X
تبلیغات
هزاردستان

هزاردستان

ترویج و اشاعه موسیقی اصیل ایرانی

نقد چارخونه


رسانه به اصطلاح ملی ، با برنامه های بی ارزش

 و سخیف خود به موسیقی ملی اهانت می کند و اصلاح  نشدنی به نظر می آید .تلویزیون نه تنها وضعیت نابسامان نگرش خود به موسیقی اصیل را بهبود نمی بخشد بلکه به اشکال مختلف به این هنر مقدس ایرانی اهانت میکند . نمونه چند ماه پیش آن نشاندن نوازندگان در پشت دیوار وحائلهایی به منظور به گناه نیفتادن بینند گان بود!!  ونمونه این روزهای آن سریال بسیار بیهوده چارخونه است . سیاست تلویزیون مبتنی بر این است که ساز موسیقی اصیل را نشان ندهد . ولی در این مجموعه   ، ساز را نشان میدهند. اما با وضعیتی زشت و توهین آمیز. جواد رضویان دسته چوبی را که در انتهای آن قوطی حلبی خالی  5/4 کیلویی روغن ، بسته شده است ، به عنوان ساز که احتمالا تداعی کننده تار یا سه تار(قطعا گیتار نیست) می باشد را در دست میگیرد و می نوازد.

   

    چگونه است که تلویزیون تار جلیل شهناز یا ظریف یا... و سه تار ذوالفنون ، شعاری ، علیزاده و ...  را نشان نمیدهد ، ولی نمایش نوع مسخره آن در دست بازیگر طناز در مجموعه پوچ چارخونه ایرادی ندارد و خالی از گناه است ؟

  

   برای ساز تار و سه تار چه خون دلها خورده شده است و چه افرادی در این وادی تحمل رنجها کرده اند.    چگونه گوشه های مختلف دستگاهها، آوازی و سازی ، در دورانی که نه ضبط بوده است ونه تکنولوزی کنونی ،در خاطره ها مانده و و با صداقت و بی پیرایگی محض توسط اهالی دلسوخته موسیقی ملی ، سینه به سینه به دوران ما رسیده است .

    

 سازی که توسط درویش خان ، آقا حسین قلی، غلامحسین درویش ، علی نقی وزیری ، زرین پنـــــجه ،

شهنازی ، فروتن ، هرمزی ، صبا  ، عبـــــــــــــــادی و ...

با دقت و وسواس زیاد ، در قالب بی نظیرترین آثار موسیقی ملی ما به دنیا عرضه شده است ، اینک توسط رسانه ملی!! به سخره گرفته میشود .

     

         اهالی موسیقی اصیل به کرات از وضعیت

 اسف بارنحوه پخش آثار اظهار گله و شکایت کرده اند و مسئولین تلویزیون بی اهمیت به این موضوع همچنان به مسیر خود ادامه میدهند. مسیری که در آن به غیر از کشانده شدن جوانان به موسیقی پاپ ومتال و .... نیست. تقریبا در ابتدا و انتهای بیشتر سریالها موسیقی پاپ در قالب عشق و عاشقی همچون مضمون اغلب سریالهای رسانه ملی!! رواج یافته است .مدارس ما صحنه انتقال جدیدترین شوها و آلبومهای بازیگران و هنرمندان داخلی و خارجــی

پاپ شده است و تلـــــویزیون بی توجــــه به ایــــن

موضوع همچنان ســـاز را در پشـــــــت دیـــــــــــوار

نگـــه داشـته است یا سخره آنرا به دســت رضویان

میدهد !! .

بگذارید تلویزیون ادامه دهد تا ببینیم به کجا

 خواهد رسید ؟

 هرچند پاسخش در این بیت نهفته است .

    

      

       

 

 

 

 

                      چندين چراغ دارد و بيـــهوده ميرود   

                     بگذار تا بيفتد و بيند سزای خويش

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 14:23  توسط آزاد   | 

کفتگو با ایرج جنتی

ایرج جنتی عطایی: ترانه می‌تواند در افت‌ و خیزها و تغییرات اجتماعی نقش بازی کند

ایرج جنتی عطاییالهه خوشنام: ایرج جنتی عطایی یکی از بزرگترین ترانه‌سرایان ایران است که سروده‌های او با صدای ستارگانی چون گوگوش، ابی و داریوش جاودانه شده است. جنتی عطایی از خودش و ترانه‌سرایی‌ نوین سخن می‌گوید. جنتی عطایی همراه با شهیار قنبری و اردلان سرفراز که به سه تفنگدار ترانه‌سرایی نوین در ایران مشهورند، در سال‌های دهه چهل و پنجاه خورشیدی به اوج شهرت خود رسید. نخستین ترانه او قصه وفا نام داشت. اما دومین ترانه‌اش، گل سرخ که با صدای درخشان ویگن اجرا شد، نام و آوازه‌ای برای او در میان ترانه‌سرایان فراهم آورد. سقف با صدای فرهاد و پل با صدای گوگوش از مشهورترین کارهای اوست. جنتی عطایی مجموعه ترانه‌های خود را در کتابی به نام زمزمه‌های یک شب سی ساله گرد آورده است.

متن گفت‌وگو با ایرج جنتی عطایی:

 

اگر اجازه بدهید قبل از اینکه به ترانه‌های شما در ایران بپردازیم، می‌پردازیم به ترانه‌سرایی به‌طور کلی در ایران. آیا ترانه‌سرایان دهه‌ی چهل و پنجاه را می‌شود وارثان ترانه‌سرایان دوره‌ی مشروطیت دانست؟

فکر می‌کنم هم آره، هم نه. آره به این دلیل که گونه‌ی دیگری از ترانه به گمان من به‌صورت گسترده وجود فعال در جامعه نداشت جز این نوع و نه به دلیل اینکه آنوقت‌ها ساختار، شیوه، پیام و انسانی که در ترانه‌ی ما مطرح می‌شد به‌صورت بنیادین با آنچه پیش از ما بود تفاوت داشت.

 

در این دوره‌‌ی میانی پیش از ترانه‌‌سرایی نوین و پس از مشروطیت چه چیزی این ترانه‌سرایان را وادار کرد به یافتن راهی نوین؟

خب دوره‌ی پیش از ما ترانه‌سرایان بزرگی بودند که روی ملودی‌های اصیل، سنتی یا ملی و یا هر چیزی که اسمش را دوست می‌دارید کار می‌کردند و آن دوره از نظر اجتماعی و افت ‌و خیزهای اجتماعی دوره‌ی فترت و رکود بود و به همین دلیل جنب و جوش آنچنانی در ذات و گوهر ترانه وجود نداشت. ترانه‌ها بیشتر ساختار، قالب، زبان، استعاره‌ها و صنعت شعر کلاسیک را داشتند که در آن دوره، همانطور که گفتم، خب ترانه‌سراهای بزرگی بودند در میان خودشان مثل معینی کرمانشاهی استاد بزرگ، رهی معیری، تورج نگهبان، بیژن ترقی، صفا و خیلی کسان دیگر که در آن دوره کار می‌کردند. آنچه به ما رسید، آنوقت دورانی بود که ۲۸ مرداد را پشت سر گذاشته بود و آن دوران فترت را آرام آرام داشت با دوران جوان‌سالگی متجددشدن جامعه یکی می‌کرد، رادیو تلویزیون بنگاه‌های صفحه‌پرکنی جنبش‌های چریکی، اجتماعی، سیاسی در جامعه همه اینها دست به دست هم داده بودند و به‌ویژه تحولات هنری، فلسفی و سیاسی در بیرون از ایران در غرب و پیامدها و بازتاب‌هایش در ایران باعث شد که تفکر و انسان نوینی در ترانه سایه‌اش ظهور بکند.

 

معترض؟

انسان پویا، انسان متمدن، انسانی که شما در کوچه و خیابان می‌دیدیدش. من هر سخنی می‌گویم سخن ارزشگذاری‌های فنی، حرفه‌ای و هنری نیست، یعنی منظورم خوبی و بدی ترانه‌ها نیست. منظورم آن شاخصه‌هایی‌ست که اینها را از هم جدا می‌کند. ترانه‌های آن دوران، دوران پیش از ما، بیشتر روستایی باقی مانده بودند تا ترانه‌هایی باشند که شما در آن روابط تولید، کار و فرهنگ رایج در جامعه‌ پویای پیرامون خودتان را ببینید. مثلا ترانه‌هایی که گل می‌کردند یا ساخته می‌شدند راجع به دختر خان بود، راجع به کالسکه بود و راجع به مسایلی بود که هم‌اکنون و ترانگی شهروندی و زندگی شهرنشینی به آن صورت در آن وجود نداشت.

 

با پیدایش این ترانه‌سرایی نوین تحولی هم در آهنگ‌سازی و خوانندگی به وجود آمد، مثلا به وجود آمدن خواننده‌هایی مثل گوگوش، فرهاد، منفردزاده یا واروژان و اینها در نتیجه‌ی همین تحول بودند؟

طبیعی‌ست. اینها همه فرزندان راستین دوران خودشان بودند. چون شما تاثیر این تحول را در شعر هم پیش از ترانه پیدا می‌کنید که شعر ما هم دچار آن تجدد و تمدن شد و بعد بازتابش خب در هنرهای دیگر. ترانه هم از این تاثیر برکنار نماند و با دگرگون‌شدن ترانه، و با زبان، ساختار و تفکر و انسان تازه‌ای که در این ترانه‌ها به او توجه می‌شد، طبیعی‌ست که آنوقت شیوه‌ی ملودی بر روی کلام... چون پیش از آن رسم معمول و جاری و مرسوم این بود که ملودی ساخته می‌شد و بعد ترانه‌سرا بر محمل آن ملودی واژه می‌گذاشت. اما در این دوران که ما از آن یاد می‌کنیم به دلیل این که شعر و آنوقت پیام پیشی گرفته بود و راجع پیرامون خودش حرف می‌زد، اول شعر بوجود می‌آمد، شعر ترانه، و بعد ملودی ساخته می‌شد. به همین دلیل ملودی‌ساز مجبور بود که آنوقت رعایت شنیدن تفکر را در شعر یا پیام را در شعر انجام بدهد و به همین دلیل است که شما می‌بینید ناگهان آهنگسازان برجسته‌ی پیش از این دوران مثل سورن، پرویز مقصدی بزرگ و مثل آهنگسازان دیگری آرام آرام کنار رفتند و آرام آرام نتوانستند ساعت‌شان را با این ساعت جوان کوک بکنند و آهنگسازهای برجسته‌ی دیگری مثل واروژان، بابک بیات حضور پیدا کردند، مثل منفردزاده که شما نام بردید، و دیگران و در نسل های بعد مثل فرید زولان، سیاوش قمیشی.

 

من فکر می‌کنم ترانه بیش از هر رسانه‌ی دیگری برد مرد می دارد. حالا اگر برگردیم به گذشته، شما ترانه‌های خودتان را در برانگیختن مردم علیه حکومت وقت موثر می‌دانید؟

نمی‌دانم که واقعا می‌شود آدم راجع به خودش حرف بزند یا نه، ولی همانطور که شما...

 

در مجموعه‌ی ترانه‌های آن زمان...

بله. همانطور که شما به درستی گفتید، در همه جای جهان و همیشه‌ی جهان ترانه به دلیل همه‌گیربودنش، به دلیل اینکه در جامعه پخش ناگهانه دارد از وجوه دیگر هنری، طبیعی‌ست که دامنه‌ی گسترش‌اش وسیع‌تر است، حتا از سینما، رمان و شعر. و خب در ایران هم همینطور بود. و آنوقت طبیعی‌ست وقتی جامعه درحال تغییر و طغیان است، نیازمند هنری‌ست، نیازمند بازآفرینی راستین حس اجتماعی‌اش است، عاطفه‌ی دورانش را می‌خواهد که بشنود، می‌خواهد که بخواند و می‌خواهد که بداند و اگر آن ترانه‌ها ترانه‌هایی بودند که می‌توانستند گزارش راستینی از جامعه خودشان را بدهند، طبیعی‌ست که در افت‌ و خیزها و تغییرات اجتماعی هم توانستند نقش ایفا بکنند.

 

در آن زمان شماری از ترانه‌ها به دام سانسور گرفتار می‌شدند. ترانه‌های شما هم همین‌جور. این خط قرمز آیا در مفهوم ترانه‌ها بود، یا در واژه‌ها و یا در هر دو؟

باید بگویم که واژه‌ به هر صورت به تنهایی کسی را با خودش دشمن یا دوست نمی‌کند...

 

مثلا واژه‌ی گلسرخ...

بله، بله. اما این گلسرخ... گفتم واژه به تنهایی نیست. واژه وقتی تبدیل به متافورم می‌شود و با خودش مفهومی فرا و ورای آنچه تا به حال داشته در جامعه تولید می‌کند، آنوقت سانسورچی دچار نگرانی می‌شود، کما اینکه امروز در ایران چنین است و هر سانسورچی و هر مستبدی هم این فرهنگ واژگان ممنوع و قرمز خودش را دارد. در یک دوره‌ای شب، خنجر، گلسرخ، سیاه، جنگل و از این دست واژگان هستند که در آن لوحه در آن سیاهه قرار می‌گیرند و در دوره‌ی دیگری واژه‌های دیگر.

 

نخستین دهه‌ی پس از انقلاب را می‌شود دوره‌ی سکوت ترانه‌سرایی خواند، مثل بسیاری از هنرهای دیگر. شما علت را در چه می‌دانید، با وجود اینکه دیگر سانسوری در خارج از کشور وجود نداشت؟

نه، آخر مسئله‌ی خارج از کشور نیست. مسئله این است که ترانه برجسته‌ترین و موثرترین وجه از وجوه هنری ما ناگهانه در ایران قدغن اعلام شد. یعنی دیگر سانسور وجود نداشت، سرکوب مطلق بود...

 

منظور من خارج از کشور است.

بله، بازتابش آنوقت طبیعی‌ست. به همین دلیل شما می‌بینید که در آن دهه‌ی نخستین که ترانه مطلقا در ایران، این نوع ترانه‌های ما، ترانه‌ی نوین، ترانه‌ی متعرض، ترانه‌ی جوان، ترانه‌ی رنگ و نشاط و همسن‌ و سال اینها که جوان بودند، ناگهان با روی‌ کار آمدن حکومت ولایت فقیه قدغن اعلام شد. بنابراین عده‌ای که در ایران ماندند خب مجبور به سکوت بودند و عده‌ای هم که گریختند و به تبعید پناه بردند، اینجا و آنجای جهان پراکنده شدند و تا به خودشان بیایند و شروع به کار بکنند، خب طبیعی‌ست که زمان می‌خواهد. اما چنین نیست. یعنی ما در سال ۱۳۵۸ و بطرف ۱۳۵۹، آلبومی داریم که با شعرهای من و صدای همراه و همدل خواننده‌ی بزرگ ما داریوش و با آهنگ هایی که از پیش ضبط شده بود و داریوش با خودش به تبعید آورده بود، مثل بگو به ایران، وطن پرنده‌ی پر درخون/ وطن شکفته گل در خون، یا آن مار در محراب بر محمل ملودی‌ای که از پرویز مقصدی به همراه خودش آورده بود که من آنچه می‌دیدم/ من عاشق/ چه ماری خفته در محراب، و اینها ترانه‌هایی بودند که در اولین آلبوم تبعید به این صورت اعلام حضور کردند و خیلی جالب توجه است که ببینیم شاید نخستین هنری در جامعه‌ی ما که در آن هنگام در میانه‌ی ۱۳۵۸ بطرف ۱۳۵۹ نظر خودش را راجع به آنچه در جامعه‌اش دارد می‌گذرد و آنچه دارد به روی کار می‌آید که یک دیکتاتوری مذهبی‌ست، چه سریع و چه صریح اعلام می‌کند.

 

شما سال های زیادی است که بیرون از ایران هستید و این دوری به هر حال روی شما هم تاثیر گذاشته است. با جامعه ایران کمی احساس بیگانگی نمی‌کنید؟

خب من فکر می‌کنم در ایران هم اگر بودیم، وقتی به سالخوردگی می‌رسیدیم کماکان با پیرامونمان احساس غریبی می‌کردیم...

 

یعنی این فقط گذر زمان است که آدم احساس بیگانگی می‌کند؟

بله، اما این هم به گمان من از جنایت‌های فرهنگی‌ست که سانسور و سرکوب با خودش به همراه می‌آورد. طبیعی‌ست که هر هنرمندی در جامعه مادر و در سرزمینی که در روزمرگی‌های عمومی هم‌ تجربه می‌شود با دیگران، طبیعی‌ست که خودش را خودی‌تر حس می‌کند، که در تبعید چنین نیست و به همین دلیل است که من فکر می‌کنم کار هنری کردن در تبعید، تنها کار هنری‌کردن دیگر نیست. کار هنری‌ کردن و آفرینش هنری تبدیل به سلاح و ابزاری می‌شود که هنرمند تبعیدی با آن برای عوض‌کردن شرایط، برای تغییردادن آنچه موجب به تبعیدآمدنش شده است تلاش می‌کند.

 

آقای عطایی شما در پیش از انقلاب سروده بودید تا آنجایی که من به یادم می‌آید: سیل غارتگر اومد/ از تو رودخونه گذشت/ پلها رو شکست و برد/ زد و از خونه گذشت/ حالا من موندم و این ویرونه‌ها. بعد از انقلاب می‌گویید: مرا به خانه‌ام ببر/ اگر چه خانه خانه نیست. آیا این خانه هم در آن زمان ویران بود، هم در این زمان؟

متاسفانه به نوعی دیگر. متاسفانه از منظر و دیدگاهی آنچه بر ما می‌گذشت و ما بیان می‌کردیم، تمام آن چیزی بود که از جهان می‌دانستیم و تجربه کرده بودیم. طبیعی‌ست که هرگز هیچکدام ما منجم و پیش‌بین نبودیم که ببینیم خانه تبدیل به ویرانسرای سیاهی خواهد شد که آنچه ما آن موقع تجربه می‌کردیم را متاسفانه روسپید خواهد کرد. اما چنین شد. اگر چه ما در آن زمان نگران آزادی‌های سیاسی بودیم، امروز متاسفانه جامعه‌ی ما برای ابتدایی‌ترین حقوق انسانی، بشری، اجتماعی‌اش در حال مبارزه است.

 

آنطور که من یادم می‌آید شما گفته بودید، پس از انقلاب ترانه در ایران اعدام شد. سه دهه از آن زمان می‌گذرد. به نظر شما ترانه‌سرایی رو به افول رفته است؟

هرگز، هرگز! دچار تشتت و انحطاط به‌طور کلی شده که همیشه بود. یعنی شما که با هوشیاری دست می‌برید و از گذشته‌ها ترانه حفظ هستید و می‌گویید، حتما می‌دانید که این ترانه‌ها همه‌ی ترانه‌هایی نبود که در آن دوران تولید می‌شد. این ترانه‌ها بخش بسیار کوچکی بود از مجموعه ترانه‌هایی که تولید می‌شد و بد بودند. بد بودند، ارزش‌های هنری روی‌شان نمی‌گذارم. بد بودند، برای اینکه نتوانستند با نسل‌های دیگر جلو بیایند و به نسل‌های بعد منتقل بشوند. امروز هم چنین است. امروز هم تعداد ترانه‌هایی که تولید می‌شوند و از بین می‌روند و از بین خواهند رفت، خب تعدادشان بسیار بسیار بیشتر از ترانه‌هایی‌ست که از ارزش‌های دیگری برخوردارند و به نسل‌های بعد منتقل خواهند شد.

 

پس من باز از خودتان مثال بیاورم. می‌گویید: بر دوش خسته کشیدم ترانه‌هایم را و عاشقانه گذر کردم تا با دهان کوچک تو بخوانم، آواز سرزمین صبورم را، در جشن زادروز کودک آینده. مفهوم متقابلش این است که باید به امید ترانه‌سرایان جوان دیگری بود که احتمالا زاده خواهند شد، یعنی وجود ندارند؟

نه، چرا! به هر روی آینده از گذشته آغاز شده است. یعنی از آن لحظه‌ای که من در آن شعر برای کودک آینده سخن گفته‌ام، طبیعی‌ست که همین طور آینده در حال آمدن است و ترانه‌سراها هم بوجود می‌آیند و هر دورانی ترانه‌سراهای خودش را تولید خواهد کرد. آنچه مسلم است اینکه در سانسور مطلق مذهبی که در ایران وجود دارد، متاسفانه نمی‌شود آنقدر توقع داشت که در یک جامعه‌ی به‌هر روی اندکی بهنجارتر و به‌سامان‌تر توقع هست. من می‌دانم که در ایران ترانه‌سراهای بسیار خوبی هستند، جوان‌ها دارند کار می‌کنند. ولی از این هزارتوی سانسور و ممیزی باید رد بشوند، از ترس و وحشت دستگیرشدن و... و... و... که خودتان بهتر می‌دانید. بنابراین پرنده‌ای که پروبالش را با میخ به دیوار کوبیده‌اند، از آن نمی‌شود این توقع را داشت که مثل شاهین پرواز بکند و افق‌های تازه‌تری را زیر پر ب

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 14:21  توسط آزاد   | 

نمایشگاه موسیقی

«شجريان» و «لطفي» به نمايشگاه موسيقي مي‌روند

خبرگزاري فارس: شركت آواي شيدا متعلق به «محمدرضا لطفي» و دل آواز «محمدرضا شجريان»در نمايشگاه موسيقي و آثار شنيداري تهران حضور خواهند داشت.

به گزارش خبرنگار موسيقي فارس، شركت آواي شيدا كه محمدرضا لطفي آهنگساز و نوازنده تار و سه‌تار مديريت آن را بر عهده دارد و شركت دل آواز كه متعلق به محمدرضا شجريان است با مدير عاملي همايون شجريان در نخستين نمايشگاه موسيقي و آثار شنيداري حضور مي‌يابند.
همچنين موسسه چهارباغ كه ناشر بسياري آثار پرويز مشكاتيان به مدير عاملي علي رستميان نيز در اين نمايشگاه شركت مي‌كند.
حضور موسسه ماهور كه تقريبا تمام آثار حسين عليزاده را منتشر كرده در اين نمايشگاه هنوز مشخص نشده است.
نمايشگاه موسيقي و آثار شنيداري تهران به همت انجمن موسيقي از 7 تا 14 دي ماه در محل كانون آفرينش هاي فكري كودكان و نوجوانان برگزار مي‌شود.
انتهاي پيام/

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 14:20  توسط آزاد   | 

گفتگو با استاد کیانی نزاد

   جایگاه موسیقی در بخش مذهبی را چگونه می بینید؟  

   چندین بار از زبان آدم های فهیم روحانی شنیدیم که آقایان مداحان این مداحی را که مردم به آن اعتقاد دارند به بیراهه نبرید.می گفتند شعر این آهنگ های کوچه و بازاری را عوض نکنید و در مراسم محرم نخوانید.چرا این اتفاق می افتد؟برای اینکه کارشناسی نمی شود.چون هر کس ته صدایی دارد،یک ته ریشی هم می گذارد و یک تسبیح هم دستش می گیرد و اسم مداح را هم می گذارد روی خودش.مداحی مقام دارد.مداحی کلاس دارد.در تعزیه های قدیم مردم اول وضو می گرفتند و بعدمی رفتند و حتی نقش شمر را بازی می کردند.چرا دیگر آن تعزیه هایی را که ترومپت نواز می آمد و ابوعطا می نواخت را نمی شنویم و نمی بینیم.ما این عشق ها را از یاد برده ایم.این ها همه به این خاطر است که سلیقه ای عمل می کنیم.

   مشکل اصلی را چه کسانی می دانید؟

   من بدون شک می گویم که مصلحت اندیشان نمی گذارند که متخصصین جلو بیایند.به شما قول شرف می دهم که در سیاست گذاری های کلان،آن ها از این مسائل بی اطلاع هستند.این دیوارهای آهنی در تمام بخشهای فرهنگی به راحتی قابل مشاهده هستند و امروزه در تمام دانشگاه ها،فرهنگسراها،حوزه های شهرداری ها با دو رویی و  با اعمال سلیقه های نا بخردانه و غیر تخصصی شان در مراکز تصمیم گیری قرار دارند. خواهش من از وزیر محترم ارشاد و مدیریت محترم صداوسیما این است که به این آقایان مدال افتخار،چهره های ماندگار،نشان لیاقت و یا هر چه می خواهند بدهند تا بروند و بگذارند ما صدای جوانان رنج دیده و تحصیل کرده این هنر را بشنویم. بچه های انقلاب شما امروز ۲۸ ساله هستند.آنان نخبگانی هستند که زیر لگدهای آهنین زنجیره موسیقی خرد می شوند و یا کارشان به سفره خانه ها ،ساز فروشی ها و آموزشگاه های سطح پایین کشیده می شود.اجازه بدهید تا این جوانان بیایند و حرفشان را بزنند و خودشان مسئولینشان را انتخاب کنند.این بچه ها با علم روز بزرگ شده اند و قادرند افراد اصلح را تشخیص بدهند.

   منبع سفارشی شدن کراهای جدید را از کجا می بینید؟

   در مرکز حفظ و اشاعه سابق زمانی که ما جوان بودیم ما را آزاد گذاشتند و هیچ کس به ما دستور نمی داد و کار دستوری هم نمی کردیم(به دلیل مدیریت تخصصی جناب دکتر صفوت).باور من بر این است،کسی که اثر گذار است در درون خودش رشد می کند.کسانی که در درون خود رشد می کنند کارشان در شما اثر می گذارد.هیچ کس به استاد فرشچیان نگفت که تابلوی ظهر عاشورا را بکش.کسی به میرزا حبیب خراسانی و یا به شهریار هم چنین دستوراتی نداد.هنر مند واقعی با هر دیدگاه و ایدئولوژی از وظیفه اصلی اش که هنر است،نخواهد گذشت.اگر آثار اول انقلاب را بشنوید و آثار جنگ تحمیلی را بشنوید،نام اثر گذاران موسیقی فاخر را خواهید دید.

   یعنی مسئولین مسبب بروز خلق اینگونه آثار هستند؟

   یک بخش نا آگاهی مسولین است و بخش دیگر موسیقی دانانی هستند که به علت عدم موفقیت های هنری،ناگزیر از زدو بند و بند و بست بوده اند و از این راه می خواهند خودشان را بزرگ کنند.

   امروزه موسیقی به نظر من افراطی پیش می رود.اگر می بینید که سرود ((ای ایران)) را با هر عقیده و مذهب می شنوند،لذت می برند و تهییج می شوند،به این دلیل است که در آن سرود عشق جریان دارد.هنرمند واقعی جایگاه خود را می شناسد و همیشه با یک اطمینان خاطر به هنرش می پردازد.

   در اخبار خواندیم که شما به علت بیماری جسمی و مشغله کاری زیاد از ادامه همکاری با هیئت مدیره خانه موسیقی باز ماندید.آیا دلیل رفتناتان از این بخش حقیقتا همین بود؟

در مورد خانه موسیقی یا بهتر بگویم شورای دایمی سازمان امنیت خانه... ( که اگر کوچکترین اعتراضی بکنند اسم خواهم برد و خواهم گفت که چه کسانی در انتخابات خانه موسیقی چه کردند)خواهم گفت چرا بعد از اعتراض یکی از همین اعضای دایم،در یک چرخش باز هم مصلحتی که گند رای گیری در آمد،نفر اول جای خود را به معترض موی سپید داد و در رای گیری هیئت مدیره خانه... اعترافات و خطاهای آقایان را هم گوشزد خواهم کرد که رئیس مصلحت خانه دستور داشت کسانی را که پیشنهاد شده بودند انتخاب کند و آن هم با اعمالی که آدمها معمولی هم انجام نمی دهند،چه رسد به هنرمند،و در مورد مشغله زیاد باید بگویم من فقط تدریس می کنم و بس،کدام مشغله؟آن وقت یکی از همین دائمی ها به من می گوید چرا این قدر شلوغ می کنی.اگر فلانی کاسه گدایی به دست نگیرد و این طرف و آن طرف نرود که چرخ این خانه موسیقی نمی چرخد!! به به،چه وضع ارزشمندی دارد خانه موسیقی.اسف بار تر ازاین نمی شود.

   به کادر خانه موسیقی نگاه کنید.کسانی که بیست سال در امور مالی و حتی در روزنامه های دولتی و بعد مشاور هنری مدیر سابق موسیقی وزارت ارشاد و اکنون کامپیوتردار خانه... و دوست دیگری که رفیق یکی از مصلحتی ها است و کادر جدید عاملیت،چه شد آمار سازمان بازرسی کشور در انجمن وزارت ارشاد و اختلاس های دولت قبلی. قابل توجه مشاور محترم ریاست جمهوری،آقای مهدی کلهر.

   حالا می فهمم که چرا علیزاده و دیگر مدیران لایق استعفا دادند.امروز هم نوبت ما بود.آقایان مسئول در رده های بالا که دم از مهندسی فرهنگی می زنید،بایداین دیوارهای آهنین را در همه جا بشکنید.مصلحت اندیشی دیگر به کار ما نمی آید.این چرخه زنجیره مصلحت اندیش سیاست مداران موسیقی هستند که فقط برای منافع خودشان سینه می زنند و در همه جای این زنجیره اعم از وزارت ارشاد در چند پست،در سازمان فرهنگی یونسکو،در ارزشیابی هنرمندان،در دانشگاه ها،در صداوسیما و حتی در دانشگاه های علمی کاربردی در تهران و شهرستان ها(اعتراض کنید تا بگویم چند پست دارید)مشغولند.در درجه اول از رهبر معظم انقلاب تقاضا دارم هنرمندان را هم مانند ورزشکاران مورد لطف و مرحمت خاص خود قرار داده و اصل ۴۴ را دستور بفرمایید اجرا کنند.موسیقی را به دست موسیقی دانان و به دست جوانان امروز بسپارید و ببینید که این بچه ها به مراتب از دوران جوانی ما از لحاظ  تکنولوژی آگاه تر هستند.به ما اجازه بدهید تا صدای این فرزندانمان را بشنویم.

   قطعه انرژی هسته ای را در چه زمانی ساختید؟

   در سال ۱۳۸۵ و در هفته دولت با شعری از علیرضا قزوه آن را ساختم.زمان خیلی کم بود و آقای روشن روان هم عازم سفر به کانادا بودند.ایشان این کار را به من واگذار کردند(البته از حسن نظرشان ممنونم).

   این کار در هفته دولت انجام شد و اقای احمدی نژاد هم برای دیدن و شنیدن آن به تالار وحدت آمدند.من امسال فقط به خاطر جوانان شرکت کرده بودم. می خواستم خانه موسیقی را پر از جوان کنم.به همین دلیل هم مدیر اجرایی خانه موسیقی شدم.اما بعد دیدم که دوستان به میل خودشان و در جهت منافع فامیلی و شخصی خودشان بر خلاف اساسنامه خانه...قدم بر می دارند از جمله اجرای کنسرت هایی با مبالغی گزاف و با ادعای خلاف واقع(در مورد دستمزد هنرمندان)که اگر اعتراض شود جواب دارم و فقط حفظ آبروی دوستان قدیم را می کنم که حتی بازرس خانه... هم در این مورد اعتراض داشت.

   آیا فرزندان شما تحصیلات موسیقی دارند؟

   خیر.هر دوشان حقوق خوانده اند.به آن ها گفته ام که هرگز اجازه نمی دهم تحصیلات موسیقی داشته باشند.

  سخن آخر

   بنده در همین جا به جوانان موسیقی دوست و دلسوز هشدار می دهم،در انتخابات خانه... هشیار باشید.

                           

  این جملات صریح و حق طلبانه تنها بخش اول از گفتکوی استاد محمد علی کیانی نژاد با مجله هنر موسیقی که در شماره ((۸۱ ،خرداد۸۶)) ،که تازگی به چاپ رسیده است می باشد.

   برای آنکه بهتر بدانید استادمحمد علی کیانی نژاد کیست باید بگویم که او در عرصه موسیقی چه در نوازندگی و چه در آهنگسازی کارهای بسیار زیبا و ارزشمندی را خلق کرده است و ضمن ارائه موسیقیه ماندگارموفق به کسب درجه دکتری نیز گشته است.تکنیک بالای وی در نوازندگی و صدای زیبای نی او گوش و جان هر شنونده ای را نوازش می دهد.بارها از اساتید مختلف شنیده ام که وی را بهترین معلم ساز نی معرفی کرده اند،هر چند این امر از قدرت و تکنیک نوازندگی شاگردان  وی مشهود است. 

   کسانی که می گویند موسیقی دور از عرفان و عشق و خود شناسیست،بهتر است کمی به آثار استاد کیانی نژاد گوش کنند تا  موسیقیه فاخر و تاثیر گذار همراه با عشق و عرفان و انسان سازی را ببینند.آیا می توان((آیین تقوا ما نیز داریم،لیکن چه چاره با بخت گمراه)) را گوش کرد و عرفان را ندید؟((خوش خرامان می روی ای جان جان بی من مرو))،((پریشان کن سر زلف سیاهت شانه اش با من))اینها اگر عشق نیست پس شما به چه چیزی عشق می گویید؟.((جان و صد جان خود چه قابل گر کسی قربان کند،در هوای بیخودی و از برای بیخودی))،((ساقیا بر خیز و در ده جام را،خاک بر سر کن غم ایام را))،انسانیت از این بالاتر؟اگر از استاد کیانی نژاد در باره موسیقیه مذهبی سوال می شود تعجب نکنید!وی با این موسیقی بزرگ شده است؛پدر وی مداح بوده است!او با هر نوع موسیقی آشنایی دارد.

   خدا را شکر می گویم که بعد از سالها کسی پیدا شد که بغض موسیقیه سنتی مارا فریاد بزند.این گفتکو بعد از انقلاب اسلامی اولین گفتگویی است که این چنین مسئولان بی لیاقت  که باعث نزول شدید موسیقی سنتی شده اند را زیر سوال برده است!(شاید هم بوده اما من در جایی این چنین صریح و بی پرده نخوانده ام)

  امیدوارم حالا که شخصی پیدا شده که این چنین با صدایی رسا درد دل ما جوانان را به گوش مسئولان می رساند،ما جوانان و اهالی موسیقی چشمهای خود را به روی این حقایق باز کنیم و با پشتیبانی از این استاد عالیقدر با وی هم صدا شویم،صدایی که بی تردید فراتر از موسیقی است!!!

   یقیناً این حرکت بزرگ استاد کیانی نژاد تحسین رنج دیده گان و دل سوختگان موسیقی را در بر خواهد داشت؛ و لذت این خالی شدن دل از حرفهای نا گفته برای نوازندگان نی بسیار شیرین تر است،چرا که یکی از همین نی نوازان است که اینگونه جسورانه و بی باک با خیل عظیم و قدرتمند مسئولان بی لیاقت که جز تخریب موسیقی کاری نکردند پنجه در پنجه کرده است.


+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 14:18  توسط آزاد   | 

آلبوم کنسرت ماهیانه هزاردستان

BubbleShare: Share photos - Safe Toys
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 23:14  توسط آزاد   | 

جشن زمستانی صلح

جشن زمستانی صلح در کاخ هنرهای زیبای سانفرانسیسکو
 

 
 
شیلا وثوق (کمدین) و مریم صیاد
شیلا وثوق و مریم صیاد
جشن زمستانی صلح که به همت سازمان غیرانتفاعی بیاند پرشیا (آنسوی ایران) جمعه شب، ۷ دسامبر در کاخ هنرهای زیبای شهر سانفرانسیسکو برگزار شد، یکی از تلاش های جامعه ایرانی برای ارائه چهره صلح طلب و فرهنگ دوست ایرانی ها بود.

لاله ولش-شاپرکی که به همراه امیر سلامت بیاند پرشیا را راه اندازی کرده اند، مهمترین هدف خود را تشویق هنرمندان ایرانی مهاجر در آمریکا و ارائه آثار آنها برای مخاطبان ایرانی و غیر ایرانی می دانند.

این جشن با اجرای موسیقی از ارژنگ راد، حامد نیک پی و گروه کیوسک برگزار شد. همچنین شیلا وثوق (کمدین) و مریم صیاد مجریان برنامه بودند.

در جشن صلح، ایرانی های فعال در شهرداری سانفرانسیسکو از جمله راس میرکریمی، آشا صفایی و دکتر الاهه انسانی حضور داشتند.

راس میرکریمی ( مادرش روس و پدرش ایرانی)، یکی از مدیران شورای شهر سانفرانسیسکو و کسی است که مراسم نوروز را هر سال در شهرداری سانفرانسیسکو برگزار می کند.

او عضو حزب سبز و کسی است که قانون منع دادن کیسه پلاستیکی به مردم درفروشگاه ها را وضع کرده است.

میرکریمی در سخنرانی خود به جرج بوش و سایر جنگ طلبان حمله کرد. از او پرسیدم "خیلی ها فکر می کنند که هر دو حزب دموکرات و جمهوری خواه در واقع یک سیاست خارجی را دنبال می کنند." گفت: "بله و برای همین من عضو حزب سبز و بنیانگذار آن در کالیفرنیا هستم." پرسیدم که "در شرایط فعلی سیاسی آمریکا چطور می توان به صلح امیدوار بود؟" گفت: "به جز من خیلی های دیگرکه از جامعه ایرانی هم نیستند، مخالف جنگ هستند. به نظر من هنر مهمترین چیزی است که می تواند حرف بزند و تاثیر بگذارد."

شیلا وثوق و مریم صیاد

شیلا وثوق (کمدین) و مریم صیاد (دختر پرویز صیاد) هم برای اجرای مراسم از لس آنجلس آمده بودند. شیلا وثوق که بازیگر تئاتر هم هست یک قطعه کمدی تک نفره را اجرا کرد.

او با موضوعات متعددی از جمله مصنوعی بودن هیکل خانم ها در لس آنجلس، مانتوهای ایرانی طرح کریستین دیور و شانل، فضای بسته در ایران، و دسته بندی مردهای ایرانی به دو دسته شیاد (از نظر سوء استفاده از خانمها) وکاهو (از نظر نداشتن جذابیت جنسی برای خانم ها) شوخی کرد.

گذشته از چهره های ایرانی با سر و وضع آراسته و "پلوخوری" که آدم معمولا در این جور مراسم می بیند، چندین آمریکایی هم در جمع حضور داشتند که شیفته فرهنگ ایران بودند.

ارژنگ راد

یکی دو تا از آنها به طور دست و پا شکسته فارسی هم حرف می زدند. در میان تماشاگران با خانمی آمریکایی روبرو شدم که شاگرد حامد نیک پی در آواز ایرانی بود و برای من چند بیت از "مرغ سحر" را هم خواند!

یک گروه خبرنگار از فاگ سیتی جورنال هم برای پوشش خبری این برنامه آمده بودند. بروس تامس که عکاس و سردبیر این نشریه اینترنتی است گفت که عاشق ایرانی هاست و همیشه اخبار مربوط به برنامه های ایرانی ها را پوشش می دهد. بهروز وثوقی نیز از مهمانان افتخاری جشن صلح بود.

ارژنگ راد

اولین اجرای موسیقی توسط آهنگساز و پیانیست کلاسیک، ارژنگ راد اجرا شد. او موومان های اول، پنجم و نهم موسیقی خود به نام "دایره اسطوره" را روی پیانو با تسلط و زیبایی اجرا کرد.

اما چیزی که موسیقی او را جالب تر کرده بود صحبت هایی بود که در لابه لای اجرای قطعاتش درباره اسطوره ها و کهن نمونه ها بیان می کرد. او درباره داستان رستم و اژدها در شاهنامه و قصه ارفه و اریدیس در اساطیر یونان صحبت کرد و تفسیر خود را از رابطه این داستان ها با مسائل عمومی بشر ارائه داد.

حامد نیک پی

وقتی می گویند حامد نیک پی با بیش از بیست سال کار روی موسیقی سنتی، موسیقی تلفیقی، سبک تلفیقی آواز و نوازندگی تار، سه تار، تنبور، دف و عود به یکی از مشاهیر موسیقی ایرانی تبدیل شده است، آدم انتظار دارد فرد جاافتاده ای را ببیند. اما او با حالت سرزنده، شوخ و شنگ و پرسروصدایش حتی از سن واقعی خود که سی سال است هم جوان تر به نظر می رسد.

حامد نیک پی

یکی از کارهای جالب حامد کار کردن روی هر دو سبک موسیقی سنتی و تلفیقی و استفاده از نوازندگان غیر ایرانی است. در کنسرت صلح، او از گیتار فلامینگو، سازهای کوبه ای آفریقایی، ویولن، ویولا، کنترباس و عود استفاده کرده بود.

حامد در ابتدا یک بداهه نوازی با ساز شورانگیز را اجرا کرد. سپس او و گروهش قطعه های "زنجیر" با شعر مولوی، "آفتابی" با شعر سهراب سپهری، "دریا" با شعر فریدون مشیری، و "آهو" را اجرا کردند که آواز آنها به صورت بداهه خوانی بود. همراهی با نوازندگان غیر ایرانی روحیه جدیدی به این دو قطعه داده بود و حامد نیک پی در سبک آواز تلفیقی خود به ترکیب جالبی از آواز فلامینگو و سنتی ایرانی دست یافت. قطعه "آهو" تنظیم جدیدی از موسیقی سریال "آهوی ماه نهم" (با آهنگسازی رامین بهرام) بود که در شبکه اول صدا و سیما پخش می شد.

کیوسک

و اما کنسرت کیوسک حسن ختام جشن صلح بود. آرش سبحانی شاعر، خواننده اصلی و آهنگساز این گروه روز به روز تحولات جدیدی در کار خود ایجاد می کند و موفق شده به سبکی شخصی در موسیقی – که خودش آن را "کیوسکی" نام گذاشته است- دست یابد.

کیوسک

آنها سه قطعه "ای داد از عشق"، "ترانه" و "آی آی" و دو قطعه از آلبوم جدید خود را اجرا کردند. اضافه کردن آکاردیون به جای کی بورد و حال و هوای موسیقی پاپ دهه پنجاه ایرانی به همراه استفاده به اندازه از موسیقی فیوژن تماشاگران را سر ذوق آورد.

اما یکی از جذاب ترین بخش های کار کیوسک شعرهای آرش سبحانی بود که به زبان ساده مردم کوچه و خیابان با طنزی هوشمند و رندانه و استفاده از اصلاحات روزمره سروده شده اند. نوآوری آرش سبحانی در به کار گیری این زبان در شعر و ترکیب زیبای آن با موسیقی شور و هیجان خاصی در جمع ایجاد کرد.

عکس ها از

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 0:28  توسط آزاد   | 

در گذشت اشتوک‌هاوزن

اشتوک‌هاوزن آهنگساز آلمانی درگذشت
 
کارلهاینز اشتوک‌هاوزن
اشتوک‌هاوزن عضو جنبش آوانگارد بود
کارلهاینز اشتوک‌هاوزن، آهنگساز سرشناس آلمانی در سن 79 سالگی درگذشت.

او که در شهر مودرات در نزدیکی کلن متولد شده بود، از موسیقی دانان پرکار معاصر محسوب می شد که در طی عمر حرفه ای خود، بیش از 300 قطعه برای اجرا در ارکستر گرفته تا موسیقی الکترونیک تصنیف کرد.

اشتوک‌هاوزن در دوران پهلوی، در یکی از جشن های هنر شیراز برنامه اجرا کرد و پال مک کارتنی، از اعضاء گروه بیتلز به اندازه ای به او علاقمند بود که تصویر او را بر روی جلد یکی از آلبومهای این گروه چاپ کرد.

آنطور که بنیاد اشتوک‌هاوزن اعلام کرده است، این آهنگساز در شهر کورتن در غرب آلمان و در روز چهارشنبه درگذشته است.

اپرای جاه طلبانه

اشتوک‌هاوزن بخاطر آثار پیشرو خود در عرصه موسیقی الکترونیک شهرتی عمده کسب کرده بود، و موسیقی دانی تجربی محسوب می شد که با استفاده از ضبط صوت های حرفه ای و ریاضیات برای خلق آثاری بدیع و نوآورانه استفاده می کرد.

اثر "پژوهش الکترونیکی" او که در سال 1953 منتشر شد اولین قطعه موسیقی بود که با استفاده از امواج سینوسی خالص تولید شده بود.

"پژوهش الکترونیکی 2" که یک سال پس از آن انتشار یافت اولین اثر موسیقی الکترونیک محسوب می شود که نت نویسی شد.

کارلهاینز اشتوک‌هاوزن
در سال 1974 که این عکس گرفته شد، اشتوک‌هاوزن یکی از بحث برانگیز ترین هنرمندان عصر خود بود
با این حال این موسیقی دان حاضر به پذیرش این ذهنیت نبود که او یک موسیقی آینده نگر راتولید می کند.

او در سال 1966 نوشت: "آنچه که امروز مدرن محسوب می شود، فردا سنتی است."

جاه طلبانه ترین اثر اشتوک‌هاوزن موسیقی اپرایی هفت قسمتی Licht بود که هر قسمت آن به نام یکی از روزهای هفته نامگذاری شد.

تصنیف این اثر از سال 1977 آغاز شد، 25 سال طول کشید و قرار است سال آینده برای اولین بار در مرکز اروپایی هنر در حومه شهر درسدن آلمان اجرا شود.

این موسیقی دان بین سالهای 1947 تا 1951 در آکادمی دولتی موسیقی کلن و دانشگاه کلن تحصیل کرد.

او در سال 1952 به پاریس رفت تا تحت نظر آهنگسازانی چون اولیویه مسیا و داریوس میو کار کند.

موسیقی دانان سرشناسی چون مایلز دیویس، فرانک زاپا و بیورک گفته اند که از او تاثیر گرفته اند.

او در اقدامی بحث برانگیز، پس از حادثه یازدهم سپتامبر، آنرا "بزرگترین اثر هنری در کل گیتی" خواند.

اشتوک‌هاوزن از این بابت عذرخواهی کرد اما بعدا گفتن چنین چیزی را انکار کرد و گفت از او به اشتباه نقل قول شده است.

کارلهاینز اشتوک‌هاوزن که دوبار ازدواج کرد و شش فرزند داشت، در آرامگاهی در جنگل شهر کورتن آلمان به خاک سپرده خواهد شد.

 
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 0:1  توسط آزاد   | 

برگزاری نخستین اکسپوی موسیقی در ایران

برگزاری نخستین اکسپوی موسیقی در ایران
 
 لوریس چکناواریان
لوریس چکناواریان سمفونی خسوف را برای نخستین بار در سال 1382 به روی صحنه برد. سی دی این سمفونی در اکسپوی موسیقی رونمایی می شود
نخستین نمایشگاه موسیقی و آثار شنیداری تهران در فضایی به مساحت ۶ هزار متر مربع در مرکز آفرینش های کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برگزار می شود.

اکسپوی موسیقی قرار بود تابستان امسال از سوی خانه موسیقی برگزار شود که برگزاری آن تا زمستان به تعویق افتاد.

این نمایشگاه چند منظوره که انجمن موسیقی ایران متولی برگزاری آن است، پس از برگزاری جشنواره موسیقی فجر از ۷ تا ۱۴ دی ماه برپا خواهد شد.

در این نمایشگاه قرار است علاوه بر شرکت های تولیدی آلبوم های موسیقی ، ناشرانی که بیش از ۷۰ عنوان کتاب به طور تخصصی در حوزه موسیقی منتشر کرده اند، دانشکده های موسیقی، آموزشگاههای موسیقی ، برخی شرکت های بزرگ تولید کننده لوازم جانبی موسیقی حضور داشته باشند.

برگزاری میزگردهایی درزمینه وضعیت موسیقی ایران در جهان، بررسی حق مولف ومصنف و نسبت آن با رشد تولید در ایران از دیگر برنامه های این نمایشگاه است.

همچنین برخی گروههای شناخته شده موسیقی هم در ساعات پایانی نمایشگاه در سالن اصلی این مجموعه به اجرای کنسرت خواهند پرداخت و در کنار آن گروههای آموزشگاههای موسیقی هم در سالنی صد نفره اجرای برنامه خواهند داشت.

قرار است دهها آلبوم تازه در انواع موسیقی با حضور آهنگسازان و خوانندگان این آلبوم ها دراین نمایشگاه رونمایی و برای نخستین بار عرضه عمومی شود.

سی دی رکوییم خسوف به همراه کتابی از آثار فریدون حافظی( نوازنده پیشکسوت تار) از آن جمله هستند. سمفونی خسوف قطعه ای ۹۵ دقیقه ای است که در فضای موسیقی مذهبی غرب( رکوییم) توسط محمدسعید شریفیان ساخته شده است.

همچنین قرار است دهم دی ماه مراسمی بزرگداشت مرحوم ایرج بسطامی، با حضور خانواده و بستگان او در نمایشگاه برگزار شود.

 
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 23:59  توسط آزاد   | 

لغو کنسرت شجریان

لغو کنسرت شجریان در دوبی
 
شجریان
شجریان و گروه آوا اخیرا در شهر اصفهان به روی صحنه رفته اند
کنسرت محمدرضا شجریان و گروه آوا که قرار بود روزهای ۲۹ و ۳۰ آذر (۲۰ و ۲۱ دسامبر) در دوبی برگزار شود، لغو شده است.

این در حالی است که بسیاری از بلیت های این کنسرت به صورت اینترنتی به فروش رفته است.

کنسرت گروه آوا قرار بود در تالار دانشگاه آمریکایی دوبی (AUD) برگزار شود و طبق اعلام قبلی مجید درخشانی (تار)، محمد فیروزی (عود)، سعید فرج‌پوری (کمانچه)، همایون شجریان (تنبک) و حسین رضایی نیا همراهان شجریان در این کنسرت بودند.

برگزار کنندگان کنسرت اعلام کرده اند که به رغم توافق قبلی بر سر زمان و مکان اجرای کنسرت و طی شدن مراحل قانونی و مالی قرارداد، طرف مقابل به طور یکجانبه از تعهدات خود شانه خالی کرده است.

طرف قرارداد نیز دلیل لغو این کنسرت را همزمانی اجرای کنسرت با عید کریسمس و سال جدید میلادی و اختصاص تالار دانشگاه آمریکایی دوبی به مراسم‌ و برنامه‌های دیگر اعلام کرده است.

شجریان در طول سال های گذشته بیشتر اجراهای زنده خود را معطوف به اروپا و امریکا کرده بود.

او و گروه آوا اخیرا در شهر اصفهان به روی صحنه رفته بودند. این نخستین اجرای شجریان در داخل کشور و خارج از تهران پس از ۹ سال بود. گروه آوا قرار بود که در شهر تبریز نیز به اجرای برنامه بپردازد اما برگزاری این کنسرت به تحقق نرسید.

 
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 23:57  توسط آزاد   | 

گزارش تصویری از کنسرت گروه موسیقی خورشید در تالار وحدت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع:خبرگزاری مهر


+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 23:59  توسط آزاد   | 

سهمي ندارم

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و هنر - موسيقي

در حالي كه از روز گذشته - جمعه دوم آذر - تكليف گروه‌هاي رقابتي و مدعو بيست‌وسومين جشنواره‌ي موسيقي فجر روشن شده است، محمدرضا شجريان خبر داد سهمي در دور جاري جشنواره‌ي موسيقي فجر ندارد.

استاد آواز ايران، به خبرنگار بخش موسيقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) گفت: امسال در اين مراسم حضوري ندارم و سهمي نيز نخواهم داشت.

كامبيز روشن‌روان پيش‌تر از حضور بزرگان موسيقي در جشنواره‌ي بيست‌و سوم خبر داده و گفته بود كه آن‌ها در جايگاه خودشان حضور دارند.

دبير جشنواره‌ي بيست‌وسوم تصريح داشت، امسال معيارها تغيير كرده است، ولي به‌معناي اين امر نيست كه استادان را دعوت نمي‌كنند، بلكه آن‌ها را دعوت و حتما هم تلاش مي‌كنند آن‌ها را در جمع خود داشته باشند.

روشن‌روان گفته بود، مبنا و تاكيد جشنواره‌ي بيست‌وسوم بر آثاري است كه در سال 86 اجرا نشده باشند. بنابراين بسياري از گروه‌هاي پيش‌كسوت به‌اين ترتيب حذف مي‌شوند

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 0:58  توسط آزاد   | 

صحبت‌های استاد گلپا

ی صحبت‌های استاد گلپا در یك بعد از ظهر گرم: چقدر تماشایی بود آن صدا

 

استاد اکبر گلپایگانیآرش نصیری، مجید رئوفی: بهتر است ما فقط گزارشگر باشیم نه گفت ‌و گو كننده. یك بعد از ظهر اواخر خردادماه در حیاط زیبای پشت خانه گلپا نشسته‌ایم. می‌دانیم كه حتما دوستان دیگری هم آنجا هستند. آقای گلپایگانی یك مرد خوش‌ مشرب و به قول تهرانی‌ها در خانه باز است. هر وقت كه بروی علاقه‌مندان، دوستان یا شاگردانش آنجا هستند به دیداری، ابراز ارادتی، اجازتی، كسب معرفتی و صد البته درسی. در این عصر نزدیك به تابستان هم فضا این‌ گونه است. چند نفر از دوستان و علاقه‌مندان هستند كه بعدا كم‌كم اسمشان را می‌فهمم. آقای خفیئی، آقای امین، آقایی به اسم اگر اشتباه نكنم تازه و یك آقای خوش‌قد و بالای نزدیك به میانسال به نام آقای دستمالچی. یك پسر جوان هم هست كه الان اسمش خاطرمان نیست. می‌گوید شاگرد آقای گلپایگانی است. آها، علیرضا. اینها را می‌گویم كه فضا دستتان باشد.

دوستانی كه گفتم به‌ علاوه آقای گلپایگانی و ما كه به اتفاق عكاس سه نفر هستیم در یك میز كه البته صندلی‌هایش لحظه به لحظه زیاد شده است نشسته‌ایم و داریم صحبت می‌كنیم. آقای گلپایگانی بسیار خوش‌ سخن است و با هیجان و جذاب صحبت می‌كند.

اینجا هم صحبت درس است. قضیه از باغ‌های شمال تهران شروع می‌شود و اینكه دور هم می‌نشستند و آوازی و سازی و بعد صحبت نورعلی‌خان برومند می‌شود و استادان و خوانندگان آن دوران. خوبی‌اش این است كه استاد با همه این بزرگان حشر و نشر داشته و می‌تواند نقد واقعی داشته باشد.

مثلا بر خلاف همه آنها كه دیده‌ام و شنیده‌ام درباره نورعلی‌خان برومند خیلی واقعی صحبت می‌كند نه به مثابه یك پدیده دست‌ نیافتنی. صحبت دیگران هم می‌شود. طبیعی است كه هر كس سوالی دارد از كاراكتری و تاریخچه‌ای و مساله‌ای و البته همه درباره موسیقی. اینها كه در حوصله اینكه می‌‌خواهیم به عنوان گزارش گفت‌وگو بنویسیم نیست.

به هر حال صحبت از پرویز است و فرهنگ و نورعلی‌خان باغ‌های زیبای آن موقع شمال تهران. پرویز، پرویز یاحقی است و فرهنگ، فرهنگ شریف. نورعلی‌خان هم كه همان نورعلی‌خان برومند است. آقای گلپایگانی دارند خاطرات گذشته را مرور می‌كنند و ما سراپاگوش هستیم.

از بین این خاطرات شیرین نكات جالب زیادی هم شنیده می‌شود: همایون‌پور، خواننده خوبی بود اما آوازخوان نبود. او در ردیف داریوش رفیعی بود اما آواز خوان نبود. آواز خوان فاخته‌ای بود، ادیب خوانساری بود، طاهرزاده بود، حتی دردشتی بود ولی...

صحبت خواننده‌‌های دیگری هم می‌شود كه مطرح شده بودند و حالا اسمی از آنها نیست. صحبت از آواز است و بلبل در باغ زیبای استاد می‌‌خواند و ما هم نشسته‌ایم كنار استخر خالی و گوش می‌كنیم. استخر خالی هم البته باعث تداعی خاطره‌ای دیگر می‌شود وقتی آقای گلپایگانی هنگام ورزش می‌افتد در قسمت عمیق آن. استخر هم مثل الان خالی بود و می‌شود مصدوم و بعد یكی از مسوولان برایش عصایی می‌آورد و حالا صحبت آن عصاست. تازه از صحبت نواب صفار و پرویز یاحقی دور شده‌‌ایم و اینكه نواب صفا، یاحقی را برده بود به رادیو و مدتی شده بود استاندار اصفهان و مدیركل بود و این صحبت‌ها كه رسیده بودیم به عصا و منصور مهدیزاده و حشمت مهاجرانی و فرامرز ظلی. می‌بینید كه دایره فعالیت استاد گلپایگانی محیط گسترده‌ای را در برمی‌گیرد.

با ورزشكاران حشر و نشر فراوان دارد و هم‌اكنون در هفتاد و چند سالگی ماشاءالله سرحال و قبراق هر روز می‌رود ورزش. صبح یك ربع به شش دیگر بیرون از خانه است و كوهی و آوازی و رفاقت‌های سالمی و اینگونه است كه هنوز می‌تواند تعجب كند از آنكه موی سپید را در آینه دیده است.

حالا هم كه صحبت از این است كه از ارتفاع چهار متری استخر افتاده بود درون استخر و اگر نبود ورزشكار بود نشان، داغان می‌شد. عصا را هنوز دارد. ما داریم فقط گزارش می‌كنیم. عكاس دارد كار خودش را می‌كند. عصای منبت‌كاری كار اصفهان زیاد به درد یك آدم ورزشكاری كه هر روز صبح مقید است كه باران و برف هم كه باشد به كوه بزند، نمی‌خورد.

حتی اگر هفتاد و چند سال داشته باشد. حالا كه دارد از بلبلی می‌گوید كه در حیاط خانه‌اش ساكن شده است: صدایش را ضبط كرده‌ام. تازه 10 روز است كه آمده‌ام. در روزهای گذشته ساعت‌های پنج و ‌نیم، شش می‌خواند. واقعا صدایش آدم را تكان می‌دهد. اینقدر صدایش زیباست كه حد ندارد.

من هم پنجره را باز كرده بودم مات مانده بودم از این همه زیبایی‌هایی كه خداوند آفریده است. واقعا زیبا می‌خواند. صحبت از بلبل هزاردستان می‌شود. یك نفر از میان جمع می‌گوید: آقا می‌خواهد روی دست شما بلند شود. آقای گلپایگانی اما این حرف را انگار نشنیده است. صحبت این می‌شود كه آن بلبل هزار دستان طوری می‌‌خواند، كه شبیه به هیچ بلبل دیگری نیست.

او اینجا را نقطه آغاز صحبت‌ها قرار می‌دهد: این بلبل خلاق است. این همان چیزی است كه ما همیشه می‌گوییم. ما می‌گوییم كه اگر سه‌ گاه می‌خوانید، اگر دومین سه‌گاه را می‌‌خواهید بخوانید مثل اولی، چرا می‌خوانید. اولی كه هست. مگر خشت‌زنی است؟ خشت‌زن‌های قدیم یادتان هست؟ یك قالب داشتند و داخل آن گل می‌ریختند و خشت می‌زدند و شما یك دفعه می‌دیدید هزار خشت را كه شبیه به هم بودند. خواندن‌های اخیر هم همه همین‌جور شده است.

یعنی همه شده است دو دو تا چهار تا. ما اسم همه اینها را گذاشته‌ایم دو دو تا چهار تا. راست پنجگاه اینجوری است، ابوالچپ اینجوری است، گوشه اینجوری است. قالب بزن، بده دست فلانی بخواند. شعر نامفهوم و جویده، تلفیق شعر و موسیقی صفر، پس خلاقیت كجاست؟ چرا پرویز یاحقی این همه شور زد ولی یك شور شبیه شور دیگر نبود؟

داریم كسان دیگر را كه این كار را می‌كنند ولی همه‌اش شبیه به هم است. من استادان زیادی داشتم. یك استاد داشتم خدا بیامرزدش. مهم‌تر از همه و كسی كه بیشتر از همه با او كار كردم نورعلی‌خان برومند بود. عكسش را هم گذاشته‌ام آن بالا. نورعلی‌خان خودش سنتور می‌زد.

شاگرد حبیب سماعی بود، تار می‌زد، ضرب می‌زد ولی هیچ‌كدام را خوب نمی‌زد. ولی وقتی می‌گفت حزین اینجوری است، حزینی می‌زد كه كسی نمی‌زد. یا طرز اینجوری است یا گوشه‌‌های دیگر. ولی وقتی می‌گفت شهناز شور را باید اینجوری بخوانی اگر یك ذره عوض می‌كردی قبول نمی‌كرد. باید همانطوری كه می‌گفت بخوانی (می‌خواند): دادای دادای دادادای دای دا دای دادای دادا دای‌دای دا‌دای دا دای دا دا دادای‌دای.

اگر می‌گفتی دای‌دی می‌گفت نه نشد. دای‌ دای می‌خوای من 50 دفعه این را برایت بخوانم همه‌اش یك جور. برای اینكه من با او كار كردم (دوباره همین را از اول می‌‌خواند.) یك استادی بود به نام اسماعیل‌خان قهرمانی، اگر من این خاطرات را بنویسم خیلی بامزه است، این آقای قهرمان می‌آمد ردیف‌ها را می‌زد، نورعلی‌خان كه نمی‌دید.

آن موقع ضبط‌ صوت خیلی كم بود. نورعلی‌خان یك ضبط‌ صوت داشت به نام ریور. با خودش از آلمان آورده بود. تحصیلاتش را در آنجا انجام داده بود و همانجا نابینا شده بود. در برلین، من باید می‌نشستم تمرین می‌كردم و این را حفظ می‌كردم و می‌آمدم برای نورعلی‌خان می‌خواندم. یك بار نه، 10 بار. نورعلی‌خان یك سه‌تار داشت به نام روشنك. می‌زد و ضبط می‌كردیم و بعد خودش روی آن كار می‌كرد.

نعل به نعل همان قالب خشت‌زنی بود. هیچ تغییری نمی‌كرد. شما باید همان دای‌دا را می‌گفتی. این هم باید همان دای‌دا را می‌گفت. خودش هم همین را می‌گفت. همین را می‌داد به شاگردها. نور علی‌خان هم كه شاگرد زیادی نداشت. من بودم كه هم شاگردش بودم و هم راهنمایش. چون چشم‌هایش نمی‌دید، پشت ماشین من باید می‌نشستم.

تازه از دانشكده افسری آمده بودم بیرون. هم رانندگی‌اش را می‌كردم و هم اینها را حفظ می‌كردم و برایشان می‌گفتم. خودش همیشه می‌گفت من شاگرد تو هستم نه تو شاگرد من. می‌گفت تو حفظ می‌كنی و به من می‌‌گویی. می‌گفتم من از اسماعیل‌خان قهرمانی می‌گیرم. ولی به هر حال اینها مردان بزرگی بودند.

می‌گویم: در مقام كسی كه دارد قالب‌های موسیقی سنتی ایران را آموزش می‌دهد به هر حال كارشان خوب بود و قطعا باعث می‌شد كسانی تربیت شوند كه پی محكمی دارند... می‌گویند: ایشان فقط باید درس می‌داد و شاگردها را آزاد می‌گذاشت تا خودشان با توجه به خلاقیت خودشان راه خودشان را پیدا كنند ولی نمی‌كرد این كار را. من هشت‌سال و نیم شب و روز با ایشان بودم.

ایشان به چیزی كه درس می‌داد خیلی متعصب بود و می‌گفت شما هم باید فقط همین را اجرا كنید. فقط همین كه من می‌گویم را بخوانید. یك ذره خلاقیت را قبول نداشت. من می‌گویم كه درست است كه اینها فونداسیون است و باید حفظ شود اما وقتی ساختمان بالا می‌رود نمای آن شیشه‌ها، پنجره‌ها، گچبری‌ها و اینها به سلیقه افراد است. ایشان دخالت می‌كرد.

حتی دوستانش هم این را می‌دانستند. دكتر صفوت یكی از دوستان نزدیكش بود. می‌گفت نورعلی‌خان اشتباه می‌كند تو بهش بگو. من می‌گم امكان ندارد بگویم. استاد من است. من به او نمی‌گویم اما خودم راه دیگر را انتخاب می‌كنم.

من یك بار به شما گفتم. هنرمند باید انشای خوب بنویسد و سعی كند وقتی دیكته می‌نویسد كم‌ غلط بنویسد. دیكته به هر حال قواعد خود را دارد اما اگر قرار باشد هر كدام از ما انشایی راجع به این گل‌ محمدی بنویسیم هر كدام به سبك خودمان می‌نویسیم.

آنچه در مغز شما هست در مغز من نیست. من یك نوع نگاه می‌كنم و شما طور دیگر، اما وقتی می‌گویند ثبات همه باید ثبات را یك‌جور بنویسیم. باید با ث سه ‌نقطه بنویسیم. با سین غلط است. با صاد هم غلط است. حتی معنی‌های آن هم عوض می‌شود. خلاقیت باید در وجود آدم باشد.

می‌خواهم بگویم كه شمایی كه آنقدر خوب توانستید هم در آواز و هم در تصنیف كاراكتر خود را داشته باشید و محكم و استوار باشید به خاطر آن فونداسیون محكمی بود كه نورعلی‌خان بنا كرده بود. نه اینكه این را قبول نداشته باشد، می‌گوید: من یك‌سره توسط پیرنیا دعوت شدم به گل‌های جاویدان. پیرنیا هم هر كسی را دعوت نمی‌كرد. در رادیو آقای مشیرهمایون، شهردار- سرپرست موسیقی ایران بود.

مرا هم خوب می‌شناخت و می‌دانست كه شاگرد نورعلی خان هستم و كار كرده‌ام. البته من ضمن اینكه شاگرد نورعلی‌خان بودم هفته‌ای دو روز می‌رفتم پیش ادیب خوانساری كار می‌كردم و در روز هم با خود نورعلی‌خان می‌رفتیم خانه حاج آقا محمد ایرانی، دم آبسردار. آنجا كار می‌كردیم.

آقا سید حسین طاهرزاده اكثر شب‌ها می‌آمد خانه نورعلی‌خان با مشحون. من از طاهرزاده خیلی زیاد استفاده كردم. به هر صورت. آقای مشیر همایون شهردار من را در رادیو دید گفت گلپا آمده‌ای اینجا چه كار كنی؟ او می‌دانست كه نورعلی‌خان مخالف خواندن من در رادیو است.

گفتم: آقای پیرنیا دعوتم كرده است برای برنامه گل‌ها. گفت: می‌خواهی اینجا آواز بخوانی؟ می‌دانید كه من 17 سال فقط آواز می‌خواندم و اصلا با آواز مطرح شدم. اگر با ترانه بود كه خیلی ساده می‌شد. خلاصه اینكه گفت می‌خواهی آواز بخوانی؟ گفتم: بله، من را دعوت كرده‌اند كه در گل‌ها آواز بخوانم. گفت: برو پشت مرده بخوان. كسی به آوازت گوش نمی‌دهد كه! آن موقع ویگن بود، روان‌بخش بود، منوچهر بود و اینها. از آن طرف قاسم جبلی بود و منوچهر شفیعی و اینها بودند و آوازهای عربی و این حرف‌ها. از آن طرف بنان، فاخته‌ای، ادیب‌خوانساری، كم‌كم‌شان دردشتی بود.

من یك بچه بیست‌ساله، هجده‌ساله آمده بودم آواز بخوانم بین اینها. من اگر می‌خواستم به حرف نورعلی‌خان بخوانم: دادای دادای كه اینها بهتر از من می‌خواندند كه. من گفتم كه باید كاری كنم كه كسی نكرده است. آمدم مثنوی شور را خواندم. همان آواز: مست مستم ساقیا دستم بگیر این مثنوی شور مثل توپ صدا كرد.

همه آمدند ببینند این كیست. این همان مثنوی شور بود منتها یك شكل نو داشت كه من درست كرده بودم. بگذار بروم كت‌ام را بپوشم. (عكاس می‌‌خواهد عكس‌های رسمی‌تر بگیرد.) آقای گلپایگانی می‌رود یك كت راه‌راه خوشگل بپوشد روی تی‌شرت جوانانه شیك‌اش.

بر می‌گردد: هیچ مشكلی نداشتم. همه هم مرا دوست داشتند. از بالا تا پایین. هیچ‌كس با من بد نبود. عده‌ای بودند كه فكر می‌كردند اگر من بیایم آنها باید جل و پلاسشان را جمع كنند و بروند. من علاوه بر اینكه خلاقیت داشتم كارهای دیگری را هم به دیگران یاد داده بودم و آن اینكه بلد بودم كار هم بكنم تا محتاج كسی نباشم.

این را از هنرمندان كشورهای دیگر یاد گرفته بودم. از زكی‌مورن، ام‌كلثوم، فرانك سیناترا، دین‌مارتین و دیگران. به همه نشان داده بودم كه می‌شود از راه هنر و حاشیه‌های آن كار هم كرد. همین الان شما خوانندگان كشورهای دیگر را ببیند مثل خولیو، شارل آزناوو و خیلی‌های دیگر. می‌دانید بین چند هزار نفر یك نفر می‌شود شارل آزناوو؟ (یك نفر از میان ما كه دور میز نشسته‌ایم و داریم گوش می‌كنیم می‌گوید: چند میلیون نفر) این آدم كه از بین هزاران نفر شده فلانی حتما باید خوب زندگی كند.

بعضی‌ها هستند كه می‌گویند ما باید لباس‌هایمان پاره‌پوره باشد و مثل گدایان باشیم. نمی‌گویند اخلاقا این‌طوری هستند. من می‌گویم یك هنرمند باید تاپ باشد. بهترین زندگی، بهترین اتومبیل، بهترین... اما این هنرمند از همه اینها استفاده كند تا بتواند به مردم خدمت كند، من الان شاگردهای زیادی دارم، اما یك 10 شاهی از آنها نمی‌گیرم.

مجانی كار می‌كنم. چرا؟ چون احتیاج ندارم. هنرمند باید كارهای خوب ارائه بدهد. دغدغه مایحتاج زندگی‌اش را نداشته باش

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 1:49  توسط آزاد   | 

 اخبار 


تاریخ نهایی فروش بلیط کنسرت استاد محمدرضا شجریان و گروه آوا در دوبی
با توجه به آخرین هماهنگی های انجام شده با مدیران برگزاری در دوبی،تاریخ فروش بلیط به شنبه 3 آذر 1386 مطابق با 24 نوامبر 2007 ساعت 10 صبح (به وقت محلی تهران) تغییر یافت. اطلاعات کاملتر از نحوه فروش در روزهای آتی اعلام خواهد شد.
+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 1:6  توسط آزاد   | 

در آينده قطعاتي با اشعار معاصر خواهم خواند

شجريان: در آينده قطعاتي با اشعار معاصر را خواهم خواند

خبرگزاري فارس: شجريان در برنامه تشريح نتايج كارگاه آواز گفت: من روي چندين شعر معاصر كار كرده‌ام كه در آينده آنها را خواهم خواند.

به گزارش خبرنگار موسيقي فارس، در نشست فرهنگ و هنر كه شب گذشته با حضور سينماگران، پژوهشگران و اهالي فرهنگ و انديشه در تالار آسمان فرهنگستان هنر برگزار شد شجريان در خصوص تلفيق شعر معاصر و موسيقي گفت: ما آوازمان در طول ساليان سال با غزل آميخته بوده چرا كه هر بيتي در غزل معناي خودش را دارد و 8 -9 بيت پشت سر هم در غزل وجود دارد كه آوازه خوان مجبور است براي آنكه معناي آن بهم‌نريزد همه را پشت سر هم بخواند اما در شعر معاصر چون مثل غزل نيست ديگر شرايط آوازخوان و قديمي خواني برايش معنا ندارد.
وي با بيان اينكه در شعر نو چهچه و تحرير جايي ندارد اظهار داشت: من سه سال روي اين موضوع فكر كردم كه توانستم قطعه زمستان است را بخوانم و در خواندن آن آنقدر روي شعر تمركز كردم كه در نهايت به اين نتيجه رسيدم كه بايد شعر نو حالات دكلمه و آواز داشته باشد و تحرير مثل غزل در آن جايگاه خاصي ندارد.
وي افزود: من روي چندين شعر معاصر كار كرده‌ام كه در آينده آنها را خواهم خواند.
شجريان در خصوص تلفيق شعر و موسيقي ادامه داد: همچنان كه در سينما عرفي هست كه بعضي از حركتها نشان دهنده برخي حالات است در هنرهاي ديگر هم اين عرف وجود دارد.
در آواز خواندن نيز چون آوازه خوان غزل و شعر مي‌خواند اين غزل معنايي دارد كه او وظيفه دارد معناي آن را به بهترين شكل به مخاطب تفهيم كند.
براين اساس براي آن بايد وزن را بشناسد و به عقيده من تاكيداتي كه روي سيلابهاي شعر مي‌شود مهمترين بخش بيان شعر است.
در ادامه استاد مسلم آواز در خصوص ارتباط موسيقي و ادبيات گفت: در مرحله اول هر هنرمندي ابتدا بايستي جامعه‌اش را بشناسد و تا با آداب و رسوم و فرهنگ جغرافيايي آن آشنا نباشد موفقيت چشمگيري نخواهد داشت و چقدر خوب است كه هر هنرمندي با هنرهاي ديگر نيز آشنا باشد چرا كه مي‌تواند از هنرهاي ديگر در رشته تخصصي خودش بهره ببرد.
وي با بيان اينكه من سالها در انجمن خوشنويسان تعليم خط گرفته‌ام بيان داشت من تا سال پنجاه در اين انجمن تعليم گرفتم و در همان سال نيز مدرك ممتاز را دريافت كردم ولي چون احساس كردم كه از آواز دور مانده‌ام به دنبال آواز رفتم كه البته از خط بعدها در آواز نيز تجربه‌اي بدست آوردم بطوريكه كم‌كم متوجه شدم كه اين دو هنر يعني خط و آواز وجوه اشتراكي با هم دارند.
شجريان با اشاره به وجه اشتراكهاي خط و آواز ادامه داد: در كار خوشنويسي شاگرد حسين ميرخاني بوده‌ام ايشان دستي هم در كمانچه زدن داشتند كه البته بعدها آن را رها كردند اما يكي از نكاتي كه استاد هميشه متذكر مي شد اين بود كه در كتابت نوشتن در يك مصرع بيش از دو كشش زيبا نيست.
چرا كه با حالت كشيده خط خلوت مي‌شود به دنبال اين تعليم به اين فكر افتادم كه آيا در كار خوانندگي نيز اين قضيه مصداق دارد يا خير بعدها متوجه شدم كه در آواز نيز همين گونه است و بيش از دو كشش در يك مصرع نازيباست و اين خود يكي از دلايل ارتباط بين اين دو هنر است.
وي افزود: يكي ديگر از ارتباطات خط و آواز انعطاف بين نت‌ها است كه ما در خط نستعليق كه يكي از سخت‌ترين هنرهاست همه حروف را نيم‌دايره مي‌بينيم البته اين انحاء و نيم‌دايره در همه هنرها وجود دارد همانطور كه در آواز هم يك كشش صاف و بدون حالت نداريم
يكي ديگر از وجوه اشتراك اين دو هنر قرينه سازي است چرا كه در تذهيب و آواز و كار موسيقي قرينه سازي وجود دارد و اينها همه نكاتي است كه در هنرهاي مختلف مشترك است و اگر با آنها آشنا باشيم مي‌توانيم در هنر خودمان نيز از آنها استفاده نماييم.
شجريان در ادامه به تشريح چگونگي برگزاري كارگاه آوازش پرداخت و ضمن تشكر از مجيد درخشاني نوازنده تار كه در اين جلسات او را همراهي كرده بود تشكر كرد و گفت: در جلساتي كه با مهندس حيدريان و گودرزي داشتيم بارها و بارها به اين نتيجه رسيديم كه به تخصصهاي ميان رشته‌اي بايد توجه شود من نيز كه سالها در جامعه موسيقي كار كرده‌ام اين نياز را حس كردم و در نهايت به اين نتيجه رسيديم كه جلسات گردهمايي را روزهاي چهارشنبه و يكشنبه داشته باشيم.
وي افزود: يك روز حيدريان پيشنهاد راه‌اندازي كارگاه آواز را داد من نيز مشتاقانه پذيرفتم و به دنبال آن هيات انتخاب از هنرجوياني كه براي حضور در اين كارگاه اعلام آمادگي كرده بودند آزموني گرفتند و در نهايت 300 نفر از بين متاقضيان آقا و خانم انتخاب نمودند.
در ابتدا قرار بود كارگاه تنها يك جلسه برگزار شود اما بعدها ادامه يافت و تبديل به تست گرفتن از هنرجويان گرديد.
استاد اواز ادامه داد: بعد از 8 جلسه آزمون كه 3-4 جلسه نيز براي خانمها در خانه موسيقي برگزار شد همگي امتحان دادند و نتيجه مشخص شد اما من وقتي يكبار ديگر فيلم‌هاي گرفته شده از كارگاه را در منزل بازبيني كردم نتيجه ديگري از آن دريافت نمودم كه بايد روي صداها و تكنيكها توجه جدي داشته باشيم بدين‌ترتيب نمره‌ها تغيير كرد و افراد انتخاب شده نمراني بين 1 تا 6 را كه 1 بيشترين نمره بود گرفتند.
وي افزود: بعد از انتخاب افرادي كه نمره 4 به بالا را داشتند دوباره مورد امتحان قرار گرفتند كه اين آزمون بدون ساز برگزار شد افرادي نيز از ميان انتخاب شدند كه همه هنرجويان انتخابي در كارگاهي كه آذرماه برگزار خواهد شد حضور مي‌يابند كه البته افراد مورد قبول واقع نشده نيز مي‌توانند با حضور در جلسات برنامه تدريس را ببييند.
در ادامه مجيد درخشاني نوازنده تار نيز در خصوص اين كلاسها گفت: اين جلسات براي من كلاس درس بود و از استاد ياد گرفتم كه بايد مثل ايشان بردباري داشته باشم.
وي افزود: 16-15 سال پيش استاد وقتي لطف كردند و يكي از آثار من را با صداي آسمانيشان خواندند مردم با صداي ايشان با كار من آشنا شدند.
در ادامه اين مراسم برگزار كنندگان از درخشاني خواستند قطعه‌اي را بصورت بداهه اجرا نمايد.
درخشاني نيز با وجود اينكه بايد خود را براي ساعت 9 به تالار وحدت براي اجراي با گروه خورشيد مي‌رساند درخواست آنها را رد نكرد و با عجله و شتاب شروع به ساز زدن كرد عجله درخشاني آنقدر بود كه حتي فرصت دريافت كردن لوح تقديرش را نكرد بطوريكه مسئولين برگزاري لوح تقدير را به پشت سن براي او بردند.
انتهاي پيام/.

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 0:53  توسط آزاد   | 

گفتگوی قدیمی ها با استاد میلاد کیای

گفتگوی قدیمی ها با استاد میلاد کیایی: نخستین میلاد تاریخ ایران

 

استاد میلاد کیاییگفتگوی قدیمی ها با استاد میلاد کیایی: نخستین میلاد تاریخ ایران

اشاره: به توصیه دوستم «فرید دهدزی» از موسیقی پژوهان جوان، پیش فردی رفتیم که واقعاً گنجینه ای بود و آن هم گنجی پنهان (کنز المخفی)! چرا پنهان! بسیاری از هنرمندان این دیار بزرگند ولی پنهان. بزرگیشان به خاطر فقر فرهنگی پنهان می شود؛ گرچه که تأثیر گذارند و همواره پیشرو و هدایت گر. با وی که سخن می گفتیم متوجه شدم که مشوق بسیاری از موسیقی دانان و ترانه سرایان معروف و تأثیرگذار مانند بابک بیات، ایرج جنتی عطایی، مجتبی میرزاده و غیره بوده و از همه مهمتر نوازنده ای توانا در رشته سنتور. تا جایی که به گفته فرید دهدزی وی از تأثیرگذارن سبک سنتور نوازی معاصر است. کیایی آهنگساز زبردستی هم هست. وی آهنگ های برای ارکستر بزرگ ساخته که بخش عمده آن ها در متن موسیقی های فیلم های ساخته شده توسط وی موجود است. عجب اعجبوه ای است که ما خبر نداشتیم و تأسف از این بی خبری. هر کدام از این افتخارات پرونده یک هنرمند را می بندد و پر می کند. اما کیایی هنوز می گوید: من در ابتدای حیات هنری خود هستم و راست هم می گوید با وی که به گفت و گو نشستیم، گویی جوانی 30 ساله است که به اهتمام آثار جدید خود می پردزاد! ضمن این که وی از دیرباز با موسیقی دانان و هنرمندان رشته های دیگر ارتباط نزدیک و صمیمی داشته و دارد که خود این خاطرات چندین جلد کتاب می شود. به گفته خود بنا دارد که خاطرات خود را در صورت تجویز، نشر دهد. روزی به خدمت ایشان رفتیم. روزی بود که الهه در روز قبلش فوت کرده بود و عجب که دوست احساسیم فرید دهدزی خود را کنترل نمی کرد. به محض نشستن فرید سخن از الهه و آهنگ های تأثیر گذارش گفت که کیایی گفت چه نازنینی بود الهه و چه زیبا و با قدرت می خواند از بهترین ها بود و نشست پشت پیانو و گفت: ببینید آهنگ «نه بیداری» از فریدون شهبازیان از بهترین آهنگ هایی بود که من از وی شنیدم. من این آهنگ را که روی صفحه بود به نزدیک ترین دوستانم هدیه می دادم! چه لحظات رومانتیکی بود. در این جا به عنوان مقدمه مختصری از زندگی وی به قلم علی رضا جواهری را می گذاریم. پس از آن بیشتر با وی و نظریاتش آشنا می شویم.

 

بیوگرافی

میلاد کیایی روز اول مهر ماه سال 1323 از تهران در خانواده ای پای به عرصه وجود نهاد که همگی اهل فرهنگ و ادبیات، شعر و موسیقی بودند. پدر ایشان با وجودیکه در آن زمان از مشاغل مهم اداری برخوردار بودند ولی آنگونه مشاغل را افتخار ندانسته و همواره افتخارش بر این بود که با هنر نقاشی، شعر، ادبیات و موسیقی سر و کار داشته و توانسته فرزندانش را با هنر والای موسیقی مانوس سازد. وی جزو اولین افراد بنیان گذار در تئاتر و سینمای ایران بوده و در چندین فیلم سینمایی نیز ایفای نقش کرده است. همچنین وی تار و سنتور را به سبک قدیمی به خوبی می نواخت و با چند زبان زنده دنیا به خوبی آشنا بود. نظر به اینکه تولد میلاد کیایی مترادف با برقراری صلح در جهان بود، لذا از این جهت و با الهام از اسامی قهرمانان شاهنامه فردوسی نام او را (میلاد) نهادند.

میلاد کیایی ذوق و استعداد سرشاری را از طفولیت نسبت به موسیقی نشان داده و نوازندگی سنتور را از سن هشت سالگی ابتدا نزد پدر و پس از آن آموزش ردیف های موسیقی ایران را نزد برادر بزرگترش زنده یاد ایرج کیایی که در آن زمان از شاگردان با استعداد مکتب موسیقی استاد ابوالحسن خان صبا بودند، فرا گرفت و سپس خودش نیز در نوازندگی این ساز، سبک و روش نوینی را دنبال نمود. میلاد کیایی فعالیت های هنری را از سن ده سالگی در برنامه کودک رادیو آغاز نموده و پس از آن در سنین نوجوانی مسئولیت اجرای چند برنامه رادیویی و تلویزیونی بنام های (احساس و اندیشه) و (بزم آدینه) را به مدت چهار سال عهده دار بود. در سن 17 سالگی زمانی که در سیکل دوم دبیرستان خرد تحصیل می نمود، در مسابقات هنری آموزشگاه های سراسر کشور در رشته نوازندگی ساز سنتور مقام نخست را کسب کرد (سال 1342) و در همان زمان برای مدت پنج سال نیز مدرس موسیقی کلاس های فوق برنامه موزیکولوژی وابسته به دانشگاه تهران گردید.

در رشته آهنگسازی از محضر چندین استاد بزرگ کسب فیض کرده است و تاکنون متجاوز از یکصد قطعه آهنگ ساخته که اکثر آنها بوسیله ارکسترهای بزرگ و کوچک و همچنین گروه های موسیقی ملی به مرحله اجرا و ضبط در آمده است.

 

نام برخی از این قطعات به شرح زیر می باشد:

پگاه، ابر بی باران، سبزه زار، موسیقی روی نغمات محلی ایران، چرا، یاد، حباب، یتیم سه گاه، این شرح بی نهایت، سارا، قطعاتی برای سنتور و ارکستر، طلوع، راز آشکارا، گریز، مهر و ماه، شور و شادی، نقش تازه، گل آفتاب و ...

ضمناً میلاد کیایی برای هجده فیلم سینمایی و سریال های تلویزیونی موسیقی متن ساخته است. ایشان ابداعاتی نیز روی کوک سنتور نموده است و تالیفاتی در زمینه شناخت گام ها و فواصل بین پرده های مقامات موسیقی ایران دارد که در شرف چاپ و انتشار است. وی از سال 1343 یعنی زمانی که دانشجوی دانشکده علوم تغذیه و بهداشت بود به مدت شانزده سال مدیر طرح و برنامه های فرهنگی و هنری کاخ جوانان بود. در حال حاضر مدرس موسیقی و از سویی دیگر عضو هیئت امنای فرهنگ صوتی ایران است. وی در سال 1380 موفق به دریافت درجه دکترای موسیقی در رشته نوازندگی سنتور و آهنگسازی از شورای عالی ارزشیابی هنرمندان کشور گردید و به همین مناسبت نیز زنده یاد استاد علی تجویدی هنرمند صاحب نام و عالیقدر موسیقی ایران با آنکه در آن زمان در بستر بیماری بودند، طی مراسمی لوح افتخار هنری را به خاطر چهل سال فعالیت هنری به ایشان اهدا نمودند.

میلاد کیایی کنسرت های متعددی در داخل و خارج از کشور ترتیب داده است، از جمله کنسرت هایی در هلند، کانادا، فرانسه، آلمان، آمریکا و انگلیس و تا کنون شاگردان بسیار زیادی را تربیت نموده که عده ای از آنان به دانشکده های مختلف هنر، رشته موسیقی راه یافته اند و تعدادی نیز به درجات بالایی در هنر موسیقی ارتقاء یافته اند و در طی سال گذشته چهار تن از شاگردان ایشان در کشور های کانادا و انگلیس به دوره دکترای موسیقی راه یافته اند. (بیوگرافی از علی رضا جواهری)

 

میلاد موسیقی ایران

من اول مهر ماه 1323 به دنیا آمدم. از طبقه متوسط جامعه بودیم، خیابان امیریه مختاریه بین امیریه و شاهپور زندگی می کردیم، بعد از آن که بزرگتر شدیم، از آن منطقه نقل مکان کردیم و به وسط شهر آمدیم، نه شمال و نه جنوب «چهار راه مهناز» زندگی می کردیم.

من به دنیا آمدم و اسم من را میلاد و این اسم را از شاهنامه برگرفتند و تمام اعضای خانواده اسمشان از شاهنامه هست. من اولین نفر در ایران هستم که اسمش را میلاد گذاشتن. میلاد یکی از قهرمانان محافظه کار شاهنامه بوده و آن طور قهار و جنگجو نبوده و صلح طلب بوده است.

پدرم همیشه ما رو نصیحت می کرد و حتی می گفت که وصییتم به شما این است که موسیقی شغلتون نشه، به عبارتی نان دانی و وسیله ای برای ارتزاق شما نشود و می گفت که موسیقی برای شما فرضیه و یک عشق باشد و همین طور هم شد. خوب درسمان را ادامه دادیم. ولی همین عشق که اسمش موسیقی بود، از بچگی در وجود ما و مثل یک شعله در ما وجود داشت.

بنابراین من از طریق مرحوم پدرم با موسیقی آشنا شدم، با وجود این که مشاغل فراوانی داشت، وزیر گمرکات کشور، وزیر دارایی و شهردار اصفهان بود. همه افتخارش این بود که بچه هایش را اهل موسیقی می دید.

پدرم اهل موسیقی بود، پدرم شاگرد کسی نبود، در واقع خود آموخته بود و به سبک قدیم سنتور می زد و از دوستان و یاران بسیار نزدیک استاد موسیقی آقای ابوالحسن صبا و از دوستان خانوادگی ایشان بودند و به همین مناسبت استاد ایرج کیایی برادر بزرگترم که استاد موسیقی من بودند، از شاگردان استاد صبا بودند و سال 1330 پیش استاد صبا می رفتند و سنتور کار می کردند. من با اینکه 7 ساله بودم یادم می آید که ایرج کیایی به قدری پیشرفت کرده بود که وقتی استاد صبا در چند جلسه کسالت داشتند می گفت که استاد امر کردند که من به دانش آموزان درس موسیقی بدهم. چون خیلی پرتوان کار می کرد.

بنابراین در 8 سالگی کار موسیقی را شروع کردم و از 10 سالگی ساز سنتور را می نواختم و پیش برادرم زنده یاد ایرج کیایی ردیف ها رو به صورت فشرده آموختم و بعد از 14 سالگی خودم پیشرو شدم و یک سبک و روشی برای خودم انتخاب کردم. بعد از برادرم دیگر استادی نداشتم که پیشش بروم و به صورت جدی تعلیم ببینم.

شروع کارم در برنامه کودک بود که تهیه کننده برنامه «دکتر معین افشار» بودند و گوینده برنامه آقای بیژن پیرنیا پسر داوود پیرنیای (کسی که برنامه گل ها را تاسیس کرد) بود.

 

شرکت در آزمون ملی موسیقی ایران

سیکل اول را در دبیرستان حکیم نظامی بودم که یکی از دبیرستان های معروف آن زمان بود که از آن دبیرستان شخصیت های مختلفی به جامعه راه یافتند. سیکل دوم در دبیرستان رهنما و خرد بودم. وقتی که کلاس دهم دبیرستان بودم، در سال 1342 مسابقاتی از طرف وزارت آموزش و پرورش وقت با همکاری وزارت فرهنگ و هنر آن زمان، در سازها و رشته های مختلف برگزار شد؛ به این ترتیب که اول در بخش، بعد در ناحیه و بعد در استان و نهایتاً در کشور برگزار می شد.

در قسمت بخش که 7 یا 8 نفری شرکت کرده بودند، من انتخاب شدم و در ناحیه از 15 نفری که در رشته سنتور شرکت کرده بودند، باز من انتخاب شدم و در استان تهران در همان سال (1342) در رشته سنتور مقام اول رو به دست آوردم.

میلاد کیایی، آهنگساز در پاسخ به این سئوال که هم دوره ای ها و ممتهنین شما چه افراد معروفی بودند، گفت: دقیقاً یادم نیست. 3 یا 4 نفرشان را هنوز می بینم. ولی به طور حرفه ای وارد موسیقی نشدند. اما از ممتهنین آقای شاهوردی، آقای مهرپور و محمد حیدری بود که در زمان خودشان یکی از توانمندترین نوازندگان سنتور بودند، «محمد حیدری» از نوازندگان خوش تیپ و خوش قیافه آن زمان بودند (با خنده) که آهنگ های خوبی هم ساخته و تکنیک بسیار خوبی داشتند.

 

اردوهای رامسر

در تابستان 1342 اول شده های هر استان در اردوگاه هنری به نام اردوگاه هنری رامسر آمدند، که من در بین 18 شرکت کننده نفرات اول هر استان، اول شدم. با خوشحالی به تهران آمدم و این خبر را به پدرم دادم، پدرم خوشحال شد و من را بوسید. ولی بعد گفت: این خوشحالی من به این خاطر نیست که تو موفق شدی، خوشحالی من از این است که رقبای تو ضعیف بودند، مبادا! زمانی غرور تو را احاطه کنه!

از همدوره ای های من تا آن جا که یادمه آقای مجتبی میرزاده که از کرمانشاه در رشته ویلن شرکت کرده بودند، اول شدند. محمدرضا لطفی از گرگان شرکت کرده بودند که در رشته تار اول شدند، محمد موسوی در رشته نی اول شدند، محمدعلی صفاریان در رشته آواز که از شاگردان خیلی خوب استاد مهرتاش بودن اول شدند، آقای صفاریان ردیف ها را خیلی خوب می دانستند و آن هایی که در رشته آواز شاگرد استاد مهرتاش بودند؛ آقای

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 0:42  توسط آزاد   | 

كنسرت استاد شجريان در دبي

کنسرت شجریان در دوبی شجریان پیش از این بیشتر به اجرای برنامه در اروپا و آمریکا پرداخته است محمد رضا شجریان در شهر دوبی، در امارات عربی متحده، به اجرای کنسرت موسیقی ایرانی می ‌پردازد. این کنسرت با همراهی گروه آوا روزهای ۲۹ و ۳۰ آذر ماه (۲۰ و ۲۱ دسامبر) در تالار 'دانشگاه آمریکایی دوبی' (AUD) برگزار می‌شود و مجید درخشانی (تار)، محمد فیروزی (عود)، سعید فرج‌پوری (کمانچه)، همایون شجریان (تنبک) و حسین رضایی نیا در آن حضور دارند. شجریان در طول سال های گذشته بیشتر اجراهای زنده خود را معطوف به اروپا و امریکا کرده بود و اکنون تصمیم گرفته در دوبی به روی صحنه برود. اقبالی که دوستداران شجریان در آسیا پس از سال‌ها به آن رسیده‌اند. او و گروه آوا ماه گذشته نیز در شهر اصفهان به روی صحنه رفته بودند. این نخستین اجرای شجریان در داخل کشور و خارج از تهران پس از ۹ سال بود. گروه آوا قرار بود که در شهر تبریز نیز به اجرای برنامه بپردازد اما برگزاری این کنسرت به تحقق نرسید. به گفته معاون فرهنگی و هنری اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجان شرقی علت لغو کنسرت شجریان در تبریز به دلایل ناشناخته و عدم تفاهم مدیران اجرایی برنامه و نمایشگاه بین‌المللی تبریز صورت گرفته است. بلیت‌های کنسرت شجریان در دوبی قرار است در داخل ایران نیز به فروش برسد. قیمت بلیت‌های این اجرا ۱۵۰ و ۳۰۰ درهم امارات عربی متحده (حدود بیست و چهل پوند) در نظر گرفته شده و فروش اینترنتی آن از دوشنبه آغاز می شود. همچنین قرار است گزارش کامل کارگاه آموزش آواز که از سوی آقای شجریان و با حمایت فرهنگستان هنر ایران برگزار شد، به همراه اسامی برگزیدگان ۳۰ آبان ماه در مجتمع فرهنگی هنری آسمان ارائه شود. محمد رضا شجریان از بین بیش از سیصد هنرجو که در کارگاه‌های او شرکت کرده بودند، سیزده نفر را برای آموزش معرفی خواهد کرد. دور اول برگزاری نخستین کارگاه آموزش آواز محمدرضا شجریان که چهارم اسفندماه سال گذشته برگزار شد به مباحثی پیرامون تکنیک، صدا سازی و شیوه های مختلف آوازی اختصاص داشت.
+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 19:52  توسط آزاد   |