تبليغاتX
هزاردستان

سرود گل ، سرود اشک ، سرود مهر

 

پیش درآمد :

 

در زندگی ، لحظاتی هست که تن به هر حالت که باشد ، جان در سجودست . ما همه هر که باشیم ، کسانی را داریم که برای نفس کشیدنمان لازمند ؛ اگر نداشته باشیم ، هوا نداریم ؛ خفه می شویم . آن وقت است که انسان میمیرد . عشق می میرد . مردن از نبودن عشق ، هولناک است . خفقان جان است . هنگامی که عشق دو موجود را بگدازد و در یک اتحاد ملکوتی و مقدس در همشان آمیزد ، راز حیات برآنان فاش میشود . دیگر جز دوسر یک سرنوشت نیستند ؛ دیگر جز دوبال یک روح نیستند ؛ دوست میداریم و پرواز میکنیم .

برای همه ما ، هیئت ها و جوامعی وجود دارند که بدانها احساس تعلق میکنیم . حضور در این اجتماعات ، سبب پیوند ما به حلقه های یک زنجیر میشود . توجه کنید که این حضور ، در روزگاریست که تندباد حوادث ، رو به آدمیان زنجیر میگسلد . اما باز ، در اختلاط پرآشوب احساسات و سوداها ، در این هزاره وحشت ، در این سالهای شک و سالهای اشک هم ، میتوانی عشقت را بیابی. در این سالها هم پناهگاه هایی هستند که نگذارند این تندباد وحشت و ترس ، زنجیر میان ما را بدرد .

هنر بهترین این پناهگاه هاست و موسیقی لطیف ترینشان .

 

مضراب چپ به سیم واخوان :

 

نوشتن از حسین علیزاده ، موسیقیدان بزرگ معاصر ، کار ساده ای نیست . نوشتن از کسی که سبب خلقت پرخاطره ترین شب زندگی من بوده است .

یادم نیست که اولین مضراب علیزاده ، راست بود یا چپ . اما هرچه بود نوید گریستن میداد . همانقدر که زخمه های ساز علیزاده ، حرف داشت ، سکوتهایش هم پر بود از معنا . البته ، شاید این من باشم که آدمهایی را دوست میدارم که سکوتشان پرمعناست .

 

آفرینش طبیعت بیجان :

 

یکی از پرکاربرد صفات ، برای علیزاده ، سنت شکن بوده است . اما همین مرد سنت شکن ، چنان برداشت عمیقی از سنت دارد که سنتی هایش هم ندارند . این گونه است که او دست میزند به ابتکار و آفرینش لحظات بی بدیل .

حال و هوای هر شب ، علیزاده را به یک سو میکشاند ، آنگونه که یک شب راست بنوازد و همایون ؛ و شب دیگری سه گاه و افشاری . نام این شکل از بداهه نوازی ، بداهه نوازی علیزاده ایست . پر از ایده پردازی ها و آفرینش های لحظه ای که باعث ساخت عبارات ملودیک و ریتمیکی میشود که همه اش بوی تازگی و طراوت میدهد .

 

بدون مرز :

 

موسیقی ایرانی ، سالهاست متهم شده است به یکنواختی . به نظر نگارنده ، این مشکل به موسیقیدانان و نوازندگان ایرانی برمیگردد . چنان که می بینیم ، آهنگسازانی ، چون علیزاده ، کوشیده اند تا موسیقی ایرانی را از این اتهام مبرا کنند . واقعا میتوان امیدوار بود که با داشتن موسیقیدانان پردانشی چون علیزاده ، صفت محدودیت را از پیکر موسیقی ایرانی پاک کرد . مرکب نوازیهای علیزاده ، از  این سلسله کوشش هاست .

مدولاسیون های علیزاده ، در نوع خود بی نظیر است . چه در تغییر مایه و چه در تغییر مقام . ذهن پیچیده علیزاده ، چه در مدگردی به مقام های همسایه و چه به مقام های بیگانه ، خالق لحظاتی میشود که مانند آن در موسیقی ایرانی ، کمتر زاییده شده است .

بدون شک ، این نگرش به مدولاسیون ، بی تاثیر از تحصیلات آکادمیک علیزاده نبوده است .

             

کوله باری از گذشته برای زیستن در آینده :

 

علیزاده هم نوازنده نسل گذشته است و هم نسل حال . او هم تکنیکهای قدیمی تار را دارد و هم در تکنیک های نوتر ، به یگانگی رسیده است . معروف ترینهایش ، راست پشت سر هم و کنده کاری های خاص علیزاده است .

غیر ازین ، در یک قطعه از علیزاده ، پرده ای نیست که صدایش را نشنویم . ملودی هایی که علیزاده در ذهن میپروراند بر تمام پرده ها جاری میشود .

در کنار تمام صفات موسیقی علیزاده ای ، تاثیرپذیری عمیق او از فولکلور را هم قرار دهید . این شناخت از موسیقی های محلی ، علیزاده را از معاصرانش متمایز میکند . در باب اهمیت این نغمه ها ، رجوع میکنیم به گفته ماکسیم گورکی ؛ او مدعی بود که فولکلور ، برجسته ترین و از جهتی کامل ترین تیپها را می آفریند .

میشود گفت ، ساز علیزاده ، نوای کرد و ترک و شمالی و جنوبی و خراسانی و قشقایی و ... است .

 

شعر و آواز :

 

کلام در موسیقی علیزاده ، پراست از صلابت و لطافت . موسیقی او ، در پیوند شعر و آهنگ به بلوغ رسیده است . آنطور که خود علیزاده اشاره میکند ، او اشعاری را گزیده است که امید به زندگی ، در آن موج بزند . او با بهره گیری از هنر شاعران پیشین و معاصر ایرانی ، به فرم نو آوازی دست یافته است .

موسیقی هم آوایی علیزاده ، پیکره ای شبیه به همان شکل هموفونیک رایج در موسیقی کلاسیک غرب دارد . به گونه ای که یک ملودی مستقل وجود دارد و همراه آن صداهای دیگر به صورت آکورد همراهی میشود .

علیزاده با استفاده از صدای زن و مرد ، گستره مناسبی را در ارکستراسیون خود به وجود آورده است . البته این فرم از هم آوایی ، پیش ازین در "به تماشای آبهای سپید" هم دیده شده بود .

 

حرکت بر مدار ذهن علیزاده :

 

شاید اصطلاح "ارزش استتیک" را شنیده باشید . هرگاه برآیند سه عامل ملودیک ، هارمونیک و ریتمیک در موسیقی به حد متعادل و متوازن خود برسد و سه اصل مهم در زیباشناسی موسیقی ؛ تکرار ، تنوع و وحدت را به تناسب داشته باشد ؛ میگوییم اثر "ارزش استتیک" دارد .

ملودی های علیزاده ، عادی نیستند . بسیار تفاوت دارند با ساخته های دیگر آهنگسازان ایرانی . درست زمزمه کردن قطعات علیزاده ، کار ساده ای نیست . او ساختمان ملودی را مانند دیگران ، رنگ آمیزی نمیکند . درک ساز علیزاده ، نیاز به یک بلوغ در شنونده دارد . ملودی های پراحساس علیزاده ، به خوبی در تکنیک آمیخته شده اند .

در کنار غنای ملودیک در موسیقی علیزاده ، ارزش های ریتمیک آن نیز قابل تامل و تحسین است . شاید فقر ریتمیک ، برای هر شنونده ای آزار رهنده نباشد . اما علیزاده این حساسیت ریتمیک را برای مخاطبین خود به وجود آورده است .

اگر بزرگانی چون موتزارت و دبوسی را نوآوران ریتم در موسیقی اروپا بدانیم ؛ باید علیزاده را هم از هنرمندانی بدانیم که با بخشیدن غنای ریتمیک ، موسیقی ایران را از فقر ریتم به در آورده اند . ذهن علیزاده ، به طرز شگفت انگیزی ، توانایی پرورش ریتم های متنوع لنگ و ریتم های با دور طولانی را دارد .

 

هنر ، هم برای هنر ، هم برای مردم :

 

آهنگساز باید قادر باشد به وسیله تکنیک و احساس ، خلوص نیت و حال و هوایی را که در درون خود دارد ، برای مردم ارائه کند . اساس قضاوت مردم ، درباره نوازندگان ، روی اثر هنری آنها مستقرست . آنوقت ، شاید به این شکل آهنگسازی این ایراد وارد شود که چرا دقیقا مطابق با ذوق و سلیقه مردم تصنیف نشده است . باید گفت که لزوما نباید ذوق مردم ، معیار آهنگساز باشد ، بلکه هنرمند میتواند با تاثیرپذیری از اجتماع ، از هنر کمک بگیرد تا سطح سلیقه اجتماعی را بالا ببرد .

کارنامه موسیقیایی علیزاده گواه بر این سخن است . او با احترام به سلیقه شنوندگان ، سطح مخاطبین خود را بالا برده است .

عزیزی میگفت : علیزاده ، بهتر از بزرگان معاصرش ، وظیفه اش را در قبال مردم انجام داده است . این گفته کاملا صحیح است . علیزاده از کسانیست که با گوش فرا دادن به قلب تمدن ، گوش ما را هم به صداها حساس تر کرده است . حال ، پیمانه های ما بزرگتر هم شده است . دیگر با هر شکل و حجمی از موسیقی راضی نمیشویم .

آثار علیزاده هم از نسل جوان هستند و هم برای نسل جوان . او میدان را برای حضور این نسل باز گذشته است . ممکن است جوانان درکنار علیزاده خام به نظر بیایند ، اما با این تفکر علیزاده ای ، این انگیزه همواره برای جوانان ایرانی ، شکل میگیرد که با رسیدن به یک سطح قابل قبول ، میتوان در  کنار علیزاده هم بود . به نظر نگارنده ، شکل گیری این انگیزه ، آنقدر با ارزش هست که به هم سطح نبودن همراهان علیزاده نیاندیشیم .

 

سخن آخر :

 

محتوای غنی ملودیکی ، هارمونیک و ریتمیک ، در موسیقی علیزاده ، سبب نمیشود تا پیکان عیب جویان به سویش کشیده نشود . چون علیزاده از اندک هنرمندان زمانه ماست که تمام کارهایش را دقیق انجام داده است ، میتوانم بگویم که ایرادهای منتقدین نمیتواند استدلال های منطقی باشد و عیب جویان او ، فریب خورده استدلالهای کودکانه ناشی از مشهودات بی واسطه حواسند .

علیزاده ، پشتوانه گرمی از مردم دارد و البته خود او عامل شکل گیری آن بوده است . او ، آفریننده دوستی و عشق در میان مخاطبین خود بوده است . به طور خاص از این کنسرت اخیر بگویم که در آن هیچ کسی احساس تنهایی نمیکرد . هم من اشک می ریختم و هم همه کسانی که دل به ساز استاد داده بودند تا با اشک ، دلشان را جلا بدهند . با داشتن اینگونه اجتماعات ، میتوان امیدوار بود که هزاره وحشت ، عشق و احساس را نخواهد کشت .

                    گمان مبر که به پایان رسید کار مغان

                                                هزار باده ناخورده ، در رگ تاک است

 

!! نوشته شده توسط آزاد | 21:24 | چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 •

لغو کنسرت افتخاری


لب‌خواني «افتخاري»، كنسرت 48 ميليوني را تعطيل كرد

خبرگزاري فارس: تهيه كننده كنسرت موسيقي عليرضا افتخاري گفت: لب‌خواني افتخاري در كنسرتي در رشت، موجب اعتراض مردم و قهر اين هنرمند شد.

سعيد سيدزاده در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در رشت در مورد اجراي ناتمام برنامه افتخاري در رشت اظهار داشت: افتخاري قرار بود 18 و 19 شهريور در رشت كنسرت داشته باشد، اما اين خواننده مطرح كشور، روز گذشته بدون هماهنگي و اجراي برنامه، گيلان را ترك كرد، در حالي كه بيش از 6 هزار نفر بليت 8 هزار توماني براي ديدن كنسرت وي خريداري كرده بودند.
وي در ادامه افزود: روز 18 شهريور افتخاري در رشت برنامه خود را با 3 آهنگ شروع كرد، ولي بعد وي اقدام به لب‌خواني كرد كه مورد اعتراض حاضرين قرار گرفت.
سيدزاده اضافه كرد: مردم در اعتراض خود خطاب به اين هنرمند آواز گفتند كه براي اجراي اين گونه برنامه ‌ها جمع نشده‌اند، بلكه مي‌خواهند كنسرت زنده از خواننده خود ببينند، اما همين مسئله كوچك باعث شد تا وي روز گذشته بدون هماهنگي گيلان را ترك كند.
سيدزاده افزود: عدم اجراي برنامه افتخاري در رشت موجب شد تا بيش از 6 هزار نفر از مردم بليت به دست پشت محل اجراي كنسرت وي تجمع كرده و جبران خسارت خود را طلب كنند.
خاطرنشان مي‌شود، افتخاري براي اولين بار و به دعوت يك كانون تبليغاتي و فرهنگي به رشت آمد و قرار بود در سالن «به باف» شهر صنعتي رشت به مدت دو روز كنسرت اجرا كند.

لینک اصل خبر

علیرضا افتخاری : براي كنسرت رفته بودم اما نه در سالن كارخانه

اين خواننده در گفت‌وگو با خبرنگار موسيقي فارس در خصوص اتفاقات كنسرت رشت گفت:من 3 ساعت و 15 دقيقه روي سن خواندم اما لب‌خواني نكردم چرا كه من يك خواننده هستم و زماني كه يك گروه 12 نفره همراه با صدابردار حرفه‌اي با من مي‌آيد كه ديگر لب‌خواني نمي‌كنم.
وي افزود:قبل از ورود مردم به داخل سالن قطعات من پخش مي‌شد و از آنجايي كه سالن اجرا نامناسب بود و مردم نيز از لحظه اول خواستار اجراي تصنيف صياد بودند ما نيز به صرف اينكه صدادهي سالن را امتحان كنيم تنها اين يك قطعه را پخش كرديم و لب خواني كردم.
«افتخاري»ادامه داد:البته قبل از پخش من خطاب به مردم هم گفتم كه قصدمان از اين كار امتحان صدادهي سالن است آنها نيز پذيرفتند.
اين خواننده در خصوص وضعيت سالن اجرا اظهار داشت: بواسطه اسپانسري كه داشتيم قرار بود سالن ورزشي شهر را براي اجرا به ما بدهند اما در لحظه آخر اين اتفاق نيفتاد و از آنجايي كه بليت‌ها به فروش رفته بود و براي احترام به مخاطب قبول كرديم كه در سالن ديگري به روي صحنه برويم اما متاسفانه دست‌اندركاران سالن يك كارخانه صنعتي را در اختيار ما گذاشتند كه اصلا مناسب اجرا نبود.
وي بيان داشت: من شب اول روي سن آمدم و انجام وظيفه كردم اما از آنجايي كه سالن به هيج وجه مناسب نبود و مردم براي آمدن به آنجا با سختي مواجه بودند،بهتر دانستم كه شب ديگر را براي احترام به خود مخاطبان برگزار نكنم و و تصميم گرفتم تا وقتي سالن خوب ندهند ديگر در آنجا اجرا نكنم. البته اگر سالن را درست كنند دوباره به روي صحنه بروم.
اين خواننده در خصوص سرنوشت افرادي كه براي ديدن از اين كنسرت بليت خريده بودند، اظهار داشت: اسپانسر بايد جوابگوي باشد چون آنها به مردم احترام نگذاشتند. متاسفانه اسپانسرها در شهرستانها دوست دارند كنسرت بگذارند اما بلد نيستند.من از دست اندركاران و مسئولين از جمله ارشاد و ... كه پاي برگه‌هاي مجوز را مهر مي‌كوبند مي‌خواهم كه اول سالن را ببينند بعد مجوز بدهند.
«افتخاري»در خاتمه خاطر نشان كرد:«افتخاري» در هر شرايطي مي‌تواند آواز بخواند در صورتي كه اكثر آنهايي كه روي سن مي‌روند،در كنار اركستر CD مي‌گذارند و لب مي‌زنند اما من خواننده هستم و لب نمي‌زنم.من براي كنسرت به رشت رفتم نه اينكه لب خواني كنم، لب خواني براي تلويزيون است و من 3 ساعت و ربع روي سن آواز خواندم

!! نوشته شده توسط آزاد | 18:17 | چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 •

کنسرت گروه عارف

گروه موسيقي عارف به سرپرستي «پرويز مشكاتيان» 14 تا 18 آبان

در تالار وزارت كشور كنسرت مي‌دهد.

«پرويز مشكاتيان» در گفت‌وگو با خبرنگار موسيقي فارس گفت: در اين اجرا كه بدون تنفس خواهد بود سه خواننده گروه را همراهي خواهند كرد به طوري كه در بخش اول «سپيده رئيس سادات» به همراه «مهدي رحمتي» كه براي اولين بار معرفي مي‌شود خوانندگي را بر عهده دارند و در بخش دوم «حميدرضا نوربخش» در تركيب گروه قرار مي گيرد.
وي در خصوص تركيب گروه عارف در اين اجرا افزود:«كيوان ساكت»، «بهداد بابايي»، «محمد دلنوازي»، «بهرام ساعد»، «سيامك آقايي»، «رضا آبايي»،«آرش كام ور»، «نويد دهقان»، «جهانگيري»، «خاك طينت»،«نويد افقه»،«عليرضا جواهري» و «حسن ناهيد» در گروه قرار دارند كه قطعاتي را در دستگاه شور متشكل از شور، ابوعطا، بيات ترك، افشاري، دشتي و كردبيات اجرا خواهيم كرد.
اين نوازنده سنتور ادامه داد: در قسمت بيز كنسرت «آيين» پسرم در تركيب گروه قرار خواهد گرفت و قطعه ققنوس را اجرا مي‌كنيم.
«مشكاتيان» در خاتمه خاطرنشان كرد:از هفته آينده تمرينات گروه براي اجرا آغاز مي‌شود.

منبع : خبرگزاری فارس
!! نوشته شده توسط آزاد | 21:46 | یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 •

كنسرت خواجه‌نوري‌ها

ارسال به دوستان

گزارش فارس از نشست رسانه اي خواجه نوري ها

كنسرت خواجه‌نوري‌ها در تهران و پايتخت‌هاي جاده ابريشم

خبرگزاري فارس:برادران «خواجه نوري» به همراه بزرگان موسيقي در قالب گروهي با عنوان «هم نوايان صلح» در تهران و پايتخت‌هاي جاده ابريشم كنسرت مي‌دهند.


به گزارش خبرنگار موسيقي فارس،در نشست مطبوعاتي كه صبح امروز برگزار شد،«داريوش خواجه‌نوري» خواننده و نوازنده گيتار در اين خصوص گفت: ما از سال 80 استارت وارد كردن موسيقي تلفيقي را در گروهمان زديم و تاكنون نيز افتخار همكاري با استاد «ذوالفنون» را داشتيم و از آنجا كه من و «محمدعلي» برادرم اعتقاد خاصي به موسيقي نواحي داريم در كنسرتهاي اخيرمان نيز از اساتيد موسيقي نواحي خصوصاً خراسان بهره گرفتيم.
وي با اشاره به موسيقي نواحي افزود: موسيقي نواحي، بسيار جذاب است و به عقيده من يكي از دلايل موفقيت و ماندگار بودن موسيقي، استفاده آهنگسازان قديمي از موسيقي نواحي است .براين اساس و با توجه به استقبال از بخش تلفيقي موسيقي نواحي در اجرايمان، تصميم به بسط اين شيوه در كاست‌ها و اجراهايمان كرديم.
اين نوازنده گيتار در خصوص اجرا در تهران گفت:ما يك پروژه موسيقي را با عنوان «هم نوايان صلح» در دست انجام داريم كه از تهران آغاز مي‌شود به طوري كه در اجراي تهران با حضور چندتن از اساتيد بزرگ از جمله «ذوالفنون»،استاد «سمندري» دوتار نواز خراسان،«عبدالله اميني» خواننده خراسان و «درشن ‌آنند» خواننده هندي سوم و چهارم آبان در تالار بزرگ كشور به روي صحنه مي‌رويم .بعد از آن نيز كنسرتهاي مختلفي را با همين تركيب گروه در پايتخت‌هاي جاده ابريشم برگزاري مي‌كنيم و پايان بخش اين كنسرتها نيز در چين خواهد بود.
وي بيان داشت:در اين اجراها كه تلفيقي از سنتي،پاپ و نواحي و به دو زبان فارسي و انگليسي است با زبان موسيقي پيام صلح را به جهانيان القا مي‌كنيم.
«خواجه‌نوري» ادامه داد: برگزاري اين كنسرتها به نوعي جشنواره سبك است چرا كه قطعات مختلف را از سبكهاي مختلف همچون نوفلامنكو، فلامنكو، راك، نواحي، تلفيقي و سنتي اجرا مي‌كنيم. همچنين قرار است يكي از نوازنده‌هاي مطرح خارج از كشور نيز با ما همكاري كند.
اين خواننده با اشاره به اينكه اجراي‌مان در وزارت كشور در ديگر پايتخت‌هاي جاده ابريشم تكرار مي‌شود، اظهار داشت: در اين اجراها قطعاتي چون صلح، كودكي، افق، دهكده، تنهايي، سفر به دور دست، تربت و چند قطعه فولكلور خراسان را مي‌نوازيم.البته به خاطر حضور «درشن آنند» برخي قطعات تم موسيقي هند را خواهند داشت.
«خواجه‌نوري» در پايان صحبت‌هاي خود خاطرنشان كرد: هدف از برگزاري چنين پروژه‌‌اي، معرفي‌ موسيقي نواحي ايران به جوانان كشور خودمان و همچنين شناساندن آن در خارج از مرزها است.
كنسرت هم‌نوايان صلح سوم و چهارم آبان ماه در دو سانس 18 تا 30:20 و 21 تا 24 در تالار وزارت كشور برگزار مي‌شود.
!! نوشته شده توسط آزاد | 21:44 | یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 •

فيلم كنسرت «شجريان» منتشر مي‌شود

حمدرضا هنرمند» در گفت‌وگو با فارس؛

فيلم كنسرت «شجريان» منتشر مي‌شود

خبرگزاري فارس:كنسرت «محمدرضا شجريان»به همراه گروه آوا به صورت فيلم توسط «محمدرضا هنرمند» منتشر مي‌شود.


«محمدرضا هنرمند» كارگردان در گفت‌وگو با خبرنگار موسيقي فارس گفت:اين فيلم كه به صورت صوتي و تصويري در بازار موسيقي منتشر مي‌شود، هم اكنون در مرحله تدوين قرار دارد و با اتمام آن به خواست استاد «شجريان» انتشار مي‌يابد.
وي افزود:زمان انتشار اين اثر مشخص نيست. در واقع تاريخ انتشار را خود «شجريان» مشخص مي‌كند.
اين كارگردان سينما و تلويزيون در خصوص نام اين اثر اظهار داشت:هنوز نامي براي اين فيلم انتخاب نشده و البته ممكن است همان عنوان كنسرت يعني «استاد سخن سعدي» را داشته باشد.
«هنرمند» در خاتمه خاطر نشان كرد:فيلم كنسرت «محمدرضا شجريان»به صورت DVD ،VCD و نوار كاست در اختيار علاقمندان قرار مي‌گي
!! نوشته شده توسط آزاد | 21:43 | یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 •

مصاحبه مهستی

زنده یاد مهستی: در این ۲۷ سال هیچ خاطره خوبی نداشته‌ام

زنده یاد مهستی۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ - ماه گذشته مهستی در دبی چند کنسرت برگزار کرد. آهنگ‌های قدیم و جدید. بعضی برای آنها که می‌خواستند تجدید خاطره کنند و برخی برای آنهایی که از ایران آمده بودند تا مهستی را ببینند. شبی که با مهستی مصاحبه کردم بیرون سالن پر از آدم‌هایی بود که می‌خواستند با او عکس بگیرند. افتخار یا مهستی خواننده‌ای که با رادیو و برنامه گلها پا به عرصه موسیقی گذاشت متولد سال ۱۳۲۵ و خواهر یکی از خواننده‌های به نام ایران یعنی هایده است. این دو خواهر تقریبا سعی کردند در سایه دیگری قرار نگیرند و به هر حال یادمان‌های بسیاری را در ترانه برای ایرانیان بر جای گذارده‌اند. امروز هم هستند کسانی که تنها با گل‌های او را هنوز زیر لب زمزمه می‌کنند. مهران خواننده جوانی که همراه او بود، این مصاحبه را برایم هماهنگ کرد. خیلی دوستانه رفتار کرد و دستم را در دست مهستی گذاشت.

یک تشکر خشک و خالی حداقل چیزی است که می‌توان از او کرد. مهستی ساکن آمریکا است و بنابر دعوت کاباره تهران برای ۱۰ روز در دبی برنامه داشت. زمان بسیار کم بود، برای همین این گپ و گفت شد مصاحبه کوتاهی با مهستی.

 

مهستی چند ساله که می‌خونه؟

من الان چهل ساله که می خونم.

 

عمر بلندی برای یک خواننده است، نه؟

بله خیلی بلند، اما اونقدر عاشق صحنه و خوندن و مردم هستم که هیچ وقت احساس نمی کنم چهل ساله می‌خونم.

 

البته از یک خانم نمی‌شه پرسید چند سالتونه؟

نه سن من کاملن معلومه، من ۵۹ سال دارم.

 

خانم مهستی یادتون می‌یاد اولین آهنگی که خوندید چی بود؟

آنکه دلم را برد و خدایا... گلهای ۴۲۰ .. من عاشق برنامه گل‌ها بودم. کارمو با اون برنامه‌ها شروع کردم.

 

جوون‌ها الان گلها رو می‌شناسن؟

جوونا خیلی خوب می‌شناسن. جالبه بدونید این کار آخر من که با همکاری هنرمند عزیز آقای شادمهر بود آهنگ‌های تیپ قدیم بود و خیلی ازش استقبال شد. خیلی از جوونا زنگ می‌زنن و می‌گن خانم مهستی ما عاشق آهنگ ساقی که در گلها خوندین هستیم یا اون آهنگ بعد از تو در بستر غم که تو گلها خونده بودید، نوارشو از کجا پیدا کنیم. این نشون می‌ده که هنوز جوونا گلها رو گوش می‌دن. مثل قدیمی‌ها که دقیقن اونها رو مرور می‌کنن.

 

شما ساکن دبی هستید؟

من ۱۰ روزه که اینجا هستم و چند روز دیگه بر می‌گردم لس آنجلس.

 

اما اغلب برنامه‌های کنسرت‌تون رو اینجا برگزار می‌کنید.

بخاطر اینکه وقتی دبی می‌یام احساس می‌کنم هم وطن‌هام می‌تونن از نزدیک منو ببینن و احساس نزدیکی با اونها دارم، اونها بوی خاک ایران رو می‌دن و احساس می‌کنم تو وطنم هستم.

 

آخرین باری که ایران رو دیدید کی بود؟

بیست و هشت سال پیش.

 

دلتون تنگ نشده؟

اونجا خاکمه، وطنمه، مسلمه که شده.

 

تا به حال برای بازگشت به ایران تلاشی نکردید؟

هیچ وقت چون الان تو ایران جای من نیست.

 

کی فکر می‌کنید می‌تونید برگردید ایران؟

اصلن نمی‌دونم.

 

چه خاطراتی رو از ایران با خودتون مرور می‌کنید؟

ایران برای من همه‌اش خاطره بوده، چه از بچگی و اون کوچه باغ‌ها که می‌رفتیم و شادی‌ها که دیگه هیچ وقت به وجود نخواهد آمد و چه خاطره روز اولی که من کار هنری مو در رادیو شروع کردم. در استودیو هشت که با یک ارکستر شصت نفره، زنده برنامه اجرا کردم با شادروان آقای پرویز یاحقی و آقای معروفی.

 

خانم مهستی غربت یعنی چی؟

برای من تعریفی نداره. باز هم خوشحالم که با هم وطن‌ها در لس آنجلس زندگی می‌کنم.

 

یه خاطره خوب توی این بیست و هفت سال؟

توی این بیست و هفت سال هیچ وقت خاطره خوبی نداشتم، اما بدترین رو چرا، از دست دادن خواهر عزیزم بود.

 

هیچ به جای هایده خوندید؟

هایده همیشه یادش برای من ماندنی است. اون برای خودش می‌خوند و من برای خودم. اما برای من گرامیه و همیشه سعی می‌کنم یادشو گرامی بدارم

!! نوشته شده توسط آزاد | 0:6 | جمعه بیست و سوم شهریور 1386 •

کنسرت گروه هم آوایان

کنسرت گروه هم آوايان با تک نوازي حسين عليزاده  و مجيد خلج از ديشب در تالار بزرگ کشور آغاز شد.

خبرگزاري ميراث فرهنگي_فرهنگ و هنر_نخستين اجرا از مجموع چهار کنسرت گروه هم آوايان،به همراه «حسين عليزاده» و «مجيد خلج» ديشب در تالار وزارت کشور برگزار شد.

عليزاده که پيشتكنوازي عليزاده «شورانگيز» بود از اين همراه با شجريان و کلهر براي تهراني ها نواخته بود، اين بار با گروه نسبتا جوان هم آوايان که بيشتر اعضاي آن را شاگردانش تشکيل مي داند، كنسرتي برپا کرد. کنسرتي که مي توان آن را از آخرين برنامه‌هاي  بزرگ فستيوال تابستاني امسال دانست.

خيابان فاطمي و تالار بزرگ کشور باز هم،  شب شلوغي را پشت سر گذاشت. ازدحام جمعيت در ورودي اين تالار و تاخير تماشاگران در ورود به سالن،موجب شد که کنسرت عليزاده هم به رسم ديگر برنامه هاي اين تالار  تقريبا 45 دقيقه به عقب بيافتد .

صحنه آرايي سن اجراي برنامه ساده تر از آن چيزي بود که انتظار مي رفت؛ پرده آبي پشت سر نوازندگان  ، دو تخت گليم پوش شده و صندلي هايي که اطراف آنها چيده شده بود، فاقد رنگ آميزي بود که  حاضران در بيشتر کنسرت هاي موسيقي شاهد آن بوده‌اند.

بخش نخست برنامه که تنها به بداهه نوازي عليزاده(تار) و خلج (تنبک) اختصاص شد، اگرچه با هنر نمايي اين دو نوازنده برجسته همراه بود، اما ادامه آن تا حدود 40 دقيقه کمي خسته کننده به نظر مي رسيد و براي چنين کنسرتي با اين حجم بيننده  کمي دور از انتظار بود.

بخش دوم اين برنامه با عنوان سرود گل، حاصل کار تمام اعضاي گروه هم آوايان بود. در اين بخش که شعرهاي نو کفه آواز و تصنيف ها را سنگين تر کرده بود، همان گونه که عليزاده در مصاحبه مطبوعاتي خود وعده داده بود، کار گروه با کمي ساختارشکني همراه بود و اين بار بيش از هم نوازي ، هم خواني اعضا طرح بود. به خصوص در ابتداي قطعات «گل هاي کبود» و «بوي باران»  خوانندگان گروه به تنهايي يا با اجراي يک ساز تنها تصنيف و قطعات آوازي را اجرا مي کردند.

عليزاده اين بار نيز همچون آلبوم«به تماشاي آب هاي سفيد» موسيقي چند صدايي را نه در نوازندگي که در خوانندگي به کار برد. تصنيف «گلبانگ سربلندي» با شعري از حافظ که با صداي آشناي «افسانه رثائي» و هم خواني«راحله برزگري» همراه بود، يکي از نمونه هاي خوب اين چند صدايي اعضا بود با که پس از آن با صداي ديگر خوانندگان گروه همراه مي شد. در برخي از قطعات نيز همراهي عليزاده با شور انگيزش همراه با ساير نوازندگان تحسين مخاطبان را به دنبال داشت.

عليزاده که خود آهنگسازي تمام قطعات: سرمست(تصايف/ مولانا)، درآمد راست(کمانچه و رباب)، شب چراغ عشق(چهار مظراب همراه با آواز/سايه)، اصفهانک(رباب و کمانچه)، گلبانگ سربلندي(تصنيف/حافظ)، جامه دران(نوازندگي سه تار توسط عليزاده)، پرواز تا شهر صبح(قطعه سازي همراه با آواز/شفيعي کدکني)، بيات راجه(عود)، آواز رباب( بيات راجه_روح الارواح/مولانا  وتکنوازي بم تار)، گل هاي کبود(تصيف)، بوي باران(فرود راست) و سرود گل(تصنيف) با اشعاري از فريدون مشيري را بر عهده داشت ، در قطعاتي همچون اصفهانک،گل هاي کبود وسرود گل آثاري  موفقي ارائه داد.

ديشب در اين اجراي حسين عليزاده(شور انگيز)، مجيد خلج(تنبک، دف، زنگ سرانگشتي)، افسانه رثائي(اواز)، علي صمدپور(آواز، دمام، کوزه)، راحله برزگري(آواز)، پوريا اخواص(آواز غژک)، محمد رضا ابراهيمي(عود)، علي بوستان(سه تار)، پيام جهانماني(بم تار)، نيما عليزاده(رباب)، صبا عليزاده و نگار خارکن(کمانچه ) نواختند.
 

!! نوشته شده توسط آزاد | 20:10 | دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 •

کنسرتهای ارکستر موسیقی ملی در شهرستانها

ارکستر موسیقی ملی پس از سال ‌ها پایتخت ‌نشینی و اجرای برنامه در تهران برای اجرای کنسرت راهی تبریز می ‌شود تا تور ایران‌گردی‌ را از این شهر آغاز کند. کنسرت ارکستر موسیقی ملی روزهای ۱۴ و ۱۵ شهریورماه در محل نمایشگاه بین المللی تبریز برگزار می شود. در اجرای ارکستر موسیقی ملی که علیرضا قربانی و رشید وطن ‌دوست خوانندگان آن هستند، ۱۴ قطعه در دو بخش اجرا می ‌شود. در بخش اول رنگ راک (آهنگ آذربایجانی)، "کبوتر" با شعر ملک الشعر�! � بهار قطعه "گلگشت" با شعر واعظ قزوینی، "عجب می گذرد" با صدای علیرضا قربانی، "چهارمضراب چهارگاه برای ویولون"، قطعه آذری "وطنیم" و "آیریلیق" با صدای رشید وطن دوست اجرا می شود.در بخش دوم این کنسرت یک رنگ از "اپرای کوراوغلی" قطعات "نو"، "موج" و "گیسو"(آهنگ از فریدون حافظی) با صدای علیرضا قربانی و همچنین قطعه "قرنفیل" با شعری از "خورشید بانو ناتوان " با صدای رشید وطن دوست به اجرا درمی اید
!! نوشته شده توسط آزاد | 0:38 | شنبه هفدهم شهریور 1386 •

لغو کنسرت

اجرای ارکستر موسیقی ملی در تبریز که قرار بود ۱۴ و ۱۵ شهریور در نمایشگاه بین ‌المللی این شهر برگزار شود، به دلیل فوت آیت الله بنی فضل، نماینده مجلس خبرگان رهبری در تبریز لغو شد. انجمن موسیقی ایران اعلام کرد که به دلیل هم زمانی مراسم سوم و هفتم آیت الله بنی فضل با برنامه ‌های ارکستر، این اجرا لغو و به بعد از ماه رمضان موکول می ‌شود، اگر چه هنوز زمان دقیقی برای آن اعلام نشده است.لغو کنسرت در حالی صورت می گیرد که نشست خبری ! برگزاری این کنسرت روز دهم شهریور و یک روز پس از درگذشت آیت ‌الله بنی‌فضل برگزار شده بود. اجرای ارکستر موسیقی ملی به رهبری فرهاد فخرالدینی در تبریز قرار بود سرآغازی برای کنسرت ‌های این ارکستر در شهرهای دیگر ایران باشد
!! نوشته شده توسط آزاد | 0:33 | شنبه هفدهم شهریور 1386 •

کنسرت مستقل همایون شجریان و گروه دستان

همایون شجریان برای نخستین بار و مستقل از پدر طی کنسرت هایی با گروه دستان در اروپا به روی صحنه می رود.پیش از این همایون شجریان به عنوان خواننده، آثاری را بدون حضور پدر روانه بازار کرده بود، اما این برای نخستین بار است که در مقام خواننده به صورت مستقل کنسرت برگزار می ‌کند.این تور ۲۴ روزه از ۵ بهمن شروع می‌ شود و تا ۲۹ بهمن ماه ادامه دارد و طی آن گروه دستان به همراه همایون شجریان در کشورهای سوئد ، نروژ، هلند، بلژیک، آلمان ، انگ! لیس و ایتالیا به اجرای برنامه می ‌پردازد. در این اجراها ساخته ‌های جدید گروه دستان با آهنگسازی حمید متبسم و سعید فرج ‌پوری که خود یکی از اعضای گروه آوا به سرپرستی محمدرضا شجریان است، به اجرا درمی ‌آیند
!! نوشته شده توسط آزاد | 0:30 | شنبه هفدهم شهریور 1386 •

پاواروتی درگذشت

لوچانو پاواروتی، یکی از مشهورترین خوانندگان اپرا در جهان، در سن 71 سالگی در شهر مودنا، واقع در ایتالیا، درگذشت. اطلاعیه درگذشت پاوراتی پس از آن انتشار یافت که روز گذشته رسانه های ایتالیایی گزارش کردند که وضع سلامت این خواننده مشهور اپرا، که چند هفته پیش از بیمارستان مرخص شده و در خانه خود در مودنا بستری بود، رو به وخامت گذاشته است.در این اطلاعیه آمده است که لوچانو پاواروتی در ساعت 5 بامداد روز پنجشنبه، 6 سپتامبر، در خانه خود در شهر مودنا، درگذشت�! � است.پاواروتی سال گذشته به خاطر ابتلای به بیماری سرطان لوزالمعده تحت درمان قرار گرفت و در ماه اوت سال جاری نیز دوباره برای مدتی در بیمارستان بستری بود.

 

لوچانو پاواروتی یکی از محبوب ترین ستارگان اپرای جهان در سن 71 سالگی در ایتالیا گذشت.پاواروتی که صدای پرقدرت و شفافش به مدت پنج دهه علاقمندان اپرا را مجذوب خود کرده بود، برای ترویج بیشتر اپرا در بین اقشار مردم گروه "سه تنور" را همراه با پلاسیدو دومینگو و خوزه کارراس تشکیل داده بود

!! نوشته شده توسط آزاد | 0:24 | شنبه هفدهم شهریور 1386 •

چند اثر از الهه

الهه به افسانه ها پیوست

زنده یاد بانو الههفرید دهدزی: با این همه درد و اندوه چه می توان کرد؟ زمان را می شماریم؛ روز را و هنوز را. مرگ خویش را به انتظار نشسته ایم. اما در این انتظار که روزان و شبان در پی هم روند، به جای مرگ خویش، مرگ عزیزان را به نظاره نشسته ایم. چه بسا که شام آخر خویش را به صور بگرییم. اما چه سود که به تعبیر بامداد: نام ات سپیده دمی ست که بر پیشانی آسمان می گذرد/متبرک باد نام تو/و ما هم چنان دوره می کنیم/شب را و روز را/هنوز را ... چنان زخم ها و دردهای زندگی، آدمی را در می شکند که دیگر مجالی هم برای آه، ناه و ناله نیست. بقول هدایت: در زندگی زخم های هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد. این دردها را نمی شود به کسی گفت، چون عموما عادت دارند که این دردهای باور نکردنی را جزو اتفاقات پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند.

| «آوای تنهایی» با صدای الهه، آهنگ فریدون شهبازیان، شعر تورج نگهبان، ارکستر رادیو و تلویزیون

چنان غمین بودم که کوچه پس کوچه های ولنجک را به اشتباه می رفتم و مانند نابینایان به در و دیوار می خوردم. مانند همیشه زخم ها یکی پس از دیگری من را دوره می کردند.

به خود نبودم، فقط متوجه می شدم که گذریان من را به تعجب می نگرند. ضبطی در گوش بود که ندایی مرگ عزیزی را نشانه می داد. غروب، غروب سخت غمینی بود. هیچ غروبی بدین غمینی ندیده بودم. ندایی آمد که عزیزی رفت.

| آهنگ کعبه دلها، با صدای الهه، آهنگ حبیب الله بدیعی و شعر بیژن ترقی
| آهنگ مرا ببوس (مجید وفادار) با صدای الهه

یکی از برنامه های گل های رنگارنگ که تازه یافته بودم و از قضا همان روز چندین نفر از این میراث فرهنگی بهره مند شده بودند را گوش می دادم که در آن اثری از علی نقی وزیری به نام کاروان در دشتی و شعری از سعدی، توسط جواد معروفی برای ارکستر گلها تنظیم شده بود. اثری جاودانه و فاخر که گوشه گوشه آن، سیراب گر تشنگان است. به عنوان نمونه بخش های ابتدایی اثر قطعه ای برای ارکستر و فلوت (به احتمال فلوت سحرانگیز سیروس حدادی)، است که فضای بسیار تأثیرگذاری در مخاطب ایجاد می کند. از تنظیم و ارکستراسیون جواد معروفی بگذریم، آواز اثر چنان حزن انگیز است که هر لحظه در مخاطب فکر عزیزان دست رفته فوران می کند؛ گویی مرگ و نزاع عزیزی را به نظاره نشسته ای. هر چه هست سراب، خس، خاشاک و عدم:

ای ساربان آهســته ران، کــــارام جان من می رود

وان دل که با خود داشتــم، با دل ستــانم مــی رود

من مانده ام مهجــــــــــور از او، بیچاره و رنجور از او

گویی که نیشــــــی دور از او، در استخوانم می رود

محــــــــــــمل بدار ای ساروان، تندی مکن با کاروان

کز عشــــــــق آن سرو روان، گــــــوی روانم می رود

در رفتن جان از بدن، گــــــــویند هر نوعــی ســــخن

من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می رود

| بشنویید این اثر زیبا را (گلهای 451)

 

همه می دانیم که وزیری دارای نظریه ای در شعرشناسی و تناسب آن با موسیقی است. وی معتقد بود، آوازخوان نباید تنها به ارائه خشک و خالی آواز قناعت کند، بلکه باید متناسب با بار معناشناختی جملات، بار محتوایی جملات و کلمات را ادا کند. در نظر وی، هیچ بد نبود که کلمات متناسب و متعادل با مفهوم، معنا و فضا از سویی و نیز هجا و واج شعری از سوی دیگر، در فرآیند آهنگ سازی و هماهنگی شعر و موسیقی، توسط آواز خوان بسط یابند. همچنین به عقیده وی، یک خواننده باید صدایی متنوع و منعطف داشته باشد، تا معانی متنوع شعری به خوبی بیان شود. اوج این نظریه پردازی را در همین اثر می توان دید. جالب است که خوانش این اثر به اشاره و تأیید خود استاد وزیری در برنامه گل ها اجرا شد (که آن هم شرح مفصلی دارد). آواز این اثر را الهه آواز ایران می خواند. به جرأت این آواز یکی از بینظیرترین آثار آوازی، تاریخ آواز ایران است. در این اثر خواننده با تمامی ابزار تکنیکی خود به بیان معنای دقیق، فحوا و محتوای شعر پرداخته و دقیقا اندیشه آهنگ ساز و شاعر را به نمایش می گذارد؛ رفتن کارام جان، در رفتن جان از بدن و ... را.

شاید غیر قابل تصور باشد، اما معلم گرامی محسن قانع بصیری و شاهین فرهت عزیز تصریح خواهند کرد که شنیدن چندباره اثر همزمان با مرگ الهه بود.

همین چند ماه پیش بود که در باغی در کرج برای بار نخست به دیدن الهه آواز ایران رفتم. از وی خواستار گفت وگویی شدم که ایشان بنده را به زمانی مناسب ارجاع دادند. چه تاسف انگیز وقتی قول در اختیار نهادن اثری خاص/خصوصی به همراهی ساز استاد شهناز را دادم، عهدی که هیچ وقت متحقق نشد و شاید تا ابد از این عدم عهد رنج دیده باشم. دیدار مجدد همین چند روز پیش در بیمارستان پارسیان از پشت شیشه محافظتی بیمار صورت گرفت که کاش صورت نمی گرفت. با این حال آرامش حاکی از مرگی در چهره ایشان دیدم که حال که می نگرم یادآور این شعر دکتر مهدی حمیدی شیرازی است:

شنیــــدم چون آن قوی زیبــا بمیــرد

فریبنــــــــده زاد و فریــــــــــبا بمیــرد

شب مرگ، تنها نشیند به موجــی

رود گوشه ای دور و تنـــــــــها بمیرد

گروهی برآنند کاین مــــــــــرغ شیدا

کجا عاشقی کرد آن جــــــــــا بمیرد

چو روزی ز آغــــــــــــــوش دریا برآمد

شبــــــــــی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغــــــــــوش واکن

که می خواهد این قوی زیبــــــا بمیرد

این دیدار بوی رفتن را می داد. گویی مرگ را به موطنش وانهاده بود. زیرا که به زعم شاملو می دانست چراغش در این خانه می سوزد.

| درد عشق و انتظار، با صدای الهه، آهنگ همایون خرم، شعر کریم فکور
|
همین آهنگ با صدای پروین

شاید این درد مشترک همواره همراه ما باشد. در میان درد و غم ها در گوشه ای صدایی است که همواره همراه و مرحم ما و غم های ما باشد. الهه صدایی بود که همواره مرحم غم هایم بود. همواره صدای وی با من بود. روزی نبود که صدای وی را گوش ندهم؛ صدای وی در عمق جانم ریشه دوانده بود.

مریضی وی چنان بود که خود مرگ خویش را قریب می دانست. به همین خاطر آخرین سال زندگی خویش را به وطنش وانهاد، چراکه می دانست چراغ وی در این کاشانه می سوزد.

هیچ فراموش نمی کنم، زمانی را که از استاد جلیل شهناز (که خدایا به سلامت دارش) درباره بهترین آثار نواخته شده توسط ایشان پرسیدم. پرسیدم اگر بخواهید چند کار خود را به عنوان کار برگزیده خود معرفی کنید، کدام آثار را معرفی می کنید.

ایشان در پاسخ گفتند: معمول برنامه گل های رنگارنگ چنین بود که نخست ارکستر و ارکستراسیون بود، پس از آن سولیست ها متناسب با کوک ارکستر به نوازندگی می پرداختند. روزی یکی از آهن گهای مرتضی خان محجوبی که جالب است آخرین سلوهای ایشان هم بود، در ابتدای برنامه آمده بود و در ادامه یکی از آهنگیشان توسط احتمالا آقای معروفی تنظیم و توسط ارکستر اجرا شد. سولیست-ها مانند من و جناب ورزنده و .. یا نمونه ضبط شده را می شنیدند، یا برخی موقع در استودیو گلها می ماند. من یکبار در استودیو نشسته بودم و آهنگ محجوبی را با شعری از رهی معیری می شنیدیم.

از آثار ناب و نایابی که کمی مهجور بود. بعد آقا شهناز با صدای زیبایشان این را زمزه کردند.

ایشان در پایان گفتند، بیش از هر چیز صدای زیبای الهه من را تحت تأثیر قرار داد، تا جایی ک من اشک بر دیدیگانم جای شد (جالب بود آقای شهناز همان زمان اشک بر دیدگانشان جمع شده بود بغض داشتند). وقتی این اثر را شیدم اصلا خود ساز به خودی خود کوک شد.

از آثار ناب و نایابی که کمی مهجور بود. بعد آقا شهناز با صدای زیبایشان این آهنگ را زمزه کردند:

آه سردم اشک دردم

مجنونی چو آهی وحشی، صحراگردم

تا به نگاهت دیده گشودم

لعل و سوزد شمع وجودم

رفتی بردی و جان دلم را

ای به فدایت بود و نبودم

بیا و بنشین

تا یک دم می نوشم از آن دو لب نوشین

...

مجنون شد به کعبه دل ها ره پیدا کن

تا به نگاهت دیده گشودم

لرزد و سوزد شمع وجودم

رفتی بردی جان و دلم را

ای به فدایت بود و نبودم

بیا و بنشین

تا یک دم می نوشم از آن دو لب نوشین

| بشنویید این اثر را در گل های 430
| بشنویید ساز استاد شهناز پس از اجرای این ارکستر

همچنین استاد شهناز تعریف می کردند که روزی خانم الهه از وی خواستند، اثری را به یادگار و به طور خصوصی ضبط کنیم. بهرحال وی با اجازه از مسئولان رادیو توانستند، در یکی از استودیوهای گل ها [شماره 4] برنامه ای را با بنده ضبط کنند. ایشان در آن شب چنان آوازی در دستگاه سه گاه خواندند که من چندان فکر نمی-کردم که ایشان این قدر آوازی قدر داشته باشند خواندند و چه آوازی.

جالب است که پس از این آواز، خانم الهه تصنیف رسوای زمان / شمع و پروانه (همایون خرم) را خواندند.

اکنون نگارنده این اثر را در آرشیو شخصی خود دارم.

 | بشنویید این اثر خاص را

یادش بخیر زمانی را که برای اولین بار خانم الهه را دیدم و درباره سرنوشت اثر پرسیدم که ایشان گفتند، در دیدار بعدی حتماً این اثر را را بیاورید! دردا و دریغا که این دیدار هرگز میسر نشد.

بانو قمرالملوک وزیری با وجود این که به صراحت درباره آوازخوانان نظری را اعلام نمی کرد، اما همواره صدای الهه را می ستود (به نقل از دختر خوانده الهه)؛ اواخر حیات خود نتوانستند حظ خویش را از صدای الهه کتمان کنند و به پیرامونیان خویش می گفتند، این خانم چیز دیگری است. حتی در گفت وگوی رادیویی که با خانم قمر در رادیو ملی صورت گرفت، با وجود لکنت در گفتار (به واسطه بیماری) با زبان الکن خود هنر خانم الهه را تأیید کردند.

حتی خانم الهه در این برنامه سخن کوتاهی می کنند و با درخواستی از مرحوم تجویدی، به ارائه برنامه می پردازند.

| بشنویید این برنامه رادیویی را با حضور بانو قمر و اجرای زنده استاد تجویدی و الهه
| اثری از الهه به یاد قمر، آهنگ یوسف کاموسی، شعر سیمین بهبهانی

صدای الهه را همواره نقطه تقارن صدای قوامی در بین زنان می پنداشتند؛ نزدیک-ترین صدای زن به صدای قوامی را صدای الهه می دانستند. تا جایی که این دو را زوج موسیقی در رادیو می خواندند. اما به مرور امتیازات و مؤلفه هایی در صدای الهه دیده شد که صدای وی نسبت به تمامی مردان و زنان خواننده متمایز می شد.

مرحوم قوامی در گفت وگویی خواندن برخی از آثاری را که یا به صورت دوئت (دوخوانی) و یا پس از وی در اختیار الهه گذاشته شد یک افتخار و حسن اتفاق و الهه را نزدیک ترین فرد به صدای خود می دانست.

آهنگ جوانی (آهنگسازی حسین یاحقی، شعر نوب صفا) و سرگشته و دوئت دست به دستمالم نزن (آهنگ لری و تنظیم روح الهه خالقی) و بسیار همکاری هایی که در رادیو و برنامه گل ها صورت گرفت هم نشان از این نزدیکی این هنرمند بود.

| جوانی با صدای قوامی
| جوانی با صدای الهه (تنظیم جواد معروفی در رنگارنگ 330 و آواز قوامی با تار استاد شهناز)
| سرگشته با صدای قوامی
|
سرگشته با صدای الهه
| دوئت آواز دست به دسمالم نزن (دوخوانی الهه و قوامی) در گلهای رنگارنگ 251

یک دهان خواهم به پهنای فلک / تا بگویم وصف آن رشک ملک. سخن فراوان در وصف الهه آواز ایران می توان گفت. اما سخن گفتن درباره وی به فرصت دیگری وامی نهیم. شرح این هجران این خون جگر / این زمان بگذار تا وقت دگر. در حال حاضر در صدد جمع آوری اطلاعات و مطالبی (اعم از منابع صوتی، تصویری و مکتوب) از زندگی الهه در دست تهیه و تدوین دارم که در آینده آن را به محضر علاقه مندان تقدیم خواهم کرد. از همین جا از دوستان خواستاریم اگر منابعی اعم از صوتی، تصویری، عکس و مکتوب در اختیار دارند، برای غنی تر شدن مطالب با ما در میان بگذارند.

| حال ببینید و بشنوید نخستین آهنگ بانو الهه با اجرای ارکستر مجید وفادار (آهنگ از جمشید شیبانی و کلام کریم فکور) به نام خنده خنده فیلمی به سال 1332
|
ببینید اجرایی از الهه در همان سال با پیانوی انوشیروان روحانی در سنین نوجوانی
| ببینید دو اجرا از الهه به سال های 1334 با آهنگی از بزرگ لشکری و شعری از نواب صفا و بیژن ترقی

 


!! نوشته شده توسط آزاد | 11:34 | پنجشنبه هشتم شهریور 1386 •

مراسم خاکساری الهه

سایت قدیمی ها از مراسم تشییع پیکر زنده یاد بانو الهه

زنده یاد بانو الهه

گزارش تصویری اختصاصی سایت قدیمی ها از مراسم تشییع پیکر زنده یاد بانو الهه

بهار غلامحسینی که همگان او را با نام هنری الهه می شناسند از میان ما پر کشید. ساعت چهارده و سی دقیقه عصر روز چهارشنبه 24 مرداد ماه، الهه گلهای پیرنیا بر اثر بیماری سرطان در بیمارستان پارسیان در سعادت آباد تهران جان را تقدیم جانان نمود و موسیقی ایران یکی دیگر از گل های خود را از دست داد. روزگار همیشه بهترین ها را گلچین می کند.

یکی از دوستان خاطره ای تعریف می کرد، زمانی که بانو الهه به ایران می آید، به بانو می گوید که می خواهد با او گفتگویی داشته باشد. بانو می گوید اگر باشم به روی چشم.

دوست من به بانو می گوید مگر دوباره می خواهید بروید، بانو می گوید: نه نمی روم - و دوباره می گوید -  ولی اگر باشم. بانو می گوید من آمده ام ایران که بمیرم. روانش شاد.

گزارش تصویری که توسط سایت قدیمی ها تهیه شده است، از ابتدای مراسم در خانه پسر زنده یاد الهه تا دفن بانوست. 

 

نصرت الله وحدت در خانه پسر بانو الهه

نصرت الله وحدت در خانه پسر بانو الهه 

 

پوری بنایی در خانه پسر بانو الهه

پوری بنایی در خانه پسر بانو الهه

 

ایرن در خانه پسر بانو الهه

ایرن در خانه پسر بانو الهه

 

جمع هنرمندان در خانه پسر بانو الهه

جمع هنرمندان در خانه پسر بانو الهه

 

پوری بنایی و امین الله رشیدی در خانه پسر بانو الهه

پوری بنایی و امین الله رشیدی در خانه پسر بانو الهه

 

ایرن در خانه پسر بانو الهه

ایرن در خانه پسر بانو الهه

 

بهشته در خانه پسر بانو الهه

بهشته در خانه پسر بانو الهه

 

 پوری بنایی، امین الله رشیدی و همایون خرم در خانه پسر بانو الهه

پوری بنایی، امین الله رشیدی و همایون خرم در خانه پسر بانو الهه

 

آمبولانس بانو الهه

آمبولانس بانو الهه

 

فرامرز امینی خبرنگار شبکه امید ایران در حال فیلم برداری

فرامرز امینی خبرنگار شبکه امید ایران در حال فیلم برداری

 

رفتن به محل تشییج پیکر بانو الهه

رفتن به محل تشییج پیکر بانو الهه

 

مزار بانو الهه در لواسان

مزار بانو الهه در لواسان

 

 بانو الهه

بانو الهه

 

هنگام دفن بانو الهه

هنگام دفن بانو الهه

 

جمعیت مردم و هنرمندان در حال خاکسپاری بانو الهه

جمعیت مردم و هنرمندان در حال خاکسپاری بانو الهه

 

استاد اکبر گلپایگانی در مراسم تشییع بانو الهه

استاد اکبر گلپایگانی در مراسم تشییع بانو الهه

 

استاد اکبر گلپایگانی و امیر رسایی در مراسم تشییع بانو الهه

استاد اکبر گلپایگانی و امیر رسایی در مراسم تشییع بانو الهه

 

جواد لشکری در مراسم تشییع بانو الهه

جواد لشکری در مراسم تشییع بانو الهه

 

 ناصر ملک مطیعی و امین الله رشیدی در مراسم تشییع بانو الهه

ناصر ملک مطیعی و امین الله رشیدی در مراسم تشییع بانو الهه

 

جمع هنرمندان در مراسم تشییع بانو الهه

جمع هنرمندان در مراسم تشییع بانو الهه

 

بعد از دفن بانو الهه

بعد از دفن بانو الهه

 

پسر بانو الهه و مهندس همایون خرم

پسر بانو الهه و مهندس همایون خرم

 

 مهندس همایون خرم در مراسم تشییع بانو الهه

مهندس همایون خرم در مراسم تشییع بانو الهه

 

فروزنده در مراسم تشییع بانو الهه

فروزنده در مراسم تشییع بانو الهه

 

ناصر ملک مطیعی و امین الله رشیدی در مراسم تشییع بانو الهه

ناصر ملک مطیعی و امین الله رشیدی در مراسم تشییع بانو الهه

 

بعد از دفن بانو الهه

بعد از دفن بانو الهه

 

امیر رسایی در مراسم تشییع بانو الهه

امیر رسایی در مراسم تشییع بانو الهه

 

مهندس همایون خرم

مهندس همایون خرم

 

جواد لشکری در مراسم تشییع بانو الهه

!! نوشته شده توسط آزاد | 20:4 | چهارشنبه هفتم شهریور 1386 •

از شهنازی تا شهناز

 

كثرت‌گرايي (پلوراليسم) از جمله ويژگي‌هاي ايجابي «فرهنگ» در جهان جديد است. تا جايي كه معيار سنجشگري حوزه‌هاي فرهنگي متضمن كثرت‌گرا بودن آن است.
كثرت بالقوه و بالفعل فرهنگ‌هاي خرد و كلان نشان از اجتناب‌ناپذير بودن كثرت‌گرايي فرهنگي در مقابل يگانگي و وحدت فرهنگ‌هاست.
غلبه و غالب شدن يك فرهنگ بر تمامي عرصه‌هاي فرهنگي نه نشان از حسن آن، بلكه نشان از عيب آن فرهنگ است،‌ چرا كه فرهنگ‌ها همواره كثرت‌گرا بوده هستند و كثرت فرهنگي1 عامل تداوم هويت‌هاي چندگانه فرهنگي است. به عنوان نمونه استوارت هرشبرگ در كتاب يك جهان و چندين فرهنگ‌ فرض برتري ذاتي يك فرهنگ را زير سؤال مي‌برد. در مقابل بر تداوم اجتناب‌ناپذير فرهنگ‌هاي ديگر تأكيد مي‌كند. بنابراين «كثرت» در يك حوزه فرهنگي نشان از پويايي يك فرهنگ است.2

با اين توجه، از جمله حوزه‌هاي فرهنگي كه در صد سال اخير دست‌خوش جريان‌ها، مكتب‌ها، سبك‌ها و زاويه‌هاي متكثر بوده،‌ موسيقي اصيل ايراني است. به عبارتي از جمله حوزه‌هاي فرهنگي كه مي‌توان در اين صد ساله اخير به واسطه كثرت‌گرايي آن به آن باليد، موسيقي ايراني است. موسيقي ايراني از جمله منابع و مآخذ فرهنگ و هنر ايراني است كه دربردارنده زاويه‌ها و رويكردهاي متفاوت و متكثر است؛ تفاوت و تكثري كه موجب پويايي آن شده است.
نكته شايان ذكر در اين كثرت، مشخص و مدون بودن جريان‌ها، مواضع، مكاتب و سبك‌ها است. با وجود خلأهايي كه در فقدان ضبط و ثبت آثار اين جريان‌ها (اعم از آثار شفاهي و مكتوب) وجود دارد، اما به جرئت مي‌توان گفت ما از تاريخ موسيقي صد سال خود ميراث گران‌بها و بايگاني مشخص و مدوني داريم كه به ‌خوبي نمايانگر تفاوت‌ها و نقاط انفكاك نوع ره‌يافت و رويكرد جريان‌هاي موسيقايي و همچنين بيانگر سير تحول و تطور موسيقي ايراني است. علاوه بر اينكه موسيقي ما با پسوند «اصيل»، از تشخص خاصي برخوردار است، مدون و مضبوط بودن اين موسيقي در سده اخير، ‌به آن اصالتي ويژه و صد چندان بخشيده است.


عصر نخست [تاريخ يكصدساله اخير موسيقي] را، با توجه به جهد و همت موسيقيدان برجسته عهد ناصري، ]ناصرالدين شاه[، سرسلسله موسيقي دستگاهي يعني علي‌اكبر خان فراهاني و همچنين برادرزاده و بهترين شاگرد وي، آقا غلام‌حسين و در نهايت احياء‌‌گري‌ها و مينا‌گري‌هاي فرزندان علي‌اكبر خان يعني آقا ميرزا عبدالله و آقا ميرزا حسين‌قلي براي پديدآيي موسيقي دستگاهي ايران، مي‌توان عصر تدوين و تكوين رديف موسيقي/ موسيقي دستگاهي ايران ناميد. عصري كه با توجه به چندگانگي و پراكندگي آوازها، گوشه‌ها، مقام‌ها و رديف‌ها، (اين خاندان)‌ به ضرورت تقسيم، تجميع، تضبيط و تدوين نظام دستگاهي موسيقي رسيدند.
اولين و شايد مهم‌ترين رخداد مهم در تاريخ موسيقي ايران درك همين ضرورت بود. ضرورتي كه موجب احياي موسيقي ايراني و نيز دستگاه‌مند و سيستماتيك (و شايد رسمي) ‌شدن موسيقي ايران در مقابل يك نوع موسيقي يك‌نواخت بزمي و محفلي شد.
آقا ميرزا عبدالله و آقا ميرزا حسين‌قلي هر كدام با توجه به قابليت‌ها و ويژگي‌هاي خاص خويش در جهت احياگري‌هاي پدر، همواره درصدد طراحي ساز و كاري جهت نظام‌مند، دستگاهمند و نهادينه كردن موسيقي دستگاهي و نيز تعليم و تربيت شاگردان بودند. اجتهاد و اهتمام اين دو نفر نه تنها تثبيت شد، بلكه با توجه به تربيت شاگردان فراوان، ‌اجرا و روايت رديف دستگاهي، راويان، ‌متوليان و متصديان گوناگوني يافت كه هر كدام صاحب روايت و مدعي حكايت بودند؛ عمده آنان كه متناسب با تحولات زمانه به سبك نويني دست يافتند، با بيان و زبان ويژه خويش به بازسازي و بازآفريني گنجينه رديف دستگاهي ايراني دست يافتند. با اين اوصاف مي‌توان گفت كه اجتهاد و اهتمام ميرزا عبدالله و ميرزا حسين‌قلي نه تنها تثبيت، بلكه دستخوش روايت‌هاي فراوان شد. برداشت و روايت‌هايي كه البته موجب ماندگاري و پويايي موسيقي ايراني شد.

به‌ طور عمده ميراث نظام دستگاهي برادران فراهاني در چهار شاخه ادامه پيدا كرد.
يك شاخه آن در پرتوافكني‌هاي ميرزا عبدالله و سه شاخه ديگر ذيل روشنگري‌هاي آقا حسين‌قلي تشكيل شد.
سه شاگرد ميرزا عبدالله با نام‌هاي اسماعيل قهرماني، آقا محمد مجرد ايراني، حاج مخبرالسلطنه (مهدي‌قلي هدايت) از شاگرداني بودند كه همواره در پي تدوين رديف ميرزا عبدالله بودند كه از آن ميان اسماعيل قهرماني بيش از همه درصدد ثبت و ضبط رديف ميرزا عبدالله برآمد، ‌تا جايي‌كه به مدت دوازده سال به فراگيري رديف در محضر ميرزا عبدالله پرداخت. فراگيري رديف ميرزا عبدالله در طول دوازده ‌سال و پي‌گيري فراوان قهرماني براي تثبيت اين رديف، به رديف ميرزا عبدالله، حجيت و مرجعيت ويژه‌اي بخشيده است، گو اينكه موسيقيدان و موسيقي‌شناسي مانند نورعلي ‌خان برومند به ياري اين اهتمام بيايد و دوازده سال در محضر اسماعيل‌ خان قهرماني به فراگيري دوره كامل رديف ميرزا عبدالله اهتمام بورزد و ضمن كار،‌ رديف‌ها را با اجراي اسماعيل ‌خان روي نوار ضبط كند. برومند هم سال‌هاي سال با ممارست و مطالعه نظري و عملي توانست اين رديف را در هيئت منبعي آكادميك تدوين و نهادينه كند؛‌ رديفي كه قريب به نيم‌قرن منبع و مرجعي مدون و معتبر محسوب مي‌شود.
به‌رغم اينكه رديف ميرزا عبدالله با تار روايت شده، اما خاستگاه و خاصيت اين رديف از لحاظ تكنيك‌هاي سازي و نوعي مضراب، حالت و ساختاري «سه‌تاري» دارد. در حالي ‌كه رديف آقا حسين‌قلي با ساختار «تار» نزديك‌تر است.3
البته اين موضوع مربوط به تكنيك‌هاي سازي است، اما به لحاظ جمله‌بندي و ساختار رديف هر دو مبنايي واحد دارند.4
با وجود اينكه رديف آقا حسين‌قلي بمانند رديف آقا ميرزا عبدالله از مرجعيت برخوردار نبوده، اما ميزان تأثيرگذاري و جريان‌سازي، مكتب آقا حسين‌قلي، به مراتب بارز و نافذتر بود. تأثيري كه موجب پديدآيي مكاتب و جريان‌هاي گوناگون موسيقي در صد سال اخير گشت.

نخستين شاگرد اين مكتب كه تنها به يافته‌ها و داده‌هاي گذشتگان قناعت نكرد، غلام‌حسين درويش، (1251ـ1305) بود. وي در سن يازده سالگي به شعبه موزيك دارالفنون، كه آن زمان توسط آلفرد ژان باپتيست لومر رهبري مي‌شد، ‌راه يافت و مقدمات خط موسيقي/ نت‌نويسي و همچنين نواختن طبل و شيپور را آموخت. چون تدريس سازهاي بادي، پيانو، سلفژ، هارموني و… در دستور آموزش اين شعبه بود،‌ هيچ بعيد نيست كه درويشخان در آن زمان حتي به سازهاي غربي، ‌به ويژه پيانو روي آورده باشد؛ كما اينكه ژان دورينگ با استناد به مستندات تاريخي مي‌گويد: «او بلد بود پيانو بزند.»
در اين شعبه به تدريج آثاري از برخي آهنگسازان اروپايي، مانند قسمت‌هايي از فاوست اثر گونو، آثار وردي و برخي ديگر را مي‌نواختند؛ تا جايي كه وقتي پس از گريز از دستگاه شعاع‌السلطنه به سفارت انگلستان پناهنده و دست به دامان همسر سفير انگليس مي‌شود، براي جلب محبت همسر سفير انگليس، چند قطعه مجلس اروپايي باب روز آن زمان را با تار مي‌نوازد كه با همراهي و هم‌نوازي پيانوي همسر سفير روبه‌رو مي‌شود. نغمه‌هاي اروپايي معمول آن زمان عبارت از چند قطعه والس بود كه دسته‌هاي موزيك نظامي مي‌نواختند و درويش هم قبلاً در مدرسه موزيك با اين آهنگ‌ها آشنا شده بود. معروف‌ترين اين قطعات والس افسوس و امواج دانوب و قطعه ديگري به نام ماچيش بود‌.5 اين همه نشان از زمينه‌هاي آشنايي درويش با فرم موسيقي غربي و همچنين چگونگي ژوست و هم‌نوا كردن سازهاي موسيقي ايراني با سازهاي اروپايي را مي‌دهد.
درويش ‌خان در نواختن رديف و همچنين نوع مضراب الهام‌يافته از سبك آقا حسين‌قلي بود، تا جايي كه قدرت، سرعت، مهارت، صلابت، شفافيت، پختگي و نهايتاً درشتي مضراب درويش شباهت نزديكي با آقا حسين‌قلي دارد. اما حال و هواي ساز وي بسيار فرحناك، طربناك و محرك‌تر از آقا حسين‌قلي است، به تعبير هوشمندانه دكتر ساسان سپنتا، تفاوت نوازندگي وي با قدما توام با حال، شوخ شنگ و نشاط‌انگيز است!6
ديگر تفاوت وي با نوع نوازندگي آقاحسين‌قلي، تنوع ريتم و ملودي و نيز بهره‌گيري بنيادين از «رنگ» در نواختن بود.
مرحوم مرتضي ‌خان ني‌داود، سبك نوازندگي درويش را در مقايسه با پيشينيان از جمله آقا حسين‌قلي داراي تنوع بيشتر و گرايش به عدم تكرار و همچنين نرم، گيرا، شيرين و جذاب‌(تر) وصف مي‌كند.7 همچنين روح‌الله خالقي مضراب درويش را نرم، خوش‌آهنگ و لطيف‌تر توصيف مي‌نمايد و تصريح مي‌كند: «مخصوصاً ذوق و سليقه‌اش بسيار خوب و نواي سازش گرم و پخته بود.»
اما تفاوت بنيادين درويش خان با برادران فراهاني به ويژه آقا حسين‌قلي،‌ بهره‌گيري درويش از فرم‌هاي ابتدايي موسيقي غربي براي توسعه نظام دستگاهي موسيقي ايراني بود.
شايد بتوان درويش‌ خان را نخستين «آهنگساز» ايراني دانست كه از درون نظام رديف دستگاهي و با توسل به موسيقي غربي (فرم‌هاي موسيقايي رايج در آن زمان) به اين مقام نائل آمد.
اولين گام وي توسعه قطعات ضربي كوچكي بود كه قدما مانند آقا حسين‌قلي و سماع‌حضور در ابتداي درآمد آواز مي‌نواختند، درويش اين قطعات ضربي را با توجه به فرم‌هاي ساده موسيقي غربي توسعه بخشيد و به آن‌ها نام پيش‌درآمد نهاد. استقلال‌بخشي به پيش‌درآمد با توجه به ساختار موسيقي غربي، تحولي بزرگ در موسيقي ايراني بود كه البته در اين جهت «چهارمضراب» هم دست‌خوش تغيير و نيز تشخص خاصي در نظام دستگاهي موسيقي ايران شد.
گام ديگر درويش توسعه دادن به ريتم‌ها و نظام‌مند ‌كردن آن‌ها در قالب «رنگ» بود، كه اين تحول با گوش دادن به صفحه‌هاي پيش از درويش‌ خان و پس از وي آشكار مي‌شود؛ ‌تنوع روند ريتم و ملودي و عدم تكرار مؤلفه‌اي است كه در صفحات بجا مانده از وي، به راحتي مشهود است.8
ابداع رنگ در قالبي نوين توسط درويش خان نمونه ديگري از تأثيرات موسيقي مغرب‌زمين است كه رنگ‌هايي نظير: قهر و آشتي (در ماهور)، پريچهر و پريزاد و غني و فقير (در اصفهان) و… خصوصاً ساخت و نگارش چند رقص «پولكا»9 و «مازوركا»10 و سرود ارگان حزب «مارش جمهوري» (با شعر ملك الشعراي بهار) از جمله آن‌هاست.
عنوان و ساختار پولكا، ملهم و مقتبس از موسيقي اروپايي است. البته روح‌الله خالقي معتقد است نام پولكا را درويش از خارجي‌ها اقتباس كرده و شروع قطعه به شيوه فرنگي است، ولي تم اصلي كاملاً ايراني است.11
پولكاي درويش در مايه‌هاي بزرگ است. يك تم ايراني را در وزني پرتحرك به شيوه موسيقي اروپايي توسعه داده است. به گفته خالقي مدولاسيون به كار گرفته در اين قطعات رنسانسي در موسيقي ايراني قلمداد مي‌شود، چرا كه وي از گام بزرگ فا12 (ماهور) به چهارگاه رفته است‌. 13
از ديگر ابتكارهاي درويش خان در زمينه تصنيف‌سازي و استقلال‌بخشي به چهارمضراب‌ها در قلمرو موسيقي ايراني است. روش آهنگسازي درويش‌ خان به خدمت گرفتن فرم‌هاي ساده موسيقي غربي براي نهادينه و نظام‌مند كردن موسيقي ايراني بود.
درويش خان نخستين كسي بود كه به بومي‌كردن اركستر و گروه‌نوازي در موسيقي ايراني، كه آن هم الهام‌يافته از فرآيند ورود موسيقي غربي در ايران بود، مبادرت كرد. درويش خان با تشكيل اركسترهاي مختلط ايراني كه تركيبي از سازهاي ايراني و غير ايراني بود آثاري را در اين ميان ساخت و اجرا كرد.
با وجود اينكه حركت و تجددگرايي درويش خان از درون سنت و موافق سنت مدرسي بود،‌ اما وي با توجه به مقتضيات دوران مشروطه كه متضمن تعامل با موسيقي غربي بود، ‌با تأثيرپذيري از ساختار و غالب موسيقي غربي، براي پيشبرد و تحول موسيقي ايراني اقدام كرد.
امكان بهره‌گيري از موسيقي علمي غربي و زيادت عمر، ‌شايد مكتب وي را پر اثر و اثرگذارتر مي‌كرد، ‌اما درست زماني كه موجبات بهره‌گيري علمي از موسيقي غربي براي موسيقيدانان فراهم شده بود، درويش در اوج پختگي در پنجاه سالگي به سال 1305 وفات يافت.

كلنل وزيري، متولد 1266 و با يك دهه فاصله نسبت به درويش خان، دومين نسل ‌درس‌آموخته و مكتب‌ديده آقاحسين‌قلي بود. وي يك دهه پس از تحولات درويش خان به نوگرايي و نوآوري در عرصه موسيقي دست زد.
در بزرگ‌داشتي كه به يادبود درويش خان در مدرسه‌ عالي موسيقي توسط كلنل،‌ چند روز پس از فوت درويش خان برگزار شد، سخنان وزيري مبني بر ادامه دادن راه درويش، حاكي از اين بود كه وزيري به پيروي از راه درويش خان مي‌پردازد. در حالي‌كه مكتب وزيري تفاوت بنيادين با درويش خان داشت. وزيري در همان عنفوان شركت در كلاس‌هاي آقا حسين‌قلي تا زمان تأسيس مدرسه عالي موسيقي،‌ فراگرفتن اصول و مباني موسيقي اروپايي را براي موسيقي ايراني ضروري مي‌دانست. تا جايي ‌كه آقاحسين‌قلي و ميرزا عبدالله را دعوت به شناخت نت‌ها، ميزان‌ها، سرايش و گام‌هاي اروپايي مي‌كرد كه البته با استقبال نسبي برادران فراهاني مواجه مي‌شد!
مواجهه وزيري با عالم موسيقي،‌ از همان ابتدا نه موسيقي ايراني بلكه موسيقي نظري و عملي مغرب‌زمين بود. وي در پانزده سالگي نخستين مشق‌هاي موسيقي اعم از ويلون، نت‌خواني و همچنين زبان فرانسه را فراگرفت. در همان عنفوان جواني نزد كشيشي به نام پرژوفروا رفت و به يادگيري مباني موسيقي نظري و هارموني پرداخت؛ حتي وزيري بنا به توصيه كشيش كتاب قطوري به نام كمپانديوم15 كه در حقيقت نوعي دايرة‌المعارف جامع موسيقي بود مطالعه كرد و همراه با آن عمده شاخه‌هاي موسيقي اروپايي را آموخت.
وزيري از همان نوجواني در كنار فراگيري سازهاي ايراني (به ويژه تار) به يادگيري سازهاي اروپايي مانند ويلون همت گماشت. به ‌قول خالقي، (وزيري) ضمن اينكه خيلي روي تار كار مي‌كرد،‌ از ويلون هم دست برنداشت.
وزيري در اواسط دهه 1280 به مكتب برادران فراهاني راه يافت و ضمن فراگيري رديف و ظرايف و دقايق نوازندگي، به نت‌نگاري و آوانگاري هر دو رديف دست يازيد.
آن‌چنان كه خالقي نقل مي‌كند، وزيري ساليان سال شبان و روزان به تمرين و تعليم تار و سه‌تار مبادرت مي‌ورزيد، تا جايي كه تمرين، ممارست، پشتكار و دقت وي كمتر در مورد موسيقيداني شنيده شده است.
وي پس از فرونشستن شعله جنگ بين‌المللي اول، به دو كشور متمدن موسيقي‌پرور مهاجرت مي‌كند و سه سال در مدرسه عالي موسيقي پاريس پيانو، هارموني و اپرا و دو سال در برلين كنترپوآن و آهنگسازي آموخت. دكتر ساسان سپنتا تعليمات وي را در برلين به قصد تأسيس مدرسه موسيقي در ايران مي‌داند.
وزيري سال 1302 از آلمان بازگشت و در همين سال مدرسه عالي موسيقي را بنا نهاد. بسياري تأسيس اين مدرسه را نقطه‌ عطفي در تاريخ موسيقي ايران و نوعي مدرنيزاسيون مي‌دانند. مدرنيزاسيوني كه با جريان‌سازي و سپهرسازي‌هاي وي به مدرنيته انجاميد.
وي «تئوري موسيقي اروپايي را به مثابه يك علم فراگير و جهان شمول سنج ‌افزار موسيقي ايراني كرد و بدون توجه به خصلت مدال (مقامي) موسيقي ايراني كوشيد مقامات آن‌ را در قالب موسيقي ت‍ُنال اروپايي بگنجاند.»14 هدف وزيري از تدوين تئوري موسيقي ايراني، پيش از آنكه توجيه قواعد ذاتي آن باشد،‌ يافتن قواعدي بود كه بتوان بر اساس آن پايه‌هاي يك موسيقي پلي فونيك (چند صدايي) ‌را پي ريخت. وي با توجه به وقوف فراوان به قابليت‌هاي موسيقي ايراني، گام‌ها و دانگ‌ها را چنان برگزيد كه با قواعد هماهنگي (هارموني) ‌موسيقي اروپايي در تضاد نيافتد.
به همين خاطر فراگرفتن اصول و مباني موسيقي اروپايي را چه براي نواختن ساز و چه از لحاظ تئوريك، مبناي فراگيري موسيقي ايراني دانست و تمامي هنرآموزان ملتزم به يادگيري متدهاي موسيقي اروپايي، اعم از هارموني، سلفژ‌ و … بودند.
وي معتقد بود «هر ساز را بايد طبق اصول و اسلوب خود فرا گرفت. قبل از شروع نوازندگي و دست گرفتن ساز بايد نت‌خواني و شناخت علائم و وزن‌خواني، يعني نام بردن نت‌ها با حركت دست با در نظر گرفتن وزن، و سرايش يا سلفژ يعني صحيح خواندن نت‌ها با آهنگ درست، تعليم داده شود، ‌تا هنرجو… قبل از دست گرفتن ساز با خواندن نت و تئوري موسيقي آشنايي پيدا كند و گوش او تا حدي تربيت شود.»16
وزيري پس از شناخت و دريافت اصول و مباني موسيقي مغرب‌زمين، از تكنيك‌هاي موسيقي غربي براي نوسازي و بازسازي موسيقي ايراني بهره گرفت.
از نخستين كارهاي وزيري براي استفاده از تكنيك‌هاي موسيقي غربي،‌ بهره‌گيري از ويلون بود. او با دست رد زدن بر سينه كمانچه‌كش‌هاي ويلون‌نواز، با نگارش كتاب دستور ويلون به نهادينه و بومي كردن ويلون پرداخت. البته وي آموزش و اجراي اسلوب و اصول استاندارد اين ساز اروپايي، مانند طرز درست دست گرفتن ويلون و آرشه و همچنين نحوه انگشت‌گذاري و به طور كلي پوزيسيون‌هاي ويلون‌نوازي، ‌را عيناً براي هنرآموز ضروري مي‌دانست. پس از آن وي به آموزش نحوه نواختن در پرده‌هاي ايراني پرداخت.
اين روشي بود كه در همان مدرسه و توسط مكتب‌ديدگان مكتب وي، مانند خالقي و به‌ويژه ابوالحسن صبا، ساليان سال اجرا شد. حتي وزيري از تكنيك‌هاي ويلون‌نوازي براي تكنيك‌هاي نوازندگي تار نيز بهره جست. تا جايي كه وزيري براي نخستين بار با بهره‌گيري از آرشه ويلون به ابداع نت‌هاي كششي (كشيدن نت‌ها هنگام نواختن مضراب تار) ‌دست يازيد؛ وي نت‌هاي طويل و كشيده را با مضراب‌‌ ريز طوري اجرا مي‌كرد كه در نت‌هاي ملايم و حالت ضعيف (پيانوسيمو PP) اثر آرشه ويلون ايجاد شود.17
البته برخي وزيري را در نوع مضراب (سرعت، صلابت و چابكي) و صدادهي نزديك‌ترين فرد به آقا حسين‌قلي مي‌دانستند، اما وزيري با توجه به تحولات ايجاد كرده، به مكتبي نوين دست يافت كه تفاوتي فاحش با قدما داشت. مضراب‌هاي وزيري داراي صدادهي و تناليته صاف،‌ به ‌علاوه سرعت،‌ مهارت، قدرت و صلابت ويژه‌اي است. چپ و راست‌هاي وي در عين سرعت داراي توالي و نظم خاصي بود. تا جايي‌ كه مضراب چپ وي داراي همان قوت مضراب راست بود. مضراب‌هاي ريز پي‌درپي وي، از تداوم و پيوستگي برخوردار بود كه پيش از وي كمتر نشاني از آن بود.
استفادة به‌جا از تك‌مضراب و همچنين استفاده كمتر از تك‌مضراب در هنگام ريز و نهايتاً قوي و ضعيف كردن تدريجي يا آني صداي ريز، ‌ريزهاي وي را داراي طنين مخصوصي كرده بود.
همچنين وزيري با بهره‌گيري از تكنيك‌هاي موسيقي غربي، به ابداع پاساژهاي طولاني، ‌گليساندو، ويبراسيون و آرپژ در قلمرو نوازندگي تار دست يافت.
تكنيك ابداعي ديگر وزيري پرش‌هاي متوالي دست چپ روي دسته تار بود. پيش از وزيري غالب نوازندگان به واسطه ترتيب يك‌نواخت گوشه‌ها، كمتر به تغيير پوزيسيون دست مي‌زدند، اما وزيري به خاطر وسعت‌بخشي به صدادهي تار، هارمونيزه كردن و به‌ويژه ساخت اتودهاي مختص تار، ‌به تغيير پوزيسيون و يا پرش در فواصل نزديك و به ويژه فواصل دور پرداخت.
تكنيك منحصر به فرد وزيري، استفاده از تمامي سيم‌هاي تار بود. چرا كه پيش از وزيري استفاده از سيم‌هاي سفيد كاربرد بيشتري داشت (به‌ طور نمونه و ويژه سبك ميرزا عبدالله) و در نهايت و البته گاهي از سيم‌هاي زرد نيز استفاده مي‌شود، كه اين در سبك نوازندگي آقا حسين‌قلي بارزتر است. اما وزيري به واسطه وسعت‌بخشي به صدادهي تار از تمامي سيم‌هاي تار نهايت بهره را گرفت. وي دريافته بود براي صدادهي مطلوب از تار بايد مضراب‌هاي گوناگون را روي تمامي سيم‌ها به كار بست. همچنين پيش از وزيري (چگونگي) استخراج صداي بم چندان متداول نبود، اما وزيري به واسطه مضراب‌بندي متنوع،‌ سيم بم را به خدمت گرفت.
به عنوان نمونه‌ مي‌توان به رنگ دشتي از ساخته‌هاي اركستري وزيري اشاره كرد. وزيري در ابتداي اين رنگ تنها با استفاده از سيم بم اركستر را به اجراي اين رنگ فرامي‌خواند. استفاده از اين سيم يادآور صداي ساز عود است و اين نشان مي‌دهد كه سيم‌هاي بم تار وسعتي حتي به گستره صدادهي عود را داراست. همچنين در رديف عالي دشتي و اصفهان وزيري، ‌سيم‌هاي بم، نقش اصلي را بازي مي‌كند.
در همين زمينه تكنيك نه ‌چندان مشهودي در ساز وزيري وجود دارد و آن هم پرش دست راست است بدون اينكه مچ دست راست از انقباض اصلي خويش خارج شود. آن‌چنان كه از آثار شنيداري وزيري برمي‌آيد تسلط پنجه وي به مضراب كاملاً‌ محسوس است، ولي انگشتان وي كاملاً متحرك و به عبارتي در حال پرش از سيم‌هاي بالا به پايين (و بالعكس) است. البته وزيري همواره نسبت به درهم‌آميزي و مخلوط شدن صداي سيم‌ها هشدار مي‌داد و معتقد بود براي اين نوع مضراب‌زني نبايد دايره حركت دست را وسعت داد. او با الهام از سبك معمول ويلون‌نوازي اروپايي غير از سه‌انگشت پرده‌گيرنده از انگشت چهارم نيز بهره گرفت. كاركرد اين انگشت بيشتر در هنگامه نواخت نت‌هاي زينت چهره مي‌نمايد. البته وزيري معتقد بود بهره‌گيري از اين انگشت موجب استفاده از نت‌هاي بيشتري در يك پوزيسيون مي‌شود. انگشت‌گذاري‌هاي وي به واسطه انگشتان كشيده و استخواني موجب اجراي روان و زيبايي ملودي‌ها مي‌شد.
ساخت تار با وسعت صدادهي بيشتر و استفاده از آن‌ها براي اركستر، مانند تار سوپرانو كه يك پنجم بالاتر از تار كوك مي‌شود، تار آلتو كه يك پنجم بم‌تر از تار معمولي است و تارباس و همچنين تشكيل كوارتت تار از جمله ابتكارهاي وزيري محسوب مي‌شود. در اين نوع سازبندي و سازسازي كاملاً رد پاي نوع سازبندي اركسترهاي اروپايي مشاهده مي‌شود.
افزودن شش پرده براي وسعت‌سازي تار تا آنجا كه امكان برخي مايه‌هاي غير معمول در پرده‌ها ميسر شود. اين اضافه‌نمايي،‌ البته متضمن وسعت‌بخشي صدادهي تار و همچنين بهره‌گيري از نت‌هاي متفاوت و جديد نيز شد.
وزيري همچنين با توجه به يك صدايي و يك‌نواختي صداي ساز قدما، به هارموني كردن صداي تار همت گماشت.‌ به همين خاطر وي از خصوصيات آكاردها18 براي استخراج هم‌زمان دو يا چند ملودي بهره گرفت.‌ البته عمده آكاردهاي وزيري سه تايي هستند. نمونه بارز اين ويژگي را مي‌توان در اثري با عنوان «بندباز» ديد؛ كه اركستري است همراه با تار خود وزيري و همچنين سمفوني كه وزيري ساخته و بر آن عنوان سمفوني نفت نهاده. (هر دو اثر در ماهور است.)
دامنه اثر و اثرگذاري وزيري بسي بيش از موارد يادشده است. در اين بخش تنها به اهم‌ّ ابداع و ابتكارهاي وي در قلمرو نوازندگي تار اشاره شد تا فاصله‌گيري و جهت‌گيري مكتب وي با مكاتب و سبك‌هاي پيش از خود روشن شود.
مقصود وزيري از تمامي اين ابداعات حفظ و يا حذف رديف دستگاهي ايران نبود. همچنين حركت تجددگرايانه وي را نمي‌توان صرفاً عدول محض از عصر تدوين و تكوين رديف دستگاهي موسيقي خواند؛ وزيري رديف دستگاهي موسيقي ايران را به مثابه يك منبع و مأخذ مهم،‌ مانند ديگر منابع و مآخذ قلمداد مي‌كرد. بلكه وي در پي نظام موسيقايي علمي نويني بود كه با ساختارهاي علمي و جهان‌شمول اروپايي سازگاري منطقي داشته باشد. او نخست به دنبال مشخص كردن الگويي متديك، روشمند و جهان‌شمول از موسيقي مغرب‌زمين بود، تا بتواند موسيقي ايراني را در آن قالب‌ريزي و سازماندهي كند. وزيري مي‌خواست موسيقي ايران را از مهجوريت برهاند و به مرحله‌اي برساند كه در كنار انواع موسيقي اصيل جهاني،‌ اصالت خويش را عرضه كند. وزيري با استفاده از تكنيك‌ها، استانداردها،‌ اسلوب و اصول موسيقي اروپايي عزم نظام‌مند كردن موسيقي ايراني را داشت.
اگر استفاده درويش ‌خان از اصول و اسلوب‌هاي موسيقي اروپايي صرفاً الگوبرداري صوري، ‌ساده و ابتدايي بود، در عوض الگوبرداري وزيري از موسيقي اروپايي الگوبرداري بنياني و بنيادين بود. وزيري مباني و مبادي موسيقي اروپايي را تنها معيار نظام موسيقي ايراني قلمداد مي‌كرد. با تسماح مي‌توان اظهار كرد كه به رغم اينكه نقطه آغازين حركت وزيري در موسيقي ايراني،‌ تدوين و نت‌‌نگاري رديف دستگاهي موسيقي ايراني و بهره‌گيري از محضر برادران فراهاني بود، اما اگر عصري به نام عصر تدوين و تكوين موسيقي رديف دستگاهي ايران نبود، باز هم امكان پديدآيي پديده وزيري ممكن بود. چرا كه در ادامه، درد و دغدغه وزيري هيچ‌گاه احيا و ابقاي رديف دستگاهي نبود. زيرا وي با بنا نهادن دوره عالي رديف، سعي بر فرافكني و فراروي از رديف دستگاهي موسيقي ايراني را داشت. البته نظام موسيقي دستگاهي در اين بنا نقشي بارز داشته است.

ضلع و شاخه سوم حلقه تأثيرگذاري مكتب آقا حسين‌قلي از دامن و درون منزل و مكتب آقا حسين‌قلي باليد.‌ به همين خاطر از نظام رديف دستگاهي درك و دريافتي به مراتب هم‌دلانه‌تر از دو شاخه پيشين داشت. وي كسي نبود جز فرزند ارشد و خلف آقا حسين‌قلي، يعني حاج علي‌اكبر خان شهنازي، وي با وجود دو دهه فاصله سني نسبت به درويش ‌خان و يك دهه فاصله با كلنل وزيري، به يمن پرورش در خانداني موسيقي‌پرور،‌ نمي‌توان چندان فاصله زماني جدي با دو نسل قبلي قائل شد؛ فعاليت و حركت حاج علي‌اكبر خان شهنازي با تغييرات و تحولات درويش خان و كلنل وزيري تا حدي هم‌زمان بود. چرا كه نخستين نوايي كه حاج علي‌اكبر در ايام خردسالي شنيد، آواي تار، نخستين وسيله بازي‌اش، تار و نيز نخستين تربيت‌هاي ايام طفوليت وي نه آموزش‌هاي رايج خانوادگي، بلكه مشق تار بود. «تار» شاه سازهاي ايراني با تار و پود حيات علي‌اكبر خان شهنازي گره خورده است.
سيره حاج علي‌اكبر شهنازي از ايام خردسالي تا نوجواني به افسانه و زندگي افسانه‌اي بزرگان موسيقي جهان مي‌ماند.
علي‌محمد فخام بهزادي (فخام الدوله) از شاگردان اوليه آقا حسين‌قلي كه بعدها مستقيم و غير مستقيم از ساز شهنازي الهام گرفت، مي‌گفت:‌ «روزي خدمت استاد رسيدم،‌ تاري كوچك به ‌دست داشت و آن را آزمايش مي‌كرد. ‌پرسيدم چه شده است كه استاد با اين تار كوچك مي‌نوازد؟ استاد گفت اين ساز را براي علي‌اكبر آماده كرده‌ام كه شروع به ‌نواختن كند،‌ چرا كه پدر بسيار علاقه داشت كه فرزندش هرچه زودتر تمرين تار را آغاز كند.» اسماعيل قهرماني شاگرد اصيل برادران فراهاني مي‌گفت: «روزي در خدمت آقا حسين‌قلي بودم. پسرش را صدا كرد كه بيايد تار بزند، ‌تارها را برداشتيم و شروع به دوره رديف كرديم. دستگاه شور را نواختيم و تمام كرديم. قريب يك ساعت طول كشيد؛ ولي استاد گفت دستگاه ديگري بزنيم. آن را هم نواختيم و ساعتي ديگر گذشت. باز هم استاد آرام نگرفت، ولي من ديدم علي‌اكبر خان خسته به نظر مي‌رسد. به صدا درآمدم كه هر سني اقتضايي دارد. اجازه دهيد حاجي برود بازي كند. استاد خنديد وگفت راست مي‌گويي، امروز ديگر براي او بس است،‌ باقي را خودمان مي‌زنيم...»
همان وقت علي‌اكبر خان بهترين نمونه تار پدر بود؛ مضرابي تند و پنجه‌اي لطيف داشت.19
حاجي علي‌اكبر شهنازي در همان ايام طفوليت «نگاري» بود كه مكتب‌ديده مكتب هزارساله موسيقي شد و پابه‌پاي بزرگان كمر خم‌شدة موسيقي، به مشق تار پرداخت. طي مكان ببين و زمان در سلوك «تار»/ كه اين طفل يك شبه ره يك ساله رفت.
وي از پنج سالگي تا هفده‌ سالگي زير نظر پدر به نوازندگي تار مشغول شد و نيز به مدت شش سال، تمامي اصول و مباني رديف دستگاهي را از پدرش آموخت. خود مي‌گفت: پدر هر وقت گوشه‌اي را تمام مي‌كرد و يا هرگاه مي‌خواست آشنايي كافي و وافي نسبت به گوشه‌اي پيدا كنم، من را به آقا ميرزا عبدالله نيز ارجاع مي‌داد (نقل به مضمون)، چرا كه قدري سبك رديف‌نوازي و نوازندگي آقا حسين‌قلي با برادر بزرگ‌تر خويش، آقا ميرزا عبدالله، متفاوت بود. آقا حسين‌قلي مي‌خواست حاج علي‌اكبر را با سبك ميرزا عبدالله آشنا و جامع رديف سازد. آقا حسين‌قلي همواره مي‌گفت مضراب‌هاي داداش «واضح‌تر و شمرده‌تر است».
حاجي علي‌اكبر شهنازي، كه در همان سنين القاب حاجي و خان برازنده‌اش مي‌نمود، در چهارده سالگي مقام استادي برخي از شاگردان پدر خويش را احراز كرد و اين نكته بسيار حساس در عصر تدوين و تكوين رديف محسوب مي‌شود. چرا كه به رغم جديت و حساسيت و نهايتاً طبع سخت‌گير آقا حسين‌قلي مقام خدامت به نوجواني چهارده ساله دادن، تصميمي سرنوشت‌ساز است. بسياري از شاگردان به‌جاي رفتن به محضر آقا حسين‌قلي بايد به محضر نوجوان چهارده ساله مي‌رفتند. حتي برخي مواقع خارج از همراهي پدر در امر تدريس، حاجي در غياب پدر، ‌كلاس‌هاي پدر را به تنهايي اداره مي‌كرد.
اما رويداد مهم تاريخي ديگر؛ آقا حسين‌قلي كه در برخي صفحات به‌جامانده قصد ارائه و اجراي رديف چه به صورت ساز تنها و چه به صورت ساز و آواز را داشته، به ‌جز دو سه صفحه‌اي كه با آواز سيد احمد خان، مانند صفحه دستگاه چهارگاه، كه آن هم به قصد اجراي مرتب رديف بود، سه صفحه نيز با آواز جناب دماوندي در آواز دشتي (1) و (2)، ‌اصفهان و شور داشته، به همين خاطر نسبت به ضبط صفحات وسواس خاصي داشت. اما به رغم اين وسواس در ضبط صفحه‌اي همراه آواز جناب دماوندي،‌ به ‌جاي خود،‌ حاجي (علي‌اكبر) چهارده ساله را فرامي‌خواند و بنا به توصيه آقا حسين‌قلي به جناب دماوندي پنجاه ساله ‌دو صفحه با علي‌اكبر خان شهنازي ضبط مي‌كند. صفحه‌اي در بيات ترك با اين مطلع از شعر سعدي «گفتمش سير ببينم، مگر از دل برود / و آن‌چنان پاي گرفته‌ست كه مشكل برود»، ‌كه از جمله آثار به‌ ياد ماندني، ماندگار و اصيل است. در اين صفحه تفاوت چنداني در سبك نوازندگي و نحوه جواب آواز وي با پدرش مشاهده نمي‌شود.‌ آن‌چنان ‌كه در پايان صفحه با تشويق پدر (سخت‌پسند) و جناب دماوندي روبه‌رو مي‌شود.
علي‌اكبر خان شهنازي از ضبط اولين صفحه خويش در گفت‌وگوي راديويي مي‌گويد: «يك روز پدرم تشريف آوردند منزل، يك نفر خدمت‌كار داشتيم اسمش حسين بود. او را صدا كرد و گفت: علي‌اكبر كه از مدرسه آمد بيايد به كلاس درس. بعد من آمدم رفتم به كلاس پدرم. مرحوم پدرم به بنده فرمودند: علي‌اكبر بنشين مي‌خواهم مژده به تو بدهم. گفتم چه مژده‌اي؟ گفت: آمفارسون آمده مي‌خواهد، از ما صفحه ضبط كند. تو بيات‌ترك و افشاري را كار كن، روزي كه مي‌روي براي ضبط صفحه آماده باشي و جناب دماوندي هم در اين صفحه شركت دارد و مي‌خواند. عرض كردم چشم و به تمرين مشغول شدم و شب‌ها در اتاق پدرم تار نواختم، بعضي جاها اشتباه مي‌كردم و پدرم در حالت خواب كه بود، يك مرتبه مي‌گفت: آي پسر اينجا را چرا اشتباه زدي درست كن! بعد ايشان با زبان مي‌خواند و من قطعه را درست مي‌نواختم. تا اينكه يك روز عصر كه شد رفتيم منزل آمفارسون كه در خيابان لاله‌زار استوديوي آمفارسون بود؛ مرا نشاند، روي يك صندلي و بعد شروع كردم به ساز زدن، جناب دماوندي هم شروع كرد به خواندن، بعد كه صفحه تمام مي‌شد جناب دماوندي گفتند: بيات‌ترك آقا علي‌اكبر به سن چهارده سالگي، پسر آقا حسين‌قلي ساز مي‌زند، ماشاء الله. بعد افشاري را كه زديم كار تمام شد آمديم منزل. بعدها دوباره يك روز پدرم آمد منزل، گفت علي‌اكبر كجاست؟ گفتند رفته مدرسه الان مي‌آيد، چند بار تكرار كرد، مادرم حسين را فرستاد دنبال من، بنده آمدم منزل، رفتم خدمت پدر، گفت: بيا اين كفش‌ها را بپوش و بعد گفت: اين پارچه را هم برايت خريدم كه لباس برايت درست كند، اين جعبه شيريني مال توست. من تعجب كردم چطور شده كه پدرم اين‌قدر محبت مي‌كند! بعد گفت: صفحه‌ات را رفتم گوش دادم، نمي‌داني چقدر كيف كردم، بيا بنشين روي زانويم. بعد مادرم را صدا كرد و گفت: مادر علي‌اكبر، بعدها اين پسر نام مرا زنده نگه مي‌دارد. قدرش را بدان.» در ادامه اين گفت‌وگو شهنازي با اشاره به اين مطلب كه آن صفحه از جمله الگوهاي آموزشي پدرم براي آموزش شاگردان بود، مي‌گويد: «پدرم آن صفحه را مي‌گذاشت كه شاگردان گوش بدهند.»20
نگارنده نخستين مرتبه كه به مطالعه آثار جناب دماوندي مي‌پرداختم، نوازنده تمامي صفحات را حتي صفحه مزبور را آقا حسين‌قلي مي‌پنداشت! در اين صفحه كاملاً صلابت، سلامت،‌ جلادت،‌ مهارت و سرعت در عين قدرت پنجه آقا حسين‌قلي در جاي‌جاي مضراب حاجي چهارده‌ساله عيان است.
بنا به اعتراف مكتب‌ديدگان مكتب آقا حسين‌قلي پس از وفات آقا حسين‌قلي در سال 1296، حاجي علي‌اكبر خان شهنازي تمامي دوره‌هاي رديف را طي كرده بود.
حاجي علي‌اكبر، در كنسرتي كه پس از درگذشت پدر با حضور درويش ‌خان در تالار گراند هتل برگزار كرد، موجب تأثر درويش خان گرديد تا جايي كه از شدت تأثر گريست و گفت: «مثل اين است كه مرحوم حسين‌قلي نشسته و تار مي‌زند!»
خود شهنازي در ضمن تعريف خاطرات خود همواره از اعجاب درويش ‌خان نسبت به غرابت ساز شهنازي با پدرش تأكيد مي‌كرد.
باري حاج ‌علي‌اكبر خان شهنازي نمونه مثالي ساز، پنجه و مضراب پدر بود. وحيد دستگردي، شاعر نامدار دوران پس از مشروطه و هم‌سفرة خاندان هنر، پس از برگزاري يكي از كنسرت‌هاي حاجي در قطعه‌اي حاجي را چهره مجسم پدر مي‌داند و مي‌گويد:
زنده شد باز آقا حسين‌قلي
گرچه هر كس رفت نبايد باز
خلف صدق او علي‌اكبر
شد ز نو ساز كرد در شهناز
مي‌خرامد عروس موسيقي‌اش
امشب اندر ميان حجله ناز
وز دمش مرده مي‌شود زنده
بشتابيد بنگريد اعجاز
داريوش صفوت بر اين باور است، درويش خان پس از فوت آقا حسين‌قلي، ‌به دليل تسلط بيشتر به مبادي و مباني رديف‌ها و با توجه به حافظه و استعداد حاجي علي‌اكبر شهنازي، ‌مدتي از محفوظات رديفي شهنازي استفاده مي‌كند (نقل به مضمون. اين گفتار توسط دكتر صفوت و استاد پيرنياكان كراراً تكرار شده است.) بگذريم از اينكه برخي بدون استناد به مستندات تاريخي شهنازي را شاگرد درويش ‌خان دانسته‌اند. اما اين نكته محرز است كه شهنازي و درويش‌خان چند صباحي با يكديگر در تعامل بودند.
اما ميرزا عبدالله پس از درگذشت برادر كوچكش، براي آشنايي با سبك اين برادر و همچنين مرور و تكميل رديف‌ها، حاجي را نزد خويش فرا مي‌خواند، تا با يكديگر به هم‌نوازي بپردازند، دو نوازي كه ساعت‌ها به طول مي‌انجاميد. اين تعامل سه سال بيشتر ادامه پيدا نكرد و ميرزا عبدالله در سال 1297 وفات مي‌كند. پس از درگذشت ميرزا عبدالله، حاجي علي‌اكبر شهنازي، قائم‌مقام برادران فراهاني، جانشين پدر و عموي خويش مي‌شود و به اداره و تعليم شاگردان پدر و عموي خويش مي‌پردازد، جانشيني‌اي كه 65 سال به طول انجاميد.
به جرئت مي‌توان گفت كه حاج علي‌اكبر شهنازي به‌‌رغم جواني در جوار آقا حسين‌قلي و ميرزا عبدالله يكي از استوانه‌هاي عصر تدوين و تكوين رديف دستگاهي و از پيش‌گامان پديدآيي و پيدايي نظام رديف دستگاهي موسيقي ايراني محسوب مي‌شود. بنابراين مي‌توان حاجي علي‌اكبر خان را در كنار برادران فراهاني از اضلاع مثلث رديف دستگاهي موسيقي ايراني ناميد.
نقش علي‌اكبر خان شهنازي در پاسداري و پاسباني نظام دستگاهي ايران، به ويژه رديف سازي (نه آوازي)‌ و همچنين در رسمي‌‌نمايي ساز تار بسيار برجسته است.
اينكه سنت نوازندگي تار مانند سنت‌هاي ديگر سازها، دستخوش «گسست» نشده، مديون و مرهون خدمات و زحمات علي‌اكبر خان شهنازي است. در حالي‌ كه اگر ما چندان تبيين مشخصي از شيوه‌هاي نوازندگي و نظام دستگاهي سازهاي ديگر، نداريم به فقدان احياگري در آن‌ها برمي‌گردد. به ‌طور نمونه حبيب سماعي تنها بازمانده شيوه نوازندگي قدما و فرزند سماع‌حضور كه از قضا هم‌نسل علي‌اكبر شهنازي بود،‌ هيچ ‌گاه به احياي شيوه سنتورنوازي قدما و حتي پدر خويش برنيامد و حتي از برگزاري كلاس ممانعت مي‌ورزيد! (اگر نبود موشكافي‌هاي نورعلي برومند و كوشش‌ها و مضراب‌هاي سماع‌وار، مجيد كياني، شايد غير از چند صفحه‌ بي‌كيفيت و عكس‌هاي رنگ‌پريده، ميرائي از سنتورنوازي گذشتگان،‌ به‌ويژه سماع‌حضور و حتي خود حبيب سماعي هم نداشتيم.)
وضعيت نوازندگي ني و كمانچه به زعم كارشناسان موسيقي، ‌وضعيتي به مراتب بدتر است. استاد حسن كسايي كه وي را احياگر سنت ني‌نوازي قدما و نايب اسدالله مي‌دانند، خود در كنسرت پژوهشي گفته بود «چيز زيادي از نوع نوازندگي نايب اسدالله باقي نمانده.» (نقل به مضمون) حتي مرحوم تجويدي در جايي عنوان كرده بودند: «معلوم نبود كه نايب اسدالله با ني چه مي‌نواخته!» وضعيت كمانچه‌نوازي هم به ‌جايي رسيده كه استاد محمدرضا لطفي را بر آن داشته كه به جاي گرفتن مضراب، دست به آرشه كمانچه بزند و به احياي شيوه قدما مبادرت بورزد و بگويد: «در حال حاضر ما نه شاهد تداوم شيوه نوازندگي بهاري و نه شيوه نوازندگي حسين ‌خان اسماعيل‌زاده هستيم… هنوز ساز كمانچه نوازنده‌اي را پيدا نكرده كه بتواند حرف اصيل و كارا و پرمحتوا و هنري را ايراد كند.» حتي استاد لطفي با اشاره به عدم كشش و مضرابي بودن كمانچه مرحوم بهاري، ساز ايشان را گسسته و «ويبراسيون‌هاي وي را خيلي به موسيقي غربي نزديك‌شده» توصيف مي‌كند.21
هدف نشان دادن نقش اساسي و حساس علي‌اكبر خان شهنازي است. چرا كه شهنازي تنها ميراث‌دار و ميراث‌خواري بود كه مانع از گسستگي تاريخ نوازندگي تار شد. به قول داريوش پيرنياكان وقتي رديف دستگاهي مي‌رفت كه به دست فراموشي سپرده شود،‌ علي‌اكبر خان شهنازي با داير كردن كلاس‌هاي موسيقي آن را از مرگ نجات داد.
حاج علي‌اكبر خان شهنازي مانند ديگر راويان رديف احتياجي به تمرين،‌ ممارست و مطالعه، آن هم در طي سال‌هاي متمادي، نداشت؛ چرا كه وي چهره مجسم و مصور نظام دستگاهي رديف و عصر تدوين رديف بود. وي بدون هيچ لكنت و تكلفي تمامي ظرايف و دقايق رديف دستگاهي را در پنجه و مضراب خويش نهان داشت.
وي قريب به هفت دهه فاصله نسبت به عصر تدوين و تكوين رديف، همواره احياگر دقيق و ظريف رديف دستگاهي بود. در اين هفتاد سال هيچ نوع تغييري مبني بر جابه‌جايي گوشه‌ها يا تغييرات تزييني ديگر در رديف‌نوازي شهنازي به وجود نيامد. همان نوع و رديفي كه بر پنجه آقا حسين‌قلي نقش بسته بود بر دستان احياگر شهنازي نقاشي و حكاكي شده بود. استاد احمد عبادي، عموزاده علي‌اكبر شهنازي، كه راهي متفاوت نسبت به نيكان خويش پيمود، همواره نام حاجي را با احترام ياد مي‌كرد و وي را تنها روايت‌گر و حكايت‌گر دقيق رديف دستگاهي برادران فراهاني مي‌دانست؛ تا جايي‌كه رديف علي‌اكبر خان را رديف اصلي و ديگر رديف‌ها را فرع بر آن مي‌پنداشت و مي‌گفت: «رديف پسرعمو عين رديف اصلي است. من هيچ‌گاه به حافظه ايشان شكي ندارم.» همچنين حبيب‌الله صالحي، خليفه استاد شهنازي، كه دو سه دهه از محضر استاد شهنازي بهره‌مند بود، مي‌گفت: من ساليان سال كه در محضر ايشان بودم در اجراي رديف هيچ‌گاه تغييري نيافتم؛ از آن زمان كه حاجي علي‌اكبر به ما درس مي‌آموخت تا به حال در اجراي رديف يك مضراب پس و پيش و اشتباه نزده است. «يك مضراب چپ و راست علي‌اكبر خان از وقتي كه به ما درس مي‌داد تا حالا تغيير نكرده!»
گويي علي‌اكبر شهنازي در فرصت‌هاي گوناگون در پي ثبت و ضبط رديف پدر خويش بوده و حتي دو سه بار آن را به اشكال گوناگون يك‌ بار با همراهي ابراهيم منصوري و يك‌ بار هم به گفته استاد پيرنياكان به شكل ديگري، ضبط كرده اما بنا به دلايلي نشر عمومي پيدا نكرده است. اما مهم‌ترين رديف‌نوازي وي كه به رديف آقا حسين‌قلي موسوم است،‌ در سال‌هاي 41-42 با كيفيت مناسب ضبط و بعدها به اشكال گوناگون توسط ناشران گوناگون منتشر شده است.

اما حاج علي‌اكبر خان شهنازي نه تنها چكيده و عصاره عصر تدوين و تكوين رديف بود، بلكه با توجه به مقتضيات زمانه به فرم ديگر از نظام دستگاهي دست يافت. وي در كنار حفظ و احياي نظام رديف دستگاهي موسيقي ايراني،‌ با توجه به مقتضيات زماني به ضرورت تدوين نظام موسيقي ديگري رسيد.
شهنازي نيك دريافته بود كه تحولات چشمگير پس از مشروطه، كه شاهد مثالي آن درويش‌خان بود، و نيز مدرنيزاسيون عصر پهلوي، كه نشانه بارز آن كلنل وزيري بود، وضعيت فرهنگي دگرگوني با عصر تدوين و تكوين رديف ما پديد آورده كه اين تحولات و اتفاقات طبعاً بيان و زبان موسيقايي ديگري را مي‌طلبيد؛ زبان و بيان موسيقايي كه درخور زمانه باشد. در اينجا اگر بخواهيم به تقسيم‌بندي دوران زندگي موسيقايي شهنازي بپردازيم، به سه مرحله مي‌رسيم، اما براي اينكه بحث به درازا نكشد،‌ به ‌طور عمده زندگي شهنازي را به دو دوره عمده تقسيم مي‌كنيم: شهنازي نخست از 1280 آغاز و تا 1310 (به ‌طور تقريبي) و شهنازي دوم از 1310 تا اواخر دهه 1350.
قطعاً در اين تحول نقش تغييرات و در نهايت تأثيرات علي‌نقي وزيري بي‌تأثير نمي‌توانست باشد. تجددگرايي وزيري در قلمرو موسيقي ايراني با توجه به اين‌كه تنها مدل موسيقي مدون آن زمان بر دستان وي بود، ‌توانست تمامي عرصه‌هاي موسيقي را تحت شعاع گفتمان خويش سازد؛ گفتماني كه شعاع انديشه و نگرش موسيقيدانان را متحول ساخت. طبعاً شهنازي به‌رغم پيروي از يك سنت مدرسي،‌ نمي‌توانست بركنار از اين تأثيرات باشد.
به‌‌رغم اينكه علي‌اكبر شهنازي از سنين نوجواني با ممانعت از يادگيري مقدمات موسيقي اروپايي و تخطي از توصيه پدر مبني بر آموزش نت و مشق آواز با نت22 توسط خود وزيري23 زاويه نگرش و بينش مكتب خويش و حساب خود را با تجددگرايي و موسيقي اروپايي مشخص كرد، ‌اما رفته‌رفته از تكنيك‌هاي غرب‌گرايانه وزيري براي صدادهي بهتر و خوش‌صدايي تار بهره گرفت. البته اين استفاده، نظير خود كلنل‌وزيري، براي عدول از نظام رديف دستگاهي ايراني نبود، بلكه براي توسعه و ترويج زمان‌مند نظام رديف دستگاهي و در همان جهت بود.
عمدگي و اهميت «گليساندوهاي متفاوت»، «پرش‌هاي پياپي از پايين دسته به بالاي دسته و برعكس»، «پرش‌هاي فواصل نزديك»، «پاساژهاي طولاني يا پاساژهاي سريع»، «چپ‌هاي متوالي و مكرر»، «نوآنس‌هاي متفاوت و متنوع»، «دوبل نت»، «آرپژ»، «ويبراسيون»، «ريزهاي منظم و متوالي»، ‌«انگشت‌گذاري‌هاي متنوع، اما روان‌ِ دست چپ»، «استفاده به‌جا از تمامي سيم‌ها» و… همه و همه مجموعه تكنيك‌هاي شبهه غربي بود كه در نوازندگي شهنازي دوم مشهود و محسوس است.
براي اينكه بحث در خلأ نباشد به چند نمونه استناد مي‌شود.
نخست مي‌توان به صفحه دستگاه شور حاجي علي‌اكبر خان شهنازي كه «به ياد پدر»، آقا حسين‌قلي، نواخته، نگريست. همچنين اين صفحه شامل آواز دشتي و نيز ابوعطا است. اين صفحه متعلق به دوران نخست حيات موسيقايي شهنازي و دربردارندة همان مؤلفه‌هاي شيوه نوازندگي آقا حسين‌قلي است؛‌ همان سرعت، قدرت،‌ مهارت، شفافيت، جلادت به همراه پيوند جملات و نيز ريزهاي پي‌درپي و پ‍ُر كه مشخصه نوازندگي آقا حسين‌قلي است در مضراب و پنجه فرزندش كاملاً وجود دارد.
از قضا آقا حسين‌قلي صفحه مشهوري به نام صفحه شور، ضبط شده در پاريس، دارد؛24 كه اين صفحه شباهت تامي با همان صفحه شور «به ياد پدر» شهنازي دارد. گفتني است كه عزم و قصد آقا حسين‌قلي مبني بر مرتب‌نوازي (رديف) كه در عمده صفحات وي به ويژه صفحه مزبور وجود دارد، در اثر شور فرزند خويش نيز راه يافته است. در اين دو اثر،‌ هيچ نوع تفاوتي به لحاظ نوع مضراب‌بندي، نوع تزئينات، نوع ريزها،‌ نوع انگشت‌گذاري، نوع ترتيب گوشه‌ها ‌و… نمي‌بينيم.
چنين بينش و نگرشي به ‌طور مثال در صفحه دستگاه سه‌گاه كه از قضا دنباله مجموعه صفحات «به ياد پدر» است نيز مشاهده مي‌شود. باز هم اين صفحه قابل مقايسه با صفحه دستگاه سه‌گاه آقا حسين‌قلي است.25
اما همچنان كه بيشتر تأكيد شد، نوازندگي شهنازي دوم تفاوت بنيادين با نوازندگي شهنازي نخست و شيوه نوازندگي آقا حسين‌قلي دارد، تا جايي كه اين تفاوت موجب بناي مكتب ديگري مي‌شود.
شهنازي در همين دستگاه شور سه اثر دارد كه هر كدام از آن‌ها، به خوبي نشانگر فاصله بنيادين با شهنازي نخست است. صفحه‌اي با آواز اقبال آذر با همراهي ويلون و اركستر ابراهيم منصوري، با مطلع «حكايت از لب شيرين‌دهان سيم انداز» ‌كه احتمالاً ضبط آن به اواخر دهه 1310 و اوايل دهه 20 برمي‌گردد. خارج از اينكه اين اثر برخلاف صفحه‌هاي آوازي قدما داراي پيش‌درآمد آن هم با وزن 4/2 در لا است.
نحوه جواب آواز، توجه به نوآنس،‌ رنگ‌آميزي، ضربي‌نوازي مابين جملات (ضربي‌نوازي معطوف به ملودي پيش‌درآمد)‌ در اين اثر موجب فاصله‌گيري شهنازي از آثار قدما و صفحات‌ سازي و آوازي شهنازي نخست شده است. يا مي‌توان به اثر به‌يادماندني شور شهنازي با تنبك حسين تهراني اشاره كرد. اين اثر با همان پيش‌درآمد پيش‌گفته آغاز مي‌شود. اين پيش‌درآمد از جمله پيش‌درآمدهاي بديع و ماندگار موسيقي ايراني است‌ ـ كه از آن اجراهاي فراواني صورت گرفته و مهم‌ترين آن اجراي گروه شيدا به سرپرستي محمدرضا لطفي در گلچين هفته شماره 68 است. نكته شايان توجه در اين اثر توجه زياد به ضربي‌نوازي و دست‌يابي به رنگ‌آميزي جديد در حين قطعه ‌آوازي و همچنين درشتي، بزرگي و بلندي مضراب نسبت به گذشته و گذشتگان است. (صورت كمال‌يافته اثر را در دستگاه شور رديف دوره عالي شهنازي مي‌توان يافت.)
انتشارات ماهور زبده و گزيده‌اي از تك‌نوازي‌هاي علي‌اكبر خان شهنازي را عرضه كرده كه اين اثر به ‌خوبي نمايانگر نقطه انفكاك شهنازي اول و دوم است. نيمي از آلبوم مشتمل بر آثار اوليه شهنازي و نيمي ديگر مشتمل بر شيوه نوازندگي دوره دوم وي است.
دستگاه شور، همراه متعلقات آوازي آن، و دستگاه سه‌گاه داراي همان مختصات و مشخصات شهنازي نخستين است. اما آواز بيات اصفهان، بيات ترك و دستگاه ماهور، با همراهي دايره محمود فرنام، ‌داراي حال و هوايي متفاوت نسبت به بخش نخست آلبوم است.
به طور مثال در قطعه‌ ماهور در ابتداي جملات درآمد، جملات بديعي شنيده مي‌شود كه جز تأثير آثار متداول غربي (آن زمان) و نيز شگردهاي غربي در نوازندگي تار،‌ نمي‌توان نشان ديگري بر آن يافت. اين قطعه به تنهايي نمايانگر مشخصات مكتب شهنازي دوم است.
شيوه نوازندگي علي‌اكبر شهنازي در دوره دوم حيات موسيقايي خويش،‌ به طور عمده دربردارنده تكنيك‌هاي بديع، استفاده شايسته و بايسته از تمامي تكنيك‌هاي نوازندگي، به ويژه تكنيك‌هاي كلنل وزيري و تكنيك‌هاي نوازندگي سازهاي ديگر بود؛ به‌خصوص اينكه شهنازي تا حدي به نوازندگي پيانو آشنا بود. همچنين توسعه آن تكنيك‌ها در قالب فرم‌هاي مختلف منحصر به فرد و استفاده از تمامي امكانات و فنون صدايي تار براي صدادهي بيشتر و بلندتر.
البته نحوه الهام و تأثيرپذيري شهناز از مكتب وزيري مشخص نيست؛ چرا كه شهنازي كمتر با شنيدن آثار نوازندگان مكاتب و سبك‌هاي ديگر نوازندگي ميل داشت. برخي تأثير شهنازي از مكتب وزيري، را از طريق شاگردان مشترك هر دو مي‌دانند. كما اينكه مكتب وزيري گفتمان غالب زمانه بود. اما شهنازي پس از تأثيرپذيري از شگرد و تكنيك‌هاي نوازندگي وزيري به توسعه و گسترش آن‌ها در قالب ديگري مي‌پردازد؛ قالبي كه سازگاري بيشتري با نظام دستگاهي موسيقي ايران داشته باشد. به همين خاطر مكتب علي‌اكبر خان شهنازي كاملاً متفاوت با مكتب وزيري بود و به‌‌رغم فاصله‌گيري از مكتب آقا حسين‌قلي، نسبت به وزيري مكتبي هم‌دلانه‌تر از عصر تدوين و تكوين رديف است.

از جمله شاخص‌هايي كه به مكتب شهنازي تشخص مي‌دهد، سازي كردن در مقابل آوازي شدن موسيقي دستگاهي ايران بود.
پس از درگذشت برادران فراهاني و درويش‌خان، موسيقي دستگاهي ايران روند آوازي به خود گرفت. به طور تقريبي موسيقي ايران از 1290 به بعد، ‌با خالي شدن ميدان براي نوازندگان و به ميدان آمدن مكتب‌ديدگان مكتب آوازي اصفهان، به ويژه درس‌آموختگان سيد رحيم اصفهاني، از جمله تاج اصفهاني و اديب خوانساري و تأثيرات فراوان طاهرزاده بر فرآيند آوازي، درخشش و خوش‌درخشي‌هاي قمرالملوك وزيري و درآمدن رضاقلي ظلي، موسيقي ايران محوريتي «آوازي»، «خواننده‌محور» و نهايتاً «كلام‌محور» پيدا كرد. اما چنين روندي با مد نظر قرار دادن منطق‌سازي نظام رديف دستگاهي ما در مكتب شهنازي، ابطال شد.
برخلاف عمده نوازندگان كه سازشان تأثيريافته از آواز بود، جمله‌بندي و ميزان‌بندي ساز شهنازي تماماً از نظام سازي پيروي مي‌كرد. شهنازي با وجود اينكه مانند همساز و همتاي ديگرش، مرتضي خان ني‌داود، آثاري به مراتب كمتر همراه آواز دارد، اما تمامي آثار همراه با آواز وي حتي آثار ايام جواني وي حاكي از حاكميت و محوريت ساز مي‌باشد. به طور مثال صفحه‌هاي سه‌گاه، چهارگاه، اصفهاني، افشاري با آواز حسين‌علي نكيسا. ضمن اينكه وي همواره از اجراي آثار آوازي اكراه و وسواس خاص داشت.
در عمده آثار آوازي شهنازي با اقبال آذر است كه بي‌درنگ از جمله بهترين آثار آوازي محسوب مي‌شوند، كاملاً تأثير ساز شهنازي بر جمله‌بندي آواز و حتي صداي اقبال آذر مشهود است. سبك رديف‌خواني وي كاملاً منطبق بر مكتب شهنازي است. حتي تحريرها و غلت‌ها مشخصاً مبتني بر تحريرها و غلت‌هاي سازي شهنازي است. در حالي‌ كه آثار اقبال آذر با عبدالحسين شهنازي چندان از سبك رديفي قدما پيروي نمي‌كند. همچنين در آثار اقبال آذر با تار غلام‌حسين بيگجه‌خاني، اقبال از نظام رديف دستگاهي تا حدي فاصله مي‌گيرد،‌ غلت‌ها، تحريرها، جمله‌هاي آوازي و به ويژه فرودهاي وي بسيار آزاد و حتي تحت‌ تأثير آواهاي آذري است.
گفتار تاريخي حاج علي‌اكبر شهنازي‌ پس از فوت قمرالملوك وزيري،‌ مبني بر عدم هم‌نوازي و نوازندگي با خوانندگان، ‌حركتي نمادين جهت عدول از كلام‌محوري و نظام آوازي موسيقي و تقويت نظام سازي بود. تا جايي كه شهنازي پس از دو‌ سه همكاري با قمر ديگر با هيچ خواننده‌اي همكاري نكرد.

البته اين بينش و نگرش در دوره عالي رديف شهنازي به اوج خود مي‌رسد؛ نه تنها در دوره عالي رديف دستگاهي شهنازي رد‌ّ پايي از موسيقي آوازي نيست، بلكه اساساً ساختار كلامي كه در نظام رديف دستگاهي برادران فراهاني، كه خود علي‌اكبر شهنازي از پيش‌گامان آن محسوب مي‌شد، بود هم در اين رديف (رديف دوره عالي شهنازي) رخت برمي‌بندد. چرا كه رعايت اوزان،‌ جمله‌بندي، قرينه‌سازي قواعد شعري كه در نظام رديف دستگاهي موسيقي ايراني امري بارز است، در دوره عالي رديف علي‌اكبر خان شهنازي، ‌به واسطه پيچيدگي‌ها، پاساژهاي سريع و طولاني، گليساندو و اجراي نت‌هاي نامشخص و تكنيك‌هاي منحصربه فرد ديگر،‌ نظام (رديف) سازي بي‌كلام،‌ جاي خويش را به نظام دستگاهي كلام‌محور مي‌دهد.
يكي از اساتيد موسيقي در هنگام تدريس تئوري موسيقي ايراني براي آشنايي هنرجويان با انواع رديف‌هاي سازي، پس از ارائه رديف عالي شهنازي، به اين نتيجه مي‌رسد كه چون گوش هنرجويان عمدتاً با رديف‌هاي آوازي آشنا است، تمامي رديف‌ها غير از اين رديف، به خاطر پيچيدگي و تكنيك‌هاي خارق‌العاده و نيز غير كلامي بودن آن، قابل تدريس و توصيه است.
رديف دوره عالي شهنازي يكي از عناصر سازنده مكتب وي محسوب مي‌شود. اساتيد موسيقي پيش‌تر براي نشان دادن مراحل تدريس خويش به سطح‌بندي كلاس‌هاي خود به سه مقطع ابتدايي، متوسطه و دوره عالي مي‌پرداختند. اما نفس تدوين دوره عالي در منظر علي‌نقي وزيري و علي‌اكبر خان شهنازي معنايي عميق‌تر به خويش مي‌گيرد.
وزيري با ساخت اتودها و قطعه‌هاي پيچيده براي تار، در صدد تدوين «رديفي مبتني بر تكنيك‌هاي عالي با ويژگي‌هاي تار براي افزايش قدرت نوازندگي» جهت بنا نهادن نظام موسيقي نوين بود. به همين خاطر بر آن دوره عالي تار نهاد. قطعه‌هاي معروف وزيري مانند بندباز، ‌حاضر باش (ماهور)، دخترك ژوليده (چهارگاه) ژيمناستيك موزيكال (دشتي)، ساخت نمونه‌هايي براي رديف دوره عالي،‌ مانند رديف عالي دشتي، ماهور، بيات اصفهان (1) ‌و (2) كه تمامي آن‌ها با تار تنهاي وزيري اجرا شد و بديهه‌سرايي‌هايي در ماهور، چهارگاه و دشتي كه بيشتر همراه با غلبه آهنگسازي بر رديف‌نوازي بود26، آثاري بودند كه قصد فرافكني از رديف دستگاهي ايران را داشتند.
جايگاه رديف دوره عالي در نظام موسيقايي وزيري و شهنازي، رديفي است كه از رديف دستگاهي كلاسيك فرافكني و فراروي مي‌كند. با اين تفاوت كه فرافكني وزيري فرافكني انتقادي نسبت به نظام دستگاهي موسيقي ايران است، ولي رديف دوره عالي شهنازي مبتني و (تا حدي) متكي به نظام رديف دستگاهي و هم‌دلانه‌تر از وزيري است. كما اينكه رديف‌هاي دوره عالي وزيري مثالي، ‌نادر و بيشتر ترسيمي است اما رديف عالي شهنازي از كمال و جامعيت بيشتر برخوردار است؛ گواينكه شهنازي در تمامي پنج دستگاه و پنج آواز خودساخته، ‌به ساخت پيش‌درآمد و رنگ بديع دست يازيده است.
عزم شهنازي از تدوين و تكثير رديف دوره عالي بازسازي،‌ نوسازي و به‌سازي نظام دستگاهي موسيقي ايران در قالبي مدرن‌تر بود. چرا كه وي معتقد بود كه فاصله زماني كه از دوران عصر تدوين و تكوين رديف، به وجود آمده، رديفي نوين در كنار رديف كلاسيك مي‌طلبد كه بيانگر مقتضيات زماني و البته مكمل رديف سنتي باشد. باري رديف دوره عالي شهنازي در بردارنده اتفاقات مدرن و همچنين تأثيرات موسيقي اروپايي است كه با نظام رديف دستگاهي موسيقي تفاوتي بنيادين و البته تعاملي هم‌دلانه دارد. (البته رديف عالي شهنازي مشتمل بر پنج دستگاه و پنج آواز است كه دستگاه نوا و راست پنج‌گاه در آن وجود ندارد ـ اجراي اين رديف به اواسط دهه پنجاه برمي‌گردد) مؤلفه پاياني در مكتب شهنازي خودبنيادي و استقلال ‌ساز وي است.
شهنازي به رغم اينكه بر توانايي‌هاي «تار» در قالب اركستر يقين داشت و مي‌گفت: «اينكه مي‌گويند اين موسيقي بزمي و خصوصي است و براي اجرا به وسيله اركستر بزرگ مناسب نيست،‌ حرفي است كه مردم درست كرده‌اند و هيچ حقيقت ندارد. به عكس وسعت موسيقي ايراني و ظرفيتش براي اجرا شدن به وسيله اركسترهاي بزرگ بسيار است و امكانات اجرايي زيادي دارد»27، با اين حال ساز شهنازي تن به مقتضيات اركستر نداده است. چرا كه قابليت‌هاي صدادهي تار وي و تكنيك‌هاي وي مجالي براي كار با اركستر نمي‌دهد. شهنازي با اركسترهايي مانند اركستر ابراهيم منصوري، يگانه و يوسف‌زاده همكاري كرده است و از برخي از اين همكاري‌ها، به ويژه همكاري با اركستر ابراهيم منصوري صفحاتي نيز به‌جا مانده، اما اين اركستر همواره معطوف و محصور ساز شهنازي است؛‌ در حالي كه «تار» در هيئت اركستر در مكتب وزيري فرمي ديگر دارد. وزيري با توجه به رويه‌ «پلي‌فونيك» خويش «قصد اعتلاي موسيقي ايراني از يك موسيقي تك‌صدايي به يك موسيقي هارمونيك را داشت.» به همين خاطر وزيري در قطعه‌هايي كه براي سلوهاي تار و همچنين قطعه‌هاي اركستري همراه با تار ساخته، عزم هماهنگ‌نمايي28 و هارموني كردن تار را داشت؛ تار در كارهاي اركستري وزيري همواره نقش يك ساز در كنار سازهاي ديگر را دارد. در حالي ‌كه ايده‌هاي اركستري شهنازي «تار» در همان موسيقي تك‌صدايي باقي مي‌ماند.

گذشت زمان موجب پيدايي سبك و سياقي در فرآيند نوازندگي تار شد كه نه زمينه‌ها و ويژگيهاي بزمي و محفلي پيش از دوران عصر تدوين رديف را داشت، نه برآمده از فضاي مدرسي و مدرسه‌اي موسيقي ايراني بود؛ سبكي كه به واسطه گستره آن، نمي‌توان با نهادن عنوان «سبك» از آن به راحتي عبور كرد. سبكي با عميق و دقيق‌تر شدن در آن و در نظر گرفتن اهم شاخصهاي آن، ما را تا سرحد نام‌گذاري «مكتب» ارتقاء مي‌دهد.
به تعبيري ديگر، ما از دوره‌اي با عمومي، اجتماعي و نهادينه شدن موسيقي، به ويژه «تار»، به عنوان قلب موسيقي ايران، مواجه هستيم كه فرهنگ بياني در پيدايي آن بي‌تأثير نبود.

پس از مدرنيزاسيون عصر پهلوي، رشد هر چه بيشتر طبقه متوسط، فرهنگ شهري و همچنين سرعت شهرنشيني را دربرداشت. در اين ميان عرصه‌هاي فرهنگي پس از قرنها مهجوريت و حتي ركود، از امكان مطرح‌نمايي در قالب «نهاد» برخوردار شدند. موسيقي ايراني، مانند ديگر حوزه‌هاي فرهنگي، در اين شرايط نهادينگي، توانست خويش را در هيئت يك رسانه معرفي كند. تأسيس راديو تهران و بعدها سراسري شدن آن، تأسيس فرستنده‌هاي راديويي شهرستانها، افزايش ساعات پخش برنامه‌هاي راديويي، رونق صفحات گراموفون، بستر تكوين سبك و سياقي در نوازندگي «تار» شد كه توانست راه خويش را از مكاتب پيشين جدا كند. البته در بدو تأسيس راديو، تارنوازان پيش‌تاز، پيش‌گام و پيش‌كسوت و سرآمدان دو سه مكتب پيش‌گفته شده، مانند علي‌اكبر خان شهنازي، ني‌داود، موسي معروفي، زرين‌پنجه و ... بيشتر مجال هنرنمايي يافتند، اما رسانه‌اي شدن موسيقي مقتضياتي مي‌طلبيد كه نه تخصص‌گرايي مكتب مدرسي عصر تدوين رديف، مانند علي‌اكبر خان شهنازي و مرتضي ‌ني‌داود و نه تجددگرايي مدرسه عالي موسيقي مانند موسي معروفي و نصرالله زرين‌پنجه را بر مي‌تابيد.

[دكتر علي شريعتي مي‌گفت: هر زمانه‌اي مرد زمانه خود را به صدا درمي‌آورد]‌ با توجه به رسانه‌اي و در نهايت عمومي و نهادينه شدن موسيقي، زمانه موسيقي و صداي زمانه خود را به صدا در‌آورد و مكتبي را پديد آورد كه با توجه به عناصر زيباشناختي و روان‌شناختي موجود در آن، مي‌توان آن ‌را مكتب «رمانتيك»‌1 ناميد. رسانه‌اي شدن موسيقي و تبديل شدن موسيقي در قواره يك نهاد و رسانه، فرهنگ بياني را در سرشت و شيوه نوازندگي پيش‌گامان و نوازندگان اين مكتب پديد آورد كه ضمن بهره‌مندي از دو سه مكتب پيش گفته شده فاصله بنيادين با آن مكاتب داشت. البته زمينه‌ها و نتايج فرهنگ بياني در شكل‌گيري اين مكتب متضمن بحثي جداگانه است.

جليل شهناز، لطف‌الله مجد و فرهنگ شريف مثلثي بودند كه بنيان‌گذار اين مكتب يعني مكتب رمانتيك بودند. سه صاحب‌سبكي كه هر كدام با مشخصات و مختصات خاص خود گوشه‌اي از اين مكتب را بنا نهادند كه بي‌گمان سهم جليل ‌شهناز، به خاطر اثر و تأثير فراوان بسي بيشتر است.
البته بي‌ترديد اين سبك و مكتب بي‌تأثير از شيوه نوازندگي مكاتب پيش ‌گفته شده و بي‌ريشه نبوده است. بلكه مي‌توان زمينه‌هاي (اندكي) را براي آن برشمرد. به طور نمونه عبدالحسين شهنازي، را از جمله كساني دانسته‌اند كه مستقيم و غير مستقيم بر اين مكتب تأثير گذارده است.
اما ضمن اينكه ما نشان و نماي متواتري به واسطه عمر كوتاه (چهل ساله) از وي نداريم، نيز آثار اندك و روايات متناقض از سيره و سيرت وي در دست داريم، نمي‌توانيم سبك چندان مشخصي را براي وي در نظر بگيريم، چراكه سبك وي در واقع تلفيقي از سبك نوازندگي حاج علي‌اكبر شهنازي و سبكي كه بعدها تحت ‌عنوان سبك راديويي‌اش خوانده‌اند، بود. همچنين با توجه به آثار اندك به‌جا مانده از وي با اقبال آذر و بديع‌زاده به‌طور كلي عبدالحسين شهنازي بين دو سبك نوازندگي در تذبذب (رفت و برگشت) بود. با در نظر گرفتن عوامل ذكرشده، نحوه و ميزان تأثيرگذاري سبك عبدالحسين شهنازي بر اين مكتب، روشن نيست. از طرفي برخي بر اين پندارند كه شهنازي از تعليم و تدريس امتناع مي‌ورزيده، از طرفي ديگر مجد و شريف را از شاگردان شهنازي خوانده‌اند. در حالي كه مرحوم كماليان، تنها شريف را، آن‌ هم در مدتي بسيار كوتاه شاگرد عبدالحسين شهنازي مي‌داند.2 در حالي كه شريف در زمان فوت شهنازي نوجواني چهارده‌ساله بود! جالب اينكه خود جناب شريف تأثير از عبدالحسين شهنازي را از طريق صفحات وي مي‌داند!
بنابراين با وجود تأثيرات اجتناب‌ناپذير عبدالحسين شهنازي بر مكتب رمانتيك و با در نظر گرفتن عوامل و شرايط پيش‌گفته، عبدالحسين شهنازي را در حد يك سبك شخصي و مهجور سوق مي‌دهد.

با توجه به هم‌زماني شروع فعاليت‌ جليل شهناز در راديو اصفهان و متعاقباً راديو تهران و نيز شروع تقريبي فعاليت لطف‌الله مجد در راديو تهران در اواسط دهه 1320، نمي‌توان به‌ خاطر تقدم سِني چهارساله، مرحوم لطف‌الله مجد را مؤسس اصلي مكتب رمانتيك (يا سبك راديويي)، دانست. اثر و تأثير بيشتر، سير تطور در سبك نوازندگي، تنوع در اثر (گوناگوني آثار، مانند هم‌نوازيها، هم‌خوانيها، كارهاي اركسترال، تك‌نوازي و ...)، بهره‌مندي از مؤلفه‌هاي متنوع و متعدد تكنيكهاي نوازندگي، نيز خلاقيت، بداعت، بداهت و ... ، مجموعه عواملي هستند كه مي‌توان جليل شهناز را به عنوان بنيان‌گذار مكتب رمانتيك، يا به تعبير تدوين‌گران مجموعه «صد سال تار» قله رفيع تك‌نوازي و بداهه‌پردازي قرن اخير قلمداد كرد.
علاوه بر اينكه جليل شهناز، را مي‌توان چكيده‌، عصاره و خلاصه اين مكتب و در نهايت پايه‌ريز و پايه‌گذار آن دانست.

جليل شهناز شاگرد اكبر خان نوروزي است. البته درباره علي‌اكبر خان نوروزي اطلاعات چنداني غير از گفتاري از استاد حسن كسايي درباره وي3 و همچنين يك صفحه سنگي بي‌كيفيت از نواخته‌هاي وي4 در دست نداريم.
نوروزي را شاگرد شكري قهرماني اديب‌السلطنه دانسته‌اند. (شكري نيز شاگرد و برادر اسماعيل‌ خان قهرماني و شاگرد آقا حسين‌قلي و درويش‌ خان و همچنين تنها همراه و همنواز «عارف قزويني» است؛ معلوم نيست كه با توجه به اقامت كوتاه «شكري» در اصفهان، نوروزي چه ميزان از محضر وي بهره‌مند شده است!) در حالي كه شكري قهرماني به زعم استاد كسايي متأثر از سنت و مكتب ديگري بود.
بنابراين به دليل فقدان مدرك مستند، اطلاعات كافي و زمينه‌هاي آموزشي مدون، نمي‌توان پايه‌گذاري و پايه‌ريزي اين مكتب را مسبوق به سابقه مشخص دانست و مؤسس دانستن عبدالحسين شهنازي و اكبر خان نوروزي منتفي است.
ضمن اينكه با عميق و دقيق شدن در اين مكتب، هرچه بيشتر به خودجوشي و خود بنيادي، اين مكتب پي مي‌بريم.

يكي از مؤلفه‌هاي شاخص اين مكتب كه موجب فاصله‌گيري و جهت‌گيري با مكاتب ديگر تارنوازي مي‌شود «بداهه‌نوازي» است.
زيبا و دل‌انگيزترين بخش موسيقي اصيل ايراني، بر پايه بداهه و بديهه است؛ چراكه در اين بخش موسيقي است كه كيفيت و ماهيت موسيقي ايراني برجسته و انگيزه شنيداري براي شنيدن و درك تقويت مي‌شود. بداهه محصول روح پويا و خلاق نوازنده محسوب مي‌شود. اما با اين‌ حال تا پيش از پيدايي مكتب رمانتيك هيچ نشاني مبني بر به‌كاربري عناصر بداهه در موسيقي ما يافت نمي‌شود. ما هيچ سنت5 مدون و مضبوطي كه بازگوكننده بداهه‌سرايي و بديهه‌گرايي باشد، نمي‌بينيم.
در بخش پژوهش جشنواره موسيقي سال گذشته (1384)، در نشستي با موضوع «بداهه‌نوازي در موسيقي ايراني»، با حضور داريوش طلايي در قالب سؤالي از جناب طلايي پرسيدم: «آيا با وجود بنيادين بودن بداهه‌نوازي در موسيقي ايراني، ما سنت مشخص و مدوني از بداهه‌نوازي در تاريخ موسيقي خود داريم؟ آيا پيش از پيدايي سبك راديويي، چيزي به نام بداهه داشته‌ايم؟‌» ايشان ضمن تأييد اين مطلب، گرايش به بداهه‌نوازي و بديهه‌گرايي را متأخر خواندند.
با توجه به حكايتهايي كه از نوع نوازندگي سماع حضور و حبيب سماعي بازگو كرده‌اند، تا حدي نوع نوازندگي آنها را به آنچه ما بداهه‌نوازي‌اش مي‌خوانيم، نزديك مي‌كند. در حالي كه با رجوع به صفحات به جا مانده از آنها، قصد آنها بيشتر اجراي هر چه بهتر رديف بوده است. باري بر اساس نشانه‌هايي كه ما از نوازندگي نوازندگان عصر تدوين رديف و پس از آن داريم، بيشتر نوازندگي نوازندگان‌ مبتني بر رديف و رديف‌نوازي است، تا بداهه‌نوازي؛ ارائة موبه‌مو و دقيق رديف كه تخطي از آن موجب انحراف مي‌شود.
اما در مكتب رمانتيك به ويژه در شيوه نوازندگي جليل شهناز، به رغم توانمنديهاي فراوان در رديف‌نوازي، نشاني از آن‌گونه رديف‌نوازي و مرتب‌نوازيها نمي‌يابيم.
اگر در عصر تدوين و تكوين رديف، هدف صرفاً جمع‌آوري، تقسيم و تفكيك رديفهاي دستگاهي موسيقي ايران بود، نزد درويش‌خان نظاممند كردن و توسعه اين رديف در قالب آهنگسازي موجي ديگر درافكنده مي‌شود. كلنل‌ وزيري با ورود نظام موسيقي غربي، موسيقي رديف دستگاهي ايران را در قالب مدرن ارائه مي‌دهد، علي‌اكبر شهنازي در يك مرحله به احياي دست‌آوردهاي عصر تدوين رديف، در دوره‌اي ديگر با توجه به مقتضيات زمانه، به ضرورت به‌روزنمايي رديف مي‌پردازد. در مكتب رمانتيك به ويژه در مكتب جليل شهناز، ما با بديهه‌نوازي، بداهه‌پردازي و بلندپروازي (از رديف) روبه‌رو هستيم.

اما نكته مهم در بداهه‌پردازي شهناز، قرينه‌سازي مطلوب، جمله‌پردازي دقيق، جمله‌بندي صحيح و اداي دقيق جملات بدون هيچ كم ‌و كاست است. ضمن اينكه بيشترينه جملات شهناز خودساخته خود وي است، با اين‌حال [جملات] داراي همان استحكام جملات رديفي است؛ جملات چنان نيست كه بدون انديشه و تفكر پيشين پردازش شده باشند، بلكه تمامي جملات از پيش مورد مداقه قرار گرفته‌اند.
برخي مي‌پندارند: بداهه‌پردازي چيزي است كه به هيچ تمرين و تفكري نيازمند نيست، بلكه چيزي است كه بايد آن‌ را بي‌محابا خلق كرد. چنين تفكري باعث شده كه برخي نوازندگان به نام بداهه و عدول از رديف به نوعي موسيقي سبك و نازل دست يابند كه داراي هيچ اس و اساسي نيست. در حالي كه بداهه در نظر شهناز داراي نظام منطقي موسيقايي است، چنان نظامي است كه هيچ افتي در كيفيت آن متصور نيست.
استاد فرامز پايور با اشاره به استحكام جملات شهناز، معتقد است شهناز از جمله اعجوبه‌هاي تاريخ موسيقي ايران و از جمله كامل‌ترين نوازندگان محسوب مي‌شود. تمامي جملات شهناز از پيش كار شده است، اما به گونه‌اي است كه هر بار آن ‌را مي‌نوازد، جملات كامل‌تر مي‌‌شود. پايور همچنين از هم‌نوازيها و گروه‌نوازيهاي وي مي‌گويد و معتقد است: در برنامه‌هايي كه با وي انجام مي‌داديم، وي با شنيدن يك‌بارة اجرا، بدون هيچ تمريني، آن ‌را به‌راحتي مي‌نواخت، حتي آن ‌را بهتر و كامل‌تر هم مي‌كرد. به‌طور مثال وقتي ما سر تمرين اثري را براي تنظيم كار مي‌كرديم، به عينه مي‌ديديم كه وي چنان آنها را به‌راحتي مي‌نوازد و حتي بهتر تنظيم مي‌كند كه تمامي اعضاي گروه متعجب مي‌شدند. از وي مي‌خواستيم كه جملات را مجدداً بنوازند. با كمال تعجب مي‌ديديم كه جملات كامل‌تر و بهتر شده است! حتي اگر قطعه ناقصي به وي داده مي‌شد، وي ادامه آن ‌را بسيار دل‌پذيرتر تحويل مي‌داد (نقل به مضمون). نكته‌اي كه در اينجا قابل يادآوري است اينكه برخي از قطعات شهناز قابليت تنظيم براي اركستر را دارد، مؤلفه‌اي كه كمتر در ديگر نوازنده‌اي يافت مي‌شود. گو اينكه برخي از آثار شهناز توسط آهنگسازاني تنظيم شده است. خود استاد شهناز در گفت‌وگويي با راديو ملي در اوايل دهه پنجاه به اين نكته اشاره كرده‌اند كه برخي از پيش‌درآمدهاي وي توسط استاد پايور در جشن‌هاي هنر شيراز تنظيم شده است.

نكته ديگر در سبك نوازندگي شهناز، اديتسيون6 بودن آثار وي است. قطعات شهناز به‌رغم تنوع در جمله‌پردازي، داراي نظم‌ و نظام بياني است. تمامي جملات به دقت بر سر جاي خود مي‌نشينند. به گونه‌اي كه اجراي مجدد آن نه‌تنها امكان‌پذير است، بلكه قابل تنظيم و تدريس است. جمله به جمله، مضراب به مضراب و سيلاب به سيلاب قطعات شهناز نه تنها به وسيله نوازندگان تار بلكه توسط نوازندگان غير از تار حتي خوانندگان راه پيدا كرده است. هم تكنيكها و هم جملات به‌رغم پيچيدگي، توسط موسيقيدانان متأخر و متقدم احيا و بازآفريني مي‌شود. محمدرضا لطفي به‌رغم اينكه به ظاهر سبكي متفاوت نسبت به جليل شهناز پيموده، اما برخي آثارش به گفته خود تحت ‌تأثير سبك و مكتب شهناز بوده است. به طور مثال دو آلبوم «پرواز عشق» (1 و 2) و نيز آلبوم «رمز عشق» از نواخته‌هاي خود محمدرضا لطفي شاهد‌مثالي خوبي بر اين مدعا است. يا استاد حسن كسايي هم‌نواز شهناز از جمله نوازندگان غير تاري است كه بيشترين تأثير را از شهناز گرفته است. حتي خواننده‌اي چون محمدرضا شجريان ساز شهناز را معلم اصلي خود مي‌داند و آواز خود را در هفتاد هشتاد درصد متأثر از شهناز مي‌داند.
حتي برخي نوازندگان معاصر هستند كه راه شهناز را الگوي خود كرده‌اند و ديده شده است كه برخي از جملات و تكنيكهاي شهناز را ارائه مي‌دهند كه جناب شهرام ميرجلالي از جمله آن هستند.
برخي بر اين اعتقاد هستند كه ساز شهناز به واسطه شخصي بودن بيان آن، قابليت انتقال ندارد و به همين واسطه به اين نتيجه رسيدند كه سبك نوازندگي وي يك شيوه شخصي است. ممكن است چنين بياني مثلاً براي كسي چون مرحوم ورزنده صدق كند، اما اين بيان قابل تعميم به سبك شهناز نيست. چرا كه سبك شهناز به واسطه همان مؤلفه اديتسيون قابليت انتقال و قابليت اجراي مجدد دارد. همچنين قطعات شهناز با ابزار نُت‌نگاري، قابليت به نت درآوردن و نيز تنظيم و اديت است. نكته‌اي كه برخي براي شخصي جلوه دادن سبك وي از آن غافل هستند.

به تحقيق جليل شهناز جامع و كامل‌ترين نوازنده تاريخ موسيقي ايراني است. تمامي تكنيكهاي تارنوازي و ظرايف و دقايق نوازندگي در ساز وي وجود دارد. اگر به دقت بنگريم، در لابه‌لاي آثار وي، قطعاتي يافت مي‌شود كه تمامي ويژگيهاي سبكهاي پيش‌گفته را دارا است، ضمن اينكه كامل‌تر است. حتي برخي از قطعات وي را مي‌توان به عنوان اتود در جوار اتودهاي وزيري ارائه كرد. نگارنده از وي آلبوم غيررسمي در دست دارد كه به سالهاي 1355 در دانشگاه تهران بر‌مي‌گردد. در اين اثر كه دكتر گل‌سرخي و دكتر بركلشي نيز به عنوان موسيقي‌شناس سخنراني مي‌كنند، جليل شهناز در ادامه چند قطعه‌ در سه‌گاه اجرا مي‌كند كه پر از تكنيكهاي خارق‌العاده، از جمله پاساژهاي سريع و طولاني، گليساندوهاي پيچيده، پرشها و نيز مضرابهاي سرعتي و ... است. تا جايي ‌كه اين قطعات امكان هماوردي با اتودهاي وزيري را دارد.
حتي وي تمامي مؤلفه‌هاي سبك تارنوازي مكتب كليميها را دارا است. برخي آثار اوليه وي در دهه 1320 و 1330 رد پايي از تارنوازي نوازندگان كليمي از جمله يحيي زرپنجه، سليمان روح‌افزا و به ويژه مرتضي ني‌داود، در ساز وي به چشم مي‌خورد. اكنون اثري از وي در برخي آرشيوها وجود دارد كه به دهه 1330 برمي‌گردد.7 برخي از پژوهشگران مي‌پنداشتند كه اين اثر از يحيي زرپنجه يا ارسلان‌‌خان درگاهي است، گواينكه بعدها با تحقيق ني‌نواز، معاصر، حسين عمومي، مشخص شد، اثر متلعق به استاد جليل شهناز است. نوازندگي اين اثر داراي تمامي مؤلفه‌هاي تارنوازي مكتب كليمي است. به طور مثال چپهاي مكرر، يا سه چهار چپ، يك راست، ويبره‌هاي قدرتي عرضي، هم‌زمان با مضرابهاي راست و چپ در ريز، اجراي نغمه‌ها به صورت يك‌سيمه روي سيمهاي بم يا سفيد، تك‌ريز، استفاده كمتر از سكوت و ... از جمله مؤلفه‌هايي است كه در اين اثر به خوبي ديده مي‌شود. حتي اين اثر را مي‌توان نمونه‌اي از آثار سبك تارنوازي كليميان معرفي كرد.
ضمن اينكه احاطه شهناز بر ريتم و ريتم‌ساز فوق‌العاده است. به‌ جرئت هيچ موسيقي‌داني مانند شهناز از حس ضرب‌شناسي برخوردار نيست. همچنان‌كه بر رمز و رموز تار آشنا است، به همان ميزان بر ضرب و تمبك نيز آشنا است. چنان‌كه كسي به تمبك‌نوازي وي گوش سپارد، فراموش خواهد كرد كه وي همان شهسوار و شهنواز تار است، حتي تك‌نوازي تمبك شهناز به همان شيريني، تارنوازي وي است. جديداً اثري از وي به نام دفتر تار و آواز منتشر شده8 كه وي در گوشه‌اي از اثر، ضربي معروف «آن‌كه هلاك من همي» را همراه با تمبك مي‌خواند. ريزهاي وي در تمبك واقعاً بي‌نظير است، گواينكه به گفته شاعر معاصر، سالك اصفهاني، شهناز در دهه‌هاي 20 و 30 همراه با اركستر حسين برازنده و حتي اركستر زرين‌پنجه ضرب مي‌نواخت!
اين ضرب‌شناسي كاملاً در آثار وي ديده مي‌شود. ضربيها و ضدضربيهاي شهناز چنان است كه حتي ضرب‌نوازان ضرب‌شناس قدر، قادر به همراهي با وي نيستند.
همچنين چهارمضرابهاي وي عمدتاً ساخته و پرداخته خود وي است. حتي برخي از پايه‌هاي چهارمضرابهاي وي پس از مرحوم صبا نقطه عطفي در چهارمضراب‌سازي محسوب مي‌شود.9
به‌هرحال شهناز را مي‌توان عصاره تاريخ تارنوازي سده اخير و حتي كامل‌ترين آن دانست. استاد پايور يك‌ بار در اوائل دهه 50 به محمدرضا شجريان ضمن تأكيد بر اين مطلب، مي‌گويد: موسيقيدان تمام عيار شش‌دانگ يعني شهناز، كسي است كه رديف مي‌داند، ريتمش خوب است، سازش حالت دارد، جوابها و گروه‌نوازيهاي وي عالي است ... نوازنده‌‌اي نديدم كه آن‌قدر با ساز راحت كار كند و نيز مجموعه صفات يك موسيقيدان را اين‌چنين دارا باشد.
از قضا روايت است كه يك ‌بار علي‌اكبر خان شهنازي به يكي از شاگردان خود مي‌‌گويد: اگر مي‌خواهي با ظرايف و دقايق تارنوازي آشنا شوي، بايد در نواخته‌هاي شهناز غور كني!
در مكتب شهناز ما با دلبستگي به رديف مواجه نيستيم. تمامي آن پاساژهاي سريع و طولاني، گليساندوهاي پيچيده، پرشهاي سرعتي دست چپ، ريزهاي بدون تك و ... [با وجود اينكه شهناز بي‌هيچ تكلف از پس آن بر مي‌آمد] در مكتب شهناز جاي خود را به سكوتهاي متوالي در لابه‌لاي جملات، مضرابهاي لطيف، خوش‌طنين با طمأنينه، ريزهاي لطيف، شمرده، شفاف، شيرين (به دور از هياهو) توجه فراوان به ضربي‌نوازي و ... مي‌دهد.
با وجود اينكه شهناز تكنيكي‌نوازترين تارنواز موسيقي ايراني است، با اين‌ حال وي نوازندگي خويش را غرق در تكنيك نمي‌كند، بلكه تكنيك را مصروف نواي خوش و خوش‌نوازي مي‌كند.
در مكتب شهناز همچنين ما با پيچيدگي در جملات روبه‌رو نيستيم، بلكه جملات بسيار روان، ساده و بي‌تكلف و بي‌پيرايه عرضه مي‌شود. البته جملات در عين رواني، سادگي و ايجاز، داراي عمق فراوان است. مانند ساختار شعر حافظ «زودآشنا ولي ديرياب است.» اساساً سبك نوازندگي شهناز تغزلي و غزل‌گرايانه و نيز دربردارنده ساختار شعري حافظ است، چراكه فرهنگ مردم ايران حافظانه است. البته پيش‌تر نگارنده در نگاشته‌اي سبك شهناز را حافظانه خوانده‌ام و شايد تكرار آن ضروري به نظر نيايد.10 اما موسيقيدان و نويسنده محترمي با اشاره به سبك نوازندگي راديويي، اين سبك را سرشار از احساسات عوامانه خوانده و گفته است: راديو و تلويزيون كه نخست در برابر موج عيش‌پرستي مقاومت مي‌كردند، سرانجام به صلاح‌ديد مقامات به اصلي‌ترين عامل «كيش عيش» بدل شدند، موسيقي سنتي و اصيل در خدمت بزمهاي شبانه به موسيقي «بزمي» بدل شد ... مراد نواهاي ملايم و آسان‌گواري بود كه «حال» آورد و وقت را شيرين سازد ... بيهوده نيست كه نوع افراطي اين موسيقي در افواه مردم به موسيقي «پامنقلي» شهرت يافت.11
نكته مهمي كه در اين نگاشته است، عوامانه توصيف كردن اين سبك است. نخست بايد تفكيكي بين عوامانه بودن و براي عوام بودن صورت پذيرد. سپس بايد مخاطب‌سنجي در زمينه موسيقي صورت گيرد. آن‌گاه گفته شود مراد ما از موسيقي چيست، آيا موسيقي به قول اسپات چيزي غير از لذت بردن از آن است؟
همچنان كه پيش‌تر گفته شد ما در دوره‌اي با عمومي شدن موسيقي، به طور اخص ساز «تار»، روبه‌رو هستيم. طبيعي است كه در اين سبك نوازندگي، نوازندگي از فرآيند تخصصي خارج شود. اما نكته قابل توجه اين است كه در مكتب رمانتيك، به طور اخص سبك شهناز، از خاص شدن موسيقي پرهيز مي‌شود. موسيقي عام‌تر و نزديك به ذهن و زبان و ضمير مردمي مي‌شود.
اين حسن نيست كه به تخصصي شدن موسيقي تسريع داده شود، بلكه حسن اين است كه «سخن خاص نهان در سخن عام» گفته شود. به ‌قول حافظ:
جان‌پرور است قصه ارباب معرفت
رمزي برو بپرس حديثي بيا بگو
مؤلفه اساسي اين مكتب عدم تسريع دادن رموز و فنون نوازندگي و شفاف‌سازي آن است. ضمن اينكه خاستگاه اين مكتب فرهنگ مردمي است. فرهنگي كه حافظانه است، چراكه «حافظ حافظه زمانه ماست.»

خاتمه
برادران فراهاني سنت‌گذار نظام موسيقايي شدند كه بعدها دستخوش روايتهاي متفاوت شد. عده‌اي اصالت را در گرو اصيل ماندن نظام رديف دستگاهي خواندند، عده‌اي در پي بازآفريني و بازسازي آن در قالبي نوين بودند.
نگاه درويش‌ خان نگاهي مدرن به نظام رديف دستگاهي بود، وي با الهام صوري و ابتدايي از فرمهاي موسيقي مغرب‌زمين، در پي نظام‌مند كردن موسيقي رديف دستگاهي بود، البته مدرن‌سازي وي از درون سنت صورت گرفت.
كلنل وزيري قالبهاي موسيقي اروپايي را اساس موسيقي علمي قلمداد كرد و سعي بر تأسيس نظام ديگر موسيقي ايراني مي‌شود.
حاج‌ علي‌اكبر شهنازي، ضمن احياي نظام رديف دستگاهي، با استفاده از تكنيكهاي مدرن موسيقي اروپايي (مانند آكارد و ...) در پي توسعه زمان‌مند موسيقي رديف دستگاهي ايران برآمد.
اما در مكتب رمانتيك جليل شهناز ضمن احاطه بر رديف و تكنيكهاي منحصر به فرد، با برداشتي آزاد و آزادانه، اما اصيل، از موسيقي رديف دستگاهي مواجه هستيم. ضمن اينكه تكنيكهاي اروپايي مانند ويبره‌هاي عرضي و طولي در خدمت زيبايي‌شناختي نوازندگي در‌مي‌آيد.
اكنون ما با كثرت بالقوه و بالفعل مكاتب تارنوازي در صد سال اخير روبه‌رو هستيم. دوره نخست دوره‌اي رديف‌محور، سبك درويش ‌خان ‌را توسعه آهنگسازي از درون نظام رديف دستگاهي، مكتب وزيري مكتبي كاملاً مدرن‌گرا و وابسته به نظام موسيقي مغرب‌زمين و همچنين مكتب شهنازي را مي‌توان مكتب تكنيك‌محور دانست.
اما در مكتب رمانتيك شهناز ما با نوعي زيبايي‌شناختي روبه‌رو هستيم كه نوازندگي تار به كمال خود دست مي‌يابد. تمامي آن تكنيكها و دانشهاي رديفي مصروف نوعي زيبايي‌شناختي مي‌شود كه كمتر درد و دغدغه ديگر مكاتب پيش گفته بوده است.

 

!! نوشته شده توسط آزاد | 20:3 | چهارشنبه هفتم شهریور 1386 •

كنسرت بزرگ معلولين سازمان بهزيستي كشور در همدان

                              كنسرت بزرگ معلولين سازمان بهزيستي كشور

كنسرت موسقي با اجراي هنرمندان معلول سازمان بهزيستي و با شركت افتخاري گروهایی از همدان و

تهران و با حضور هنرمندان عرصه موسیقی (استاد هوشنگ ظریف و دکتر نور بخش) و هنرمندان عرصه

تآتر و سینما آقایان(جمشید مشایخی و  محمد علی کشاورز وپرویز پور حسینی)و سرکار خانم پوران

درخشنده و سرکار خانم مهتاب کرامتی.

زمان : ۷ و ۸ و ۹ شهریور۱۳۸۶       ساعت ۱۹  مکان :مجتمع هنری فرهنگی بوعلی سینا

مراکز تهیه بلیط :کلیه مراکز آموزش موسیقی

تلفن رزرو بلیط:آموزشگاه هزار دستان ۸۲۸۲۵۸۰  -و - ۸۲۷۶۷۸۴

 

!! نوشته شده توسط آزاد | 13:56 | چهارشنبه هفتم شهریور 1386 •

برنامه های متنوع

اجراي قطعاتي از «فيليپ گلس»
و «آرانخوئز»

ايسنا؛ کنسرت ارکستر «کامه راتا» با اجراي

کنسرتو ويولن «فيليپ گلس» و کنسرتو گيتار «آرانخوئز» به رهبري کيوان ميرهادي به روي صحنه مي رود. اين کنسرت روزهاي 11 تا 13 شهريورماه جاري در تالار حوزه هنري برگزار مي شود و بهرام آقاخان نوازنده گيتار فلامنکو قرار است کنسرتو گيتار آرانخوئز را اجرا کند. اين کنسرتو پيش از اين دو بار در ايران اجرا شده است. نخستين بار در نيمه اول دهه 50 توسط نوازنده گيتار کلاسيک آليريو دياز با رهبري فرهاد مشکات و ارکستر سمفونيک تهران و دومين بار در نيمه اول دهه 70 توسط بهداد مقدسي با رهبري فريدون ناصرشي و ارکستر سمفونيک تهران اجرا شده بود. کنسرتو ويولن گلس، به خاطر داشتن سبکي منحصر به فرد، نمايانگر مکتب آهنگسازي ميني مال است، ولي برخي معتقدند از نظر تکنيک نوازندگي تا حدي به کنسرتوهاي باروک مي ماند، اما کنسرتو آرانخوئز، از نظر تکنيک آهنگسازي، کنسرتويي نئوکلاسيک محسوب مي شود. ميرهادي گفت که در اين برنامه قطعات ديگري مانند موومان اول سمفوني شماره سه گورتسکي و والس از سوييت جاز شماره دو شوستاکوويچ به اجرا درمي آيند.
کنسرت تکنوازان در فرهنگسراي هنر
مهر؛ کنسرت تکنوازان موسيقي رديف دستگاهي در روزهاي 8 و 9 شهريورماه ساعت 19 در فرهنگسراي هنر (ارسباران) برگزار مي شود. «فرشاد توکلي» نوازنده سه تار با اعلام اين خبر گفت؛ جمعي از تکنوازان موسيقي دستگاهي با هدف احيا و يادآوري فرهنگ تک نوازي موسيقي ايران از ابتداي سال جاري گرد هم آمدند تا کنسرتي را در دو بخش پژوهش علمي و تکنوازي اجرا کنند. عضو کانون پژوهشگران خانه موسيقي خاطرنشان کرد؛ اجراي قطعات اين کنسرت در دستگاه هاي «شور»، «چهارگاه» و نيز آوازهاي «بيات اصفهان»، «بيات زند» و «ابوعطا» است که به صورت تکنوازي يا ضرب خواني ارائه خواهد شد؛ اين کنسرت حاصل يک کار گروهي است با يادآوري اين نکته که اصل موسيقي سنتي براساس تکنوازي بوده است.«عماد حنيفه» نوازنده تار، «فريد خرسند» تنبک، «فرشاد توکلي» سه تار، «نعمت الله قنبري» سنتور از جمله نوازنده هاي اين کنسرت هستند که به اجراي تکنوازي موسيقي دستگاهي ايران خواهند پرداخت.




کنسرت گروه «رودکي» در کاخ سعد آباد
مهر؛ کنسرت گروه موسيقي «رودکي» به سرپرستي و خوانندگي «عبدالحسين مختاباد» 16 و 17 شهريور ماه ساعت 20 در کاخ سعدآباد برگزار مي شود. عبدالحسين مختاباد خواننده با اعلام اين خبر گفت؛ پس از انتشار آلبوم «ماه مجلس» که چندي پيش روانه بازار شد، گروه موسيقي «رودکي» همزمان با ميلاد امام زمان(عج) قطعاتي از اين آلبوم را به همراه برخي از کارهاي گذشته اجرا مي کند. وي در ادامه به قطعات اين کنسرت اشاره کرد و گفت؛ «بهشت من»، «شب هاي رويايي»، «يار بيگانه»، «زمزمه» و «درخت دوستي» از جمله قطعاتي است که در دستگاه همايون و شور در اين دو شب اجرا مي شود.

گروه درويش خان در تالار انديشه
فارس؛ دف نوازان گروه «درويش خان» به سرپرستي «شهاب قاسمي» و خوانندگي «سعيد خلج»9 شهريور مقام و تبار ايراني مولوي را با برگزاري کنسرت «راز سماع» در تالار انديشه حوزه هنري گرامي مي دارند.

گروه «درويش خان» در اين کنسرت، شماري از مقام هاي عرفاني را با دف نوازي به سبک کردي و با استفاده از اشعاري از مولانا همچون بلبل شوريده، رو سر بنه به بالين و پير من و مراد من اجرا خواهند کرد. قاسمي در اين کنسرت از دو نوع دف با نام هاي«چهارگوش زنگ» و «هشت گوش زنگ» که از ساخته ها و ابداعات خود اوست استفاده خواهد کرد. اين آهنگساز، علاوه بر دف هاي ابداعي خود، از يک ساز قديمي عرفاني به نام «انبرک»، که به اعتقاد او سرضرب گيري ريتم را کند کرده و پايه ريتم را حفظ مي کند، در کنار دو طبل باس (تاس) استفاده مي کند. گروه درويش خان ساعت 20 روز فوق در تالار انديشه حوزه هنري روي صحنه مي رود.

گروه «گب گو» در فرهنگسراي هنر



ايسنا؛ کنسرت گروه «گب گو» به سرپرستي هنريک ناجي، هفتم تا نهم شهريورماه سال جاري، در فرهنگسراي هنر برگزار مي شود. اين برنامه با همت سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران و فرهنگسراي هنر ساعت 30/21 برنامه ريزي شده است. هنريک ناجي با تلفيقي از موسيقي پاپ غربي و اصيل ايراني تاکنون برنامه هاي متعددي را اجرا کرده است. وي در سال 83 کنسرتي با بازخواني اشعار خيام به زبان انگليسي برگزار کرد و موسيقي «حقيقت اينه که خورشيد دور ماه مي گرده» را به کارگرداني سيامک احصايي و نويسندگي حسن برزگر در بيست و چهارمين جشنواره تئاتر فجر ساخت. همچنين کنسرت گروه سمر به سرپرستي محمدرضا کاظمي فر 19 و 20 شهريورماه سال جاري در اين فرهنگسرا برگزار مي شود. ساعت اجراي اين برنامه 21 اعلام شده است.
!! نوشته شده توسط آزاد | 23:31 | یکشنبه چهارم شهریور 1386 •

گفتگو با علیرضا مشایخی

گفت وگو با عليرضا مشايخي- بخش اول
استادان موسيقي خودشان را با مردم اشتباه گرفته اند


فرشاد محتشمي، اشکان خمسه پور

در همهمه دنياي امروز، بشر در دريايي از صدا ها شناور است. هنر موسيقي نيز آنچنان که امروز شاهد آن هستيم گويا دچار اين همهمه و پريشاني شده است، همچنان که به تعبيري مخاطبان موسيقي از تفکر موسيقايي فاصله گرفته اند.

به بهانه انتشار سمفوني شماره چهار و پنج عليرضا مشايخي، به گفت وگو با او در خصوص هنر موسيقي نشستيم. آنچه مي خوانيد خلاصه يي است از اين گفت وگو.

---

جناب آقاي مشايخي، بسياري بر اين اعتقادند که رابطه موسيقي با مخاطب در زمان معاصر شکل و کارکرد ديگري به خود گرفته است و حتي اشاره مي کنند که اين رابطه کم رنگ تر شده است.

اگر اشتباه نکنم در اين باره قبلاً هم در مصاحبه هايي اشاره کرده ام. قبل از اختراعات صنايع الکترونيک، موسيقي فقط توسط معاصران براي معاصران نوشته شده است يعني آن چيزي که مردم مي شنيدند چيزي بود که هفته قبل يا ماه قبل تمام شده بود. از موقعي که صفحه گرامافون و بعد از آن هم کاست و سي دي کشف شد، موضوع مخاطب تبديل به يک مبحث تجاري شد. با نقشي که راديو ها و تلويزيون ها به خاطر نفوذ و قدرت مالي شان در جهت دادن ذوق مردم بر عهده گرفتند رابطه مخاطب و موسيقي به تدريج عوض شد. براي مثال بد نيست بدانيد که ويوالدي اواخر قرن 19 آهنگساز ناشناخته يي بود ولي نيمه اول قرن20 تبديل شد به يکي از معروف ترين آهنگسازان. اين دليل واضحي دارد، ببينيد وقتي مساله تجاري مي شود، وقتي يک مساله خودکفا مي شود، وقتي يک مساله در رابطه عرضه و تقاضاي اقتصادي قرار مي گيرد، در چنين مواقعي حرف اول و آخر را پول مي زند. در اين زمينه شما يک نمونه خيلي روشن داريد از اينکه اولاً موسيقي پاپ بيشتر معرفي مي شود براي اينکه بيشتر فروش مي رود و ثانياً در بين آثار کلاسيک، آهنگسازان معروف تر بيشتر معرفي مي شوند و حتي به آنها هم اجحاف مي شود چرا که حالا راديو و تلويزيون هستند که به ما بگويند کدام سمفوني بتهوون را بيشتر گوش کنيم.

موسيقي به معنايي که در اين مصاحبه درباره اش صحبت مي کنيم يعني موسيقي تفکر و جدي، در هر صورت از نظر آماري تعداد کمتري از توده را نسبت به موسيقي پاپ به دنبال خود مي کشاند. ضمناً چون معتقدم که هر کسي با يک شعور متعارف مي تواند هر نوع موسيقي را تحمل کند و از خيلي از آنها نيز لذت ببرد، اين را جزء هدف هاي گروه موسيقي تهران قرار داديم که موسيقي را به ميان توده ببريم. بيشتر کنسرت هاي ما مجاني بوده البته بعضي وقت ها که مثلاً در تالار وحدت برنامه داريم مجبوريم براي تامين اجاره سالن بليت بفروشيم که در آنجا هم سعي کرديم تا جايي که مقدور است بليت را ارزان ارائه کنيم و مساله يي از اين جهت نداشتيم.

مساله ما در ايران بيش از اينکه به ناآشنايي مخاطب مربوط باشد به همکاران ما مربوط مي شود که از جريان موسيقي عقب افتاده اند، ما تعداد زيادي استاد در کشور داريم که سال ها است درجا زده اند و هرجا که صحبتي مي شود آنها مي گويند که موسيقي مشايخي نمي تواند با مردم رابطه برقرار کند. آنها خودشان را با مردم اشتباه گرفته اند، به کنسرت هاي من هم نيامده اند تا ببينند مردم چطور استقبال مي کنند.

همين چند وقت پيش يکي از معاونان هنري مسائل مربوط به موسيقي به من گفت که «اساتيد به من گفته اند که موسيقي شما شايد از نظر علمي لازم باشد ولي رابطه يي با مردم نمي تواند برقرار کند»، چون آن جلسه خيلي شلوغ بود موفق نشدم جواب ايشان را بدهم که الان از اين طريق پاسخ مي دهم و حتماً کاري مي کنم که يک نسخه از اين مصاحبه به دست ايشان برسد و پاسخ اين است که اين اساتيد هستند که نمي توانند با موسيقي من رابطه برقرار کنند نه مردم و ثانياً اگر موسيقي من از نظر علمي لزومي برايش وجود دارد بايد تقويت شود، چه مردم گوش کنند و چه نکنند، چه اساتيد گوش کنند يا نکنند. اما نکته خيلي مهم اين است که موسيقي من هيچ گاه با مردم مشکلي نداشته است. موسيقي مدرن در حدود سال 1955 تا 1965 با مردم مشکل پيدا کرد و دليل آن اشتباهي بود که آهنگساز هاي آن دوران انجام دادند و کنسرت هاي خودشان را از توده شنونده جدا کردند و من از اين اتفاق - چون از سال 1958 در اروپا بودم و مقدار زيادي از اين دوره را در خط اول موسيقي نو فعاليت مي کردم- درس بزرگي گرفتم. جريان بدين صورت شکل گرفت که آثاري مثل آثار شوئنبرگ و استراوينسکي اوايل قرن در کنسرت ها مورد استقبال مردم قرار نگرفت و در خاطرات استراوينسکي مي خوانيم که وقتي اولين بار يکي از باله هاي مهمش (شايد پتروشکا) در اپراي وين اجرا مي شد، مردم مي خنديدند و استراوينسکي بسيار غمگين پشت پرده ايستاده بود. پيرمردي که از مسوول نظم سالن بود به او گفته بود که ناراحت نباش، فلان اپراي واگنر هم وقتي اولين بار در اين سالن اجرا شد مردم همين طور استقبال کردند ولي الان بايد ببينيد چه استقبالي مي شود، پيش بيني آن پيرمرد کاملاً درست بوده است چون الان هر کجا که پتروشکا يا پرستش بهار اجرا شود همان روز اعلام، بليت ها تمام مي شود و اين نشان مي دهد که مردم عادت مي کنند.

حالا اين وسط يک عامل به وجود مي آيد که مانع عادت کردن مردم مي شود با عملي که ما در زبان هاي خارجي manipulation مي گوييم يعني تاثيرگذاري هدايت کننده. البته شايد ترجمه من کاملاً بليغ نباشد ولي معني آن اين است که شما تاثيري از نظر ذوق روي شنونده بگذاريد که او به طرف خاصي هدايت شود. يکي از بهترين ابزار تبليغات دولتمردان هميشه manipulation بوده است. سعي مي کنند اشتهاي شما و ذوق شما را به طرفي که خودشان مي خواهند هدايت کنند. شديد ترين کوشش در اين زمينه را در دوران استاليني شاهد بوده ايم.

آيا مي توان گفت که مردم هم در پذيرش موسيقي تفنني مستعد تر هستند؟

بحث پيچيده يي است، حتي در موسيقي غيرتفنني نيز تاثيرگذاري مي تواند وجود داشته باشد. تاثيرگذاري که باعث شده سمفوني پنجم بتهوون هزاران بار بيشتر از سمفوني دوم بتهوون اجرا شود، چرا که شرکت هاي توليدکننده متوجه مي شوند که بيشتر مي توانند سمفوني پنج را به فروش رسانند و حال اينکه چقدر اثر گذاشته اند و چقدر مردم مستعد بوده اند، بحث هاي بسيار ظريف جامعه شناختي موسيقي است ولي اگر بخواهيم کلي به موضوع بپردازيم يک موضوع متقابل است يعني وقتي که مثلاً مايکل جکسون کنسرتي برگزار مي کند که دويست هزار نفر در آن شرکت مي کنند، راديو و تلويزيون کمک کرده اند که آن دويست هزار نفر جمع شوند و مايکل جکسون هم متقابلاً به راديو و تلويزيون کمک کرده که در آن ساعت آگهي ها را گران تر به فروش رسانند. اما حقيقت اين است که راديو ها و تلويزيون ها مردم را آزاد نگذاشته اند.

شما زماني مي توانيد مردم را آزاد بگذاريد که از تمام گونه هاي موسيقي عرضه کنيد. براي من يک اتفاق خيلي عجيب افتاده و آن اين است که من يک اثر بسيار انتزاعي دارم که مشکل مي توان با آن رابطه برقرار کرد (ظاهراً هر کسي که اين اثر را شنيده خيلي با دشواري شنيده )، سال ها پيش يکي از راديو هاي سانفرانسيسکو مقدار زيادي موسيقي از من پخش کرد. و دکتر اميرخانيان (موسيقي شناس) که مسوول آن برنامه بودند به يکي از دوستان من گفته بودند که اين قطعه ( زيبايي شناسي ايراني) بيشتر از همه قطعات براي تکرار مجدد آن درخواست داشته است. ببينيد بالاخره يک جايي مثلاً در سانفرانسيسکو عده يي اين قطعه را دوست داشتند که درخواست پخش مجدد آن را کرده اند. منظور اين است که آزادي در انتخاب چيزي است که بايد در اختيار شنونده گذاشت و اين باز به اين معني نيست که ما کيفيت موسيقي را به راي بگذاريم، چون هميشه گفته ام که مايکل جکسون از باخ بيشتر راي مي آورد. آقاي جلال همتي هم در ايران به طور قطع از باخ بيشتر راي مي آورد.

به اين ترتيب نمي خواهيم امتيازي بدهيم ولي مي خواهم بگويم که اين آزادي را بدهيم که تعدادي هم باخ را دوست داشته باشند. در مورد ايراني ها هم يک مساله اساسي اضافه مي شود و آن همان خواب

طولاني است. همين امروز بنده مذاکره يي داشتم با يک راننده تاکسي که به ايشان گفتم اگر جسارت نباشد سوالي دارم. گفت؛ بفرماييد. گفتم اين چيزي که راديو دارد پخش مي کند و شما از صبح تا شب مي شنويد شما را خسته نمي کند؟ در جواب گفت که اولاً من صبح تا شب اين شبکه را گوش نمي کنم مثلاً ببينيد الان مي زنم روي کانال ديگر (بعد روي کانالي رفت که از اولي بد تر بود ). گفتم خوب حالا از صبح تا شب اين تنوع شما را خسته نمي کند؟ جواب داد؛ مگر آدم از چيزي که لذت مي برد خسته هم مي شود؟ گفتم من فکر مي کنم خسته مي شويد چون شما حتماً ششليک دوست داريد ولي اگر هر روز به زور به شما ششليک بدهند از آن بيزار مي شويد. شما همين کار را با موسيقي انجام مي دهيد، هم با خودتان و هم با مشتريان تان. در نتيجه يا شما اصلاً به راديو گوش نمي دهيد يا متوجه نيستيد که جان تان به لب رسيده که در حقيقت همين است که در ارتباط با موسيقي کسي متوجه نيست چه مي کند. اگر مي خواهيد به موسيقي ايران کمک کنيد درباره بودجه موسيقي و اين طور مسائل صحبت نکنيد بلکه ملت ايران را بيدار کنيد، به آنها اطلاع دهيد که هزار سال از نظر هنر موسيقي به معناي علمي کلمه در خواب بوده اند و مثل اينکه خواب خيلي شيريني هم هست که بيدار کردن شان اينچنين دشوار است.

مساله اين نيست که من به شما بگويم مثلاً استراوينسکي را بيشتر از بنان دوست داشته باشيد، من فقط به شما مي خواهم بگويم که اگر بنان وجود دارد استراوينسکي هم هست. کنجکاوي در مردم ايران نسبت به موسيقي علمي يا مرده است يا اصلاً متولد نشده. ما مي شنويم که به طور دائم در حال تحقيق از گفتار هاي شخصيت بزرگي مانند عبدالقادر جهت حل مسائل موسيقي امروز هستند، اين خيلي خوب است که کسي تاريخ مملکت خودش را خوب بشناسد اما اگر کسي فکر کند که با فيزيک هزار سال پيش اروپا مي تواند يک هواپيماي بوئينگ از زمين بلند کند، به نظر من عقب ماندگي فکري است. شما با هندسه و فيزيک و رياضي هزار سال پيش اروپا اگر مي توانستيد همان موقع بوئينگ را به پرواز درمي آورديد. قرار بر اين بوده که در علوم به مرحله يي برسيم تا به بوئينگ برسيم. ما اين مراحل را در موسيقي پشت سر نگذاشته ايم و حال اينکه عده يي از آقايان موسيقي شناس به ياد آقاي عبدالقادر افتاده اند. اينها حتي نام من را هم نشنيده اند که در اين شهر زندگي مي کنم و نگران عبدالقادر هستند. ايشان (عبدالقادر) اگر از تئوري هايش موسيقي درمي آمد مانند موسيقي باخ ماندگار بود و ما موسيقي هايش را شنيده بوديم.

من فکر مي کنم که اين مساله در مورد هنرهاي ديگر هم صادق است، چرا که مثلاً در مورد نقاشي هنوز اگر کسي در رشته نقاشي فعاليت نکند نمي تواند با نقاشي هاي حتي 100 تا 150 سال پيش اروپا ارتباط برقرار کند.

بله، ولي عمق فاجعه در موسيقي است. شما ارکستري مي بينيد و فکر مي کنيد که صداي موسيقي برامس از آن خارج مي شود ولي «رنگ» مي زند يعني اصلاً کل موضوع سوء تفاهم است. مردم هم دست مي زنند و فکر مي کنند از اروپا جلو زده اند. کل موضوع موسيقي در ايران سوء تفاهم است. خيلي از اساتيد ايراني که من خيلي از آنها را هم دوست دارم در چهل، پنجاه سال پيش ارکستر را خودشان کشف کردند، به اين ترتيب که همگي مي نشستند و يک ملودي را با هم مي زدند که کمابيش هنوز هم همين طور است. اينها اصلاً به صرافت نيفتاده اند که فلسفه ارکستر فرق دارد با اينکه يک ملودي را شش نفر با هم بزنند. يک روند علمي به وجود آمده است، يک لحظه تاريخي در اروپاي مرکزي به وجود آمده که سرانجام فهميده اند که وقتي دو ساز همزمان مي نوازند نه فقط دو صدا در حال اجرا است، بلکه چيز ديگري به نام فاصله دو صدا نيز در حال اجرا است. آقايان متوجه اين مساله نشده بودند و هنوز هم نشده اند، آکوردهايي را هم اکنون با اين موسيقي مخلوط کرده اند که اي کاش نمي کردند. اگر هفتاد نفري يک ملودي را مي زدند بهتر از اين بود که آکوردهايي در زير آن قرار داده اند که همگي از موسيقي غربي اقتباس شده است. بنابراين در ايران اين موضوع يک شکل حاد تري پيدا مي کند،مردم در مورد موسيقي در يک خواب غفلت هستند. شما فکر مي کنيد چند ساعت در سال در اوقات معمول روز موسيقي کلاسيک بين المللي از رسانه هاي ما پخش مي شود؟ (نه ساعت، سه نيمه شب) خوب، مردم نابغه که نيستند. از کجا بايد اين در سازمان عصبي شان وارد شود که بتهوون هم کسي بوده است،

موسيقي قبل از اينکه بستر فرهنگ اروپايي داشته باشد يک بستر جهاني دارد. از لحظه يي که انسان متولد مي شود پديده يي به نام موسيقي زندگي اش را

در بر مي گيرد، در اين بستر جهاني يک سري مطالبي اتفاقاً در اروپاي مرکزي کشف مي شود. آيا براي ابد از آن آنها است؟ پس چرا بانک ملي کامپيوتر خريده است؟ مگر کامپيوتر در ايران کشف شده؟ بانک ملي به کامپيوتر احتياج دارد و نپرسيده است که اين کامپيوتر در سوئيس کشف شده يا امريکا، موسيقي هم همين است. انسان هايي در اين فن متخصص بوده اند و عده يي هم خريدار هنر آنها. امروز مي شنويم لئوناردو داوينچي براي بسياري از حکام ايتاليا کار کرده است، شما نمي توانيد رابطه يي به قول مرحوم فروغي

«اين هماني» در اينجا ايجاد کنيد. داوينچي را زماني مي توانيد محکوم کنيد که کارش را به خاطر آن حکام طور ديگري انجام داده باشد. باخ را زماني مي توانيد محکوم کنيد که موسيقي بد نوشته باشد براي آنکه پول بگيرد که الان اتفاقاً در ايران خيلي رسم شده و هيچ کس هم گله يي ندارد. مقدار زيادي موسيقي بد نوشته مي شود براي پول و هيچ کس هم ناراحت نيست.
درباره «جان مک لافلين»
صداي شرق زده
مصطفي اميني

فيوژن سبکي است که از ترکيب دو يا چند سبک موسيقي با يکديگر به وجود مي آيد. مهمترين مشخصه سبک فيوژن تغييرات تمپو و ريتم در اثر است. فيوژن در ابتدا به دوره يي از دهه هفتاد ارجاع داشت که افرادي چون مايلز ديويس و چيک کوريا سبک جز و راک را با يکديگر تلفيق کردند. از ديگر پيشگامان سبک فيوژن مي توان به افرادي چون توني ويليامز، هربي هانکوک، وين شورتر و جان مک لافلين اشاره کرد.

جان مک لافلين (متولد 1942 - يورک شاير انگلستان) در خانواده يي علاقه مند به موسيقي به دنيا آمد. مادرش نوازنده ويولن بود و او خود در نه سالگي نواختن پيانو را فرا گرفت. بسياري از هم نسلان جان تحت تاثير موسيقي بلوز به ساز گيتار روي آورده بودند، مک لافلين نوجوان نيز به همين دليل نواختن گيتار را فرا گرفت. او در سن چهارده سالگي مجذوب فلامينکو شد و سپس با موسيقي جز آشنا شد. حالا او جز گوش مي کرد. در دهه شصت او به لندن رفت و اولين کار حرفه يي خود را با افرادي همچون گراهام باند، جرجي فيم و الکسيس کورنر آغاز کرد. در طول دهه شصت مک لافلين بيشتر مجذوب فرم هاي انتزاعي تر شد و با افرادي چون ديو هالند و جان سورمن قطعاتي ضبط کرد. همکاري او با سورمن و توني آکسلي در تاريخ موسيقي انگلستان نقطه عطفي محسوب مي شود. دهه شصت بيش از هر چيز تحت تاثير موسيقي بيتلز و رولينگ استونز بود و اين دو گروه در امريکا نيز درست مثل انگلستان طرفداران بسياري داشتند، پس طبيعي بود که درسايه بيتلز و رولينگ استونز ديگر نوازندگان انگليسي نيز مورد توجه قرار گيرند و البته طبيعي بود که وقتي توني ويليامز گروه خودش «Lifetime» را تشکيل مي داد از يک گيتاريست جوان انگليسي دعوت به همکاري کند. در سال 1969 مک لافلين به نيويورک رفت اما سال بعد از گروه «Lifetime» جدا شد. در چنين روزهايي بود که مايلز ديويس نابغه آن دوران در دو آلبوم از مک لافلين استفاده کرد. يکي از اين آلبوم ها ترکيب ايده آلي از قطعات جز و هيجانات راک بود. حالا همه به فيوژن توجه مي کردند.

اما سال 1970 سال انتشار آلبوم انفرادي مک لافلين با عنوان «My Goals Beyond» نيز بود. قطعات اول و دوم طرف اول اين آلبوم شامل اجراهاي آکوستيکي بود که ترکيبي از جز و فرم هاي کلاسيک هندي را تداعي مي کرد. طرف دوم همين آلبوم مجموعه يي از بهترين قطعاتي است که مک لافلين تابه حال نواخته است.

«My Goals Beyond» تاثير گرفته از «سري چين موي» هندي است و آلبوم نيز به چين موي تقديم شده، همچنين روي جلد اين آلبوم شعري از اين مرشد هندي چاپ شده است. نکته ديگر اينکه مک لافلين نام «ماهاويشنو» را از اين آلبوم اخذ کرده است.

در دهه 1970 مک لافلين گروه الکترونيک «ماهاويشنو ارکسترا» را تاسيس کرد. بين سال هاي 1972 تا 1976 ماهاويشنو ارکسترا نقش تعيين کننده يي در خلق آثار فيوژن جز / راک داشت. کارهاي اوليه اين گروه تحت تاثير راگاهاي هندي و راک سايکودليک بود. در آغاز در گروه ماهاويشنو ارکسترا «بيلي کوب هام» به عنوان نوازنده درام، «جري گودمن» به عنوان ويولنيست، «ريک ليرد» بيسيست و «جان همر» به عنوان نوازنده کيبورد فعاليت داشتند. اما گروه بعد از دو آلبوم و يک اجراي زنده منحل شد و سپس مک لافلين از نوازندگان ديگري براي گروه خود استفاده کرد. ژان لوک پونتي (ويولنيستي که پيش تر خود آثار مهمي در زمينه فيوژن ارائه و با فرانک زاپا نيز همکاري کرده بود) «نارادا ميشل والدن» نوازنده درام، «گيل موران» نوازنده کيبورد و «رالف آرمسترانگ» نوازنده بيس اعضاي جديد گروه ماهاويشنو بودند. متاسفانه گروه جديد هيچ گاه نتوانست موفقيت هاي گروه اوليه را به دست آورد. يکي از دلايل اين عدم موفقيت ترکيب ناهمخوان اعضاي جديد بود.

در اواسط دهه 70 مک لافلين موسيقي الکترونيک را کنار گذاشت و با «ال. شاکتي» نوازنده ويولن و «ذکير حسين» نوازنده تبلا همکاري کرد. اين بار او گيتاري با پرده بندي هاي متفاوت سفارش داد و سعي کرد صدايي نزديک به سي تار به وجود آورد. در سال 1978 مک لافلين گروه ديگري تشکيل داد اما حالا دوران موسيقي پانک بود. به نظر جز- راک کمي از مد افتاده بود و بنابراين، اين گروه نيز مدت زيادي دوام نياورد. همچنين منتقدان نسبت به گيتار آکوستيک مک لافلين واکنش سردي نشان دادند؛ «مک لافلين به برق و صدا نياز دارد تا او را برانگيزاند.» سپس او بعد از دو آلبوم انفرادي «Belo Horizonte» و «Music spoken here» در سال 1984 با مايلز ديويس در آلبوم

«Miles Davis You,re Under Arrest» همکاري کرد. در سال 1985 مايک گيبز قطعاتي براي مک لافلين نوشت که خود مک لافلين به همراه فيلارمونيک لس آنجلس آنها را اجرا کرد. در همان سال او دوباره به همراه «جان کوب هام» ماهاويشنو ارکسترا را - اين بار بدون استفاده از ساز ويولن - تشکيل داد و از «بيل اوانس» نوازنده ساکسيفون استفاده کرد. در سال 1986 آنها از «جيم برد» به عنوان نوازنده کيبورد نيز استفاده کردند. دو سال بعد مک لافلين تور خود را برگزار کرد و در آن از تريلک گارتو نيز استفاده کرد. گارتو نوازنده پرکاشن بود و در مکتب موسيقي کلاسيک هندي تعليم ديده بود. مک لافلين دوباره به گيتار آکوستيک روي آورده بود.در سال 1990 مک لافلين به زادگاهش انگلستان بازگشت تا در جشنواره جز گلاسکو شرکت کند. او همچنان فعاليت هاي هنري خود را ادامه مي دهد و از آثار اخيرش مي توان به «Industrial Zen» اشاره کرد که در ژوئن 2006 منتشر شد.
!! نوشته شده توسط آزاد | 23:30 | یکشنبه چهارم شهریور 1386 •

یادی از الهه

 
خانم " الهه (بهار غلامحسینی ) " درگذشت
 
تاریخ ۲۴/۵/۱۳۸۶ در تهران بیمارستان پارسیان
 
۱۵ اوت ۲۰۰۷ میلادی  
 
elahe
 

باغ ویران است و مرغان بی نوا ایوان تهی

 


چه کسی بود که در حنجره ات شعری دید

 

........................................................... 

 

  عکسی بسیار زیبا و خاطره انگیز از خانم الهه ( ارسال شده توسط دکتر مسعود عطائی )
لازم به ذکر هست که این عکس مربوط به چهار سال قبل می باشد .
 

عماد رام - الهه - مسعود عطائی 

برای دانلود عکس بزرگ اینجا کلیک کنید

 

گزارشی مختصر در ارتباط با درگذشت " خانم الهه "

گفتگوی فرامرز یگانه خواهر زاده خانم الهه با شبکه " کانال وان " درباره خانم الهه در تاریخ 24/5/1386 چهارشنبه ساعت 8:30 شب :

 

حدود  سه ماه  پیش خانم الهه تصمیم می گیرند که به ایران برگردند . و در این مدت سه ما ه با اون حالت خیلی ضعیفی که داشتند چون چندین و چند سال که هوموتراپی می کردند به گمان من و یا به یقین افراد خانواده ایشون وقتی که عذرشون رو می خوان که به اصطلاح نمی تونن کار دیگه ای براشون بکنن چون وقتی که سرطان به استخوان می رسه تصمیم می گیرن به خاک وطن برگردن و در اینجا  در کنار اقوام و دوستان و فامیل باشن . حدود یک ماه پیش ایشون در یک سفری که به لواسان می رن در شمال تهران حالشون خیلی بد می شه . به حالت بسیار وخیمی مانند حالت " کما " می گیرن ایشون رو یه آمبولانس که خصوصی بوده ایشون رو به یکی از بیمارستانهای اونجا انتقال می دن . ولی بدبختانه با تمام شرائطی که در ایران وجود داره بویژه برای هنرمند یکی  دوتا از بیمارستانها جواب  نه  به ایشون می دن و ایشون رو بستری نمی کنن  و ایشون رو در حالت کما در داخل آمبولانس در داخل خیابونهای تهران برای پیدا کردن بیمارستان این سو و ان سو می بردن !  به هر حال توسط یکی از دوستانشون ( دوستان پسرشون ) که استاد دانشگاه  و از دوستان قدیم ایشون بودن تماس می گیرن و دکتر معالج ایشون هم تایید می کنه کنه ایشون رو باید در بیمارستانی در سعادت آباد تهران باشه در بیمارستان پارسیان بستری کنن . و بلا فاصله به قسمت " آی سی یو " می برن چون ایشون در کما بوده . مدت یک هفته در کما به سر می برن و در این مدت هم خوب آنچه دکتر ها تجویز می کردن مدوا می کنن  و سعی می کنن که ایشون رو بهبودی بدن اما عفونت خونی که در بدن ایشون وجود داشته و اون هم بر اثر مقدار بسیار قابل ملاحظه ای دارو هایی که به ایشون به اصطلاح تجویز شده بوده خون ایشون وقتی تصفیه می شه و شستشو داده می شه چون عفونت گرفته بوده ایشون از کما در می یاد و حالتی بوده که می تونسته بنشینه و صحبت بکنه اما تنفسش بسیار مشکل بوده . در این مدت هم مواد غذایی و داروئی به صورت سرنگ و سرم به ایشون تزریق می شده ولی مشکلش تنفسشون بوده . یک روزی وقتی حالشون بهتر از قبل می شه تصمیم می گیرن به بخش خصوصی ببرنش . کمتر از 24 ساعت که در بخش بودن حالتش دوباره بر می گرده و مجبور می شن که ایشون رو به " آی سی یو " برگردونن و مدت 15 روز هم اونجا بوده اما دکتر ها بویژه یه آقای دکتر که  ما از طریق بیمارستان پارسیان متوجه شدیم چون اسم ایشون رو از طریق بیمارستان دریافت کردیم چون اقوام خانواده ما این رو به ما نمی گفتن آقای دکتر رستمی بودن دکتر که بسیار معتقد بودن که اگر مداوای درستی صورت بگیره شاید که بشه ایشون رو چند مدتی زنده نگه دارن و این کار ادامه پیدا می کنه تا چند روز پیش که مجددا ایشون به کمایی می رن کمایی که یک روز کاملا در کما بودن و روز بعدش چند ساعتی بیدار می شن و می تونستن شناسایی بکنن . ولی متاسفانه امروز صبح که من با خانواده صحبت می کردم یعنی به وقت محلی در تهران ساعت 8 صبح بود گفتن که دکتر ها قطع امید کردن و علتش این بوده که ایشون در شرائطی قرار گرفته که حتی کبدشون هم سرطان گرفته پوشش کامل داره و ریه ایشون هم آب آورده خونریزی معده داره و بطور کلی قطع امید کردن و تا این لحظه هم گفته بودن که معجزه هست که بیماری با چنین شرائطی بتونه بیش از چند روزی عمر بکنه و از این رو قطع امید که کردن باز هم اینها امیدوار بودن که بتونن با تزریق دارو و ترفند هایی که داشتند بتونن ایشون رو چند صباحی زنده نگه دارن . ولی ساعت 2:30 به وقت محلی تهران یعنی چهارشنبه که من تلفونی داشتند از محل بیمارستان اطلاع دادن که ایشون فوت کردن و به اصطلاح دار فانی را وداع کردن .

 

 

  

 تعدادی از ترانه ها به آهنگسازی همایون خرم که با صدای خانم الهه اجرا گشته :

 

خواننده

دستگاه - مایه

آهنگساز

سراینده شعر

ترانه

الهه

دشتی

همایون خرم

سيمين بهبهاني

قصه آشنايي

الهه

بیات اصفهان

همایون خرم

ابوالحسن ورزي

آمد اما

الهه

چهارگاه

همایون خرم

سيمين بهبهاني

فرياد از تو

الهه

بیات اصفهان

همایون خرم

تورج نگهبان

منم مجنون كويت

الهه

دشتی

همایون خرم

رهي معيري

از ديده بارم وز دل برآرم

الهه

ابوعطا

همایون خرم

رهي معيري

واي از شب من

الهه

مخالف سه گاه

همایون خرم

تورج نگهبان

آمدي كه با دلم گفتگوكني

الهه

مخالف سه گاه

همایون خرم

بهادر يگانه

رسواي زمانه منم

الهه

بیات اصفهان

همایون خرم

بيژن ترقي

يارم گره بر مو زده

الهه

بیات اصفهان

همایون خرم

تورج نگهبان

دريغا

الهه

شور

همایون خرم

اميري فيروزكوهي

دلم ز دوري هر بي وفا چرا سوزد

الهه

بیات اصفهان

همایون خرم

معيني كرمانشاهي

رفته

الهه

چهارگاه

همایون خرم

بهادر يگانه

اي كه غرور مرا شكستي

الهه

بیات اصفهان

همایون خرم

بيژن ترقي

اي نكرده وفا، رفته راه خطا

 

 

 

رسوای زمانه منم  

 

گلهای رنگارنگ برنامه شماره 384 ب   حجم :۳.۴۲ مگا بایت       <<< برای دانلود کلیک کنید

 

تصنیف رسوای زمانه منم ۱ (اجرای ۱ ) حجم : ۶۲۷ کیلو بایت      <<< برای دانلود کلیک کنید

 

تصنیف رسوای زمانه منم ۲ ( اجرای ۲ ) حجم : ۷۷۳ کیلو بایت     <<< برای دانلود کلیک کنید

 

به اهتمام آقای جواد معروفی

سه تار : احمد عبادی

تصنیف : خانم الهه ( رسوای زمانه منم )

آواز : حسین قوامی

آهنگساز : همایون خرم

دستگاه : مخالف سه گاه

ترانه : بهادر یگانه

اشعار : صفی علی شاه

گوینده : آذر پژوهش

 

متن  تصنیف آهنگ ( رسوای زمانه منم ) :

 

شمع و پروانه منم مست میخانه منم

رسوای زمانه منم دیوانه منم دیوانه منم

یار پیمانه منم از خود بیگانه منم

رسوای زمانه منم دیوانه منم

چون باد صبا دربه درم با عشق و جنون هم سفرم

شمع شب بی سحرم از صبح نبود خبرم

رسوای زمانه منم دیوانه منم

تو ای خدای من شنو نوای من

دمی به آسمان تو که می لرزد به زیر پای من

مه و ستاره بال تو می سوزد به ناله های من

رسوای زمانه منم

دیوانه منم

وای از این شیدا دل من  مست و بی پروا دل من

مجنون هر صحرا دل من  رسوا دل من

ناله تنها دل من  داغ حسرت ها دل من

سرمایه سودا دل من رسوا دل من  رسوا دل من

خاک در پروانه منم   خون دل پیمانه منم

چو اشوب به ترانه توئی چون آه شبانه منم

رسوای زمانه منم دیوانه منم

 

توضیح :

 

وی از شاگردان عبدالله دوامی، استاد بزرگ ردیف موسیقی ایران و غلامحسین بنان، از خوانندگان نامدار موسیقی سنتی ایران بود و در حدود 27 سالگی صدای او مورد توجه داوود پیرنیا، تهیه کننده برنامه گلها در رادیو ایران قرار گرفت که برنامه اصلی موسیقی در رادیو به شمار می رفت و خاص موسیقی سنتی بود.
آقای پیرنیا از همایون خرم، یکی از آهنگسازان برجسته برنامه گلها می خواهد که آهنگی بسازد تا با صدای الهه از رادیو پخش شود که بدین ترتیب، خانم الهه با ترانه معروف "رسوای زمانه" که شعر آن را بهادر یگانه سروده بود به رادیو راه یافت و به مدت پانزده سال از خوانندگانان اصلی برنامه گلها بود.

 

 

فایل تصویری از خانم الهه و انوشیروان روحانی  

 

 به زودی همینجا فایل های دیگری ازالهه  قرار خواهد گرفت  

 

به زودی با :

 

بهترین آثار الهه که با آهنگ سازی پرویز یاحقی می باشد

 

........................................

 

 گفتگو با محمود خوشنام درباره الهه، خواننده فقيد رسوای زمانه:رسا و شفاف، مثل الهه

 

گزارش گر : معصومه ناصری
سه شنبه 30 مرداد 1386
 

آقای خوشنام! اهمیت خانم الهه برای مخاطبان موسیقی امروز در چیست؟

اهمیت صدای خانم الهه در وهله اول در رسابودن و شفافیت صدایشان بود. صدای بسیار بسیار شفافی داشت که متأسفانه با از دست دادنش، جامعه موسیقی ایران یکی از این صداهای خوب را از دست داد. بماند البته که پس از انقلاب ما صداهای شفاف دیگری را هم به شکل‌های مختلف از دست دادیم.

ولی مسأله مهم‌تری که من می‌توانم به شما بگویم، این است که در موسیقی سنتی ایران صداها به دو بخش تقسیم می‌شوند: آوازخوانان و تصنیف‌خوانان. این‌ها هیچ‌کدام در گذشته همدیگر را قبول نداشتند. به خصوص آوازخوانان کار تصنیف‌خوانی را کار عبث، ضعیف و مبتذلی می‌دانستند. ولی بعدها معلوم شد که تصنیف‌خوانی هم چم‌ وخم کار خودش را دارد و اگر درست اجرا بشود، دارای ارزش‌هایی کمتر از آوازخوانی نخواهد بود. خواننده‌ها هم به همین دو دسته تقسیم می‌شدند؛ همانطور که گفتم. خانم الهه از نادر خوانندگانی بود که در هر دو زمینه و در هر دو حیطه توانایی و قدرت داشت. ما اگر بخواهیم نمونه‌ای دیگر در این مورد ذکر کنیم، یکی قمرالملوک وزیری است و دیگری دلکش، که هر دو در هر دو حیطه‌ی آوازخوانی و تصنیف‌خوانی واقعاً جلوه‌گری می‌کردند. خانم الهه هم از این دسته بود. یعنی واقعا وقتی شما در برنامه «گلها» آوازش را می‌شنیدید، هیچ از آوازخوانان حرفه‌ای درجه‌ یک، کم نمی‌آورد.

خانم الهه هیچ وقت در موسیقی ستاره بود یا به قول فرنگی‌ها «Celebrity» بود؟

راستش چون آن زمان، سال‌های ۳۰ و ۴۰، دوره شکوفایی موسیقی سنتی در ایران بود و همه این‌ها، نوآورانه کار می‌کردند و همه با همدیگر و هم‌زمان با هم روی صحنه می‌آمدند، ستاره شدن کمی کار مشکلی بود. رقابت‌ها بسیار متراکم و پیچیده بود و هرکس می‌کوشید سهم بیشتری برای خودش داشته باشد. من نمی‌توانم به‌عنوان یک ستاره از او یاد بکنم، برای این که هم‌زمان با او خوانندگان دیگری هم بودند که شهرت بیشتری هم داشتند، مثل دلکش، مرضیه و حتی شاید در جهت دیگری مثل پوران شاپوری و غیره. ولی اهمیت خانم الهه بیشتر این بود که بخشی از کارش را در یک موسیقی جدی‌تری صرف می‌کرد که ما به آن موسیقی فاخر «گلها» می‌گوییم که الان جایش واقعاً در مجموعه موسیقی ایران خالی‌ست.

وقتی در مورد موسیقی «گلها» حرف می‌زنیم، چه ویژگی‌هایی مدنظرمان هست؟ شما می‌گویید موسیقی از نوع «گلها» می‌شود مشخصاتش را هم بگویید؟

من از موسیقی «فاخر گلها» گفتم...

بله دقیقاً.

فاخر به این معنا که هم ریشه در اصالت‌ها داشت و هم در عین حال نشانه‌هایی از نوآوری در آن دیده می‌شد. اگر تنها به صورت اصیل اجرا می‌شد، برمی‌گشت به موسیقی دوره قاجاری که البته اصالت داشت؛ اما تنوع، شادابی و طراوات نداشت. در «گلها» در واقع با حفظ اصالت یک مقدار طراوات و شادابی تزریق شد به موسیقی ایران. از طریق سازآرایی، ارکستراسیونهای بزرگ، از طریق ارکستر بزرگ و اصلاً ایجاد کردن ارکستر بزرگ و تنوعی که در ترانه‌ها و شعرهایی که روی آن آهنگ گذاشته می‌شد یا غزلیاتی که برای آواز انتخاب می‌شد، همه این‌ها مجموعه‌ای از ویژگی‌هایی را به وجود می‌آوردند که برنامه‌ی «گلها» را از برنامه‌های دیگر موسیقی رادیو متمایز می‌کرد.

خاطرتان هست که کار خانم الهه در برنامه‌ی «گلها» چطور بود؟

بله! اتفاقاً درباره‌ی این موضوع وقتی چندی پیش من با آقای مهندس همایون خرم صحبت می‌کردم؛ آهنگسازی که خانم الهه با او خیلی نزدیک کار می‌کرد. ایشان می‌گفت که در واقع اولین آهنگی را که در گلها اجرا کرده است، با صدای الهه بوده و آقای داود پیرنیا مدیر برنامه «گلها» از صدای الهه خوشش آمده بود و آن را گذاشته بود برای اجرای آهنگی که واقعاً درجه یک باشد از نظر او و بعد به خرم پیشنهاد می‌کند که یک آهنگی بساز که ما با صدای الهه بتوانیم آن را اجرا کنیم. نتیجه این توصیه و پیشنهاد ترانه‌ای است با عنوان «رسوای زمانه» که یکی از بهترین کارهای «گلها»یی خانم الهه است. شعری از آقای بهادر یگانه. این آهنگ در مخالف سه‌گاه ساخته شده و بسیار از نظر آهنگ دلنشین و با چفت و بست، محکم و دقیق و در عین حال با حالت تغزلی شاعرانه، بسیار بسیار دل‌انگیز است.

می‌فرمایید که آقای پیرنیا از صدای الهه خوشش آمده بود و گفته بود که ترانه‌ای باشد یا آوازی باشد که با صدای الهه هم‌خوانی داشته باشد. ويژگی صدای الهه چه بود؟

از ويژگی‌اش گفتم. شفاف بود و رسا که رسابودن با شفاف بودن، کمی هم متفاوت است. یعنی صدا ممکن است رسا باشد، ولی شفاف نباشد؛ تیرگی در آن باشد. ولی صدای خانم الهه هم رسا بود و هم شفاف، و بعد هم یک شیرینی و ملاحتی توی اجرای به خصوص تصنیف‌ها به کار می‌برد که صدا را دل‌انگیزتر از آن چه که بود، می‌کرد.

در میان نسل علاقه‌مند به این نوع موسیقی، کدام آهنگ او بیشتر گــُل کرد؟

جدا از «رسوای زمانه» یک ترانه بسیار دل‌انگیز دیگری نیز خانم الهه دارد با عنوان «سرگشته» که بازهم آهنگش از مهندس همایون خرم است. ولی بخشی از جذابیت خودش را از شعری گرفته که پیوند خورده است با آهنگ آقای خرم؛ و آن شعری است از آقای هوشنگ ابتهاج که مطابق همه شعرهایی که ایشان می‌سراید، بسیار جنبه نمادین دارد و بسیار بسیار دل‌انگیز است. من باید به خصوص از یک زمینه دیگری که هردومان فراموش کردیم درباره‌اش صحبت کنیم، (حرف بزنم و آن) ترانه حماسی و انقلابی است که خانم الهه خوانده و آن ترانه‌ای است از عارف قزوینی با عنوان «از خون جوانان وطن لاله دمیده»

خانم الهه هم این ترانه را دوباره خواندند؟

بله، بله! این آهنگ از عارف قزوینی است. ولی در دوره‌ی «گلها» همین ارکستر بزرگ گلها، زمانی که آقای روح‌الله خالقی سرپرستی ارکستر را به‌عهده داشت،‌ این آهنگ را برای ارکستر بزرگ تنظیم کرد و با صدای الهه پخش شد.

به مناسبت خاصی این ترانه را خواندند؟

دقیقاً نمی‌دانم. احتمالاً شاید در سالگرد انقلاب مشروطه بود یا زمانی که از عارف صحبتی به میان ‌آمده. ولی بعد در برنامه «گلها» بارها این اجرا تکرار شد. برای این که بسیار جذاب تنظیم شده بود؛ سازآرایی بسیار دل‌انگیزی داشت. یعنی در واقع خود عارف این را فقط با یک سه‌تار مختصر و خشک و خالی می‌نواخت و می‌خواند. ولی آقای خالقی برای آن یک ارکستر بزرگ 60-50 نفره تنظیم کرد و طبیعی است که بر جذابیتش بسیار افزود.

ولی امضای خانم الهه «رسوای زمانه» است!

«رسوای زمانه» هست؛ ولی یک ترانه دیگری دارد با عنوان «آمد، اما در نگاهش آن نوازش‌ها نبود.» این آهنگ هم، اگر اشتباه نکنم، از مهندس همایون خرم است که بر روی غزلی از ابوالحسن ورزی نشسته و بسیار بسیار پیوند دل‌انگیز و جذابی از کار درآمده. یک شعر دیگری هست با عنوان «باز آمد» که این هم ترانه قشنگی است. حالا که همه این حرف‌ها را زدیم، یک نکته هم درباره‌ی بعضی ترانه‌های ارمنی بگویم که باب شده بود در آن زمان در ارکستر گلها. مرحوم جواد معروفی نسخه (ورسیون) فارسی آهنگ‌های ارمنی را درست کرده بود.

یعنی موسیقی، موسیقی ارمنی بود؛ ولی با سازهای ایرانی؟

بله، بله. اصل آهنگ ارمنی بود؛ ولی بسیار دلنشین و از نظر ملودی خیلی شبیه به آهنگهای ایرانی.

نمونه‌هایش را می‌شود مثال بزنید؟

مثلاً از جمله ترانه‌ای با عنون «دلم را بی‌خبر می‌بری» که شعرش را جمشید ارجمند ساخته و برای آهنگ ارمنی گذاشته و آقای معروفی آن را تنظیم کرده برای ارکستر بزرگ و اصل آهنگش هم، اگر اشتباه نکنم، از آهنگسازی ارمنی به‌نام «جانبازیان» است.

خانم الهه هم از این کارها اجرا کرده‌اند...

بله خانم الهه خواندند...

همین را خانم الهه خواندند؟

بله. این آهنگ را به‌اضافه‌ی یکی‌ دو آهنگ دیگر. من حاضر به ذهن نیستم و الان نام‌هایش در نظرم نیست. شاید 4-3 تا از این آهنگ‌های ارمنی بود.
البته نه این‌که این‌ها را به‌عنوان موسیقی ایرانی پخش بکنند، به‌عنوان موسیقی کشورهای هم‌جوار که شباهت‌هایی با موسیقی ایران دارد، پخش می‌شدند و این هم کار بسیار جالبی بود و اگر واقعاً ادامه پیدا می‌کرد، یک نوع شناسایی بیشتری از موسیقی کشورهای همسایه هم به دست می‌داد.

منبع : راديو فردا



!! نوشته شده توسط آزاد | 20:27 | یکشنبه چهارم شهریور 1386 •

کنسرت کامکارها

از 1 تا 4 شهريور

كامكارها در تالار بزرگ كشور كنسرت مي‌دهند

خبرگزاري فارس:گروه كامكارها به سرپرستي «هوشنگ كامكار» و خوانندگي «بيژن كامكار»1 تا 4 شهريور در تالار بزرگ كشور به اجراي برنامه مي‌پردازند.

 

به گزارش خبرنگار موسيقي فارس، در نشست مطبوعاتي كه صبح امروز با حضور «هوشنگ»،«بيژن»،«اردشير»و «پشنگ كامكار»برگزار شد،«هوشنگ كامكار» سرپرست گروه گفت: بعد از كنسرت پارسال، بواسطه درخواست‌هاي فراوان امسال 1 تا 4 شهريور به همت خانه موسيقي كنسرتي را در دو بخش فارسي و كردي در تالار بزرگ كشور برگزار مي‌كنيم.
وي افزود: در اين اجرا بيشتر قطعاتمان چه در بخش فارسي و چه كردي جديد هستند و از آنجايي كه در اجراي سال گذشته ايرادي مبني بر عدم تكنوازي در اجرا را بر ما گرفته‌اند امسال بعد از اجراي هر قطعه «اردشير»، «اردوان»و«قشنگ»به تكنوازي مي‌پردازد البته در كنار اينها براي مهيا كردن فضاي لازم براي جوانان، چند نوازنده ميهمان جوان كه در كنار گروه دارند نيز در بخش تكنوازي به هنرنمايي خواهند پرداخت.
اين آهنگساز ادامه داد: در اين اجرا كه در دستگاه‌هاي شور،دشتي و نوا به اجرا مي‌پردازيم خواننده ميهمان نداريم و «بيژن كامكار» خوانندگي را در هر دو بخش بر عهده دارد و «مريم ابراهيمي‌پور» و «صبا كامكار»نيز به عنوان همخوان او را همراهي مي‌كنند.
«هوشنگ كامكار» با بيان اينكه امسال ترافيك كنسرت را داريم، اظهار داشت: امسال براي موسيقي سال ترافيك كنسرت است كه فكر مي‌كنم من در تمام طول زندگي‌ام چنين سالي را نديده‌ام.به عقيده من اين خود بهترين شرايط را براي ارزيابي موسيقي و گروه‌ها فراهم مي‌آورد.
وي در خصوص عدم حمايت از گروه‌هاي موسيقي گفت: حمايت نشدن يك واقعيت است كه همه موزيسين‌ها با آن دست به گريبان هستند اما اين دليل نمي‌شود كه ما به خواسته مردم توجه نكنيم.
سرپرست گروه كامكارها با اشاره به قيمت بليت‌هاي اين كنسرت بيان داشت: من از قيمت‌ها اطلاعي ندارم چرا كه اين مسئله دست خانه موسيقي است و اينها نيز شيوه خاص خود را براي ارائه بليط دارد و فكر مي‌كنم كه هزينه بليت را به نسبت هزينه‌هاي خودشان تعيين نمي‌كنند.
در ادامه «بيژن كامكار»خواننده گروه با اشاره به اين اجرا گفت:در اين برنامه موسيقي را از يك صدايي به چند صدايي تبديل كرده‌ايم چرا كه صداي اكثر سازها و حركت سازها به وضوح شنيده مي‌شود.
«هوشنگ كامكار» نيز با انتقاد از تشويق‌هاي مردم در زمان برگزاري كنسرت افزود: من به شخصه انتظار ندارم مردم به هر كنسرتي كه مي‌روند بايد گروه را تشويق كنند چرا كه اين كف‌زدن‌هاي بي‌جا باعث ايجاد توهم براي موزيسين‌ها و نوازنده‌ها مي‌شود و جالب‌تر اينكه مردم حتي براي بد زدن نوازنده‌ها نيز كف مي‌زنند.
اين آهنگساز در خصوص استاندارد بودن تالار بزرگ كشور براي اجراي كنسرت بيان داشت: در تالار وزارت كشور نظم و انضباط خاصي حاكم است و صحنه بزرگي نيز دارد اما سيستم صوتي مشكل اين سالن و به طور كلي يكي از مشكلات موجود در ايران است.
«بيژن كامكار» نيز در اين‌باره گفت: حضور در سالن وزارت كشور اجباري است چون ظرفيت بالايي دارد كه اگر بخواهيم با همين مقدار مخاطب در تالار وحدت اجراي برنامه داشته باشيم بايد 20 شب كنسرت بگذاريم.
بنابراين گزارش،در ادامه اين نشست «هوشنگ كامكار»در خصوص اجراهاي اين گروه در خارج از كشور اظهار داشت:15 شهريور عازم كشور سوئد هستيم و قرار است در سالن اوپسالا كنسرت ‌هال كه سالن تازه تاسيس اين كشور است كنسرتي را برگزار كنيم.بعد از اين اجرا نيز در اكثر شهرهاي امريكا و كانادا كنسرت‌هايي را خواهيم داشت.
اين آهنگساز درباره برگزاري كنسرت در شهرستانها و مناطق كردنشين گفت: ما به تنهايي نمي‌توانيم اين كار را انجام دهيم اما اگر خانه موسيقي اقدام به برگزاري كنسرت در شهرستانها كند ما از همين حال مي‌پذيريم.
«هوشنگ كامكار» در خاتمه با اشاره به انتشار آلبوم‌هاي موسيقي اين گروه خاطرنشان كرد: احتمالا قطعات جديد اين كنسرت را در قالب آلبوم موسيقي منتشر خواهيم كرد.
همچنين پوئم سمفوني بهار 61 نيز آماده انتشار است

!! نوشته شده توسط آزاد | 20:14 | یکشنبه چهارم شهریور 1386 •

هفدهمین سال سکوت اخوان

از شفیعی کدکنی

تقدیم به مهدی اخوان ثالث

درین شبها

 

درین شبها

که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر می ترسد

درین شب ها

که هر آینه با تصویر بیگانه ست

و پنهان میکند هر چشمه ای

سر وسرودش را.

 

چنین بیدار و دریا وار

تویی که تنها می خوانی

رثای قتل عام و خون پامال تبار آن شهیدان را

تویی تنها که می فهمی

زبان و رمز آواز چگور نا امیدان را.

 

بر آن شاخ بلند

ای نغمه ساز باغ بی برگی

بمان تا بشنود از شور آوازت

درختانی که اینک در جوانه های خرد باغ

در خوابند

بمان تا دشت های روشن آینه ها

گل های جوباران

تمام نفرت و نفرین این ایام غارت را

ز آواز تو دریابند.

 

تو غمگین تر سرود حسرت و چاووش این ایام

تو بارانی ترین ابری که می گرید

به باغ مزدک و زرتشت

تو عصیانی ترین خشمی که می جوشد

ز جام و ساغر خیام.

 

درین شب ها

که گل از برگ و

برگ از باد و

ابر از خویش می ترسد

و پنهان می کند هر چشمه ای

سر و سرودش

درین آفاق ظلمانی

چنین بیدار و دریاوار

تویی تنها که می خوانی.


دانلود کنید : در این شبها

آواز : شهرام ناظری . موسیقی : حافظ ناظری .

آلبوم The book of austerity

!! نوشته شده توسط آزاد | 19:55 | یکشنبه چهارم شهریور 1386 •

نقدی بر کنسرت گروه آوا

هوشنگ کامکار :کنسرت شجریان در شان موسیقی سنتی نبود

استاد مسلم بودن محمدرضا شجریان در حوزه آواز بر کسی پوشیده نسیت اما این موضوع باعث نمی شود که استاد در هر کنسرت و هر اجرایی موفق عمل کند به همین دلیل با وجود تمام احترامی که برای شجریان قائل هستم اما معتقدم که کنسرت گروه "آوا" در شان موسیقی سنتی و همچنین آواز ایشان نبود.                                                                 

"هوشنگ کامکار" با بیان این مطلب گفت : تنظیم قطعات این کنسرت دربرگیرنده ملودی های ساده با تنظیم های پیش پا افتاده بود به این معنا که تمامی نوازنده ها همان جملات خواننده را بدون اینکه یک نت بالا و پایین شودپاسخ می دادند و این در حالی است که اگر در تنظیم قطعات کمی سلیقه به خرج داده می شد شاید در کلیت کار جذابیت بیشتری پدید می آمد.

سرپرست گروه موسیقی کامکارها در ادامه خاطر نشان کرد : در یک نگاه کلی به کنسرت شجریان و گروه آوا به خوبی متوجه می شویم که اجرای این گروه جدا از آواز شجریان از جهت تنظیم و ساخت قطعات و همچنین تصنیف های انتخاب شده ضعیف بود و در حد و اندازه استاد شجریان نبود و من تنها توانستم قسمت اول کنسرت را ببینم ولی همان اندازه از کنسرت را که دیدم رضایت بخش نبود و باید متذکر شوم که متاسفانه شاهد اجرایی شلوغ بودم و به همین دلیل معتقدم که قدرت خوانندگی استاد با توانایی اجرای نوازنده های گروه اختلاف فاحشی داشت.

کامکار خاطرنشان کرد : جواب آوازها خیلی شلوغ و آمیخته با اضطراب بود به نحوی که همه با هم به شکل درهم و مشوش جواب آواز را می دادند و من بروز چنین مشکلی را به پای این می گذارم که نوازنده ها به تنهایی در حد پاسخ گویی به آواز نبودند.

وی در پایان به دلایل بروز مشکلات اجرایی کنسرت گروه "آوا" با آواز شجریان اشاره کرد و گفت : به نظرمن بزرگترین مشکل این اجرا شتابزدگی در تشکیل گروه بود بدون اینکه نوازنده ها با شیوه کار همدیگر و همچنین فضای کار و حتی میزان پختگی قطعات در اجرا آشنا باشند کنسرت برگزار کردند

منبع:خبرگزاری مهر

!! نوشته شده توسط آزاد | 19:18 | یکشنبه چهارم شهریور 1386 •

مصاحبه استاد شجریان

 

دنبال حال و هواي ايراني‌ام . گفتگو از : ‌افشين امير شاهي ، علي اصغر سيدآبادي

 

وقتي پس از شش شب كنسرت، يك روز تعطيل در خانه‌اش روبه رويش مي‌نشينيم، با چهره‌اي متفاوت از او روبه‌رو مي‌شويم، چهره‌اي صميمي و مهربان كه وقتي پرسش‌هاي ما كه اغلب سويه انتقادي هم دارد، تمام مي‌شود، از ما مي‌خواهد پرسش‌هاي ديگري هم اگر داريم، بپرسيم و تاكيد مي‌كند كه هر سوالي را مي‌توان پرسيد و من ناراحت نمي‌شوم. ‌ ما مي‌پرسيم و او با حوصله و تواضع پاسخ مي‌دهد، تواضعي كه در برخورد شجريان با اهل قدرت كيمياست. اين را با او در ميان مي‌گذاريم، تاييد مي‌كند و مي‌گويد فاصله‌اش را حتي با مردمي ترين قدرت هم حفظ كرده است.

مي‌پرسيم آيا اين از آغاز انتخابي آگاهانه بوده است؟ او براي پاسخ ما را به تربيت خانوادگي ارجاع مي‌دهد و وقتي مي‌گوييم اين ويژگي در شجريان حتي از هنرش هم مهم‌تر است و آنچه او را از بسياري از اهل هنر متمايز مي‌كند، همين است، ديگر چيزي نمي‌گويد و ما اين را به پاي تواضعش مي‌نويسيم. ‌ سوال‌هاي ما زياد است و پراكنده، نخ تسبيحي مي‌خواهيم تا سوال‌ها را به هم ربط دهيم و اين نخ را در ميان صحبت‌هاي استاد مي‌يابيم. وقتي از سن و سال مي‌گويد و كاهش قدرت بدني و صدا، پاي همايون را به ميان مي‌كشيم. نام همايون حالش را جا‌مي‌آورد. ميوه تعارفمان مي‌كند، هلوهاي شيرين و آبداري كه پشت‌بند تعارفش اضافه مي‌كند: <اينها را خودمان پرورش داده‌ايم.> ازفروش بليت و مشكلا‌ت آن مي‌پرسيم، استاد از اينكه مردم براي دريافت بليت دچار مشكل شده‌اند، ناراحت است، اما از كوشش‌هايي مي‌گويد كه در اين زمينه انجام شده است و انجام خواهد شد. از كارگاه آوازش هم مي‌پرسيم. سوال از كارگاه، جزو سوال‌هاي پاياني است. گزارشي از كارهايش مي‌دهد. سوال پاياني را كليشه وار از او مي‌خواهيم كه اگر سخني دارد كه در پرسش‌هاي ما به آن اشاره نشده است، بگويد و او از دشواري‌هاي قضاوت مي‌گويد و از عادت ما مردمي كه بسيار زود قضاوت مي‌كنيم، در هر زمينه‌اي از سياست و اقتصاد گرفته تا هنر و فرهنگ. ‌ گفت‌وگو پايان گرفته است، مي‌خواهيم خداحافظي كنيم كه استاد پوشه اعضاي كارگاه را برمي‌دارد و نشانمان مي‌دهد و ويديوهاي آنان را. هر نوار را چند بار گوش داده و در برابر نام هر هنرجو چندبار نظرش را نوشته است. وقتي نوبت به جوان كم سن و سالي مي‌رسد كه نمره كامل را گرفته است چشمانش برق مي‌زند. او آينده را زيبا مي‌بيند. ‌

 

 

استاد ظاهرا شما از اين كنسرت‌تان راضي‌تر هستيد تا كنسرت قبلي؟

به نظرم جو خيلي خوبي داشتيم، موجي كه از طرف سالن به طرف ما مي‌آمد موج مثبت و خوبي بود، خيلي متين و خوب بود. ما روي صحنه آرامش كامل داشتيم و مي‌شد خيلي خوب كار كنيم و فارغ از مشكلا‌ت قبل و بعد كنسرت، به خوبي با مردم ارتباط برقرار كنيم. ‌

چه شد كه اين بار با گروه آوا روي صحنه آمديد ؟

ما با اين هنرمنداني كه اين بار در اين گروه جديد، روي صحنه آمديم قبلا‌ هم كاركرده بوديم و فقط آقاي درخشاني در گروه‌هاي قبلي نبودند. آقاي فيروزي و آقاي‌فرجپوري كه در گروه‌هاي قبلي هم بودند. همايون و من هم كه پاي ثابت هستيم و با گروه آوا هميشه كار مي‌كرديم. گروه آوا از زماني كه تشكيل شده به چند طريق فعاليت كرده است و چندين بار هنرمندانش عوض شده‌اند. نوازندگان سنتور، تار و ني در طول فعاليت عوض شده‌اند، اما نوازندگان كمانچه و تنبك و عودش ثابت مانده‌اند. قبلا‌ در گروه آوا آقايان پيرنياكان، لطيفي شناسا، پژمان طاهري، عندليبي و بهزاد فروهري همكاري داشتند. ‌

چه شد كه همكاري‌تان با عيلزاده و كلهر ادامه پيدا نكرد؟

ما پنج سال با آقاي حسين عليزاده و آقاي كيهان كلهر كاركرديم. آقاي عليزاده و آقاي كلهر تعهداتي داشتند و من هم مدتي بود كه از گروه سابقم دور افتاده بودم و هر كدام رفتيم سراغ گروه‌هايي كه قبلا‌ با هم كار مي‌كرديم.

بعد از پنج شش سال رفتن سراغ گروه قبلي چه حال و هوايي داشت؟

بقيه هنرمندان گروه قبلا‌ هم با هم كار كرده بوديم. امسال آقاي درخشاني به گروه اضافه شده‌اند كه هم از نوازندگي‌شان استفاده مي‌كنيم و هم از آهنگسازي‌شان. به نظرم گروه خوبي شده است. هميشه سعي مي‌كنم گروهي را كه تشكيل مي‌دهيم، گروه همدلي باشيم، وقتي همدل باشيم و صميميت باشد، حال و هواي گروه خوب خواهد بود و كار هم خوب مي‌شود. اين دفعه تشخيص بقيه هم اين بود كه اين گروه با هم جفت‌اند و حال و هواي خوبي دارند و من راضي بودم از اين گروه. ‌

گروه قبلي چي؟

گروه قبلي هم خوب بود. به‌طور كلي خوشبختانه هميشه از گروه‌هايي كه دور هم جمع مي‌شويم راضي هستم. تا از گروه راضي نباشم روي صحنه نمي‌روم. وقتي روي صحنه مي‌روم كه با گروه همدل باشم، ولو دو نفر باشيم. اگر دو نفر رفتيم روي صحنه يا پنج نفر رفتيم همدل بوديم كه روي صحنه رفتيم. ‌

در اين گروه آهنگسازي چه وضعيتي داشت؟

قطعه‌ها بيش‌تر از خودم بود. من هميشه عادت دارم، روي شعرها آهنگ را خودم مي‌گذارم و بعد به دوستاني كه دستي در كار آهنگسازي دارند مي‌دهم تا لا‌به‌لا‌ي آن آهنگي بگذارند و تنظيم كنند. يكي دو تا از آهنگ‌ها را آقاي فرجپوري و يكي دو تا را هم آقاي‌‌‌درخشاني موسيقي ميانه‌اش را گذاشتند و تنظيم كردند. البته تنظيم اين آهنگ‌ها مثل اركسترهاي بزرگ، خيلي تنظيم گسترده‌اي نيست. يك قطعه‌اي بود به نام ديدار كه قطعه طولا‌ني بود فكر كنم 25 دقيقه‌اي طول مي‌كشيد، اين قطعه به طور كامل از آقاي‌فرجپوري بود، من براساس شعرهايي كه ايشان ساخته بود، فكر كردم كه چه كار مي‌شود كرد و چه جوري مي‌شود آواز گذاشت كه يك بخش ريتميك گذاشتيم و دو بخش آوازي. اين قطعه خيلي قطعه پر شور و هيجاني بود و با اين كه 25 دقيقه طول مي‌كشيد در پايان به اوج احساس مي‌رسيد و من خيلي از اين قطعه خوشم آمده بود. بعد هم كه تصنيف‌هاي من شروع مي‌شد و چهارمضراب‌ها و سوال و جواب‌ها بر اساس شيوه‌هايي كه داشتيم. ما هميشه سعي مي‌كنيم كه بر اساس همان شيوه خودمان كار كنيم، البته هر بار هم مي‌كوشيم كه مطلب تازه‌اي داشته باشيم، اما فرم كارمان خيلي عوض نمي‌شود، مگر اين كه آهنگساز جديدي همراهي‌مان كند. ‌

سروچمان را كه يكي از كارهاي قديمتان است و شعرش هم از حافظ است، در اين كنسرت اجرا كرديد. چه شد كه در شب سعدي ياد حافظ افتاديد و آن هم تصنيفي قديمي؟

من بارها و بارها با اين سوال مواجه شده‌ام كه شما چرا از تصنيف‌هاي قديمي‌تان نمي‌خوانيد، همه جاي دنيا رسم است. خوب ما عادت داشتيم كه كار تازه ارائه كنيم. در سال‌هاي اخير به اين نتيجه رسيديم كه قطعه‌هايي را نيز از گذشته اجرا كنيم كه در عين حال مروري است بر كارهاي گذشته.

استاد در اين كنسرت، سنتور نبود. مدتي است كه در كنسرت‌هاي شما سنتور غايب است، در حالي كه ساز مهمي است، ني هم در اين كنسرت نبود. مي‌خواستيم ببينيم علت خاصي دارد؟

من در طول سال‌‌هايي كه در خارج از كشور كنسر‌ت‌هايي داشتم، در اروپا و آمريكا به اين نتيجه رسيده‌ام كه وقتي گروهي مي‌رويم آن جا براي آنها گروه خيلي چشمگير نيست، براي ايراني‌ها هست و دوست دارند كه گروه خيلي بزرگ باشد، اما خارجي‌هايي كه مي‌خواهند با اصالت كار ما آشنا شوند، گروه نوازي‌هاي ما براي آنها خيلي جالب نيست، چون ما در گروه‌نوازي نسبت به اركسترهاي بزرگ آنها حرفي براي گفتن نداريم. اگر بخواهيم اركستر بزرگ ببريم، برايشان جالب نيست. بهترين شكل‌هايي كه من ديده‌ام در خارج از كشور مورد توجه واقع شده، اين است كه دو تا نوازنده به صورت سوال و جواب بداهه نوازي كنند، با يك خواننده و يك تنبك يا يك نوازنده و يك خواننده. من و آقاي لطفي وقتي مي‌رفتيم روي صحنه و يك تنبك هم كمك مي‌كرد، خيلي تاثير خوبي داشت و مي‌خواستند ببينند كه ما دو نفر چه مي‌كنيم. گروه چهارنفري هم اولين بار را با آقايان پيرنياكان و عندليبي و اعيان شروع كرديم، برايشان جالب بود. اين شكل كنسرت‌ها ادامه پيدا كرد تا رسيد به همراهي آقايان عليزاده و كلهر و همايون و من كه خيلي مورد توجه قرار مي‌گرفت چون اين دو خيلي خوب با هم كار مي‌كردند. براي همين هم بود كه دو بار ما نامزد جايزه گرمي شديم. بر اساس اين تجربه است كه در كنسرت‌هاي خارج از كشور من سعي مي‌كنم با دو نفر بروم و حتي وقتي آقاي عليزاده پيشنهاد كرد كه يك عود اضافه كنيم، من مخالفت كردم و گفتم كه نمي‌توانيم عود در حد شما دو نفر پيدا كنيم و عود روي صحنه نمي‌تواند خودش را مثل شما دو نفر نشان بدهد و ضعف كار ما عود خواهد بود و اضافه نكرديم.

به نظرم نبايد سازي را به گروه اضافه كرد و اگر هم يك روزي تصميم بگيريم كه سنتور استفاده كنيم، ترجيح مي‌دهم كه با يك سنتور و ني كنسرت را برگزار كنيم. باز هم اگر با دو نفر برويم براي مخاطب خارجي بهتر است.

اما سنتور چند سال است كه از كارهاي شما غايب است. ‌

بله خيلي وقت است. براي ما سنتور يك ساز دردسرآفرين است. هميشه ما را خيلي اذيت كرده است. كوكش ما را خيلي اذيت مي‌كند. بعد هم سنتور و ني با هم مشكل خواهند داشت، چون كوك سنتور هم ثابت است و كوك ني هم ثابت است و سنتور بايد كوكش را از ني بگيرد، اين براي ما دردسرساز خواهد شد.تعداد سازهايي كه مي‌خواهيم روي صحنه كوك كنيم، خيلي زمانبر مي‌شود، مثل اركستر بزرگ نيست كه خيلي سريع كوك مي‌شوند. اضافه بر اين سازهاي پوستي ما مثل كمانچه و تار هم بر اساس گرما و سرما و رطوبت تغيير مي‌كنند و دردسر ديگري براي گروه ايجاد مي‌كنند. ‌

پس بخشي از مشكل گروه‌نوازي در ايران به سازسازي برمي‌گردد.

بله بخشي از مشكل در سازهاي ماست. سازهاي ما روي صحنه مشكل دارند. به ندرت پيش مي‌آيد كه يك تار از اول تا آخر صحنه كوكش در نرود و يك سره بزند. نيم ساعت روي صحنه باشد، كوكش بالا‌ و پايين مي‌شود و نمي‌شود هم كاري كرد، نوازنده هم دچار مشكل مي‌شود و دوباره بايد كوك كند. كمانچه هم همين طور است، چون پوست دارد ، روي صحنه دچار دردسريم. اين دو تا ساز مشكل دارد. سنتور از آن طرف در صحنه در اثر گرما بالا‌ مي‌رود و يكي ديگر از سازها درست برعكس پايين مي‌آيد. يكي از مشكلا‌ت گروه نوازي با سازهاي ايراني همين ثابت نگه‌داشتن كوك است. نمي‌توانيم كوك سازها را ثابت و هماهنگ نگه داريم. در يك قطعه 10 دقيقه‌اي كوك يكي پايين مي‌رود و كوك يكي بالا‌ مي‌رود و اين باعث مي‌شود كه كنسرت از حال بيرون بيايد، درست مثل مسابقه فوتبال كه در اوج هيجانش يك نفر خودش را بزند به بيماري و بازي را از دوربياندازد. كنسرت هم همين است تا يك كوك در مي‌رود ما از دور مي‌افتيم. به همين خاطر ما سعي مي‌كنيم تا جايي كه ممكن است روي صحنه با تعداد كمتري ساز برويم، تعداد كمتري كه قدر باشند و خوب بتوانند با همديگر كار كنند و نسبت به اركستركم نياورند. وگرنه ما هم دوست داريم از همه سازهاي ايراني استفاده كنيم و بهترين شكلي كه ما بتوانيم گروه‌نوازي بكنيم اين است كه يك كمانچه باشد، يك كمانچه آلتو، سنتور باشد و تار و عود و ني. قانون هم يكي از سازهاي ماست كه فراموش شده است و كمتر تر به كار گرفته مي‌شود اما قانون و سنتور با هم سازگاري ندارند، مگر اين كه يك سرپرست گروه خيلي خوب بتواند سازبندي بكند و جملا‌ت خاصي براي هر كدام داشته باشد كه بتوانند خودشان را به موقع نشان بدهند. اين سازها هركدام شخصيت خاصي دارند و ريتم‌هاي خاص خودشان را دارند كه بايد برايشان قبلا‌ پيش‌بيني بشود.

پس يكي ديگر از مشكلا‌ت گروه‌نوازي با سازهاي ايراني آهنگسازي هم هست؟

همه اينها هست، ما براي كار گروه‌نوازي روي صحنه مجموعه‌اي از مشكلا‌ت را داريم. ‌

يكي از نقدهايي كه گاهي برخي از منتقدان وارد مي‌كنند، همين گروه‌نوازي است كه تقريبا پاسخش را داديد، اما نقد ديگري هم مطرح مي‌شود كه چرا استاد سال‌هاست با اركستر كار نمي‌كنند. شما تجربه‌هايي هم داشتيد و چند كار مثل دود عود و جان عشاق را با اركستر ضبط و منتشركرده‌ايد كه مورد استقبال هم واقع شده است. كار اركستري ممكن است براي خارجي‌ها جذابيتي نداشته باشد، چون اركسترهاي بزرگ ديده‌اند، اما بالا‌خره شنوندگان اصلي شما ايران هستند و اين تقاضا هم بايد پاسخ داده شود.

بله اما مردم كه از مشكلا‌ت ما خبر ندارند( با خنده.) الا‌ن آن اركستر بزرگي كه مي‌خواهند در آن ديگر كمانچه نمي‌زنند، همه‌اش ويولن است و سازهاي فرنگي. گاهي اوقات هم يك تاري، سنتوري يا ني‌اي هم مي‌آورند آنجا كه جمله خاصي را به آن مي‌دهند، اما وزن كار روي دوش ويلون‌ها و ويلون‌سل و كنترباس و گاهي اوقات پيانو و سازهاي ديگر فرنگي است. كساني كه سازهاي كلا‌سيك مي‌زنند، آن احساس سازهاي ايراني را نمي‌توانند پياده كنند، تكنيك‌شان به گونه‌اي است كه فواصل را به گونه‌اي مي‌گيرند كه موسيقي كلا‌سيك دارد. موسيقي ما حال و هواي خاصي دارد، اين ربع پرده‌ها و اين نوانس‌هايي كه بايد داده شود، براي نوازندگان اين سازها آشنا نيست. من حتي وقتي رفته‌ام و در استوديو هم ضبط كرده‌ام، بعد پشيمان شده‌ام كه چرا با اركستر بزرگ كار كرده‌ام. اينها فواصل ما را به راحتي نمي‌توانند بگيرند. ما با سازهاي بادي مشكل داريم، ويلون‌ها، آن نوانس‌ها و حال و هوايي را كه نوازنده كمانچه دارد، منتقل نمي‌كنند. اغلب نوازندگان ويولن حس ايراني را ندارند و تك و توك شايد بتوانيم پيدا كنيم نوازندگاني را كه بتوانند حس و حال موسيقي ايراني را منتقل كنند و اين كافي نيست. ما وقتي پنج ويولن داريم اين پنج ويولن بايد با حس ايراني و فواصل ايراني بتوانند بزنند. ‌

ولي ويولن قبلا‌ در موسيقي سنتي ايران بيشتر استفاده مي‌شد و در برنامه گل‌ها ويولن نقش مهمي داشت. ‌

بله آن موقع كه برنامه گل‌ها بود، آن صدايي كه در برنامه گل‌ها از ويولن مي‌آمد، شما الا‌ن در اركسترها نمي‌توانيد بشنويد. آن كساني كه آن سال‌ها در برنامه گل‌ها ويولن مي‌زدند، كي‌ها بودند ؟ آن اوايل صبا بود، شاگردان صبا بودند، تجويدي بود، همايون خرم بود، ميرنقيبي بود، محمود ذالفنون بود، تعدادي نوازنده ايراني بودند كه گوششان به فواصل ايراني آشنا بود و ويلون مي‌زدند. ‌

يعني تجربه صبا منتقل نشد

اين تجربه منتقل نشد و ويولن‌نوازهاي ما رفتند كلا‌سيك‌كار شدند، وقتي كلا‌سيك‌كار شدند، ديگر حس ايراني ندارند. الا‌ن شما محال است بتوانيد آن برنامه قديم گل‌ها را بازسازي كنيد. با اين كه تكنيك‌ها خيلي بالا‌ست، تنظيم‌هاي خيلي قشنگ‌تري پيدا كرده، اما آن حال و هوايي را كه برنامه گل‌ها آن موقع داشت، نمي‌توانيم بازسازي بكنيم و محروميم از اين مسأله. من چند كار دارم كه با اركستر بزرگ ضبط كرده‌ام، وقتي مي‌شنوم مي‌بينم كه حس ايراني ندارد و من هم بيش‌تر دنبال حس و حال و هواي ايراني‌ام. الا‌ن مي‌گويم كاش به جاي ويولن از چند كمانچه استفاده مي‌كردم و به جاي فلوت و سازهاي غربي از ني استفاده مي‌كرديم، اما يك نكته هم هست كه ما آن تنوع صدا را نداريم. ما يك ني داريم و آنها انواع و اقسام سازهاي بادي را دارند. نوازندگان سازهاي اركستري كه بتوانند حس ايراني را منتقل كنند، خيلي كم هستند و ما مشكلمان با اركستر فقط همين مسأله است وگرنه هيچ مشكل ديگري نداريم. ‌

نظرتان درباره موسيقي‌هاي تلفيقي چيست؟ آيا نمي‌شود اين مشكلي را كه مي‌گوييد با موسيقي تلفيقي حل كرد و با آن حال و هواي جديدي را به‌وجود آورد؟

من وارد اين مسأله نمي‌شوم. موسيقي تلفيقي در تخصص من نيست. تخصص من موسيقي اصيل ايراني است و دنبال حال و هواي ايراني‌ام. من حال و هواي محيط و زمانه خودمم. موسيقي تلفيقي هم زياد شنيده‌ام. گاهي چيزهاي خوبي هم شنيده‌ام، گاهي وقت‌ها هم چيزهاي بي‌ربطي بوده. مي‌دانيد اين يك تجربه است. يك گذار است. موزيسين‌هاي جهان وقتي در اصالت‌ها به جايي مي‌رسند كه ديگر چيزي راضي‌شان نمي‌كند، از قالب‌هاي مرسوم فراتر مي‌روند يا به تعبير دقيق تر قالب‌ها را مي‌شكنند. اين شكل تجربه گاهي به‌صورت پيش‌بيني‌نشده شكل مي‌گيرد. مثلا‌ چند نفر از كشورهاي مختلف همين كه ساز كوك‌هايشان يكي باشد مي‌نشينند دور هم و موسيقي تلفيقي مي‌سازند، حتي گاهي هم كوك‌ها را با كامپيوتر يكي مي‌كنند. گاهي جواب مي‌دهد و كارهاي خوبي هم در مي‌آيد،گاهي هم جواب نمي‌دهد و بي ربط مي‌شود. اين يك تجربه است. ‌

شايد پشت موسيقي تلفيقي يك بحث فرهنگي باشد تا بحثي صرفا هنري، مثل گفت‌وگوي فرهنگ‌هاي مختلف.

ممكن است، ولي من فكر مي‌كنم بيش‌تر مي‌خواهند كار تازه كرده باشند. يك نوازنده‌اي دلش مي‌خواهد چنين كاري بكند، در خانه مي‌نشيند و اغلب هم با كامپيوتر تست مي‌كند و به چيزي مي‌رسد كه گاهي خوب است و گاهي هم خيلي بد.

بعضي از جوان‌ترها با كارهاي شما هم چنين كاري كرده‌اند، شنيده‌ايد؟ نظرتان چيست؟

بله، جوان مي‌خواهد خودش تجربه كند. حقيقتش من هنرمند اين نسل نيستم. من هنرمند نسل گذشته‌ام. اين نسل بايد خودش هنرمند خودش را بسازد. اگر آنچه در گذشته بوده راضي‌اش نمي‌كند، بيايد و كاري بكند. شما وقتي با يك زبان آشنا هستيد، با واژه‌ها منظورتان را بيان مي‌كنيد، اما اگر حرف تازه و جديدي داشته باشيد، بايد بر اساس ريشه واژه‌ها، واژه‌ها و تركيبات جديدي ابداع كنيد كه بتوانيد آن را منتقل كنيد، اما همه اين كارها بايد بر پايه‌اي استوار باشد، شما نمي‌توانيد بدون اين پايه كاري بكنيد. در موسيقي موتيف‌ها اين پايه‌ها هستند. شما مي‌توانيد با استفاده از اين موتيف‌ها سنت‌ها و عادت‌ها را به هم بريزيد، اما اگر مي‌خواهيد بگوييد كه موسيقي ايراني است، نمي‌توانيد اين پايه‌ها را ناديده بگيريد. ‌

حال و هواي موسيقي ايراني بر اساس ملودي و جمله‌بندي است و ارتباطي كه ميان ملودي‌ها و جمله‌بندي‌ها وجود دارد. عين شعر فارسي است، اين مساله بايد رعايت شود كه بشود موسيقي ايراني وگرنه موسيقي ايراني نيست. گام ماژور و مينور را همه جاي دنيا دارند مي‌زنند، اما وقتي مي‌گوييم ماهور و همايون و اصفهان اين يعني ايران. اين همان گام ماژور و مينور است، اما جلوه خاص خودش را دارد، ارتباطات خودش را دارد، ايست‌هاي خودش را دارد، زمانبندي خودش را دارد. ويژگي موسيقي ايراني در همين ملوديك بودنش است، بايد حرفي براي گفتن داشته باشد، موسيقي ايراني تنيك نيست كه شما فكر كنيد با تن و با هارموني مي‌توانيد بازي كنيد، چون تا وقتي خواسته باشيد وارد هارموني بشويد، يك دفعه يك‌ربع پرده مي‌آيد، هارموني‌تان به هم مي‌ريزد. نيم پرده‌ها با هارموني‌ها مي‌خوانند، اما ربع پرده‌ها نمي‌خوانند. ‌

شما هر كاري كه بخواهيد در موسيقي ايراني بكنيد بايد در اصالت‌ها ريشه داشته باشد. ‌

بحث نوآوري در موسيقي ايراني كه اشاره كرديد، باب بحثي را درباره كنسرت اخيرتان باز مي‌كند. در اين پنج سالي كه با آقاي عليزاده كار مي‌كرديد، يك نوآوري‌هايي در كار آهنگسازي گروه ديده مي‌شد و حتي در انتخاب شعر هم به شعرهاي شاعران جديد مثل سهراب سپهري و اخوان ثالث و شفيعي كدكني و... توجه مي‌شد. از همين زاويه برخي‌ها كنسرت اخير شما را نوعي بازگشت به سنتي مي‌دانستند كه شما قبلا‌ در آن كار مي‌كرديد. تعداد زيادي از مخاطبان كه كارهاي قبلي شما را بيشتر مي‌پسنديدند از اين موضوع راضي بودند، اما گروهي هم بودند كه بيشتر توجه به نوآوري داشتند و ترجيح مي‌دادند كه شما با گروه قبلي ادامه بدهيد، مي‌خواستم نظر خودتان را در اين زمينه بدانم. ‌

ببينيد مردم ما همه داراي يك سليقه نيستند، سليقه‌ها متفاوت است. بارها شده كه كسي آمده و گفته آن موقع كه با آن گروه كار مي‌كرديد، خيلي بهتر بود و گروه جديد خوب نيست. يا بارها شده كه برعكسش را گفته‌اند. هميشه اين جوري است. هميشه عده‌اي با چند تا از هنرمنداني كه در كنار همديگر هستيم، ارتباط برقرار مي‌كنند و با نفر بعدي ارتباط ندارند. اين طبيعي است، اما ما خودمان را محدود نمي‌كنيم كه هميشه كارمان با يك نفر باشد. ما با آهنگسازهاي مختلف، با نوازنده‌هاي مختلف و با جوان‌ترها كار مي‌كنيم، چون جوان‌ترها فكر تازه‌تر دارند. تا مي‌بينيم كه جواني كار جديدي كرده است كه هم اصالت دارد و هم تازگي، مي‌گوييم آفرين بيا كارت