ارکستر ملی اصفهان
«كيوان ساكت» نوازنده تار و رهبر اركستر ملي اصفهان در گفت وگو با فارس گفت: به همراه اين اركستر 60 نفره كه هم اكنون تمريناتشان را در آموزشگاه نغمه گشايش استاد كسايي انجام ميدهند، مهر و يا آبان در اصفهان به اجراي برنامه ميپردازيم.
وي افزود: در اين برنامه قطعاتي از جديدترين ساختههاي خودم را به همراه گلچيني از آثار آلبومهاي منتشر شدهام اجرا ميكنيم.
اين آهنگساز با اشاره به خواننده اركستر گفت: از آنجايي كه محوريت كنسرت بر صداي خواننده نيست،يك خواننده به عنوان يكي از اعضاي اركستر در كنار ما قرار دارد و به همراه سازها قطعاتي را اجرا خواهد كرد.
«ساكت»در خاتمه خاطر نشان كرد:طي ماههاي آينده به همراه اركستر ملي گلستان نيز كنسرتي را برگزار خواهيم كرد.
رهبر ارکستر اصفهان و گرگان در ادامه به مراحل پیشرفت این دو ارکستر اشاره کرد و گفت : متولی ارکستر اصفهان خانواده حسن کسایی به سرپرستی <مهرداد یزدانی> است که تمرین های این ارکستر چندی پیش آغاز شده و قرار است در نیمه دوم مهرماه نخستین اجرای ارکستر اصفهان آغاز شود از سوی دیگر ارکستر گرگان به سرپرستی مسعود رستمی زیر نظر حوزه هنری این استان به تمرین های خود به شکل دوره ای ادامه می دهد. << نقل از خبرگزاری مهر >>
خبرگزاري ميراث فرهنگي_فرهنگ وهنر_: ارکستر ملي اصفهان که چند ماه از عمر تاسيس آن مي گذرد، مهر امسال در اين شهر کنسرت مي دهد.
اين ارکستر که حدود 60 نوازنده دارد، به سرپرستي کيوان ساکت قرار است در اين اجراي خود رپرتواري از موسيقي سنتي ايران را اجرا کند.
کيوان ساکت در اين زمينه به ميراث خبر گفت:« هيچ نهادي دولتي هزينه هاي اين ارکستر را تقبل نکرده است و تمام مخارج آن توسط آموزشگاه نغمه گشايش که مديريت آن بر عهده آقاي کسايي است، تامين ميشود .»
وي عنوان کرد:« نوازنده و هنرمندان بسياري در اصفهان وجود داشته و اين شهر قابليت هاي بسياري در زمينه موسيقي دارد . کار هنرمندان جوان که در اين کنسرت مي نوازند، بسيار خوب است و کار آنها از نوازندگان بسياري از شهرهاي ديگري که ديده ام بهتر است.»
به گفته ساکت تمرين هاي ارکستر ملي گلستان نيز با موفقيت در حال پيشروي است واحتمالا در پاييز کنسرتهايي را در اين شهر اجرا کند.
ساکت به برنامه هاي گروه وزيري اشاره کرد:« گروه وزيري در برگزاري 30 شب کنسرتي که قرار است خانه موسيقي اجرا کند، همکاري دارد و چند کنسرت برگزار مي کند.»
اعلام رسانه يي کنسرت جديد محمدرضا شجريان : پسر در سايه پدر
اعتماد :باربد اعلايي؛ محمدرضا شجريان با گروه جديد خود مردادماه روي صحنه خواهد رفت. روزگذشته در حالي که محمدرضا شجريان در مشهد درگير برگزاري مراسم درگذشت مادر خود بود، همايون شجريان در موسسه فرهنگي، هنري دل آواز مقابل خبرنگاران قرار گرفت تا از شرايط و شکل و شمايل اين کنسرت بگويد؛ کنسرتي که قرار است در روزهاي 8 تا 15 مردادماه در تالار بزرگ وزارت کشور برگزار شود و گروه بين هر دو اجرا يک روز استراحت خواهد داشت. در اين کنسرت همايون شجريان به عنوان نوازنده تنبک و خواننده همراه، مجيد درخشاني (تار) سعيد فرج پوري (کمانچه) محمد فيروزي (بربط) و حسين رضائي نيا به عنوان نوازنده دف، محمدرضا شجريان را همراهي خواهند کرد. مهمترين نکته اين نشست که کنجکاوي هاي بسياري را برانگيخت نحوه فروش بليت هاي اين کنسرت است. در اين باره اعلام شد که فروش بليت ها تنها به شکل اينترنتي و به واسطه سايت موسسه دل آواز (www.delawaz.com) انجام خواهد شد و اين بار هيچ گونه فروش گيشه يي وجود نخواهد داشت. ثبت مشخصات افراد براي خريد از فردا و فروش قرار است از يک مردادماه آغاز شود و تا سقف سه بليت به هر نفر فروخته مي شود.همچنين قيمت بليت ها 25 ،20 ،15 ،10 و 30 هزار تومان درنظرگرفته شده است.در غيبت پدر يکي از خبرنگاران از پسر مي پرسد، آيا تصميم به فعاليت مستقل ندارد؟ همايون شجريان اشاره مي کند که به احتمال زياد امسال و يا سال آينده کنسرت هايي به شکل مستقل برگزار خواهد کرد. او گفت؛ هنوز مشخص نيست که اين کنسرت با ارکستر بزرگ خواهد بود و يا ارکستر سنتي اگر با ارکستر بزرگ باشد از کارهاي گذشته دوباره اجرا خواهم کرد و اگر با ارکستر سنتي باشد کارهاي جديدي اجرا خواهم کرد.در ادامه شجريان صحبت را به سوي کنسرت مردادماه برد و درباره شکل اين کنسرت گفت؛«بخش اول در دستگاه ماهور خواهد بود که تصنيف هايي از ساخته هاي پدر، آقاي فرج کوهي و درخشاني اجرا خواهد شد. بخش دوم هم در افشاري اجرا خواهد شد. او اشاره کرد که همه آثار اين کنسرت کارهاي تازه يي خواهند بود، همچنين شجريان اعلام کرد که بخش دوم کنسرت قبلاً ضبط شده است و احتمالاً هم زمان با کنسرت CD آن ارائه خواهد شد. وي درباره اشعار استفاده شده در اين اجرا گفت؛ اشعار همه از سعدي است و تنها يک شعر از حافظ اجرا خواهد شد و احتمال دارد يک شعر از مولانا هم اجرا کنيم. از همين رو نام کنسرت نيز... «استاد سخن سعدي» در نظر گرفته شده است.در ادامه نشست باز صحبت به فعاليت هاي مستقل همايون شجريان کشيده شد. خبرنگاري از او پرسيد، آيا نگران نيستيد که توانايي هاي شما زير سايه نام پدر قرار بگيرد. همايون شجريان در حالي که در پشت سر او عکسي از پدر قرار گرفته بود، گفت؛ افتخار مي کنم که زير سايه ايشان باشم اما به علت ابراز علاقه هايي که صورت گرفته امسال يا سال آينده کنسرت هايي به شکل مستقل خواهم داشت اما برايم لذت بخش تر اين است که با پدر روي صحنه باشم.در اين نشست هيچ خبري از اظهارنظرهاي جنجالي و خاص محمدرضا شجريان نبود و از اين منظر پسر در نقطه مقابل پدر قرار داشت.
او آشکارا نشان مي داد آنقدر که دغدغه آواز و موسيقي دارد به فن گفت وگو کردن و برخورد با رسانه ها مسلط نيست. پسر از جذابيت هاي پدر به هنگام نشست هاي مطبوعاتي و گفت وگو برخوردار نبود. البته روي صحنه مي تواند حديث ديگري جاري باشد
6 شب کنسرت شجریان
شرق: تابستان امسال پررونق ترين فصل براي موسيقي حداقل در طول شش سال گذشته است. اجراي محمدرضا لطفي بعد از 24 سال در تهران، کنسرت هاي تلفيقي فرهنگسراي هنر، برنامه هاي متفاوت موسيقي در تالار وحدت و تا دو هفته ديگر کنسرت محمدرضا شجريان با گروه جديدش و بعد هم شاهد کنسرت کامکارها، حسين عليزاده و گروه هم آوايان در تهران خواهيم بود، بيچاره شهرستاني ها.شجريان بعد از چندين هفته پرکاري در اروپا و اجراي کنسرت هاي متعدد در بهار امسال بعد از يک سال و نيم دوباره در تالار کشور به همراه گروه «آوا» متشکل از همايون شجريان خواننده همراه و نوازنده تنبک، مجيد درخشاني نوازنده تار، سعيد فرج پوري نوازنده کمانچه و محمد فيروزي نوازنده عود شش شب در تالار بزرگ کشور برنامه خواهد داشت.اين کنسرت از هشت مرداد شروع مي شود و تا 15 اين ماه ادامه دارد. هر دو شب در ميان گروه يک شب استراحت مي کند و در تاريخ هاي 8 و 9 مرداد، 11 و 12 مرداد و 14 و 15 مرداد به روي صحنه مي رود. «براي استاد سخن، سعدي» نام اين کنسرت است که شامل اجراي قطعاتي در ماهور ساخته محمدرضا شجريان، مجيد درخشاني و سعيد فرج پوري و برنامه اي در مقام افشاري است که به اجراي ساخته هاي فرج پوري اختصاص دارد. برنامه اين کنسرت مشابه برنامه کنسرت هاي اروپا است.
فروش اينترنتي بليت ها
کنسرت هاي شجريان هميشه حاشيه فراوان دارد و اين حاشيه ها درست از زمان خريد بليت شروع به شکل گرفتن مي کنند.دو سال پيش حميدرضا نوربخش مدير برنامه هاي شجريان در جلسه مطبوعاتي اعلام کرد که تدابير ويژه اي براي جلوگيري از ايجاد بازار سياه به کار گرفته خواهد شد. فروش بليت هم به صورت اينترنتي و هم به صورت مراجعه خريداران بليت به چند مرکز مختلف بود اما همه اينها جلوي چند برابر شدن قيمت بليت ها را نگرفت و آخر سر خيلي ها از ديدن کنسرت بي نصيب ماندند.در جلسه مطبوعاتي که با حضور همايون شجريان، مديران سايت دل آواز و فروش بليت و در غياب محمدرضا شجريان که براي شرکت در مراسم ترحيم مادرش در مشهد به سر مي برد، تشکيل شد، نوربخش دوباره حرف هاي دو سال پيش را براي جلوگيري از تشکيل بازار سياه تکرار کرد. امسال تدبير عوامل اجراي کنسرت براي جلوگيري از به وجود آمدن حاشيه هاي قبل از اجرا، فروش اينترنتي بليت ها از ساعت 10 صبح روز دوشنبه اول مرداد از طريق سايت دل آواز با آدرس www.delawaz.com است. ثبت مشخصات متقاضيان در اين سايت از امروز شروع مي شود و سقف خريد سه بليت براي هر کاربر در نظر گرفته شده است. قرار است روز تحويل بليت به خريداران نيز تا روزهاي آينده اعلام شود.
چهار قيمت مختلف
قيمت بليت از 10 هزار تومان شروع مي شود و با توجه به مکان صندلي ها تا 15 ، 20 ، 25 و 30 هزار تومان افزايش پيدا مي کند. مردم مي توانند با خريد کارت هاي الکترونيک اعتباري بانک سامان و با وارد کردن کد کارت، براي خريد اينترنتي اقدام کنند و کارت هاي بانک اقتصاد نوين، ملت و کشاورزي هم قابل استفاده هستند.همايون شجريان ديروز به خبرنگاراني که در شرکت دل آواز جمع شده بودند، گفت؛ «ما قبول داريم که هيچ کدام از اين راه ها چه فروش در گيشه و چه از طريق اينترنت بي نقص نيست اما راهي را برگزيديم که کمترين نقص را دارد.»
انتشار آلبوم گروه آوا
قرار است همزمان با کنسرت آلبوم گروه آوا که شامل قطعات بخش دوم کنسرت در مقام افشاري است، منتشر شود و به بازار بيايد.همايون شجريان گفت؛ «انتشار همزمان اين اثر با کنسرت هيچ تاثيري در ميزان مخاطبان اين اجرا نخواهد داشت، ضمن اينکه بعد از هر برنامه که اجرا مي شود، خيلي از مردم به دنبال سي دي آن هستند.»
بعد از اينکه شجريان، عليزاده و کلهر در نوآوري به بن بست رسيدند و از هم فاصله گرفتند، «آوا» که بعضي از اعضاي آن در دهه هفتاد از هم جدا شده بودند زمستان سال گذشته دوباره دور هم جمع شدند و معلوم نيست که چقدر پتانسيل در کنار هم ماندن را داشته باشند.
پیام تسلیت خاتمی به شجریان
رييس جمهور سابق کشورمان در پيامي درگذشت والدهي استاد محمدرضا شجريان را تسليت گفت. 
متن کامل اين پيام بدين شرح است:
"بسم الله الرحمن الرحيم"
هنرمند والاگهر جناب استاد محمدرضا شجريان
لطف پروردگار تسلي بخش دل زيبائيشناسي باد، که اينک در ماتم سنگين از دست دادن مادر مهربان داغدار است.
تسليت مرا در اين مصيبت بپذيريد؛ خداوند منان روان پاک آن بانوي بزرگوار را در بهشت برين خود جاي دهد و بهبازماندگان ارجمندش شکيبايي و پاداش نيکو عنايت فرمايد و بر عمر توام با شادکامي و بهروزي شما بیافزايد.
ايام عزت مستدام
سيد محمد خاتمي
محمد رضا شجريان در همايش عبدالباقي گولپينارلي
هنگامي كه نوه حسام الدينچلبي، بانو اسين چلبي، از استاد شجريان خواست تا نواي سحرانگيزش را سر دهد، شجريان به جايگاه رفت و گفت كه بدون ساز خواهد خواند.
استاد محمد رضا شجريان كه عصر سه شنبه 5 تير براي حضور در اختتاميه همايش عبدالباقي گولپينارلي و شنيدن آواز شاگرد نامياش علي جهاندار به تالار علامه اميني دانشگاه تهران رفته بود [محمد رضا شجريان در همايش عبدالباقي گولپينارلي] به اجراي قطعاتي آوازي با اشعاري از مولانا پرداخت.
وي ساعت 5 عصر به تالار علامه اميني آمد و با تشويق حاضران روبرو شد. پس از اجراي علي جهاندار با تمبك محبي و سه تار ميرجلالي، نوبت به سخنراني دكتر بهاء الدين خرمشاهي رسيد و پس از ان به پاس ترجمههاي فراوان و خوب دكتر توفيق سبحاني از آثار زنده ياد گولپينارلي از وي دعوت شد تا لوح سپاس همايش را بگيرد كه در اين لحظه مجري برنامه از استاد شچريان هم دعوت كرد كه به صحنه بيايد.
وقتي لوح سپاس داده شد، بانو چلبي با بيان خاطرهاي گفت: چند سال قبل آقاي شجريان در قونيه نواي سحرانگيزي كه مولانا از آن ياد ميكند را به گوش ما رساندند و چه خوب است كه خواهش مرا بپذيرند و اين بار نيز اين نوا و آواز را در اين سالن به سمع ما برسانند.
پس از اين سخنان بهروز رضوي، مجري برنامه و حاضران در همايش با تشويق فراوان از استاد خواستند كه به صحنه برود.
آقاي شجريان پيش از اجرا گفت كه به احترام آنكه برنامه قبلي با ساز اجرا شده است، برنامه را بدون ساز اجرا خواهد كرد و سپس يكي از اشعارمولانا را خواند.
گزارش همشهري آنلاين حاكيست كه حضور آقاي شجريان پيش بيني نشده بود، اما با توجه به سابقه اجراي برنامههاي ناگهاني از سوي اين چهره نامي پيش بيني ميشد كه استاد در اين همايش به اجراي برنامه بپردازند.
همکاری شریف و شجریان

«فرهنگ شريف» آهنگساز و نوازنده تار در گفت وگو با خبرنگار موسيقي فارس گفت: از سال گذشته روند توليد اين آلبوم در جريان است اما به دليل گرفتاريهاي كاري «محمدرضا شجريان» و بنده اين كار به تعويق افتاده اما در طي اين مدت برخي قطعات و آهنگها بر اساس اشعار شاعران بنام كشور ساخته شده است.
وي افزود: هنوز قطعات اين آلبوم به طور كامل ساخته نشده است ولي تا شهريور به اتمام خواهد رسيد و اواخر شهريور ضبط آن را آغاز خواهيم كرد.
اين نوازنده تار با بيان اينكه آهنگهاي اين آلبوم نسبت به آلبومهاي ديگر كاملا متفاوت است،اظهار داشت: تمام ملوديها در اين آلبوم دست نخورده و جديد است. سبك و سياق ساز خودم نيز در قطعات وجود داشته و اين در حالي است كه اصالت موسيقي نيز در آنها حفظ شده و بر اين اساس فكر ميكنم كار تازهاي شود.
«شريف» با اشاره به همكاري خود را با «شجريان»گفت: ما سالهاي قبل از زمان خوانندگي ايشان در راديو با هم همكاري داشتهايم به اين خاطر در حال حاضر نيز دوست دارم اين همكاري ادامه داشته باشد. وي در خاتمه خاطر نشان كرد:من اوايل مرداد براي تدريس در دانشگاه انگليس عازم اين كشور هستم و بعد از بازگشتم مراحل كار اين آلبوم را ادامه ميدهم. " فارس"
کنسرت استاد محمد رضا شجریان
|
قابل توجه علاقمندان موسیقی ایرانی این برنامه در دستگاههای ماهور، شور و آواز افشاری اجرا میگردد. به منظور تسهیل در تهیه بلیط و توزیع وسیعتر، فروش بلیط کنسرتدر گرامیداشت استاد سخن سعدی، استاد محمدرضا شجریان و گروه آوا (به نوازندگی مجید درخشانی، محمد فیروزی، سعید فرجپوری، همایون شجریان و حسین رضایینیا) روزهای 8 و 9، 11 و 12، 14 و 15 مرداد ماه 1386 در تالار بزرگ کشور کنسرت موسیقی ایرانی برگزار مینمایند. تنها از طریق سایت دلآواز (www.delawaz.ir) و پرداخت هزینه بلیط تنها به صورت اینترنتی (Online) انجام میشود. از آنجا که کلیه مراحل فروش بلیط بصورت اینترنتی صورت میپذیرد، برای آشنایی بیشتر علاقمندان و کاهش مشکلات در زمان خرید بلیط، یک متن راهنما تهیه شده و در سایت دلآواز موجود میباشد. به علاقمندان محترم توصیه میشود حتماً متن راهنمای مذکور را به دقت مطالعه نموده و موارد لازم را انجام دهند. به این نکته توجه نمایید که در کنسرت امسال بلیط رزرو نمیشود بلکه خرید بلیط، همزمان با انتخاب و پرداخت مبلغ آن به صورت قطعی در ساعت 10 صبح روز 1/5/1386 انجام میشود. از روز پنجشنبه 28 تیرماه 86، سایت دلآواز آماده دریافت اطلاعات فردی مراجعهکنندگان محترم میباشد. حتماً توصیه میشود علاقهمندان به سایت مراجعه و اطلاعات خود را وارد نمایند تا در موقع خرید و تحویل بلیط با مشکلی مواجه نشوند. پرداخت هزینه بلیط توسط کارت بانکهای سامان، کشاورزی، ملت و اقتصاد نوین میباشد. جهت آشنایی با نحوه خرید متن راهنما در سایت دلآواز قابل دسترسی است. بلیطهای فروخته شده در 4 مکان توزیع میگردند. خریداران در موقع ورود اطلاعات میتوانند یکی از این مکانها را انتخاب نموده و یا با انتخاب گزینه "ارسال با پیک " بلیط خود را توسط پیک در محل مورد درخواست تحویل بگیرند. |
| ۲۶ تیر ۱۳۸۶ |
سه تار

سهتار از سازهای مضرابی موسیقی ایرانی است. سهتار را معمولاً با مضراب نمینوازند و با ناخن زخمه میزنند.
سهتار و انواع سازهای شبیه بهآن مانند دوتار و تنبور و چگور در نواحی مرکزی آسیا و خاورمیانه رواج داشته است. به نظر میرسد که سهتار از قرن چهارم رواج داشته است.
سهتار در گذشته سه سیم (تار) داشته و اکنون چهار سیم دارد. بنابر گفته ابوالحسن صبا، سیم چهارم را درویشی به نام مشتاق علیشاه به سهتار اضافه کرده است. جنس کاسه سهتار از چوب درخت توت و دسته آن از چوب گردو است.
از سهتار نوازان معروف از درویش خان، میرزا عبدالله، ابوالحسن صبا، روحالله خالقی، عبادی، محمدرضا لطفی، جلال ذوالفنون و حسین علیزاده نام برد.
برخی از جمله عدهای از عرفا به آن «اوتار» نیز میگویند.
در گدشته براي از بين بردن اين ساز زيبا و دل نواز آن را چوب سگ زني ناميدند. ولي با تلاش بزرگان اين ساز اين مهم به انجام نرسيد.
سه تار از دسته سازهای مضرابی و يکی از سازهای خانواده تنبور و از اصيل ترين از نظر سابقه تاريخی از قديمی ترين سازهای ايرانی است. ساختار اين ساز شباهت زيادی به تنبور و دوتار داشته، از دو قسمت کاسه صدادهی و دسته تشکيل شده است.
اين ساز از ابتدا همان طور که از نام آن بر مي آيد دارای سه سيم بوده است اما با گذشت زمان کسانی چون ابونصر فارابی، ابوعلی سينا، صفی الدين ارموی و از متأخران ابوالحسن خان صبا لزوم افزايش سيم چهارم به اين ساز را درک کرده و سه تارهای امروزی دارای چهار سيم هستند. چهارم سه تار به سيم مشتاق معروف است و به روايتی از ابوالحسن صبا اين سيم را اولين بار درويشی به نام مشتاق عليشاه به اين ساز اضافه کرده است. کاسه سه تار از نظر ساختاری همانند کاسه تنبور و عود است ولی اندازه آن کوچکتر و اغلب طول قسمت کاسه ساز بين ۲۰ تا ۲۵ سانتيمتر مي باشد. در در قسمت انتهایی کاسه ساز ابزاری چوبين برای نگهداری سيم های ساز وجود دارد که عموماً سيم گير خوانده ميشود. سيم از يک طرف به سيم گير در انتهای کاسه و از طرف ديگر به گوشی های کوک شونده در انتهای دسته ساز بسته مي شوند.
کاسه سه تار را معمولاً از چوب توت ساخته مي شود ممکن است بر روی دسته ساز که عمدتاً از چوب گردو تراشيده ميشود و در معرض ساييدگی است از قطعات استخوان شتر يا به ندرت از عاج فيل استفاده گردد که با اين کار دسته ساز نمايي شبيه به دسته ساز تار پيدا ميکند.
سه تار دارای صدایي مخملين و ظريف بوده از آنجاييکه که با نوک ناخن انگشت سبابه دست راست نواخته مي شود، صدای ساز ارتباط مستقيمی با اعصاب و روان نوازنده پيدا مي کند و از اين رو سه تار را اغلب همدم اوقات تنهايي خوانده اند.
اغلب شنوندگان، ساز سه تار را دارای لحن و نوای غمگينی احساس مي کنند، اما نوازندگان معاصر موسيقی ايرانی در تلاش برای توسعه موسيقی مدرن و نوی ايران، اثار زيبايي آفريده اند که با حال و هوايي که تا دو دهه پيش از اين ساز تصور ميشد کاملاً متفاوت است. نوازندگان و آهنگ سازانی مانند حسين عليزاده، مسعود شعاری، جلال ذوالفنون با الهام از متقدمين چون ابوالحسن صبا، نورعلی برومند، سعيد هرمزی و ديگران، اثار باارزشی با ساز سه تار خلق کرده اند.
تار
تار

جمله اي در هنر نوازندگي وجود دارد که مي گويد : بهترين ساز آن سازي است که نوازنده احساس کند اين ساز در آغوش و دستان او به راحتي قرار گرفته و صدايي طبيعي و مطبوع نسبت به ذائقه فرهنگي او به وجود مي آورد و الحق که با نگاهي در بين سازها در خواهيم يافت که تار يک چنين سازي است. نغمه هايي بسيار روح انگيز دارد و وقتي در آغوش نوازنده اش قرار مي گيرد گويي که اين چوب و پوست از روح نوازنده خود جان مي گيرند و زنده مي شوند.
تار يکي از قديمي ترين سازهاي ايراني است که به آن وتر نيز گفته مي شود. اگر چه ما هنوز اطلاعات درستي از تاريخ دقيق پيدايش و ساخت آن نداريم ولي از قرار معلوم آن به زمان ابو نصر فارابي بر مي گردد.
موسيقي دانان قديم و بزرگي چون صفي الدين ارموي، خواجه بها الدين و ابوالفرج اصفهاني و تني چند از شاعران و نويسندگان دوران گذشته درباره تقسيم فواصل پرده هاي که هم خوان و موافق پرده هاي تار نيز مي باشد مطالبي گفته، شعري سروده و ياد کرده اند. به عنوان مثال بابا طاهر همداني شاعر شوريده و عارف ايران که در نيمه قرن پنجم هجري مي زيست در سروده اي از خود چنين اين ساز را ياد مي کند:
دلي ديدوم چو مرغ پا شکسته چو کشتي، بر لب دريا نشسته
همه گويند طاهر، تار بنواز صدا چون مي دهد تار شکسته
شکل ظاهري کاسه تار شبيه دل است و شايد به خاطر همين است که تار را ساز اهل دل و حال و تسکين دهنده روان آدمي لقب داده اند زيرا تار داراي صداي لطيف و دلربا است که بسياري از متفکرين، عارفان، فيلسوفان، وارستگان و صوفيان پاک دل به آن عشق مي ورزند.
تار صدايي گرفته، محزون و کاملا شرقي دارد و از جنبه داشتن رزونانس، قدرت صدايي بالا و اجراي دستگاه ها و آوازهاي موسيقي سنتي ايران برترين و کاملترين ساز ايراني محسوب مي شود.
تار از يک کاسه که روي آن پوست کشيده درست گرديده که همين کاسه نيز به دو قسمت بزرگ و کوچک تقسيم شده که قسمت بزرگ را شکم و کوچک را نقاره مي نامند.
دسته تار معمولا 45 تا 50 سانتيمتر است که بر کناره هاي جلوي آن دو روکش استخواني کار گذاشته شده است در انتهاي دسته تار جعبه اي تعبيه شده که به جعبه گوشي معروف است، که از هر طرف آن سه گوشي بر سطوح جانبي اين جعبه قرار داده شده که سيم هاي تار را به دور آنها مي پيچند.
تعداد سيم هاي تار شش عدد است که از آخر کاسه يا شکم شروع شده و از روي خرک که به منظور بالا نگاه داشتن سيم ها بر روي پوست قرار گرفته مي گذرد. اين شش سيم در تمام طول دسته کشيده شده و به داخل جعبه گوشي ها رفته و به دور آنها پيچيده شده است . سيمهاي ششگانه عبارتند از:
دو سيم سفيد پائين که همصدا کوک مي شوند. دو سيم زرد همصدا يک سيم سفيد نازک به نام زير و يک سيم زرد بم که دوتاي آخري غالبا به فاصله اکتاو کوک مي شوند.
فاصله سيم هاي هم صوت سفيد، نسبت به سيم هاي زرد غالبا چهارم و سيم هاي سفيد نسبت به سيم بم معمولا فاصله اکتاو يا هفتم را تشکيل مي دهند.
تار با مضرابي کوچک از جنس برنج به طول تقريبي سه سانتي متر نواخته مي شود. در قسمتي از نصف طول مضراب، براي آنکه در دستهاي نوازنده راحت قرار گيرد با موم پوشيده شده است.
در گذشته سازندگان تار در گوشه و کنار کشور بسيار بودند که نامي از ايشان به جاي نمانده و تنها تني چند از ايشان مثل استاد تاجيک، هامبارسون، فرج الله، آقا قلي، يحيي، برادران صنعت و استاد حاجي و پسرش رمضان شاهرخ شناخته شده اند. کساني که به بقاي اين ساز و تکامل آن کمک کردند و عمر خود را بر سر اين کار نهادند.
تک محوری
مقاله زیر توسط یکی از دوستانم به نام فرید اسدی به من فرستاده شد و من هم تو وبلاگم قرار میدم تا همتون بتونید ازش استفاده کنید.
اشاره :
1. در حدود نيم قرن اخير كه جوانب موسيقي سنتي به واسطه تحول و تعدد رسانهها، جنبه علمي و آشكاري يافته و از سطح تخصصي، به سطح عام راه پيدا كرده است، همواره موسيقيدانان ما از جفاهاي مسئولان فرهنگي به موسيقي حكايت و شكايتها سر دادهاند و وضعيت نابهسامان موسيقي را با اين تحريم و تحديدها مرتبط دانستهاند. آنان موسيقي را نه در شرايط بهبود و بهسامان، بلكه در شرايط حيات و ممات خواندهاند. يعني سخن بر سر اين نيست كه موسيقي بايد پيشرفت كند، بلكه سخن بر سر اين است كه «اين خرده ميراثي كه وجود دارد، به نحوي پاسباني و پاسداري شود...!»
2. براي آسيبشناسي يك پديده، شناسايي علل و عوامل بيروني يك ضرورت است، اما كافي نيست. چرا كه همواره بايد به كاوش در قابليت و پتانسيلهاي دروني نيز پرداخته شود. غفلت از عوامل دروني و ارجاع و اكتفا به شرايط و عوامل بيروني براي شناسايي علل و عوامل آسيبها، روششناسي غير عملي است. بنابراين به تعبير حضرت علي (ع): «درد از ما، درمان نيز هم»؛ بهرغم اينكه نميشود سياستگذاريهاي نادرست فرهنگي از عهد ناصري تا حال حاضر در زمينه موسيقي را كتمان نكرد و كم و كاستي اين سياستگذاريها را به باد انتقام نگرفت (چرا كه وقتي در جامعهاي تمامي سياستها به دولت ختم ميشود و تمركزگرايي، توليگري و تصديگري دولت در تمامي شئون جامعه به ويژه بخش فرهنگي مشهود است) به راحتي نميشود، از نقش دولت و حاكميت در كاستي و كمبودها گذر كرد.
3. از قضا چندي پيش در آخرين شماره فصلنامه «ماهور» گفتوگويي از آقايان عليزاده و طلايي منتشر شد كه آنها نيز با اشاره به بياعتناييهاي بخش دولتي نسبت به موسيقي، به رفتارها و سياستهاي اشتباه خود اهالي موسيقي (به ويژه اختلافهاي دروني موسيقيدانان) تأكيد كردند. نتيجه اينكه براي بررسي وضعيت موسيقي نميتوان تنها بر يكي از عوامل ذكرشده تأكيد كرد و از عامل ديگر غفلت. براي بررسي و ارزيابي وضعيت موسيقي بايد مجموعه دو عامل دروني و بيروني را در نظر گرفت.
4. باري موضوع اين مقاله، بررسي و شناسايي عوامل دروني وضعيت نابهسامان موسيقي آوازي حال حاضر ايراني است. به طور مصداقي در اين مقاله حاكميت تام برخي خوانندگان به ويژه استاد «محمدرضا شجريان» در قلمرو موسيقي مورد ارزيابي قرار ميگيرد.
5. براي اينكه در وادي ابهام و ايهام نيفتيم، بهتر است به واژهشناسي عنوان «شجريانزدگي» بپردازيم. پسوند «زدگي» وامشده از گفتمان «جلال آل احمد» است. وي در پيشگفتار كتاب «غربزدگي» به ترمينولوژي/ واژهشناسي واژه«غربزدگي» ميپردازد و آن را مانند بيماري «وبازدگي» و «سلزدگي» ميداند كه تمامي پيكره ممالك شرقي را به خود معطوف كرده، حتي در جايي آل احمد «غربزدگي» را مانند عقربزدگي ميداند! كه سر تا پاي وجود آدمي را به تسخير خود قرار ميدهد. از قضا در پايان كتاب با استفاده از كتاب مشهور «طاعون» اثر «آلبركامو» به طاعونزدگي مردم شمال آفريقا اشاره ميكند و آن را عين غربزدگي جامعه ايراني ميداند و در خاتمه ميگويد: «طاعون از نظر آلبركامو ماشينيزم/ ماشينزدگي است.» گويي مسخ شدن و از خود بيگانگي (اليناسيون) حديث نفس ايرانيان در تمامي شئون فرهنگي است.
6. عمدتاً ذهنيت جهان سوم، ذهنيتي اسطورهپردازانه و افسانهپردازانه است. ذهنيتي است كه يا معترض و منتقد سرسخت يك چيز و يا طرفدار پر و پا قرص چيز ديگري است! اگر دست مودت به اسطورهاي بدهد، تمامي معايبش ناديده و از قضا جزء محاسنش گرفته ميشود. به قول مولوي «هر چه آن خسرو كند شيرين شود» يا «هر چه آن خسرو كند شيرين كند/ چون درخت تين جمله تين كند»؛ هر جا بنگرد و بنشيند چهره معشوق و حضرت اسطوره بر وي متجلي ميشود. به قول سعدي «من از تو صبر ندارم كه بيتو بنشينم/ كسي دگر نتواند كه بر تو بگزينم» يا به قول حافظ «اگر بر جاي من غيري گزيند دوست حاكم اوست/ حرامم باد اگر من جان به جاي دوست بگزينم» تمامي جهان و اجزايش را با مشخصات آن اسطوره ميسنجد؛ ويژگيهاي آن مانع از قدرتنمايي غير ميشود، هر چه هست، چهره و جمال معشوق است.
7. حكايت موسيقي ما هم به دليل كم اهميتي بدان چنين صورتي پيدا كرده است. با خالي شدن ميدان، زمينه براي اسطورهپردازي مهيا شد. «بنان» سرخورده و افسرده به كنجي به استقبال مرگ ميرود. «محمودي خوانساري» در عنفوان پختگي و بالندگي جام مرگ مينوشد. "دوامي" و" قوامي"، دوام و قوام از دست داده و رخت مرگ بر ميبندند. "اديب" و" تاج" دو مكتبدار بزرگ اصفهان هم در اوايل انقلاب پس از عمري پربار در پي يكديگر پر ميكشند. "شهيدي"، "گلپا" و"ايرج"هر يك كنار گذاشته ميشوند.
شرايط سالهاي 57 و انقلاب فرهنگي و بلاتكليفي حوزة موسيقي تا مدتها بعد، زمينه يك گسست و انقطاع را در موسيقي و ميراث آوازي پديد آورد.
كمتر ديده شد كه در آن دهه كار جدي در ميراث موسيقي صورت گيرد. كسي نبود كه بر روي جريانها، سبكها و مكتبهاي موسيقي ايراني پژوهش در خوري انجام دهد، احياء و بازآفريني آثار گذشتگان، جز استفادههاي تبليغاتي چيزي يافت نميشد. كسي به دنبال بهسازي و بازسازي صفحات به جا مانده نبود.
اگر گفته ميشود دوره اول ضبط صفحه گرامافون از حدود سال 1284 در اواخر دوره قاجار با ثبت و ضبط صداي ساز ميرزا عبدالله، آقا حسينقلي، نايب اسدالله، درويشخان و صداي آواز سيد احمد خان، سيد رحيم، سيد حسين طاهرزاده، ابوالحسن اقبالآذر و ... در فاصله سالهاي 1284 تا 1305 شمسي بر لولههاي فونوگراف و صفحه گرامافون، آغاز شده و دوره دوم از حدود سال 1305 با ضبط آواز قمرالملوك وزيري، اقبالآذر، بديعزاده و ... و نيز ساز برادران نيداود، شهنازي و ... ادامه پيدا كرد. (ر.ك: به تاريخ تحول ضبط موسيقي در ايران) اما بايد بر اين نكته اذعان كرد كه در سالهاي اخير چندان كوششي براي احياي همان آثار محدود هم صورت نگرفت.
ميگويند اديب خوانساري به خاطر اختلافي كه با مدير بخش راديو مشير همايون شهردار، پيدا كرد، بخش قابل ملاحظه آثار وي را پاك كردند. اما سؤال اينجاست چرا بايد رديفهاي آوازي وي پس از 25 سال منتشر شود؟ (البته همان رديف هم به آخرين سالهاي عمر اديب بر ميگردد و چندان از آن كوكهاي دقيق صدايي و تحريرهاي پيوسته، دوره ميانسالي وي خبري نيست.) آيا در اين سالها حتي يك اثر از آثار اديب منتشر شده است؟ آيا خود اهالي موسيقي جد و جهدي براي پاسداري و پاسباني از اين ميراث اندك، هم انجام دادهاند؟
8. آيا بايد پس از گذشت سي سال تنها دو اثر از تاج اصفهاني منتشر شود؟ اين است كه ميدان موسيقي كاملاً خالي ميشود، هر كسي از در بيايد گويند «اين است جز اين نيست»؛ همه را بيازموديم ز تو خوشترم نيامد/ چو فرو شدم به دريا چو تو گوهرم نيامد! به جرئت تنها كسي كه در اين ميدان مجال رزمايش را براي كسي هموار نكرد محمدرضا شجريان است. بنابراين نبايد پنداشت كه برتري ايشان مصداق بهتري است. بلكه زماني ميتوانيم بگوييم كه شجريان بهترين است كه در يك شرايط مساوي و پلورال (كثرتگرايانه) به اين مقام نائل آيد، در حالي كه اساساً چنين نيست، ميدان براي شجريان خالي خالي شد.
وقتي امكان تنوع، تعدد و تكثر سليقه سلب شود و سليقهها به يكسان و يكنواخت رشد و پرورش يابند، پهلواني و قهرماني يك فرد طبيعي است.
9. يك نوازنده زماني ميتوانست و ميتواند مشروعيت پيدا كند كه حداقل يك بار با شجريان همنوايي و همنوازي كرده باشد. چيرهدستي يك نوازنده بر حسب نوع ارتباط با شجريان سنجيده ميشود. بسيار شنيده شده كه گفتهاند فلان نوازنده تا به حال با شجريان كار كرده؟ نظر شجريان درباره فلان نوازنده اين است. او يك بار با شجريان در فلان اجراي خصوصي بوده است. فلان نوازنده شاگرد همان نوازندهاي است كه با شجريان كار ميكند!
چندي پيش در محفلي از كيوان ساكت سخن به ميان آمد كه در اين ميان فردي گفت: كيوان ساكت هيچ وقت با شجريان كار نكرده است! وضعيت خوانندگان كه البته به مراتب بدتر است. تمامي خوانندگان مانند: افتخاري، ناظري، سراج، مختاباد، كرامتي، نوربخش، رستميان، تعريف، سالار عقيلي، فاطمه واعظي، افسانه رثايي و ... حتماً بايد يك دوره محضر شجريان را درك كرده باشند (درك هم كردهاند)، تا صداي آنان به گوش، خوش آيد!
چندي پيش خواننده معروفي كه خوانندگي اركستر ملي را هم به دست آورده، در مصاحبهاي گفته بود «من هيچوقت شاگرد شجريان نبودهام»، شجاعت ايشان قابل تحسين است، اما همين خواننده، احتمالاً غير از صداي شجريان به طور جدي روي صداي خواننده ديگري كار نميكند. حتي استاد احمد ابراهيمي يك بار به وي گوشزد كرده بود كه صداي شجريان را در نياورد و صريحاً گفت: «خودت باش»!
10. موسيقي آوازي ما يك منبعي ـ تكمنبعي شده و ميزان و معيار خوانندگان، سبك شجريان شده است. يك بار در گفتوگويي از همايون شجريان سؤال كردند، استاد شما در آواز كيست؟ وي گفت: «تنها استاد آوازم پدرم شجريان است.» چنين ديد تماميتگرايانه و يكسونگرانهاي در تمامي خوانندگان ما از جمله «سينا سرلك»، «سالار عقيلي» و ... قابل تعميم است.
عمده اين خوانندگان از حس پژوهشي برخوردار نيستند و يگانگي شجريان باعث شده كه آنان به جريانها، مكتبها و سبكهاي گوناگون موسيقي ملي رجوع نكنند و به درسها و آثار شجريان بسنده كنند.
در يكي از كلاسهاي درسي، استاد شجريان مشغول تعليم و تدريس آواز ابوعطا به يكي از شاگردان بودند، در ميانه كلاس، استاد به شيوه طاهرزاده رجوع ميكنند و بقيه درس را ادامه ميدهند، بدون آنكه آن فرد درباره جزئيات بيشتر شيوه سؤالي كند، منفعلانه مانند ضبط صوت منتظر يادگيري جملات بعدي ميشود. در حالي كه خود استاد شجريان زماني كه نزد برومند شيوه طاهرزاده را درس ميگرفت چنان موشكافانه شيوه طاهرزاده را دنبال ميكرد، تا ملكه ذهنش شود؛ تا جايي كه برخي از آثار شجريان را ميتوان يكي از منابع زنده در زمينه احياي شيوه طاهرزاده دانست.
11. شيوه آموزش شجريان هم قابل تأمل است، چرا كه وي معتقد است: يك خواننده بايد از همان ابتداي مراحل آموزشي تا انتهاي دوره عالي، تحت تعليم خويش قرار بگيرد، بدون آنكه به منابع و مراجع ديگر رجوع كند. خود استاد شجريان به سطحينگري و سطحيگرايي شاگردانش (كه بخش عمده خوانندگان معاصر را تشكيل ميدهند) دامن زده است. ايشان در مصاحبهاي تنها دو تن از شاگردانش را شاگرد خلف خوانده، چرا كه بدون هيچ پيشزمينه و پسزمينه تحت تعليم آواز قرار گرفتهاند! اين دو تن «همايون شجريان» و «سينا سرلك» هستند.(البته در چند سال پيش نام دو تن ديگر را برده بود، حال آن دو نفر چه شدهاند؟) در حالي كه اين دو تن با توجه به آثار منتشر شده ايشان و بر خلاف رعايت دقيق تكنيكهاي آوازي و تسلط بر صدا، اما صداي آنان يكنواخت و فاقد عناصر زيباشناختي آوازي است. حتي قطعه آوازي سه گاه در آلبوم «شوق دوست» (همايون شجريان) در بردارنده نكات ارزشمند آموزشي است، اما ... .
12. نميتوان گمان كرد كه خوانندگان معاصر آثار بزرگاني مانند ظلي، سيد احمد خان، كردستاني، اقبال آذر، طاهرزاده، قمر، نكيسا، دماوندي، حتي تاج، اديب و يونس دردشتي و ديگر خوانندگان با اصالت را به جد مطالعه و گوش داده باشند، چرا كه هيچ ردّي از تأثير و آثار اين بزرگان در آثار اينان يافت نميشود.در حالي كه تنها طاهرزاده خود يك كالج است. همان اندك آثاري كه از وي به جا مانده چنان از استواري و تسلطي برخوردار است كه تحليل و بررسي آن آثار، خود چندين ترم زمان ميبرد. به طور مثال آواز سهگاه وي با تار نورعلي برومند با مطلع «غلام نرگس مست تو تاجدارانند»، سالهاي سال الگوي درسي و آوازي بزرگترين آوازخوانان نيم قرن اخير بوده و بارها مورد بازخواني قرار گرفته است. در حالي كه خوانندگان معاصر شايد يك بار هم آن آواز معروف را نشنيدهاند و تنها به عنوان شيوه طاهرزاده قناعت كردهاند.
باز هم نميتوان گمان كرد كه خوانندگان معاصر رغبت و ضرورتي براي شنيدن آثار «تاج اصفهاني» داشته باشند. تاج اصفهاني از معدود خوانندگان صاحب سبك و مكتب است كه تاريخ به خود ديده است. حدود صداي تاج قابليت فراواني در اجراي بم و زير داشته است، صداي وي پُردامنه، قوي و در اجراي نتها از استواري لازم برخوردار بود. طبق سنجشهاي آزمايشگاهي دكتر ساسان سپنتا حدود صداي تاج «حتي از محدوده تنور معمولي در آواز اروپايي هم فراتر بود و بر محور 390 هرتس به راحتي تحريرهاي متنوع را اجرا كرده است.» تاج، داراي قدرت صدا و تداوم كافي نفس براي پشتيباني تمهيدات آوازي بود. شايد آثار وي به واسطه اعمال تكنيكهاي آوازي و تكنيكهاي صدادهي، تكنيكهاي تحويل و تحرير آواز و نيز رعايت دقيق و عميق عناصر زيباييشناختي، از نمونههاي اصيل آواز ايراني قلمداد شود كه به راحتي ميتواند عطش جويندگان و پويندگان آواز اصيل ايراني را سيراب كند. نگارنده دو اثر از واپسين سالها و حتي ماههاي حيات مرحوم تاج را در آرشيو شخصي در دست دارد كه از قضا هر دو در بيات ترك و جالب اينكه با همراهي محمدرضا شجريان است.
اثر نخست به اواخر دهه پنجاه بر ميگردد. در اين اثر خارج از هنرنمايي استاد شهناز (چنان كه ني استاد كسايي مدهوش و خاموش ميشود)، تاج اصفهاني در سن 82 سالگي چنان با صلابت، سلامت و همچنان در اوج ميخواند و تنوع تحرير و تحريرهاي ممتد ميدهد كه بر آن نظيري نميتوان يافت. الحق شجريان هم جوابهاي مناسبي ميدهد كه البته باز تاج يك پرده صداي خويش را بالا ميبرد و به ادامه آواز ميپردازد! گويي 82 سالگي دوران پختگي تاج بود و اين بسيار اعجابانگيز است.
اتفاقاً تاج يكي دو ماه پيش از فوت خويش در مهر 1360 در منزل شجريان يك بيات ترك ميخواند. خود تاج در آن محفل از برآمدن تحريرهاي خاص بيات ترك و ملوديهاي اوجدار بيات ترك آن هم در سن 85 سالگي، متعجب ميشود!
گويي سن 85 سالگي، تازه دوران پختگي است، اما «اي بسا شاعر كه بعد از مرگ زاد/ چشم خويش بست و چشم ما گشاد»
جالب اين است كه نگارنده در سنين نوجواني وقتي آلبوم ويدئويي معروف «تاج» و «كسايي» را ميشنيدم، پيش خود زمزمه ميكردم كه (تاج) خارج ميخواند و متناسب با موسيقي رديفي ما نيست!
13. نه تنها معيار آواز شجريان است، بسا كه معيار شنيداري مخاطبان موسيقي ما هم معطوف به شجريان شده است. وقتي تنها يك نفر در ميانه ميدان باشد، طبيعي است كه آن يك نفر شهسوار، پهلوان و قهرمان و خسروآواز باشد، همه خارج بخوانند، اما آن يك نفر رديف بخواند! ما يادمان رفته كه در اين مملكت خوانندگان اعجوبهاي چون قمر، اديب، تاج، ظلي، اقبال، طاهرزاده و ... بودهاند! اصلاً چه كسي ظلي را ميشناسد؟ جالب اينكه وقتي پس از نيم قرن اثري از ظلي يا طاهرزاده را با احتياط منتشر ميكنند، با تأكيد بر تخصصي بودن آن، آثار را تنها براي متخصصان ميدانند، گو اينكه چقدر خود متخصصان آن را به سمع مبارك ميرسانند!
14. ويژگي استاد شجريان اين است كه به قول طاهرزاده از هر خرمني گلي چيد؛ به طور
غير مستقيم از سبك بنان و تاج استفاده كرد، براي يادگيري سبك قدما خصوصاً سبك طاهرزاده چندين سال متوالي خدمت استاد برومند رفت. شايد تنها كسي است كه به ثبت و ضبط آثار آوازي و ضربي مرحوم دوامي پرداخت. براي تعليم سبك دشتستاني به محضر مرجع اصلي اين شيوه يعني استاد دادبه رفت.
براي اينكه شيوههاي جوابآواز و سبكآواز قدما را تعليم بدهد، حتي پراكندگي مرحوم مهرتاش را به جان ميخرد و از محضر وي بهره ميگيرد.
15. شجريان 25 ـ 30 سالگي يك شبه ره صد ساله ميرود و صدايش در جوار اساتيد مسلم آوازي مانند «بنان» و ... به گوش مردم ميرسد. كدام 25ـ 30 سالهاي در ميان بزرگترين اساتيد آواز، سري ميان سرها داشته و دارد؟ آن زمان موسيقي در و پيكري داشت، به قول حافظ «هزار نكته غير حسن بيايد كه تا كسي/ مقبول طبع مردم صاحب نظر شود»
16. سخن بر سر اين است كه خود استاد شجريان عصاره همين ميراث موسيقي آوازي است و در اينجا نميتوان از پشتكار و تسلط وي بر مكتبها، جريانها و تئوري موسيقي غفلت كرد. اما نيك پيداست كه شجريان نه صاحب مكتب و نه حتي صاحب سبك است، بلكه وي همان طور كه گفته شد عصاره موسيقي آوازي ايراني است.
سخن بر سر حديث نفسي فرهنگ ايراني است؛ حديثي كه به درازناي تاريخ ايرانيت است. تماميتگرايي، اقتدارگرايي و انحصارگرايي (مونيسم) از جمله مؤلفههايي است كه تمامي تار و پود فرهنگ ايراني را به سخره گرفته است. در حالي كه در نظام مدرن، از جمله مؤلفههاي تمدنساز و جهاني حوزههاي فرهنگي، پلورال (كثرتگرا) و متنوع بودن آن حوزهها محسوب ميشود؛ پايداري و ماندگاري حوزههاي فرهنگي بسته به پلورال بودن و نبودن، قابل اثبات و ابطال است. هر حوزهاي مدعي تماميت و اقتدار باشد، خارج از حلقه منطق نظام مدرن، عمل و نيز بقاي خويش را مختل كرده است.
موسيقي ايراني، از جمله حوزههاي فرهنگي است كه مستعد تماميتخواهي بوده؛ فضاي موسيقايي به نحوي رقم خورده كه همواره دستخوش اقتدارگرايي و انحصارطلبي بوده است. هر گاه جرياني بر رأس نظام موسيقي ايراني آمده، جريانهاي ديگر موسيقي را مغلوب و مهجور كرده است. پديده شجريانزدگي را بايد از اين حيث نگريست. با وجود اينكه بخشي از اقتدار استاد شجريان، به منش، بينش و نيز قابليتهاي وجودي وي برميگردد، اما بخش قابل توجه آن معلول فضاي سياسي و اجتماعي پيش و پس از انقلاب است. (البته بررسي و شناسايي آن مقال و مجالي ديگر ميطلبد). همين بس كه فضاي حاكم سياسي و اجتماعي چنين حاكميتي را ميطلبيد.
اما دعوت اين مقاله به كثرتگرايي فرهنگي، تن دادن به تنوع و تكثر در عرصه موسيقي آوازي و نيز رجوع مستقيم به منابع و مراجع دست اول موسيقي آوازي، اين مملكت است. به عبارتي آب را بايد از سرچشمه گرفت، نبايد گذاشت كه آب از همان سرچشمه بسته شود! بايد زمينههاي كثرتگرايي را در نظام موسيقي ايراني مهيا كرد و همواره به نقد گفتمانهاي كلان پرداخت. همچنين امكان رشد قابليتها و استعدادهاي بديع و نوين را در دامن موسيقي ايراني فراهم كرد. به قول «سهراب سپهري»: بگذاريم كه احساس هوايي بخورد. نكته قابل ذكر تبيين معيار موسيقي آوازي ايراني است. معيار موسيقي ايراني نيز نبايد تنها يك معيار، بلكه بايد در بر دارندة چندين معيار باشد. در حالي كه در حال حاضر، نه تنها معيار موسيقي ايراني، استاد «محمدرضا شجريان» بلكه معيار شنيداري نيز آثار وي واقع شده است. اگر ديده شده كه موسيقي ايراني در بحبوحهاي از تاريخ به انسداد و انقطاع رسيده، اين انسداد معلول اقتدارگرايي و انحصارطلبي است. اگر ديده شده كه جرياني داعيه پاسخگويي به تمامي انتظارات و ارائهدهنده گفتمان كلان و جامع است، تحقيقاً اين جريان نميتواند برآيندي تئوريك براي جامعه به ارمغان بياورد.
البته دعوت به تكثر، مبتني بر رويكردي پژوهشي و تئوريك است. بايد اذعان كرد كه موسيقي آوازي اين مملكت از فقدان نگاه تئوريك رنج ميبرد.
سید خلیل عالی نژاد

سيد خليل را اولين بار در كارگاه ساخت ساز محقري در كرمانشاه ديدم، جواني پرشور، آرام و متفكر كه براي اولين بار دست به ابداع زده بود و كاسه هاي تنبور را به صورت تكه اي و قالب گيري، مي ساخت، او آن قدر به كار خود اطمينان داشت كه مهر «شيدا» را بر آنها نقش مي زد. يكي از آن تنبورها به دست دوستي عزيز رسيد، دوستي از همان جا آغاز شد، او متولد سال 1336 بود و هنوز به دانشگاه راه نيافته بود، استادانه ساز مي زد ولي همواره خود را شاگرد مي دانست از نوجواني اش به تشويق مادر تنبور نوازي را آغاز كرده بود و در طول زمان در محضر پيران جم خانه همچون سيد نادر طاهري، سيد امرالله شاه ابراهيمي، عابدين خادمي و درويش امير حياتي به درك مقام پرداخته بود و آوازهاي كهن كردي را نزد حاج محمود سروش و ميرزا حسين خادمي و مرحوم سيد امرالله تلمذ كرده بود، جواني كه مي دانست گنج عظيمي از نغمه هاي كهن ايراني در موسيقي كردي نهفته است پس از آن كه از راه تجربه علوم لازم را فرا گرفت به دانشگاه روي آورد تا با علوم جديد به اعتلاي بهتري در هنر موسيقي منطقه خود برسد، گرچه كه حضورش به عنوان تكنواز چيره دست در كناره گروه استاد كيخسرو پور ناظري و بعد سرپرستي گرفتن در گروه تنبور نوازان باباطاهر، كنسرت هاي موفق منطقه اي و آهنگسازي هايي كه گاه گداري انجام ميداد قدرت دركي او را از موسيقي منطقه و همين طور به روز درآوردن پاره اي از ملودي هاي منطقه اي براي جذب نسل جوان، به خوبي نشان مي داد.
به دانشگاه هنر كه راه يافت ارتباط خوب و سامان يافته اي با استادان موسيقي كشور پيدا نمود و در راه پژوهش كه همواره از نظرش دور نبود، از استاداني چون مرحوم محمد تقي مسعوديه و محمدرضا درويشي بهره برد، روزي به ديدار استاد مرحوم مسعوديه رفتم، پيش از آن جلسه ايشان مقاله جامع و مختصري درباره يارسان طلب كرده بود، تا مرا ديد گفت: «اين جوان اطلاعات خوبي به من درباره ساز تنبور داده، اگر اين باشد كه خوب مي شد به دنبال موسيقي كردي و تنبور رفت.
سيد خليل بعدها آن اطلاعات مختصر را جامع كرد و به عنوان پايان نامه تحصيلي اش آن را ارايه كرد كه بعدها كتابي شد با عنوان: تنبور از ديرباز تاكنون، در همين تلاش موفق اوليه علمي اش سعي كرد تا براي نخستين بار مقام هاي مهم تنبور نوازان كرمانشاه را آوانويسي كرده و به نت در آورد، گرچه اين اثر ايشان خالي از اشكال نيست اما تاكنون پر بار ترين كتاب درباره ساز تنبور در ايران است و اطلاعات مفيدي در آن گردآمده است.
پس از آن در پي تنظيم تقويم كردي برآمد كه آن را نيز كامل كرد و به دليل آن كه ديگر بر اثر مشغله هاي مختلف ارتباط ديرگاه ما قطع شد ندانستم كه آن را چه كرد.
او علاوه بر خوانندگي و تنبور نوازي سه تار هم مي نواخت و دستي چيره بر آن داشت. سال 1376 بود كه به جشنواره موسيقي حماسي آمد و زير بغل استاد و پيرمرادش درويش امير حياتي را گرفت و او را به صحنه تالار انديشه آورد تا هنرش را عرضه بدارد و خودش نيز در بخشي از برنامه مقام هاي سوار سوار،سماع رقم چهارم، جلوشاهي، سوار سوار، و خان اميري را اجرا كرد و زيبايي كارش در آن بود كه ماهور ايلامي و عالي مكان هي، را براي اولين بار عرضه نمود كه هنر اجرايش مورد تشويق تماشاگران قرار گرفت.
طرح غزل هايش بغضي كهنه داشت، با تنبورش فرياد مي كرد، شعري مي خواند كه تنگ نفس پنجره ها را از بين ببرد، رندي كه عشق را از فرهاد آموخته بود و خود را قرباني غزل هاي شيرين بيستون كرد، حريف لشگر ماتم بود و با هويت شادي و بهجت آشنا، او از آن دست آدمياني بود كه شناسنامه شان در ذهن جامعه مترنم است.
فرصت كه مي يافت سنگي مي زد تا قفل كهنه گي را بشكند، و آن قدر با زخمه اش بر زخم دلش زد تا چاره التيام را فهميد، من نمي دانم چه كسي حاضر شد با چشماني باز بر مرگ مردي بنگرد كه با هر پنجه اش عطر انتظار مي پاشيد و با هر نغمه اش راز مينوي را تفسير مي كرد؟
ولي اين را باور كردم كه سيد خليل در وادي خاموش آرام ننشسته و باز نغمه اي تازه مي سرايد، تا بسرايندش، روحش قرين عافيت باد و بر خانواده اش و يارانش درد فراق هموار باشد.
ديرگاهي است كه اين جا سبدي از نغمه كنج تنبور پر از آتش تو، تبعيد است.
كسي از فاصله قرن به ما مي گويد: نه اين آتش نيست، خنده خورشيد است.
مقاله اي به قلم اقاي هوشنگ جاويد
ای ایران
دومين ويژگي سرود اي ايران در بافت و ساختار شعر آن است به گونه اي که تمامي گروه هاي سني ، از کودک تا بزرگسال مي توانند آن را اجرا کنند. همين ويژگي سبب شده تا اين سرود در تمامي مراکز آموزشي و حتي کودکستان ها قابليت اجرا داشته باشد.
و بالاخره سومين سومين ويژگي اي که براي اين سرود قائل شده اند ، فراگيري اين سرود به لحاظ امکانات اجرايي است که به هر گروه يا فرد امکان مي دهد تا بدون ساز و آلات و ادوات موسيقي نيز بتوان آن را اجرا کنند.
آهنگ اين سرود که در آواز دشتي خلق شده ، از ساخته هاي استاد "روح اله خالقي" است . ملودي اصلي و پايه اي کار از برخي نغمه هاي موسيقي بختياري که از فضايي حماسي برخوردار است ، گرفته شده.
اين سرود در اجراي نخست خود به صورت کر خوانده شده ، اما ساختار محکم شعر و موسيقي آن سبب شد تا در دهه هاي بعد خوانندگان مطرحي مانند "غلامحسين بنان" و نيز "اسفنديار قره باغي" آن را به صورت تک خواني هم اجرا کنند.
در سالهاي پس از انقلاب ، اين سرود براي مدت کوتاهي به عنوان "سرود ملي" از راديو و تلويزيون ايران پخش مي شد، اما با سيطره گرايشهاي ضد ملي گرايي، اين سرود هم چند سالي از رسانه هاي داخلي حذف شد تا در دهه اخير که باز در مناسبت هاي مختلف تاريخي ، آن را مي شنويم.
قبل از پرداختن به سابقه و تاريخچه اولين « سرود ملي » در ايران شايد بد نباشد اشاره هاي کنيم به آنچه که در زمان « ناصرالدين شاه » به عنوان « سلام شاهي » اجرا مي شده و آن قطعه موسيقي بدون کلامي بوده که به سفارش پادشاه اسلام پناه ، توسط ژنرال نظامي موسيو « لومر » فرانسوي ، مدير « شعبه موزيک » ، در « مدرسه دارالفنون » ساخته شده بود . اين قطعه موسيقي که در همان زمان روي صفحه گرامافون هم ضبط شد را در مراسم رسمي و سلام شاهنشاهي مي نواختند. پنجاه سالي بعد در زمان حکومت « رضا شاه » چيزي شبيه به همين « سلام شاهي » دوران قاجاريه را به نام « سرود ملي » ، و بعد از او در دوره سلطنت پسرش « محمدرضا شاه » ، آن را « سرود شاهنشاهي » نام گذاري کردند .
باري مهمترين انجمن آن روزها « انجمن ادبي ايران » بود که « وحيد دستگردي » ، « شاهزاده افسر » ، « اديب السلطنه سميعي » ، « حاج ميرزا يحيي دولت آبادي » ، « صادق سرمد » ، « محمدحسين شهريار » ، « پارسا تويسرکاني » ، « پروين اعتصامي » و « پژمان بختياري » تشکيل داده بودند.
دکتر « رضا نيازمند » در مطالبي با عنوان « انجمن ادبي ايران و ماجراي آفرينش سرود شاهنشاهي » منتشر شده و در فصلنامه « ره آورد » که به سر دبيري « حسن شهباز » در آمريکا به چاپ مي رسد ، مي نويسد:
در اين موقع رضا شاه تصميم گرفت به مسافرت ترکيه برود . به او اطلاع دادند که در آنجا براي او « سرود ملي » خواهند نواخت . چون ايران سرود ملي نداشت ، رضا شاه دستور داد که به « انجمن ادبي ايران » تکليف کنند سرود ملي تهيه شود. موضوع در انجمن مطرح شد ، ولي اعضا نمي دانستند که چگونه سرود ملي تهيه نمايند . ابتدا تصميم گرفتند که به سرود هاي ساير ممالک گوش دهند تا معاوم شود اصولا سرود ملي چيست ، متضمن چه مطالبي است . سپس شعرهايي بسرايند و با آهنگ بياميزند. قرار شد آقاي « مين باشيان » در انجمن حضور يابند و در اين مورد راهنمايي کنند. آقاي « مين باشيان » [ غلامرضا خان سالار معزز ] در مدرسه موزيک که شعبه اي از دارالفنون بود ، تحت نظر موسيو لومر فرنسوي ، تحصيل موسيقي کرده بود و سپس معام موسيقي و بعد ها رياست کل موزيک نظام را به عهده داشت.
در جلسه انجمن قرار شد « شاهزاده محمد هاشم ميرزا افسر » و « مين باشيان » با هم سروده را بسازند .بدين ترتيب که شعر آن را « شاهزاده افسر » تهيه کند و آهنگ را « مين باشيان » و به زودي سرود شاهنشاهي آماده شد و به دربار تقديم گرديد که به نظر رضا شاه برسد. شاه پس از شنيدن شعر و آهنگ ، دو جاي آن را اصلاح کرد !! يکي اينکه گفته شده بود : « از اجنبي جان مي ستانيم » که رضا شاه گفت : « از دشمنان جان مي ستانيم » و ديگري کلمه « شهنشه » بود که گفته شده بود : « شهنشه ما زنده بادا » که رضا شاه به « شاهنشه ما زنده بادا » تغيير داد و بدين طريق سرود ملي ايران تهيه گرديد.
داستاني که در زير نقل مي گردد مربوط به دانشجويان ايراني است که در دوران سلطنت « احمد قاجار » براي تحصيلات به آلمان رفته بودند و آقاي « دکتر جلال گنجي » فرزند مرحوم « سالار معتمد گنجي نيشابوري » براي نگارنده نقل کرد :
ما هشت دانشجوي ايراني بوديم در آلمان که در عهد احمد شاه تحصيل مي کرديم . روزي رئيس دانشگاه به ما اعلام نمود که همه دانشجويان خارجي بايد از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملي کشور خودشان را بخوانند . ما بهانه آورديم که عده مان کم است . گفت : اهميت ندارد ، از برخي از کشور ها فقط يک دانشجو در اينجا تحصيل مي کند و همان يک نفر پرچم کشور خود را حمل خواهد کردو سرود ملي خود را خواهد خواند . چاره اي نداشتيم . همه ايراني ها دور هم جمع شديم و گفتيم ما که سرود ملي نداريم، و پس چه بايد کرد؟ وقت هم نيست که از نيشابور و پدرمان بپرسيم به راستي ازا گرفته بوديم که مشکلمان را چگونه حل کنيم . يکي از دوستان گفت اينها که فارسي نمي دانند . چه طور است شعر و آهنگي را سر هم بکنيم و بخوانيم و بگوييم همين سرود ملي ماست. کسي نيست که سرود ملي ما را بداند و اعتراض کند. اشعار مختلفي را که از سعدي و حافظ مي دانستيم با هم تبادل کرديم . اما اين شعر ها آهنگين نبود و نمي شد به صورت سرود خواند. بالاخره من ( دکتر گنجي ) گفتم بچه ها عمو سبزي فروش را بلديد؟ گفتند بله . گفتم هم آهنگين است هم ساده و کوتاه . بچه ها گفتند آخه عمو سبزي فروش که سرود نمي شود . گفتم بچه ها گوش کنيد و خودم با صداي بلند و خيلي جدي شروع به خواندن کردم: « عمو سبزي فروش . . . بله. سبزي کم فروش . . . بله . سبزي خوب داري ؟ . . . بله » فرياد شادي از بچه ها برخاست و شروع به تمرين نموديم . بيشتر تکيه شعر روي کلمه « بله » بود که همه با صداي بم و زير مي خوانديم . همه شعر را مي دانستيم. با توافق همديگر سرود ملي به اين صورت تدوين شد:
سبزي کم فروش ! . . . بله .
سبزي خوب داري؟ . . . بله .
خيلي خوب داري؟ . . . بله .
عمو سبزي فروش ! . . . بله .
سيب کالک داري ؟ . . . بله .
زالزالک داري ؟ . . . بله .
سبزيت باريکه ؟ . . . بله .
شبهات تاريکه ؟ . . . بله .
عمو سبزي فروش ! . . . بله .
اين را چند بار تمرين کرديم . روز رژه ، با يونيفرم يک شکل و يک رنگ از مقابل امپراطور آلمان ، « عمو سبزي فروش » خوانان رژه رفتيم . پشت سر ما دانشجويان ايرلندي در حرکت بودند از « بله » گفتن ما به هيجان آمدند و « بله » را با ما همصدا شدند به طوري که صداي « بله » در استاديوم طنين انداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان به خير گذشت.
پانويس هاي مربوط به سرود ملي:
« حسينعلي ملاح » استاد و از بزرگان موسيقي ايران در بخشي از خاطرات خود ، با عنوان « سرود ملي ايران و چگونگي ابداع آن » ، درباره چگونگي ساختن سرود ملي که به دستور رضا شاه انجام شد مي نويسد:
هنگام ساختن اين سرود ، ستوان « نجمي » با ساز قره ني ( کلارينت ( آهنگ را مي نواخت و شعر آن ساخته مي شد ، اشهار اين شود در سه قسمت ( سه بند يا پاره ) است . نخست سرود شاهنشاهي است که مرحوم « شيخ الرئيس افسر » ساخته . قسمت دوم آن « سرود پرچم » بوده که سراينده آن « پارسا تويسرکاني » است و قسمت سوم آن « سرود ملي » است که گوينده اين قسمت نيز « شيخ الرئيس افسر » است.
دو ماهي بعد از وقايع شهريور 1320 ، « روزنامه اطلاعات » به تاريخ 13 آبان ماه 1320 نامه اي از يکي از خوانندگان خود به نام « جهانگير افخمي » را به چاپ رساند . ايشان در نامه کوتاه خود خواستار سرود ملي شده و مي نويسد :
« همه مي دانيم که سرود ملي براي هر ملت زنده لازم است تا به وسيله آن ، احساسات ملت تحريک و تهييج شود . بنده مدتي است که راجع به سرود ملي با عده زيادي صحبت کرده ام و همه را با خود هم عقيده ديدم . از اين جهت من به نام عده اي بي شمار که شايد تمامي اهالي کشور باشند از رياست اداره موسيقي کشور خواستارم که براي ما سرود ملي بسازند. با اطلاعات کافي که آقاي « علينقي وزيري » در اين فن دارند ، با کمال بي صبري انتظار اعلام سرود ملي را در برنامه راديو تهران داريم.
اين پيشنهاد در حقيقت به معني اعتراض به سرود شاهنشاهي بود اما از آنجا که سياست متفقين اين بود که هيچ چيزي تغيير نکند ، سرود شاهنشاهي هم به عنوان سرود ملي تا سقوط سلسله ي پهلوي باقي ماند. ليکن سرود اي ايران در مدارس جزو درس موسيقي بود و توسط دانش آموزان خوانده مي شد.
راديو نبز از آن در برنامه هاي خود استفاده مي کرد، ولي سرود رسمي همان سرود شاهنشاهي بود که عصر پهلوي را « صد ره بهتر از عهد باستان » توصيف مي کرد. « جهانگير افخمي » بعدها نماينده روزنامه اطلاعات در نيويورک شد .
پانويس هاي مربوط به سرود شاهنشاهي :
در دهه هاي آخر از حکومت سابق ، اجراي سرود شاهنشاهي امري معمول بود که در مناسبتهاي مختلف انجام مي شد. جا افتاده ترين آنها ، پخش اين سرود در شروع و پايان برنامه هاي روزانه راديو و تلويزيون آن زمان و نابه جا ترينشان ، پخش آن در شروع هر سانس فيلم در سينما هاي ايران بود . امري که بنا به دستور به استثناي زناني که در دو ماه آخر بارداري خود بودند ، همه از پير و جوان ، مرد و زن ، از خرد و کلان بايد که از صندلي هاي خود برخاسته و به حالت « ايست – خبردار » تا پايان سرود مي ايستادند. در تبصره آن بخشنامه آمده بو د، سربازان و افراد نظامي که با لباس و کلاه در سالن نمايش فيلم حضور دارند ، در زمان نواختن سرود شاهنشاهي ، موظف به اجراي سلام نظامي ( اشاره با انگشتان دست راست بر بالاي شقيقه ) هستند.
در کتابي که با عنوان « مظفر بقايي به روايت اسناد ساواک » منتشر شده ، سندي از « گزارش اطلاعات داخلي » به شماره 62د- 1 و تاريخ 29/11/1337 به چاپ رسيده که در قسمتي از آن ، خبر چين ساواک گزارش مي دهد:« هاشمي يزدي » به « سرهنگ رحيمي » اظهار داشت : شما حالا با اين دستگاه مخالف هستيد؟ « سرهنگ رحيمي » اظهار داشت : صد در صد با اين دستگاه امروز مملکت مخالفم و هر وقت هم به سينما مي روم اينقدر در بيرون سالن منتظر مي مانم تا سرود شاهنشاهي تمام شود و مجبور نشوم در سالن جلوي عکس قبله عالم بلند شوم و بغض من به اين دستگاه ظالم پرور به قدري زياد است که تا کار خود را انجام ندهم ، راحت نمي شوم .
از ديگر خاطراتي که مربوط به اجراي سرود شاهنشاهي در سينما ها مي شود خاطره اي است از « صادق هدايت » نويسنده معاصر ، به اين شرح که : شبي همراه با چند تن از دوستانش به سينما مي رود . نواختن سرود شاهنشاهي که شروع مي شود همه برپا مي شوند ولي او نه . همانطور که برجاي خود نشسته پاسبان ناظر در سالن سينما به سروقتش مي آيد که مگر نمي شنوي سرود شاهنشاهي مي زند؟ او هم با بي حوصلگي جواب مي دهد : نه سرکار من گوش موسيقي ندارم.
سه تار نوازان
سرگذشت تنی چند از سه تار نوزان
عبدالله دادور:
محفل انس و مجلس بزم پدر باعث شد تا از كودكي به نواي سه تار ميرزا عبدالله و ديگر استادان زمان گوش فرا دهد و از سن هفده سالگي به محضر درويش خان بشتابد. مدتي نيز از محضر "دكتر منتظم الحكما" ، بهترين شاگرد ميرزا عبدالله نيز بهره برد.
با اينكه مشاغل ديگر باعث شد تا وي به عنوان يك موزيسين حرفه اي كار و فعاليت نكند ، اما استعداد و علاقه ، پشت كار و ديدن استادان زمان باعث شد تا در زمره سه تار نوازان ممتاز محافل خاص موسيقي و به عنوان يكي از بهترين شاگردان درويش خان به شمار آيد.
ويژگي هاي نوازندگي:
صداي سه تار وي بسيار اصيل و با صدا دهي عالي و شاخص به گوش مي رسد.
قطعه چهار مضراب شور درويش خان از زمره قطعات مورد علاقه دادور بود و با اصرار و خواهش استادان جوان اين قطعه در منزل حاج آقا محمد ايراني ضبط و به يادگار باقي ماند.
يوسف فروتن:
در سال 1270 در تهران متولد شد. از شاگردان تار آقا حسينقلي و درويش خان بود و به نوازندگي ويلن و پيانو آشنايي داشت. با آنكه از چگونگي دوره آموزش سه تار وي اطلاعي در دست نيست ، اما از آنجا كه به عنوان " دايرة المعارف ضربي " مشهور بود و تصنيف ها و پيش درآمد هاي ساخته قدما و حتي معاصران را از حفظ داشت ، قطعا زمان زيادي را نزد استادان مختلف به تحصيل مشغول بوده و از طرز به صدا در آوردن سه تار و تسلط به تزئينات و امكانات صوتي سه تار ، به نظر مي رسد كه از آموزش سه تار درويش خان بهره برده است.
استاد فروتن غير از چند برنامه آن هم با حضور استادان ممتاز وقت ، وبه منظور كمك به آوارگان و سيل زدگان و به طور كلي جز براي امور خيريه ساز نزد و بروي سن حاضر نشد و پس از سالها براي شناساندن هر چه بيشتر موسيقي ايراني در حافظيه شيراز قطعاتي را با سه تار در دستگاه ماهور اجرا كرد.
ويژگي هاي نوازندگي:
چپ هاي پر قدرت ، ارائه موسيقي پر شور و پر افت و خيز ، استفاده از جمله ها و تحرير هاي رديف در آواز و ريز هاي با تسلسل ِ يكنواخت و شمرده در ساز وي شنيده مي شود.
فروتن از جمله چند نوازده ممتاز سه تار در قرن اخير به شمار مي رود و شاگردان برجسته اي را در دوره فعاليت در مركز حفظ و اشاعه موسيقي پرورش داده است.
استاد فروتن در سال 1357 دار فاني را وداع گفت. يادش گرامي باد.
سعيد هرمزي:
درويشي بي ريا ، افتاده و به دور از من و ما ، تصويري بود كه پس از ديدن وي در ذهن بيننده نقش مي بست. او كه در عنوان جواني به فراگيري تار نزد يكي از شاگردان ممتاز درويش خان پرداخته بود ، سپس به محضر درويش و بعد مرتضي ني داوود راه يافت. در ميان سالي و در اثر بيماري سختي كه وي را از نواختن تار باز مي داشت ، به نوازندگي سه تار رو كرد و به قول خودش ناخن زدن را از برادرش كه او نيز موسيقي را به صورت آكادميك و در محضر قدما اموزش ديده بود فرا گرفت.
استاد هرمزي از سال 1350 به درخواست دكتر داريوش صفوت در سازمان حفظ و اشائه موسيقي مشغول به تدريس شد و در طي همين مدت رديف هاي مختلفي با سه تار استاد در مركز حفظ و اشاعه موسيقي ضبط شد و هم اكنون در آرشيو مركز محفوظ مي باشد.
ويژگي هاي نوازندگي:
قدرت وي در ارائه مطالب موسيقي با زيبايي و نهايت ذوق و در عين حال آميخته با جمله هاي رديف و شور ، سرخوشي ، طراوت و سرزندگي در سه تارش به گوش مي رسد. استاد هرمزي ناخني بسيار ظريف داشت و در اجراي تزئينات دست چپ ، ويبره و كنده كاري ها نهايت ذوق را داشت. هرمزي از جمله سه تار نوازان ممتاز معاصر به شمار مي آيد .
ماهور ، دستگاه مورد علاقه وي بود آن را به زيبايي هر چه تمام تر اجرا مي كرد.
استاد هرمزي در سال 1355 يعني زماني كه قريب به هشتاد سال از عمرش مي گذشت بدرود حيات گفت. يادش گرامي
ابوالحسن صبا:
در سال 1281 در خانواده اي هنر دوست ديده به جهان گشود. صبا از كودكي به فراگيري بيشتر ساز هاي ايراني نزد بهترين استادان زمان همت گماشت و به گفته خود از خرمن چهل استاد مسلم موسيقي ايراني خوشه چيد.
پدرش كمال السلطنه خود دستي در نواختن سه تار داشت. وي ابتدا در كودكي نزد پدرش به فراگيري سه تار پرداخت و سپس نواختن تنبك را نزد ربابه خانم، نديمه عمه اش شروع كرد و چندي بعد نزد حاجي خان ، نوازنده مشهور تنبك در آن زمان تكميل نمود. صبا اصول نواختن سه تار را در مدت 5 سال از آقا ميرزا عبداله و سپس نزد غلامحسين خان درويش آموخت و پيش از آشنايي با ويلن نزد حسين خان اسماعيل زاده به فراگيري كمانچه همت گماشت و ويولن را نزد حسين خان هنگ آفرين آموخت و در سال 1302 به كلاس كلنل وزيري در مدرسه عالي موسيقي رفت.
صبا علاوه بر اين ساز ها با نواختن سنتور نيز آشنايي كامل داشت و آنرا در محضر علي اكبر شاهي آموخته بود و بعد ها با همكاري حبيب سُماعي جان تازه اي به اين ساز بخشيدند.
در مورد زندگي هنري استاد صبا مقاله ها و كتاب هاي گوناگوني نوشته شده است ، اما در مورد سه تار نوازي وي شايد بتوان در يك جمله وي را چكيده موسيقي قديم ايران ناميد و محصول قرن ها ذوق نسل هاي متوالي موسيقي دانان ايراني را به معناي دقيق كلمه در سه تار وي شنيد.
سه تار استاد صبا چه از نظر ارائه ي مطلب موسيقي با تكيه دقيق بر رديف (در عين بداهه نوازي) و چه از نظر اصالت در تكنيك اجرايي سه تار و ايجاد صداي اصيل و صدا دهي درست ، در غايت كمال و حد اعلاست. در واقع ساز صبا سنگ محكي براي سنجش و مقايسه ديگر سبك ها و شيوه هاي سه تار نوازي به شمار مي رود.
با دقت و شنيدن مكرر نواخته هاي استاد صبا ، به رغم كيفيت ضعيفِ ضبط خانگي ، بسياري از رموز تكنيكي و چگونگي اجراي موسيقي ايراني با اين ساز براي هنرجويان بيش ازپيش آشكار مي شود.
در شيوه نوازندگي استاد صبا تنوع و حالت مضراب نقش عمده اي در ارائه موسيقي به نسبت توانايي هاي دست چپ دارد و تمامي دقيق و ظرايف اجرايي سه تار از قبيل صداي خوش مضراب ، اِكول صحيح دست گرفتن و نواختن ساز ، استفاده از تمامي امكانات صوتي ساز ، سرعت طبيعي و لازم دست چپ و ويبره هاي ظريف و متناسب با جمله ، به دقت رعايت مي شود. اما شايد شاخص ترين ويژگي سه تار استاد صبا ريز هاي پيوسته ، كم سرعت و متين با صدايي پر مغر و پر است كه در تركيب جمله هاي ديگر موسيقي پيوستگي خاصي دارد و صداي ريز در متن موسيقي با جلوه اي خاص به گوش مي رسد و حالت افت و خيز و مقطعي در آن نيست.
به رغم نگارش كتاب ها و متد آموزشي براي سه تار توسط وي ، عمر كوتاهش فرصت بهره وري از خرمن دانش و ذوق سرشار او را براي شاگردانش فراهم نساخت.
استاد صبا از بيماري قلبي هميشه رنج مي برد و همين بيماري عاقب در شب جمعه 29 آذر ماه سال 1336 باعث فوت آن مرد چند بعدي موسيقي ايراني گرديد.
ارسلان درگاهي:
وي در 15 سالگي به كلاس تار درويش خان رفت و پس از آن نزد مرتضي ني داوود به تحصيل موسيقي ادامه داد. با آنكه از تار وي چندين صفحه همراه با آواز قمرالملوك وزيري ضبط شده است اما در سنين پس از جواني تار را كنار گذاشت و به سه تار علاقه مند شد. از آنجا كه وي تحصيل نوازندگي سه تار را نزد هيچ يك از استادان زمان ادامه نداد ، خود را هيچ گاه نوازنده حرفه اي سه تار نمي دانست و ارائه ذوق خود را منحصر به مجالس دوستانه و محافل انس مي نمود.
به نظر مي رسد كه وي به خاطر تحصيل موسيقي با تار ، به نوعي از سه تار علاقه دارد كه در محل خرك آن دايره اي بزرگ به قطر 7 تا 10 سانتي متر قرار دارد و خرك سه تار بر روي پوستي كه به روي اين دايره كشيده شده ، قرار گرفته است. اين سه تار كه سه تار پوستي ناميده مي شود، به خاطر صداي دوگانه خود در حال حاضر كمتر مورد پسند قرار مي گيرد.
در سه تار نوازي ارسلان خان درگاهي ، عناصري از موسيقي رديفي مشاهده مي شود و سرعت و زمانبندي موسيقي قديم به همراهي ذوق و سليقه شخصي اش در ارائه مطلب شنيده مي شود ، اما سرعت و حالت مضراب و پايه هاي چهار مضراب ، به تكنيك تار نوازي نزديك است.
ابوالحسن مشير معظم افشار:
او از جله نوازندگاني است كه عشق به هنر موسيقي را وسيله شهرت شناخت نساخت و به همين دليل منابع اندكي در مورد زندگي وي در دست است. با اينكه از وي به عنوان شاگرد سه تار درويش خان و ابوالحسن صبا نام برده مي شود ، اما از چگونگي و مدت تحصيل موسيقي وي اطلاعي در دست نيست.
حالت اجراي موسيقي زنده و اثر گذاري ِ ديدن ِ نوازنده حين اجرا به صورت زنده ، فرق بسياري با موسيقي ضبط شده دارد و نوازنده براي اجراي هر روش بايد كار و تمرين بخصوصي انجام داده باشد تا تخصص لازم را بدست آورد . در نتيجه دين و لذت بردن از ساز اكثر قدما و از جمله مشير معظم ، مقدم بر شنيدن آثار ضبطي آنان است.
سه تار نوازي وي، نزديكي زيادي به سه تار نوازي قديم دارد. همراه بودن صداي واخوان در زمان اجراي ملودي ، شروع با قدرت و با صلابت جمله ها ، چپ و راست شمرده ، و مهمتر از همه صدا و صدادهي اصيل سه تار در ساز او به گوش مي رسد.
نایب اسد الله
در آمدی بر سبک های نی نوازی در دوره معاصر:
امروزه و در دوره ای که ما زندگی میکنیم از میان سازها و نوازنده ها میتوان گفت که فقط ساز پر رمز و راز نی است که توانسته علارغم وجود همه مشکلات و نارسایی ها به راه خود در جهت انتقال این امانت به ایندگان این موسیقی اصیل ادامه دهد. هم اینک در کشور و خارج از کشور اساتید بسیار ارزنده ای در رشته نی نوازی وجود دارند که اتفاقا اثرات ماندگاری را نیز خلق کرده اند.و در این میان یک استاد ارشد وجود دارد که جامعه موسیقی باید خواسته یا نا خواسته و پنهان یا پیدا در مقابل زحمات ایشان سر تعظیم فرود اورند کسی که به تنهایی بار انتقال این هنر را از نسلی دور به نسل حاضر را به دوش کشیده است کسی که این امانت را از سینه استاد خویش گرفته و به رسم امانت ان را به نسل بعد از خود انتقال داده است و او کسی نیست جز استاد مسلم نی ایران مولانا حسن کسایی.در این قسمت تلاش وبلاگ ماهوریان بر ان است تا اجمالا به معرفی اساتید معاصر نی بپردازد.
عنقریب است که از ما اثری باقی نیست
شیشه بشکسته و می ریخته و ساقی نیست
استاد ارشد حسن کسایی:
به راستی اگر استاد جلیل شهناز را خداوندگار تار می نامند , استاد سید حسن کسایی نابغه نی نوازی ایران را باید خداوندگار نی نامید. استاد حسن کسایی در 20 مهر 1307 در خاندان تاجر پیشه کسایی زاده شد.
پدرش سید جواد از افراد متمکن اصفهان بود و با موسیقی انس و الفتی داشت و با هنرمندان ان زمان اصفهان رفت و امد و حشر و نشری عمیق داشت از جمله : سید حسین طاهر زاده, استاد تاج اصفهانی,اکبر خان نوروزی,غلام حسین سارنج, و خاندان بزرگ شهناز.از هنرمندانی بودند که با خانواده کسایی رفت و امد داشتند.
حسن کسایی به توصیه پدرش به محضر استاد مهدی نوایی راه یافت.لازم به ذکر است که نامدار ترین نی نواز ایران در ان زمان نایب اسد اله اصفهانی بودکه حسن کسایی نتوانست از محضر او سود ببرد و نزد شاگرد ایشان به نام مهدی نوایی تلمذ نمود مهدی نوایی نیز از تنها شاگردان نایب بود. وقتی حسین یاوری بهمحضر نایب رسید نایب که در دوران پیری بود یاوری را به شاگرد ارشد خود مهدی نوایی سپرد و بدین ترتیب و به قول خود استاد کسایی یاوری شاگرد دوران شباب و جوانی مهدی نوایی بود و حسن کسایی شاگرد دوران کهولت مهدی نوایی .
پس از فوت حسین یاوری تنها حسن کسایی باقی ماند که باید بار سنگین مکتب موسیقی اصفهان را به دوش میکشید. و به ایندگان انتقال می داد. حسن کسایی پس از دوران کوتاهی که شاگرد مهدی نوایی بود توانست با قریحه بی نظیر خود تحولی عمیق در ساز نی و نی نوازی ایجاد کند و مانند تهرانی در تمپک و عبادی در سه تار نام خود را در تاریخ موسیقی ایران به ثبت رساند.استاد کسایی در همان دوران جوانی به رادیو راه یافت سپس در دوره ای در محضر استاد ابولحسن خان صبا حاضر شد و سالها کسب فیض نمود و به توصیه استاد صبابه عنوان تکنواز نی در برنامه گلها به هنر نمایی پرداخت و سالها یکی از بهترین نوازندگان برنامه گلها بود.
همچنین ایشان با همکاری بزرگان مکتب اصفهان مرحوم تاج اصفهانی, استاد جلیل شهناز, که از هر دوی اینها با عنوان استاد خود یاد میکند اثار بی بدیلی را خلق کرد .
استاد کسایی در ان دوران چنان به زیبایی دستگاه ها و ردیف های موسیقی را در ساز نی میگنجاند که همه موسیقیدانان وقت را به تشویق وا میداشت و در دادن جواب اوازها جزء بهترین ها بود.
و بعد ها با عنوان استادی با شمع وجود خویش داشته هایش را به شاگردانش انتقال میداد.
در عالم نی مشعلی افروخته ام با شمع وجود خویشتن سوخته ام
پروانه ام و سوختن پروا , نه این خود سوزی ز شمع اموخته ام
ویژگی های نوازندگی استاد کسایی:
از ویژگی های نی نوازی استاد کسایی میتوان به صدای بی نظیر ساز او و سنوریته عالی اشاره کرد.همچنین می توان به اجرای استاکاتو ها و پاساژ های عالی که از شگرد های استاد است و واریاسیون های عالیو جمله بندی های موزون و گوش نواز و جواب اواز های بی بدیل در نیم پرده ها و ربع پرده ها اشاره کرد.
استاد کسایی اثار ماندگاری را خلق نموده است از جمله : البوم ازکران زنده رود در ۶ کاست, و البوم پس از سکوت در ۳ کاست , و اثر نی و عود از ایشان به نسل های اینده به یادگار مانده است.
استاد کسایی همچنین مهارت خاصی در سه تار نوازی دارد که ان را از خاندان شهناز و همچنین استاد کامل ابولحسن خان صبا به یادگار دارد. و مخصوصا تبحر ایشان در در اواز ها و تحریر های مکاتب مختلف به خصوص مکتب غنی اصفهان که نشان دهنده ارادت استاد کسایی به مرحوم سید عبدالرحیم اصفهانیو سید حسین طاهر زاده است.
استاد کسایی هم اینک دوران بازنشستگی و کهولت خود را در سرزمین محبوبش اصفهان میگذراند. عمرش طولانی
{ هنرمند واقعی یک عاشق است و همه عمر به عشق
خود مشغول است با قناعت و تنگدستی تمام عمر در
زاویه می نشیند و به دور از جنجال زندگی میکند و در
عوالم دیگری سیر مینماید از جان شیرین میکاهد و بر
معرفت دیگران می افزاید}
موسیقی درمانی
گیرنده حساس صدا در بدن انسان گوش است. پوست، استخوانها، اعصاب ومایع درون گوش به جمع آوری امواج صوتی و ارسال تکانه ها به مغز کمک می کنند. مغزبه این تکانه ها پاسخ داده ودستوراتی برای کنترل کار قلب، تنفس وکارهای دیگر صادر می کند.
در بدن ما ضربان های بسیاری وجود دارد مشهورترین آن ، ضربان قلب و ضربان تنفسی است. این ضربان ها اهمیت زیادی دارند ما انسانها موجوداتی آهنگین و ریتمیک هستیم واز این رو با آهنگ هایی که می شنویم هماهنگ می شویم.
ضربان قلب وچرخه تنفسی هم با آهنگ هماهنگ می شوند ودر نهایت امواج مغزی ما نیز باریتمی که می شنویم هماهنگ خواهند شد. میزان ضربان معمولی قلب در هر دقیقه، معیار خوبی برای انتخاب موسیقی جهت یافتن آرامش است. اصوات بر تنفس ، فشار خون وکشش ماهیچه ای تاثیر دارند وشاید باعث ترشح ضد دردهای طبیعی بدن(آندروفین ها) شوند.
بنا به نظر آوا درمانگران، با ایجاد ارتعاشات وامواج صوتی خاصی می توان ترشحات غدد درون ریز وچرخه های انرژی مرتبط با آنها را تحریک و کنترل نمود.
قسمت های مختلف بدن با فرکانس های خاص تحریک و مرتعش می شوند که هماهنگ با گام های موسیقی است، مانند موسیقی آرام هنگام صرف غذا کمک به گوارش و دستگاه های گوارشی مرتبط است. یا وقتی تنش، بیماری یا عوامل دیگر، می تواند عاملی مختل کننده در کارکرد وفعالیت غدد باشند که غدد درون ریز مرتبط کم یا زیاد می شود که پیامد آن اختلال در کارکرد سطح فیزیولوژیکی و ایجاد حالات مختلف روانی است.
کارکردهای موسیقی
از نظر اجتماعی و مسائل جامعه شناسی موسیقی دارای کارکردهای فردی واجتماعی حساسی است زیرا هر احساسی در درون خود یک نوع خاص از اثرات موسیقی را دارد(ترس، غم، حسادت، غرور، شادی، خجالت و...) یعنی شدت وحدت هر حسی بوجود آورنده نوعی موسیقی یا ریتم وملودی است که عکس العمل هایی مانند تغییر در ارتعاش صدا وصوت،حرکات وعضلات، تغییر رنگ چهره زمان ترس وخشم، تپش قلب، گریه و ... که هر کدام یا ریشه بیولوژیکی دارند یا ریشه اجتماعی، که ساخت بیولوژیکی در پی تحریک سیستم اعصاب (سمپاتیک وپاراسمپاتیک ) رابطه محرک، پاسخ در کنترل وبروز احساسات وکنش ها و... ومسائل اجتماعی ، خواست ها ونیازهای انسان هاست.( لالایی مادر، ایجاد آرامش در کودک گریان)
افلاطون: روح انسان از راه موسیقی، تناسب و هماهنگی را یاد می گیرد (حتی استعداد پذیرایی عدالت) زیرا نظم به سهولت به اعماق روح راه پیدا می کند ودر حرکت وجنبش خود لطف وظرافت را همراه آورده و نفوس لطیف را ایجاد می کند.
موسیقی خلق را نرم و در نتیجه در سیاست اجتماع موثر است، یعنی از راه موسیقی می توان حتی نظام حکومتی را تغییرداد.
داروین: صداها در حیوانات در درجه اول به منظور خطاب ، جذب وتهییج جنس مخالف بوده ودر انسان ها نیز به هنگام بروز حسادت ، رقابت، پیروزی، وتمایلات و...
داروین نتیجه می گیرد که حالا می توانیم بفهمیم که چرا موسیقی ، رقص، آواز وشعر از هنرهای بسیار قدیمی هستند.
گارنی: موسیقی می تواند انواع احساس ها را در حالات مختلف در انسان بوجود آورد، و مایه آرامش روحی است.
هانسلیک: موسیقی بوجود آورنده وتحریک کننده احساسات است (مانند تریاک،
سیگار، مشروب و...) و یا برای فرار از احساساتی مورد استفاده قرار می گیرد. به طوری که این تهییج احساسات ازطریق موسیقی عموماً دارای اهمیت استیتیک ( زیبا شناسانه نیست.(significant aesthetic)
موسیقی همچون هنرهای دیگر با احساس (حواس وخصلت های بشری) در ارتباط مستقیم است. هر چند مهمترین حس از حواس انسان برای درک موسیقی ، همان شنوایی است و از دیدگاه یک اجرا کننده موسیقی ،حس بینایی نیز در کنار شنوایی نقش تقریباً یکسانی ایفا می کند(نت) در این میان قوای ذهنی نیز دائم به پردازش اطلاعات ( ورودی وخروجی) می پردازد، پس سه عامل بینایی ، شنوایی، ذهنی مهمترین اثر را در حاصل کار یک هنرمند موسیقی نواز دارد.
در این میان دیدن نت های موسیقی با شیوه صحیح به معنای ایجاد امکان وجود تصاویر، الگوهای گوناگون ریتم ووضعیت های متنوع اصوات آن (فواصل) در مغز و در نهایت سپردن آگاهانه آنها به محفوظات (حافظه) است.
تمرین ممارست در راه شناخت ریتم وفواصل موسیقایی وامکان اجرای فی البداهه این عوامل در کنار هم واختلاط آنها می تواند، در ذهن یک مجری خوب، به صورت بسیار مطلوبی جای بگیرد. بنابر این روش بداهه خوانی نت ها از طریق دیدن ، پردازش نت های دیده شده وشناخت آگاهانه ای که در ذهن مجری نسبت به قطعیت و اعتماد به ایده ها و پردازش اطلاعات پدید آمده، راه را برای درک شنوایی بهتر مهیا می کند.با این روال امکان فعالیت ذهنی (بداهه پردازی) مامرهون پشتکار به هنگام تمرینات از راه بینایی، درک بهتر شنوایی وتمرینات لازمه ذهنی است. هنر برای بتهودن رب النواعی بود تا با آن رقت قلب وخشنودی هایش را ابراز دارد. تا آن با حمایت خود انجام دهد. پناهگاهی در هنگام ناامیدهایش بود تنها عامل بازدارنده ی وی از قطع رشته ی حیاتش بوده است. تنها همدم و شریک تنهایی هایش (ناشی از ناشنوایی) و بزرگترین مفهوم هستی وطبیعت برایش بود. هنر، زندگی پر از رنج وتعب بتهوون را شیرین وسرشار از شادی ها می کرد برای او موسیقی تنها جلوه آکنده از زیبایی های یک هنر نیست، بلکه جذبه ای به مانند مذهب است او خود را پیام آورو یک ناجی می دانست.
به راه خود به سوی بهشت هنر ادامه دهید، در آن جا بی هیچ عدالتی مواجه خواهید شد. بهترین شادی ها در آنجا در انتظار است، به پیش برو، هنر را بطور مجزا تجربه نکن بلکه سعی کن تا با قلبت در آن رسوخ کنی . (بتهوون)
شو پهناور: موسیقی همواره ارضای کامل آرزوهای ما را سبب می شود و قلب ما را نوازش وتسخیر می کند (البته هرگز آرامش کامل فکری نخواهیم داشت) یعنی نوعی آرام بخش و مسکن موقتی است.
حتی در شیر دهی پستانداران از جمله گاو وگوسفند فوق العاده موثر است در رشد گیاهان اثر بخشی قابل ملاحظه ای دارد ، و...
زیمل: موسیقی محصول روابط اجتماعی و عامل ارتباطی در حفظ وبرقراری روابط اجتماعی وساختار دادن به آن وهمچنین در تغییر ساختار موثر است.
مولانا:
آن شنیدستی که عهد عمر بود چنگی مطربی با کروفر
بلبل از آواز او بی خود شدی یک طرب ز آواز خویش صد شدی
مجلس و مجمع دمش آراستی وز نوای او قیامت خاستی
همچو اسرافیل که آوازش به فن مردگان را جان در آرد در بدن
مطربی گزوی جهان شد پر طرب رسته ز آوازش خیالات عجب
چون بر آمد روزگار و پیر شد با از جانش از عجز پشه گیر شد
مدرسان موسیقی بر این باورند که فراگیری موسیقی اثر مثبتی در پیشرفت دانش آموزان دارد ، آنها معتقدند که شرکت در کلاس های موسیقی باعث پیشرفت در انضباط ، تیز هوشی ، عزت نفس ، مهارت های فکری ، مهارت های شنیداری و توانایی های سازنده افراد می شود . طبق تحقیقات انجام شده موسیقی اثرات تعلیم و تر بیتی فراوانی دارد و جنبه های آموزشی آن خیلی بیشتر از کلاس های فوق برنامه دیگر است .
در یک پژوهش با چهار گروه مصاحبه انجام شد . این گروه ها شامل :
1- والدینی که فرزندانشان در گروه های موسیقی شرکت نداشتند.
2- والدینی که فرزاندانشان از این گروه ها بیرون آمده بودند.
3- دانش آموزنی که درگروه های موسیقی نبودند.
4- دانش آموزانی که دیگر در گروه های موسیقی دیگر شرکت نداشتند.
در این مصاحبه هر چهار گروه اعلام کرده ند که شرکت در گروه های موسیقی باعث افزایش اعتماد به نفس ، عزت نفس و موفقیت می شود . شواهد دیگر این مطلب بیانگرآن است که موسیقی برای تمام افراد مفید است صدا و موسیقی روح را جلا می دهد و با شیوه ی بر خورد انسان با زندگی و دیگر موجودات زنده تاثیر مستقیم دارد ( رشد گیاهان – تولید عسل زنبوران).
پژوهش انجام شده نشان می دهد که دانش آموزان فعال در زمینه موسیقی بیشتر از سایردانش آموزان امتیازکسب می کنند و قادر به کسب صفات ومهارت های خوب هستند .
مدیر سابق بخش پذیرش دانشگاه استنفورد اعلام کرد : تمام تلاش ما جذب دانش آموزانی است که در سنفونی و ارکسترهای و گروه های کر و دسته جمعی فعالیت دارند . شرکت دانش آموزان در این گونه برنامه ها او فعالیت ها بیانگر توانایی آنهاست و نشان می دهد که قادرند وقت خود را برای یادگیری موارد دیگر تنظیم کنند ( اینترت ژوئیه 2002).
موسیقی تاثیر مثبتی در خواندن دارد به طوری که در تحقیقی در نیویورک، زمانی که موسیقی و هنر در برنامه درسی جای گرفت نمرات دانش آموزان به طور چشم گیری بهبود یافت. موسیقی باعث توانایی های فراگیران در خواندن، گوش دادن، حدس زدن، تربیت حافظه، به خاطر آوردن وتکنیک های تمرکز وسریع خوانی می شود(اینترنت ژوئیه 2002).
کوفلر، اذعان می دارد که با موسیقی می توان قوه درک وشناخت دانش آموزان (حتی ساختار فکری) را در درس خواندن افزایش داد. دانش آموزان آشنا به موسیقی نسبت به دانش آموزان دیگر در درس ریاضی نمرات بالاتری کسب می کنند. تحقیقاتی که در مدارس نیومکزیکو انجام شد، این نتیجه به دست آمد که دانش آموزان فعال درزمینه موسیقی نمرات بسیار بالاتری نسبت به دانش آموزان دیگر می گیرند. یک مدرس موسیقی :که موسیقی باعث می شود دانش آموزان فرمول های ریاضی را بسیار ساده تر بیاموزند.
طبق تحقیقی در بین مدرسان یک مرکز آموزشی درایران مدرسین موفق در تدریس آنهایی بودند که در دوره جوانی و قبل از تدریس وحتی حین تدریس دستی در موسیقی داشتند یا به نوعی با آهنگ وریتم آشنایی داشتند.از جمله ، 2 تن قاری قرآن وحافظ قرآن ، نوازنده نی وپیانو وفلوت بودند (ایران1381).
نتایج مطالعات انجمن تحقیقاتی در نروژ، نشان داده است. دانش آموزانی که در محیط های مو سیقی قرار می گیرند به تمرکز بالایی دست می یابند ودر انجام فعالیت های خود به خصوص در آینده موفق ترند.(عده ای از معلمین و مدیران مراکز، پزشکان) همچنین موسیقی خود باوری ونگرش مثبت در فرد ایجاد می کند که این خود باوری حتی باعث تمرکز در یادگیری دروس دانشگاهی در بین دانشجویان می شود.( گروه تواشیح در ایران81)
از طریق ، اجرای فعالیت های گروهی در سطح دبیرستان ها، دانش آموزان یاد می گیرند که چگونه یکدیگر را حمایت کنند. واین مساله از اهمیت بالایی در ایجاد اعتماد به نفس برخوردار است.
طی پژوهش های مختلف ، می توان تاثیر موسیقی وکارکرد آن را چنین بیان کرد:
1- موسیقی نگرش مثبت در افراد ایجاد می کند.
2- فرد به یک درک مثبت از خود می رسد.
3- باعث تمایل به انجام کارها به طور دقیق ودرست می شود.
4- حس همکاری فرد را بالا می بردو باعث موفقیت در کارها و مشاغل می شود.
5- باعث ایجاد همبستگی در فعالیت های از پیش طرح ریزی شده بالا می شود.
دکتر ویلسون استادیار دانشگاه اعصاب وروان در کالیفرنیا طی مطالعاتی به این نتیجه رسیده است که موسیقی باعث افزایش تمرکز وحافظه شده ودیدن وشنیدن را تقویت می کند.
در سال 1989 در انجمن مربیان موسیقی کالیفرنیا، دکتر ویلسون اظهار داشت که افراد فعال در زمینه موسیقی در فعالیتهای فیزیکی خود پر تحرک تر ظاهر می شوند. تحقیقات وی نشان داده که این گونه افراد قادرند.سریع تر از افراد دیگر جایگاه خود را در اجتماع بیابند. وی هم چنین اظهار می دارد که موسیقی فعال شدن هر چه بیشتر نیم کره های مغز می شود.مطالعات وی از اهمیت بالایی برخوردار است. زیرا این تصور را به دنبال دارد که لازمه پیشرفت مغزی، فعالیت در زمینه های هنری است.
مطالعات دیگر نشان می دهد که فعالیت در زمینه موسیقی، ضریب هوشی را بالا می برد.
یک پژوهشگر در این زمینه می گوید: اگر فردی درباره موسیقی صحبت می کند، در واقع از سمت چپ مغز خود استفاده کرده است، ما زمانی که در زمینه فعالیت می کنیم (نواختن) از نیم کره راست خود،به اعتقاد او، موسیقی مستقل از هوش است. فرمی از شناخت که از طریق آن فرد می تواند به طور مستقیم تا درون خود ارتباط برقرار کند. وی همچنین می گوید، یک انسان کامل باید توانایی دسترسی به هر دو نیم کره مغز را به طور یکسان داشته باشد که این امکان تنها از طریق فعالیت های سازنده مانند موسیقی حاصل می شود. شرکت در موسیقی وگروه های جمعی باعث می شود، دو نیم کره مغز با یکدیگر برقرار سازند.(اینترنت 2002)
ترویج فرهنگ استفاده از هنر موسیقی نقش مهمی در پیشرفت دانش آموزان در سیستم آموزشی دارد.
شناسایی گوشه ها
اصولا مي توان گوشه را به سه دسته تقسيم کرد :
1- گوشه هاي اصلي : که بر يک نت ويژه تاکيد مي کنند .
از آنجا که گام هر دستگاهي طبيعتا از هفت نت تشکيل مي شود هر دستگاهي مي تواند داراي هفت گوشه اصلي نيز باشد که هميشه اولين گوشه را که تاکيد بر اولين نت گام ميکند را " درآمد " مي نامند و گوشه هاي ديگر را گذشتگان بر اساسي که علت بسياري از آنها متاسفانه امروزه بر ما نامعلوم است نامگذاري کرده اند . براي مثال نت دوم گام ماهور گوشه " داد " ناميده شده است .
ولي البته جاي بعضي گوشه ها نيز مانند جدول تناوبي مندليف که نخست بسياري از خانه هاي آن خالي بود و سپس کشف شد اکنون خالي است براي نمونه استاد وزيري براي نت دوم گام چهارگاه گوشه اي اختراع کرده اند ( نقل قول و اجرا از آقاي کيوان ساکت در برنامه نيستان راديو فرهنگ )
وبژگي گوشه هاي اصلي اين است که خود داراي گوشه هاي فرعي مي باشند مثلا :
گوشه چکاوک در همايون شامل ني داوود، گوشه حجار در ابو عطا شامل چهار پاره .یاخود گوشه درآمد که معمولا در آن نغمه نیز خوانده می شود
2- گوشه هاي اصلی با ویژگی مرکب خوانی:
از اين گوشه ها براي گردش در آواز یادیگر دستگاهها استفاده ميشود ، مانند :
گوشه دلکش در ماهور براي رفتن به شور
گوشه شکسته در ماهور و بيات ترک براي رفتن به افشاري وبالعکس
گوشه راک در ماهور براي رفتن به بيات اصفهان
گوشه اوج در اصفهان براي رفتن به شور
3- گوشه هاي ريتميک یا دوری :
اين گوشه ها خود بر دو نوع هستند :
الف - گوشه هائي که داراي ساختار دور و ريتم هستند و مي توان آنها را در غالب بسياري از دستگاهها و گوشه هاي اصلي ديگر اجرا کرد مانند گوشه هاي : کرشمه و چهار پاره و زنگوله و ساقي نامه و ...
ب – گوشه هائي که داراي دور و ريتم هستند ولي فقط در يک دستگاه و گوشه خاص اجرا مي شوند ، مانند : رامکلي در ابوعطا ، رازونیازدر همایون ، شهابي و مهرباني در بيات ترک و ...
1- گوشه كرشمه :
بطور ساده اين گوشه داراي وزن شعري " مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات " است
که مثلا اين اشعار را ميتوان براي آن در نظر گرفت :
کهن شود همه کس را به روزگار ارادت
مگر مرا که همان مهر اول است و زبادت
چو بشنوي سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نئي دلبرا خطا اينجاست
ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی
جهان وهر چه دراوهست صورتند وتوجانی
که ميتوان آن را در همه دستگاه ها و همه گوشه ها اجرا کرد.نمونه های خوب کرشمه در ردیف استاد حاتم عسکری موجود است
نقدی بر کنسرت لطفی

خبرگزاري فارس: پرويز مشكاتيان گفت: لطفي در اجراي اخير خود در ايران نسبت به دهه 50 پيشرفتي نكرده بود، بلكه عقبگرد هم داشت.
به گزارش خبرنگار موسيقي فارس كنسرت محمدرضا لطفي، آهنگساز و نوازنده برجسته تار، پس از 25 سال در كاخ نياوران، با بازتابهاي مختلفي درمحافل هنري و رسانهاي روبرو شد. عليرغم چيره دستي و بزرگي اين نوازنده و آهنگساز موسيقي اصيل ايراني، بسياري از علاقمندان وي و موسيقي ايراني بر اين اعتقادند كه اجراي اخير لطفي توقعات را بر آورده نكرده است و اين اجرا درخشش قديم آثار لطفي را نداشته است. خبرنگار موسيقي فارس نظر پرويز مشكاتيان، آهنگساز و نوازنده برجسته سنتور را در اين خصوص جويا شد.
وي در خصوص كنسرت اخير محمدرضا لطفي در كاخ نياوران پس از 25سال، گفت: من بهترين كار لطفي را در ابوعطا ميدانم، آنهم ابوعطايي كه در سفارت آلمان با شجريان اجرا كرد. آن اجرا يكي از زيباترين ابوعطاهاي ايراني است. شجريان بعد از آن آواز زيباتر دارد اما لطفي كار باشكوهتر از آن ندارد.
مشكاتيان با تاكيد بر بزرگي و اهميت لطفي در موسيقي ايراني طي چند دهه گذشته، تصريح كرد: اگر آن شب لطفي را من در اندازه همين ابوعطا هم ميديدم باز برايم پذيرفتني بود و ميگفتم در عرض 25 سال توانسته خودش را حفظ كند. اما متأسفانه خيلي بدتر بود. فكر كردم كه خواب ميبينم. هنوز برايم جا نيفتاده كه چه اتفاقي براي لطفي افتاده بود و چرا چنين شد.
وي با اشاره به غزل خواني لطفي در اين برنامه افزود: چرا لطفي بايد به آن شكل تفال بگيرد و ده صفحه را هم ورق بزند و غزلي را كه شب قبل غلط خوانده باز هم غلط بخواند؟ درست است كه ايشان مدتها در ايران نبودند اما اين جامعه در عرض 25 سال خيلي تغيير كرده و استعدادهاي زيادي درآن ظهور كرده است.
اين آهنگساز با تاكيد بر اينكه قرار نيست كه نوازندگان ما مثل قدما ساز بزنند، اظهار داشت: كاويدن آثار گذشتگان چراغ راهي براي اكنون و آينده است. قرار نيست ما خودمان را به 800 سال پيش و زمان حافظ پرتاب كنيم و مانند او غزل بگوييم . ما از حافظ، سعدي، خواجو و ديگران طرفي بربستيم و در حال حاضر اينجا قرار داريم و بايد براي آيندگان نيز كاري بكنيم چرا كه انسان وامدار انسان است.
وي بيان داشت: جغرافياي فرهنگ بشري زنجيروار جلو ميرود. حافظ در زمان خودش روي دوش خواجو و نظامي حافظ شد. ولي اينكه اكنون شما روي دوش ميرزا عبدالله، ميرزا حسينقلي و درويشخان سوار شويد آينده روي دوش چه كسي سوار شود؟ صحبتهاي من نفي گذشتگان نيست بلكه ميگويم آنها وسيلهاي بودند كه ما با گذشته موسيقي خود آشنا شويم و طرفي براي آيندگان ببنديم.
سرپرست گروه عارف با انتقاد از اظهارات لطفي در ابتداي ورود به ايران مبني بر اينكه كسي در اين 25 سال كاري در موسيقي ايراني نكرده گفت: ايملها و فكسهايي براي من در خصوص كنسرت لطفي آمده كه گفتهاند رهنمودهايي كه از كنسرت لطفي گرفتهايم اين است كه سازمان را كوك نكنيم و هركجا كم آوردهايم شعر را غلط بخوانيم!
وي ادامه داد: شما ميتوانيد از عاطفه زمان سواستفاده كنيد اما با حافظه زمان چكار ميشود كرد؟ در شب كنسرت برخي بلند شدند و رفتند و اين براي يك هنرمند آنهم در سطح لطفي فاجعه است.
مشكاتيان با بيان اينكه اين اجرا تأثير خيلي بدي روي علاقمندان موسيقي گذاشت، گفت: درود بر مردم كه حرمت گذاشتند ولي جواب نگرفتند حتي براي 2 دقيقه.
اين آهنگساز با اشاره به دونوازي لطفي و قويحلم نيز گفت: قويحلم نوازنده متوسطي است و اين جاي سؤال دارد كه چرا لطفي از نوازندگان كوشا و توانمند خودمان بهره نبرد.
مشكاتيان در خاتمه درخصوص نواختن چند ساز توسط لطفي خاطرنشان كرد: اين مسئله فينفسه بد نيست اما مهم اين است كه چگونه باشد. ايشان وقتي دف را برداشتند پوستش افتاده بود.آيا آقاي لطفي نميدانند كه وقتي دف را جلو دهانشان بگيرند حائلي ميشود بين صداي ايشان و ميكروفن؟ تازه با اين حال سر دف نيز مرتباً به ميكروفن ميخورد و صدا ميداد.
گراني بليط كنسرت لطفي و فروش بروشورهاي آن توسط برگزار كنندگان ازديگر مواردي بود كه مورد انتقاد شديد مشكاتيان قرار گرفت. به اعتقاد اين آهنگساز علاقمندان لطفي و موسيقي ايراني كه اين هزينه را براي ديدن كنسرت وي پرداخت كردند، جواب خود را نگرفتند.
استاد مشکاتیان واقعا حق مطلب را ادا کردند.
تشیع پیکر مادر استاد شجریان
| مادر استاد آواز ایران در مشهد به خاک سپرده شد | |
| مشهد - خبرگزاری مهر: مراسم تشییع پیکر افسر شاهوردیان مادر استاد آواز ایران ، محمد رضا شجریان از مقابل بیمارستان قائم مشهد با حضور جمع کثیری از دوستداران و هنرمندان برگزار شد . | |
|
به گزارش خبرنگار مهر در مشهد، پیش از ظهر امروز در این مراسم جمعی از شاگردان محمد رضا شجریان و اساتید هنر و موسیقی کشور همچون علی جهاندار، رضا خراسانی، متبسم ، امین الرعایا و عثمان محمد پرست استاد مسلم سه تار موسیقی محلی خراسان حضور داشتند. ازدحام جمعیت به حدی بود که پیکر مادر استاد شجریان با تاخیر دوساعته به آرامستان اباصلت منتقل شد. نکته قابل توجه این مراسم عدم حضور مدیران و متولیان فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بود که با توجه به جایگاه والا و بی همتای استاد شجریان قابل تامل است. در حاشیه این مراسم علیرضا شجریان برادر استاد محمدرضا شجریان در گفتگوی کوتاهی با خبرنگار مهر گفت: کنسرت هفته اخیر استاد در تهران لغو نشده بلکه به تاخیر افتاده است. وی افزود: کارهای زیادی را جهت فراهم آوردن شرایط برگزاری کنسرت استاد در استان انجام داده ایم ولی برخی مسئولان تاکنون همکاری لازم را جهت برگزاری مراسم با ما نداشته اند. حضور جوانان در این مراسم یکی دیگر از نکات برجسته مراسم بود که پس از پایان مراسم همگی گرد همایون شجریان فرزند استاد حلقه زده بودند .
گزارش |












