بزرگش نخوانند اهل خرد
كه نام بزرگان به زشتي برد
استاد محمدرضا شجريان برايم هميشه عزيز و گرامي بودهاند، شايد بيش از سهدهه بود كه شب و روز من و اينك ساعات معْظم تحقيقات آوازي مرا صدا و روش موسيقايياش پر ميكند. در مقالهاي كه در بزرگداشتش تحت عنوان عيب من نوشته بودم مبسوطا شرح اين آشنايي و به زباني شيدايي را بيان كردم حتي در صفحاتي از تز دكترايم. استاد شجريان بذر هنر موسيقي عميق، عرفاني، اسلامي و ايراني را در سرتاسر ايران براي حداقل دو نسل كاشتهاند و الگوي هنري و فرهنگي بسياري از جويندگان اين راه پر بلا بودهاند. گرچه او خود به تواضع نجوا ميكند كه:
بنده را نام خويشتن نبود
هرچه ما را لقب دهند آنيم
اما او شهريار آواز ايراني در اين نيمقرن بوده و نامش بر فراز هنر موسيقي ايراني همواره خواهد تابيد اما... استاد شجريان با تو ميگويم كه تو خود از من بهتر ميداني كه صدها سال است كه در اين ملك اين شعر حافظ بر زبانهاست:
«سخنداني و خوشخواني نميورزند در شيرازه»
مقالهاي تحت عنوان «ما مثل او وطنفروش نيستيم» را در روزنامهاي خواندم بهواقع از هم پاشيدم كه اين چه نوع برخورد و رفتار با يك هنرمند توانا و گرامي كه اين همه براي فرهنگ ايراني زحمت كشيده است ميباشد ما به كجا ميرويم؟ چند سال پيش در فستيوالي به نام جشن خلقت celebration of creatien از من دعوت شده بود. كه اين فستيوال در حضور ملكه انگليس، همسر وي و چند نفر از سران كشورهاي مختلف در شهر لندن برگزار ميشود كه با پيشنهاد استاد راهنمايم پرفسور جان بيلي از دنياي اسلام من شركت كردم، در آن زمان دبير جشنواره در ملاقات اوليهاش با من گفت كه ما در اين فستيوال به آقاي تونيبلر «نخستوقت كشور انگلستان» اجازه ورود نداديم چون كه او تمايل به جنگ دارد [حمله آمريكا به عراق هنوز شروع نشده بود] زيرا اين فستيوال تمايل دارد كه از سران كشورها و نيز رهبران مذهبي بخواهد كه زمين را به سمت صلح و آرامش هدايت كنند و نه جنگ و خونريزيهايي كه گفته بود كه از رئيس سازمان محيط زيست دولت آقاي دكتر خاتمي نيز دعوت كردهاند كه متاسفانه ايشان نتوانستند در اين فستيوال شركت كنند باري... هنوز دو روز مانده به اجراي برنامهام روزنامهاي در صفحه اول خود مطلبي به نام «خيانت به اسلام و ايران» را به چاپ رسانده بود و نويسنده اصرار داشت كه اينجانب بهخاطر شركت در اين برنامه مشغول فروش ايران و خيانت اسلام عزيز هستم و حال در روزنامه ديگر استاد محمدرضا شجريان به وطنفروشي متهم ميشود. سوال من از نويسنده محترم اين به اصطلاح خبر ويژه اين است كه «اين استاد خواننده برجسته ايران» «يك خواننده ديگر» كه در زمره برجستگان آواز ايراني محسوب ميشود «يكي ديگر از اساتيد موسيقي» «يك آهنگساز پيشكسوت» كه هستند كه جرات اظهارنظر اينگونه گرانسنگي را دارند اما از افشاي نام خود در هراسند؟ مگر آنها از شجريان ميترسند؟ آيا شجريان باند و دستهاي دارد كه مخالفانش را سركوب كند؟ خطاب من بعد از سالها «حدود هشت سال» به مقالهنويس در مورد حقير و نيز مقالهنويس به اصطلاح خبر ويژهنويس روزنامه كيهان اين است: «عزيز برادر در طول قرنها از سرگذشت اين «خاك بلاكش» ميگذرد هنرمندان و انديشمندانش حتي اختيار سقفي براي شب را بهروز كردن نداشتند چه رسد به فروش وطن!
و اين را به آساني از نالههاي حافظ ناشنيدهپند كه ميگويد آب و هواي فارس عجب سفلهپروراست تا نعره شاملوي بزرگ: بگذار بر سرزمين خود بايستم... بر خاكي از براده الماس و رعشه درد، چونان آيينه عبرتي بزرگ اما غمبار در برابر ما قد علم كرده است، ميتوان به آساني ديد. اينك سوال من از بزرگان قوم و اهل معرف اين است كه واقعا ما را چه ميشود؟ چرا اسطورههاي عظيم فرهنگي و هنري ما در تمامي اعصار بركناره ميروند. با هزار گونه سخن در دهان، لبخاموشند؟
چرا ما به خود اجازت ميدهيم كه مقام استاد عزيزي كه محبوب هزاران انسان عاشق فرهنگ و هنر اصيل اين مملكتند، اينگونه پامال جفاهاي قلمي نابخرد و ناسنجيده شود؟ بياييد به اين سفلهپروري و انديشهكشي پايان دهيم! و اما سخن پاياني من به استاد شجريان است؛ استادم شنيدم كه شما قصد شكايت از نويسندهاي را داريد كه به عمد يا به طعن نام بزرگي را به زشتي برد، شما را حوالت به اين شعر حافظ ميدهم؛
عدو چو تيغ كشد من سپر ميندازم
كه تيغ ما بهجز از نالهاي و آهي نيست
تو فقط بخوان براي ايران و براي فرداي اين مرز پرگهر. قطعا دادگاه وجدان بيدار نسلهاي آينده شكايتت را قضاوتي جانانه و عادلانهتر خواهد كرد و صداي رويش تو را خواهد شنيد. من هيچگاه بر تو نميپسندم كه اينگونه تهمتها و رفتارهاي نابخردانه را پاسخي اينجهاني دهد. همه تو را ميشناسند و عشق سرشار تو را به خاك ايران عزيز، اين بهتان تنها به تو نبود. در طول تاريخ اين مرزوبوم همه بزرگان و انديشمندان به گناه وطنفروشي متهم بودهاند اما وجدان بيدار انسانها از اين به اصطلاح خائنين مجسمهاي براي تمامي تاريخ برپا داشت و آن به اصطلاح وطندوستان را به گرداب لعنت و فراموشي روانه نمود.
گر بدي گفت حسودي و رفيقي رنجيد
گو تو خوش باش كه ما گوش به احمق نكنيم
و كلام آخرم به تو هنرمند فرزانه!
دگر زمنزل جانان سفر مكن درويش
كه سير معنوي كنج خانقاهت بس
وگر كمين بگشايد غمي زگوشه دل
حريم درگه پيرمغان پناهت بس
بهصدر مصطبه بنشين و ساغر مي نوش
كهاين قدر زجهان كسب مال و جاهت بس
فلك به مردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل فضلي و دانش همين گناهت بس!
سيدعبدالحسين مختاباد
منبع : اعتماد ملي
معاون صدا :صداي محمدرضاشجريان را حتي در ماه رمضان هم پخش نميكنيم
در پي اعتراض و شكايت استاد محمدرضا شجريان نسبت به پخش آواز و موسيقي آثارش از شبكههاي صداوسيما در ماه گذشته و شكايت او از معاون صدا، محمدحسين صوفي گفت: از اين پس حتي در ماه رمضان صداي محمدرضا شجريان از شبكههاي راديويي پخش نميشود.
معاون صدا كه رييس اسبق مركز موسيقي صداوسيما نيز بود در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) با اظهار اين كه « براي توليد برخي از آثار استاد شجريان سازمان صدا و سيما و بعضي ديگر خود ايشان، هزينه كرده است» گفت: با اين حال از اين پس هيچ يك از اين دو دسته آثار از راديو پخش نميشود.
پنجم مرداد ماه 88 محمدحسين آقاسي- وكيل محمدرضا شجريان- با اشاره به شكايت موكلش از معاون راديو رييس سازمان صداوسيما و روزنامهي كيهان گفته بود: بازپرس پرونده از صداوسيما مجوز پخش آثار استاد شجريان را درخواست كرده است. او با استناد به ماده 23 قانون حمايت حقوق مولفان و مصنفان به ايسنا گفته بود: صوفي را از جهت اينكه معاون رييس سازمان صداوسيما بوده و تمام موسيقيهاي قابل پخش در اين سازمان در زمان تصدي او با تاييد وي در اداره متبوعش پخش ميشده، شكايت كرديم و در شكواييه اعلام كرديم از ايشان و هر كسي كه تصميم به پخش آثار استاد شجريان گرفته، شكايت داريم.
اين اقدام در پي نامهي اعتراض آميز 25 خرداد ماه استاد آواز ايران به عزتالله ضرغامي-رييس سازمان صدا و سيما- صورت گرفت كه در بخشهايي از آن آمده بود:« اينجانب در سال 1374 نيز اعلام کردم راضي به پخش آثار خود از صدا و سيما نيستم. مجددا تقاضاي خود را تکرار کرده و تاکيد مي کنم آن سازمان هيچ نقشي در تهيه اين آثار نداشته و شايسته است به حکم شرع و قانون سريعا کليه واحدهاي آن سازمان از پخش صدا و آثار من خودداري کنند.»
پيش از اين نيز شجريان در نامهيي به علي لاريجاني- رييس وقت سازمان صدا و سيما- از او خواسته بود به شبکههاي مختلف راديو و تلويزيون دستور دهد به جز دعاي «ربنا» و مثنوي افشاري - که در ايام ماه رمضان و هنگام افطار از شبکههاي مختلف روي آنتن ميرود، از پخش آثار ديگر او خودداري کنند.
استاد آواز ايران در اين نامه آورده بود: «سازمان صدا و سيما موظف است براي پخش آثار هنرمندان از آنان کسب اجازه کند و حقوق مادي آثارشان را هم براي هر نوبت پخش آثارشان رعايت کند.»
اين در حاليست كه مهرماه سال 86 كرم رضا پيريايي- رييس سابق مركز موسيقي- در نشستي مطبوعاتي با بيان اين كه با استاد شجريان نيز مشكلي نداريم، گفته بود: استاد ناراضي نيستند و در طول شبانه روز، راديو پيام كارهاي استاد شجريان را پخش ميكند.
لينك خبر:
http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1378459
منبع : ايسنا
انتشار کتاب الکترونیکی «دروغ های کیهان»
بیش از 200صفحه خبر و اطلاعات مستند درباره سوابق، روابط و شیوههای روزنامه کیهان
کتاب «دروغهای کیهان» که حاوی بیش از دویست صفحه اطلاعات مستند، مقالات، تحلیلها و اظهارنظرهای مختلف درباره سوابق تیرهی روزنامهی دولتی کیهان است، در اینترنت منتشر شد.
این کتاب که در ده فصل و یک ضمیمه از سوی «انجمن حرفهای متفکران و محققان» تهیه شده، در فصول مختلف خود به بررسی سابقه روزنامه کیهان، برخی نامهها و شکایات مطرح شده علیه این روزنامه، موضوع دروغ پراکنی، مدل و روش خاص کیهان در دروغ پراکنی، پروژههای جعل و تخریب که در این روزنامه اجرا شده، بحرانسازیها و پروندهسازیهای این روزنامه به خصوص در دو دههی هفتاد و هشتاد میپردازد و سپس ماموریتهای کیهان، پیشینه و موقعیت حسین شریعتمداری، نیمهی پنهان کیهان و در نهایت آسیبشناسی امنیتی و فرهنگی این روزنامه را مورد بحث قرار میدهد.
در این کتاب، نیمهی پنهان روزنامه کیهان بررسی میشود، همانطور که این روزنامه در طول سالیان گذشته اتهامات گزاف بسیاری را به نام «نیمهی پنهان» علیه نخبگان و روشنفکران، فعالان سیاسی و مدنی، روزنامهنگاران و دیگر دلسوزان ایران منتشر کرده است.
تنها تفاوت در اینجاست که کتاب «دروغ های کیهان» نیمهی پنهان کیهان را نه به شیوهی غیرانسانی و غیر حرفهای کیهان و کیهانیان، بلکه به طور کاملا مستند و با ذکر منبع در خصوص هر نقل قول و ادعایی بررسی میکند.
در مقدمه این کتاب آمده است:
فرقه کیهانیسم و پدیده مافیای رسانهای در ایران، با گردانندگی حسین شریعتمداری- نماینده ولی فقیه و از چهرههای معروف دستگاه امنیتی ایران - یکی از چالشها و عوامل بحران ساز در دوران پس از انقلاب اسلامی ایران به شمار میآید. بررسی و تحلیل موضعگیری های این روزنامه در جوسازی و بحرانسازیهای وقایع سالهای اخیر از حضور قدرتی پشت پرده و سا
یه نشین در کنترل و راهبرد فکری اذهان عمومی خبر میدهد، چنانچه موضع گیری های اخیر این روزنامه در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران نیز خود گویای این واقعیت است.
در حالی که متاسفانه سیستم رسانه ای و اطلاع رسانی در ایران به عنوان یکی از دروغگوترین و جعل کارترین ها در عرصه بین المللی شناخته شده است، آمار دروغ پردازی های این روزنامه به روشنی از نفوذ دروغ در نظام فرهنگی کشور، (مستقل از نظام اقتصادی، سیاسی، مذهبی و ...) پرده برمی دارد.
دروغ پراکنی، تحریف و کاریکاتوریزه کردن حقایق، توهین و ترور شخصیت افراد بویژه طیف نخبگان و روشنفکران جامعه، پرونده سازی های امنیتی، توجیه و تحریک افکار عمومی و طیف مسئولین و تصمیم گیرندگان حکومتی، پشتیبانی پروژه های تواب سازی و اعترافات دروغین در برنامه روزانه کیهان بوفور دیده می شود. واقعیت این است که چیرگی دستگاه امنیتی در سیستم فکری و فرهنگی جامعه و تزریق خوراک فکری و کنترل اذهان عمومی با هدف راهبرد پروژه های امنیتی از جمله آسیب های فرهنگی و اجتماعی در سی سال گذشته صورت گرفته است.
در این کتاب (که برگرفته از یک مجموعه تحقیقاتی چند جلدی است) سعی شده با کالبد شکافی پرونده سیاه کیهان و افشای گوشه مختصری از اسناد دروغپردازی های آن به عنوان سردمدار مافیای رسانه ای و تریبون دستگاه قدرت، در دفاع از حقوق پایمال شده روشنفکران ، دگراندیشان و ملت ایران، گامی هر چند کوچک به سمت حرکتی موثر برداشته شود
این کتاب از این آدرس اینترنتی قابل دریافت است: دروغ های کیهان
ای "نوا"ی دل انگیزت" آرام جان
ای "نوا"ی دل انگیزت" آرام جان" .
در "آسمان عشق" توبه پرواز در می آییم و دل به "آستان جانان" می سپاریم که نغمه های تو دیری است با دل ما آشناست .
"دلشدگان" صدایت از دیرباز قدر و منزلت "آهنگ وفا"ی تو را میدانند ، اما خفاشان عرصه زور و قدرت طوفانی هستند بر "پیام نسیمت" و گستاخانه بر "دل مجنون " ما می تازند .
"سر عشق" ما با تو در فهم کج فهمان کور دل نمی آید و " در خیال " آنها نمی آید که این چه "راز دل" است میان ما با تو .
"زمستان است " و گرگان نعره بر می آورند و ما همچنان "چهره به چهره" آنان در حیرتیم ، که چگونه می شود بر بیش از نیم قرن "سرود مهر" ، چنین ابلهانه تاخته شود .
"بیداد"ت را شنیدیم و حسرت خوردیم که چرا دیو سیرتان با توهم عصرند که سزاوار چنین خوش الحانی چنین نیست .
"فریاد" بر آوردی از دست اندازی بر خون دلهایت که بی هنران عرصه هنر ، بی محابا و گستاخانه همه را به سرقت می برند تا بنام خود به گوشها برسانند و دیو سیرتان چگونه فهم کنند "بیاد عارف" را که "جام تهی" است ، سر هایشان .
نشاید که "خزان " صدایت را ببینند و کور و کر شود چشم و گوششان .
"گلبانگ" آشنای صدایت همچنان بر "گنبد مینا" ، "چشمه نوش " قلبهاست . با ربنایت "بوی باران" رمضان را استشمام می کنیم و افطار را با "دود عود" معطر می سازیم و در "بهار دلکش " ، " به یاد پدر" قرآن تلاوت میکنیم.
"جان عشاق" ما پروانه وار بر گرد شمع وجودت میگردد و"دستان" ما زخمه می زند بر "ساز قصه گو" یت و آنچنان "فریاد" بر می آوریم تا گوششان کر شود که "بی تو به
من آنم که در پاي خوكان نريزم مر اين قيمتي در لفظ دري را
جناب آقای دکتر لاریجانی، شما به خوبی می دانید که موسیقی ایرانی چه فراز و نشیب پردردی را از سر گذرانده است و از پس چه بی شمار حوادث و درشتی های روزگار تا بدین مایه در دستان ماست .هم اکنون میراث دار هنری هستیم که به خون دل و عشق بی
پایان هنرمندان آن به دست ما رسیده است . هنرمندانی که درشتی ها را تحمل کردند ، خواریها کشیدند تا امروز گنجینه ای از نواها ونغمه ها یی را داشته باشیم که بخشی از هویت ما را تشکیل می دهد . با وجود سختی روزگار ، مردم ما موسیقی خود را دوست داشتند و آن را پاسداری می کردند . پیشینیان ما ، هنرمند را ارج می گذاشتند و به مهر کارشان را قدر می نهادند و آن را گرامی می داشتند .سرگذشت موسیقی ایران ، سرگذشت غریبی هنرمندان این دیار است . در روزگاران گذشته ، جفاکارانی که از ذوق و سلیقه و مهر بهره ی اندکی برده بودند ، تاب موسیقی نمی آوردند و کردارشان آزار هنرمند و ستیز با هنر بود . هنر و هنرمندان ایمن نبودند تا آن روز که سازمان رادیو و تلویزیون ملی در ایران تاسیس شد و به کانون اصلی این جفاکاری تبدیل شد .جناب آقای دکتر لاریجانی ، روزی که در سال هزارو سیصد و پنجاه و پنج در اعتراض به آشفته بازار موسیقی و ابتذال حاکم بر موسیقی رادیو و تلویزیون، از این دستگاه کناره گرفتم ، رئیس وقت سازمان قول هرگونه حمایت از هنر اصیل را داد و از من خواست که همچنان در این سازمان باقی بمانم اما من که می دانستم سرشت این دستگاه با اصالت سازگار نیست ، به وی گفتم که این دستگاه از روز نخست ، با هدف ویرانی و نابودی هنر اصیل این سرزمین پا به عرصه ی وجود گذاشته است .جناب آقای دکتر لاریجانی ، تجربه ی سالهای بعد سبب شده است تامن هنوز هم بر رای خود مبنی بر کناره گیری خود از سازمان پابرجا بمانم . از همین روی ، از آن روز تا سال هزاروسیصدوهفتاد و دو از حضور در این رسانه پرهیز داشتم تا آنکه پس از هفده سال به درخواست مکرر جنابعالی دوباره در تلویزیون حضور یافتم.
جناب آقای دکتر لاریجانی ، شما هم حتما به یاد می آورید که چه امیدهایی در مورد سیاستهای جدید موسیقی و حمایت از شرافت و اصالت داده شد. من به عنوان عاشق موسیقی این سرزمین ، تمایل داشتم در این خوش بینی با مسئولان وقت شریک باشم . اما تجربه ی طولانی در رادیو و تلویزیون ، مرا از این خوش بینی باز می داشت .اکنون سه سال بعد از آن ماجرا ، امیدوارم محک تجربه ، صدق آن رای را بر شما هم اثبات کرده باشد . سر آن ندارم که از وضعیت موسیقی در این رسانه سخن بگویم که سخن فراوان است و متاسفانه تکرار دیگر گونه ای از همان سرگذشت اندوهبار موسیقی است که به آن اشاره کردم . صدا و سیما در حال حاضر تسلیم گرایشهای سطحی در موسیقی شده است و ما شاهد تقلید ناشیانه و ابتدایی از خوانندگانی هستیم که از این رسانه کنار گذاشته شده اند. در حال حاضر ، از این رسانه انواعی از موسیقی پخش می شود که فاقد کمترین ارزش هنری است .درک و شعور موسیقی در این دستگاه عریض و طویل گاه تا بدان مایه نازل و اندک میشود که مبتذل ترین قطعات موسیقی را که ما نام موسیقی خال طوری ( موسیقی کافه های لاله زاری ) ، بر آن می گذاریم ، به عنوان آرم برنامه پخش می کنند .حتما شما هم در تجربه ی چند ساله ی خود در صدا و سیما ، دریافته اید که آرم برنامه ، پرچم و نشانه ی اصلی برنامه است و همیشه تلاش می شود تا زیباترین نوا برای آن انتخاب شود ، شگفتم از این همه بد سلیقگی وبی ذوقی و اندک مایگی در درک موسیقی ، آن هم در مهمترین دستگاه فرهنگی کشور .کاستی های سیاست موسیقی صدا و سیما محدود به پخش برخی آثار بی ارزش و تکرارهای تقلیدی نمیشود .مهمترین نکته در سیاست صدا و سیما ، نادیده گرفتن حقوق هنرمندان از سوی این رسانه است .جناب آقای دکتر لاریجانی ، در صدا و سیما به خود حق می دهند ، به هر نحو که خواستند رفتار کنند .آثار هنری را بدون اجازه پخش می کنند ، بدون اجازه و به سلیقه ی خود سانسور می کنند و ساده ترین و بدیهی ترین اصل یعنی رعایت حقوق هنرمند را زیر پا می گذارند . صدا و سیما به خود حق هرگونه تملک و دست اندازی در آثار هنری را داده است . اگر روزگاری فریاد ما از دست تولید کنندگان غیر مجاز نوار بالا بود ، امروز صدا و سیما خودغیر مجازترین کار را در عرضه ی آثار هنری انجام می دهد. سازمان صدا و سیما موظف است برای پخش آثار هنرمندان از آنان کسب اجازه کند و حقوق مادی آنان را هم برای هر نوبت پخش آثارشان رعایت کند .
من نمیدانم صدا و سیما به چه حقی و بر اساس کدام مجوز روی آثار من تصویر می گذارد و آن را به نام ویدیو کلیپ پخش می کند ؟ این روال جاری رادیو و تلویزیون در همه ی کشورهای متمدن جهان است . از این گذشته من نمیدانم صدا و سیما به چه حقی و بر اساس کدام مجوز روی آثار من تصویر می گذارد و آن را به نام ویدیو کلیپ پخش می کند ؟ فرض کنید قانون رعایت حقوق مولفان ومصنفان وجود ندارد ، و باز هم فرض کنید اگر وجود دارد ، کسی به هر دلیلی مایل نیست از طریق دستگاه قضایی ، احقاق حق کند . آیا شما شرعا این مشکل را برای خود حل کرده اید ؟ چگونه است که بدیهی ترین حقوق مالکیت حقوقی که مورد تاکید قوانین جاری کشور است زیر پا گذاشته می شود ؟ در تحیرم که نادیده گرفتن حقوق هنرمند از سوی مهمترین و وسیع ترین رسانه ی کشور نشانه ی چیست ؟ مردم چه می گویند وقتی می بینند از صبح تا شام ، این رسانه پیامهای اخلاقی در رعایت حقوق دیگران پخش می کند ، اما خود به آن عمل نمی کند ؟جناب آقای دکتر لاریجانی ، من بارها ناخوشنودی خود را از کار صدا وسیما اعلام کرده ام . من تنها به دنبال حقوق خود نیستم ، هرچند اگر به دنبال این هم بودم ، باز خرده ای بر من وارد نبود .من فقط قصد دارم یک نکته را به این دستگاه عریض و طویل یادآوری کنم و آن رعایت حقوق دیگران است . صدا و سیما باید بیاموزد که حقوق آثار هنری و حتی بسیار گسترده تر از آن هر اثر فرهنگی متعلق به پدید آورندگان آن است و ملک طلق این دستگاه عظیم نیست .
ای کاش دست اندازی به اثر هنری و بی اعتنایی به حقوق هنرمندان به همین ختم می شد . سالها پیش ، به هنگام جنگ عراق علیه ایران ، در دفاع از سرزمین مادری تصنیفی به نام " میهن ای میهن " اجرا کردم ، این تصنیف ستایش سرزمین مادری و مهرورزی بدان بود . بگذریم که آن تصنیف ، مدتها اجازه ی پخش نداشت . اما اکنون هم که اجازه ی پخش یافته است ، بخشی از آن حذف شده است .از شما می پرسم آیا عشق به سرزمین و میهن گناه نابخشودنی است که باید حذف شود ؟ اگر شما تصنیفی را نمی پسندید ، چرا آن را پخش می کنید و چرا آن را مطابق سلیقه خودتان مثله می کنید ؟
به صراحت اعلام میکنم که مایل نیستم صدای من از صدا و سیمایی پخش شود که بی اعتنا به حقوق هنرمندان است .قاطعانه از جنابعالی می خواهم که دستور دهید هیچ اثری از من مطلقا از رادیو و تلویزیون پخش نشود . چون در ماه مبارک رمضان هستیم ، تنها به احترام این ماه مبارک و ادای دین به نیک سرشتی مردمی که در دامان آنها پرورش پیدا کرده ام ، پخش "مناجات" و " ربنا " را اجازه می دهم .
امیدوارم با این اقدام ، سنت حمایت از حقوق هنرمندان را در این دستگاه پایه گذاری کنید . حمایت از اصالت و شرافت هنر ، بدون رعایت حقوق هنرمند ممکن نیست .
منبع:روزنامه "سلام" ۱۸/۱۱/۷۵



