البته همه آثار پخش نشده بود. در دادگستري گفتند که من بايد استعفا بدهم. من گفتم که از راه موسيقي ارتزاق نمي کنم، کار من سردفتري است. گفتند خوانندگي مخالف شئون سردفتري است. من هم ديدم که نمي شود از راه موسيقي ارتزاق کرد، يعني اين کاره نبودم.

 

يعني شما حاضر نبوديد به مجالس و کافه ها براي اجراي موسيقي برويد؟

نمي توانستم بروم. به هر حال من استعفا دادم. بعد از استعفا ماجرا را براي وزير دادگستري نوشتم. بعد از دو سال به کار سردفتري برگشتم و کار موسيقي را کنار گذاشتم. البته نه به طور کامل. براي شعر زمستان مرحوم مهدي اخوان ثالث آهنگي ساختم که خانم پروين آن را اجرا کردند.

 

در چه سالي؟

سال 1348. خانم پروين صدايي بين زن و مرد داشت. چون اين شعر را بايد يک زن مي خواند، در نتيجه هم کار خوب از آب درآمد. ارکستر بزرگ راديو ايران به رهبري مرحوم سيروس شهردار که يکي از نوازنده هايش مرحوم علي تجويدي بود، آن را اجرا کرد.

 

براي گرفتن شعر زمستان از مرحوم اخوان اجازه گرفتيد؟

صددرصد.

 

از سال 48 تا پيروزي انقلاب صداي شما از راديو پخش مي شد؟

خيلي کم.

 

شما کلاس موسيقي هم داشتيد يا فقط آهنگ مي ساختيد؟

آهنگ براي خودم مي ساختم. چون دوري از موسيقي براي من امکان پذير نبود. وقتي بازنشسته شدم با خودم گفتم، حالا وقتش است آهنگ هايي که در راديو خوانده ام، به صورت کاست و CD منتشر شود. در سال اول بعد از پيروزي انقلاب که مسوولان قبول نمي کردند. نامه اي به آقاي لاريجاني نوشتم. آقاي لاريجاني جواب نمي داد. من ايستادگي کردم و گفتم من مي خواهم اين آهنگ ها را به صورت دو آلبوم پخش کنم. تا اينکه در زمان دولت آقاي خاتمي اجازه انتشار گرفتم و آلبوم عطر گيسو منتشر شد.

 

آقاي رشيدي، مي خواهيم برگرديم به نقطه شروع کار شما به عنوان خواننده. مي خواهيم درباره ساختار راديو در دهه 30 که اوج فعاليت شما بود صحبت کنيد. شما دو سال در هنرستان موسيقي تحصيل کرده ايد. بعد با معرفي موسي معروفي وارد راديو شديد. حالا مي خواهم بدانم با چه روندي وارد راديو شديد؟

آن موقع من تازه از کاشان آمده بودم.

 

در کاشان هم موسيقي کار مي کرديد؟

مادرم که زن اهل شعر و ادبي بود، به فرزندانش نصيحت مي کرد که شما حتما بايد هنري داشته باشيد که اگر پشت ميزنشيني ممکن نشد درنمانيد. يک تابستان ما را گذاشت در دکان حلوايي. يک تابستان ما را گذاشت نجاري. يک تابستان ما را گذاشت نقاشي. ذوق من بيشتر شاعرانه بود و به نقاشي تمايل داشتم تا به کارهاي ديگر. استاد من مرحوم حسن خان بود. استاد ديگري هم داشتم به نام استاد دبيرستاني که ايشان تابلوهاي کاخ سعدآباد را کشيده بود.

مرحوم حسن خان خيلي قشنگ تار مي زد و علاقه من به موسيقي از همين جا شروع شد. ايشان ديد که من به موسيقي علاقه دارم، گفت بيا و ياد بگير. من هم رفتم خانه ايشان و مقدمات تار را ياد گرفتم. اول مايه افشاري را به من ياد داد. بعد که به تهران مهاجرت کردم و دفتريار شدم، يک روز در روزنامه اطلاعات خواندم که هنرستان موسيقي هنرجوي شبانه رايگان مي پذيرد، براي کلاس ساز و آواز.

 

اين هنرستان موسيقي زير نظر سازمان پرورش افکار بود يا زير نظر يک جاي خصوصي؟

خصوصي نبود. براي فرهنگ و معارف بود و مدير آنجا پرويز محمود بود. در سال 1327 آقاي موسي خان معروفي کلاس تار شبانه را برگزار مي کرد و آواز را هم دکتر مهدي فروغ تدريس مي کرد. من در هر دو کلاس شرکت کردم.

سه، چهار ماه قبل از اينکه وارد هنرستان شوم، در خيابان شاپور به کلاس آقاي مسعود معارفي که از نوازندگان معروف آن زمان و پسر عبدالله خان معارفي بود، مي رفتم. من دو الي سه ماه پيش ايشان رفتم. بعد رفتم خدمت موسي خان معروفي. آنجا آهنگسازي ياد گرفتم و ساز را کنار گذاشتم.

دو سال هم خدمت آقاي دکتر فروغ بودم. بعد آقاي معروفي که در جريان رفتن من به کلاس آواز دکتر فروغ بودند، گفتند شما بيا اينجا ببينم. يک آهنگ در مايه افشاري را با من تمرين کردند. اين آهنگ خوب از کار درآمد و من اين ترانه را در راديو خواندم. اين آهنگ با رهبري مرحوم علي محمد خادم که از فارغ التحصيلان دوره دوم هنرستان موسيقي بود، اجرا شد.

 

آن زمان راديو چند ارکستر داشت؟

ارکستر خادم و ارکستر ابراهيم خان منصوري. بعد ارکسترها به طور مرتب سال به سال زياد شد.

 

آقاي معروفي چطور شما را به راديو وصل کردند؟

موسي خان من را معرفي کردند به آقاي علي محمد خادم رهبر و نوازنده يکي از ارکسترهاي راديو و تاکيد کردند که من صدايم براي تصنيف خواني خوب است. آن زمان تصنيف خوان کم بود. همه آواز مي خواندند. موسي خان وقتي من را معرفي کردند، گفتند: بفرماييد اين همان خواننده اي که مي خواستيد. نت هم مي داند. به شما زحمت نمي دهد. آن زمان تاييد و معرفي يکي از استادان صلاحيت دار موسيقي، مجوز راهيابي به راديو بود. آقاي تجويدي هم با معرفي استاد صبا وارد راديو شدند. تنها ممتحن آن زمان آقاي ابراهيم خان منصوري بودند. ايشان از کسي که موسي خان معروفي و يا استاد صبا او را معرفي مي کردند، ديگر امتحان نمي گرفت.

 

يعني تاييد يکي از استادان درجه يک براي ورود به راديو کافي بود. فرض کنيم که خواننده اي با تاييد يکي از استادان وارد راديو مي شد. اگر موفق نمي شد، چه اتفاقي مي افتاد؟

اگر خوب نبود که آن استاد او را معرفي نمي کرد. يعني آن استاد نمي آمد که آبرو و اعتبار خودش را زير سوال ببرد.

 

راديو روزانه چند ساعت برنامه داشت؟

راديو آنطور که من يادم هست، روزي سه ساعت برنامه داشت. بعد از ظهرها شروع مي شد و آخر شب هم ساعت دوازده شب برنامه داشت براي خارج از کشور به مدت نيم ساعت.

 

قطعات را کجا ضبط مي کرديد؟

هنوز ضبط صوت به ايران نيامده بود. تا سال 1333 که امکان ضبط نداشتيم مستقيم و زنده اجرا مي کرديم.

 

انتخاب خواننده براي قطعات چگونه بود، يعني رهبر انتخاب مي کرد يا آهنگساز انتخاب مي کرد؟

آهنگساز و خواننده با هم کار مي کردند.

 

راديو در آن دوره، محل ذوق استادان بوده، يعني استادان، راديو را مي گرداندند و مديران راديو به ذوق استادان اطمينان داشتند. در مقابل اين اطمينان، استادان چه کار مي کردند؟

آنها فقط روي ضابطه کار مي کردند. اگر يک نوازنده اي واقعا شايسته نبود، نمي توانست وارد راديو شود.

 

از لحاظ مالي ارکسترها چگونه حمايت مي شدند؟

تا دو سال کسي حقوق نمي گرفت. راديو فقير بود. از سال 1330 به بعد حقوق و ميزان پول خوانندگان، آهنگسازها و نوازندگان و رهبرهاي ارکستر راديو مشخص شد.

 

شما فقط تصنيف مي خوانديد؟

بيشتر تصنيف مي خواندم، کمي هم آواز. در کارهاي من اگر ديده باشيد يک يا دو خط آواز هست. چون ابراهيم خان منصوري که حالا مي فهمم واقعا چه نگاه عميقي داشت، گفت که صداي شما مناسب تصنيف است.

 

رقباي شما در تصنيف خواني در راديو چه کساني بودند؟

روانبخش، قاسم جبلي که با لحن عربي مي خواند و محبوبيتش از همه آنهايي که در راديو مي خواندند بيشتر بود و مقلدان زيادي هم داشت.

 

رابطه شما با راديو به چه شکل بود؟ مي گفتند مثلا فلان شعر را فلان خواننده بخواند؟

در راديو هر ماه براي هر خواننده، يک شاعر در نظر مي گرفتند: شاعر ترانه سرا. يک ماه بيژن ترقي، يک ماه رهي معيري، يک ماه تورج نگهبان، يک ماه نظام فاطمي، پرويز وکيلي، رضا ثابتي و...

 

شاعران کارمند راديو بودند يا به شکل حق الزحمه اي کار مي کردند؟

شاعران ترانه مي سرودند و پول مي گرفتند. در حدود پنجاه تومان براي هر ترانه.

 

شکل اجراي کار چطور بود؟

راديو به ما مي گفت اين ماه فلان شاعر براي شما در نظر گرفته شد. با همکاري همديگر ترانه اين ماه را بسازيد و اجرا کنيد. سه رکن اصلي يک اثر خواننده، آهنگساز و شاعر است. اينها با هم رفيق بودند و حتي رفت و آمد خانوادگي داشتند.

 

شما در برنامه ارتش راديو هم کار کرده ايد؟

برنامه ارتش مجاني بود. اصلا پول نمي د ادند. اما چون خيلي شنونده داشت بود، خوانندگاني که مي رفتند آنجا، از نظر شهرت و معروفيت برايشان خيلي خوب بود. تيمسار امير قاسمي مدير برنامه ارتش بود. من تا سال 1333 در برنامه ارتش بودم. برنامه راديويي ارتش مستقل از کل راديو بود. در اين دوره صد و بيست تصنيف از من در راديو پخش شد که نصف بيشتر آنها ضبط نشده است.

 

از صحبت هاي شما اين طور فهميديم که ساختار راديو براي توليد آثار موسيقي اين گونه بوده که استادان عالي رتبه همه کاره بودند. يعني حرف اول و آخر را آنها مي زدند، نه مديران و بوروکراسي. تشخيص موسيقي توليدي راديو در دهه بيست و سي هم به خاطر تشخيص استاداني بود که در آن کار مي کردند؟

مهم تر اينکه اينها براي پول کار نمي کردند. به نظر من اين دوره سالم ترين دهه در صد سال گذشته براي موسيقي ايران بود.

 

چه شد که يک باره از ميانه دهه چهل، شکل توليد موسيقي در راديو تغيير کرد؟

فاصله گرفتن استادان موسيقي از راديو مهم ترين علتش بود. استادان ديگر حرفشان خريدار نداشت و يک عده جديد آمدند سر کار. اين گروه جديد بيشتر سفارشي کار مي کردند.

 

الان نکته اي که روي آن تاکيد مي شود، توليد آثار فاخر موسيقي است. زمينه توليد آثار فاخر چگونه بايد فراهم شود؟

آن فرهنگ و گوهر نابي که در وجود آهنگساز هست، دستوري نيست. کسي نمي گويد که بيا اثر فاخر بساز. خودش مي سازد. يک مجرايي وجود داشت که در آن مجرا آثار فاخر توليد مي شد. توليد آثار فاخر موسيقي دو راه دارد. در همه جاي دنيا مي روند و استعدادها را کشف مي کنند. نه اينکه اگر کسي هم استعداد داشته باشد، به او محل نگذارند. دوم توجه به آثار ارزشمند گذشته است. نبايد همه چيز را با يک دليل کاملا معمولي و يا سياسي حذف بکنيم.

 

يک نسلي از آهنگسازان ايراني رو به پايان است. وضعيت آموزش موسيقي را چگونه مي بينيد؟

حداقل تا چند دهه ديگر اميدي نيست به حضور استادان درجه يک. بعد از انقلاب آنقدر هنرستان و کلاس هاي موسيقي درست شد که مي توان گفت چند برابر پيش از انقلاب است. اما ما موسيقيدان و نوازنده و خواننده خوب نداريم. از ميان اين همه جوان که دارند تحصيل موسيقي مي کنند، حتما افرادي مستعد هم هستند که با حمايت آنها مي شود صاحب نسلي پيشرو در موسيقي ايراني شد.

 

در همه جاي دنيا، مقوله هنر و سرگرمي را از هم جدا مي کنند. در کشور ما اينها با هم مخلوط شده اند، يعني همه خودشان را هنرمند مي دانند. درحالي که موسيقي ايراني از حيطه هنر است نه از حيطه سرگرمي. آيا بهتر نيست براي نجات موسيقي ايراني آن دو را از هم جدا کنند و از موسيقي ايراني حمايت شود؟

حداقل از رسانه هاي رسمي موسيقي غيرقابل دفاع پخش نشود. در مملکتي که حافظ و سعدي در آنجا بوده، نبايد ترانه هايي پخش بشود که شعرش جز انحراف ذهن کاري نمي ک

!! نوشته شده توسط آزاد | 20:18 | جمعه هفتم دی 1386 •

کفتگو با ایرج جنتی

ایرج جنتی عطایی: ترانه می‌تواند در افت‌ و خیزها و تغییرات اجتماعی نقش بازی کند

ایرج جنتی عطاییالهه خوشنام: ایرج جنتی عطایی یکی از بزرگترین ترانه‌سرایان ایران است که سروده‌های او با صدای ستارگانی چون گوگوش، ابی و داریوش جاودانه شده است. جنتی عطایی از خودش و ترانه‌سرایی‌ نوین سخن می‌گوید. جنتی عطایی همراه با شهیار قنبری و اردلان سرفراز که به سه تفنگدار ترانه‌سرایی نوین در ایران مشهورند، در سال‌های دهه چهل و پنجاه خورشیدی به اوج شهرت خود رسید. نخستین ترانه او قصه وفا نام داشت. اما دومین ترانه‌اش، گل سرخ که با صدای درخشان ویگن اجرا شد، نام و آوازه‌ای برای او در میان ترانه‌سرایان فراهم آورد. سقف با صدای فرهاد و پل با صدای گوگوش از مشهورترین کارهای اوست. جنتی عطایی مجموعه ترانه‌های خود را در کتابی به نام زمزمه‌های یک شب سی ساله گرد آورده است.

متن گفت‌وگو با ایرج جنتی عطایی:

 

اگر اجازه بدهید قبل از اینکه به ترانه‌های شما در ایران بپردازیم، می‌پردازیم به ترانه‌سرایی به‌طور کلی در ایران. آیا ترانه‌سرایان دهه‌ی چهل و پنجاه را می‌شود وارثان ترانه‌سرایان دوره‌ی مشروطیت دانست؟

فکر می‌کنم هم آره، هم نه. آره به این دلیل که گونه‌ی دیگری از ترانه به گمان من به‌صورت گسترده وجود فعال در جامعه نداشت جز این نوع و نه به دلیل اینکه آنوقت‌ها ساختار، شیوه، پیام و انسانی که در ترانه‌ی ما مطرح می‌شد به‌صورت بنیادین با آنچه پیش از ما بود تفاوت داشت.

 

در این دوره‌‌ی میانی پیش از ترانه‌‌سرایی نوین و پس از مشروطیت چه چیزی این ترانه‌سرایان را وادار کرد به یافتن راهی نوین؟

خب دوره‌ی پیش از ما ترانه‌سرایان بزرگی بودند که روی ملودی‌های اصیل، سنتی یا ملی و یا هر چیزی که اسمش را دوست می‌دارید کار می‌کردند و آن دوره از نظر اجتماعی و افت ‌و خیزهای اجتماعی دوره‌ی فترت و رکود بود و به همین دلیل جنب و جوش آنچنانی در ذات و گوهر ترانه وجود نداشت. ترانه‌ها بیشتر ساختار، قالب، زبان، استعاره‌ها و صنعت شعر کلاسیک را داشتند که در آن دوره، همانطور که گفتم، خب ترانه‌سراهای بزرگی بودند در میان خودشان مثل معینی کرمانشاهی استاد بزرگ، رهی معیری، تورج نگهبان، بیژن ترقی، صفا و خیلی کسان دیگر که در آن دوره کار می‌کردند. آنچه به ما رسید، آنوقت دورانی بود که ۲۸ مرداد را پشت سر گذاشته بود و آن دوران فترت را آرام آرام داشت با دوران جوان‌سالگی متجددشدن جامعه یکی می‌کرد، رادیو تلویزیون بنگاه‌های صفحه‌پرکنی جنبش‌های چریکی، اجتماعی، سیاسی در جامعه همه اینها دست به دست هم داده بودند و به‌ویژه تحولات هنری، فلسفی و سیاسی در بیرون از ایران در غرب و پیامدها و بازتاب‌هایش در ایران باعث شد که تفکر و انسان نوینی در ترانه سایه‌اش ظهور بکند.

 

معترض؟

انسان پویا، انسان متمدن، انسانی که شما در کوچه و خیابان می‌دیدیدش. من هر سخنی می‌گویم سخن ارزشگذاری‌های فنی، حرفه‌ای و هنری نیست، یعنی منظورم خوبی و بدی ترانه‌ها نیست. منظورم آن شاخصه‌هایی‌ست که اینها را از هم جدا می‌کند. ترانه‌های آن دوران، دوران پیش از ما، بیشتر روستایی باقی مانده بودند تا ترانه‌هایی باشند که شما در آن روابط تولید، کار و فرهنگ رایج در جامعه‌ پویای پیرامون خودتان را ببینید. مثلا ترانه‌هایی که گل می‌کردند یا ساخته می‌شدند راجع به دختر خان بود، راجع به کالسکه بود و راجع به مسایلی بود که هم‌اکنون و ترانگی شهروندی و زندگی شهرنشینی به آن صورت در آن وجود نداشت.

 

با پیدایش این ترانه‌سرایی نوین تحولی هم در آهنگ‌سازی و خوانندگی به وجود آمد، مثلا به وجود آمدن خواننده‌هایی مثل گوگوش، فرهاد، منفردزاده یا واروژان و اینها در نتیجه‌ی همین تحول بودند؟

طبیعی‌ست. اینها همه فرزندان راستین دوران خودشان بودند. چون شما تاثیر این تحول را در شعر هم پیش از ترانه پیدا می‌کنید که شعر ما هم دچار آن تجدد و تمدن شد و بعد بازتابش خب در هنرهای دیگر. ترانه هم از این تاثیر برکنار نماند و با دگرگون‌شدن ترانه، و با زبان، ساختار و تفکر و انسان تازه‌ای که در این ترانه‌ها به او توجه می‌شد، طبیعی‌ست که آنوقت شیوه‌ی ملودی بر روی کلام... چون پیش از آن رسم معمول و جاری و مرسوم این بود که ملودی ساخته می‌شد و بعد ترانه‌سرا بر محمل آن ملودی واژه می‌گذاشت. اما در این دوران که ما از آن یاد می‌کنیم به دلیل این که شعر و آنوقت پیام پیشی گرفته بود و راجع پیرامون خودش حرف می‌زد، اول شعر بوجود می‌آمد، شعر ترانه، و بعد ملودی ساخته می‌شد. به همین دلیل ملودی‌ساز مجبور بود که آنوقت رعایت شنیدن تفکر را در شعر یا پیام را در شعر انجام بدهد و به همین دلیل است که شما می‌بینید ناگهان آهنگسازان برجسته‌ی پیش از این دوران مثل سورن، پرویز مقصدی بزرگ و مثل آهنگسازان دیگری آرام آرام کنار رفتند و آرام آرام نتوانستند ساعت‌شان را با این ساعت جوان کوک بکنند و آهنگسازهای برجسته‌ی دیگری مثل واروژان، بابک بیات حضور پیدا کردند، مثل منفردزاده که شما نام بردید، و دیگران و در نسل های بعد مثل فرید زولان، سیاوش قمیشی.

 

من فکر می‌کنم ترانه بیش از هر رسانه‌ی دیگری برد مرد می دارد. حالا اگر برگردیم به گذشته، شما ترانه‌های خودتان را در برانگیختن مردم علیه حکومت وقت موثر می‌دانید؟

نمی‌دانم که واقعا می‌شود آدم راجع به خودش حرف بزند یا نه، ولی همانطور که شما...

 

در مجموعه‌ی ترانه‌های آن زمان...

بله. همانطور که شما به درستی گفتید، در همه جای جهان و همیشه‌ی جهان ترانه به دلیل همه‌گیربودنش، به دلیل اینکه در جامعه پخش ناگهانه دارد از وجوه دیگر هنری، طبیعی‌ست که دامنه‌ی گسترش‌اش وسیع‌تر است، حتا از سینما، رمان و شعر. و خب در ایران هم همینطور بود. و آنوقت طبیعی‌ست وقتی جامعه درحال تغییر و طغیان است، نیازمند هنری‌ست، نیازمند بازآفرینی راستین حس اجتماعی‌اش است، عاطفه‌ی دورانش را می‌خواهد که بشنود، می‌خواهد که بخواند و می‌خواهد که بداند و اگر آن ترانه‌ها ترانه‌هایی بودند که می‌توانستند گزارش راستینی از جامعه خودشان را بدهند، طبیعی‌ست که در افت‌ و خیزها و تغییرات اجتماعی هم توانستند نقش ایفا بکنند.

 

در آن زمان شماری از ترانه‌ها به دام سانسور گرفتار می‌شدند. ترانه‌های شما هم همین‌جور. این خط قرمز آیا در مفهوم ترانه‌ها بود، یا در واژه‌ها و یا در هر دو؟

باید بگویم که واژه‌ به هر صورت به تنهایی کسی را با خودش دشمن یا دوست نمی‌کند...

 

مثلا واژه‌ی گلسرخ...

بله، بله. اما این گلسرخ... گفتم واژه به تنهایی نیست. واژه وقتی تبدیل به متافورم می‌شود و با خودش مفهومی فرا و ورای آنچه تا به حال داشته در جامعه تولید می‌کند، آنوقت سانسورچی دچار نگرانی می‌شود، کما اینکه امروز در ایران چنین است و هر سانسورچی و هر مستبدی هم این فرهنگ واژگان ممنوع و قرمز خودش را دارد. در یک دوره‌ای شب، خنجر، گلسرخ، سیاه، جنگل و از این دست واژگان هستند که در آن لوحه در آن سیاهه قرار می‌گیرند و در دوره‌ی دیگری واژه‌های دیگر.

 

نخستین دهه‌ی پس از انقلاب را می‌شود دوره‌ی سکوت ترانه‌سرایی خواند، مثل بسیاری از هنرهای دیگر. شما علت را در چه می‌دانید، با وجود اینکه دیگر سانسوری در خارج از کشور وجود نداشت؟

نه، آخر مسئله‌ی خارج از کشور نیست. مسئله این است که ترانه برجسته‌ترین و موثرترین وجه از وجوه هنری ما ناگهانه در ایران قدغن اعلام شد. یعنی دیگر سانسور وجود نداشت، سرکوب مطلق بود...

 

منظور من خارج از کشور است.

بله، بازتابش آنوقت طبیعی‌ست. به همین دلیل شما می‌بینید که در آن دهه‌ی نخستین که ترانه مطلقا در ایران، این نوع ترانه‌های ما، ترانه‌ی نوین، ترانه‌ی متعرض، ترانه‌ی جوان، ترانه‌ی رنگ و نشاط و همسن‌ و سال اینها که جوان بودند، ناگهان با روی‌ کار آمدن حکومت ولایت فقیه قدغن اعلام شد. بنابراین عده‌ای که در ایران ماندند خب مجبور به سکوت بودند و عده‌ای هم که گریختند و به تبعید پناه بردند، اینجا و آنجای جهان پراکنده شدند و تا به خودشان بیایند و شروع به کار بکنند، خب طبیعی‌ست که زمان می‌خواهد. اما چنین نیست. یعنی ما در سال ۱۳۵۸ و بطرف ۱۳۵۹، آلبومی داریم که با شعرهای من و صدای همراه و همدل خواننده‌ی بزرگ ما داریوش و با آهنگ هایی که از پیش ضبط شده بود و داریوش با خودش به تبعید آورده بود، مثل بگو به ایران، وطن پرنده‌ی پر درخون/ وطن شکفته گل در خون، یا آن مار در محراب بر محمل ملودی‌ای که از پرویز مقصدی به همراه خودش آورده بود که من آنچه می‌دیدم/ من عاشق/ چه ماری خفته در محراب، و اینها ترانه‌هایی بودند که در اولین آلبوم تبعید به این صورت اعلام حضور کردند و خیلی جالب توجه است که ببینیم شاید نخستین هنری در جامعه‌ی ما که در آن هنگام در میانه‌ی ۱۳۵۸ بطرف ۱۳۵۹ نظر خودش را راجع به آنچه در جامعه‌اش دارد می‌گذرد و آنچه دارد به روی کار می‌آید که یک دیکتاتوری مذهبی‌ست، چه سریع و چه صریح اعلام می‌کند.

 

شما سال های زیادی است که بیرون از ایران هستید و این دوری به هر حال روی شما هم تاثیر گذاشته است. با جامعه ایران کمی احساس بیگانگی نمی‌کنید؟

خب من فکر می‌کنم در ایران هم اگر بودیم، وقتی به سالخوردگی می‌رسیدیم کماکان با پیرامونمان احساس غریبی می‌کردیم...

 

یعنی این فقط گذر زمان است که آدم احساس بیگانگی می‌کند؟

بله، اما این هم به گمان من از جنایت‌های فرهنگی‌ست که سانسور و سرکوب با خودش به همراه می‌آورد. طبیعی‌ست که هر هنرمندی در جامعه مادر و در سرزمینی که در روزمرگی‌های عمومی هم‌ تجربه می‌شود با دیگران، طبیعی‌ست که خودش را خودی‌تر حس می‌کند، که در تبعید چنین نیست و به همین دلیل است که من فکر می‌کنم کار هنری کردن در تبعید، تنها کار هنری‌کردن دیگر نیست. کار هنری‌ کردن و آفرینش هنری تبدیل به سلاح و ابزاری می‌شود که هنرمند تبعیدی با آن برای عوض‌کردن شرایط، برای تغییردادن آنچه موجب به تبعیدآمدنش شده است تلاش می‌کند.

 

آقای عطایی شما در پیش از انقلاب سروده بودید تا آنجایی که من به یادم می‌آید: سیل غارتگر اومد/ از تو رودخونه گذشت/ پلها رو شکست و برد/ زد و از خونه گذشت/ حالا من موندم و این ویرونه‌ها. بعد از انقلاب می‌گویید: مرا به خانه‌ام ببر/ اگر چه خانه خانه نیست. آیا این خانه هم در آن زمان ویران بود، هم در این زمان؟

متاسفانه به نوعی دیگر. متاسفانه از منظر و دیدگاهی آنچه بر ما می‌گذشت و ما بیان می‌کردیم، تمام آن چیزی بود که از جهان می‌دانستیم و تجربه کرده بودیم. طبیعی‌ست که هرگز هیچکدام ما منجم و پیش‌بین نبودیم که ببینیم خانه تبدیل به ویرانسرای سیاهی خواهد شد که آنچه ما آن موقع تجربه می‌کردیم را متاسفانه روسپید خواهد کرد. اما چنین شد. اگر چه ما در آن زمان نگران آزادی‌های سیاسی بودیم، امروز متاسفانه جامعه‌ی ما برای ابتدایی‌ترین حقوق انسانی، بشری، اجتماعی‌اش در حال مبارزه است.

 

آنطور که من یادم می‌آید شما گفته بودید، پس از انقلاب ترانه در ایران اعدام شد. سه دهه از آن زمان می‌گذرد. به نظر شما ترانه‌سرایی رو به افول رفته است؟

هرگز، هرگز! دچار تشتت و انحطاط به‌طور کلی شده که همیشه بود. یعنی شما که با هوشیاری دست می‌برید و از گذشته‌ها ترانه حفظ هستید و می‌گویید، حتما می‌دانید که این ترانه‌ها همه‌ی ترانه‌هایی نبود که در آن دوران تولید می‌شد. این ترانه‌ها بخش بسیار کوچکی بود از مجموعه ترانه‌هایی که تولید می‌شد و بد بودند. بد بودند، ارزش‌های هنری روی‌شان نمی‌گذارم. بد بودند، برای اینکه نتوانستند با نسل‌های دیگر جلو بیایند و به نسل‌های بعد منتقل بشوند. امروز هم چنین است. امروز هم تعداد ترانه‌هایی که تولید می‌شوند و از بین می‌روند و از بین خواهند رفت، خب تعدادشان بسیار بسیار بیشتر از ترانه‌هایی‌ست که از ارزش‌های دیگری برخوردارند و به نسل‌های بعد منتقل خواهند شد.

 

پس من باز از خودتان مثال بیاورم. می‌گویید: بر دوش خسته کشیدم ترانه‌هایم را و عاشقانه گذر کردم تا با دهان کوچک تو بخوانم، آواز سرزمین صبورم را، در جشن زادروز کودک آینده. مفهوم متقابلش این است که باید به امید ترانه‌سرایان جوان دیگری بود که احتمالا زاده خواهند شد، یعنی وجود ندارند؟

نه، چرا! به هر روی آینده از گذشته آغاز شده است. یعنی از آن لحظه‌ای که من در آن شعر برای کودک آینده سخن گفته‌ام، طبیعی‌ست که همین طور آینده در حال آمدن است و ترانه‌سراها هم بوجود می‌آیند و هر دورانی ترانه‌سراهای خودش را تولید خواهد کرد. آنچه مسلم است اینکه در سانسور مطلق مذهبی که در ایران وجود دارد، متاسفانه نمی‌شود آنقدر توقع داشت که در یک جامعه‌ی به‌هر روی اندکی بهنجارتر و به‌سامان‌تر توقع هست. من می‌دانم که در ایران ترانه‌سراهای بسیار خوبی هستند، جوان‌ها دارند کار می‌کنند. ولی از این هزارتوی سانسور و ممیزی باید رد بشوند، از ترس و وحشت دستگیرشدن و... و... و... که خودتان بهتر می‌دانید. بنابراین پرنده‌ای که پروبالش را با میخ به دیوار کوبیده‌اند، از آن نمی‌شود این توقع را داشت که مثل شاهین پرواز بکند و افق‌های تازه‌تری را زیر پر ب

!! نوشته شده توسط آزاد | 14:21 | جمعه سی ام آذر 1386 •

در آينده قطعاتي با اشعار معاصر خواهم خواند

شجريان: در آينده قطعاتي با اشعار معاصر را خواهم خواند

خبرگزاري فارس: شجريان در برنامه تشريح نتايج كارگاه آواز گفت: من روي چندين شعر معاصر كار كرده‌ام كه در آينده آنها را خواهم خواند.

به گزارش خبرنگار موسيقي فارس، در نشست فرهنگ و هنر كه شب گذشته با حضور سينماگران، پژوهشگران و اهالي فرهنگ و انديشه در تالار آسمان فرهنگستان هنر برگزار شد شجريان در خصوص تلفيق شعر معاصر و موسيقي گفت: ما آوازمان در طول ساليان سال با غزل آميخته بوده چرا كه هر بيتي در غزل معناي خودش را دارد و 8 -9 بيت پشت سر هم در غزل وجود دارد كه آوازه خوان مجبور است براي آنكه معناي آن بهم‌نريزد همه را پشت سر هم بخواند اما در شعر معاصر چون مثل غزل نيست ديگر شرايط آوازخوان و قديمي خواني برايش معنا ندارد.
وي با بيان اينكه در شعر نو چهچه و تحرير جايي ندارد اظهار داشت: من سه سال روي اين موضوع فكر كردم كه توانستم قطعه زمستان است را بخوانم و در خواندن آن آنقدر روي شعر تمركز كردم كه در نهايت به اين نتيجه رسيدم كه بايد شعر نو حالات دكلمه و آواز داشته باشد و تحرير مثل غزل در آن جايگاه خاصي ندارد.
وي افزود: من روي چندين شعر معاصر كار كرده‌ام كه در آينده آنها را خواهم خواند.
شجريان در خصوص تلفيق شعر و موسيقي ادامه داد: همچنان كه در سينما عرفي هست كه بعضي از حركتها نشان دهنده برخي حالات است در هنرهاي ديگر هم اين عرف وجود دارد.
در آواز خواندن نيز چون آوازه خوان غزل و شعر مي‌خواند اين غزل معنايي دارد كه او وظيفه دارد معناي آن را به بهترين شكل به مخاطب تفهيم كند.
براين اساس براي آن بايد وزن را بشناسد و به عقيده من تاكيداتي كه روي سيلابهاي شعر مي‌شود مهمترين بخش بيان شعر است.
در ادامه استاد مسلم آواز در خصوص ارتباط موسيقي و ادبيات گفت: در مرحله اول هر هنرمندي ابتدا بايستي جامعه‌اش را بشناسد و تا با آداب و رسوم و فرهنگ جغرافيايي آن آشنا نباشد موفقيت چشمگيري نخواهد داشت و چقدر خوب است كه هر هنرمندي با هنرهاي ديگر نيز آشنا باشد چرا كه مي‌تواند از هنرهاي ديگر در رشته تخصصي خودش بهره ببرد.
وي با بيان اينكه من سالها در انجمن خوشنويسان تعليم خط گرفته‌ام بيان داشت من تا سال پنجاه در اين انجمن تعليم گرفتم و در همان سال نيز مدرك ممتاز را دريافت كردم ولي چون احساس كردم كه از آواز دور مانده‌ام به دنبال آواز رفتم كه البته از خط بعدها در آواز نيز تجربه‌اي بدست آوردم بطوريكه كم‌كم متوجه شدم كه اين دو هنر يعني خط و آواز وجوه اشتراكي با هم دارند.
شجريان با اشاره به وجه اشتراكهاي خط و آواز ادامه داد: در كار خوشنويسي شاگرد حسين ميرخاني بوده‌ام ايشان دستي هم در كمانچه زدن داشتند كه البته بعدها آن را رها كردند اما يكي از نكاتي كه استاد هميشه متذكر مي شد اين بود كه در كتابت نوشتن در يك مصرع بيش از دو كشش زيبا نيست.
چرا كه با حالت كشيده خط خلوت مي‌شود به دنبال اين تعليم به اين فكر افتادم كه آيا در كار خوانندگي نيز اين قضيه مصداق دارد يا خير بعدها متوجه شدم كه در آواز نيز همين گونه است و بيش از دو كشش در يك مصرع نازيباست و اين خود يكي از دلايل ارتباط بين اين دو هنر است.
وي افزود: يكي ديگر از ارتباطات خط و آواز انعطاف بين نت‌ها است كه ما در خط نستعليق كه يكي از سخت‌ترين هنرهاست همه حروف را نيم‌دايره مي‌بينيم البته اين انحاء و نيم‌دايره در همه هنرها وجود دارد همانطور كه در آواز هم يك كشش صاف و بدون حالت نداريم
يكي ديگر از وجوه اشتراك اين دو هنر قرينه سازي است چرا كه در تذهيب و آواز و كار موسيقي قرينه سازي وجود دارد و اينها همه نكاتي است كه در هنرهاي مختلف مشترك است و اگر با آنها آشنا باشيم مي‌توانيم در هنر خودمان نيز از آنها استفاده نماييم.
شجريان در ادامه به تشريح چگونگي برگزاري كارگاه آوازش پرداخت و ضمن تشكر از مجيد درخشاني نوازنده تار كه در اين جلسات او را همراهي كرده بود تشكر كرد و گفت: در جلساتي كه با مهندس حيدريان و گودرزي داشتيم بارها و بارها به اين نتيجه رسيديم كه به تخصصهاي ميان رشته‌اي بايد توجه شود من نيز كه سالها در جامعه موسيقي كار كرده‌ام اين نياز را حس كردم و در نهايت به اين نتيجه رسيديم كه جلسات گردهمايي را روزهاي چهارشنبه و يكشنبه داشته باشيم.
وي افزود: يك روز حيدريان پيشنهاد راه‌اندازي كارگاه آواز را داد من نيز مشتاقانه پذيرفتم و به دنبال آن هيات انتخاب از هنرجوياني كه براي حضور در اين كارگاه اعلام آمادگي كرده بودند آزموني گرفتند و در نهايت 300 نفر از بين متاقضيان آقا و خانم انتخاب نمودند.
در ابتدا قرار بود كارگاه تنها يك جلسه برگزار شود اما بعدها ادامه يافت و تبديل به تست گرفتن از هنرجويان گرديد.
استاد اواز ادامه داد: بعد از 8 جلسه آزمون كه 3-4 جلسه نيز براي خانمها در خانه موسيقي برگزار شد همگي امتحان دادند و نتيجه مشخص شد اما من وقتي يكبار ديگر فيلم‌هاي گرفته شده از كارگاه را در منزل بازبيني كردم نتيجه ديگري از آن دريافت نمودم كه بايد روي صداها و تكنيكها توجه جدي داشته باشيم بدين‌ترتيب نمره‌ها تغيير كرد و افراد انتخاب شده نمراني بين 1 تا 6 را كه 1 بيشترين نمره بود گرفتند.
وي افزود: بعد از انتخاب افرادي كه نمره 4 به بالا را داشتند دوباره مورد امتحان قرار گرفتند كه اين آزمون بدون ساز برگزار شد افرادي نيز از ميان انتخاب شدند كه همه هنرجويان انتخابي در كارگاهي كه آذرماه برگزار خواهد شد حضور مي‌يابند كه البته افراد مورد قبول واقع نشده نيز مي‌توانند با حضور در جلسات برنامه تدريس را ببييند.
در ادامه مجيد درخشاني نوازنده تار نيز در خصوص اين كلاسها گفت: اين جلسات براي من كلاس درس بود و از استاد ياد گرفتم كه بايد مثل ايشان بردباري داشته باشم.
وي افزود: 16-15 سال پيش استاد وقتي لطف كردند و يكي از آثار من را با صداي آسمانيشان خواندند مردم با صداي ايشان با كار من آشنا شدند.
در ادامه اين مراسم برگزار كنندگان از درخشاني خواستند قطعه‌اي را بصورت بداهه اجرا نمايد.
درخشاني نيز با وجود اينكه بايد خود را براي ساعت 9 به تالار وحدت براي اجراي با گروه خورشيد مي‌رساند درخواست آنها را رد نكرد و با عجله و شتاب شروع به ساز زدن كرد عجله درخشاني آنقدر بود كه حتي فرصت دريافت كردن لوح تقديرش را نكرد بطوريكه مسئولين برگزاري لوح تقدير را به پشت سن براي او بردند.
انتهاي پيام/.

!! نوشته شده توسط آزاد | 0:53 | شنبه سوم آذر 1386 •

تهیه کننده های صدا و سیما با هنر موسیقی آشنا نیستند


مصطفی کمال پورتراب:
تهیه کننده های صدا و سیما با هنر موسیقی آشنا نیستند
بخش عمده نارسایی هنر موسیقی در بررسی اجمالی عملکرد سازمان صدا و سیما به ناآگاهی تهیه کنندگان برنامه ها در چگونگی استفاده از قطعات موسیقی بر می گردد.

مصطفی کمال پورتراب پژوهشگر موسیقی با بیان این مطلب در خصوص کیفیت آثارموسیقایی تولید شده درصدا و سیما در گفتگو با خبرنگار مهر گفت : اغلب تهیه کنندهای برنامه های تولیدی رادیو و تلویزیون تحصیلات موسیقی ندارند و خیلی طبیعی است که قطعات به شکل غیر کارشناسی انتخاب شود و این وظیفه مدیران سازمان است تا امکانی فراهم کنند که این تهیه کننده ها در کلاس های آموزشی مطالبی کلی درباره موسیقی بدانند و با پشتوانه این آگاهی دست به تولید و یا پخش قطعات موسیقی از این رسانه بزنند؛ بنابراین وقتی امکاناتی ازاین دست فراهم نیست خیلی طبیعی است آثاری با کیفیت نازل تولید و پخش شود.

این کارشناس شورای عالی صدا و سیما در ادامه به تغذیه رادیو و تلویزیون از طریق هنر موسیقی اشاره کرد و گفت : یکی از مسائلی که نباید فراموش کرد تهیه خوراک برای برنامه های رادیویی و تلویزیونی است که باید تامین شود و کارشناسان هم موظف هستند پس از بررسی کلیه آثار ارائه شده، قطعات خوب و فنی را که دارای ویژگی های یک اثر هنری باشد به تصویب برسانند اما قطعا این تعداد محدود پاسخگوی مخاطبان نخواهد بود.

نایب رییس شورای عالی خانه موسیقی در ادامه خاطرنشان کرد : تا آنجا که من می دانم مقدار زیادی از این خوراک در برخی موارد خازج از مسیر سازمان وارد و در عین حال پخش می شود که ادامه چنین روشی نه به نفع آهنگساز فعال در این عرصه و نه به نفع هنر موسیقی است و این در حالی است که مخاطب میلیونی پای رسانه ای مثل رادیو و تلویزیون می نشینند وطبیعتا انتظار دارد که به فراخور حال خویش از برنامه های آن استفاده کنند که به نظر می رسد این انتظار در حوزه موسیقی از توان این رسانه خارج است.

این استاد دانشگاه در ادامه به نبود تخصص در حوزه بررسی آثار موسیقایی اشاره کرد و گفت : در انتقادهای وارده به مرکز موسیقی صدا و سیما در حوزه تولید و عرضه آثار موسیقایی مدام نوع سیاست گذاری ها و مدیریت در این حوزه را مورد نقد قرار می دهند ولی به نظرمن این مشکل بیش از آنکه در سیستم مدیریتی باشد به نبود نیروی صاحب تخصص در این حوزه بر می گردد.

وی در پایان خاطرنشان کرد : همین تعداد از کارشناسان با فرصت اندکی که در اختیار دارند آثار تولید شده را از جهات مختلف مورد بررسی قرار می دهند تا در حد امکان از ابتذال به دور باشند در واقع کارشناسان مانندیک موسسه استانداردهمه جوانب کار را می سنجند تا اثری فاخر را روانه بازار و یا آنتن رادیو وتلویزیون کنند اما آنچه مسلم است این تعداد نیروی مختصص کافی نیست.


منبع:خبرگزاری مهر
!! نوشته شده توسط آزاد | 21:42 | سه شنبه سوم مهر 1386 •

مصاحبه مهستی

زنده یاد مهستی: در این ۲۷ سال هیچ خاطره خوبی نداشته‌ام

زنده یاد مهستی۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ - ماه گذشته مهستی در دبی چند کنسرت برگزار کرد. آهنگ‌های قدیم و جدید. بعضی برای آنها که می‌خواستند تجدید خاطره کنند و برخی برای آنهایی که از ایران آمده بودند تا مهستی را ببینند. شبی که با مهستی مصاحبه کردم بیرون سالن پر از آدم‌هایی بود که می‌خواستند با او عکس بگیرند. افتخار یا مهستی خواننده‌ای که با رادیو و برنامه گلها پا به عرصه موسیقی گذاشت متولد سال ۱۳۲۵ و خواهر یکی از خواننده‌های به نام ایران یعنی هایده است. این دو خواهر تقریبا سعی کردند در سایه دیگری قرار نگیرند و به هر حال یادمان‌های بسیاری را در ترانه برای ایرانیان بر جای گذارده‌اند. امروز هم هستند کسانی که تنها با گل‌های او را هنوز زیر لب زمزمه می‌کنند. مهران خواننده جوانی که همراه او بود، این مصاحبه را برایم هماهنگ کرد. خیلی دوستانه رفتار کرد و دستم را در دست مهستی گذاشت.

یک تشکر خشک و خالی حداقل چیزی است که می‌توان از او کرد. مهستی ساکن آمریکا است و بنابر دعوت کاباره تهران برای ۱۰ روز در دبی برنامه داشت. زمان بسیار کم بود، برای همین این گپ و گفت شد مصاحبه کوتاهی با مهستی.

 

مهستی چند ساله که می‌خونه؟

من الان چهل ساله که می خونم.

 

عمر بلندی برای یک خواننده است، نه؟

بله خیلی بلند، اما اونقدر عاشق صحنه و خوندن و مردم هستم که هیچ وقت احساس نمی کنم چهل ساله می‌خونم.

 

البته از یک خانم نمی‌شه پرسید چند سالتونه؟

نه سن من کاملن معلومه، من ۵۹ سال دارم.

 

خانم مهستی یادتون می‌یاد اولین آهنگی که خوندید چی بود؟

آنکه دلم را برد و خدایا... گلهای ۴۲۰ .. من عاشق برنامه گل‌ها بودم. کارمو با اون برنامه‌ها شروع کردم.

 

جوون‌ها الان گلها رو می‌شناسن؟

جوونا خیلی خوب می‌شناسن. جالبه بدونید این کار آخر من که با همکاری هنرمند عزیز آقای شادمهر بود آهنگ‌های تیپ قدیم بود و خیلی ازش استقبال شد. خیلی از جوونا زنگ می‌زنن و می‌گن خانم مهستی ما عاشق آهنگ ساقی که در گلها خوندین هستیم یا اون آهنگ بعد از تو در بستر غم که تو گلها خونده بودید، نوارشو از کجا پیدا کنیم. این نشون می‌ده که هنوز جوونا گلها رو گوش می‌دن. مثل قدیمی‌ها که دقیقن اونها رو مرور می‌کنن.

 

شما ساکن دبی هستید؟

من ۱۰ روزه که اینجا هستم و چند روز دیگه بر می‌گردم لس آنجلس.

 

اما اغلب برنامه‌های کنسرت‌تون رو اینجا برگزار می‌کنید.

بخاطر اینکه وقتی دبی می‌یام احساس می‌کنم هم وطن‌هام می‌تونن از نزدیک منو ببینن و احساس نزدیکی با اونها دارم، اونها بوی خاک ایران رو می‌دن و احساس می‌کنم تو وطنم هستم.

 

آخرین باری که ایران رو دیدید کی بود؟

بیست و هشت سال پیش.

 

دلتون تنگ نشده؟

اونجا خاکمه، وطنمه، مسلمه که شده.

 

تا به حال برای بازگشت به ایران تلاشی نکردید؟

هیچ وقت چون الان تو ایران جای من نیست.

 

کی فکر می‌کنید می‌تونید برگردید ایران؟

اصلن نمی‌دونم.

 

چه خاطراتی رو از ایران با خودتون مرور می‌کنید؟

ایران برای من همه‌اش خاطره بوده، چه از بچگی و اون کوچه باغ‌ها که می‌رفتیم و شادی‌ها که دیگه هیچ وقت به وجود نخواهد آمد و چه خاطره روز اولی که من کار هنری مو در رادیو شروع کردم. در استودیو هشت که با یک ارکستر شصت نفره، زنده برنامه اجرا کردم با شادروان آقای پرویز یاحقی و آقای معروفی.

 

خانم مهستی غربت یعنی چی؟

برای من تعریفی نداره. باز هم خوشحالم که با هم وطن‌ها در لس آنجلس زندگی می‌کنم.

 

یه خاطره خوب توی این بیست و هفت سال؟

توی این بیست و هفت سال هیچ وقت خاطره خوبی نداشتم، اما بدترین رو چرا، از دست دادن خواهر عزیزم بود.

 

هیچ به جای هایده خوندید؟

هایده همیشه یادش برای من ماندنی است. اون برای خودش می‌خوند و من برای خودم. اما برای من گرامیه و همیشه سعی می‌کنم یادشو گرامی بدارم

!! نوشته شده توسط آزاد | 0:6 | جمعه بیست و سوم شهریور 1386 •

گفتگو با علیرضا مشایخی

گفت وگو با عليرضا مشايخي- بخش اول
استادان موسيقي خودشان را با مردم اشتباه گرفته اند


فرشاد محتشمي، اشکان خمسه پور

در همهمه دنياي امروز، بشر در دريايي از صدا ها شناور است. هنر موسيقي نيز آنچنان که امروز شاهد آن هستيم گويا دچار اين همهمه و پريشاني شده است، همچنان که به تعبيري مخاطبان موسيقي از تفکر موسيقايي فاصله گرفته اند.

به بهانه انتشار سمفوني شماره چهار و پنج عليرضا مشايخي، به گفت وگو با او در خصوص هنر موسيقي نشستيم. آنچه مي خوانيد خلاصه يي است از اين گفت وگو.

---

جناب آقاي مشايخي، بسياري بر اين اعتقادند که رابطه موسيقي با مخاطب در زمان معاصر شکل و کارکرد ديگري به خود گرفته است و حتي اشاره مي کنند که اين رابطه کم رنگ تر شده است.

اگر اشتباه نکنم در اين باره قبلاً هم در مصاحبه هايي اشاره کرده ام. قبل از اختراعات صنايع الکترونيک، موسيقي فقط توسط معاصران براي معاصران نوشته شده است يعني آن چيزي که مردم مي شنيدند چيزي بود که هفته قبل يا ماه قبل تمام شده بود. از موقعي که صفحه گرامافون و بعد از آن هم کاست و سي دي کشف شد، موضوع مخاطب تبديل به يک مبحث تجاري شد. با نقشي که راديو ها و تلويزيون ها به خاطر نفوذ و قدرت مالي شان در جهت دادن ذوق مردم بر عهده گرفتند رابطه مخاطب و موسيقي به تدريج عوض شد. براي مثال بد نيست بدانيد که ويوالدي اواخر قرن 19 آهنگساز ناشناخته يي بود ولي نيمه اول قرن20 تبديل شد به يکي از معروف ترين آهنگسازان. اين دليل واضحي دارد، ببينيد وقتي مساله تجاري مي شود، وقتي يک مساله خودکفا مي شود، وقتي يک مساله در رابطه عرضه و تقاضاي اقتصادي قرار مي گيرد، در چنين مواقعي حرف اول و آخر را پول مي زند. در اين زمينه شما يک نمونه خيلي روشن داريد از اينکه اولاً موسيقي پاپ بيشتر معرفي مي شود براي اينکه بيشتر فروش مي رود و ثانياً در بين آثار کلاسيک، آهنگسازان معروف تر بيشتر معرفي مي شوند و حتي به آنها هم اجحاف مي شود چرا که حالا راديو و تلويزيون هستند که به ما بگويند کدام سمفوني بتهوون را بيشتر گوش کنيم.

موسيقي به معنايي که در اين مصاحبه درباره اش صحبت مي کنيم يعني موسيقي تفکر و جدي، در هر صورت از نظر آماري تعداد کمتري از توده را نسبت به موسيقي پاپ به دنبال خود مي کشاند. ضمناً چون معتقدم که هر کسي با يک شعور متعارف مي تواند هر نوع موسيقي را تحمل کند و از خيلي از آنها نيز لذت ببرد، اين را جزء هدف هاي گروه موسيقي تهران قرار داديم که موسيقي را به ميان توده ببريم. بيشتر کنسرت هاي ما مجاني بوده البته بعضي وقت ها که مثلاً در تالار وحدت برنامه داريم مجبوريم براي تامين اجاره سالن بليت بفروشيم که در آنجا هم سعي کرديم تا جايي که مقدور است بليت را ارزان ارائه کنيم و مساله يي از اين جهت نداشتيم.

مساله ما در ايران بيش از اينکه به ناآشنايي مخاطب مربوط باشد به همکاران ما مربوط مي شود که از جريان موسيقي عقب افتاده اند، ما تعداد زيادي استاد در کشور داريم که سال ها است درجا زده اند و هرجا که صحبتي مي شود آنها مي گويند که موسيقي مشايخي نمي تواند با مردم رابطه برقرار کند. آنها خودشان را با مردم اشتباه گرفته اند، به کنسرت هاي من هم نيامده اند تا ببينند مردم چطور استقبال مي کنند.

همين چند وقت پيش يکي از معاونان هنري مسائل مربوط به موسيقي به من گفت که «اساتيد به من گفته اند که موسيقي شما شايد از نظر علمي لازم باشد ولي رابطه يي با مردم نمي تواند برقرار کند»، چون آن جلسه خيلي شلوغ بود موفق نشدم جواب ايشان را بدهم که الان از اين طريق پاسخ مي دهم و حتماً کاري مي کنم که يک نسخه از اين مصاحبه به دست ايشان برسد و پاسخ اين است که اين اساتيد هستند که نمي توانند با موسيقي من رابطه برقرار کنند نه مردم و ثانياً اگر موسيقي من از نظر علمي لزومي برايش وجود دارد بايد تقويت شود، چه مردم گوش کنند و چه نکنند، چه اساتيد گوش کنند يا نکنند. اما نکته خيلي مهم اين است که موسيقي من هيچ گاه با مردم مشکلي نداشته است. موسيقي مدرن در حدود سال 1955 تا 1965 با مردم مشکل پيدا کرد و دليل آن اشتباهي بود که آهنگساز هاي آن دوران انجام دادند و کنسرت هاي خودشان را از توده شنونده جدا کردند و من از اين اتفاق - چون از سال 1958 در اروپا بودم و مقدار زيادي از اين دوره را در خط اول موسيقي نو فعاليت مي کردم- درس بزرگي گرفتم. جريان بدين صورت شکل گرفت که آثاري مثل آثار شوئنبرگ و استراوينسکي اوايل قرن در کنسرت ها مورد استقبال مردم قرار نگرفت و در خاطرات استراوينسکي مي خوانيم که وقتي اولين بار يکي از باله هاي مهمش (شايد پتروشکا) در اپراي وين اجرا مي شد، مردم مي خنديدند و استراوينسکي بسيار غمگين پشت پرده ايستاده بود. پيرمردي که از مسوول نظم سالن بود به او گفته بود که ناراحت نباش، فلان اپراي واگنر هم وقتي اولين بار در اين سالن اجرا شد مردم همين طور استقبال کردند ولي الان بايد ببينيد چه استقبالي مي شود، پيش بيني آن پيرمرد کاملاً درست بوده است چون الان هر کجا که پتروشکا يا پرستش بهار اجرا شود همان روز اعلام، بليت ها تمام مي شود و اين نشان مي دهد که مردم عادت مي کنند.

حالا اين وسط يک عامل به وجود مي آيد که مانع عادت کردن مردم مي شود با عملي که ما در زبان هاي خارجي manipulation مي گوييم يعني تاثيرگذاري هدايت کننده. البته شايد ترجمه من کاملاً بليغ نباشد ولي معني آن اين است که شما تاثيري از نظر ذوق روي شنونده بگذاريد که او به طرف خاصي هدايت شود. يکي از بهترين ابزار تبليغات دولتمردان هميشه manipulation بوده است. سعي مي کنند اشتهاي شما و ذوق شما را به طرفي که خودشان مي خواهند هدايت کنند. شديد ترين کوشش در اين زمينه را در دوران استاليني شاهد بوده ايم.

آيا مي توان گفت که مردم هم در پذيرش موسيقي تفنني مستعد تر هستند؟

بحث پيچيده يي است، حتي در موسيقي غيرتفنني نيز تاثيرگذاري مي تواند وجود داشته باشد. تاثيرگذاري که باعث شده سمفوني پنجم بتهوون هزاران بار بيشتر از سمفوني دوم بتهوون اجرا شود، چرا که شرکت هاي توليدکننده متوجه مي شوند که بيشتر مي توانند سمفوني پنج را به فروش رسانند و حال اينکه چقدر اثر گذاشته اند و چقدر مردم مستعد بوده اند، بحث هاي بسيار ظريف جامعه شناختي موسيقي است ولي اگر بخواهيم کلي به موضوع بپردازيم يک موضوع متقابل است يعني وقتي که مثلاً مايکل جکسون کنسرتي برگزار مي کند که دويست هزار نفر در آن شرکت مي کنند، راديو و تلويزيون کمک کرده اند که آن دويست هزار نفر جمع شوند و مايکل جکسون هم متقابلاً به راديو و تلويزيون کمک کرده که در آن ساعت آگهي ها را گران تر به فروش رسانند. اما حقيقت اين است که راديو ها و تلويزيون ها مردم را آزاد نگذاشته اند.

شما زماني مي توانيد مردم را آزاد بگذاريد که از تمام گونه هاي موسيقي عرضه کنيد. براي من يک اتفاق خيلي عجيب افتاده و آن اين است که من يک اثر بسيار انتزاعي دارم که مشکل مي توان با آن رابطه برقرار کرد (ظاهراً هر کسي که اين اثر را شنيده خيلي با دشواري شنيده )، سال ها پيش يکي از راديو هاي سانفرانسيسکو مقدار زيادي موسيقي از من پخش کرد. و دکتر اميرخانيان (موسيقي شناس) که مسوول آن برنامه بودند به يکي از دوستان من گفته بودند که اين قطعه ( زيبايي شناسي ايراني) بيشتر از همه قطعات براي تکرار مجدد آن درخواست داشته است. ببينيد بالاخره يک جايي مثلاً در سانفرانسيسکو عده يي اين قطعه را دوست داشتند که درخواست پخش مجدد آن را کرده اند. منظور اين است که آزادي در انتخاب چيزي است که بايد در اختيار شنونده گذاشت و اين باز به اين معني نيست که ما کيفيت موسيقي را به راي بگذاريم، چون هميشه گفته ام که مايکل جکسون از باخ بيشتر راي مي آورد. آقاي جلال همتي هم در ايران به طور قطع از باخ بيشتر راي مي آورد.

به اين ترتيب نمي خواهيم امتيازي بدهيم ولي مي خواهم بگويم که اين آزادي را بدهيم که تعدادي هم باخ را دوست داشته باشند. در مورد ايراني ها هم يک مساله اساسي اضافه مي شود و آن همان خواب

طولاني است. همين امروز بنده مذاکره يي داشتم با يک راننده تاکسي که به ايشان گفتم اگر جسارت نباشد سوالي دارم. گفت؛ بفرماييد. گفتم اين چيزي که راديو دارد پخش مي کند و شما از صبح تا شب مي شنويد شما را خسته نمي کند؟ در جواب گفت که اولاً من صبح تا شب اين شبکه را گوش نمي کنم مثلاً ببينيد الان مي زنم روي کانال ديگر (بعد روي کانالي رفت که از اولي بد تر بود ). گفتم خوب حالا از صبح تا شب اين تنوع شما را خسته نمي کند؟ جواب داد؛ مگر آدم از چيزي که لذت مي برد خسته هم مي شود؟ گفتم من فکر مي کنم خسته مي شويد چون شما حتماً ششليک دوست داريد ولي اگر هر روز به زور به شما ششليک بدهند از آن بيزار مي شويد. شما همين کار را با موسيقي انجام مي دهيد، هم با خودتان و هم با مشتريان تان. در نتيجه يا شما اصلاً به راديو گوش نمي دهيد يا متوجه نيستيد که جان تان به لب رسيده که در حقيقت همين است که در ارتباط با موسيقي کسي متوجه نيست چه مي کند. اگر مي خواهيد به موسيقي ايران کمک کنيد درباره بودجه موسيقي و اين طور مسائل صحبت نکنيد بلکه ملت ايران را بيدار کنيد، به آنها اطلاع دهيد که هزار سال از نظر هنر موسيقي به معناي علمي کلمه در خواب بوده اند و مثل اينکه خواب خيلي شيريني هم هست که بيدار کردن شان اينچنين دشوار است.

مساله اين نيست که من به شما بگويم مثلاً استراوينسکي را بيشتر از بنان دوست داشته باشيد، من فقط به شما مي خواهم بگويم که اگر بنان وجود دارد استراوينسکي هم هست. کنجکاوي در مردم ايران نسبت به موسيقي علمي يا مرده است يا اصلاً متولد نشده. ما مي شنويم که به طور دائم در حال تحقيق از گفتار هاي شخصيت بزرگي مانند عبدالقادر جهت حل مسائل موسيقي امروز هستند، اين خيلي خوب است که کسي تاريخ مملکت خودش را خوب بشناسد اما اگر کسي فکر کند که با فيزيک هزار سال پيش اروپا مي تواند يک هواپيماي بوئينگ از زمين بلند کند، به نظر من عقب ماندگي فکري است. شما با هندسه و فيزيک و رياضي هزار سال پيش اروپا اگر مي توانستيد همان موقع بوئينگ را به پرواز درمي آورديد. قرار بر اين بوده که در علوم به مرحله يي برسيم تا به بوئينگ برسيم. ما اين مراحل را در موسيقي پشت سر نگذاشته ايم و حال اينکه عده يي از آقايان موسيقي شناس به ياد آقاي عبدالقادر افتاده اند. اينها حتي نام من را هم نشنيده اند که در اين شهر زندگي مي کنم و نگران عبدالقادر هستند. ايشان (عبدالقادر) اگر از تئوري هايش موسيقي درمي آمد مانند موسيقي باخ ماندگار بود و ما موسيقي هايش را شنيده بوديم.

من فکر مي کنم که اين مساله در مورد هنرهاي ديگر هم صادق است، چرا که مثلاً در مورد نقاشي هنوز اگر کسي در رشته نقاشي فعاليت نکند نمي تواند با نقاشي هاي حتي 100 تا 150 سال پيش اروپا ارتباط برقرار کند.

بله، ولي عمق فاجعه در موسيقي است. شما ارکستري مي بينيد و فکر مي کنيد که صداي موسيقي برامس از آن خارج مي شود ولي «رنگ» مي زند يعني اصلاً کل موضوع سوء تفاهم است. مردم هم دست مي زنند و فکر مي کنند از اروپا جلو زده اند. کل موضوع موسيقي در ايران سوء تفاهم است. خيلي از اساتيد ايراني که من خيلي از آنها را هم دوست دارم در چهل، پنجاه سال پيش ارکستر را خودشان کشف کردند، به اين ترتيب که همگي مي نشستند و يک ملودي را با هم مي زدند که کمابيش هنوز هم همين طور است. اينها اصلاً به صرافت نيفتاده اند که فلسفه ارکستر فرق دارد با اينکه يک ملودي را شش نفر با هم بزنند. يک روند علمي به وجود آمده است، يک لحظه تاريخي در اروپاي مرکزي به وجود آمده که سرانجام فهميده اند که وقتي دو ساز همزمان مي نوازند نه فقط دو صدا در حال اجرا است، بلکه چيز ديگري به نام فاصله دو صدا نيز در حال اجرا است. آقايان متوجه اين مساله نشده بودند و هنوز هم نشده اند، آکوردهايي را هم اکنون با اين موسيقي مخلوط کرده اند که اي کاش نمي کردند. اگر هفتاد نفري يک ملودي را مي زدند بهتر از اين بود که آکوردهايي در زير آن قرار داده اند که همگي از موسيقي غربي اقتباس شده است. بنابراين در ايران اين موضوع يک شکل حاد تري پيدا مي کند،مردم در مورد موسيقي در يک خواب غفلت هستند. شما فکر مي کنيد چند ساعت در سال در اوقات معمول روز موسيقي کلاسيک بين المللي از رسانه هاي ما پخش مي شود؟ (نه ساعت، سه نيمه شب) خوب، مردم نابغه که نيستند. از کجا بايد اين در سازمان عصبي شان وارد شود که بتهوون هم کسي بوده است،

موسيقي قبل از اينکه بستر فرهنگ اروپايي داشته باشد يک بستر جهاني دارد. از لحظه يي که انسان متولد مي شود پديده يي به نام موسيقي زندگي اش را

در بر مي گيرد، در اين بستر جهاني يک سري مطالبي اتفاقاً در اروپاي مرکزي کشف مي شود. آيا براي ابد از آن آنها است؟ پس چرا بانک ملي کامپيوتر خريده است؟ مگر کامپيوتر در ايران کشف شده؟ بانک ملي به کامپيوتر احتياج دارد و نپرسيده است که اين کامپيوتر در سوئيس کشف شده يا امريکا، موسيقي هم همين است. انسان هايي در اين فن متخصص بوده اند و عده يي هم خريدار هنر آنها. امروز مي شنويم لئوناردو داوينچي براي بسياري از حکام ايتاليا کار کرده است، شما نمي توانيد رابطه يي به قول مرحوم فروغي

«اين هماني» در اينجا ايجاد کنيد. داوينچي را زماني مي توانيد محکوم کنيد که کارش را به خاطر آن حکام طور ديگري انجام داده باشد. باخ را زماني مي توانيد محکوم کنيد که موسيقي بد نوشته باشد براي آنکه پول بگيرد که الان اتفاقاً در ايران خيلي رسم شده و هيچ کس هم گله يي ندارد. مقدار زيادي موسيقي بد نوشته مي شود براي پول و هيچ کس هم ناراحت نيست.
درباره «جان مک لافلين»
صداي شرق زده
مصطفي اميني

فيوژن سبکي است که از ترکيب دو يا چند سبک موسيقي با يکديگر به وجود مي آيد. مهمترين مشخصه سبک فيوژن تغييرات تمپو و ريتم در اثر است. فيوژن در ابتدا به دوره يي از دهه هفتاد ارجاع داشت که افرادي چون مايلز ديويس و چيک کوريا سبک جز و راک را با يکديگر تلفيق کردند. از ديگر پيشگامان سبک فيوژن مي توان به افرادي چون توني ويليامز، هربي هانکوک، وين شورتر و جان مک لافلين اشاره کرد.

جان مک لافلين (متولد 1942 - يورک شاير انگلستان) در خانواده يي علاقه مند به موسيقي به دنيا آمد. مادرش نوازنده ويولن بود و او خود در نه سالگي نواختن پيانو را فرا گرفت. بسياري از هم نسلان جان تحت تاثير موسيقي بلوز به ساز گيتار روي آورده بودند، مک لافلين نوجوان نيز به همين دليل نواختن گيتار را فرا گرفت. او در سن چهارده سالگي مجذوب فلامينکو شد و سپس با موسيقي جز آشنا شد. حالا او جز گوش مي کرد. در دهه شصت او به لندن رفت و اولين کار حرفه يي خود را با افرادي همچون گراهام باند، جرجي فيم و الکسيس کورنر آغاز کرد. در طول دهه شصت مک لافلين بيشتر مجذوب فرم هاي انتزاعي تر شد و با افرادي چون ديو هالند و جان سورمن قطعاتي ضبط کرد. همکاري او با سورمن و توني آکسلي در تاريخ موسيقي انگلستان نقطه عطفي محسوب مي شود. دهه شصت بيش از هر چيز تحت تاثير موسيقي بيتلز و رولينگ استونز بود و اين دو گروه در امريکا نيز درست مثل انگلستان طرفداران بسياري داشتند، پس طبيعي بود که درسايه بيتلز و رولينگ استونز ديگر نوازندگان انگليسي نيز مورد توجه قرار گيرند و البته طبيعي بود که وقتي توني ويليامز گروه خودش «Lifetime» را تشکيل مي داد از يک گيتاريست جوان انگليسي دعوت به همکاري کند. در سال 1969 مک لافلين به نيويورک رفت اما سال بعد از گروه «Lifetime» جدا شد. در چنين روزهايي بود که مايلز ديويس نابغه آن دوران در دو آلبوم از مک لافلين استفاده کرد. يکي از اين آلبوم ها ترکيب ايده آلي از قطعات جز و هيجانات راک بود. حالا همه به فيوژن توجه مي کردند.

اما سال 1970 سال انتشار آلبوم انفرادي مک لافلين با عنوان «My Goals Beyond» نيز بود. قطعات اول و دوم طرف اول اين آلبوم شامل اجراهاي آکوستيکي بود که ترکيبي از جز و فرم هاي کلاسيک هندي را تداعي مي کرد. طرف دوم همين آلبوم مجموعه يي از بهترين قطعاتي است که مک لافلين تابه حال نواخته است.

«My Goals Beyond» تاثير گرفته از «سري چين موي» هندي است و آلبوم نيز به چين موي تقديم شده، همچنين روي جلد اين آلبوم شعري از اين مرشد هندي چاپ شده است. نکته ديگر اينکه مک لافلين نام «ماهاويشنو» را از اين آلبوم اخذ کرده است.

در دهه 1970 مک لافلين گروه الکترونيک «ماهاويشنو ارکسترا» را تاسيس کرد. بين سال هاي 1972 تا 1976 ماهاويشنو ارکسترا نقش تعيين کننده يي در خلق آثار فيوژن جز / راک داشت. کارهاي اوليه اين گروه تحت تاثير راگاهاي هندي و راک سايکودليک بود. در آغاز در گروه ماهاويشنو ارکسترا «بيلي کوب هام» به عنوان نوازنده درام، «جري گودمن» به عنوان ويولنيست، «ريک ليرد» بيسيست و «جان همر» به عنوان نوازنده کيبورد فعاليت داشتند. اما گروه بعد از دو آلبوم و يک اجراي زنده منحل شد و سپس مک لافلين از نوازندگان ديگري براي گروه خود استفاده کرد. ژان لوک پونتي (ويولنيستي که پيش تر خود آثار مهمي در زمينه فيوژن ارائه و با فرانک زاپا نيز همکاري کرده بود) «نارادا ميشل والدن» نوازنده درام، «گيل موران» نوازنده کيبورد و «رالف آرمسترانگ» نوازنده بيس اعضاي جديد گروه ماهاويشنو بودند. متاسفانه گروه جديد هيچ گاه نتوانست موفقيت هاي گروه اوليه را به دست آورد. يکي از دلايل اين عدم موفقيت ترکيب ناهمخوان اعضاي جديد بود.

در اواسط دهه 70 مک لافلين موسيقي الکترونيک را کنار گذاشت و با «ال. شاکتي» نوازنده ويولن و «ذکير حسين» نوازنده تبلا همکاري کرد. اين بار او گيتاري با پرده بندي هاي متفاوت سفارش داد و سعي کرد صدايي نزديک به سي تار به وجود آورد. در سال 1978 مک لافلين گروه ديگري تشکيل داد اما حالا دوران موسيقي پانک بود. به نظر جز- راک کمي از مد افتاده بود و بنابراين، اين گروه نيز مدت زيادي دوام نياورد. همچنين منتقدان نسبت به گيتار آکوستيک مک لافلين واکنش سردي نشان دادند؛ «مک لافلين به برق و صدا نياز دارد تا او را برانگيزاند.» سپس او بعد از دو آلبوم انفرادي «Belo Horizonte» و «Music spoken here» در سال 1984 با مايلز ديويس در آلبوم

«Miles Davis You,re Under Arrest» همکاري کرد. در سال 1985 مايک گيبز قطعاتي براي مک لافلين نوشت که خود مک لافلين به همراه فيلارمونيک لس آنجلس آنها را اجرا کرد. در همان سال او دوباره به همراه «جان کوب هام» ماهاويشنو ارکسترا را - اين بار بدون استفاده از ساز ويولن - تشکيل داد و از «بيل اوانس» نوازنده ساکسيفون استفاده کرد. در سال 1986 آنها از «جيم برد» به عنوان نوازنده کيبورد نيز استفاده کردند. دو سال بعد مک لافلين تور خود را برگزار کرد و در آن از تريلک گارتو نيز استفاده کرد. گارتو نوازنده پرکاشن بود و در مکتب موسيقي کلاسيک هندي تعليم ديده بود. مک لافلين دوباره به گيتار آکوستيک روي آورده بود.در سال 1990 مک لافلين به زادگاهش انگلستان بازگشت تا در جشنواره جز گلاسکو شرکت کند. او همچنان فعاليت هاي هنري خود را ادامه مي دهد و از آثار اخيرش مي توان به «Industrial Zen» اشاره کرد که در ژوئن 2006 منتشر شد.
!! نوشته شده توسط آزاد | 23:30 | یکشنبه چهارم شهریور 1386 •

مصاحبه استاد شجریان

 

دنبال حال و هواي ايراني‌ام . گفتگو از : ‌افشين امير شاهي ، علي اصغر سيدآبادي

 

وقتي پس از شش شب كنسرت، يك روز تعطيل در خانه‌اش روبه رويش مي‌نشينيم، با چهره‌اي متفاوت از او روبه‌رو مي‌شويم، چهره‌اي صميمي و مهربان كه وقتي پرسش‌هاي ما كه اغلب سويه انتقادي هم دارد، تمام مي‌شود، از ما مي‌خواهد پرسش‌هاي ديگري هم اگر داريم، بپرسيم و تاكيد مي‌كند كه هر سوالي را مي‌توان پرسيد و من ناراحت نمي‌شوم. ‌ ما مي‌پرسيم و او با حوصله و تواضع پاسخ مي‌دهد، تواضعي كه در برخورد شجريان با اهل قدرت كيمياست. اين را با او در ميان مي‌گذاريم، تاييد مي‌كند و مي‌گويد فاصله‌اش را حتي با مردمي ترين قدرت هم حفظ كرده است.

مي‌پرسيم آيا اين از آغاز انتخابي آگاهانه بوده است؟ او براي پاسخ ما را به تربيت خانوادگي ارجاع مي‌دهد و وقتي مي‌گوييم اين ويژگي در شجريان حتي از هنرش هم مهم‌تر است و آنچه او را از بسياري از اهل هنر متمايز مي‌كند، همين است، ديگر چيزي نمي‌گويد و ما اين را به پاي تواضعش مي‌نويسيم. ‌ سوال‌هاي ما زياد است و پراكنده، نخ تسبيحي مي‌خواهيم تا سوال‌ها را به هم ربط دهيم و اين نخ را در ميان صحبت‌هاي استاد مي‌يابيم. وقتي از سن و سال مي‌گويد و كاهش قدرت بدني و صدا، پاي همايون را به ميان مي‌كشيم. نام همايون حالش را جا‌مي‌آورد. ميوه تعارفمان مي‌كند، هلوهاي شيرين و آبداري كه پشت‌بند تعارفش اضافه مي‌كند: <اينها را خودمان پرورش داده‌ايم.> ازفروش بليت و مشكلا‌ت آن مي‌پرسيم، استاد از اينكه مردم براي دريافت بليت دچار مشكل شده‌اند، ناراحت است، اما از كوشش‌هايي مي‌گويد كه در اين زمينه انجام شده است و انجام خواهد شد. از كارگاه آوازش هم مي‌پرسيم. سوال از كارگاه، جزو سوال‌هاي پاياني است. گزارشي از كارهايش مي‌دهد. سوال پاياني را كليشه وار از او مي‌خواهيم كه اگر سخني دارد كه در پرسش‌هاي ما به آن اشاره نشده است، بگويد و او از دشواري‌هاي قضاوت مي‌گويد و از عادت ما مردمي كه بسيار زود قضاوت مي‌كنيم، در هر زمينه‌اي از سياست و اقتصاد گرفته تا هنر و فرهنگ. ‌ گفت‌وگو پايان گرفته است، مي‌خواهيم خداحافظي كنيم كه استاد پوشه اعضاي كارگاه را برمي‌دارد و نشانمان مي‌دهد و ويديوهاي آنان را. هر نوار را چند بار گوش داده و در برابر نام هر هنرجو چندبار نظرش را نوشته است. وقتي نوبت به جوان كم سن و سالي مي‌رسد كه نمره كامل را گرفته است چشمانش برق مي‌زند. او آينده را زيبا مي‌بيند. ‌

 

 

استاد ظاهرا شما از اين كنسرت‌تان راضي‌تر هستيد تا كنسرت قبلي؟

به نظرم جو خيلي خوبي داشتيم، موجي كه از طرف سالن به طرف ما مي‌آمد موج مثبت و خوبي بود، خيلي متين و خوب بود. ما روي صحنه آرامش كامل داشتيم و مي‌شد خيلي خوب كار كنيم و فارغ از مشكلا‌ت قبل و بعد كنسرت، به خوبي با مردم ارتباط برقرار كنيم. ‌

چه شد كه اين بار با گروه آوا روي صحنه آمديد ؟

ما با اين هنرمنداني كه اين بار در اين گروه جديد، روي صحنه آمديم قبلا‌ هم كاركرده بوديم و فقط آقاي درخشاني در گروه‌هاي قبلي نبودند. آقاي فيروزي و آقاي‌فرجپوري كه در گروه‌هاي قبلي هم بودند. همايون و من هم كه پاي ثابت هستيم و با گروه آوا هميشه كار مي‌كرديم. گروه آوا از زماني كه تشكيل شده به چند طريق فعاليت كرده است و چندين بار هنرمندانش عوض شده‌اند. نوازندگان سنتور، تار و ني در طول فعاليت عوض شده‌اند، اما نوازندگان كمانچه و تنبك و عودش ثابت مانده‌اند. قبلا‌ در گروه آوا آقايان پيرنياكان، لطيفي شناسا، پژمان طاهري، عندليبي و بهزاد فروهري همكاري داشتند. ‌

چه شد كه همكاري‌تان با عيلزاده و كلهر ادامه پيدا نكرد؟

ما پنج سال با آقاي حسين عليزاده و آقاي كيهان كلهر كاركرديم. آقاي عليزاده و آقاي كلهر تعهداتي داشتند و من هم مدتي بود كه از گروه سابقم دور افتاده بودم و هر كدام رفتيم سراغ گروه‌هايي كه قبلا‌ با هم كار مي‌كرديم.

بعد از پنج شش سال رفتن سراغ گروه قبلي چه حال و هوايي داشت؟

بقيه هنرمندان گروه قبلا‌ هم با هم كار كرده بوديم. امسال آقاي درخشاني به گروه اضافه شده‌اند كه هم از نوازندگي‌شان استفاده مي‌كنيم و هم از آهنگسازي‌شان. به نظرم گروه خوبي شده است. هميشه سعي مي‌كنم گروهي را كه تشكيل مي‌دهيم، گروه همدلي باشيم، وقتي همدل باشيم و صميميت باشد، حال و هواي گروه خوب خواهد بود و كار هم خوب مي‌شود. اين دفعه تشخيص بقيه هم اين بود كه اين گروه با هم جفت‌اند و حال و هواي خوبي دارند و من راضي بودم از اين گروه. ‌

گروه قبلي چي؟

گروه قبلي هم خوب بود. به‌طور كلي خوشبختانه هميشه از گروه‌هايي كه دور هم جمع مي‌شويم راضي هستم. تا از گروه راضي نباشم روي صحنه نمي‌روم. وقتي روي صحنه مي‌روم كه با گروه همدل باشم، ولو دو نفر باشيم. اگر دو نفر رفتيم روي صحنه يا پنج نفر رفتيم همدل بوديم كه روي صحنه رفتيم. ‌

در اين گروه آهنگسازي چه وضعيتي داشت؟

قطعه‌ها بيش‌تر از خودم بود. من هميشه عادت دارم، روي شعرها آهنگ را خودم مي‌گذارم و بعد به دوستاني كه دستي در كار آهنگسازي دارند مي‌دهم تا لا‌به‌لا‌ي آن آهنگي بگذارند و تنظيم كنند. يكي دو تا از آهنگ‌ها را آقاي فرجپوري و يكي دو تا را هم آقاي‌‌‌درخشاني موسيقي ميانه‌اش را گذاشتند و تنظيم كردند. البته تنظيم اين آهنگ‌ها مثل اركسترهاي بزرگ، خيلي تنظيم گسترده‌اي نيست. يك قطعه‌اي بود به نام ديدار كه قطعه طولا‌ني بود فكر كنم 25 دقيقه‌اي طول مي‌كشيد، اين قطعه به طور كامل از آقاي‌فرجپوري بود، من براساس شعرهايي كه ايشان ساخته بود، فكر كردم كه چه كار مي‌شود كرد و چه جوري مي‌شود آواز گذاشت كه يك بخش ريتميك گذاشتيم و دو بخش آوازي. اين قطعه خيلي قطعه پر شور و هيجاني بود و با اين كه 25 دقيقه طول مي‌كشيد در پايان به اوج احساس مي‌رسيد و من خيلي از اين قطعه خوشم آمده بود. بعد هم كه تصنيف‌هاي من شروع مي‌شد و چهارمضراب‌ها و سوال و جواب‌ها بر اساس شيوه‌هايي كه داشتيم. ما هميشه سعي مي‌كنيم كه بر اساس همان شيوه خودمان كار كنيم، البته هر بار هم مي‌كوشيم كه مطلب تازه‌اي داشته باشيم، اما فرم كارمان خيلي عوض نمي‌شود، مگر اين كه آهنگساز جديدي همراهي‌مان كند. ‌

سروچمان را كه يكي از كارهاي قديمتان است و شعرش هم از حافظ است، در اين كنسرت اجرا كرديد. چه شد كه در شب سعدي ياد حافظ افتاديد و آن هم تصنيفي قديمي؟

من بارها و بارها با اين سوال مواجه شده‌ام كه شما چرا از تصنيف‌هاي قديمي‌تان نمي‌خوانيد، همه جاي دنيا رسم است. خوب ما عادت داشتيم كه كار تازه ارائه كنيم. در سال‌هاي اخير به اين نتيجه رسيديم كه قطعه‌هايي را نيز از گذشته اجرا كنيم كه در عين حال مروري است بر كارهاي گذشته.

استاد در اين كنسرت، سنتور نبود. مدتي است كه در كنسرت‌هاي شما سنتور غايب است، در حالي كه ساز مهمي است، ني هم در اين كنسرت نبود. مي‌خواستيم ببينيم علت خاصي دارد؟

من در طول سال‌‌هايي كه در خارج از كشور كنسر‌ت‌هايي داشتم، در اروپا و آمريكا به اين نتيجه رسيده‌ام كه وقتي گروهي مي‌رويم آن جا براي آنها گروه خيلي چشمگير نيست، براي ايراني‌ها هست و دوست دارند كه گروه خيلي بزرگ باشد، اما خارجي‌هايي كه مي‌خواهند با اصالت كار ما آشنا شوند، گروه نوازي‌هاي ما براي آنها خيلي جالب نيست، چون ما در گروه‌نوازي نسبت به اركسترهاي بزرگ آنها حرفي براي گفتن نداريم. اگر بخواهيم اركستر بزرگ ببريم، برايشان جالب نيست. بهترين شكل‌هايي كه من ديده‌ام در خارج از كشور مورد توجه واقع شده، اين است كه دو تا نوازنده به صورت سوال و جواب بداهه نوازي كنند، با يك خواننده و يك تنبك يا يك نوازنده و يك خواننده. من و آقاي لطفي وقتي مي‌رفتيم روي صحنه و يك تنبك هم كمك مي‌كرد، خيلي تاثير خوبي داشت و مي‌خواستند ببينند كه ما دو نفر چه مي‌كنيم. گروه چهارنفري هم اولين بار را با آقايان پيرنياكان و عندليبي و اعيان شروع كرديم، برايشان جالب بود. اين شكل كنسرت‌ها ادامه پيدا كرد تا رسيد به همراهي آقايان عليزاده و كلهر و همايون و من كه خيلي مورد توجه قرار مي‌گرفت چون اين دو خيلي خوب با هم كار مي‌كردند. براي همين هم بود كه دو بار ما نامزد جايزه گرمي شديم. بر اساس اين تجربه است كه در كنسرت‌هاي خارج از كشور من سعي مي‌كنم با دو نفر بروم و حتي وقتي آقاي عليزاده پيشنهاد كرد كه يك عود اضافه كنيم، من مخالفت كردم و گفتم كه نمي‌توانيم عود در حد شما دو نفر پيدا كنيم و عود روي صحنه نمي‌تواند خودش را مثل شما دو نفر نشان بدهد و ضعف كار ما عود خواهد بود و اضافه نكرديم.

به نظرم نبايد سازي را به گروه اضافه كرد و اگر هم يك روزي تصميم بگيريم كه سنتور استفاده كنيم، ترجيح مي‌دهم كه با يك سنتور و ني كنسرت را برگزار كنيم. باز هم اگر با دو نفر برويم براي مخاطب خارجي بهتر است.

اما سنتور چند سال است كه از كارهاي شما غايب است. ‌

بله خيلي وقت است. براي ما سنتور يك ساز دردسرآفرين است. هميشه ما را خيلي اذيت كرده است. كوكش ما را خيلي اذيت مي‌كند. بعد هم سنتور و ني با هم مشكل خواهند داشت، چون كوك سنتور هم ثابت است و كوك ني هم ثابت است و سنتور بايد كوكش را از ني بگيرد، اين براي ما دردسرساز خواهد شد.تعداد سازهايي كه مي‌خواهيم روي صحنه كوك كنيم، خيلي زمانبر مي‌شود، مثل اركستر بزرگ نيست كه خيلي سريع كوك مي‌شوند. اضافه بر اين سازهاي پوستي ما مثل كمانچه و تار هم بر اساس گرما و سرما و رطوبت تغيير مي‌كنند و دردسر ديگري براي گروه ايجاد مي‌كنند. ‌

پس بخشي از مشكل گروه‌نوازي در ايران به سازسازي برمي‌گردد.

بله بخشي از مشكل در سازهاي ماست. سازهاي ما روي صحنه مشكل دارند. به ندرت پيش مي‌آيد كه يك تار از اول تا آخر صحنه كوكش در نرود و يك سره بزند. نيم ساعت روي صحنه باشد، كوكش بالا‌ و پايين مي‌شود و نمي‌شود هم كاري كرد، نوازنده هم دچار مشكل مي‌شود و دوباره بايد كوك كند. كمانچه هم همين طور است، چون پوست دارد ، روي صحنه دچار دردسريم. اين دو تا ساز مشكل دارد. سنتور از آن طرف در صحنه در اثر گرما بالا‌ مي‌رود و يكي ديگر از سازها درست برعكس پايين مي‌آيد. يكي از مشكلا‌ت گروه نوازي با سازهاي ايراني همين ثابت نگه‌داشتن كوك است. نمي‌توانيم كوك سازها را ثابت و هماهنگ نگه داريم. در يك قطعه 10 دقيقه‌اي كوك يكي پايين مي‌رود و كوك يكي بالا‌ مي‌رود و اين باعث مي‌شود كه كنسرت از حال بيرون بيايد، درست مثل مسابقه فوتبال كه در اوج هيجانش يك نفر خودش را بزند به بيماري و بازي را از دوربياندازد. كنسرت هم همين است تا يك كوك در مي‌رود ما از دور مي‌افتيم. به همين خاطر ما سعي مي‌كنيم تا جايي كه ممكن است روي صحنه با تعداد كمتري ساز برويم، تعداد كمتري كه قدر باشند و خوب بتوانند با همديگر كار كنند و نسبت به اركستركم نياورند. وگرنه ما هم دوست داريم از همه سازهاي ايراني استفاده كنيم و بهترين شكلي كه ما بتوانيم گروه‌نوازي بكنيم اين است كه يك كمانچه باشد، يك كمانچه آلتو، سنتور باشد و تار و عود و ني. قانون هم يكي از سازهاي ماست كه فراموش شده است و كمتر تر به كار گرفته مي‌شود اما قانون و سنتور با هم سازگاري ندارند، مگر اين كه يك سرپرست گروه خيلي خوب بتواند سازبندي بكند و جملا‌ت خاصي براي هر كدام داشته باشد كه بتوانند خودشان را به موقع نشان بدهند. اين سازها هركدام شخصيت خاصي دارند و ريتم‌هاي خاص خودشان را دارند كه بايد برايشان قبلا‌ پيش‌بيني بشود.

پس يكي ديگر از مشكلا‌ت گروه‌نوازي با سازهاي ايراني آهنگسازي هم هست؟

همه اينها هست، ما براي كار گروه‌نوازي روي صحنه مجموعه‌اي از مشكلا‌ت را داريم. ‌

يكي از نقدهايي كه گاهي برخي از منتقدان وارد مي‌كنند، همين گروه‌نوازي است كه تقريبا پاسخش را داديد، اما نقد ديگري هم مطرح مي‌شود كه چرا استاد سال‌هاست با اركستر كار نمي‌كنند. شما تجربه‌هايي هم داشتيد و چند كار مثل دود عود و جان عشاق را با اركستر ضبط و منتشركرده‌ايد كه مورد استقبال هم واقع شده است. كار اركستري ممكن است براي خارجي‌ها جذابيتي نداشته باشد، چون اركسترهاي بزرگ ديده‌اند، اما بالا‌خره شنوندگان اصلي شما ايران هستند و اين تقاضا هم بايد پاسخ داده شود.

بله اما مردم كه از مشكلا‌ت ما خبر ندارند( با خنده.) الا‌ن آن اركستر بزرگي كه مي‌خواهند در آن ديگر كمانچه نمي‌زنند، همه‌اش ويولن است و سازهاي فرنگي. گاهي اوقات هم يك تاري، سنتوري يا ني‌اي هم مي‌آورند آنجا كه جمله خاصي را به آن مي‌دهند، اما وزن كار روي دوش ويلون‌ها و ويلون‌سل و كنترباس و گاهي اوقات پيانو و سازهاي ديگر فرنگي است. كساني كه سازهاي كلا‌سيك مي‌زنند، آن احساس سازهاي ايراني را نمي‌توانند پياده كنند، تكنيك‌شان به گونه‌اي است كه فواصل را به گونه‌اي مي‌گيرند كه موسيقي كلا‌سيك دارد. موسيقي ما حال و هواي خاصي دارد، اين ربع پرده‌ها و اين نوانس‌هايي كه بايد داده شود، براي نوازندگان اين سازها آشنا نيست. من حتي وقتي رفته‌ام و در استوديو هم ضبط كرده‌ام، بعد پشيمان شده‌ام كه چرا با اركستر بزرگ كار كرده‌ام. اينها فواصل ما را به راحتي نمي‌توانند بگيرند. ما با سازهاي بادي مشكل داريم، ويلون‌ها، آن نوانس‌ها و حال و هوايي را كه نوازنده كمانچه دارد، منتقل نمي‌كنند. اغلب نوازندگان ويولن حس ايراني را ندارند و تك و توك شايد بتوانيم پيدا كنيم نوازندگاني را كه بتوانند حس و حال موسيقي ايراني را منتقل كنند و اين كافي نيست. ما وقتي پنج ويولن داريم اين پنج ويولن بايد با حس ايراني و فواصل ايراني بتوانند بزنند. ‌

ولي ويولن قبلا‌ در موسيقي سنتي ايران بيشتر استفاده مي‌شد و در برنامه گل‌ها ويولن نقش مهمي داشت. ‌

بله آن موقع كه برنامه گل‌ها بود، آن صدايي كه در برنامه گل‌ها از ويولن مي‌آمد، شما الا‌ن در اركسترها نمي‌توانيد بشنويد. آن كساني كه آن سال‌ها در برنامه گل‌ها ويولن مي‌زدند، كي‌ها بودند ؟ آن اوايل صبا بود، شاگردان صبا بودند، تجويدي بود، همايون خرم بود، ميرنقيبي بود، محمود ذالفنون بود، تعدادي نوازنده ايراني بودند كه گوششان به فواصل ايراني آشنا بود و ويلون مي‌زدند. ‌

يعني تجربه صبا منتقل نشد

اين تجربه منتقل نشد و ويولن‌نوازهاي ما رفتند كلا‌سيك‌كار شدند، وقتي كلا‌سيك‌كار شدند، ديگر حس ايراني ندارند. الا‌ن شما محال است بتوانيد آن برنامه قديم گل‌ها را بازسازي كنيد. با اين كه تكنيك‌ها خيلي بالا‌ست، تنظيم‌هاي خيلي قشنگ‌تري پيدا كرده، اما آن حال و هوايي را كه برنامه گل‌ها آن موقع داشت، نمي‌توانيم بازسازي بكنيم و محروميم از اين مسأله. من چند كار دارم كه با اركستر بزرگ ضبط كرده‌ام، وقتي مي‌شنوم مي‌بينم كه حس ايراني ندارد و من هم بيش‌تر دنبال حس و حال و هواي ايراني‌ام. الا‌ن مي‌گويم كاش به جاي ويولن از چند كمانچه استفاده مي‌كردم و به جاي فلوت و سازهاي غربي از ني استفاده مي‌كرديم، اما يك نكته هم هست كه ما آن تنوع صدا را نداريم. ما يك ني داريم و آنها انواع و اقسام سازهاي بادي را دارند. نوازندگان سازهاي اركستري كه بتوانند حس ايراني را منتقل كنند، خيلي كم هستند و ما مشكلمان با اركستر فقط همين مسأله است وگرنه هيچ مشكل ديگري نداريم. ‌

نظرتان درباره موسيقي‌هاي تلفيقي چيست؟ آيا نمي‌شود اين مشكلي را كه مي‌گوييد با موسيقي تلفيقي حل كرد و با آن حال و هواي جديدي را به‌وجود آورد؟

من وارد اين مسأله نمي‌شوم. موسيقي تلفيقي در تخصص من نيست. تخصص من موسيقي اصيل ايراني است و دنبال حال و هواي ايراني‌ام. من حال و هواي محيط و زمانه خودمم. موسيقي تلفيقي هم زياد شنيده‌ام. گاهي چيزهاي خوبي هم شنيده‌ام، گاهي وقت‌ها هم چيزهاي بي‌ربطي بوده. مي‌دانيد اين يك تجربه است. يك گذار است. موزيسين‌هاي جهان وقتي در اصالت‌ها به جايي مي‌رسند كه ديگر چيزي راضي‌شان نمي‌كند، از قالب‌هاي مرسوم فراتر مي‌روند يا به تعبير دقيق تر قالب‌ها را مي‌شكنند. اين شكل تجربه گاهي به‌صورت پيش‌بيني‌نشده شكل مي‌گيرد. مثلا‌ چند نفر از كشورهاي مختلف همين كه ساز كوك‌هايشان يكي باشد مي‌نشينند دور هم و موسيقي تلفيقي مي‌سازند، حتي گاهي هم كوك‌ها را با كامپيوتر يكي مي‌كنند. گاهي جواب مي‌دهد و كارهاي خوبي هم در مي‌آيد،گاهي هم جواب نمي‌دهد و بي ربط مي‌شود. اين يك تجربه است. ‌

شايد پشت موسيقي تلفيقي يك بحث فرهنگي باشد تا بحثي صرفا هنري، مثل گفت‌وگوي فرهنگ‌هاي مختلف.

ممكن است، ولي من فكر مي‌كنم بيش‌تر مي‌خواهند كار تازه كرده باشند. يك نوازنده‌اي دلش مي‌خواهد چنين كاري بكند، در خانه مي‌نشيند و اغلب هم با كامپيوتر تست مي‌كند و به چيزي مي‌رسد كه گاهي خوب است و گاهي هم خيلي بد.

بعضي از جوان‌ترها با كارهاي شما هم چنين كاري كرده‌اند، شنيده‌ايد؟ نظرتان چيست؟

بله، جوان مي‌خواهد خودش تجربه كند. حقيقتش من هنرمند اين نسل نيستم. من هنرمند نسل گذشته‌ام. اين نسل بايد خودش هنرمند خودش را بسازد. اگر آنچه در گذشته بوده راضي‌اش نمي‌كند، بيايد و كاري بكند. شما وقتي با يك زبان آشنا هستيد، با واژه‌ها منظورتان را بيان مي‌كنيد، اما اگر حرف تازه و جديدي داشته باشيد، بايد بر اساس ريشه واژه‌ها، واژه‌ها و تركيبات جديدي ابداع كنيد كه بتوانيد آن را منتقل كنيد، اما همه اين كارها بايد بر پايه‌اي استوار باشد، شما نمي‌توانيد بدون اين پايه كاري بكنيد. در موسيقي موتيف‌ها اين پايه‌ها هستند. شما مي‌توانيد با استفاده از اين موتيف‌ها سنت‌ها و عادت‌ها را به هم بريزيد، اما اگر مي‌خواهيد بگوييد كه موسيقي ايراني است، نمي‌توانيد اين پايه‌ها را ناديده بگيريد. ‌

حال و هواي موسيقي ايراني بر اساس ملودي و جمله‌بندي است و ارتباطي كه ميان ملودي‌ها و جمله‌بندي‌ها وجود دارد. عين شعر فارسي است، اين مساله بايد رعايت شود كه بشود موسيقي ايراني وگرنه موسيقي ايراني نيست. گام ماژور و مينور را همه جاي دنيا دارند مي‌زنند، اما وقتي مي‌گوييم ماهور و همايون و اصفهان اين يعني ايران. اين همان گام ماژور و مينور است، اما جلوه خاص خودش را دارد، ارتباطات خودش را دارد، ايست‌هاي خودش را دارد، زمانبندي خودش را دارد. ويژگي موسيقي ايراني در همين ملوديك بودنش است، بايد حرفي براي گفتن داشته باشد، موسيقي ايراني تنيك نيست كه شما فكر كنيد با تن و با هارموني مي‌توانيد بازي كنيد، چون تا وقتي خواسته باشيد وارد هارموني بشويد، يك دفعه يك‌ربع پرده مي‌آيد، هارموني‌تان به هم مي‌ريزد. نيم پرده‌ها با هارموني‌ها مي‌خوانند، اما ربع پرده‌ها نمي‌خوانند. ‌

شما هر كاري كه بخواهيد در موسيقي ايراني بكنيد بايد در اصالت‌ها ريشه داشته باشد. ‌

بحث نوآوري در موسيقي ايراني كه اشاره كرديد، باب بحثي را درباره كنسرت اخيرتان باز مي‌كند. در اين پنج سالي كه با آقاي عليزاده كار مي‌كرديد، يك نوآوري‌هايي در كار آهنگسازي گروه ديده مي‌شد و حتي در انتخاب شعر هم به شعرهاي شاعران جديد مثل سهراب سپهري و اخوان ثالث و شفيعي كدكني و... توجه مي‌شد. از همين زاويه برخي‌ها كنسرت اخير شما را نوعي بازگشت به سنتي مي‌دانستند كه شما قبلا‌ در آن كار مي‌كرديد. تعداد زيادي از مخاطبان كه كارهاي قبلي شما را بيشتر مي‌پسنديدند از اين موضوع راضي بودند، اما گروهي هم بودند كه بيشتر توجه به نوآوري داشتند و ترجيح مي‌دادند كه شما با گروه قبلي ادامه بدهيد، مي‌خواستم نظر خودتان را در اين زمينه بدانم. ‌

ببينيد مردم ما همه داراي يك سليقه نيستند، سليقه‌ها متفاوت است. بارها شده كه كسي آمده و گفته آن موقع كه با آن گروه كار مي‌كرديد، خيلي بهتر بود و گروه جديد خوب نيست. يا بارها شده كه برعكسش را گفته‌اند. هميشه اين جوري است. هميشه عده‌اي با چند تا از هنرمنداني كه در كنار همديگر هستيم، ارتباط برقرار مي‌كنند و با نفر بعدي ارتباط ندارند. اين طبيعي است، اما ما خودمان را محدود نمي‌كنيم كه هميشه كارمان با يك نفر باشد. ما با آهنگسازهاي مختلف، با نوازنده‌هاي مختلف و با جوان‌ترها كار مي‌كنيم، چون جوان‌ترها فكر تازه‌تر دارند. تا مي‌بينيم كه جواني كار جديدي كرده است كه هم اصالت دارد و هم تازگي، مي‌گوييم آفرين بيا كارت را ارائه كن. شما در طول اين 45-40 سال انواع و اقسام شيوه‌ها را در كارهاي من مي‌بينيد. با افراد مختلف كار كرده ام و هر كدام تاثير خودشان را داشته‌اند و من هم با آنها هماهنگي كرده‌ام. هر كدام از اينها يك بخشي از جامعه را راضي نگه مي‌دارد و يك بخشي را هم ناراضي مي‌كند. كاري‌اش نمي‌شود كرد و اين عيب نيست، بلكه حسن است. اين تنوع حسن است. ‌

اتفاقا اين اختلا‌ف‌نظر درباره قطعه‌هاي همين كنسرت هم به چشم مي‌خورد. برخي معتقد بودند كه آوازها خيلي بلند هستند و برخي انتقاد مي‌كردند كه چرا در بخش‌هاي آوازي برخي شعرها كامل خوانده نمي‌شود و فقط چند بيت از آنها خوانده مي‌شود؟

بله عده‌اي فقط آواز مي‌خواهند، عده‌اي فقط تصنيف مي‌خواهند، عده‌اي هم هر دو را مي‌خواهند. ما وسط همه اين سليقه‌ها ايستاده‌ايم و بايد كار خودمان را بكنيم. حتي از نسل جوان ديده‌ام كساني را كه فقط آواز دوست دارند و مي‌روند از نوارها بخش‌هاي آوازي را جدا مي‌كنند و فقط آواز‌ها را گوش مي‌دهند. يك عده فقط چهارمضراب‌ها را دوست دارند، يك عده فقط تصنيف دوست دارند. ‌

به نظر مي‌رسد كه در گروه جديد بيشتر حس و حال برجسته و چشمگير است و در گروه قبلي بيشتر تكنيك و نوآوري. ‌

من هرگز حاضر نيستم كه دو گروه را با هم مقايسه كنم. فرض كنيد كه با آقاي فخرالديني در اركستر بزرگ كار مي‌كنيم، او خودش است و من هيچ وقت آن گروه را نمي‌آيم با اين گروه كوچك مقايسه كنم. هر گروهي كار خودش را مي‌كند. هر گروهي را با خودش مقايسه مي‌كنم. من با گروه‌هاي مختلفي كار كرده‌ام، با گروه استاد پايور كار كرده‌ام، با گروه لطفي كار كرده‌ام، با گروه مشكاتيان كار كرده‌ام، با گروه آوا كار كرده‌ام، دونفره بوديم، چهار نفره بوديم، شش نفره بوديم. سعي مي‌كنيم با گروه‌هايي كه كار مي‌كنيم بهترين گروه باشد، اما هيچ‌وقت اين گروه‌ها را با هم مقايسه نمي‌كنم. ‌

اگر هم هر ازگاهي با گروه تازه‌اي كنسرت مي‌دهيم نمي‌خواهيم گروه‌هاي قبلي را نفي كنيم، بلكه حرفي هست كه با اين گروه مي‌توانيم بزنيم. هر هنرمندي دوست دارد كه با بهترين گروه و هماهنگ‌ترين گروه كار كند، هيچ كس حاضر نيست كار بد ارائه كند، حالا‌ ممكن است يك شب حال و هوايش خوب نباشد و نتواند كاري را كه مثلا‌ شب قبل انجام داده بكند. بارها براي خودم پيش آمده كه نتوانسته‌ام با تماشاگرم روي صحنه ارتباط برقرار كنم يا حال و هوايي داشته‌ام كه ارتباط برقرار نشده يا خستگي مانع شده و يا بيماري داشتم.‌ در اين مواقع سعي مي‌كنم تا جايي كه مي‌توانم آبروداري كنم و كار را جمع و جور كنم، اما روي كار تاثير مي‌گذارد. ‌

در اين كنسرت آدم احساس مي‌كرد كه از اين مشكل‌ها نداشتيد و حال و هوا و ارتباط با تماشاگر و همه چيز خوب بود.

بله. دو سال پيش من اصلا‌ براي كنسرت آمادگي نداشتم و حتي سهچهار شب مانده به كنسرت مي‌خواستم كنسرت را تعطيل كنم، چون حال و هواي بد روحي و درگيري روحي داشتم و صدا اصلا‌ نداشتم. من آن شب‌ها اصلا‌ صدا نداشتم. الا‌ن هم كه گوش مي‌كنم مي‌بينم، صدا صداي شجريان نيست. صدا صداي عصبي است و با اينكه خيلي تمرين مي‌كردم كه صداي خودم را بتوانم داشته باشم، درگيري روحي‌‌ام به گونه‌اي بود كه درست نمي‌شد. مي‌دانيد كه اگر خواننده مشكل روحي و عصبي داشته باشد، صدا ديگر ندارد. ‌

فكر كنم اين هم از ويژگي‌هاي موسيقي اصيل ايراني است.

در موسيقي ايراني بيشتر از هر موسيقي است و هيچ سازي اين‌قدر تحت تاثير احساسات نوازنده‌اش نيست كه صدا تحت‌تاثير احساسات خواننده است. تب كني صدايت دو رگه مي‌شود، بترسي و عصباني بشوي ديگر صدايت در نمي‌آيد و من آن شش شب با بدبختي خودم را كشاندم و گفتم فقط ديداري با مردم داشته باشم. به هر حال با دوستان هم مشورت كردم گفتند كه بهتر از تعطيل كردن كنسرت است، اما اين شش شب اخير روبه راه بودم و در حد سن و سالي كه دارم، كاري مناسب ارائه دادم.

استاد خدا به شما عمر طولا‌ني بدهد و صدايتان را نگه‌دارد، حرف سن و سال...

اين جا بايد بگويم كه مردم هميشه نبايد فكر كنند يك هنرمندي كه زماني در يك سن و سالي در اوج قدرت و تكنيك و شعور موسيقي هست، هميشه مي‌تواند ادامه بدهد. با سن، قدرت جسمي تحليل مي‌رود و توانايي صدا تحت تاثير توانايي جسمي است. مثلا‌ ممكن است من الا‌ن آن توانايي را كه پنج شب پشت سر هم كنسرت مي‌دادم نداشته باشم. الا‌ن يك شب كنسرت مي‌دهم آن چنان از من نيرو مي‌گيرد كه بايد شب بعد را استراحت كنم. اين دفعه آمدم دو شب كنسرت گذاشتم، من سعي كردم كه از شب اول انرژي ذخيره كنم براي شب‌هاي بعد كه بتوانم ادامه بدهم، اما شب سوم ديگر نمي‌توانستم ادامه بدهم. اين است كه اين تحليل‌هاي جسمي را بايد آدم پذيرا باشد. از من در مرز 67 سالگي نبايد توقع زياد داشته‌باشند. ‌

استاد شما نبايد اين را بپذيريد. ‌

نه، من آن توانايي‌هايي را كه در سن 45 سالگي و 50 سالگي روي صحنه داشتم الا‌ن نمي‌توانم داشته باشم. مگر چه حال‌و‌هوايي پيش بيايد. ‌

اين شش شبي كه شما خوانديد وقتي صداي شما را با صداي همايون مقايسه مي‌كردند، با اينكه صداي همايون هم اين‌بار خيلي پخته‌تر از دفعه قبلي بود، اما هنوز مردم صداي شما را بالا‌تر مي‌دانستند و ما شب‌هاي مختلف كه با آدم‌هاي مختلف صحبت مي‌كرديم، اين نكته را مي‌شنيديم. ‌

خب ببينيد صداي من 35 سال پخته‌تر از صداي همايون است. الا‌ن پختگي صداي همايون خيلي بيشتر از سنش است و موقعي كه من هم‌سن الا‌ن همايون بودم، صدايم به پختگي الا‌ن همايون نبود. قدر بودم، شمشيرم آخته بود، چه چه مي‌زدم، اما صدايم به پختگي الا‌ن همايون نبود. ‌

چرا؟

چون محيط من خالي از آواز بود. من با بدبختي دنبال آواز مي‌گشتم كه پيدا بكنم، ولي همايون از بچگي كنار من بزرگ شده، او با آواز بزرگ شده است. آواز زبان مادري‌اش است. همايون در آينده اميدوارم و يقين دارم كه راهش را خوب خواهد رفت و پخته‌تر خواهد شد و فوق‌العاده باهوش و زيرك است و ملودي‌ها را خيلي زود ياد مي‌گيرد. او طفلكي روي صحنه چند كار بايد بكند، هم تنبك بزند و هم بخواند. خودش مي‌گويد كه من تا مي‌آيم آواز بخوانم از تنبك غافل مي‌شوم و تا مي‌آيم تنبك بزنم از آواز غافل مي‌شوم و ممكن است يك كلمه از شعري را غلط بخوانم. خيلي سخت است تمركز روي صحنه و دو كار با هم كردن. اين كار سختي است. در آينده كه خودش به تنهايي روي صحنه برود ديگر تنبك نخواهد نواخت و خوانندگي‌اش را خواهد كرد و به نظرم خيلي جاي پيشرفت دارد.

استاد شما بيش‌تر از هر منتقدي از بيرون به ضعف و قوت‌هاي كنسرت‌تان آگاه‌ايد. به نظرتان ايرادهاي كنسرت اخيرتان چه بود؟

بچه‌ها كارشان را خيلي خوب، با وسواس و با دقت انجام دادند، اما گاهي اوقات صداي روي صحنه، به خصوص شب اول و دوم خوب تنظيم نبود و ما را آزار مي‌داد. بايد بچه‌ها روي صحنه صداي هم را بشنوند، چون وقتي از همديگر دور مي‌شويم، صداي همديگر را نمي‌شنويم. نوازنده بايد هم‌صداي خودش را بشنود و هم صداي ‌ساز دوستش را كه با او هماهنگ باشد و هم انگشت‌گذاري‌اش درست باشد و هم تنبك را داشته باشد كه از ريتم عقب نيفتد. اين چند كار را در آن واحد بايد گروه انجام بدهند. اين ارتباط را مانيتورهايي كه ما روي صحنه مي‌گذاريم برقرار مي‌كنند، اگر مانيتور يك ذره اين طرف و آن طرف بشود، همه چيز به هم مي‌ريزد. ‌

يعني مشكل صدابرداري داشتيد؟

صدابرداري مشكل نداشت، يك دفعه اتفاق مي‌افتد. مثلا‌ مي‌گويند صداي تار كم است، صداي تار كه زياد مي‌شود، يك دفعه صداي تار همه ما را به‌هم مي‌ريزد. ‌

نكته‌اي كه برخي منتقدان شب اول به آن اشاره مي‌كردند، همين موضوع بود. مي‌گفتند كه صداي كمانچه و دف بلندتر بود و بقيه سازها را تحت‌الشعاع قرار مي‌داد. ‌

با دف كه نمي‌شود كاري كرد. ميكروفن دف را مي‌بندند، اما دف بايد قدرت خودش را داشته باشد و صداي خودش را بدهد. كمانچه هم وقتي روي سيم بم مي‌آيد، با بقيه سازها هماهنگ است، به مجرد اينكه روي سيم سفيد مي‌رود كه صداي جيغ پيدا مي‌كند و اكتاو بالا‌ مي‌رود، صدايش از گروه بيرون مي‌زند، بعد يك دفعه ممكن است احساس دو نوازنده هم همان موقع فرق كند و يكي قوي‌تر بزند و يكي نرم‌تر و صدا بيرون مي‌زند. مشكل صدابرداري هم ممكن است پيش بيايد. ما شب اول چون سالن دير در اختيارمان قرار گرفته بود، نتوانستيم صداها را خوب تنظيم كنيم. ما بايد يك شب قبل براي تنظيم صدا مي‌رفتيم و پنج شش ساعت وقت صرف مي‌كرديم براي آن، اما اين بار يكي دو ساعت بيشتر وقت نداشتيم. دو شب اول صداي ما تنظيم نبود. از شب سوم صدايمان تنظيم شد. ما صدا را در سالن بدون جمعيت تست مي‌كنيم، اما به مجردي كه مردم مي‌آيند مي‌نشينند، صدا تحت تاثير نشست مردم قرار مي‌گيرد و كم مي‌شود و خشك و لخت. اينجا اپراتور است كه بايد وقتي جمعيت آمد حواسش باشد كه ديگر صداي قبلي نيست و دوباره تنظيم كند. ‌

ما با همه دقتي كه مي‌كنيم كه اين مشكل‌ها پيش نيايد، باز هم شرايط تغيير مي‌كند و يك جايي مشكلي پيش مي‌آيد. اما اگر از اين مشكل كوچكي كه در شب اول و دوم براي صدا پيش آمد بگذريم، به نظرم گروه هماهنگ بود و كار خوب بود و من هم سعي كردم جمله‌بندي‌هايم به‌گونه‌اي باشد كه آوازهايم شبيه كارهاي قبل نباشد و كساني كه اهل موسيقي بودند، تاييد مي‌كردند. مجموعا اين شب‌ها را مي‌شود گفت كه نزديك به هم بودند، اما يكي دوشبش حال‌وهواي بهتري پيدا كردم و اتفاق‌هاي خاصي افتاد. ‌

يك بحث ديگر مرغ سحر بود كه خيلي‌ها معتقدند امضاي استاد است در كنسرت‌ها، اما شب اول نداشتيد.

شب اول و آخر نگذاشتيم، گفتيم ساقيا را اجرا كنيم كه كمي شاد باشد، چون مرغ سحر حال و هواي اجتماعي دارد. ‌

به خاطر همين حال و هوا هم هست كه مردم در پايان هر كنسرت انتظار دارند كه شما آن را بخوانيد.

مردم مي‌خواهند با مرغ سحر حرف‌هاي دلشان را بگويند. شب اول وقتي هر چه اصرار كردند، ما اجرا نكرديم مردم خودشان آن را خواندند.

مردم آن شب مي‌گفتند كه نگذاشتند استاد بخواند.

نه، من به هيچ كس اجازه نمي‌دهم كه در كارم دخالت بكند و بگويد چه بخوان و چه نخوان. يكبار در اصفهان يكي آمد و گفت خواهش مي‌كنيم كه مرغ سحر را نخوانيد. من آن شب با اين كه مردم هم نخواستند مرغ سحر را خواندم تا ديگر در كار من كسي دخالت نكند. هر چند كه ما قبل از برنامه مجوز كار را مي‌گيريم. ‌

من آن شب خودم تصميم گرفتم، نخوانم، اما بعد به خاطر همين خواندم. من هميشه مي‌گويم آدم‌هايي كه مي‌آيند كنسرت من، مثل تماشاگران فوتبال نيستند كه طرفدار اين تيم يا آن تيم باشند و اتفاقي بيفتد. همه يك گروه‌اند. در كمال آرامش مي‌آيند و در سكوت گوش مي‌كنند و شما نگران نباشيد در كنسرت‌هاي ما اتفاقي نمي‌افتد. ‌

برنامه بعدي شما چيست؟

شايد اين كنسرت چهار شب تكرار بشود، اما الا‌ن سالن نبود و همه وقت‌هاي سالن گرفته شده بود. سالن‌هاي ديگر هم رفتيم، اما ديديم كه با كنسرت‌هاي ديگر تداخل پيدا مي‌كند و من هم دوست ندارم، همزمان با گروه‌هاي شناخته شده، كنسرت برگزار كنم، چون ممكن است مردم بخواهند هر دو كنسرت را بروند و مشكل پيش بيايد.

براي بليت چه فكري كرده ايد؟

براي اين كنسرت بيش از 20 هزار نفر در سايت ثبت نام كرده‌اند كه ما فقط توانستيم به پنج هزار و خرده‌اي بليت بدهيم، به هر نفر هم بيش از سه بليت نداديم. قصد داريم اگر كنسرت تكرار شد، عرضه بليت را از كساني شروع كنيم كه براي كنسرت ثبت نام كرده بودند، اما به آنها بليت نرسيده بود. ‌

براي كنسرت شهرستان‌ها برنامه‌اي نداريد؟

مشكل كنسرت شهرستان‌ها خيلي زياد است. من ديگر كشش ندارم با اين گرفتاري و سن و سال دنبال كنسرت شهرستان‌ها باشم. ‌

نمي‌شود كه يك گروهي دنبال حل اين مشكلا‌ت باشند و شما درگير نشويد تا كنسرت در شهرستان‌ها برگزار شود؟

همين كار را هم مي‌كنيم، اما باز مشكل زياد است. هر بار كه رفتيم شهرستان با مشكل عمده‌اي برخورد كرديم. يك بار در يكي از شهرستان‌ها كسي بروشورهاي كنسرت را به جاي بليت به مردم فروخته بود و مردم وقتي مي‌آمدند مي‌ديدند كه كس ديگري جايشان نشسته است. من بارها و بارها در شهرستان با مشكلا‌ت زيادي روبه‌رو شده‌ام و الا‌ن هر چه فكر مي‌كنم مي‌بينم كنسرت برگزار كردن در شهرستان براي من كابوس است. خيلي سخت است، مگر اين كه بدانيم همه چيز حل است. ما هر كار كه مي‌كنيم مشكلا‌تي برايمان ايجاد مي‌كنند، از آدم‌هاي مختلف گرفته تا جاهاي مختلف. توقعات بي‌جا دارند. يك دفعه مي‌بيني كه مي‌آيند دو رديف صندلي جلو سالن مي‌چينند كه مقامات بيايند، به چه حقي اين كار را مي‌كنند؟ حال ما را مي‌گيرند و عصباني‌مان مي‌كنند و از مردم خجالت مي‌كشيم. اگر كسي مي‌خواهد بيايد بايد قبلا‌ به ما بگويد تا خودمان جا بدهيم.

از كارگاه آواز چه خبر استاد؟

بايد كارهايشان را گوش بدهم. الا‌ن تست خانم‌ها را گوش كرده‌ام و امتياز داده‌ام و براي بار دوم انتخاب كرده‌ام و كارهاي آقايان ‌هنوز تمام نشده، چون هر شب سه چهار ساعت كار مي‌برد. بايد اين كارها را گوش بدهم و انتخاب كنم و بعد كه انتخاب كرديم تلفن بزنيم بيايند و ببينيم كه چه كساني از هر جهت به درد كار ما مي‌خورند.

برنامه بعديتان چيست؟

بايد ببينم چند نفر را انتخاب مي‌كنم و در چه حد و اندازه‌اي هستند. براي همه اينها يك برنامه نداريم. ممكن است يكي تازه شروع كرده باشد، و هنوز خراب نشده باشد، او تمرينات خاص خودش را دارد، يك عده در سن 25-24 سالگي هستند و چيزهايي دارند، برنامه آنها هم فرق مي‌كند، عده‌اي هم به‌35-34 سالگي رسيده‌اند، آنها هم برنامه‌شان فرق دارد. چند نوع كار است. يك نوع كار نيست. اين كار زمان مي‌برد. ‌

از كساني كه تا به حال كارهايشان را گوش داده‌ايد خواننده اسمي در مي‌آيد؟

بله دو سه نفري هستند كه خوب‌اند. از نظر صدا و توانايي و جراتي كه دارند، خوب‌اند، اما بايد ديد كه اينها تا چه اندازه در راه مي‌مانند. تا دو نفر برايش دست زدند، نبايد كاسب كار شوند. كساني بودند كه صدايشان خوب بود، اما وسط كار به راه كسب درآمد رفتند. تلويزيون و راديو خودش خراب‌كن است. وقتي راديو وتلويزيون خواننده‌اي را معرفي كرد، آن وقت مرد مي‌خواهد كه در مقابل وسوسه‌ها بايستد. ‌

استاد از شاگردان قبلي‌تان خبري داريد؟

تعدادي از شاگردانم كه سال‌ها پيش دوره عالي را پيش من گذرانده‌اند، الا‌ن خودشان آواز تدريس مي‌كنند و كارشان خوب است و تاثيرگذارند. آقايان جهاندار، كرامتي، شفيعي، نوربخش و ملك‌بابايي كساني‌اند كه دوره عالي را پيش من طي كردند و خوب‌اند. البته اينها در نوار دادن و كنسرت دادن خيلي فعال نيستند، اما معلمان خيلي خوبي هستند. ‌

اينها درست، اما هيچ كدام از شاگردان شما تا به حال شجريان نشده‌اند. ‌

ببينيد هيچ كس نمي‌تواند جاي كسي ديگر را بگيرد. من جاي بنان را نگرفتم، جاي ظلي را نگرفتم، جاي تاج را نگرفتم، جاي طاهرزاده را نگرفتم، اما از همه اينها استفاده كردم و خودم شدم. هر كس خودش مي‌شود. هيچ كس نمي‌تواند يكي ديگر بشود، حتي همايون هم نمي‌تواند من بشود، همايون خودش مي‌شود. اينها بستگي دارد كه چقدر جرات كار داشته باشند، چقدر پيگير باشند، چقدر فعاليت كنند. شرايط براي هر كسي فرق مي‌كند. من در شرايطي قرار گرفته بودم، كه سر سخت با همه چيز مبارزه مي‌كردم تا به يك جايي رسيدم و شدم همين شجرياني كه مي‌بينيد. هر كس بايد خودش پيگير كار خودش باشد، تا بشود خودش. اينكه مي‌گويم هيچ كس نمي‌تواند من بشود، نه اين كه من از بقيه بهترم. هر كسي بايد خودش بشود، ولي ميان جوانان آنهايي را كه من از صفر با آنها شروع مي‌كنم مي‌توانم صددرصد تضمين كنم كه مي‌توانند راهگشا باشند. همايون را از صفر شروع كردم، اما با هيچ كدام از شاگردانم از صفرشروع نكردم، آنها تا يك جايي آمده بودند، اما همايون از بچگي با من جلو آمده. الا‌ن هم بيشتر سراغ جوانان مي‌روم كه كمتر دست خورده شده‌اند. ‌

بحثي كه برخي در همين زمينه مطرح مي‌كنند، اين است كه آنها مي‌خواهند شجريان باشند، نه خودشان. ما نوارهاي زيادي مي‌شنويم كه به تقليد از شما خوانده‌اند. شايد اين باعث مي‌شود كه خودشان نشوند.

ببينيد من اول اين شجرياني كه الا‌ن هستم نبودم. چند روز ظلي بودم، چند وقت بنان بودم، چند وقت طاهر‌زاده بودم. هر چند وقت يك بار مي‌رفتم در يك خط كار. وقتي هم كه مي‌رفتم دو- سه سال كار مي‌كردم مي‌گفتند اين مثل ظلي مي‌خواند، مثل بنان مي‌خواند، مثل طاهر‌زاده مي‌خواند. همه اين راه را رفتم تا از وسط همه اينها خودم آمدم بيرون.

ولي از همه اينها گذشتيد، نمانديد !

من شيوه‌اي را كه كار مي‌كردم و با ظرايفش آشنا مي‌شدم، فورا يك شيوه ديگر انتخاب مي‌كردم، ديگران هم نبايد در يك شيوه بمانند، اما شيوه‌اي كه من به آن رسيدم، اگر مقايسه كنيم و درست قضاوت كنيم، مجموعه همه اين شيوه‌هاست. از جمله بندي و تكنيك و حال و هواي همه اين شيوه‌ها استفاده كردم و خودم هم رنگ ديگري به آن زدم تا شدم اين. الا‌ن خيلي سخت است كه يكي خواسته باشد آواز كار بكند و بي نياز از شجريان باشد، چون بهترين‌ها را گرفته ام و او اين بهترين‌ها را در اختيار ندارد. او بايد از صافي من بگذرد.

اما بايد بگذرد.

بله بايد بگذرد. بيايد كار من را مقايسه كند و تحقيق بكند و كارهاي ديگر را هم بررسي بكند و از همه بگيرد. كار من البته مجموعه‌اي است از همه كارها. من مجموعه دارم و به خاطر همين مجموعه است كه به سراغ من مي‌آيند و وقتي مي‌آيند به دام من مي‌افتند و مثل شجريان مي‌خوانند و خيلي دير و سخت مي‌توانند از اين مجموعه بيرون بروند.

شما چندبار درباره اهميت شعر در موسيقي ايراني گفته ايد. درباره انتخاب شعرها به نظر مي‌رسد كه شما به چند شاعر محدود شده‌ايد و بيشتر از همه سعدي و حافظ. سعدي به خاطر اين كه ميانه چنداني با اطوار صوفيانه ندارد، با سليقه من هماهنگ است و فكر مي‌كنم سعدي با حال و هواي شما هم سازگارتر است، اما اين سوال به قوت خود باقي است كه استاد چرا به همين چند شاعر محدود مانده‌اند. البته در ميان كارهايي كه با آقاي عيلزاده داريد چند شعر از هم از شعراي جديد مورد توجه قرار گرفته است، اين پرسش برايم مطرح است كه مثلا‌ چرا استاد هيچ گاه سراغ فردوسي نرفته‌اند، با اين كه همشهري هم هستند؟

بله همشهري هستيم و حق بزرگي هم برگردن زبان و فرهنگ ما دارد. ما وارث يك فرهنگ و هنريم، آن چيزي را كه من ارائه مي‌كنم ميراثي است كه به ما رسيده است و چگونگي ارتباط آواز با شعر هم جزو همين ميراث است. ما با مفاهيم شعر و غزل در آواز سروكار داريم. مفاهيم هم يا شكايت از معشوق و فلك و روزگار بوده يا تعريف معشوق كه آخرش باز به فراق و بي وفايي معشوق مي‌رسد. پس هنر يك نوع اعتراض است. سعدي اعتراض دارد. معشوق زميني را تعريف مي‌كند، به گونه‌اي كه ديگر بهتر از آن نمي‌شد از معشوق حرف زد، اما درباره بي‌وفايي و دوري‌اش هم مي‌گويد. اين‌ها با آواز ما عجين شده است. قديمي‌ها هر چه مي‌خواندند بيشتر از سعدي مي‌خواندند ولي من بيشتر از همه از حافظ خوانده‌ام و بعد از سعدي. مولا‌نا غزل‌هاي آوازي‌اش به سليقه من چندان هم سازگار نيست و بيشتر به درد تصنيف مي‌خورد. ‌

اما فردوسي كه سوال كرديد. فردوسي هم شعر آوازي ندارد. در كار آواز بايد هر بيتي براي خودش جدا باشد. دوبيتي هم كه بشود، به اشكال بر مي‌خوريم. شعر فردوسي با شعر حافظ و سعدي فرق دارد و به كار آواز نمي‌خورد. شما يك دفعه مي‌بينيد كه 10 بيت پشت سر هم به هم وابسته است. البته تابلوهايي دارد كه عاشقانه است و مناسب آواز، اما ما در دام سعدي و حافظ افتاده‌ايم. اين دو شاعر همه را كشيده‌اند در دام خودشان و مولا‌نا هم در كار ريتميك در سال‌هاي اخير همه را دنبال خودش كشيده كه اسمش را گذاشته‌اند عرفاني كه من نمي‌دانم از كجا آمده است. ‌

شايد موسيقي صوفيانه اصطلا‌ح مناسب‌تري باشد.

بله، موسيقي صوفيانه خوب است. موسيقي در ذاتش عرفان و شناخت است، اينكه دف بيايد و ريتمش بالا‌ و پايين بياد و بشود موسيقي عرفاني ما چنين چيزي نداريم. با يك دف و با سرتكان دادن موسيقي، عرفاني نمي‌شود. ‌

اشاره كرديد به اينكه موسيقي زبان اعتراض است و روي پيام شعر تاكيد كرده‌ايد. در كارهاي خودتان هم آدم احساس مي‌كند كه هميشه متاثر از فضاي اجتماعي شعر انتخاب كرده ايد. مثلا‌ در سال‌هاي دهه 60 و اوايل دهه 70 به رياكاري توجه داشتيد يا در همه اين سال‌ها گله و شكايت يا به قول خودتان اعتراض در شعرهاي انتخابي شما نقش مهمي داشته است، اما برخي از منتقدان بعد از كنسرت اخير شما كه قبلا‌ هم در اروپا اجرا شده بود، معتقدند بودند كه شما در سال‌هاي اخير به اين موضوع كمتر بها مي‌دهيد و شعرهايتان فاقد آن اعتراض است و آن رابطه قبلي را با جامعه برقرار نمي‌كند؟

نبايد فقط يك كار را ديد بايد مجموعه را ارزيابي كرد. تلا‌ش من اين است كه كارم از محيط اجتماعي تاثير گرفته باشد و آن را بازتاب دهد. درباره يك كنسرت هم بايد دليل و فلسفه كنسرت را در هم در نظر گرفت. اين كنسرت به مناسبت سال سعدي است. در ارزيابي بايد اين را مدنظر قرار داد. اين همه كنسرت را كه ما داشتيم و پر از اعتراض بود، نمي‌بينند و يك كنسرت كه در آن چيزي نيست، مي‌گويند چند وقت است كه اين جوري است. اثر اجتماعي اين نيست كه فقط يك نوع كار تكرار شود. گاهي مي‌بيني زمانه نيازي دارد كه در كار بيان مي‌شود و گاهي همان نياز اگر تكرار شود، جذابيت خود را از دست مي‌دهد. گاهي يك شعر عاشقانه هم بازتاب نياز اجتماعي است و سخني اجتماعي محسوب مي‌شود. من به اين نكات توجه دارم و همواره سعي كرده‌ام اين نكته را در كارهايم در نظر بگيرم.

گاهي اوقات آنقدر بين مردم تشتت و پراكندگي هست، كه خواسته‌شان روشن نيست.

بله. گاهي هم آنقدر مي‌بيني اين حرف‌ها را زده‌اي كه خودت هم ديگر كشش نداري آنها را تكرار كني و بايد بنشيني فكر كني كه چه كار بايد كرد. ‌

شعرها را چگونه انتخاب مي‌كنيد؟

من وقت زيادي را براي انتخاب شعر مي‌گذارم. گاهي دو ماه ديوان‌ها را ورق مي‌زنم اما شعري پيدا نمي‌كنم. گاهي اوقات با خودم مي‌گويم كاش شاعر بودم و آن چيزي را كه مي‌خواستم خودم مي‌گفتم. ديوان‌ها را ورق مي‌زنم، مثلا‌ مي‌بينم دو بيت دارد كه من دوست دارم، اما بقيه بيت‌هايش چيز ديگري است. ‌

نمي‌شود از شاعران معاصر كمك گرفت.

من حافظ و سعدي خوانده ام و نمي‌توانم از سعدي و حافظ پايين‌تر بيايم، اگر هم بيايم نبايد فاصله زيادي داشته باشم. ‌

پس مشكل تصنيف سازي هم مهم است؟