تبليغاتX
هزاردستان

تورج نگهبان در بستر غم خفت

تورج نگهبان شاعر نویسنده و ترانه سرای شهیر ایران نیمه شب گذشته به وقت تهران در سن 76 سالگی در بیمارستان تارزانای لس انجلس جان به جان افرین تسلیم کرد .

وی که از حدود یکماه پیش به دلیل ناراحتی ریه در بیمارستان بستری شده بود مقارن ساعت ۱۳:۳۰ دقیقه بوقت لس انجلس بر اثر ایست قلبی بدرود حیات گفت .



وی ابتدا بدلیل ناراحتی ریوی در بیمارستان مذکور تحت معالجه قرار گرفت اما پزشکان سپس تشخیص دادند که کیسه صفرای او نیز دچار مشکل شده و باید طی یک عمل جراحی برداشته شود که این عمل جراحی دو هفته پیش صورت گرفت تشخیص پزشکان معالج وی ( دکتر یادگار و دکتر طبیب زاده و یک پزشک امریکایی دیگر) این بود که عفونت ریه تورج نگهبان ناشی از عفونت کیسه صفرا میباشد و باید کیسه صفرا برداشته شود اما پس از این عمل جراحی بود که او دچار تب و سینه پهلو شد و حال عمومی وی رو به وخامت گرایید تا جایی که از دو روز گذشته کلیه های وی نیز تقریبا از کار افتاده بود و سر انجام مقارن نیمه شب به وقت تهران ترانه ( مرگ ) را سرود و به دیدار حق شتافت .


بنا بر روایت اعضای خانواده  و دوستان و اشنایانی که در اخرین لحظات بر بالین این ترانه سرای خوش ذوق بودند او در حالی که اشک بر چشمانش جاری بود با حسی خوب و راحت و آسوده چشم بر هم گذاشت . تورج نگهبان قصد داشت مهر ماه امسال یعنی حدود یکماه دیگر به اتفاق اسفندیار منفرد زاده به میهن بازگردد و از این بابت شاد و مسرور بود ولی اجل مهلتش نداد و به اسمان پر کشید .


وی از اسفند 1374 به قصد یک مسافرت سه ماهه راهی آمریکا شد ولی این مسافرت 13 سال طول کشید و دیگر هیچگاه خاک وطن را لمس نکرد وی در سالهای حضور در غربت روزهای جمعه هر هفته برنامه (سیری در ادبیات آهنگین ایران) را تهیه و اجرا میکرد و در حفظ و اشاعه فرهنگ و هنر ایران زمین در غربت نقشی انکار نشدنی داشت .


 به همین مناسبت قرار است از طرف خانه موسیقی و همچنین خانواده و دوستان وی مراسم یادبودی در تهران برگزار شود که خبر ان متعاقبا به اطلاع  عموم خواهد رسید .


سایت هنر و موسیقی این ضایعه ملی را به جامعه هنری و عموم مردم هنر دوست ایران تسلیت و برای این هنرمند ارزنده و تکرار نشدنی سفری خوش و علو درجات را ارزومند است .



منبع : سايت هنر و موسيقي
!! نوشته شده توسط آزاد | 23:16 | پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 •

كنسرت همايون شجريان از فردا در تهران آغاز مي‌شود

كنسرت«همايون شجريان»به همراه گروه دستان از فردا به مدت 4 شب در تالار بزرگ كشور برگزار مي‌شود.


در اين اجرا گروه دستان متشكل از نوازندگاني چون پژمان حدادي:تنبك، حميد متبسم:تار و سه تار، حسين بهروزي نيا: بربط ،بهنام ساماني: دف، دمام و كوزه و سعيد فرجپوري:كمانچه به همراه آواز همايون شجريان قطعاتي چون تصنيف عاشقانه،ساز و آواز بوي عشق، بداهه خواني كلام سعدي،تصنيف قيژك كولي با شعري از شغيعي كدكني،قطعه بي‌كلام مستانه، ساز و آواز كمند زلف،بداهه خواني با اشعاري از حافظ و تصنيف زهي عشق با شعري از مولانا را به آهنگسازي حميد متبسم در مايه دشتي در بخش اول اجرا مي‌كنند.



 در بخش دوم نيز گروه قطعه بي‌كلام اشتياق، ساز و آواز خورشيد آرزو و ساز و آواز عشق پاك از ساخته‌هاي همايون شجريان بر اساس اشعاري از فريدون مشيري، تصنيف چين زلف با شعر عطار نيشابوري ،تصنيف اسرار عشق از حافظ، ساز و آواز دلشده و تصنيف وطن با شعري از سياوش كسرائي را به آهنگسازي سعيد فرجپوري در مايه اصفهان مي‌نوازند.



كنسرت گروه دستان به خوانندگي «همايون شجريان» 31 مرداد،1 ،3 و 4 شهريور در تالار بزرگ كشور برگزار مي‌شود

!! نوشته شده توسط آزاد | 23:14 | پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 •

يکي از ويژگي هاي موسيقي سنتي ايران در اين روزها حضور پدر - پسري و خانوادگي در عرصه هنر است.حافظ ناظري در کنار شهرام ناظري، صبا و نيما عليزاده در کنار حسين عليزاده، تهمورس و سهراب پورناظري در کنار کيخسرو پورناظري، سهيل ذوالفنون در کنار جلال ذوالفنون يا چيدمان خانوادگي گروه کامکارها و البته همايون و مژگان شجريان در کنار محمدرضا شجريان.



 اين حضور خانوادگي و پدر - پسري سنت است چنان که در آغاز موسيقي رديفي ايران در دوران قاجار هم مي توان آن را در خانواده فراهاني سراغ گرفت؛ خانواده يي که موسيقي رديفي را که اين روزها به ما رسيده پي ريزي کردند. اما در موسيقي سنتي اين روزها پسران در سايه پدران قرار نگرفته اند که گاهي مي بينيم پسران، پدران را به سوي مرزهاي جديد مي برند. چيزي که در تجربه هاي شهرام و حافظ ناظري مشخص است. تهمورس ناظري به گونه يي ليدر گروه پورناظري ها نشان مي دهد. عليزاده ها که به طور کل قصه يي متفاوت دارند. حسين عليزاده بيش از آنکه مرد موسيقي سنتي باشد مرد تجربه هاي متفاوت موسيقي سنتي بوده است. اما در اين ميان حکايت همايون شجريان به گونه يي ديگر رقم مي خورد. او تا زماني که در کنار پدر قرار دارد مرد موسيقي سنتي است. حافظ سنت ها که نزديک ترين موسيقي را به موسيقي رديفي و رپرتوار کلاسيک اين موسيقي ارائه مي دهند.اما وقتي پاي کارهاي مستقل او پيش مي آيد وضعيت به گونه يي ديگر مي شود. همايون شجريان تاکنون پنج آلبوم به شکل مستقل ارائه داده است که در بعضي از اين آثار از جمله «نقش خيال» به آهنگسازي «علي قمصري» نشان داده است از تجربه هاي متفاوت هم هراسي ندارد. او در آلبوم آخر خود «با ستاره ها» خود را پايبند رپرتوار کلاسيک موسيقي سنتي نشان نداد. اين آلبوم مجموعه يي از چند تصنيف است. سياست رفتاري او نيز در نوع خود جالب است. او آرام آرام به سوي تجربه هاي جديد گام برمي دارد. تاکيد مي کند ريتم زندگي انسان امروز تغيير کرده است که در موسيقي او هم تاثير خواهد گذاشت اما از سوي ديگر روي حفظ سنت ها پافشاري مي کند. درحالي که در عمل خود را علاقه مند به تجربه هاي متفاوت نشان مي دهد. در کنار محمدرضا درويشي در پروژه عبدالقادر مراغي کار مي کند که موسيقي متفاوت با موسيقي رديفي است. يا شنيده مي شود که قرار است در کنار حميد متبسم اپرت اجرا کند. همايون شجريان با همين پنج آلبوم خود نشان داده است مي توان پرونده مستقلي از پدرش براي او باز کرد. اما نکته آخر اينکه اگر در مورد يک خواننده جوان در مرحله اول درباره توانايي هاي اجرايي او صحبت مي شود که آيا او مي تواند يا نه و صحبت درباره سبک و شيوه در مرحله بعد قرار مي گيرد درباره همايون شجريان چنين نشد. از همان آغاز همه سبک و شيوه او را مورد بررسي قرار دادند. انگار که پسر محمدرضا شجريان وظيفه دارد خوب بخواند و اين هيچ امتيازي براي او محسوب نمي شود


در گفت وگو با همايون شجريان اگر به کارهاي متفاوتش اشاره کنيد او روي حفظ سنت ها تاکيد مي کند، اگر او را مرد موسيقي سنتي خطاب کنيد، اشاره به تحول و نيازهاي امروز جامعه مي کند، پس همايون شجريان را مي توان يک اصلاح طلب آرام ناميد. به بهانه کنسرت همايون شجريان با گروه دستان به گفت وگو با او نشستيم.


---


-سال گذشته پدرتان در گفت وگويي با بي بي سي اعلام کردند قرار نيست در اين سن و سال چيز تازه و متفاوتي خلق کنند و اشاره کرده بودند به شما و گفته بودند نوآوري و کار جديد در موسيقي سنتي کار کساني مثل همايون غشجريانف است. مي خواهم تصور شما را از نوآوري در موسيقي سنتي بدانم و اينکه آيا شما خودتان را ملزم به اين نوآوري مي دانيد؟


منظور پدر (حتي اگر از من هم اسم برده باشند) يک نسل است. هر نسلي به فراخور شرايط فرهنگي، اتفاقات اجتماعي و روابط فرهنگي با کشورهاي ديگر فرزند زمانه خود مي شود که حالا ممکن است کارشان هم با نسل هاي قبل متفاوت باشد. ولي فکر مي کنم اصرار روي نوآوري به نتيجه جالبي ختم نمي شود. به نظرم اين پافشاري براي نوآوري، غيرطبيعي است. خلاقيت و نوآوري به شکل طبيعي بايد در هنرمند بجوشد و پيش بيايد. اين را هم در نظر بگيريد که نوآوري و ايده هاي جديد ممکن است در آغاز کساني را با خود همراه کند اما در درازمدت نشاني از آن نباشد و البته بالعکس. اما اين تصور که عده يي بايد بنشينند کنار هم و بگويند حالا چگونه بايد نوآوري کنيم را درک نمي کنم. نوآوري و ايده هاي جديد به شکل طبيعي در زندگي هنري بعضي از هنرمندان رخ مي دهد. ممکن هم است ساليان سال اين اتفاق نيفتد. اما شرايط به گونه يي است که دغدغه امروز من هم مثل بسياري ديگر حفظ کردن اندوخته هايي است که داريم. ما بايد در موسيقي ايراني حداقل 100 نفر خواننده خوب و قدرتمند داشته باشيم که نداريم و اين معضل است. وقتي چنين شرايطي وجود دارد طبيعي است که عمده تلاش ها صرف حفظ از پيش مانده ها مي شود. اينکه ابتدا بتوانيم اسطوره هايي مثل بزرگان موسيقي سنتي در گذشته داشته باشيم و بعد به مرزهاي جديد و گام هاي بعدي فکر کنيم. آنچه گفتم يک دغدغه و نظر در حوزه تئوري است اما در عمل اين زمان و اجتماع است که سمت و سوي هنر را مشخص مي کند و هميشه به اقتضاي زمان موسيقي شکل مي گيرد.


-در اين پنج آلبومي که از شما منتشر شده است در بعضي مواقع پايبند به رپرتوار کلاسيک موسيقي سنتي (پيش درآمد، درآمد، آواز و...) نبوده ايد و ارکستر هم در چهار مورد با شکل و شمايل کاملاً سنتي آن تعريف نمي شود. آيا مي توان اينها را گام هاي همايون شجريان به سمت صدايي متفاوت از صداي تثبيت شده موسيقي سنتي دانست؟


نه، براي هنرجويي مثل من آرزوست که کار متفاوت آن هم از نوع ماندگارش ارائه کنم، اما هيچ اصراري براي انجام کار متفاوت ندارم. دريچه هاي ذهن و نگاهم هميشه باز بوده که اگر قرار است جايي اين اتفاق بيفتد از آن استقبال کنم و در آن غرق شوم. (البته طبيعي است در حوزه موسيقي و ديدگاه هاي مورد علاقه خودم .) در اين پنج آلبوم هم اگر جايي ديده ام که امکان ارائه يک کار متفاوت چه از لحاظ رنگ آميزي و چه از لحاظ فرم وجود داشته از آن استقبال کرده ام. ضمن اينکه تفاوت ها و ايده هاي نويي که در اين پنج کار مستقل من وجود دارد به گونه يي نيست که بتوان از آنها به عنوان يک تحول چشمگير ياد کرد و گفت که از بن و ريشه چيزهايي را تغيير داده ام، ولي هميشه از رفتن به سوي فضاهاي جديد استقبال کرده ام. اگر امکاني براي کار نو کردن فراهم بوده است آن را انجام داده ام. در آينده هم به همين صورت خواهد بود و اگر فرصتي پيش بيايد کار نو و متفاوت انجام خواهم داد. اما روي طبيعي بودن اين نوآوري تاکيد دارم. زماني پيش مي آيد که يک ملودي در ذهنم شکل مي گيرد و آن را يادداشت کرده ام. بعدتر ديده ام که فرم خاصي دارد، اما من هيچ گاه تصور اين را نداشته ام که فرم متفاوتي خلق کنم. حالا حتي ممکن است اين فرم متفاوت ايده ارزشمندي هم نباشد، اما آن را نگه داشته ام که شايد بتوانم روي آن فکر کنم و به آن انسجام ببخشم و از لحاظ ملودي پردازي، يک فرم ديگر هم در تصنيف ساختن ارائه بدهم. اينها اتفاقات طبيعي است که در زندگي هنري هر کسي پيش مي آيد و به نظرم طرح هاي نو بايد به همين سادگي شکل بگيرند. ضمن اينکه اعتقاد دارم نوآوري و خلاقيت در نتيجه تجربه و تسلط به دست مي آيد. کمتر ديده ايم نابغه يي بيايد و در يک شب چيزي را ارائه بدهد که هم با تمام چيزهايي که ديگران خلق کرده اند متفاوت بوده و هم با فرهنگ اين سرزمين منطبق باشد. قبول دارم که هنرمند بايد به مرزهاي جديد و خلق آثار متفاوت فکر کند. اين درست است که بايد دريچه هاي ذهن هنرمند روي تجربه نشده ها باز باشد، اما اصرار کردن روي اين مساله را غيرطبيعي مي دانم. فکر مي کنم همين که هنرمند در پي اين باشد که در جا نزند و خود را تکرار نکند باعث خواهد شد آثار متفاوت نيز در کارنامه او به شکل طبيعي اتفاق بيفتد.


-بگذاريد اين مساله را به گونه يي ديگر مطرح کنم. شخصيت هنري شما به واسطه حضور در کنار پدرتان شکل گرفت که ايشان هم معمولاً با ارکستر سنتي کار مي کنند و پايبند به رپرتوار کلاسيک موسيقي سنتي هستند. حالا وقتي شما چنين نمي کنيد و با ارکستر متفاوتي کار مي کنيد که بيشتر رنگ و بوي ارکستر ملي دارد اين طور به نظر مي آيد که به دنبال راه ديگري هستيد. اما شما در حال حاضر به گونه يي صحبت مي کنيد که انگار اتفاق ها ناخودآگاه بوده، در حالي که با توجه به تاکيدي که بر هر پنج آلبوم خود داريد اينها کاملاً فکر شده و از قصد به نظر مي آيد.


من نمي گويم ناخودآگاه است. اتفاقاً آگاهانه هم بوده است، اما اصراري هم به نوآوري نداشتيم، فقط اگر امکاني بوده از آن استفاده کرديم. براي مثال من ساز گيتار را دوست دارم. هميشه دوست داشته ام در جايي از آن استفاده کنم. در فرم کار آقاي قمصري در آلبوم نقش خيال و فرم آوازي که من براي آن آلبوم طراحي کرده بودم اين امکان وجود داشت که بتوانيم از اين ساز استفاده کنيم. اين ايده در ذهن من وجود داشته، اما هيچ وقت فرصت عمل به آن پيش نيامده بود. براي اجرايي کردن آن بايد منتظر بستر مناسب مي ماندم که اينجا در آلبوم نقش خيال پيش آمد. گاهي پيش مي آيد آهنگساز کاري را به شما پيشنهاد مي دهد، کار در ذهن شما نقش مي بندد تا حدي که با خود مي گوييد در اين کار مي توانم فلان شعر را بخوانم و اين شعر با اين موسيقي به نظرتان سازگار مي آيد و حتي به اين فکر مي کنيد که چقدر کار متفاوتي خواهد شد. اما اين ايده متفاوت در جريان طبيعي خلق کردن شکل گرفته است. بستر مناسبي پيش آمده و بعد جوشش، نوآوري و کار متفاوت در دل آن شکل مي گيرد؛ من به اين مي گويم نوآوري طبيعي.


-معمولاً آهنگسازان کار را آماده به شما پيشنهاد مي دهند يا اينکه از قبل صحبت و مشورتي بين شما و آهنگساز رد و بدل مي شود؟


معمولاً کار به شکل آماده پيشنهاد مي شود. گاهي ممکن است از قبل هم صحبتي داشته باشيم که مثلاً در فلان فضا حرکت کنيم و بعد آهنگساز با ذوق و سليقه خود مجموعه يي را آماده کرده است. به ندرت هم پيش آمده شعري را پيشنهاد داده باشم. اگر بعد از شنيدن کار احساس کنم با آهنگساز هم سليقه بوده ايم کار را شروع مي کنيم. در اين مرحله وارد گفت وگو مي شويم. ممکن است تغييراتي بدهيم و چيزهايي را حذف کنيم. در اينجا بحث سليقه مطرح است وگرنه آهنگساز و تنظيم کننده کار خود را بلدند و فقط تلاش مي کنيم با گفت وگو به يک سليقه مشترک برسيم. روي انتخاب آوازها، نام قطعات، ترتيب و چيدمان قطعات صحبت مي کنيم تا به نتيجه نهايي برسيم.


-يکي از آسيب هايي که در حوزه آواز ايراني مطرح است اپيدمي شجريان خواني است. يعني بسياري از چهره هاي تازه نفس آواز ايراني سعي مي کنند مثل محمدرضا شجريان بخوانند، به گونه يي که بخش عمده يي از مخاطبان تصور مي کنند اين جوانان بايد از شاگردان آقاي شجريان باشند. در حالي که ايشان در اين سال ها خيلي درگير مقوله آموزش نبوده اند. مي خواهم نظر شما را درباره تقليد کردن نسل جوان از پدرتان بدانم؟


فکر مي کنم اين نتيجه تاثيري است که اين سبک و شيوه روي مخاطبان خود داشته است. اين فرم آواز در سطحي از سوي پدر ارائه شده که شنونده را جذب خود مي کند. اين نکته در مورد خوانندگان جوان هم صدق مي کند. اعتقاد دارم خواننده جوان بايد از اين شيوه عبور کند اما حتي اگر تصميم دارد به شيوه ديگري رو کند آن را بشناسد و تجربه کند. حالا عده يي در همين شيوه باقي مي مانند، در آن گير مي افتند و شايد هم سليقه آنها به گونه يي است که دوست دارند به همين شکل بخوانند. اما در کل نمي توان کسي را منع کرد که فلان شيوه را نخواند يا همه شيوه فلاني را بخواند. خواننده يي به نام محمدرضا شجريان شيوه يي را در آوازخواني ارائه کرده است و عده يي دوست دارند آن را دنبال کنند. اين سليقه و انتخاب آنهاست و نمي توان آنها را از اين کار منع کرد. اما خود من اعتقاد دارم جامعه آواز ما از سبک و شيوه هاي مختلفي تشکيل شده است. چقدر بهتر مي شود وقتي صداي خواننده يي که با يک سبک و شيوه ديگر سازگار است آن سبک و شيوه را احيا کند و ادامه دهنده آن باشد. گاهي مي بينيم صداي خواننده يي سازگار با سبک محمدرضا شجريان نيست اما اصرار دارد در اين سبک بخواند. اين اصرار هنرمند را عقب مي اندازد. هيچ اشکالي ندارد اين سبک را هم تجربه کند، اما اصرار روي آن باعث عقب افتادن آن هنرمند مي شود. صداي آقاي فاخته يي يک شخصيت خاص دارد که باعث شده فرمي خاص ايشان ايجاد شود، يا صداي استاد ظلي شخصيت خاصي دارد که باعث مي شود در فرم ايشان اوج خواني، سرعت تحرير و... را ببينيم. حالا اگر من صداي درشتي در بم خواني داشته باشم و تصميم به کار کردن در شيوه ايشان بگيرم به هيچ جايي نخواهم رسيد. پس بهتر است دنبال شيوه يي بروم که با صداي من سازگار باشد. يکي صدايش با فرم طاهرزاده سازگار است و ديگري با فرم آواز همايون پور پس بايد همان را ادامه بدهد.


-شما به غير از فرم و سبک آقاي شجريان فرم هاي ديگر را هم تجربه کرده ايد؟


بله، اغلب فرم ها را کار کرده ام. البته نه به آن معني که روي هر فرم چند سال شاگردي کرده باشم ولي روي کنجکاوي خودم اکثر فرم ها را گوش کرده ام، نکاتي را که بايد فرا گرفته ام و حداقل با آنها آشنا شده ام. هنگام کار و آشنايي با فرم هاي مختلف، مهم ترين نکته اين است که بتوانيد تشخيص دهيد صداي شما با کدام فرم سازگار است. قبول دارم که در درجه اول علاقه فرد مطرح است. کسي اصلاً آواز را به اين عشق آغاز مي کند که بر فرض مثل استاد بنان بخواند. نمي شود او را منع کرد که شما مثل آقاي بنان نخوان و مثل آقاي شجريان بخوان. اما در مرحله بعد خود آوازخوان جوان بايد بين فرم هاي ممکن، سازگارترين فرم را با صدايش انتخاب کند. نکته مهم تر اينکه بايد اين امکان وجود داشته باشد که همه سبک ها در دسترس هنرمندان جوان باشد. در جامعه آواز امروز ما خيلي ها نمي دانند چگونه مي توانند اين سبک ها و فرم هاي مختلف را دنبال کنند. به همين خاطر در آغاز گفت وگو روي حفظ داشته ها تاکيد کردم.


-شما فکر مي کنيد به صداي مستقل و خاص خودتان دست پيدا کرده ايد؟


فرم صداي من همان چيزي است که تاکنون شنيده شده است. فرض کنيد من بخواهم کاري را در شيوه استاد بنان بخوانم. آن وقت بايد در صداي خود تغيير ايجاد کنم و سراغ صداي ساختگي بروم. صدا ساختن يعني صدا را به يک شکل ديگر تغيير دادن؛ چيزي مثل تقليد صدا. مثلاً اگر بخواهم مثل استاد بنان بخوانم بايد با توجه به فيزيک صداي خودم تغييراتي به لحاظ شدت تحرير و فرم تحرير ايجاد کنم. زماني که روي شيوه هاي مختلف کار مي کردم، چند و چون اين تغيير صدا دادن و صدا ساختن ها را تا حدودي پيدا کرده بودم. البته در جاهايي هم با توجه به طبيعت صداي هر فردي ديگر امکان اين صدا ساختن وجود ندارد اما آنچه برايم محرز شده اين است که اگر بخواهم خودم باشم و با صداي خودم بخوانم، جنس صداي من همين است که تاکنون خوانده ام و نمي توانم آن را کاري بکنم.


-بگذاريد عيني تر صحبت کنيم. وقتي اولين آلبوم شما در کنار پدرتان منتشر شد، خيلي ها اشاره مي کردند به شبيه بودن صداي شما با پدرتان يا مثلاً در آلبوم هايتان کارهايي وجود دارد که صداي همايون شجريان در آنها کاملاً يادآور صداي محمدرضا شجريان است. اما براي مثال در آلبوم «با ستاره ها» و در قطعه اول صدايي مستقل مي شنويم.


اين بستگي به شرايط قطعه دارد. براي مثال در تصنيف اول آلبوم «شوق دوست» ساخته آقاي ضرابيان با صدايي نيمه فوسه (زمزمه وار) خوانده ام که از شدت صداي طبيعي من دور است اما من سعي کردم آن را به حالت زمزمه بخوانم. اين تغييراتي است که با توجه به شرايط قطعه شما مي توانيد ايجاد کنيد. در کنسرت اخير تصنيفي وجود دارد از ساخته هاي آقاي فرجپوري به نام «وطن» که در اين تصنيف چند بار تغيير لحن مي دهم. متناسب با شعر گاهي لحن تندتر و کوبنده تر است و در جايي محزون تر است. گاهي يک تصنيف ايجاب مي کند که فرم صداي شما عوض شود.


-چيزي که من متوجه شدم اين است که شما نگراني اين را نداريد که صداي شما را شبيه به صداي پدرتان بدانند.


نه، چرا بايد نگراني داشته باشم؟


-خيلي از هنرمندان جوان در شرايط شما نگران استقلال هنري خود هستند. شايد دوست ندارند حداقل در کارنامه هنري شان نام شان در کنار نام ديگري مطرح شود. شما با اين مساله مشکلي نداريد؟


من اصلاً به اين مساله فکر نمي کنم که بخواهم با آن مشکلي داشته باشم يا نداشته باشم. مساله من فقط کاري است که مي خواهم ارائه بدهم. اما در ارتباط با پدرم هميشه برايم لذت بخش بوده که در کنارشان بخوانم يا زير سايه شان باشم.


-اين مساله در تاريخ هنر نمونه هايي دارد که فرزندان هنرمندان بزرگ وقتي مي خواهند وارد کار هنري شوند با يکسري حاشيه روبه رو مي شوند.


من دنبال هيچ کدام از حاشيه هايي که اين شرايط مي تواند به وجود بياورد نيستم. به آنها فکر هم نمي کنم. فقط مي خواهم کار خودم را بکنم و کاري را که دوست دارم انجام دهم. همان طور که اگر تفاوت و استقلالي در کارم ديده شده به قصد متفاوت بودن با پدر نبوده، اگر استقلالي هم در کارم نمي بينيد باز به قصد تقليد از ايشان نبوده است. گفتم که مشکلي با زير سايه ايشان بودن ندارم. زير سايه بودن زماني اشکال است که در کار من نقص و ايرادي باشد و سعي کنم با زير سايه ديگري قرار گرفتن ضعف خود را بپوشانم. اين زير سايه بودن زماني عيب است که من توانايي کاري را که بايد انجام دهم، نداشته باشم و خودم را پشت اسم پدر پنهان کنم. وقتي مي توانم به توانايي هاي خودم متکي باشم مشکلي ندارم زير سايه ايشان باشم و برايم اهميتي ندارد که بخواهم حتماً مستقل باشم.


-در زمينه انتخاب شعر به نظر مي آيد انتخاب هاي شما به سعدي، حافظ و در شاعران معاصر به فريدون مشيري خلاصه مي شود.


اين چنين پيش آمده است. گاهي پيش مي آيد که براي يک آواز چند شعر را، چه از شاعران معاصر و چه از شاعران کلاسيک، در نظر گرفته ام اما در نهايت شعر سعدي بيشتر با آن کار همخوان بوده و در نتيجه شعر معاصر را کنار گذاشته ام. يا مواقعي پيش مي آيد که بين انتخاب ها، شعر حافظ يا سعدي را قدرتمندتر ديده ام اما انتخاب يک شعر از آثار شاعران معاصر بيشتر با فضاي کار منطبق بوده است.


-گفته مي شود آواز ايراني با شعر معاصر چندان سازگار نيست و به همين دليل با اين حجم بالاي سعدي خواني و حافظ خواني در موسيقي سنتي روبه رو مي شويم.


آواز ايراني جمله بندي ها و ساختار خاص خود را دارد. وقتي قرار است شعر نو مورد استفاده قرار بگيرد به شکل طبيعي فرم آواز هم تغيير خواهد کرد. در مواجهه با شعر نو گاهي مجبوريد از تحريرهاي زياد پرهيز کنيد. آواز در اين کارها بيشتر نتيجه ملودي پردازي است و حتي ممکن است گاهي به دکلمه کردن شبيه شود. خواندن آثار بعضي از شاعران معاصر مثل آقاي شاملو دشوارتر است تا خواندن کارهاي اخوان ثالث يا مشيري. بعضي از شعرهاي شاعران معاصر به خاطر لغات به کار رفته يا وزن متغير خيلي سخت در قالب آواز قرار مي گيرند. گاهي انرژي بسيار زيادي مي برد و گاهي هم غيرممکن است.



منبع : اعتماد
!! نوشته شده توسط آزاد | 0:28 | سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 •

RSS