نقد چارخونه
رسانه به اصطلاح ملی ، با برنامه های بی ارزش
و سخیف خود به موسیقی ملی اهانت می کند و اصلاح نشدنی به نظر می آید .تلویزیون نه تنها وضعیت نابسامان نگرش خود به موسیقی اصیل را بهبود نمی بخشد بلکه به اشکال مختلف به این هنر مقدس ایرانی اهانت میکند . نمونه چند ماه پیش آن نشاندن نوازندگان در پشت دیوار وحائلهایی به منظور به گناه نیفتادن بینند گان بود!! ونمونه این روزهای آن سریال بسیار بیهوده چارخونه است . سیاست تلویزیون مبتنی بر این است که ساز موسیقی اصیل را نشان ندهد . ولی در این مجموعه ، ساز را نشان میدهند. اما با وضعیتی زشت و توهین آمیز. جواد رضویان دسته چوبی را که در انتهای آن قوطی حلبی خالی 5/4 کیلویی روغن ، بسته شده است ، به عنوان ساز که احتمالا تداعی کننده تار یا سه تار(قطعا گیتار نیست) می باشد را در دست میگیرد و می نوازد.

چگونه است که تلویزیون تار جلیل شهناز یا ظریف یا... و سه تار ذوالفنون ، شعاری ، علیزاده و ... را نشان نمیدهد ، ولی نمایش نوع مسخره آن در دست بازیگر طناز در مجموعه پوچ چارخونه ایرادی ندارد و خالی از گناه است ؟
برای ساز تار و سه تار چه خون دلها خورده شده است و چه افرادی در این وادی تحمل رنجها کرده اند. چگونه گوشه های مختلف دستگاهها، آوازی و سازی ، در دورانی که نه ضبط بوده است ونه تکنولوزی کنونی ،در خاطره ها مانده و و با صداقت و بی پیرایگی محض توسط اهالی دلسوخته موسیقی ملی ، سینه به سینه به دوران ما رسیده است .
سازی که توسط درویش خان ، آقا حسین قلی، غلامحسین درویش ، علی نقی وزیری ، زرین پنـــــجه ،
شهنازی ، فروتن ، هرمزی ، صبا ، عبـــــــــــــــادی و ...
با دقت و وسواس زیاد ، در قالب بی نظیرترین آثار موس
یقی ملی ما به دنیا عرضه شده است ، اینک توسط رسانه ملی!! به سخره گرفته میشود .
اهالی موسیقی اصیل به کرات از وضعیت
اسف بارنحوه پخش آثار اظهار گله و شکایت کرده اند و مسئولین تلویزیون بی اهمیت به این موضوع همچنان به مسیر خود ادامه میدهند. مسیری که در آن به غیر از کشانده شدن جوانان به موسیقی پاپ ومتال و .... نیست. تقریبا در ابتدا و انتهای بیشتر سریالها موسیقی پاپ در قالب عشق و عاشقی همچون مضمون اغلب سریالهای رسانه ملی!! رواج یافته است .مدارس ما صحنه انتقال جدیدترین شوها
و آلبومهای بازیگران و هنرمندان داخلی و خارجــی
پاپ شده است و تلـــــویزیون بی توجــــه به ایــــن
موضوع همچنان ســـاز را در پشـــــــت دیـــــــــــوار
نگـــه داشـته است یا سخره آنرا به دســت رضویان
میدهد !! .
بگذارید تلویزیون ادامه دهد تا ببینیم به کجا
خواهد رسید ؟
هرچند پاسخش در این بیت نهفته است .
چندين چراغ دارد و بيـــهوده ميرود
بگذار تا بيفتد و بيند سزای خويش
کفتگو با ایرج جنتی
ایرج جنتی عطایی: ترانه میتواند در افت و خیزها و تغییرات اجتماعی نقش بازی کند
متن گفتوگو با ایرج جنتی عطایی: اگر اجازه بدهید قبل از اینکه به ترانههای شما در ایران بپردازیم، میپردازیم به ترانهسرایی بهطور کلی در ایران. آیا ترانهسرایان دههی چهل و پنجاه را میشود وارثان ترانهسرایان دورهی مشروطیت دانست؟ فکر میکنم هم آره، هم نه. آره به این دلیل که گونهی دیگری از ترانه به گمان من بهصورت گسترده وجود فعال در جامعه نداشت جز این نوع و نه به دلیل اینکه آنوقتها ساختار، شیوه، پیام و انسانی که در ترانهی ما مطرح میشد بهصورت بنیادین با آنچه پیش از ما بود تفاوت داشت. در این دورهی میانی پیش از ترانهسرایی نوین و پس از مشروطیت چه چیزی این ترانهسرایان را وادار کرد به یافتن راهی نوین؟ خب دورهی پیش از ما ترانهسرایان بزرگی بودند که روی ملودیهای اصیل، سنتی یا ملی و یا هر چیزی که اسمش را دوست میدارید کار میکردند و آن دوره از نظر اجتماعی و افت و خیزهای اجتماعی دورهی فترت و رکود بود و به همین دلیل جنب و جوش آنچنانی در ذات و گوهر ترانه وجود نداشت. ترانهها بیشتر ساختار، قالب، زبان، استعارهها و صنعت شعر کلاسیک را داشتند که در آن دوره، همانطور که گفتم، خب ترانهسراهای بزرگی بودند در میان خودشان مثل معینی کرمانشاهی استاد بزرگ، رهی معیری، تورج نگهبان، بیژن ترقی، صفا و خیلی کسان دیگر که در آن دوره کار میکردند. آنچه به ما رسید، آنوقت دورانی بود که ۲۸ مرداد را پشت سر گذاشته بود و آن دوران فترت را آرام آرام داشت با دوران جوانسالگی متجددشدن جامعه یکی میکرد، رادیو تلویزیون بنگاههای صفحهپرکنی جنبشهای چریکی، اجتماعی، سیاسی در جامعه همه اینها دست به دست هم داده بودند و بهویژه تحولات هنری، فلسفی و سیاسی در بیرون از ایران در غرب و پیامدها و بازتابهایش در ایران باعث شد که تفکر و انسان نوینی در ترانه سایهاش ظهور بکند. معترض؟ انسان پویا، انسان متمدن، انسانی که شما در کوچه و خیابان میدیدیدش. من هر سخنی میگویم سخن ارزشگذاریهای فنی، حرفهای و هنری نیست، یعنی منظورم خوبی و بدی ترانهها نیست. منظورم آن شاخصههاییست که اینها را از هم جدا میکند. ترانههای آن دوران، دوران پیش از ما، بیشتر روستایی باقی مانده بودند تا ترانههایی باشند که شما در آن روابط تولید، کار و فرهنگ رایج در جامعه پویای پیرامون خودتان را ببینید. مثلا ترانههایی که گل میکردند یا ساخته میشدند راجع به دختر خان بود، راجع به کالسکه بود و راجع به مسایلی بود که هماکنون و ترانگی شهروندی و زندگی شهرنشینی به آن صورت در آن وجود نداشت. با پیدایش این ترانهسرایی نوین تحولی هم در آهنگسازی و خوانندگی به وجود آمد، مثلا به وجود آمدن خوانندههایی مثل گوگوش، فرهاد، منفردزاده یا واروژان و اینها در نتیجهی همین تحول بودند؟ طبیعیست. اینها همه فرزندان راستین دوران خودشان بودند. چون شما تاثیر این تحول را در شعر هم پیش از ترانه پیدا میکنید که شعر ما هم دچار آن تجدد و تمدن شد و بعد بازتابش خب در هنرهای دیگر. ترانه هم از این تاثیر برکنار نماند و با دگرگونشدن ترانه، و با زبان، ساختار و تفکر و انسان تازهای که در این ترانهها به او توجه میشد، طبیعیست که آنوقت شیوهی ملودی بر روی کلام... چون پیش از آن رسم معمول و جاری و مرسوم این بود که ملودی ساخته میشد و بعد ترانهسرا بر محمل آن ملودی واژه میگذاشت. اما در این دوران که ما از آن یاد میکنیم به دلیل این که شعر و آنوقت پیام پیشی گرفته بود و راجع پیرامون خودش حرف میزد، اول شعر بوجود میآمد، شعر ترانه، و بعد ملودی ساخته میشد. به همین دلیل ملودیساز مجبور بود که آنوقت رعایت شنیدن تفکر را در شعر یا پیام را در شعر انجام بدهد و به همین دلیل است که شما میبینید ناگهان آهنگسازان برجستهی پیش از این دوران مثل سورن، پرویز مقصدی بزرگ و مثل آهنگسازان دیگری آرام آرام کنار رفتند و آرام آرام نتوانستند ساعتشان را با این ساعت جوان کوک بکنند و آهنگسازهای برجستهی دیگری مثل واروژان، بابک بیات حضور پیدا کردند، مثل منفردزاده که شما نام بردید، و دیگران و در نسل های بعد مثل فرید زولان، سیاوش قمیشی. من فکر میکنم ترانه بیش از هر رسانهی دیگری برد مرد می دارد. حالا اگر برگردیم به گذشته، شما ترانههای خودتان را در برانگیختن مردم علیه حکومت وقت موثر میدانید؟ نمیدانم که واقعا میشود آدم راجع به خودش حرف بزند یا نه، ولی همانطور که شما... در مجموعهی ترانههای آن زمان... بله. همانطور که شما به درستی گفتید، در همه جای جهان و همیشهی جهان ترانه به دلیل همهگیربودنش، به دلیل اینکه در جامعه پخش ناگهانه دارد از وجوه دیگر هنری، طبیعیست که دامنهی گسترشاش وسیعتر است، حتا از سینما، رمان و شعر. و خب در ایران هم همینطور بود. و آنوقت طبیعیست وقتی جامعه درحال تغییر و طغیان است، نیازمند هنریست، نیازمند بازآفرینی راستین حس اجتماعیاش است، عاطفهی دورانش را میخواهد که بشنود، میخواهد که بخواند و میخواهد که بداند و اگر آن ترانهها ترانههایی بودند که میتوانستند گزارش راستینی از جامعه خودشان را بدهند، طبیعیست که در افت و خیزها و تغییرات اجتماعی هم توانستند نقش ایفا بکنند. در آن زمان شماری از ترانهها به دام سانسور گرفتار میشدند. ترانههای شما هم همینجور. این خط قرمز آیا در مفهوم ترانهها بود، یا در واژهها و یا در هر دو؟ باید بگویم که واژه به هر صورت به تنهایی کسی را با خودش دشمن یا دوست نمیکند... مثلا واژهی گلسرخ... بله، بله. اما این گلسرخ... گفتم واژه به تنهایی نیست. واژه وقتی تبدیل به متافورم میشود و با خودش مفهومی فرا و ورای آنچه تا به حال داشته در جامعه تولید میکند، آنوقت سانسورچی دچار نگرانی میشود، کما اینکه امروز در ایران چنین است و هر سانسورچی و هر مستبدی هم این فرهنگ واژگان ممنوع و قرمز خودش را دارد. در یک دورهای شب، خنجر، گلسرخ، سیاه، جنگل و از این دست واژگان هستند که در آن لوحه در آن سیاهه قرار میگیرند و در دورهی دیگری واژههای دیگر. نخستین دههی پس از انقلاب را میشود دورهی سکوت ترانهسرایی خواند، مثل بسیاری از هنرهای دیگر. شما علت را در چه میدانید، با وجود اینکه دیگر سانسوری در خارج از کشور وجود نداشت؟ نه، آخر مسئلهی خارج از کشور نیست. مسئله این است که ترانه برجستهترین و موثرترین وجه از وجوه هنری ما ناگهانه در ایران قدغن اعلام شد. یعنی دیگر سانسور وجود نداشت، سرکوب مطلق بود... منظور من خارج از کشور است. بله، بازتابش آنوقت طبیعیست. به همین دلیل شما میبینید که در آن دههی نخستین که ترانه مطلقا در ایران، این نوع ترانههای ما، ترانهی نوین، ترانهی متعرض، ترانهی جوان، ترانهی رنگ و نشاط و همسن و سال اینها که جوان بودند، ناگهان با روی کار آمدن حکومت ولایت فقیه قدغن اعلام شد. بنابراین عدهای که در ایران ماندند خب مجبور به سکوت بودند و عدهای هم که گریختند و به تبعید پناه بردند، اینجا و آنجای جهان پراکنده شدند و تا به خودشان بیایند و شروع به کار بکنند، خب طبیعیست که زمان میخواهد. اما چنین نیست. یعنی ما در سال ۱۳۵۸ و بطرف ۱۳۵۹، آلبومی داریم که با شعرهای من و صدای همراه و همدل خوانندهی بزرگ ما داریوش و با آهنگ هایی که از پیش ضبط شده بود و داریوش با خودش به تبعید آورده بود، مثل بگو به ایران، وطن پرندهی پر درخون/ وطن شکفته گل در خون، یا آن مار در محراب بر محمل ملودیای که از پرویز مقصدی به همراه خودش آورده بود که من آنچه میدیدم/ من عاشق/ چه ماری خفته در محراب، و اینها ترانههایی بودند که در اولین آلبوم تبعید به این صورت اعلام حضور کردند و خیلی جالب توجه است که ببینیم شاید نخستین هنری در جامعهی ما که در آن هنگام در میانهی ۱۳۵۸ بطرف ۱۳۵۹ نظر خودش را راجع به آنچه در جامعهاش دارد میگذرد و آنچه دارد به روی کار میآید که یک دیکتاتوری مذهبیست، چه سریع و چه صریح اعلام میکند. شما سال های زیادی است که بیرون از ایران هستید و این دوری به هر حال روی شما هم تاثیر گذاشته است. با جامعه ایران کمی احساس بیگانگی نمیکنید؟ خب من فکر میکنم در ایران هم اگر بودیم، وقتی به سالخوردگی میرسیدیم کماکان با پیرامونمان احساس غریبی میکردیم... یعنی این فقط گذر زمان است که آدم احساس بیگانگی میکند؟ بله، اما این هم به گمان من از جنایتهای فرهنگیست که سانسور و سرکوب با خودش به همراه میآورد. طبیعیست که هر هنرمندی در جامعه مادر و در سرزمینی که در روزمرگیهای عمومی هم تجربه میشود با دیگران، طبیعیست که خودش را خودیتر حس میکند، که در تبعید چنین نیست و به همین دلیل است که من فکر میکنم کار هنری کردن در تبعید، تنها کار هنریکردن دیگر نیست. کار هنری کردن و آفرینش هنری تبدیل به سلاح و ابزاری میشود که هنرمند تبعیدی با آن برای عوضکردن شرایط، برای تغییردادن آنچه موجب به تبعیدآمدنش شده است تلاش میکند. آقای عطایی شما در پیش از انقلاب سروده بودید تا آنجایی که من به یادم میآید: سیل غارتگر اومد/ از تو رودخونه گذشت/ پلها رو شکست و برد/ زد و از خونه گذشت/ حالا من موندم و این ویرونهها. بعد از انقلاب میگویید: مرا به خانهام ببر/ اگر چه خانه خانه نیست. آیا این خانه هم در آن زمان ویران بود، هم در این زمان؟ متاسفانه به نوعی دیگر. متاسفانه از منظر و دیدگاهی آنچه بر ما میگذشت و ما بیان میکردیم، تمام آن چیزی بود که از جهان میدانستیم و تجربه کرده بودیم. طبیعیست که هرگز هیچکدام ما منجم و پیشبین نبودیم که ببینیم خانه تبدیل به ویرانسرای سیاهی خواهد شد که آنچه ما آن موقع تجربه میکردیم را متاسفانه روسپید خواهد کرد. اما چنین شد. اگر چه ما در آن زمان نگران آزادیهای سیاسی بودیم، امروز متاسفانه جامعهی ما برای ابتداییترین حقوق انسانی، بشری، اجتماعیاش در حال مبارزه است. آنطور که من یادم میآید شما گفته بودید، پس از انقلاب ترانه در ایران اعدام شد. سه دهه از آن زمان میگذرد. به نظر شما ترانهسرایی رو به افول رفته است؟ هرگز، هرگز! دچار تشتت و انحطاط بهطور کلی شده که همیشه بود. یعنی شما که با هوشیاری دست میبرید و از گذشتهها ترانه حفظ هستید و میگویید، حتما میدانید که این ترانهها همهی ترانههایی نبود که در آن دوران تولید میشد. این ترانهها بخش بسیار کوچکی بود از مجموعه ترانههایی که تولید میشد و بد بودند. بد بودند، ارزشهای هنری رویشان نمیگذارم. بد بودند، برای اینکه نتوانستند با نسلهای دیگر جلو بیایند و به نسلهای بعد منتقل بشوند. امروز هم چنین است. امروز هم تعداد ترانههایی که تولید میشوند و از بین میروند و از بین خواهند رفت، خب تعدادشان بسیار بسیار بیشتر از ترانههاییست که از ارزشهای دیگری برخوردارند و به نسلهای بعد منتقل خواهند شد. پس من باز از خودتان مثال بیاورم. میگویید: بر دوش خسته کشیدم ترانههایم را و عاشقانه گذر کردم تا با دهان کوچک تو بخوانم، آواز سرزمین صبورم را، در جشن زادروز کودک آینده. مفهوم متقابلش این است که باید به امید ترانهسرایان جوان دیگری بود که احتمالا زاده خواهند شد، یعنی وجود ندارند؟ نه، چرا! به هر روی آینده از گذشته آغاز شده است. یعنی از آن لحظهای که من در آن شعر برای کودک آینده سخن گفتهام، طبیعیست که همین طور آینده در حال آمدن است و ترانهسراها هم بوجود میآیند و هر دورانی ترانهسراهای خودش را تولید خواهد کرد. آنچه مسلم است اینکه در سانسور مطلق مذهبی که در ایران وجود دارد، متاسفانه نمیشود آنقدر توقع داشت که در یک جامعهی بههر روی اندکی بهنجارتر و بهسامانتر توقع هست. من میدانم که در ایران ترانهسراهای بسیار خوبی هستند، جوانها دارند کار میکنند. ولی از این هزارتوی سانسور و ممیزی باید رد بشوند، از ترس و وحشت دستگیرشدن و... و... و... که خودتان بهتر میدانید. بنابراین پرندهای که پروبالش را با میخ به دیوار کوبیدهاند، از آن نمیشود این توقع را داشت که مثل شاهین پرواز بکند و افقهای تازهتری را زیر پر ب
الهه خوشنام: ایرج جنتی عطایی یکی از بزرگترین ترانهسرایان ایران است که سرودههای او با صدای ستارگانی چون گوگوش، ابی و داریوش جاودانه شده است. جنتی عطایی از خودش و ترانهسرایی نوین سخن میگوید. جنتی عطایی همراه با شهیار قنبری و اردلان سرفراز که به سه تفنگدار ترانهسرایی نوین در ایران مشهورند، در سالهای دهه چهل و پنجاه خورشیدی به اوج شهرت خود رسید. نخستین ترانه او قصه وفا نام داشت. اما دومین ترانهاش، گل سرخ که با صدای درخشان ویگن اجرا شد، نام و آوازهای برای او در میان ترانهسرایان فراهم آورد. سقف با صدای فرهاد و پل با صدای گوگوش از مشهورترین کارهای اوست. جنتی عطایی مجموعه ترانههای خود را در کتابی به نام زمزمههای یک شب سی ساله گرد آورده است.
نمایشگاه موسیقی
| |||
|
به گزارش خبرنگار موسيقي فارس، شركت آواي شيدا كه محمدرضا لطفي آهنگساز و نوازنده تار و سهتار مديريت آن را بر عهده دارد و شركت دل آواز كه متعلق به محمدرضا شجريان است با مدير عاملي همايون شجريان در نخستين نمايشگاه موسيقي و آثار شنيداري حضور مييابند. | |||
گفتگو با استاد کیانی نزاد
چندین بار از زبان آدم های فهیم روحانی شنیدیم که آقایان مداحان این مداحی را که مردم به آن اعتقاد دارند به بیراهه نبرید.می گفتند شعر این آهنگ های کوچه و بازاری را عوض نکنید و در مراسم محرم نخوانید.چرا این اتفاق می افتد؟برای اینکه کارشناسی نمی شود.چون هر کس ته صدایی دارد،یک ته ریشی هم می گذارد و یک تسبیح هم دستش می گیرد و اسم مداح را هم می گذارد روی خودش.مداحی مقام دارد.مداحی کلاس دارد.در تعزیه های قدیم مردم اول وضو می گرفتند و بعدمی رفتند و حتی نقش شمر را بازی می کردند.چرا دیگر آن تعزیه هایی را که ترومپت نواز می آمد و ابوعطا می نواخت را نمی شنویم و نمی بینیم.ما این عشق ها را از یاد برده ایم.این ها همه به این خاطر است که سلیقه ای عمل می کنیم.
مشکل اصلی را چه کسانی می دانید؟
من بدون شک می گویم که مصلحت اندیشان نمی گذارند که متخصصین جلو بیایند.به شما قول شرف می دهم که در سیاست گذاری های کلان،آن ها از این مسائل بی اطلاع هستند.این دیوارهای آهنی در تمام بخشهای فرهنگی به راحتی قابل مشاهده هستند و امروزه در تمام دانشگاه ها،فرهنگسراها،حوزه های شهرداری ها با دو رویی و با اعمال سلیقه های نا بخردانه و غیر تخصصی شان در مراکز تصمیم گیری قرار دارند. خواهش من از وزیر محترم ارشاد و مدیریت محترم صداوسیما این است که به این آقایان مدال افتخار،چهره های ماندگار،نشان لیاقت و یا هر چه می خواهند بدهند تا بروند و بگذارند ما صدای جوانان رنج دیده و تحصیل کرده این هنر را بشنویم. بچه های انقلاب شما امروز ۲۸ ساله هستند.آنان نخبگانی هستند که زیر لگدهای آهنین زنجیره موسیقی خرد می شوند و یا کارشان به سفره خانه ها ،ساز فروشی ها و آموزشگاه های سطح پایین کشیده می شود.اجازه بدهید تا این جوانان بیایند و حرفشان را بزنند و خودشان مسئولینشان را انتخاب کنند.این بچه ها با علم روز بزرگ شده اند و قادرند افراد اصلح را تشخیص بدهند.
منبع سفارشی شدن کراهای جدید را از کجا می بینید؟
در مرکز حفظ و اشاعه سابق زمانی که ما جوان بودیم ما را آزاد گذاشتند و هیچ کس به ما دستور نمی داد و کار دستوری هم نمی کردیم(به دلیل مدیریت تخصصی جناب دکتر صفوت).باور من بر این است،کسی که اثر گذار است در درون خودش رشد می کند.کسانی که در درون خود رشد می کنند کارشان در شما اثر می گذارد.هیچ کس به استاد فرشچیان نگفت که تابلوی ظهر عاشورا را بکش.کسی به میرزا حبیب خراسانی و یا به شهریار هم چنین دستوراتی نداد.هنر مند واقعی با هر دیدگاه و ایدئولوژی از وظیفه اصلی اش که هنر است،نخواهد گذشت.اگر آثار اول انقلاب را بشنوید و آثار جنگ تحمیلی را بشنوید،نام اثر گذاران موسیقی فاخر را خواهید دید.
یعنی مسئولین مسبب بروز خلق اینگونه آثار هستند؟
یک بخش نا آگاهی مسولین است و بخش دیگر موسیقی دانانی هستند که به علت عدم موفقیت های هنری،ناگزیر از زدو بند و بند و بست بوده اند و از این راه می خواهند خودشان را بزرگ کنند.
امروزه موسیقی به نظر من افراطی پیش می رود.اگر می بینید که سرود ((ای ایران)) را با هر عقیده و مذهب می شنوند،لذت می برند و تهییج می شوند،به این دلیل است که در آن سرود عشق جریان دارد.هنرمند واقعی جایگاه خود را می شناسد و همیشه با یک اطمینان خاطر به هنرش می پردازد.
در اخبار خواندیم که شما به علت بیماری جسمی و مشغله کاری زیاد از ادامه همکاری با هیئت مدیره خانه موسیقی باز ماندید.آیا دلیل رفتناتان از این بخش حقیقتا همین بود؟
در مورد خانه موسیقی یا بهتر بگویم شورای دایمی سازمان امنیت خانه... ( که اگر کوچکترین اعتراضی بکنند اسم خواهم برد و خواهم گفت که چه کسانی در انتخابات خانه موسیقی چه کردند)خواهم گفت چرا بعد از اعتراض یکی از همین اعضای دایم،در یک چرخش باز هم مصلحتی که گند رای گیری در آمد،نفر اول جای خود را به معترض موی سپید داد و در رای گیری هیئت مدیره خانه... اعترافات و خطاهای آقایان را هم گوشزد خواهم کرد که رئیس مصلحت خانه دستور داشت کسانی را که پیشنهاد شده بودند انتخاب کند و آن هم با اعمالی که آدمها معمولی هم انجام نمی دهند،چه رسد به هنرمند،و در مورد مشغله زیاد باید بگویم من فقط تدریس می کنم و بس،کدام مشغله؟آن وقت یکی از همین دائمی ها به من می گوید چرا این قدر شلوغ می کنی.اگر فلانی کاسه گدایی به دست نگیرد و این طرف و آن طرف نرود که چرخ این خانه موسیقی نمی چرخد!! به به،چه وضع ارزشمندی دارد خانه موسیقی.اسف بار تر ازاین نمی شود.
به کادر خانه موسیقی نگاه کنید.کسانی که بیست سال در امور مالی و حتی در روزنامه های دولتی و بعد مشاور هنری مدیر سابق موسیقی وزارت ارشاد و اکنون کامپیوتردار خانه... و دوست دیگری که رفیق یکی از مصلحتی ها است و کادر جدید عاملیت،چه شد آمار سازمان بازرسی کشور در انجمن وزارت ارشاد و اختلاس های دولت قبلی. قابل توجه مشاور محترم ریاست جمهوری،آقای مهدی کلهر.
حالا می فهمم که چرا علیزاده و دیگر مدیران لایق استعفا دادند.امروز هم نوبت ما بود.آقایان مسئول در رده های بالا که دم از مهندسی فرهنگی می زنید،بایداین دیوارهای آهنین را در همه جا بشکنید.مصلحت اندیشی دیگر به کار ما نمی آید.این چرخه زنجیره مصلحت اندیش سیاست مداران موسیقی هستند که فقط برای منافع خودشان سینه می زنند و در همه جای این زنجیره اعم از وزارت ارشاد در چند پست،در سازمان فرهنگی یونسکو،در ارزشیابی هنرمندان،در دانشگاه ها،در صداوسیما و حتی در دانشگاه های علمی کاربردی در تهران و شهرستان ها(اعتراض کنید تا بگویم چند پست دارید)مشغولند.در درجه اول از رهبر معظم انقلاب تقاضا دارم هنرمندان را هم مانند ورزشکاران مورد لطف و مرحمت خاص خود قرار داده و اصل ۴۴ را دستور بفرمایید اجرا کنند.موسیقی را به دست موسیقی دانان و به دست جوانان امروز بسپارید و ببینید که این بچه ها به مراتب از دوران جوانی ما از لحاظ تکنولوژی آگاه تر هستند.به ما اجازه بدهید تا صدای این فرزندانمان را بشنویم.
قطعه انرژی هسته ای را در چه زمانی ساختید؟
در سال ۱۳۸۵ و در هفته دولت با شعری از علیرضا قزوه آن را ساختم.زمان خیلی کم بود و آقای روشن روان هم عازم سفر به کانادا بودند.ایشان این کار را به من واگذار کردند(البته از حسن نظرشان ممنونم).
این کار در هفته دولت انجام شد و اقای احمدی نژاد هم برای دیدن و شنیدن آن به تالار وحدت آمدند.من امسال فقط به خاطر جوانان شرکت کرده بودم. می خواستم خانه موسیقی را پر از جوان کنم.به همین دلیل هم مدیر اجرایی خانه موسیقی شدم.اما بعد دیدم که دوستان به میل خودشان و در جهت منافع فامیلی و شخصی خودشان بر خلاف اساسنامه خانه...قدم بر می دارند از جمله اجرای کنسرت هایی با مبالغی گزاف و با ادعای خلاف واقع(در مورد دستمزد هنرمندان)که اگر اعتراض شود جواب دارم و فقط حفظ آبروی دوستان قدیم را می کنم که حتی بازرس خانه... هم در این مورد اعتراض داشت.
آیا فرزندان شما تحصیلات موسیقی دارند؟
خیر.هر دوشان حقوق خوانده اند.به آن ها گفته ام که هرگز اجازه نمی دهم تحصیلات موسیقی داشته باشند.
سخن آخر
بنده در همین جا به جوانان موسیقی دوست و دلسوز هشدار می دهم،در انتخابات خانه... هشیار باشید.
این جملات صریح و حق طلبانه تنها بخش اول از گفتکوی استاد محمد علی کیانی نژاد با مجله هنر موسیقی که در شماره ((۸۱ ،خرداد۸۶)) ،که تازگی به چاپ رسیده است می باشد.
برای آنکه بهتر بدانید استادمحمد علی کیانی نژاد کیست باید بگویم که او در عرصه موسیقی چه در نوازندگی و چه در آهنگسازی کارهای بسیار زیبا و ارزشمندی را خلق کرده است و ضمن ارائه موسیقیه ماندگارموفق به کسب درجه دکتری نیز گشته است.تکنیک بالای وی در نوازندگی و صدای زیبای نی او گوش و جان هر شنونده ای را نوازش می دهد.بارها از اساتید مختلف شنیده ام که وی را بهترین معلم ساز نی معرفی کرده اند،هر چند این امر از قدرت و تکنیک نوازندگی شاگردان وی مشهود است.
کسانی که می گویند موسیقی دور از عرفان و عشق و خود شناسیست،بهتر است کمی به آثار استاد کیانی نژاد گوش کنند تا موسیقیه فاخر و تاثیر گذار همراه با عشق و عرفان و انسان سازی را ببینند.آیا می توان((آیین تقوا ما نیز داریم،لیکن چه چاره با بخت گمراه)) را گوش کرد و عرفان را ندید؟((خوش خرامان می روی ای جان جان بی من مرو))،((پریشان کن سر زلف سیاهت شانه اش با من))اینها اگر عشق نیست پس شما به چه چیزی عشق می گویید؟.((جان و صد جان خود چه قابل گر کسی قربان کند،در هوای بیخودی و از برای بیخودی))،((ساقیا بر خیز و در ده جام را،خاک بر سر کن غم ایام را))،انسانیت از این بالاتر؟اگر از استاد کیانی نژاد در باره موسیقیه مذهبی سوال می شود تعجب نکنید!وی با این موسیقی بزرگ شده است؛پدر وی مداح بوده است!او با هر نوع موسیقی آشنایی دارد.
خدا را شکر می گویم که بعد از سالها کسی پیدا شد که بغض موسیقیه سنتی مارا فریاد بزند.این گفتکو بعد از انقلاب اسلامی اولین گفتگویی است که این چنین مسئولان بی لیاقت که باعث نزول شدید موسیقی سنتی شده اند را زیر سوال برده است!(شاید هم بوده اما من در جایی این چنین صریح و بی پرده نخوانده ام)
امیدوارم حالا که شخصی پیدا شده که این چنین با صدایی رسا درد دل ما جوانان را به گوش مسئولان می رساند،ما جوانان و اهالی موسیقی چشمهای خود را به روی این حقایق باز کنیم و با پشتیبانی از این استاد عالیقدر با وی هم صدا شویم،صدایی که بی تردید فراتر از موسیقی است!!!
یقیناً این حرکت بزرگ استاد کیانی نژاد تحسین رنج دیده گان و دل سوختگان موسیقی را در بر خواهد داشت؛ و لذت این خالی شدن دل از حرفهای نا گفته برای نوازندگان نی بسیار شیرین تر است،چرا که یکی از همین نی نوازان است که اینگونه جسورانه و بی باک با خیل عظیم و قدرتمند مسئولان بی لیاقت که جز تخریب موسیقی کاری نکردند پنجه در پنجه کرده است.
آلبوم کنسرت ماهیانه هزاردستان
جشن زمستانی صلح
|
جشن زمستانی صلح در کاخ هنرهای زیبای سانفرانسیسکو
| ||||||||||||||||
جشن زمستانی صلح که به همت سازمان غیرانتفاعی بیاند پرشیا (آنسوی ایران) جمعه شب، ۷ دسامبر در کاخ هنرهای زیبای شهر سانفرانسیسکو برگزار شد، یکی از تلاش های جامعه ایرانی برای ارائه چهره صلح طلب و فرهنگ دوست ایرانی ها بود.
لاله ولش-شاپرکی که به همراه امیر سلامت بیاند پرشیا را راه اندازی کرده اند، مهمترین هدف خود را تشویق هنرمندان ایرانی مهاجر در آمریکا و ارائه آثار آنها برای مخاطبان ایرانی و غیر ایرانی می دانند. این جشن با اجرای موسیقی از ارژنگ راد، حامد نیک پی و گروه کیوسک برگزار شد. همچنین شیلا وثوق (کمدین) و مریم صیاد مجریان برنامه بودند. در جشن صلح، ایرانی های فعال در شهرداری سانفرانسیسکو از جمله راس میرکریمی، آشا صفایی و دکتر الاهه انسانی حضور داشتند. راس میرکریمی ( مادرش روس و پدرش ایرانی)، یکی از مدیران شورای شهر سانفرانسیسکو و کسی است که مراسم نوروز را هر سال در شهرداری سانفرانسیسکو برگزار می کند. او عضو حزب سبز و کسی است که قانون منع دادن کیسه پلاستیکی به مردم درفروشگاه ها را وضع کرده است. میرکریمی در سخنرانی خود به جرج بوش و سایر جنگ طلبان حمله کرد. از او پرسیدم "خیلی ها فکر می کنند که هر دو حزب دموکرات و جمهوری خواه در واقع یک سیاست خارجی را دنبال می کنند." گفت: "بله و برای همین من عضو حزب سبز و بنیانگذار آن در کالیفرنیا هستم." پرسیدم که "در شرایط فعلی سیاسی آمریکا چطور می توان به صلح امیدوار بود؟" گفت: "به جز من خیلی های دیگرکه از جامعه ایرانی هم نیستند، مخالف جنگ هستند. به نظر من هنر مهمترین چیزی است که می تواند حرف بزند و تاثیر بگذارد." شیلا وثوق و مریم صیاد شیلا وثوق (کمدین) و مریم صیاد (دختر پرویز صیاد) هم برای اجرای مراسم از لس آنجلس آمده بودند. شیلا وثوق که بازیگر تئاتر هم هست یک قطعه کمدی تک نفره را اجرا کرد. او با موضوعات متعددی از جمله مصنوعی بودن هیکل خانم ها در لس آنجلس، مانتوهای ایرانی طرح کریستین دیور و شانل، فضای بسته در ایران، و دسته بندی مردهای ایرانی به دو دسته شیاد (از نظر سوء استفاده از خانمها) وکاهو (از نظر نداشتن جذابیت جنسی برای خانم ها) شوخی کرد. گذشته از چهره های ایرانی با سر و وضع آراسته و "پلوخوری" که آدم معمولا در این جور مراسم می بیند، چندین آمریکایی هم در جمع حضور داشتند که شیفته فرهنگ ایران بودند.
یکی دو تا از آنها به طور دست و پا شکسته فارسی هم حرف می زدند. در میان تماشاگران با خانمی آمریکایی روبرو شدم که شاگرد حامد نیک پی در آواز ایرانی بود و برای من چند بیت از "مرغ سحر" را هم خواند! یک گروه خبرنگار از فاگ سیتی جورنال هم برای پوشش خبری این برنامه آمده بودند. بروس تامس که عکاس و سردبیر این نشریه اینترنتی است گفت که عاشق ایرانی هاست و همیشه اخبار مربوط به برنامه های ایرانی ها را پوشش می دهد. بهروز وثوقی نیز از مهمانان افتخاری جشن صلح بود. ارژنگ راد اولین اجرای موسیقی توسط آهنگساز و پیانیست کلاسیک، ارژنگ راد اجرا شد. او موومان های اول، پنجم و نهم موسیقی خود به نام "دایره اسطوره" را روی پیانو با تسلط و زیبایی اجرا کرد. اما چیزی که موسیقی او را جالب تر کرده بود صحبت هایی بود که در لابه لای اجرای قطعاتش درباره اسطوره ها و کهن نمونه ها بیان می کرد. او درباره داستان رستم و اژدها در شاهنامه و قصه ارفه و اریدیس در اساطیر یونان صحبت کرد و تفسیر خود را از رابطه این داستان ها با مسائل عمومی بشر ارائه داد. حامد نیک پی وقتی می گویند حامد نیک پی با بیش از بیست سال کار روی موسیقی سنتی، موسیقی تلفیقی، سبک تلفیقی آواز و نوازندگی تار، سه تار، تنبور، دف و عود به یکی از مشاهیر موسیقی ایرانی تبدیل شده است، آدم انتظار دارد فرد جاافتاده ای را ببیند. اما او با حالت سرزنده، شوخ و شنگ و پرسروصدایش حتی از سن واقعی خود که سی سال است هم جوان تر به نظر می رسد.
یکی از کارهای جالب حامد کار کردن روی هر دو سبک موسیقی سنتی و تلفیقی و استفاده از نوازندگان غیر ایرانی است. در کنسرت صلح، او از گیتار فلامینگو، سازهای کوبه ای آفریقایی، ویولن، ویولا، کنترباس و عود استفاده کرده بود. حامد در ابتدا یک بداهه نوازی با ساز شورانگیز را اجرا کرد. سپس او و گروهش قطعه های "زنجیر" با شعر مولوی، "آفتابی" با شعر سهراب سپهری، "دریا" با شعر فریدون مشیری، و "آهو" را اجرا کردند که آواز آنها به صورت بداهه خوانی بود. همراهی با نوازندگان غیر ایرانی روحیه جدیدی به این دو قطعه داده بود و حامد نیک پی در سبک آواز تلفیقی خود به ترکیب جالبی از آواز فلامینگو و سنتی ایرانی دست یافت. قطعه "آهو" تنظیم جدیدی از موسیقی سریال "آهوی ماه نهم" (با آهنگسازی رامین بهرام) بود که در شبکه اول صدا و سیما پخش می شد. کیوسک و اما کنسرت کیوسک حسن ختام جشن صلح بود. آرش سبحانی شاعر، خواننده اصلی و آهنگساز این گروه روز به روز تحولات جدیدی در کار خود ایجاد می کند و موفق شده به سبکی شخصی در موسیقی – که خودش آن را "کیوسکی" نام گذاشته است- دست یابد.
آنها سه قطعه "ای داد از عشق"، "ترانه" و "آی آی" و دو قطعه از آلبوم جدید خود را اجرا کردند. اضافه کردن آکاردیون به جای کی بورد و حال و هوای موسیقی پاپ دهه پنجاه ایرانی به همراه استفاده به اندازه از موسیقی فیوژن تماشاگران را سر ذوق آورد. اما یکی از جذاب ترین بخش های کار کیوسک شعرهای آرش سبحانی بود که به زبان ساده مردم کوچه و خیابان با طنزی هوشمند و رندانه و استفاده از اصلاحات روزمره سروده شده اند. نوآوری آرش سبحانی در به کار گیری این زبان در شعر و ترکیب زیبای آن با موسیقی شور و هیجان خاصی در جمع ایجاد کرد. عکس ها از | ||||||||||||||||
در گذشت اشتوکهاوزن
|
اشتوکهاوزن آهنگساز آلمانی درگذشت
| ||||||||
کارلهاینز اشتوکهاوزن، آهنگساز سرشناس آلمانی در سن 79 سالگی درگذشت.
او که در شهر مودرات در نزدیکی کلن متولد شده بود، از موسیقی دانان پرکار معاصر محسوب می شد که در طی عمر حرفه ای خود، بیش از 300 قطعه برای اجرا در ارکستر گرفته تا موسیقی الکترونیک تصنیف کرد. اشتوکهاوزن در دوران پهلوی، در یکی از جشن های هنر شیراز برنامه اجرا کرد و پال مک کارتنی، از اعضاء گروه بیتلز به اندازه ای به او علاقمند بود که تصویر او را بر روی جلد یکی از آلبومهای این گروه چاپ کرد. آنطور که بنیاد اشتوکهاوزن اعلام کرده است، این آهنگساز در شهر کورتن در غرب آلمان و در روز چهارشنبه درگذشته است. اپرای جاه طلبانه اشتوکهاوزن بخاطر آثار پیشرو خود در عرصه موسیقی الکترونیک شهرتی عمده کسب کرده بود، و موسیقی دانی تجربی محسوب می شد که با استفاده از ضبط صوت های حرفه ای و ریاضیات برای خلق آثاری بدیع و نوآورانه استفاده می کرد. اثر "پژوهش الکترونیکی" او که در سال 1953 منتشر شد اولین قطعه موسیقی بود که با استفاده از امواج سینوسی خالص تولید شده بود. "پژوهش الکترونیکی 2" که یک سال پس از آن انتشار یافت اولین اثر موسیقی الکترونیک محسوب می شود که نت نویسی شد.
او در سال 1966 نوشت: "آنچه که امروز مدرن محسوب می شود، فردا سنتی است." جاه طلبانه ترین اثر اشتوکهاوزن موسیقی اپرایی هفت قسمتی Licht بود که هر قسمت آن به نام یکی از روزهای هفته نامگذاری شد. تصنیف این اثر از سال 1977 آغاز شد، 25 سال طول کشید و قرار است سال آینده برای اولین بار در مرکز اروپایی هنر در حومه شهر درسدن آلمان اجرا شود. این موسیقی دان بین سالهای 1947 تا 1951 در آکادمی دولتی موسیقی کلن و دانشگاه کلن تحصیل کرد. او در سال 1952 به پاریس رفت تا تحت نظر آهنگسازانی چون اولیویه مسیا و داریوس میو کار کند. موسیقی دانان سرشناسی چون مایلز دیویس، فرانک زاپا و بیورک گفته اند که از او تاثیر گرفته اند. او در اقدامی بحث برانگیز، پس از حادثه یازدهم سپتامبر، آنرا "بزرگترین اثر هنری در کل گیتی" خواند. اشتوکهاوزن از این بابت عذرخواهی کرد اما بعدا گفتن چنین چیزی را انکار کرد و گفت از او به اشتباه نقل قول شده است. کارلهاینز اشتوکهاوزن که دوبار ازدواج کرد و شش فرزند داشت، در آرامگاهی در جنگل شهر کورتن آلمان به خاک سپرده خواهد شد. | ||||||||
برگزاری نخستین اکسپوی موسیقی در ایران
|
برگزاری نخستین اکسپوی موسیقی در ایران
| |||||
نخستین نمایشگاه موسیقی و آثار شنیداری تهران در فضایی به مساحت ۶ هزار متر مربع در مرکز آفرینش های کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برگزار می شود.
اکسپوی موسیقی قرار بود تابستان امسال از سوی خانه موسیقی برگزار شود که برگزاری آن تا زمستان به تعویق افتاد. این نمایشگاه چند منظوره که انجمن موسیقی ایران متولی برگزاری آن است، پس از برگزاری جشنواره موسیقی فجر از ۷ تا ۱۴ دی ماه برپا خواهد شد. در این نمایشگاه قرار است علاوه بر شرکت های تولیدی آلبوم های موسیقی ، ناشرانی که بیش از ۷۰ عنوان کتاب به طور تخصصی در حوزه موسیقی منتشر کرده اند، دانشکده های موسیقی، آموزشگاههای موسیقی ، برخی شرکت های بزرگ تولید کننده لوازم جانبی موسیقی حضور داشته باشند. برگزاری میزگردهایی درزمینه وضعیت موسیقی ایران در جهان، بررسی حق مولف ومصنف و نسبت آن با رشد تولید در ایران از دیگر برنامه های این نمایشگاه است. همچنین برخی گروههای شناخته شده موسیقی هم در ساعات پایانی نمایشگاه در سالن اصلی این مجموعه به اجرای کنسرت خواهند پرداخت و در کنار آن گروههای آموزشگاههای موسیقی هم در سالنی صد نفره اجرای برنامه خواهند داشت. قرار است دهها آلبوم تازه در انواع موسیقی با حضور آهنگسازان و خوانندگان این آلبوم ها دراین نمایشگاه رونمایی و برای نخستین بار عرضه عمومی شود. سی دی رکوییم خسوف به همراه کتابی از آثار فریدون حافظی( نوازنده پیشکسوت تار) از آن جمله هستند. سمفونی خسوف قطعه ای ۹۵ دقیقه ای است که در فضای موسیقی مذهبی غرب( رکوییم) توسط محمدسعید شریفیان ساخته شده است. همچنین قرار است دهم دی ماه مراسمی بزرگداشت مرحوم ایرج بسطامی، با حضور خانواده و بستگان او در نمایشگاه برگزار شود. | |||||
لغو کنسرت شجریان
|
لغو کنسرت شجریان در دوبی
| |||||
کنسرت محمدرضا شجریان و گروه آوا که قرار بود روزهای ۲۹ و ۳۰ آذر (۲۰ و ۲۱ دسامبر) در دوبی برگزار شود، لغو شده است.
این در حالی است که بسیاری از بلیت های این کنسرت به صورت اینترنتی به فروش رفته است. کنسرت گروه آوا قرار بود در تالار دانشگاه آمریکایی دوبی (AUD) برگزار شود و طبق اعلام قبلی مجید درخشانی (تار)، محمد فیروزی (عود)، سعید فرجپوری (کمانچه)، همایون شجریان (تنبک) و حسین رضایی نیا همراهان شجریان در این کنسرت بودند. برگزار کنندگان کنسرت اعلام کرده اند که به رغم توافق قبلی بر سر زمان و مکان اجرای کنسرت و طی شدن مراحل قانونی و مالی قرارداد، طرف مقابل به طور یکجانبه از تعهدات خود شانه خالی کرده است. طرف قرارداد نیز دلیل لغو این کنسرت را همزمانی اجرای کنسرت با عید کریسمس و سال جدید میلادی و اختصاص تالار دانشگاه آمریکایی دوبی به مراسم و برنامههای دیگر اعلام کرده است. شجریان در طول سال های گذشته بیشتر اجراهای زنده خود را معطوف به اروپا و امریکا کرده بود. او و گروه آوا اخیرا در شهر اصفهان به روی صحنه رفته بودند. این نخستین اجرای شجریان در داخل کشور و خارج از تهران پس از ۹ سال بود. گروه آوا قرار بود که در شهر تبریز نیز به اجرای برنامه بپردازد اما برگزاری این کنسرت به تحقق نرسید. | |||||
گزارش تصویری از کنسرت گروه موسیقی خورشید در تالار وحدت
سهمي ندارم
صحبتهای استاد گلپا
آرش نصیری، مجید رئوفی: بهتر است ما فقط گزارشگر باشیم نه گفت و گو كننده. یك بعد از ظهر اواخر خردادماه در حیاط زیبای پشت خانه گلپا نشستهایم. میدانیم كه حتما دوستان دیگری هم آنجا هستند. آقای گلپایگانی یك مرد خوش مشرب و به قول تهرانیها در خانه باز است. هر وقت كه بروی علاقهمندان، دوستان یا شاگردانش آنجا هستند به دیداری، ابراز ارادتی، اجازتی، كسب معرفتی و صد البته درسی. در این عصر نزدیك به تابستان هم فضا این گونه است. چند نفر از دوستان و علاقهمندان هستند كه بعدا كمكم اسمشان را میفهمم. آقای خفیئی، آقای امین، آقایی به اسم اگر اشتباه نكنم تازه و یك آقای خوشقد و بالای نزدیك به میانسال به نام آقای دستمالچی. یك پسر جوان هم هست كه الان اسمش خاطرمان نیست. میگوید شاگرد آقای گلپایگانی است. آها، علیرضا. اینها را میگویم كه فضا دستتان باشد.
| اخبار | ![]() |
| تاریخ نهایی فروش بلیط
کنسرت استاد محمدرضا شجریان و گروه آوا در دوبی با توجه به آخرین هماهنگی های انجام شده با مدیران برگزاری در دوبی،تاریخ فروش بلیط به شنبه 3 آذر 1386 مطابق با 24 نوامبر 2007 ساعت 10 صبح (به وقت محلی تهران) تغییر یافت. اطلاعات کاملتر از نحوه فروش در روزهای آتی اعلام خواهد شد. |
در آينده قطعاتي با اشعار معاصر خواهم خواند
| |||
|
به گزارش خبرنگار موسيقي فارس، در نشست فرهنگ و هنر كه شب گذشته
با حضور سينماگران، پژوهشگران و اهالي فرهنگ و انديشه در تالار آسمان فرهنگستان هنر
برگزار شد شجريان در خصوص تلفيق شعر معاصر و موسيقي گفت: ما آوازمان در طول ساليان
سال با غزل آميخته بوده چرا كه هر بيتي در غزل معناي خودش را دارد و 8 -9 بيت پشت
سر هم در غزل وجود دارد كه آوازه خوان مجبور است براي آنكه معناي آن بهمنريزد همه
را پشت سر هم بخواند اما در شعر معاصر چون مثل غزل نيست ديگر شرايط آوازخوان و
قديمي خواني برايش معنا ندارد. | |||
گفتگوی قدیمی ها با استاد میلاد کیای
گفتگوی قدیمی ها با استاد میلاد کیایی: نخستین میلاد تاریخ ایران
گفتگوی قدیمی ها با استاد میلاد کیایی: نخستین میلاد تاریخ ایران
نام برخی از این قطعات به شرح زیر می باشد:
میلاد کیایی کنسرت های متعددی در داخل و خارج از کشور ترتیب داده است، از جمله کنسرت هایی در هلند، کانادا، فرانسه، آلمان، آمریکا و انگلیس و تا کنون شاگردان بسیار زیادی را تربیت نموده که عده ای از آنان به دانشکده های مختلف هنر، رشته موسیقی راه یافته اند و تعدادی نیز به درجات بالایی در هنر موسیقی ارتقاء یافته اند و در طی سال گذشته چهار تن از شاگردان ایشان در کشور های کانادا و انگلیس به دوره دکترای موسیقی راه یافته اند. (بیوگرافی از علی رضا جواهری)
























