تبليغاتX
هزاردستان

»«»ججکج
!! نوشته شده توسط آزاد | 18:30 | شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 •

رسوا شد دلم

آهنگساز : علی تجویدی
شاعر : رهی معیری
دستگاه : شور (دشتی)

دیدی که رسوا شد دلم ...... غـــــــرق تمنا شد دلم
دیدی که من با این دل ...... بـــی آرزو عاشق شدم

با آن همه آزادگـــــــی ...... بر زلف او عاشق شدم
عاشق شدم

ای وای اگر صیاد من ...... غـــافل شود از یاد من
قدرم نداند

فریاد اگر از کوی خـــود ...... وز رشته ی گیسوی خود
بازم رهاند

دیدی که رسوا شد دلم ...... غـــــــرق تمنا شد دلم

******

در پیش بی دردان چرا ...... فــــریاد بی حاصل کنم
گر شکوه ای دارم ز دل ...... بـــــــا یار صاحبدل کنم
وای به دردی که درمان ندارد
فتادم بــه راهی که پایان ندارد

******

از گل شنیدم بوی او ...... مستانه رفتم سوی او
تا چون غبار کــوی او ...... در کوی جان منزل کنم
وای به دردی که درمان ندارد
فتادم بــه راهی که پایان ندارد

******

دیدی که در گرداب غـم ...... از فتنه ی گردون رهی
افتادم و سرگشته چون ...... امــــــواج دریا شد دلم
دیدی که رسوا شد دلم ...... غـــــــرق تمنا شد دلم
 

تنها منشین

آهنگساز : علی تجویدی
شاعر : معینی کرمانشاهی
دستگاه :همایون (بیات اصفهان)

آمد آمد با دلجویی ...... گفتـــا بــــا مـــن
تـــــنها منشین ...... برخیز و ببین
گلـــــــــهای خندان صحرایی را ...... از صحرا دریاب این زیبایی را

******

با گوشه گرفتن، درمان نشود غــــــــم ...... برخیز و به پا کن، شوری تو به عالم
تو که عزلت گزیده ای، غم دنیا کشیده ای ...... ز طبیعـت، چـــــــه دیـــــــده ای تـــــــو
تو که غمگین نشسته ای، زجهان دل گسسته ای ...... بـــــــه چــــــه مــــــقصد، رســیــده ای تــــــو

******

آمد آمد با دلجویی ...... گفتـــا بــــا مـــن
تـــــنها منشین ...... برخیز و ببین
گلـــــــــهای خندان صحرایی را ...... از صحرا دریاب این زیبایی را

******

زین همه طروات از چه رو نهان کنی ...... شـــکوه تا به کی زجور این و آن کنی
دل غمین به گوشه ای چرا نشسته ای ...... جــــان من مگر تو عمر جاودان کنی
تا کی تو چنین باشـــی ...... عمری دل غمین باشی
گل گشت چمن بهتر ...... یا گوشه نشین باشی
تا کی باید باشـــی ...... افسرده در بند دنیا
خندان رو شو چون گل ...... تـــــــــا بینی لبخند دنیا

******

آمد آمد با دلجویی ...... گفتـــا بــــا مـــن
تـــــنها منشین ...... برخیز و ببین
گلـــــــــهای خندان صحرایی را ...... از صحرا دریاب این زیبایی را

******

گلنار

آهنگساز : مجید وفادار
شاعر : کری
دستگاه : شور (دشتی)
گلنار گلنار کجایی که از غمت ناله می کند عاشق وفادار
گلنار گلنار کجایی که بی تو شد دل اسیر غم دیده ام گهربار

گلنار گلنار دمی اولین شب آشنایی و عشق ما بیاد آر
گلنار گلنار در آن شب تو بودی و عیش و عشرت و آرزوی بسیار

چه دیدی از من، حبیبم گلنار
که دادی آخر، فریبم گلنار
نیابی ای کاش نصیب از گردون
که شد ناکامی نصیبم گلنار

بود مرا در دل شب تار آرزوی دیدار
تا به کی پریشان تا به کی گرفتار
یا مده مرا وعده ی وفا راز خود نگه دار
یا بروی من خنده ها بزن قلب من بدست آر

چه دیدی از من، حبیبم گلنار
که دادی آخر، فریبم گلنار
نیابی ای کاش نصیب از گردون
که شد ناکامی نصیبم گلنار

******

لب خود بگشا لب خود بگشا به سخن گلنار
دل زارم را مشکن گلنار
نشدی عاشق نشدی عاشق ز کجا دانی
چه کشد هرشب دل من گلنار

لب خود بگشا لب خود بگشا به سخن گلنار
دل زارم را مشکن گلنار
نشدی عاشق نشدی عاشق ز کجا دانی
چه کشد هرشب دل من گلنار

رفتم در میخانه

یک تصنیف قدیمی
دستگاه : شور (نوا)
رفتم در میخانه حبیبم ...... رفتم در میخانه حبیبم
خوردم دو سه پیمانه ...... خوردم دو سه پیمانه

من مستم و دیوانه عزیزم ...... من مستم و دیوانه حبیبم
ما را که برد خانه ...... ما را که برد خانه

دلبر عزیز...... شوخ با تمیز...... برخیز و بریز
زان می که جوان سازد ...... عشقم به تو پردازد

دلبر عزیز...... شوخ با تمیز...... برخیز و بریز
زان می که جوان سازد ...... عشقم به تو پردازد

تو اگر عشوه بر
تو اگر عشوه بر خسروُ پرویزُ کنی

همچو فرهادُ روم
همچو فرهادُ روم از عقب کوه کنی

تو مگر
تو مگر ماه نکو رویانی

تو مگر
تو مگر شاه پری رویانی
 

 
 
!! نوشته شده توسط آزاد | 8:24 | پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 •

دستگاه سه گاه

         دستگاه سه گاه

 

قبل از پرداختن به كيفيت و چگونگي دستگاه سه گاه لازم است يادآوري مختصري در باب كلمه گاه و پيشوند آن كه از يك شروع و به پنج ختم مي شود بنماييم .

به نظر مي رسد در موسيقي قذيم ايران گاه مفهوم ويژه اي داشته امروزهم گوشه اي به نام دوگاه در بيات ترك همچنين دستگاههاي سه گاه ، چهارگاه ، راست پنج گاه و همين طور گوشه پنجگاه كه در دستگاه راست پنج گاه است موجود مي باشد . استنباط اهل موسيقي بر اين است كه چون اين گاهها از دو تا پنج در موسيقي امروزي ايران است حتماً مقام يك گاه آن در موسيقي قديم وجود داشته چون ما هر چه را شروع به شمارش مي كنيم از يك شروع مي كنيم نه از دو .

راجع به اين موضوع مرحوم مرتضي حنانه در كتاب گام هاي گمشده توضيح فراواني ابراز داشته اند  . حال به بررسي دستگاه سه گاه مي پردازيم . از نظر تئوري اين دستگاه را مي توان از روي دستگاه شور بوجود آورد ، به اين ترتيب كه هرگاه درجه پنجم دستگاه شور را ربع پرده (4/1 پرده ) كم كنيم  و تونيك را درجه دوم شور قرار دهيم دستگاه شور به سه گاه انتقال مي يابد .اين حالت به وسيله محور چنين مي شود ( چنانچه تونيك دستگاه شور را نت سل قرار دهيم . )

 

 

SOL(۱پرده)FA(۱پرده)(بمل) ME(۱/۲پرده)RE (۱ پرده)DO (1 پرده)(بمل)SI (۳/۴ پرده)(كرن)LA ۳/۴ پرده) SOL

 

SOL (۱پرده)FA (۱پرده)  (بمل) ME( ۳/۴پرده)(كرن)RE  (۳/۴ پرده)DO  (۱پرده) (بمل)SI (۳/۴ پرده) (كرن)LA

 

 

چنانچه از محور نوشته شده پيداست در دستگاه سه گاه فاصله نيم پرده وجود ندارد و همينطور دستگاه سه گاه به اصطلاح موسيقي دانها روي ربع پرده بسته مي شود يعني اينكه تونيك آن داراي علامت ربع پرده است و اين علامت به واسطه ي آن است كه تونيك سه گاه چون درجه دوم دستگاه شور است و اين درجه حتماً داراي علامت ربع پرده است و تونيك دستگاه  سه گاه قرار مي گيرد . خصوصيات اين دستگاه چنين است : داراي حزن و اندوه و همچنين در گوشه رجز حالتي حماسي به خود مي گيرد كه اين گوشه را معمولاً از اشعار شاهنامه انتخاب مي كنند از گوشه زابل اين دستگاه به راحتي مي توان به آواز افشاري و گوشه شهناز شور انتقال پيدا نمود . گوشه هاي اين دستگاه و چهارگاه اغلب مشترك بوده و حال و هواي يكساني دارند با اين تفاوت كه حالات حماسي چهارگاه و حالات حزن و اندوه سه گاه در ملودي ها كاملاً پيداست .

 

!! نوشته شده توسط آزاد | 19:12 | جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 •

دستگاه همايون

                             دستگاه همايون 

 

يكي از هفت دستگاه اصلي موسيقي ايراني به روايت ميرزا عبدالله است . حالت عرفاني ويژه اي دارد . صلابت ، قدرت ، تفكر ، پند و اندرز و خلاصه ويژگي هاي يك انسان كامل در دستگاه همايون نهفته است . به نظر اينجانب روح موسيقي ايراني در دستگاه همايون است . بداهه نوازي كه اولين اصل موسيقي ايراني است در درآمدهاي اين دستگاه به خوبي قابل اجرا ست و نوازنده ي توانا و آگاه به موسيقي رديف و همچنين با تكنيك مي تواند به مدت زمان طولاني در درامدهاي دستگاه همايون بداهه نوازي كند بدون آنكه ملودي تكراري در نوازندگي او پيدا شود . بعضي از گوشه هاي محلي موسيقي نواحي ايران وارد اين دستگاه شده از جمله گوشه بختياري و گوشه دزفولي .

بعضي از نوازندگان كه به نظر اينجانب شايستگي لازم جهت تاثير گذاري مثبت بر هنرجويان موسيقي را ندارند ابراز مي دارند كه فواصل موسيقي ايران قديم غير از اكنون است . اين موضوع بحثي را مي طلبد كه در اين نوشته مجال آن نيست و نتيجه مي گيرند كه فواصل دستگاه همايون در قديم با فواصي امروز يكسان نبوده . بدعتي غلط است كه شايد در نوشتاري ديگر به غلط بودن آن از نظر علمي پرداخته شود .

چنانجه دستگاه همايون را از نت سل بنوازيم فواصل آن با زباني كه هنرجوي تازه رديف نواز آن را درك كند چنين است .

 

SOL (1 پرده) FA (1 پرده)  (بمل) ME( )  2/1 پرده)RE   (1 پرده)DO  (2/1 پرده) (بكار)SI  (4/5 پرده) (كرن)LA )4/3 پرده)  SOL  

 

اين آقايان فواصل را اينگونه تعيين مي كنند .

 

 

SOL (1 پرده) FA (1 پرده)  (بمل) ME( )  2/1 پرده)RE   (1 پرده)DO  (4/3 پرده) (كرن)SI  (1 پرده) (كرن)LA )4/3 پرده)  SOL 

 

چنانچه مشاهده مي شود اختلاف در درجه سوم ( نت سي ) است كه فاصله ي دوم 4/5 و فاصله سوم 2/1 پرده مي باشد . حال آقايان فاصله دوم را 1 پرده و فاصله سوم را 4/3 پرده مي دانند . سوال اين است : با اين فاصله چه فرقي است ميان همايون و مخالف سه گاه از mi)  كرن)؟  كه گوشه مخالف آن با همين فواصل اجرا مي شود . ملودي ارائه شده با فواصل گفته شده آقايان تحقيقا" مخالف سه گاه است كه در دستگاه همايون نواخته مي شود . شنيدن ساز نوازندگان محلي پيش كسوت مؤيد نظريه همايون اولي است نه دومي .

بيات اصفهان به روايت ميرزا عبدالله آواز دستگاه همايون است كه شاهد آن درجه چهارم همايون مي شود ( مثال : همايون سل – اصفهان دو ).

نكته اي كه در دستگاه همايون بسيار جالب است اين كه دستگاه همايون را با دو تونيك پشت سر هم مي توان اجرا كرد. با اين تفاوت كه درجه سوم زير تونيك آن تغيير مي كند  . چنانچه فاصله دوم زير تونيك را 2/1 پرده فرض كنيم تونيك، درجه دوم زير تونيك است و چنانچه فاصله دوم زير تونيك را 4/3 پرده فرض كنيم تونيك همايون هماني است كه تونيك شور است.

 

 ( نت شروع هر گام يا مايه را تونيك مي گويند.)

 

SOL (1 پرده) FA (1 پرده)  (بمل) ME( )  2/1 پرده)RE   (1 پرده)DO  (2/1 پرده) (بكار)SI  (4/5 پرده) (كرن)LA )4/3 پرده)  SOL

 

 

SOL (1 پرده) FA (1 پرده)  (بمل) ME( 2/1 پرده)RE   (1 پرده)DO  (2/1 پرده) (بكار)SI  (4/5 پرده) (كرن)LA )4/3 پرده)  SOL (1 پرده) FA (تونيك) ( 2/1 پرده) (بكار) ME

 

 

SOL (1 پرده) FA (1 پرده)  (بمل) ME( 2/1 پرده)RE   (1 پرده)DO  (2/1 پرده) (بكار)SI  (4/5 پرده) (كرن)LA )4/3 پرده) (تونيك)  SOL (1 پرده) FA ( 2/1 پرده) (كرن) ME

 

حالات اصفهان غم است اما غم عشق و غم فراق . غمي كه بسيار شيرين است . بعضي از موسيقي دانان گوشه شوشتري را يك آواز مستقل در دستگاه همايون مي دانند اما اكثريت موسيقي دانان شوشتري را يك گوشه در اين دستگاه مي دانند .

 

!! نوشته شده توسط آزاد | 19:9 | جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 •

دستگاه چهارگاه

       دستگاه چهارگاه

 

طبق نظر ميرزا عبدالله چهارگاه يكي از هفت دستگاه اصلي رديف موسيقي ايران است. چهارگاه دستگاهي است منحصر به فرد از اين نظر كه مي توان گفت روح فرهنگ ايراني در چهارگاه متجلي است .

از آنجا كه ايرانيان باستان مردماني بودند سخت كوش در زندگي و اين سخت كوشي و عدم راحت طلبي در تمام شئونات زندگي آنها رسوخ پيدا كرده بود روح سلحشوري و جنگاوري با دشمن از ويژگي هاي ايرانيان باستان بوده . موسيقي اين حالات در چهارگاه متجلي است. گوشه هاي درآمد،حصار،رجز(ارجوزه) مؤيد اين نظر است كه گوشه هايي هستند كاملا حماسي اما در كنار اين خصلت عشق هم در اين دستگاه جاي پايي دارد . گوشه ي زابل تمنايي است از عاشق به معشوق و گوشه ي منصوري شايد گلايه ي عاشق است از معشوق .  به هر جهت روح ايراني در دستگاه چهارگاه كاملا هويدا است .

 من به جرات ميگويم اگر كسي ايران را ميخواهد بشناسد بايد موسيقي آن و به خصوص دستگاه چهارگاه را بشناسد . از نظر تئوري و علمي هم هرگاه درجات دوم و ششم گام بزرگ ( ماهور ) ربع پرده كم شود ماهور به چهارگاه تغيير ملودي ميدهد . درجات تونيك آنها يكي است و جالب اين كه چهارگاه هم مانند ماهور از دو دانگ مساوي و يك پرده ميان دانگ تشكيل شده است .

 

 

دو (2/1 پرده) سي (4/5 پرده) (كرن) لا(4/3 پرده) سل (1 پرده) فا (2/1 پرده) مي (4/5 پرده) (كرن)ر ) ۳/۴پرده) دو

 

                 دانگ دوم                    ميان دانگ                     دانگ اول

 

 

بعضي از گوشه هاي دستگاه ماهور‌( راك ها ) حالت چهارگاه را در ابتداي ملودي خود تداعي مي كنند . موسيقي دان هاي قديم معتقد بودند كه گرفتن پرده هاي نوا ،‌راست پنجگاه و چهارگاه براي خوانندگان مشكل است صحيح هم مي باشد چون دستگاه چهارگاه نزديكي ملوديك به دستگاه سه گاه دارد و گوشه هاي آنها در بيشتر موارد اسامي مشترك دارند مانند: زابل،مويه،مخالف،هدي،پهلوي،رجز،حصار .

 


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط آزاد | 19:7 | جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 •

دستگاه ماهور

دستگاه ماهور

يكي از هفت دستكاه اصلي به روايت ميرزا عبدالله ميباشد كه فواصل آن با گام بزرگ ( ماژور) موسيقي معروف به كلاسيك يكي است ، البته اين فواصل تا گوشه شكسته يكي است و از گوشه شكسته بايد علامات عرضي وارد دستگاه ماهور كنيم تا بتوانيم گوشه هاي مختلف اين دستگاه را اجرا نماييم ، گوشه ي دلكش دستگاه ماهور چنان با گوشه شهناز شور نزديك است كه گاهي اوقاات براي موسيقي دانها تشخيص آنها مشكل است . جمله معروفي مرحوم تاج اصفهاني دارند كه مي فرمايند :

دلكشي خوانديم كه شهناز نشود

پس مي شود از گوشه دلكش ماهور به دستگاه شور رفت و گوشه هاي بعد از شهناز شور مانند قرچه ، حسيني ، عزال و ..... را اجرا نمود . همچنين گوشه هاي مختلف راك هم با دستگاه چهارگاه و هم با آواز بيات اصفهان تشابهاتي دارد . اين دستگاه كاملاٌ مفرح و نشاط آور مي باشد ، هم گوشه هاي آوازي آن با نشاط است و هم گوشه هاي غير آوازي آن . از نظر تعداد گوشه ها ، دستگاه ماهور بيشترين گوشه ها را دارا مي باشد . البته به رغم تعدادي از موسيقي دانها كه دستگاه شور را وسيع ترين دستگاه از نظر تعداد گوشه مي دانند بايد توجه داشت كه دستگاه شور و ملحقات آن كه شامل آوازهاي دشتي ، افشاري ، بيات ترك و ابوعطا است وسيع ترين مي باشد ولي خود دستگاه شور به تنهايي وسيع ترين دستگاه ايراني نيست .

كلنل وزيري موسيقي دان برجسته دهه هاي اخير معتقد بودند كه دستگاه راست پنج گاه از ملحقات دستگاه ماهور مي توند باشد . دلايل ايشان مجالي در اين نوشتار ندارد چون بحث مفصلي را در پي دارد از حوصله اينن نوشتار خارج است .

به نقل از استاد ابراهيم حسيني

 


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط آزاد | 19:4 | جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 •

دستگاه راست پنجگاه

 

دستگاه راست پنجگاه

 

فواصل دستگاه راست پنجگاه و ماهور كاملا بر هم منطبق هستند. گوشه هاي مشترك هم در اين دو دستگاه زياد است، مانند خسرواني،نغمه،دلكش،قرچه (gharache) ً ، راكها، زنگوله و ......

تونيك ماهور و راست پنجگاه يكي است.

 

 سوال اينجاست!!؟ با يكي بودن فواصل و تونيك پس همسان نبودن ملودي چگونه است؟

اگر درآمد را بررسي كنيم، درآمد ماهور از تونيك سير پايين رونده دارد و چهار درجه(چهار نت) پايين تر از تونيك ايست درآمد است و از اينجا به نت تونيك با يك سير صعودي درآمد خود را نمايان مي سازد، در صورتي كه درآمد راست پنجگاه حالت بالارونده نسبت به تونيك دارد و درجه دوم محلي است كه درآمد خود را در آن متجلي مي بيند.

اما دستگاه راست پنجگاه جمع همه ي رديف موسيقي سنتي ايران است. درآمد آن حالت ماهور، قرچه و عزال به شور، ليلي و مجنون و نوروزها در همايون، راكها حالت چهارگاه و البته گوشه هاي پنجگاه، سپهر، بيات عجم، مبرقع حالت خاص راست پنجگاه را در خود دارند.

به دليل مشكل بودن گرفتن پرده هاي اين دستگاه براي خوانندگان رديف آواز ايراني و از آنجا كه نوازندگان هم بايد تابع خواننده باشند، كارهاي اجرايي در اين دستگاه بسيار كم است. البته براي نوازندگان هم احساس در نوازندگي و صحيح نواختن و پرهيز از ابتذال در نوازندگي كه شرط صحيح نواختن ساز است باعث مي شود نوازندگان كمتري ميل به آموزش اين دستگاه از خود نشان مي دهند.

به اميد روزي كه در دستگاه  راست پنجگاه نيز مانند دستگاه شور هر نوازنده، آهنگساز و خواننده تجربه اي داشته باشد. اين تجربه به راست پنجگاه نيز منتقل شود و زيباييهاي منحصر به فرد اين دستگاه نيز به گوش خواستاران موسيقي سنتي ايران برسد.

به اميد آن روز.

 

به نقل از سيد ابراهيم حسيني


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط آزاد | 19:3 | جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 •

مصاحبه علیزاده

فتگو با حسين عليزاده : ما خیلی گرفتار خودمان هستیم

حسین علیزاده (تارنواز و سه‌تارنواز معروف) به تازگی همراه با گروه هم‌آوایان در موزه تروپن آمستردام کنسرتی داشت. همزمان با کنسرت، عباس معروفی (نویسنده ایرانی مقیم آلمان) نیز در آمستردام حضور داشت.

                                                

فردای کنسرت، این دو چهرهء موفق موسیقی و ادبیات ایران با هم گپ و گفت دوستانه‌ای داشته اند:

 

عباس معروفی : اولین دیداری که من با شما داشتم هجده سال پیش بود؛ در کنسرت «شورانگیز» شما که من مدیر اجرای صحنه‌اش بودم و حالا خوشحالم که در اروپا هستید. من نمی‌خواهم از شما بپرسم که از کجا آغاز کردید یا موسیقی به کجا رسیده، ولی تصویری که از کارهای شما دارم نوعی از موسیقی‌ست همراه با تصویر. همیشه فکر می‌کنم وقتی شما ساز می‌زنید، انگار دارد شعله‌های آتش می‌رقصد. صدای زن، صدای مرد، صدای ساز. خودتان این تصویر را همیشه در ذهن‌تان می‌بینید یا...

 

حسین علیزاده: پیش از آنکه شروع کنم‌، من هم سلام می‌کنم خدمت شما و شنوندگان عزیز و خوشحال از اینکه پس از هجده سال، دوست هنرمند و خودم را می‌بینم. امیدوارم که شما هم همچنان پربار کار خودتان را ادامه بدهید. همانطور که شما تصویر می‌کنید، و طبیعی‌ست شما که اهل قلم هستید کار من را آسان می‌کنید در توصیف آنچیزی که به ذهن می‌رسد و آنچیزی که شنونده می‌شنود؛ من فکر می‌کنم به‌خاطر آن خصوصیات مشترکی که همه هنرها می‌توانند داشته باشند، شاید سوال شما برای من باز سوالی پیش بیاورد که واقعا شما هم که می‌نویسید همینطور است؟ یا اینکه من فکر می‌کنم در تمام هنرها بطور اشتراکی پیش از آنکه آدم یادش باشد چه وسیله‌ای برای ابراز بیان دارد، اتفاقاتی در ذهن‌اش می‌افتد؛ حالا می‌تواند نویسنده باشد یا اهل موسیقی و یا نقاش. برای من هم همینطور است. یعنی پیش از آنکه هر موضوعی برایم بصدا دربیاید و اسمش موسیقی باشد، قبلا یکسری تصاویر در ذهنم اتفاق می‌افتد. ممکن است که یکنوع حالت سرگشتگی باشد، البته جنبه‌ی تصویری‌اش را می‌گویم و نه جنبه‌ی منفی‌اش را. شما در یک فضایی قرار می‌گیرید که خیلی تعریف بیرونی ندارد. این یک تصویر و یا تابلویی‌ست که شما آن را بعنوان یک تابلوی تکرار نشده می‌بینید، تا حالا هم کشیده نشده است. بعد آن تصویر حالا باید با الفبایی گفته بشود که برای بیرون از شما هم معنا پیدا کند. مثلاً یک شاعر وقتی از زبان فارسی استفاده می‌کند، خیلی فرق دارد با زبانی که من بصورت عادی استفاده می‌کنم. ولی اینکه این تصویر به یک زبان بیرونی تبدیل شود که با مخاطب بتواند ارتباط برقرار بکند، اینجا ظرافت دارد. من هیچوقت نمی‌گویم که در نهایت مشکل است، چون همیشه بطور عام صحبت می‌شود که این کار مشکل است. به نظرم در نهایت هیچ کاری مشکل نیست، تنها شاید سخت بشود به آن دست یافت. این مشکل برای کسی‌ست که چیزی را که در ذهن دارد نمی‌تواند به آن دست پیدا بکند. در بیان ذهنیت‌اش دچار فقر است. این را می‌شود گفت مشکل. اما هنرمند در ابراز بیان خودش مشکل ندارد و دقیقاً به همین علت هنرمند است. این تصویر ذهنی، همانطور که می‌گویید اصلاً مهم نیست که موضوعش چیست؛ ساز است یا آواز و یا ترکیباتی از ساز. اما واقعاً تابلویی در ذهن پدید می‌آید که این تابلو فرقش با یک تابلوی نقاشی در ذهن من این است که جاندار است. یعنی حرکت دارد. رنگ‌ها، تصاویر، همه چیز در حال عوض‌شدن و تغییر شکل‌دادن است، ولی یک رؤیای بسیار زیباست. من چون با شما دارم صحبت می‌کنم، احساس می‌کنم که دارم ذهن شما را برای خودم مرور می‌کنم. فرق می‌کند با کسی که به‌عنوان یک آدم عادی بخواهد مصاحبه بکند؛ چنین فردی ممکن است این تصاویر را نگیرد. در واقع خیلی برایم جالب است و از سوال شما به این نتیجه می‌رسم که آن تصاویر ذهنی که شکل‌های بیرونی ندارند، بعد با یک قراردادهای مشترک با شنونده می‌شود شکل بیرونی‌اش داد. حالا این شکل، شکل عادی پیدا نکند، دنبال تداعی خاطره‌ی شنونده نرود، بلکه آن ذهنیت را که برای خود آن شخص یک تابلوی جدید ا‌ست. در ضمن، آن را بتواند تبدیل به یک تابلوی زیبا و موثری بکند که در عین‌حال این تابلو را قبلاً شنونده ندیده باشد یا حداقل بوی تازگی را در آن احساس بکند.

 

ع. م. : شما حتا صدای انسانی را تبدیل می‌کنید به موسیقی، به آلت موسیقی؛ یعنی صدای انسانی. دیگر خواننده نیست توی کار شما، یک نوع ساز می‌شود، من اینجور می‌بینم. حتا وقتی شما سازتان را دست می‌گیرید، با دست‌تان جور دیگری ساز را می‌نوازید. یعنی روی شیوهء مثلاً میرزا عبدالله نمانده‌اید که هفت‌دستگاه را همیشه صاف بایستید و از اینجای ساز بزنید. شما با دست‌تان، حتا، با صداهای خودتان و با زمزمه‌هایتان... گاهی وقتی من با دقت گوش می‌کنم، از ساز چیز دیگری طلب می‌کنید. چیزی که برای من [سوال] است، چون خودم همیشه در رمان این جست‌وجو را می‌کنم، آیا صدای دیگری را جست‌وجو می‌کنید، دنبال صدای دیگری هستید و آیا پیدا کرده‌اید تا بحال این صدا را؟

 

ح.ع.: تا آخر عمر در جست‌وجوی صداهای دیگر هستم. ولی عمر کفاف نخواهد داد.‌ بخاطر اینکه بازهم این جست‌وجو ادامه دارد. من همیشه می‌گویم، نمی‌دانم آدم برای چه دارد تلاش می‌کند. یک واژه‌ای یاد گرفته‌ایم یا دچارش هستیم مثل عشق که این همیشه بوده و هست؛ در جست‌وجوی‌اش تلاش می‌کنیم، ولی به آن نمی‌رسیم. درست مانند همان مثالی که شما فرمودید، اینکه پایبند صدا یا به آن اصول کلاسیک، یا پایبند آن اصولی که یاد گرفته‌ایم. اینها به نظر مراحلی‌ست که راه‌رفتن را به آدم یاد می‌دهد، آنهم در یک جاده‌ای بخصوص. ولی اگر قرار باشد پرواز بکنیم، دیگر نه به جاده احتیاج داریم و نه به آن اصول. آن اصول پایه‌های ابتدایی آن راه را ریخته است. در آموزش موسیقی ایرانی و اصولاً آموزش در کشور ما به نظر من هنوز دوران خیلی خیلی عقب‌مانده‌ی خودش را طی می‌کند که می‌باید این ذهنیت را برای هنرجو و دانشجو بوجود آورد، یعنی در این مسیر باید هدایتش کرد. این تاحدودی برمی‌گردد به اتفاقاتی که شخصی می‌افتد. ما مسلماً استعدادهای زیادی در ایران داریم. به موسیقی‌مان هیچوقت نباید اینطور نگاه بکنیم که مثلاً این امکان را دارد یا ندارد. چطور ندارد؟ وقتی شما نقاش باشید و درایران [نمایشگاه] نقاشی گذاشته باشید، خب همه امکانات را دارید. دیگر چیزی برای شما ممنوع نیست و هر نوع رنگ و طرحی که بخواهید بوجود می‌آورید. این در همهء هنرها هست. شما وقتی قلم روی کاغذ می‌گذارید، می‌توانید مثل تمام مردم دنیا، مثل تمام نویسندگان بزرگ دنیا بنویسید، که خودتان هم هستید. ولی در مورد موسیقی، در ذهن شنونده یک اشتباهی بوجود می‌آید. علتش این است که از زبان اهل موسیقی به نظرم درست توضیح داده نمی‌شود که این مسئله‌ای که اینقدر پایبندش هستیم در ایران از نظر آموزش که حتا به نظرم سنت نیست، دچار یک نوع تعصب است. این واقعاً یک فکر واپسگراست که گریبانگیر موسیقی ایرانی‌ست و در حرف و جلسه و اینها هم نمی‌شود حلش کرد. شما اگر در تاریخ موسیقی تمام دنیا جست‌وجو کنید و در تاریخ زندگی هنری هر کسی، تاریخ زندگی‌ هر آهنگسازی را بخواهید کندوکاو کنید، مسلماً تمام تلاشی که ضمناً می‌کند همان جست‌وجوی رنگها و صداهای دیگر است. این دغدغه‌ای‌ست که خواب را از آدم می‌گیرد، یعنی همیشه آدم درگیر این است که حالا تکلیف این رنگ‌ها چه می‌شود یا این ریتم با آن ریتم و یا آن صدا با این صدا و... البته زندگی زیبایی‌ست. من در هرجای دنیا می‌توانم زندگی کنم، البته بیشتر دوستانم ایران هستند،‌ ولی به نظرم اینطوری نیست که فکر کنم اگر این ذهنیت‌ام به من جواب نمی‌دهد، جایم را که عوض کنم درست می‌شود. من اگر ذهنیتی داشته باشم، هرجایی که باشم می‌توانم کار بکنم. اگر هم نداشته باشم، توی بهشت هم که باشم نمی‌توانم!

 

ع.م: یک اتفاقی در جامعه‌ء ما افتاده، ما یک مدل داریم مثل صادق هدایت در ادبیات داستانی که خب نثر ما را ارتقاء بخشیده است؛ یا نیما در شعر که یکباره می‌بینید از شعرسنایی که شعر افتاد به صنعت، نیما متحولش کرد و از نظر فرم، قالبها را بهم ریخت. در موسیقی، من فکر می‌کنم دانه‌های درشت‌تری وجود دارد، یعنی ما حسین علیزاده را داریم در موسیقی معاصر و خب همیشه در این چارچوب‌ها، من از کلمه‌ی فقه استفاده می‌کنم، خیلی از فقیهان هستند، حالا در هر رشته‌ای که آقا پایت را اشتباهی گذاشته‌ای، حرکت اشتباهی کردی. شما در طول زندگی‌تان با این مواجه بودید، مثلاً شاملو مواجه بود: نه ولادیمیرم من، نه فریدونم، که اصلا با این شعر خطابه‌مانندش می‌ایستد جلو. من همیشه در کارهایتان دیده‌ام، یعنی در مصاحبه یا نوشته‌ای از شما ندیدم که این حرکت را بکنید، ولی همیشه آن‌ور را هم می‌دیدم که گاهی یک جاهایی قرار گرفته‌اید که یک‌سری حرفهایی می‌زنند و تکرار می‌کنند در جامعه. بعد می‌بینم یکدفعه حسین علیزاده، ترکمن را می‌دهد بیرون، یکدفعه می‌بینم یک کار دیگر، یک کار مثلاً عجیب و غریب می‌دهد بیرون. آیا فکر می‌کنید فقط ساز و موسیقی کافی‌ست یا باید روی تئوری‌ها هم کار بکنید؟

 

ح.ع.: راستش همه‌اش لازم و ملزوم است. ولی قطعاً تکنیک را با یک دوره‌های مشخص آموزشی، با یک استعداد متوسط هرکسی می‌تواند یاد بگیرد. ولی آن چیزی که به نظر من مسئله را اتفاقاً پیچیده می‌کند این است که چه جوری بشود این را به شاگرد انتقال داد. خب البته خلاقیت را نمی‌شود به شاگرد انتقال داد. می‌شود تجربیاتی را که دیگران کرده‌اند برایش شناساند و باز کرد. چون بهرصورت یک مسئله‌ی‌ست که زمینهء خلاقیت در همه وجود دارد. ولی خلاقیت می‌تواند در عرصه‌های مختلف باشد، مثلا در پزشکی یا در رشته‌های علمی باشد. ولی وقتی این استعداد متوسط باشد، با این تجربه‌‌ی طولانی‌ که من در مورد آموزش دارم، نشان می‌دهد که شاگردهایی بودند که حتا از نظر فیزیکی آن استعداد را نداشتند که نوازنده‌ی خیلی خوبی بشوند، ولی ذهنیت بسیارخلاقی داشتند که اینها با دلشان، تکنیک‌شان را هم دنبال خودشان کشاندند، یعنی با حس‌شان. ولی اگر تکنیک صرف باشد، به نظرم عاری از آن تاثیرگذاری می‌شود، یعنی آن حس بوجود نمی‌آید. این چیزی‌ست که در سن‌های نه خیلی بالا، به نظرم آدمها می‌توانند در خودشان کشف کنند. ما یک تربیت اصولی و به اصطلاح برنامه‌ریزی‌شده و حساب‌شده در ایران نداریم که فرضاً استعدادها از سنین خیلی پایین کشف بشوند و در مسیرها و رشته‌هایی قراربگیرند که واقعا عشق و علاقه و استعدادش را داشته باشند. من خودم شخصاً بطور اتفاقی در موسیقی قرار گرفتم و می‌توانستم الان مکانیک یا پزشک باشم. ولی خب چون از سنین خیلی پایین بوده، دیگر من هر وقت به آن فکر می‌کنم احساس خوشبختی می‌کنم. من از سن ۱۱ـ۱۰ سالگی دیگر می‌دانستم که تا آخر عمرم چه مسیری را می‌خواهم ادامه بدهم.

 

ع.م.: پیکاسو گفته من می‌خواستم نقاش بشوم، پیکاسو شدم. حالا برای من، یعنی همین الان توی ذهنم آمد، شما می‌خواستید حسین علیزاده بشوید، یا چیز دیگری؟

 

ح.ع.: نمی‌دانم، وقتی به آن ذهنیت بچگی‌ام می‌روم، چون از سنین خیلی پایین یادم است، وقتی می‌گفتند حسین تو می‌خواهی چه کاره بشی؟ می‌گفتم من می‌خواهم مخترع بشوم. فکر می‌کردم مخترع بودن هم یک کار و شغلی‌ست! بعد همیشه دنبال این بودم که چه چیزی را کشف کنم. هر چیزی که برایم خیلی ایده‌آل می‌آمد، فکر می‌کردم من باید آن کاره بشوم. مثلاً تابستانها آنوقت‌ها متداول بود که وقتی مدرسه تعطیل می‌شد، تابستان را کار می‌کردیم. می‌رفتیم فلان مغازه کار می‌کردیم و من هم کار می‌کردم که بتوانم از پولم دوچرخه بخرم. چون بچه‌های خانه هم زیاد بودند و از نظر اقتصادی امکان زیادی برای پدر و مادرم نبود که همه‌ی خواسته‌های بچه‌ها را برآورده بکنند. ولی خب، مثلاً یک مدتی توی قنادی کار می‌کردم و وقتی آن نان‌خامه‌ای‌های بزرگ را می‌دیدم و بعد می‌گفتند می‌خوای چه کاره بشی، می‌گفتم من آرزو دارم یک قنادی باز کنم! خب این رؤیاهای بچگی خیلی شیرین‌اند. ممکن است که شکل‌هایشان خنده‌دار باشد یا کوچک باشند، ولی به نظر من بزرگ‌اند. می‌دانید ما بهرصورت در ایران در شرایطی بزرگ شدیم که با آرزوهایمان همینجوری می‌ماندیم، یعنی ممکن بود خیلی‌هایش برآورده نشود. جالب است که آرزوهای من هیچوقت بصورت عقده برایم نماند،‌ یعنی آرزوهایم را باز گذاشتم و یکجوری توی ذهنم ماند و فکر می‌کردم که بعدها این آرزوها را خودم چه جوری می‌توانم برآورده کنم که بعد همه‌ی آنها تبدیل به یک چیز دیگر شد. الان وقتی یک قطعه‌ای می‌سازم که دوستش دارم،‌ می‌گویم آه، این همان حس آرزویی بود که آنوقت‌ها داشتم و الان تبدیل به این شده است. دیگر آن چیزی که بوجود می‌آید، درست است که یک قطعه‌ای‌ست که ازش اسم می‌برم، اما برای خودم اینطوری نیست. برای خودم یکی از همان آرزوهایی‌ست که نگذاشتم تبدیل به عقده بشود. یعنی به نظرم موسیقی نگذاشت و چون من از کودکی موسیقی را شروع کردم، صداها زود مرا مرتعش کردند. یعنی اولین روزی که ساز دستم گرفتم، واقعاً به‌قول معروف دَمشان گرم پدر و مادرم، همان‌روز اول، من آنقدر توی سر این تار کوبیدم، نه می‌دانستم کوکش چیست،‌ نه می‌دانستم چه جوری باید بزنم. فقط وقتی صدا می داد، خوشم می‌آمد و تمام تنم را می‌لرزاند. همان ارتعاش روز اول یک حس زیبایی برای من بوجود آورد. در صورتی که کسانی که آن لحظه می‌شنیدند واقعا سرسام می‌گرفتند، چون اصلاً صدای مطلوبی نبود. ولی فکر می‌کردم دوست و رفیقم را پیدا کرده‌ام، همان اولین روزی که سازم را دستم گرفتم.

 

ع.م.: این در نحوه‌ی کاری‌تان با موسیقی مشخص است، یعنی دیده می‌شود که از ساز انتظارهای دیگری دارید. انگار یک اسب دارد با آخرین سرعتش می‌رود، ولی سوار آرامش ندارد و پرواز می‌خواهد. همیشه فکر می‌کنم وقتی شما ساز دستتان است، می‌خواهید با آن پرواز کنید. خب این در شخصیت‌ خودتان هم متجلی‌ست، یعنی شما یک آرشیتکت نبودید. برای من شما یک هنرمند بودید و هنرمند برجسته‌ای بودید. آن انتظاراتی که از حسین علیزاده داشتید، مثل همان سازتان، ازش توانستید آن چیزی را که می‌خواستید دربیاورید؟

 

ح.ع.: خیلی کم. یعنی واقعاً نه می‌خواهم ادا دربیاورم و نه می‌خواهم تظاهر کنم. چون در هر صورت من بسیار آدم فعالی بودم در عرصه‌های مختلف. کار کرده‌ام و بالاخره یک پرونده‌ای هم دارم. ولی شما خب می‌دانید وقتی آدم در خلوت خودش فکر می‌کند، خیلی کم پیش می‌آید که واقعاً راضی باشد از کاری که کرده است. یعنی انتظاری که از خودم دارم خیلی بیشتر از این است. یعنی بعضی وقت‌ها تعجب می‌کنم من را زیاد تشویق می‌کنند و می‌گویم که خب حالا یک کاری کردم و کارم بد نشده، ولی کاری که من دارم فکر می‌کنم خیلی فراتر از این است که الان می‌توانم انجامش بدهم. اینهم شاید برمی‌گردد به اینکه هیچوقت آدم از آن چیزی که هست کاملاً راضی نباشد. راضی یا ناراضی را از این جهت که بخواهم به خودم سرکوفت بزنم نیست، از این جهت که خیلی وسیع می‌بینم آن دنیایی را که تویش هستم و بعد این دنیا را تبدیل به یک دنیایی بکنم که بوسیله‌ی آن با دیگران ارتباط برقرار بکنم، توی این خیلی هستم. ضمناً این را هم بگویم اگر ده برابر این عمر را هم می‌کردم، بازهم نمی‌شد. ولی آنقدر وسیع است که واقعاً اگر یک اقیانوس را در نظر بگیریم، حتا، آن قطره‌هایش زیبا و لذت‌بخش است.

 

ع.م.: پشت کار شما همیشه فقط تحسین و تشویق بوده. من فکر می‌کنم تحسین و تشویق ارضایتان نمی‌کند. چیز دیگری هست و این در کارتان دیده می‌شود. حسین علیزاده از زمانیکه «نینوا» را می‌سازد تا امروز، از یک نقطه‌ای رفته به یک نقطه‌ی دیگر که اصلاً انگار آن نقطه نیست، در حالیکه همان حسین علیزاده است. در کارهای شما، در ساز زدن شما اصلاً انسان می‌بینم. خب اگر اینجور نباشد شما رشد نمی‌کردید. از یکطرف هم من می‌بینم در جامعه‌ای بودید که پر از محدودیت و محرومیت بوده و ماجرای سانسور و فشارهای دیگر. شما الان در چه فشارهایی هستید که اگر نباشد، می‌توانید تکانهای اساسی‌تر بخورید؟

 

ح.ع.: آدم واقعاً باید اول خودش آزاد باشد. ما خیلی گرفتار خودمان هستیم. ما وقتی یک کاری در عرصه‌ی هنر می‌کنیم، وقتی خودمان خیلی بیشتر از دیگران خودمان را تشویق کنیم، دچار یک خودشیفتگی می‌شویم که این یکسری بند و بست برای ذهن ما و برای شخصیت ما بوجود می‌آورد. چیزی که شما اشاره کردید در مورد سانسور، من اگر قرار باشد کارم را به سانسور بسپارم که کار نمی‌کنم. می‌دانید شاید ما همه دچار نوعی خودسانسوری باشیم، بالاجبار و متاسفانه، یعنی من همیشه این موضوع را می‌گویم که اگر صدسال یا پانصدسال دیگر بیایند موسیقی ایرانی را بررسی کنند، بعنوان موسیقی سنتی که از این دوران به بعد متداول شده و خب بالاخره رفته جزو سنت‌ها، می‌گویند بله! در موسیقی سنتی اصلاً متداول است زن نخواند و خواننده‌ی زن نداشته باشیم و این جزو آن سنت است. این اصلا یک چیز مسخره‌ای‌ست در موسیقی و اصلا در هنر. براحتی الان فرض کنید کسانی که خودشان نشسته‌اند در مورد «قمر» قلمفرسایی کرده‌اند، الان اگر یکذره صدای زن در نوار بیاید، آن را سانسورش می‌کنند در صورتی که این را یاد گرفته در دانشگاه، زمانیکه موسیقی تحصیل می‌کرده. به او دستور می‌دهند که انجام بدهد. در صورتی که چهارنفر آدم پیدا نشدند که بیایند بنشینند صحبت کنند. من بارها اعلام کرده‌ام بیاییم بحث بکنیم، چون فساد را نمی‌شود فقط به زن نسبت داد، می‌توان به مرد هم نسبت داد. تمام اینها را که در نظر بگیریم یک خودسانسوری بهرصورت بوجود می‌آورد که بعضی وقتها واقعاًًًًً آدم را خسته می‌کند. من کمی خودم را راحت کرده‌ام، یعنی حاضرم از این به‌بعد هیچ کنسرتی در ایران ندهم یا نواری در ایران منتشر نکنم که مثلاً بخواهم فلان چیز را رعایت بکنم. همین‌ها باعث شد که من در موسیقی تجربیات مختلفی بکنم. شاید من عادت کرده‌ام. مربوط به این سه‌دهه هم نمی‌شود، تاریخش طولانی‌ست. ما اصلاً اینجوری به‌دنیا می‌آییم، اینجوری یاد می‌گیریم، دوگانه بارمی‌آییم؛ در خانه یک چیزی می‌گوییم، بیرون چیز دیگری می‌گوییم... نمی‌دانم، همیشه هم این بحث بوده که هرچقدر فشار و سختی باشد، هنرمندان ما خلاق‌تر می‌شوند...

 

ع.م.: اینجوری نمی‌شود گفت. در رابطه با سانسور و ادبیات همیشه روی این چیزها بحث شده و خیلی‌ها هم این نظر را داشتند، ولی خودشان باز رد کردند. اما بهرحال یک جامعه یک دوره‌ای را طی می‌کند و هزینه‌ای را می‌پردازد برای ساختن شجریان، برای ساختن نیما، برای ساختن حسین علیزاده. آینده‌ی موسیقی را، یعنی آینده‌ی جوانها را چه جوری می‌بینید؟ آیا فکر می‌کنید از درون آنها باز شجریان و علیزاده خواهد آمد یا بهتر خواهد شد؟

 

ح.ع.: من که مطمئنم. بله، همین الان هم هست. یک اتفاقاتی افتاده. آنچه را راجع به محدودیت‌ها صحبت کردیم، این محدودیت‌ها یک نیازی را بوجود می‌آورد. وقتی شما در قفس‌اید، دوست دارید پرواز کنید و وقتی فلان کار در موسیقی نمی‌شود، دوست دارید بیشتر آن کار را انجام بدهید. چون به نظرم فکرهای متحجر پشت قضیه است. این تحجر مربوط به خود موسیقی ایران می‌شود. ما اولین مشکل را با همکارانمان داریم. این دانشگاهها و این برنامه‌ریزی‌ها باید چگونه باشد که هر موسیقی در جای خود و هر نوع [موسیقی] باید در شکل شکوفای خودش باشد. اتفاقا در ایران می‌خواهم بگویم که در حال حاضر در همین زمینه‌ها استعدادهای خیلی خوبی هست. نسل الان ضریب هوشی‌اش و امکاناتی که دارد خیلی بیشتر از زمان ماست. ما وقتی می‌خواستیم یک گوشه‌ای ازموسیقی را یاد بگیریم، از اینجا می‌کوبیدیم می‌رفتیم پیش آن استاد. الان کامپیوترش جلویش است و همه را روی ام.پی.تری دارد، شش جور ردیف دارد، نت‌اش را دارد، همه را دارد. در عین‌حال شما به استعدادهایی برمی‌خورید که از نظر کمیت تعدادشان بیشتر از دوره‌ی ماست. با تمام این شرایط که محرومیت و مشکل دارند. الان وقتی من آن چیزهایی را که خودم می‌خواهم بزنم را می‌نویسم، آنها را که می دهم به شاگردم و می‌بینم آنها را شاگردم بهتر از من می‌زند و این خیلی جالب است که در عرصه‌ی موسیقی ما در میان نوازندگان زن در آینده به نظرم استاد خواهیم داشت. «استاد» لقبی‌ست که در موسیقی ایرانی فقط به مردها می‌دهند! من به شاگردم بارها و بارها توصیه می‌کنم که این ساز بگذار زمین، برو فیلم ببین، برو سینما، برو فلان نمایشگاه نقاشی را ببین، برو بحث کن، فقط از توی این ساز خود به‌خود چیزی درنمی‌آید، تویی که باید از خودت دربیاوری، این فقط وسیله‌ی توست.

 

ع.م.: در موسیقی خیلی‌ها آرشه‌کش‌اند. تا شما کمپوزیسیون ذهنتان را از طریق نقاشی‌دیدن تنظیم نکنید، چه جوری می‌توانید توی موسیقی رنگ ایجاد کنید؟

 

ح.ع.: همه رشته‌ها. فقط وسیله‌ی بیانشان فرق می‌کند، همه یکی‌اند و در ذهن یکجور اتفاق می‌افتند و اینکه وقتی شما یک موسیقی خوب گوش می‌کنید، برایتان مثل این است که یک کتاب خیلی خوبی را خوانده‌اید یا یک نمایشگاه و یا یک تئاتر خوبی را دیده‌اید. زبان هنر و آن در واقع صداقت و اعتقادی که در شخص بوجود می‌آید برای زبان هنر خودش،‌ آن خیلی قدرت دارد. آن اصلاً تحت هیچ سانسوری نمی‌رود. آخر [این] سانسور هم خیلی ابتدایی‌ست، چهارتا جمله یا چهارتا [چیز] است که اینها نباید باشد. خیلی فراتر از اینهاست...

 

ع.م.: در سوالهایی که همکارن من داده‌اند یکی‌اش این بود که شما یک زمانی با شجریان کار کرده‌اید. همه چیز در جامعه‌ی [ما] می‌خواهد از هنرمندانش یک تیم ملی درست بکند. من البته این لزوم را نمی‌بینم. یعنی فکر می‌کنم یکجایی حسین علیزاده با شجریان کار کرده و یک دوره هم می‌تواند به هردلیلی کار نکند.

 

ح.ع.: با آقای شجریان و آقای کلهر ما دوره‌ای دوستانه باهم کار کردیم و این دوستی و همه چیز سرجایش هست، همانطور که قبلا با هم کار نمی‌کردیم و همچنان با هم دوست و رفیق بودیم. رفاقتی چهل‌ساله با آقای شجریان دارم. خب یک دوره‌هایی خیلی‌ها می‌گفتند چه خوب می‌شود شما باهم کار کنید. خب بالاخره هر کسی در موسیقی یک بیان و یک نگاهی دارد که ما یک دوره‌ای سعی کردیم اینها را بهم نزدیک کنیم. با هم کار کردیم، ولی از آنجایی که بالاخره من باید به کارهای خود هم برسم و کار هم دچار تکرار نشود، هرکدام از ما این فکر را کردیم و فعلاً داریم جدا کار می‌کنیم. ولی این از آن جدایی‌هایی نبوده که چون فرضاً از هم خوشمان نیامده با هم کار نکنیم. من همچنان از علاقمندان آقای شجریان هستم و می‌دانم که او هم همینطور، چون می‌بینیم همدیگر را و حتا آقای کلهر. ولی معنایش این نیست که حالا فردا کار می‌کنیم یا اصلاً دیگر کار نمی‌کنیم. من نمی‌دانم! من یک کاری که امروز می‌کنم، حتماً قبلش نمی‌توانم بگویم که می‌کنم، برای اینکه همانطور که گفتم باید آن ذهنیت را آزاد گذاشت و دنبالش رفت. در عین‌حال موسیقی ایده‌آل من نشستن و ساززدن فقط با خواننده نیست. هیچوقت هم این کار را نمی‌کردم. با شجریان هم یک دوره‌ای قرار گذاشتیم و به نظرم تلاش خودمان را هم کردیم، تا آنجایی که چندتا کاری اجرا کردیم. ولی به نظرم می‌بایست فاصله‌ای باشد که اگر بعدها بازهم نیازش بود، این کار را بکنیم و اگر نه، هر کسی مسیر خودش را برود.

 

ع.م.: برای نسل جوان چه آرزویی دارید و اگر فرصت کوتاهی داشته باشید، یک دقیقه، به آن جوان ایرانی چه می‌گویید، چه داستان‌نویس چه نقاش و چه آن کسی که می‌خواهد مهندس یا پزشک بشود و یا آن کسی که می‌خواهد موزیسین بشود؟

 

ح.ع.: یک اعتماد به‌نفس واقعی. کاذب نه، یعنی توام با نجابت. بچه‌های ایرانی، که خوشبختانه در نسل جدید من کمتر می‌بینم، عقده‌های خودکم‌بینی نداشته باشند و اگر می‌خواهند نداشته باشند، همیشه بدانند که در هرجای دنیا هم که باشند باید جوهری در درونشان بسته شده باشد. جوانی که وصل به فرهنگ خودش است از نظر تاریخی و از طریق هنر ، او دیگر اعتماد به‌نفس خواهد داشت. البته وقتی می‌آید اینجا در زمان کوتاهی با فرهنگ و زبان اینها آشنا می‌شود و قاطی می‌شود، ولی اعتمادش از همانجا می‌آید، آنجایی که بوجود آمده است.

منبع:چشمه نوش

 

!! نوشته شده توسط آزاد | 19:0 | جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 •

مصاحبه لطفی

موسيقي‌دان دوره‌ي بحران آماده‌ي اجراي كنسرت سراسري در تلويزيون ايران است .

نشست خبري محمدرضا لطفي نوازنده‌ي چيره‌دست تار و سه‌تار روز گذشته در محل موسسه‌ي آواي شيداي تهران برگزار شد.

لطفي كه از يك‌ونيم سال پيش در آستانه‌ي 60 سالگي‌اش مجددا به ايران بازگشته است، در نخستين نشست خبري به بهانه‌ي برگزاري كنسرتي كه قرار است 14 تا 16 تيرماه سال جاري در كاخ نياوران برگزار شود، به پرسش‌هاي خبرنگاران پاسخ داد.

او از وظيفه‌اش در ايران، برنامه‌هاي پيش‌رو، ضرورت به‌تصوير درآمدن زندگي اهالي موسيقي، رابطه‌ي موسيقي و دولت، مميزي، گروه آواي شيدا، رابطه‌اش با حسين عليزاده و محمد رضا شجريان و... سخن گفت.

بازگشت موسيقي‌دان دوران بحران به ايران

لطفي درباره‌ي بازگشتش به ايران اذعان داشت: هر هنرمندي براي خود تحليلي دارد، من با تحليل خودم احساس كردم هم اكنون جوانان به انتقال دانش، اميد و .. از جانب من احتياج دارند، پس برگشتم.

وي افزود: به من مي‌گويند موسيقي‌دان دوران بحران، چراكه در مواقع بحراني هميشه حضور داشته‌ام و اكنون نيز احساس مي كنم در ايران به حضور من احتياج است.

محمدرضا لطفي اعلام كرد: در دو بخش آموزش و توليد موسيقي فعاليت خواهد كرد. امكاناتي كه در بازه‌اي از زمان پيدا كردم و استادهايي سينه به سينه مواردي را به من آموختند، اكنون منتقل كردن اين آموخته‌ها به نسل جديد، وظيفه‌ي من است.

محمدرضا لطفي

لطفي اضافه كرد: انتقال فرهنگ و هنر به جامعه از طريق متون دانشگاه‌ها يا به‌صورت شفاهي ميسر است و هم اكنون من به 300-400 نفر تدريس مي‌كنم.

يك پيشنهاد:

آماده براي اجراي زنده‌ي سراسري در تلويزيون

وي با بيان اين‌كه بنا به دعوتي خصوصي به جلسه‌ي مديران راديو و تلويزيون رفته است اين مطلب را مفيد و زيبا دانست و گفت: براي من فقط مهم اين‌است كه چه كسي براي موسيقي كار مي‌كند؛ دولت، بخش خصوصي، فرد و مطبوعات فرقي نمي‌كند، من تنها وظيفه دارم كه از تخصصم براي آنان استفاده كنم.

لطفي به اعلام آمادگي خود براي برگزاري يك كنسرت زنده توسط تلويزيون كه در سراسر ايران پخش شود اشاره كرد و متذكر شد: در سال 72 اعلام كردم كه شب اول كنسرت مي‌تواند بدون دريافت هيچ هزينه‌اي مستقيم از تلويزيون پخش شود، چرا كه در بندرعباس، ايلام، سيستان و بلوچستان و همه جاي ايران موسيقي بايد طنين بياندازد.

وي تصريح كرد: اگر اين كنفرانس در هر جاي دنيا برگزار مي‌شد، من همين حرف را مي‌زدم؛ چراكه من يك آرمان يك عشق و يك ايده دارم.

او با ابراز اين مطلب كه توانسته است تكنوازي را در سطح بين‌المللي به دو ساعت برساند، فرهنگ ايراني را فرهنگي دانست كه با شعر و آواز بيشتر رابطه برقرار مي‌كند.

وي اعلام كرد: 350 كنسرت تك‌نوازي و بداهه پردازي فقط در غرب انجام داده‌ام كه هيچ كدام شبيه قبلي نيست، چراكه اگر تماشاچي نپسندد و احساس كند كه كار تكراري است، ديگر به اجرا نمي‌آيد. من همان سر صحنه حافظ باز مي‌كنم و شعر را بداهه در اجرا مي‌خوانم.

لطفي درباره‌ي اجراي آينده‌اش گفت: از يكي از اساتيد كنسرواتور فرانسه كه 25-26 سال است در فرانسه پركاشن مي‌نوازد، دعوت كرده‌ام تا به تهران بيايد و احتمال دارد از يك دف يا چند دف يا يك گروه همخوان استفاده كنم كه البته همخوان‌ها بايد آنقدر قوي باشند كه بتوانند بداهه‌ي مرا همراهي كنند.

محمدرضا لطفي

وظيفه‌ي ما در برابر نسل جوان

وي تمامي تلاش خود براي نسل جوان را در يك جمله خلاصه كرد: بايد كاري بكنيم تا آنها روي غلتك خلاقيت بيافتند.

محمدرضا لطفي بخش دوم كار هنري خود را بخش توليدي موسيقي دانست و بيان كرد كه نه تنها كارهاي خود بلكه كارهاي ديگران را از لحاظ عاطفي و فكري پيگيري مي‌كند.

تلفيق در موسيقي

اين نوازنده‌ي تار در پاسخ به اين پرسش خبرنگار ايسنا كه تا چه حدي اجازه تلفيق در موسيقي داريم و آيا امكان دارد در تلفيق، فرهنگي به فرهنگ ديگر غالب شود، چنين گفت: هنگامي ما اجازه‌ي تلفيق و ادغام موسيقي از دو فرهنگ متفاوت را داريم كه دو نوازنده از فرهنگ مقابل مطلع باشند و در اين زمينه خود موسيقي با اشكالي مواجه نيست، بلكه هنرمند مسوول است.

لطفي به پيشنهاد خود با ولايت‌خان اشاره كرد كه لازمه‌ي اين امر را آشنايي خود با موسيقي هند و آشنايي "ولايت خان" با موسيقي ايراني بيان كرد.

ناراضي از ساخته ‌نشدن فيلم‌هايي درباره‌ي استادان موسيقي

لطفي كه از توليد نشدن فيلم‌ درباره‌ي استادان موسيقي ناراضي بود، با تاكيد به ضرورت اين امر اظهار كرد: از شعرا نويسندگان و اساتيد موسيقي معاصر فيلمي تهيه نشده است؛ اين يك وظيفه است تا آيندگان بدانند در اين برهه‌ي تاريخي چه وقايعي اتفاق افتاده است.

برنامه‌ي كنسرت‌ها

وي به سه گروه موسيقي شيدا، شيداي بانوان، - كه پنج ماه از آغاز به‌كار آن مي‌گذرد - و گروه بازسازي اشاره كرد و گفت: حداكثر تا شش ماه ديگر هم كنسرت داخلي و هم بين‌المللي برگزار خواهيم كرد كه لزوما در همه‌ي آنها من سرپرست نيستم و وظيفه‌ي آموزش و نظارت برعهده‌ دارم.

لطفي در ادامه‌ي سخنان خود اثر "پيوند شرق و غرب" راوي شانكار را مثال زد كه از تركيب هندي يك نابغه‌ي ويولون با يك نابغه سي تار بوجود آمده و هنوز اثري زيبا و قابل استناد است.

محمدرضا لطفي

لطفي و موسيقي نو

محمدرضا لطفي با تاكيد بر اينكه مفهوم موسيقي نو فقط مختص به ايران نيست، از موسيقي به‌عنوان يك عنصر بسيار فعال جهاني نام برد كه امروزه با بزرگترين صادرات دنيا مقايسه مي‌شود.

حمايت از موسيقي ايراني

از اين استاد نوازده درباره‌ي وضعيت فعلي موسيقي در كشور و حمايت دولت از لطفي پرسيده شد. او در پاسخ گفت كه كنسرت‌هايش را موسسه‌ي آواي شيدا برگزار مي‌كند و تنها از لحاظ كيفي روي اين مساله نظارت دارد.

به اعتقاد وي ارتباط بين هنرمند و سيستم موجود در كشور را ارتباطي ارگانيك و دوطرفه است. شرايط بايد به‌گونه‌اي باشد كه هم من هنرمند و هم افراد سيستم از لحاظ قانوني و... احساس امنيت كنند.

محمدرضا لطفي ادامه داد: هدف مردم اين است كه در آرامش نوعي از موسيقي‌ را بشنوند كه درونشان را متحول كند و آن كنسرت برايشان خاطره شود، چراكه در موسيقي شرقي بين مردم و موزيسين ارتباط عاطفي و روحي برقرار است و هنرمند كه در حالت عادي عادت ندارد، بيان دروني خود را به‌نمايش بگذارد، در اجرا اين ارتباط را با مردم برقرار مي‌كند.

مميزي در كشور

او با يادآوري برنامه‌يي كه در آن فريدون شهبازيان از نبود مميزي انتقاد كرده بود، تصريح كرد: در ايران اصلا مميزي موسيقي وجود ندارد و ما بايد توجه داشته باشيم كه مميزي موسيقي با مميزي ادبيات تفاوت دارد، چراكه موسيقي همچون رياضي، هنري انتزاعي است و در بسياري از موارد در بحث شعر تازه مميزي وارد مي‌شود.

وي اضافه كرد: در خارج از كشور مميزي پنهان وجود دارد، يعني كمپاني و شركت‌ها به‌صورت نامحسوس كار شما را مميزي و اصلاح مي‌كنند كه كار به جاهاي بالاتر نرسد، اما در كشور ما شعر مولانا و حافظ رد مي‌شود كه من نمي‌دانم با چه ضابطه‌اي است و وقتي با افراد صحبت مي‌كني همان شعر پذيرفته مي‌شود.

موسيقي در دانشگاه

او به وضعيت دانشگاه‌هاي كشور اشاره و اظهار كرد: دست‌كم 60% استاداني كه در زمينه‌ي هنر تدريس مي‌كنند، استاداني هستند كه از خارج از كشور بازگشته‌اند.

محمدرضا لطفي تاكيد كرد: من خارج از ايران هم كه باشم اين سرزمين من است و ما بايد توليد را سريعتر و ساده‌تر كنيم تا خروجي مطمئن را بدست آوريم.

محمدرضا لطفي

انتخاب عنوان براي برنامه‌هاي موسيقي

لطفي از انتخاب عنوان براي برنامه‌هاي موسيقي هم سخن گفت؛ ما نبايد در عنوان تقلب كنيم؛ مثلا وقتي عنوان اجراي موسيقي رديفي دستگاهي ايران را انتخاب مي‌كنيم، مردم بايد بدانند كه به موسيقي رديفي گوش مي‌دهند.

وي با بيان اينكه جامعه‌ي ايران عاشق هنر است به پاكي ضمير موزيسين اشاره و اظهار كرد: تو حتا اگر ذره‌اي كدورت داشته باشي در نوع موسيقي و اجراي تو هويدا مي‌شود، به همين دليل است كه مثلا در اثر يك نوازنده‌ي هندي با همان نت اول به بالا وصل مي‌شويم.

گردآوري رديف‌هاي حسين‌خان ياحقي

وي پيشرفت در كارها را نتيجه‌ي تعامل موزيسين، مردم و سيستم دانست و گفت: كارهاي ما آرام و مطمئن پيش مي‌رود وقتي در هنر بحث كيفيت پيش مي‌آيد آن قدر مزه مزه مي‌كنم تا كار خوب از آب در بيايد. الان 7-6 ماه است روي رديف‌هاي حسين خان ياحقي كار مي‌كنيم كه علاوه بر جمع‌آوري و اجرا به مرمت نيز احتياج دارد.

وي توضيح داد: اين مجموعه شامل پنج رديف است كه در مرحله‌هاي مختلف تصميماتي روي آن شده است و در نهايت كتابي از بيوگرافي خاطرات نت‌ها عكس‌ها و ... نشر خواهد شد كه كتابي تحقيقي تحليلي و آموزشي است.

كمانچه با ويولون تفاوت ندارد!

لطفي فعاليت خود را عموما در زمينه‌هاي سازهاي كماني آرشه‌يي دانست و تفاوتي بين كمانچه و ويولون قائل نشد.

او تاكيد كرد: با كمانچه هم مي‌شود پاگانيني زد؛ چراكه كمانچه‌ ساز كاملي است و مهم شخصي است كه از آن استفاده مي‌كند.

وي افزود: چه قدر خوب بود ويولون صبا را در طي 40-50 سال ادامه مي‌دادند و در مجموع روي سازهاي مهجور بيشتر كار مي‌شد.

لطفي سپس به نياز كمانچه به يك‌صد سال سير تكاملي اشاره كرد و گفت: ما در 15 سال آينده كمانچه‌نوازهايي را داريم كه حرف براي گفتن دارند.

او كه شهريار و هوشنگ ابتهاج را دو غزل‌سراي ناب مي‌خواند، به امتداد همين قضيه در موسيقي پرداخت.

محمدرضا لطفي

ناگفته‌هايي از اعضاي گروه شيدا

لطفي درباره‌ي اعضاي اصلي گروه شيدا عنوان كرد: بخش عمده‌اي از شيدا را كامكارها تشكيل داده‌اند و در كل شيدا را متشكل از نوازندگان قديمي و جديدي معرفي كرد كه صددرصد چيدمانشان و حضورشان مشخص نيست.

وي به مساله‌ي بيان شخصي و مستقل بعضي اعضاي شيدا اشاره و خاطرنشان كرد: مسلما آنها بيان خود را پيدا كرده‌اند و به‌دليل گرفتاري‌ها شايد نمي‌توانند در گروه باشند؛ همچنين شرايط گروه من به گونه‌اي است كه نوازندگان نمي‌توانند در گروه ديگري بنوازند.

لطفي در بخش ديگري از سخنان خود گفت: توهين به فرد اهميتي ندارد، ما بايد مواظب باشيم به موسيقي توهين نشود.

وي با اشاره به تغيير ساختار و سيستم موسسه‌ي آواي شيدا توضيح داد: زماني كه مجيد كياني و شاگردانش در اينجا بودند، من نمي‌خواستم بافت را تغيير دهم و گاهي به صورت كارگاهي يا (مقطعي) درس مي‌دادم و مي‌رفتم؛ اما حالا تمام مجموعه با نظارت من است.

لطفي اضافه كرد: ما مسووليتي به‌نام محك تعريف كرده‌ايم كه نوع موسيقي، بيان و... را محك مي‌زند؛ ما به هدف بنياد شيدا فكر مي‌كنيم كه در سه سال آينده به مكان جديدي منتقل خواهد شد و استادان صرفا موسيقي‌دان نيستند، بلكه اديب، فيلسوف و... هم در ميانشان هست.

او تاكيد كرد: من ذهنم سنتي است؛ به سنت و فرهنگ ايران وفادارم كه البته وفاداري دليل بر تعصب نيست، چراكه من با كارهاي نيما، فروغ، سهراب و... هم كار كرده‌ام و اميدوارم بتوانم خط "داروگ" را كه شروع كرده‌ام، ادامه دهم.

لزوم برگزاري برنامه‌هاي شناخت بزرگان

وي كه موسيقي ايران را به اندازه‌ي زبان فارسي وسيع مي‌داند، به برپايي برنامه‌هاي شناخت اشاره كرد و گفت: مثلا ما بايد برنامه‌ي عظيمي براي شناخت مولانا در استاديوم آزادي برگزار كنيم تا همه مولاناي واقعي را بشناسند و اين امر بايد فراگير باشد.

لطفي افزود: موسيقي نيز عظمت خود را دارد، ولي بايد دست اهلش بيافتد؛ عليزاده با سه‌تار كارهايي كرده كه افراد ناياب يا كميابي قادر هستند آثاري با اين قدرت زيبايي بيافرينند.

موسيقي بايد ايراني باشد

در اين نشست محمدرضا لطفي ضرورت آفرينش موسيقي در ايران را نيز مطرح كرد. او گفت: بايد به‌نوعي از موسيقي برسيم كه همه بدانند براي ايران است و عربي نيست؛ حتا يك آفريقايي يا يك آلماني بفهمند كه موسيقي ايراني است.

لطفي تجريد در تجريد را مشكل برخي موسيقي‌ها دانست و اظهار كرد: موسيقي خود به خود آبستره (انتزاعي) هست و ما نبايد دوباره آن را انتزاعي كنيم، چراكه رابطه‌اش را با مردم از دست مي‌دهد.

گردآوري اجراهاي جهاني

محمدرضا لطفي در ادامه‌ي گفت‌هايش درباره‌ي جمع آوري كارهايش صحبت كرد. او به خبرنگاران گفت: در يك سال اخير مي‌خواهم 350 نوار كنسرت‌ها را به ايران آورده و 12 تا از بهترين‌ها را جدا كنم در هفت دستگاه و پنج آواز و يك CD تصويري شامل مصاحبه كنسرت و... كه البته نيازمند حمايت مسوولان است.

وي افزود: قبل از اينكه اين مجموعه به بازار بيايد 5000 عدد را پيش فروش مي‌كنيم تا از لحاظ سرمايه‌اي حمايت شده سپس آن را به بازار عرضه مي‌كنيم.

در ادامه‌ي جلسه پرسيده شد: تصوري هست در راديو كه موسيقي ايراني بايد كامل پخش شود، ميان برنامه و منقطع پخش مي‌شود، نظر شما راجع به اين مساله چيست؟

لطفي در پاسخ گفت: در خارج از كشور اصولا براي كارهاي دم‌دستي لايت نوريك ساخته مي‌شود كه در ميهماني، آسانسور، فروشگاه و... مي‌شنويم؛ اما مثلا اگر براي راديو موسيقي تكنوازي و بي‌كلام باشد تهيه كننده بايد موسيقي را شناخته و قستمي از موسيقي را استفاده كند كه به موسيقي لطمه نخورد.

چالش بزرگان موسيقي

ما بايد بپذيريم كه شجريان، عليزاده و مشكاتيان بعد از دوراني كه تمامي تلاششان زدن حرفشان بوده است، اكنون خسته شده‌اند و نياز به يك شور عظيم احساسي و حمايتي دارند. مجلس ما بايد كميسيوني براي موسيقي داشته باشد، چراكه همه‌ي اشكالات را خود موسيقي‌دانها نمي‌توانند حل كنند؛ در ضمن رفتار و رابطه با هنرمند احتياج به ظرافت و احترام دارد و همكاري مساله‌اي دوطرفه است كه ما بايد به آن احترام بگذاريم.

لطفي همچنين از كساني چون سعيد فرج پوري، اردشير كامكار و كيهان كلهر به عنوان شاگردان خود نام برد و يادآوري كرد كه كلهر تنها هشت ماه شاگردش بوده است.

موسيقي و نقش خبرنگاران

محمدرضا لطفي نوازنده‌ي تار و سه‌تار سخنانش را با تاكيد بر نقش خبرنگاران در انعكاس وقايع اشاره كرد و گفت: اگر خبرنگاران نباشند شهروندان نمي‌توانند با جامعه‌ي هنري ارتباط برقرار كنند و بازكردن راه‌هاي نوين براي موسيقي تنها از اين طريق امكان پذير است.

وي به نقش موسيقي در خانواده اشاره و خاطرنشان كرد: موسيقي بايد در خانواده جريان زنده‌اي داشته باشد تا بتواند از سختي‌هاي موجود در آن بكاهد.

محمدرضا لطفي از دوستانش، كساني چون همچون محمدرضا شجريان، حسين عليزاده و... گلايه كرد و گفت: اينها انتقاد نيست، تنها گله‌ي كوچكي است از دوستاني كه از وقتي من به ايران آمده‌ام نه نزد من آمده و نه حتا با من تماس گرفته‌اند. من خودم به‌شخصه به ديدار عليزاده رفتم؛ چرا كه او را دوست دارم، ولي يك‌بار تماس گرفتم گفتند ايشان در MOOD مود خوبي نستند و بعدا تماس مي‌گيرند.

يكي از خبرنگاران پرسيد: مي‌گويند لطفي به تلفن‌ها پاسخ نمي‌دهد و در بعضي موارد براي همكاري اعلام آمادگي نمي‌كند، لطفي در پاسخ گفت: همكاري و رابطه امري دوطرفه است كه به تعامل و احترام متقابل احتياج دارد.

منبع:تبیان

!! نوشته شده توسط آزاد | 18:57 | جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 •

آتش در نیستان

  
آتشی در نيستان

 

اثری از :

شهرام ناظری ، جلال ذوالفنون

 

دهه شصت ، فصل يکه تازی موسيقی سنتی بود . دورانی که محمدرضا شجريان با شعرهايی رندانه و آوايی رعنا ، در فاصله ای دور از ديگران ميدان داری می کرد و گوش های مشتاق همه حجم صدايش را عاشقانه می بلعيدند. در بازار البته بی رقيب آن سالها، فراوان بودند کسانی که صدايی از " جنس ديگر" می خواستند، شايد شادمانه تر، شايد آهنگين تر... و ضرباهنگی را که می جستند در صدای شفاف و جوان شهرام ناظری يافتند .

 

ناظری با توشه " چاووش " و سروده هايش که طيفی از غمگنانه های "سايه" تا شور آفرينی فرخی يزدی را در بر می گرفت پا به دهه شصت گذاشت و نماد نوعی موسيقی با گرايش عارفانه شد .

 

حالا در زمانه ای که آتشفشانی موسیقی ملودیک و افکتیو وطنی و فرنگی با شدت هر چه تمام تر در حال فوران است، شاید گوش سپردن دوباره به تعداد تصنیف و قطعات آوازی نیازمند حوصله باشد، ولی نمی توان منکر شد که بخش خاطره انگیز حافظه موسیقایی نسل ما با همان نغمه ها شکل گرفته است.

 

دهه شصت دوران تنوع و تجمل نبود٬ کاست هایی چون "آتش در نیستان" و "کیش مهر" هفته ها و ماه ها در در پخش قدیمی پیکان وطنی پشت و رو می شد و مارا به جایی می برد که حالا شاید حسرت سفر به حوالی آن را داشته باشیم.

!! نوشته شده توسط آزاد | 18:53 | جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386

انتشار آلبوم جدید ذوالفنون

آلبوم جديد گروه ذوالفنون منتشر مي‌شود

خبرگزاري فارس:گروه موسيقي ذوالفنون به سرپرستي«جلال ذوالفنون»به زودي آلبوم جديد خود را منتشر مي‌كند.

«جلال ذوالفنون»در گفت‌وگو با خبرنگار موسيقي فارس گفت:اين آلبوم شامل قطعات جديد از اجراي گروه «ذوالفنون»در دستگاه بيات ترك و شور است كه تا دو ماه ديگر به بازار موسيقي عرضه مي‌شود.
وي افزود:اواسط ارديبهشت ماه نيز به همراه گروه ذوالفنون كنسرتي را در شيراز برگزار مي‌كنيم.همچنين به همراه گروه جوانان شيراز در مكتب ذوالفنون اواخر ارديبهشت ماه در تالار حافظيه به اجراي برنامه مي‌پردازيم.
اين آهنگساز با اشاره به تور موسيقي خود در شهرستانها اظهار داشت:به دنبال برگزاري كنسرت در استانها و شهرستان‌هاي مختلف ايران، از تيرماه امسال تور موسيقي ديگري را در شهرهاي مختلف آغاز خواهيم كرد به طوري كه اين برنامه از تهران آغاز و در استان‌هاي شرق، شمال شرق، خراسان و جنوب كشور ادامه مي‌يابد.
همچنين از آنجايي كه اين تور با همكاري وزارت ارشاد و ميراث فرهنگي برگزار مي‌شود، در بسياري از استانها در بناهاي تاريخي به روي صحنه مي‌رويم.
«ذوالفنون»در خاتمه خاطرنشان كرد:اين تور موسيقي را حدودا در 15 استان برگزار خواهيم كرد

!! نوشته شده توسط آزاد | 18:52 | جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386

مصاحبه شجریان

هفته گذشته بخش اول پاسخ محمدرضا شجریان، خواننده مشهور موسیقی سنتی ایران، به تعدادی از پرسشهایی که خوانندگان صفحه صدای شما ارسال کرده بودند، چاپ شد. این هفته بخش دوم و پایانی این پرسش و پاسخ را می خوانید. این گفتگو را آزاده نوری انجام داده است.

شما آلبوم ها و آثار بسیاری دارید. اما جای ردیف آوازی در بین آثار شما خالی است، آیا نمی خواهید ردیف آوازی را به صورت کامل اجرا کنید؟

چرا در این فکر هستم. البته من ردیف آوازی را به طور کامل در کارهایم خوانده ام اما به صورت مدون و یک جا نیستند. چون قصد ردیف خوانی نداشتم ممکن است یک شعر را در دو گوشه اجرا کرده باشم. اما اگر کسی بخواهد از شیوه من استفاده کند می تواند همه ردیف ها را در کارهایم پیدا کند.

 این رادیو تلویزیون، رادیو تلویزیون دولتی است. مبلغ یک رژیم و دولت است در حالی که نفس سازمان رادیو و تلویزیون نباید دولتی باشد. حالا به زور و بدون رضایت من کارهای من پخش کنند.
 

به دنبال فرصتی هستم تا ردیف را اجرا کنم و نام همه گوشه ها را هم بگویم. البته ترجیح می دهم که خلاصه ردیف را بگویم و بگوئیم کجا اضافات، زوائد و یا قرینه های ردیف است. هنرجو اگر اصل ملودی را بداند کافی است در ردیف هایی که در حال حاضر وجود دارد دو پرده بالا تر و پایئن تر هم خوانده شده که هنرجو را گیج می کند. این کار هر کسی نیست. مهم این است که اصولی که مشخصه هر گوشه است گفته شود که این کار هر کسی نیست کار ردیف دانی است که خواننده ها و نوازنده های زیادی را تست کرده باشد. ردیف را کامل بشناسد. اما مهم تر از هر دوی این ها متد آواز است که تا به حال کسی به فکرش نبوده است. می خواهم این متد را در قالب سی دی و شاید هم در بخش هایی سی دی تصویری این کار را بکنم. در کنارش جزوات و یادداشت هایی خواهم داشت که به هنرجو بگوید چطور عمل کند.

به این ترتیب کسانی که در خارج از ایران زندگی می کنند و به استاد دسترسی ندارند می توانند از آن استفاده کنند. البته هیچ چیز جای استاد را نمی گیرد اما این متد آواز می تواند بسیار مفید باشد. مشکل هنرجویان ما این است که بیشتر آنها نمی دانند باید به چه چیزی در آواز دقت و توجه کنند و رعایت چه نکاتی لازم است. این متد یاد می دهد که چطور تمرین کنند.

این کارگاه تا چه اندازه پیش می رود و شما برای آن په برنامه ای دارید؟

اول قرار بود یک جلسه پرسش و پاسخ برای هنرجویان آواز داشته باشیم اما بعد از اینکه دیدم اینقدر متقاضی زیاد است و مدت ها طول کشید تا از بین آنها بهترین ها را انتخاب کنیم، فکر کردم که برای این کارگاه برنامه ای بهتری بریزم. فعلا باید نوارهای ضبط شده را دوباره ببینم و دوباره امتیازهایی که به هنرجو ها داده ام مرور کنم. اما هنوز نمی توانم درباره ادامه کار چیزی بگویم.

هیچکدام از رشته های ما به اندازه آواز مشکل ندارد. تار، سه تار، سنتور و تنبک دارد درست پیش می رود. وقتی مقایسه می کنم می بینم آواز در حد سازهای دیگر نتوانسته جلو برود.

اخیرا صدا و سیما تصنیف های شما را پخش می کند. آیا در نظر شما درباره صدا و سیمای جمهوری اسلامی تغییری پیش آمده یا آنها از شما اجازه چنین کاری را گرفته اند.

به هیچ وجه. من با آنها کنار نیامده ام و کاری هم ندارم. همین که مردم بدانند من با آنها کاری ندارم برای من کافی است. حتی اگر روزی سی تصنیف هم از من پخش کنند از نظر من مهم نیست. من هرگر اجازه چنین کاری را نداده ام و نمی دهم.

دلیل اصلی شما چیست؟

این رادیو تلویزیون، رادیو تلویزیون دولتی است. مبلغ یک رژیم و دولت است در حالی که نفس سازمان رادیو و تلویزیون نباید دولتی باشد. حالا به زور و بدون رضایت من کارهای من پخش کنند.

با رادیو و تلویزیون های خارج از ایران چطور همکاری می کنید؟

ببینید رادیو و تلویزیونی از نظر من درست می تواند کار کند که در ایران باشد و مخاطبش همین مردم باشد. رادیو تلویزیون های دیگر هم از این عمومیت و جامعیت برخوردار نیستند.

خیلی از مخاطبان ما در خارج از ایران خواسته اند تا راهی به آنها پیشنهاد کنید که بتوانند به پیشرفت پروژه باغ هنر بم کمک کنند. نمی خواهید بازهم کنسرتی برای کمک به باغ هنر بم برگزار کنید؟

ما کنسرت های دیگری نمی توانیم بگذاریم. در ایران سه شب کنسرت گذاشتیم و درآمد آن را هم به باغ هنر اختصاص دادیم. حتی درآمد آثار صوتی و تصویری آن را هم به باغ هنر اختصاص دادیم. اما با این حال سی برابر درآمد آن کنسرت لازم است تا باغ هنر بم ساخته شود. شرکت ها و سازمان های دیگر هم کمک زیادی کرده اند تا باغ هنر به اینجا رسیده است.

چرا عواید کنسرت بعدی را که در تهران گذاشتید برای باغ هنر اختصاص ندادید؟

ما نمی توانیم تمام سرمایه مان را به باغ هنر بم اختصاص بدهیم. من نمی توانم از گروه انتظار داشته باشم که هیچ انتظار مالی نداشته باشند، زندگی آنها هم از این امور می گذرد من هم همینطور تمام خیران جامعه هم بخشی از درآمدشان را صرف امور خیریه می کنند نه همه را. در ضمن ما باید بیش از سی کنسرت برگزار کنیم تا بودجه باغ هنر تامین شود.

 روز اول برآورد ما از ساخت دو میلیارد تومان بود اما در حال حاضر با این تورم و گرانی حدود پنج میلیارد تومان بودجه لازم است تا باغ هنر تمام شود
 

بودجه ای که برای باغ هنر لازم است چقدر است؟

حقیقتش را بخواهید آنچه در نظر من بود ساخت مدرسه ای در بم بود. مثل مدرسه ای که بعد از زلزله رودبار در آن شهر ساختیم. اما هر کسی آمد پیشنهادی در کنارش گذاشت تا اینکه تبدیل به پروژه باغ هنر بم شد که سی برابر بودجه ما بود. در حال حاضر هم منتظر هستیم که خیران کمک کنند تا این پروژه تمام شود.

روز اول برآورد ما از ساخت دو میلیارد تومان بود اما در حال حاضر با این تورم و گرانی حدود پنج میلیارد تومان بودجه لازم است تا باغ هنر تمام شود. از روزی که ما کار را شروع کرده ایم همه مصالح دو برابر شده است و ما شانس آوردیم که آهن مورد نیاز را که زیاد بود چون می خواستیم آنجا را ضد زلزله بسازیم همان روز اول خریدیم وگرنه امروز اصلا نمی توانستیم با این گرانی آهن آنجا را تامین کنیم. تا به حال سقف و پایه های شش هزار متر را زدیم اما دیوارها و بقیه قسمت ها را به کمک نیاز داریم تا بسازیم. دیدارهایی که با هنرمندان به خصوص اهالی سینما داشتید برای اینکه به ساخت باغ هنر کمک کنند به جایی نرسید. متاسفانه هیچ کدام به نتیجه ای نرسید. اما تا به حال انجمن ها و شرکت های ساختمانی و آرشیتکتی خیلی به ما کمک کردند اما این مبالغ هنوز خیلی کم است.

اگر کسانی از خارج از ایران بخواهند به این پروژه کمک کنند چه راهی وجود دارد؟

ما برای انتقال پول به ایران مشکلاتی داریم و اگر هر کدام از آنها بتوانند به حساب ارزی پروژه باغ هنر بم پول بریزند. می توانند به پروژه کمک کنند.

سه دختر شما آواز را از شما آموخته اند. چرا هیچ کدام آواز را ادامه ندادند؟

آواز را می شناسند و می توانند بخوانند اما در آن حد نیستند که خواننده شوند یا تدریس کنند. آنها به دنبال اداره زندگی و رشته های دیگر رفتند. وقتی همایون یازده دوازده ساله بود من در خانه برای هر چهار نفرشان کلاس گذاشته بودم، اما آنها ادامه ندادند فقط همایون کار را جدی گرفت.

رایان، پسر کوچک شما چطور؟

آن هیچی هنوز دنبال فوتبال است. علاقه دارد. اما هنوز چیزی از او ندیده ام که نشان بدهد می خواهد این کار را دنبال کند. اما گوش بسیار خوبی برای موسیقی دارد، فوق العاده مستعد است و صدای بسیار خوبی هم دارد، حجم و شدت دارد و می دانم که موفق می شود اما هنوز چیزی نگفته و من هم به او اصرار نمی کنم و فشار نمی آورم که حتما آواز را ادامه بدهد. فعلا که عاشق فوتبال است و فوتبال بازی می کند.

انتظار داشتیم اسم پسر کوچک شما، رایان هم مثل همایون پسر بزرگتان نامی مرتبط با موسیقی ایرانی باشد.

رایان یک اسم ایرانی است به معنی فراهوشمند. نام کامپیوتر هم از همین اسم گرفته شده و در فارسی به آن رایانه می گویند. در ضمن اسم او را همسرم انتخاب کرد. خانمم گفتند هر کسی آن را به دنیا آورده اسمش را هم می گذارد گفتم باشد و چون در خانه ما دموکراسی حاکم است و من نمی توانم بگویم چون من شجریان هستم و فامیل من روی بچه هست باید اسمش را هم من بگذارم.

 یک واقعیت وجود دارد و آن اینکه موسیقی زایئده یک فرهنگ جغرافیایی است. موسیقی از درون مجموعه باورها، آداب و سنن یک ملت بیرون می آید. مردمی که در محیط متفاوتی هستند و یا با فرهنگ و آداب ایرانی فاصله گرفته اند طبیعتا از موسیقی آن فرهنگ هم دور می شوند.
 

برای اینکه جوان ها، بخصوص کسانی که از ایران دور هستند به موسیقی ایرانی علاقمند بشوند کاری می توان کرد؟ چرا بعضی جوان ها و خارجی ها فکر می کنند موسیقی ما حزن آلود است؟

یک واقعیت وجود دارد و آن اینکه موسیقی زایئده یک فرهنگ جغرافیایی است. موسیقی از درون مجموعه باورها، آداب و سنن یک ملت بیرون می آید. مردمی که در محیط متفاوتی هستند و یا با فرهنگ و آداب ایرانی فاصله گرفته اند طبیعتا از موسیقی آن فرهنگ هم دور می شوند. شرایطی که در تهران است هرگز در تورنتو و یا لس آنجلس وجود ندارد. این موسیقی برخواسته از واکنش های اجتماعی در مقابل حاکمیت موجود، عشق و عاشقی ها، شرایط اجتماعی، محرومیت ها، شکست ها و بسیاری عوامل دیگر است. برای همین هم این موسیقی برای خارج از ایران دلچسب نیست اما درون ایران شرایط متفاوت است و موسیقی ایرانی هنوز طرفداران بسیاری دارد. حتی من هم اگر پنج سال خارج از ایران زندگی کنم دیگر این آواز را نمی توانم بخوانم چون از محیط دور می شوم. طبیعی است که جوان های بزرگ شده در خارج از موسیقی ایرانی خوششان نیاید. پدر مادر ها هم نباید از این بابت ناراحت شوند.

علی از کانادا خواسته تا توضیح کوتاهی درباره تفاوت هفت دستگاه و پنج آواز بگوئید.

این ها تقسیم بندی هایی است که اواخر قاجار شده که به نظر من تقسیم بندی درستی هم نیست. موسیقی ما موسیقی مقامی است که هر جند مقام را کنار هم گذاشتند و کردند یک دستگاه که در هر دستگاه هم چند گوشه هست. شور بزرگترین گام موسیقی ماست، تعدادی آواز و تعدادی دستگاه دارد مثل دشتی، افشاری، بیات ترک، ابوعطا که همه در گام شور اجرا می شود. هر کدام از اینها هم آواز است و هم می توان در آن آهنگسازی کرد. در حقیقت هر کدام از این مقام ها سه یا چهار نت دارد که می توان بر اساس نت ها در آن مقام بخصوص آهنگسازی کرد. به نظر من باید به هه آنها بگویند دوازده دستگاه و یا دوازده آواز. به طور کلی عنوان دوازده دستگاه درست تر از این تقسیم بندی است و از این درست تر به نظر من این است که ما موسیقی ایرانی را به صورت موسیقی مقامی دنبال کنیم.

شما معتقدید که موسیقی ایرانی باید کاملا بر اساس دستگاه های موسیقی پیش برود؟

این دستگاه ها نمونه ها و جمله هایی است که به ما یاد می دهد که چطور آهنگسازی کنیم. شما هزارها آهنگ می توانید بسازید که در هیچ کدام از اینها نباشد و در گوشه خاصی نباشد. اما به هر حال در یکی از مقام های موسیقی جای می گیرد. منظور از گوشه های ردیف فراز هایی است که می توان در آن جمله بندی هایی کرد و آهنگ هایی بر اساس نت های موجود آن ساخت.

از میان جوان ها صدای کدام را بیشتر دوست دارید؟

من در این باره هیچ وقت صحبتی نمی کنم. من نظری دارم و دوست دارم که این نظر همیشه برای خودم باقی بماند.

بهنام پرسیده است چرا همه شاگردان شما کم کار هستند؟

خودشان نخواستند حرفه ای کار کنند. بیشتر برای دلشان کار کرده اند و یا شرایطش پیش نیامده است. کاری که قرار است دست مردم برسد باید سرمایه گذاری شود و بودجه ای نزدیک بیست میلیون تومان برایش در نظر گرفته شود. مخارج هنگفتی دارد. از طرفی تهیه کنندگان هم مایل نیستند برای کسی که مردم نمی شناسند هر قدر هم صدایش خوب باشد بودجه بگذارند.

بعضی ها می گویند شما تمایل چندانی ندارید که شاگردانتان به صورت حرفه ای کار کنند؟

اتفاقا من خیلی تشویق می کنم که کار کنند چون کم کم از سن مناسب می گذرند.

البته در عین حال شاگردان شما معلم های بسیار خوبی برای آواز هستند.

بله همینطور است. آنها از سبک من برای تدریس استفاده کرده اند و توانسته اند شاگردان بسیار خوبی هم تربیت کنند. اما در ضبط آلبوم و کار حرفه ای خیلی تنبل بوده اند که آن هم به خودشان ربط دارد.

در انتخاب شعر برای آواز چه معیارهایی لازم است؟

من شعر را بر اساس زمانه انتخاب می کنم. وقتی می خواهم کنسرت بدهم فکر می کنم به اینکه روزهای مردم چطور می گذرد. دغدغه هایشان چیست. ارتباط من با جامعه و آنها چگونه است.

بخش هایی از آواز مثل صدا، حجم خدادادی است اما تکنیک ها و استفاده از صدا اکتسابی است؟ به نظر شما کدام یک انسان را خواننده می کند؟

ببینید آن استعداد های خدادادی باید تربیت بشود. الماس و فیروزه ای که از معدن بیرون می آید ارزش زمانی را که تراش می خورد و روی انگشتر سوار می شود را ندارد. هر خواننده ای باید صدا، استعداد گوش قوی و حساسی داشته باشد و ذاتا انسان علاقمند و با پشتکاری باشد. اگر کسی این ویژگی های اولیه را داشته باشد باید تلاش کند و تربیت شود. پس استعدادها به تنهایی کسی را خواننده نمی کند. تربیت هم یک فرد عادی بی استعداد را خواننده خوبی نمی کند. پس هر دو در کنار هم لازم است.

 ... انگیزه و دلایلی که برای ارائه کار لازم است، کمتر شده. بعضی وقت ها حوصله ندارم، خسته و کم انگیزه شده ام.
 

شما هر سال دو آلبوم موسیقی به بازار می فرستادید اما مدتی است که کم کار شده اید. دلیلش چیست؟

خوب انگیزه و دلایلی که برای ارائه کار لازم است، کمتر شده. بعضی وقت ها حوصله ندارم خسته و کم انگیزه شده ام.

فکر کنم بیشتر مشغله شما را فعلا کشاورزی پر کرده است؟

بله. فعلا بیشتر ترجیح می دهم به کشاورزی بپردازم و وقتم را در بین درخت ها و طبیعت بگذرانم.

ایرانی های مقیم استرالیا می خواهند بدانند که چرا کنسرت شما در این کشور لغو شده و آیا برنامه ای در استرالیا اجرا می کنید؟

ما با برگزار کننده به توافق نرسیدیم. چون بلیت های کنسرت را 400 و 350 دلار استرالیا قیمت گذاشته بود. در حال حاضر هم در مذاکره با برگزار کننده دیگری هستیم و احتمال دارد هفته آخر تیر ماه در استرالیا این برنامه را اجرا کنیم.

قیمت بلیت های کنسرت شما خارج از ایران چقدر است؟

عموما بلیت کنسرت نباید از صد دلار بیشتر باشد. یعنی من نمی توانم اجازه بدهم بلیت گران به مردم بفروشند. عموما بلیت های ما حدود چهل تا پنجاه دلار یا یورو است.

چرا موسیقی ایرانی مثل موسیقی های هندی و یا موسیقی سیاه پوستان عربی مورد توجه غربی ها قرار نگرفت و از آن استفاده نکردند. در این اواخر حتی ریتم های موسیقی عربی هم خیلی مورد استفاده قرار می گیرد؟

یکی از مهم ترین دلایل آن این است که ما خیلی در معرفی موسیقی مان تنبلی کردیم و از سوی دیگر کسانی که موسیقی ایرانی را در خارج از کشور معرفی کردند و درواقع به عنوان هنرمندان ایرانی موسیقی ارائه می دادند از هنرمندان بسیار قوی ای نبودند.عرب ها بیش از بیست شبکه ماهواره ای داشتند که هر روز موسیقی آنها را عرضه می کنند و طبیعی است که مردم جهان هم با آن آشنا می شوند اما ایرانی ها و شبکه های ماهواره ای ایران در این زمینه ضعیف بوده اند و مقصر خودمان بوده ایم.

ما حرف های زیادی در موسیقی داریم و اگر آنها را ارائه کنیم قطعا مورد توجه قرار می گیرد اما به شرطی که موسیقی ایرانی را ارائه کنیم نه اینکه آن را با جز، راک و رپ و موسیقی های کشورهای دیگر قاطی کنیم.

 [موسیقی تلفیقی] به سرمنزلی نمی رسد و حرفی برای گفتن ندارد. البته نه همه آنها. این موج گذراست. می آید و می رود و گذشته و آینده نخواهد داشت
 

با این حساب شما اعتقادی به تلفیق موسیقی و موج های تازه ای که در بین هنرمندان موسیقی سنتی ایران راه افتاده است ندارید.

بهتر است بگوئیم بسیاری از آنها به سرمنزلی نمی رسد و حرفی برای گفتن ندارد. البته نه همه آنها. این موج گذراست. می آید و می رود و گذشته و آینده نخواهد داشت

 

اصل مطلب در بی بی سی فارسی

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 اردیبهشت1386ساعت 0:51  توسط امیر  26 نظر

دوشنبه، بیستم و سوم آوریل، آخرین جلسه نخستین مرحله کارگاه استاد محمدرضا شجریان آغاز می شود. او بعد از برگزاری کنسرت هایی در اروپا وقتی به ایران بازگشت با گوش دادن مجدد آواز هنرجویان کارگاه از روی فیلم های گرفته شده تعدادی از آنها را برای دوره بعد و آموزش تخصصی انتخاب می کند. به بهانه برگزاری کارگاه از او خواستيم تا با ما مصاحبه ای داشته باشد و به پرسش های شما هم پاسخ بدهد. گفت و گو زیر را آزاده نوری انجام داده است.

قسمت اول این پرسش و پاسخ:

چه انگيزه ای باعث شد که شما کارگاه تخصصی آواز برگزار کنيد؟

اول قرار نبود که کارگاه اينقدر ابعاد گسترده ای داشته باشد. اول قرار بود که درحد يک جلسه پرسش و پاسخ باشد، اما برای همان جلسه هم بايد کسانی انتخاب می شدند که از قبيله آواز باشند، وقتی استقبال جوانان را ديديم و گزينش اينقدر طولانی شد تصميم گرفتيم که آن را مفصل تر برگزار کنيم. اين بود که کشيده شديم به سمت شنيدن صداها و انتخاب تعدادی از بهترين های آنها که درحد توان و انرژی ام به آنها آموزش هايی بدهم و کمکشان کنم.

می توان اميدوار بود که موجی در آواز ايرانی به وجود آيد؟

بايد ديد که چه پيش می آيد اما من فکر می کنم که اين جلسات مفيد فايده باشد. هر کدام از اين جوان هايی که انتخاب می شوند، يک نوع آموزش و توجه خاص نياز دارند و بايد ديد که ما تا چه انداره می توانيم پيش برويم.

آيا هيچکدام از شاگردان شما و يا شخص ديگری در آواز به جايگاهی رسيده است که بعد از شما بتواند پرچم دار آواز ايرانی شود؟

هم شاگردان من هستند و هم ديگران که استعداد های خوبی در آنها هست. من اصلا نا اميد نيستم و خوش بينانه به آينده نگاه می کنم.

 گوش دادن به صدای خودتان بهترين کمک است بايد گوش را تربيت بدهيد که درست بشنود
 

برای کسانی که دسترسی به کلاس و يا استادی ندارند چه پيشنهادی داريد؟

بايد ببينند صدايشان به کدام خواننده نزديک است، آلبوم های او را بگيرند گوش بدهند و تمرين کنند. يعنی به صورت جزء به جزء آن را تمرين کنند. مثلا بيت بيت اشعار او را بخوانند مثلا بيست بار پشت سر هم بخوانند و صدايشان را صبط کنند بعد گوش بدهند و ببينند که کجای آوازشان به اصل صدا نزديک است و کدام نيست. گوش دادن به صدای خودتان بهترين کمک است بايد گوش را تربيت بدهيد که درست بشنود. اولين مرحله يادگيری آواز تقليد است. اولين قدم اين است که از خواننده ای که صدايش نزديک به آنهاست تقليد کنند.

خيلی از علاقمندان شما پرسيده اند که چرا رديف موسيقی آقای دوامی را که سال ها پيش ضبط کرده بوديد، منتشر نمی کنيد و يا چرا رديف آوازی را دوباره اجرا نمی کنيد؟

رديف آوازی او در اختيار من نيست من تصانيف ايشان را ضبط کرده ام رديف آوازی او در اختيار وزارت فرهنگ وقت بود که قاعدتا بايد در حال حاضر دست وزارت ارشاد باشد. البته يادم می آيد شور ايشان با تار آقای لطفی منتشر شده است. اما از بقيه آن خبر ندارم. بايد توضيحی بدهم. رديف چيزی جز يک فرمول نيست. خواننده بايد آن را بداند و ياد بگيرد اما بعد از آن بايد سعی کند که خودش خلق کند. پس در چارچوب رديف ماندن هم درست نيست. مهم اين است که چگونه آواز بخوانند و اين رديف آواز را چطور ارائه کنند. مشکل ما هم در اين کارگاه همين است بيشتر آنها کلاس رفته اند و رديف را می دانند اما نمی توانند آن را اجرا کنند.

شجریان همراه با حسين عليزاده

آيا امکان همکاری دوباره شما با کيهان کلهر و حسين عليزاده خواهد بود؟

بله چرا که نه.

چرا اين همکاری قطع شد؟

برای اينکه تنوع و تازگی در کارها به وجود آيد. نبايد کار را تا جايی ادامه می داديم که به تگرار می رسيد. آنها دوست داشتند با کسان ديگری کار کنند من هم دوست داشتم با کسان يگری کار کنم.

درباره برنامه هايی که می خواهيد با حضور مجيد درخشانی، سعيد فرج پوری و محمد فيروزی آغاز کنيد و فصل تازه ای در کار شما به حساب می آيد توضيح بدهيد.

اين تجربه جديدی نيست. ما هفت هشت سال پيش هم با هم کار می کرديم و حالا دوباره همان خط مشی را ادامه می دهيم با آهنگ های جديد. که تعدادی هم از آهنگ هايی که در اين سال ها ساختم می خواهم استفاده کنم و آنها را بخوانم.

چرا ديگر به سبک گلها و خوانندگان قديمی کار نمی کنيد؟

تصانيف امروز ما، آنقدر هم از آن فضا دور نيست. فقط دکلمه شعر و کسی که شعر ها را دکلمه کند ندارد.

فکر می کنيد که سازهای ايرانی با توجه به ساختمان آنها نياز به تغيير و تحول دارند؟

من فکر می کنم سازهای ما برای اجرای موسيقی ايرانی خوب است. اما برای ارکستر های بزرگ سازهای کشش و صداهای بم کم داريم که در حال حاضر بسياری به دنبال ابداع اين سازها هستند.

چرا در ترکيب گروه شما ديگر از نی و سنتور خبری نيست و به اجرا با تار و کمانچه اکتفا کرديد؟

قاعدتا بايد يک ساز کششی را کنار يک ساز مضرابی قرار داد. مثلا نی با سنتور، نی با سنتور، کمانچه با سنتور اما در سال های اخير ما از تار و کمانچه استفاده کرديم.

دليل خاصی دارد که از نی يا سنتور استفاده نمی کنيد؟

پيش نيامده. از طرفی نوازنده نی يا سنتوری که بتواند هم کار گروه نوازی خوبی انجام دهد و هم جواب ساز را به خوبی بدهد، بايد پيدا کنيم. هستند نوازندگان خوب اما فعلا چنين نوازنده ای در ترکيب نداشتيم. ممکن است بعد ها از آن استفاده کنيم.

چرا از ارکسترهای بزرگ استفاده نمی کنيد؟

 ايرانی ها به ارکستر های بزرگ و مفصل علاقه دارند. اين برای ايرانی ها جالب است چون در موسيقی سنتی ايران وجود نداشته و همه موسيقی ايرانی تک صدايی بوده است.
 

ايرانی ها به ارکستر های بزرگ و مفصل علاقه دارند. اين برای ايرانی ها جالب است چون در موسيقی سنتی ايران وجود نداشته و همه موسيقی ايرانی تک صدايی بوده است. اما وقتی ما می خواهيم در خارج از ايران برنامه ای اجرا کنيم و مخاطبان غير ايرانی هم داريم بايد به ذائقه آنها هم توجه کنيم. پنجاه درصد بينندگان کنسرت های من خارجی ها هستند و برای خارجی ها ارکستر بردن معنا ندارد. چون آنها ارکسترهای بزرگ، پر تکنيک و مجهزی دارند که بسيار قوی هستند و ما چيزی برای گفتن در مقابل آنها نداريم.

ما هنوز چنين ارکستری را نداريم. اما چيزی که برای خارجی ها جالب است و در موسيقی خودشان ندارند، سئوال و جواب کردن دو نوازنده و بداهه خوانی است. به نظر من بهترين ترکيب برای خارجی ها همين ترکيب چهار نفره است. نه پنج نفره و نه کمتر فقط ترکيب چهار نفره. دو نوازنده قدر که بتوانند با هم سئوال و جواب کنند و يک تنبک که همنوازی کند و يک خواننده بداهه خوان. هر چه ارکستر بزرگتر باشد اشتباه و خطا بيشتر می شود.

ايرانی ها دوست دارند ما سی يا پنجاه نفر را روی صحنه ببريم. موسيقی ما تک صدايی است چه معنايی دارد که سی نفر روی صحنه باشند که همه يک نت را بزنند خوب دو نفر همان نت را می زنند. اگر سی نفر يک نت را بزنند برای خارجی ها خنده دار خواهد بود. استاد جليل شهناز و استاد کسايی با يک تنبک نواز روی صحنه بروند، بيشتر از يک ارکستر سمفونيک تاثير می گذارند. نه تنها من آقای عليزاده هم مصلحت نمی داند که ارکستر بزرگ در خارج از کشور روی صجنه بروند.

از طرفی سازهای ايرانی تار، کمانچه و قيچک در مقابل گرما و رطوبت تغيير کوک می دهند و روی صحنه به سختی سازهای ايرانی را می توان با هم کوک کرد و کوک را نگه داشت.

** [اصل خبر در بی بی سی ]

!! نوشته شده توسط آزاد | 1:4 | چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 •

مصاحبه بی بی سی با شجریان

 
دوشنبه، بیستم و سوم آوریل، آخرین جلسه نخستین مرحله کارگاه محمدرضا شجریان، خواننده مشهور سنتی ایران، آغاز می شود. او بعد از برگزاری کنسرت هایی در اروپا وقتی به ایران بازگشت با گوش دادن مجدد آواز هنرجویان کارگاه از روی فیلم های گرفته شده تعدادی از آنها را برای دوره بعد و آموزش تخصصی انتخاب می کند. به بهانه برگزاری کارگاه از او خواستيم تا با ما مصاحبه ای داشته باشد و به پرسش های شما هم پاسخ بدهد. گفت و گو زیر را آزاده نوری انجام داده است.

قسمت اول این پرسش و پاسخ:

چه انگيزه ای باعث شد که شما کارگاه تخصصی آواز برگزار کنيد؟

اول قرار نبود که کارگاه اينقدر ابعاد گسترده ای داشته باشد. اول قرار بود که درحد يک جلسه پرسش و پاسخ باشد، اما برای همان جلسه هم بايد کسانی انتخاب می شدند که از قبيله آواز باشند، وقتی استقبال جوانان را ديديم و گزينش اينقدر طولانی شد تصميم گرفتيم که آن را مفصل تر برگزار کنيم. اين بود که کشيده شديم به سمت شنيدن صداها و انتخاب تعدادی از بهترين های آنها که درحد توان و انرژی ام به آنها آموزش هايی بدهم و کمکشان کنم.
می توان اميدوار بود که موجی در آواز ايرانی به وجود آيد؟
بايد ديد که چه پيش می آيد اما من فکر می کنم که اين جلسات مفيد فايده باشد. هر کدام از اين جوان هايی که انتخاب می شوند، يک نوع آموزش و توجه خاص نياز دارند و بايد ديد که ما تا چه انداره می توانيم پيش برويم.
آيا هيچکدام از شاگردان شما و يا شخص ديگری در آواز به جايگاهی رسيده است که بعد از شما بتواند پرچم دار آواز ايرانی شود؟                                                                               هم شاگردان من هستند و هم ديگران که استعداد های خوبی در آنها هست. من اصلا نا اميد نيستم و خوش بينانه به آينده نگاه می کنم.

برای کسانی که دسترسی به کلاس و يا استادی ندارند چه پيشنهادی داريد؟

بايد ببينند صدايشان به کدام خواننده نزديک است، آلبوم های او را بگيرند گوش بدهند و تمرين کنند. يعنی به صورت جزء به جزء آن را تمرين کنند. مثلا بيت بيت اشعار او را بخوانند مثلا بيست بار پشت سر هم بخوانند و صدايشان را صبط کنند بعد گوش بدهند و ببينند که کجای آوازشان به اصل صدا نزديک است و کدام نيست. گوش دادن به صدای خودتان بهترين کمک است بايد گوش را تربيت بدهيد که درست بشنود. اولين مرحله يادگيری آواز تقليد است. اولين قدم اين است که از خواننده ای که صدايش نزديک به آنهاست تقليد کنند.

خيلی از علاقمندان شما پرسيده اند که چرا رديف موسيقی آقای دوامی را که سال ها پيش ضبط کرده بوديد، منتشر نمی کنيد و يا چرا رديف آوازی را دوباره اجرا نمی کنيد؟

رديف آوازی او در اختيار من نيست من تصانيف ايشان را ضبط کرده ام رديف آوازی او در اختيار وزارت فرهنگ وقت بود که قاعدتا بايد در حال حاضر دست وزارت ارشاد باشد. البته يادم می آيد شور ايشان با تار آقای لطفی منتشر شده است. اما از بقيه آن خبر ندارم. بايد توضيحی بدهم. رديف چيزی جز يک فرمول نيست. خواننده بايد آن را بداند و ياد بگيرد اما بعد از آن بايد سعی کند که خودش خلق کند. پس در چارچوب رديف ماندن هم درست نيست. مهم اين است که چگونه آواز بخوانند و اين رديف آواز را چطور ارائه کنند. مشکل ما هم در اين کارگاه همين است بيشتر آنها کلاس رفته اند و رديف را می دانند اما نمی توانند آن را اجرا کنند.

آيا امکان همکاری دوباره شما با کيهان کلهر و حسين عليزاده خواهد بود؟                            بله چرا که نه.

چرا اين همکاری قطع شد؟

برای اينکه تنوع و تازگی در کارها به وجود آيد. نبايد کار را تا جايی ادامه می داديم که به تکرار می رسيد. آنها دوست داشتند با کسان ديگری کار کنند من هم دوست داشتم با کسان ديگری کار کنم.

درباره برنامه هايی که می خواهيد با حضور مجيد درخشانی، سعيد فرج پوری و محمد فيروزی آغاز کنيد و فصل تازه ای در کار شما به حساب می آيد توضيح بدهيد.

اين تجربه جديدی نيست. ما هفت هشت سال پيش هم با هم کار می کرديم و حالا دوباره همان خط مشی را ادامه می دهيم با آهنگ های جديد. که تعدادی هم از آهنگ هايی که در اين سال ها ساختم می خواهم استفاده کنم و آنها را بخوانم.

چرا ديگر به سبک گلها و خوانندگان قديمی کار نمی کنيد؟

تصانيف امروز ما، آنقدر هم از آن فضا دور نيست. فقط دکلمه شعر و کسی که شعر ها را دکلمه کند ندارد.

فکر می کنيد که سازهای ايرانی با توجه به ساختمان آنها نياز به تغيير و تحول دارند؟

من فکر می کنم سازهای ما برای اجرای موسيقی ايرانی خوب است. اما برای ارکستر های بزرگ سازهای کشش و صداهای بم کم داريم که در حال حاضر بسياری به دنبال ابداع اين سازها هستند.

چرا در ترکيب گروه شما ديگر از نی و سنتور خبری نيست و به اجرا با تار و کمانچه اکتفا کرديد؟

قاعدتا بايد يک ساز کششی را کنار يک ساز مضرابی قرار داد. مثلا نی با سنتور، کمانچه با سنتور اما در سال های اخير ما از تار و کمانچه استفاده کرديم.

دليل خاصی دارد که از نی يا سنتور استفاده نمی کنيد؟

پيش نيامده. از طرفی نوازنده نی يا سنتوری که بتواند هم کار گروه نوازی خوبی انجام دهد و هم جواب ساز را به خوبی بدهد، بايد پيدا کنيم. هستند نوازندگان خوب اما فعلا چنين نوازنده ای در ترکيب نداشتيم. ممکن است بعد ها از آن استفاده کنيم.

چرا از ارکسترهای بزرگ استفاده نمی کنيد؟

ايرانی ها به ارکستر های بزرگ و مفصل علاقه دارند. اين برای ايرانی ها جالب است چون در موسيقی سنتی ايران وجود نداشته و همه موسيقی ايرانی تک صدايی بوده است. اما وقتی ما می خواهيم در خارج از ايران برنامه ای اجرا کنيم و مخاطبان غير ايرانی هم داريم بايد به ذائقه آنها هم توجه کنيم. پنجاه درصد بينندگان کنسرت های من خارجی ها هستند و برای خارجی ها ارکستر بردن معنا ندارد. چون آنها ارکسترهای بزرگ، پر تکنيک و مجهزی دارند که بسيار قوی هستند و ما چيزی برای گفتن در مقابل آنها نداريم.

ما هنوز چنين ارکستری را نداريم. اما چيزی که برای خارجی ها جالب است و در موسيقی خودشان ندارند، سئوال و جواب کردن دو نوازنده و بداهه خوانی است. به نظر من بهترين ترکيب برای خارجی ها همين ترکيب چهار نفره است. نه پنج نفره و نه کمتر فقط ترکيب چهار نفره. دو نوازنده قدر که بتوانند با هم سئوال و جواب کنند و يک تنبک که همنوازی کند و يک خواننده بداهه خوان. هر چه ارکستر بزرگتر باشد اشتباه و خطا بيشتر می شود.

ايرانی ها دوست دارند ما سی يا پنجاه نفر را روی صحنه ببريم. موسيقی ما تک صدايی است چه معنايی دارد که سی نفر روی صحنه باشند که همه يک نت را بزنند خوب دو نفر همان نت را می زنند. اگر سی نفر يک نت را بزنند برای خارجی ها خنده دار خواهد بود. استاد جليل شهناز و استاد کسايی با يک تنبک نواز روی صحنه بروند، بيشتر از يک ارکستر سمفونيک تاثير می گذارند. نه تنها من آقای عليزاده هم مصلحت نمی داند که ارکستر بزرگ در خارج از کشور روی صحنه بروند.

از طرفی سازهای ايرانی تار، کمانچه و قيچک در مقابل گرما و رطوبت تغيير کوک می دهند و روی صحنه به سختی سازهای ايرانی را می توان با هم کوک کرد و کوک را نگه داشت.

آلبوم ها و آثار بسیاری دارید. اما جای ردیف آوازی در بین آثار شما خالی است، آیا نمی خواهید ردیف آوازی را به صورت کامل اجرا کنید؟

چرا در این فکر هستم. البته من ردیف آوازی را به طور کامل در کارهایم خوانده ام اما به صورت مدون و یک جا نیستند. چون قصد ردیف خوانی نداشتم ممکن است یک شعر را در دو گوشه اجرا کرده باشم. اما اگر کسی بخواهد از شیوه من استفاده کند می تواند همه ردیف ها را در کارهایم پیدا کند.

 این رادیو تلویزیون، رادیو تلویزیون دولتی است. مبلغ یک رژیم و دولت است در حالی که نفس سازمان رادیو و تلویزیون نباید دولتی باشد. حالا به زور و بدون رضایت من کارهای من پخش کنند.
 

به دنبال فرصتی هستم تا ردیف را اجرا کنم و نام همه گوشه ها را هم بگویم. البته ترجیح می دهم که خلاصه ردیف را بگویم و بگوئیم کجا اضافات، زوائد و یا قرینه های ردیف است. هنرجو اگر اصل ملودی را بداند کافی است در ردیف هایی که در حال حاضر وجود دارد دو پرده بالا تر و پایئن تر هم خوانده شده که هنرجو را گیج می کند. این کار هر کسی نیست. مهم این است که اصولی که مشخصه هر گوشه است گفته شود که این کار هر کسی نیست کار ردیف دانی است که خواننده ها و نوازنده های زیادی را تست کرده باشد. ردیف را کامل بشناسد. اما مهم تر از هر دوی این ها متد آواز است که تا به حال کسی به فکرش نبوده است. می خواهم این متد را در قالب سی دی و شاید هم در بخش هایی سی دی تصویری این کار را بکنم. در کنارش جزوات و یادداشت هایی خواهم داشت که به هنرجو بگوید چطور عمل کند.

به این ترتیب کسانی که در خارج از ایران زندگی می کنند و به استاد دسترسی ندارند می توانند از آن استفاده کنند. البته هیچ چیز جای استاد را نمی گیرد اما این متد آواز می تواند بسیار مفید باشد. مشکل هنرجویان ما این است که بیشتر آنها نمی دانند باید به چه چیزی در آواز دقت و توجه کنند و رعایت چه نکاتی لازم است. این متد یاد می دهد که چطور تمرین کنند.

این کارگاه تا چه اندازه پیش می رود و شما برای آن په برنامه ای دارید؟

اول قرار بود یک جلسه پرسش و پاسخ برای هنرجویان آواز داشته باشیم اما بعد از اینکه دیدم اینقدر متقاضی زیاد است و مدت ها طول کشید تا از بین آنها بهترین ها را انتخاب کنیم، فکر کردم که برای این کارگاه برنامه ای بهتری بریزم. فعلا باید نوارهای ضبط شده را دوباره ببینم و دوباره امتیازهایی که به هنرجو ها داده ام مرور کنم. اما هنوز نمی توانم درباره ادامه کار چیزی بگویم.

هیچکدام از رشته های ما به اندازه آواز مشکل ندارد. تار، سه تار، سنتور و تنبک دارد درست پیش می رود. وقتی مقایسه می کنم می بینم آواز در حد سازهای دیگر نتوانسته جلو برود.

اخیرا صدا و سیما تصنیف های شما را پخش می کند. آیا در نظر شما درباره صدا و سیمای جمهوری اسلامی تغییری پیش آمده یا آنها از شما اجازه چنین کاری را گرفته اند.

به هیچ وجه. من با آنها کنار نیامده ام و کاری هم ندارم. همین که مردم بدانند من با آنها کاری ندارم برای من کافی است. حتی اگر روزی سی تصنیف هم از من پخش کنند از نظر من مهم نیست. من هرگر اجازه چنین کاری را نداده ام و نمی دهم.

دلیل اصلی شما چیست؟

این رادیو تلویزیون، رادیو تلویزیون دولتی است. مبلغ یک رژیم و دولت است در حالی که نفس سازمان رادیو و تلویزیون نباید دولتی باشد. حالا به زور و بدون رضایت من کارهای من پخش کنند.

با رادیو و تلویزیون های خارج از ایران چطور همکاری می کنید؟

ببینید رادیو و تلویزیونی از نظر من درست می تواند کار کند که در ایران باشد و مخاطبش همین مردم باشد. رادیو تلویزیون های دیگر هم از این عمومیت و جامعیت برخوردار نیستند.

خیلی از مخاطبان ما در خارج از ایران خواسته اند تا راهی به آنها پیشنهاد کنید که بتوانند به پیشرفت پروژه باغ هنر بم کمک کنند. نمی خواهید بازهم کنسرتی برای کمک به باغ هنر بم برگزار کنید؟

ما کنسرت های دیگری نمی توانیم بگذاریم. در ایران سه شب کنسرت گذاشتیم و درآمد آن را هم به باغ هنر اختصاص دادیم. حتی درآمد آثار صوتی و تصویری آن را هم به باغ هنر اختصاص دادیم. اما با این حال سی برابر درآمد آن کنسرت لازم است تا باغ هنر بم ساخته شود. شرکت ها و سازمان های دیگر هم کمک زیادی کرده اند تا باغ هنر به اینجا رسیده است.

چرا عواید کنسرت بعدی را که در تهران گذاشتید برای باغ هنر اختصاص ندادید؟

ما نمی توانیم تمام سرمایه مان را به باغ هنر بم اختصاص بدهیم. من نمی توانم از گروه انتظار داشته باشم که هیچ انتظار مالی نداشته باشند، زندگی آنها هم از این امور می گذرد من هم همینطور تمام خیران جامعه هم بخشی از درآمدشان را صرف امور خیریه می کنند نه همه را. در ضمن ما باید بیش از سی کنسرت برگزار کنیم تا بودجه باغ هنر تامین شود.

 روز اول برآورد ما از ساخت دو میلیارد تومان بود اما در حال حاضر با این تورم و گرانی حدود پنج میلیارد تومان بودجه لازم است تا باغ هنر تمام شود
 


بودجه ای که برای باغ هنر لازم است چقدر است؟

حقیقتش را بخواهید آنچه در نظر من بود ساخت مدرسه ای در بم بود. مثل مدرسه ای که بعد از زلزله رودبار در آن شهر ساختیم. اما هر کسی آمد پیشنهادی در کنارش گذاشت تا اینکه تبدیل به پروژه باغ هنر بم شد که سی برابر بودجه ما بود. در حال حاضر هم منتظر هستیم که خیران کمک کنند تا این پروژه تمام شود.

روز اول برآورد ما از ساخت دو میلیارد تومان بود اما در حال حاضر با این تورم و گرانی حدود پنج میلیارد تومان بودجه لازم است تا باغ هنر تمام شود. از روزی که ما کار را شروع کرده ایم همه مصالح دو برابر شده است و ما شانس آوردیم که آهن مورد نیاز را که زیاد بود چون می خواستیم آنجا را ضد زلزله بسازیم همان روز اول خریدیم وگرنه امروز اصلا نمی توانستیم با این گرانی آهن آنجا را تامین کنیم. تا به حال سقف و پایه های شش هزار متر را زدیم اما دیوارها و بقیه قسمت ها را به کمک نیاز داریم تا بسازیم. دیدارهایی که با هنرمندان به خصوص اهالی سینما داشتید برای اینکه به ساخت باغ هنر کمک کنند به جایی نرسید. متاسفانه هیچ کدام به نتیجه ای نرسید. اما تا به حال انجمن ها و شرکت های ساختمانی و آرشیتکتی خیلی به ما کمک کردند اما این مبالغ هنوز خیلی کم است.

اگر کسانی از خارج از ایران بخواهند به این پروژه کمک کنند چه راهی وجود دارد؟

ما برای انتقال پول به ایران مشکلاتی داریم و اگر هر کدام از آنها بتوانند به حساب ارزی پروژه باغ هنر بم پول بریزند. می توانند به پروژه کمک کنند.

سه دختر شما آواز را از شما آموخته اند. چرا هیچ کدام آواز را ادامه ندادند؟

آواز را می شناسند و می توانند بخوانند اما در آن حد نیستند که خواننده شوند یا تدریس کنند. آنها به دنبال اداره زندگی و رشته های دیگر رفتند. وقتی همایون یازده دوازده ساله بود من در خانه برای هر چهار نفرشان کلاس گذاشته بودم، اما آنها ادامه ندادند فقط همایون کار را جدی گرفت.

رایان، پسر کوچک شما چطور؟

آن هیچی هنوز دنبال فوتبال است. علاقه دارد. اما هنوز چیزی از او ندیده ام که نشان بدهد می خواهد این کار را دنبال کند. اما گوش بسیار خوبی برای موسیقی دارد، فوق العاده مستعد است و صدای بسیار خوبی هم دارد، حجم و شدت دارد و می دانم که موفق می شود اما هنوز چیزی نگفته و من هم به او اصرار نمی کنم و فشار نمی آورم که حتما آواز را ادامه بدهد. فعلا که عاشق فوتبال است و فوتبال بازی می کند.

انتظار داشتیم اسم پسر کوچک شما، رایان هم مثل همایون پسر بزرگتان نامی مرتبط با موسیقی ایرانی باشد.

رایان یک اسم ایرانی است به معنی فراهوشمند. نام کامپیوتر هم از همین اسم گرفته شده و در فارسی به آن رایانه می گویند. در ضمن اسم او را همسرم انتخاب کرد. خانمم گفتند هر کسی آن را به دنیا آورده اسمش را هم می گذارد گفتم باشد و چون در خانه ما دموکراسی حاکم است و من نمی توانم بگویم چون من شجریان هستم و فامیل من روی بچه هست باید اسمش را هم من بگذارم.

 یک واقعیت وجود دارد و آن اینکه موسیقی زایئده یک فرهنگ جغرافیایی است. موسیقی از درون مجموعه باورها، آداب و سنن یک ملت بیرون می آید. مردمی که در محیط متفاوتی هستند و یا با فرهنگ و آداب ایرانی فاصله گرفته اند طبیعتا از موسیقی آن فرهنگ هم دور می شوند.
 


برای اینکه جوان ها، بخصوص کسانی که از ایران دور هستند به موسیقی ایرانی علاقمند بشوند کاری می توان کرد؟ چرا بعضی جوان ها و خارجی ها فکر می کنند موسیقی ما حزن آلود است؟

یک واقعیت وجود دارد و آن اینکه موسیقی زایئده یک فرهنگ جغرافیایی است. موسیقی از درون مجموعه باورها، آداب و سنن یک ملت بیرون می آید. مردمی که در محیط متفاوتی هستند و یا با فرهنگ و آداب ایرانی فاصله گرفته اند طبیعتا از موسیقی آن فرهنگ هم دور می شوند. شرایطی که در تهران است هرگز در تورنتو و یا لس آنجلس وجود ندارد. این موسیقی برخواسته از واکنش های اجتماعی در مقابل حاکمیت موجود، عشق و عاشقی ها، شرایط اجتماعی، محرومیت ها، شکست ها و بسیاری عوامل دیگر است. برای همین هم این موسیقی برای خارج از ایران دلچسب نیست اما درون ایران شرایط متفاوت است و موسیقی ایرانی هنوز طرفداران بسیاری دارد. حتی من هم اگر پنج سال خارج از ایران زندگی کنم دیگر این آواز را نمی توانم بخوانم چون از محیط دور می شوم. طبیعی است که جوان های بزرگ شده در خارج از موسیقی ایرانی خوششان نیاید. پدر مادر ها هم نباید از این بابت ناراحت شوند.

علی از کانادا خواسته تا توضیح کوتاهی درباره تفاوت هفت دستگاه و پنج آواز بگوئید.

این ها تقسیم بندی هایی است که اواخر قاجار شده که به نظر من تقسیم بندی درستی هم نیست. موسیقی ما موسیقی مقامی است که هر جند مقام را کنار هم گذاشتند و کردند یک دستگاه که در هر دستگاه هم چند گوشه هست. شور بزرگترین گام موسیقی ماست، تعدادی آواز و تعدادی دستگاه دارد مثل دشتی، افشاری، بیات ترک، ابوعطا که همه در گام شور اجرا می شود. هر کدام از اینها هم آواز است و هم می توان در آن آهنگسازی کرد. در حقیقت هر کدام از این مقام ها سه یا چهار نت دارد که می توان بر اساس نت ها در آن مقام بخصوص آهنگسازی کرد. به نظر من باید به هه آنها بگویند دوازده دستگاه و یا دوازده آواز. به طور کلی عنوان دوازده دستگاه درست تر از این تقسیم بندی است و از این درست تر به نظر من این است که ما موسیقی ایرانی را به صورت موسیقی مقامی دنبال کنیم.

شما معتقدید که موسیقی ایرانی باید کاملا بر اساس دستگاه های موسیقی پیش برود؟

این دستگاه ها نمونه ها و جمله هایی است که به ما یاد می دهد که چطور آهنگسازی کنیم. شما هزارها آهنگ می توانید بسازید که در هیچ کدام از اینها نباشد و در گوشه خاصی نباشد. اما به هر حال در یکی از مقام های موسیقی جای می گیرد. منظور از گوشه های ردیف فراز هایی است که می توان در آن جمله بندی هایی کرد و آهنگ هایی بر اساس نت های موجود آن ساخت.

از میان جوان ها صدای کدام را بیشتر دوست دارید؟

من در این باره هیچ وقت صحبتی نمی کنم. من نظری دارم و دوست دارم که این نظر همیشه برای خودم باقی بماند.

بهنام پرسیده است چرا همه شاگردان شما کم کار هستند؟

خودشان نخواستند حرفه ای کار کنند. بیشتر برای دلشان کار کرده اند و یا شرایطش پیش نیامده است. کاری که قرار است دست مردم برسد باید سرمایه گذاری شود و بودجه ای نزدیک بیست میلیون تومان برایش در نظر گرفته شود. مخارج هنگفتی دارد. از طرفی تهیه کنندگان هم مایل نیستند برای کسی که مردم نمی شناسند هر قدر هم صدایش خوب باشد بودجه بگذارند.

بعضی ها می گویند شما تمایل چندانی ندارید که شاگردانتان به صورت حرفه ای کار کنند؟

اتفاقا من خیلی تشویق می کنم که کار کنند چون کم کم از سن مناسب می گذرند.

البته در عین حال شاگردان شما معلم های بسیار خوبی برای آواز هستند.

بله همینطور است. آنها از سبک من برای تدریس استفاده کرده اند و توانسته اند شاگردان بسیار خوبی هم تربیت کنند. اما در ضبط آلبوم و کار حرفه ای خیلی تنبل بوده اند که آن هم به خودشان ربط دارد.

در انتخاب شعر برای آواز چه معیارهایی لازم است؟

من شعر را بر اساس زمانه انتخاب می کنم. وقتی می خواهم کنسرت بدهم فکر می کنم به اینکه روزهای مردم چطور می گذرد. دغدغه هایشان چیست. ارتباط من با جامعه و آنها چگونه است.

بخش هایی از آواز مثل صدا، حجم خدادادی است اما تکنیک ها و استفاده از صدا اکتسابی است؟ به نظر شما کدام یک انسان را خواننده می کند؟

ببینید آن استعداد های خدادادی باید تربیت بشود. الماس و فیروزه ای که از معدن بیرون می آید ارزش زمانی را که تراش می خورد و روی انگشتر سوار می شود را ندارد. هر خواننده ای باید صدا، استعداد گوش قوی و حساسی داشته باشد و ذاتا انسان علاقمند و با پشتکاری باشد. اگر کسی این ویژگی های اولیه را داشته باشد باید تلاش کند و تربیت شود. پس استعدادها به تنهایی کسی را خواننده نمی کند. تربیت هم یک فرد عادی بی استعداد را خواننده خوبی نمی کند. پس هر دو در کنار هم لازم است.

 ... انگیزه و دلایلی که برای ارائه کار لازم است، کمتر شده. بعضی وقت ها حوصله ندارم، خسته و کم انگیزه شده ام.
 

شما هر سال دو آلبوم موسیقی به بازار می فرستادید اما مدتی است که کم کار شده اید. دلیلش چیست؟

خوب انگیزه و دلایلی که برای ارائه کار لازم است، کمتر شده. بعضی وقت ها حوصله ندارم خسته و کم انگیزه شده ام.

فکر کنم بیشتر مشغله شما را فعلا کشاورزی پر کرده است؟

بله. فعلا بیشتر ترجیح می دهم به کشاورزی بپردازم و وقتم را در بین درخت ها و طبیعت بگذرانم.

ایرانی های مقیم استرالیا می خواهند بدانند که چرا کنسرت شما در این کشور لغو شده و آیا برنامه ای در استرالیا اجرا می کنید؟

ما با برگزار کننده به توافق نرسیدیم. چون بلیت های کنسرت را 400 و 350 دلار استرالیا قیمت گذاشته بود. در حال حاضر هم در مذاکره با برگزار کننده دیگری هستیم و احتمال دارد هفته آخر تیر ماه در استرالیا این برنامه را اجرا کنیم.

قیمت بلیت های کنسرت شما خارج از ایران چقدر است؟

عموما بلیت کنسرت نباید از صد دلار بیشتر باشد. یعنی من نمی توانم اجازه بدهم بلیت گران به مردم بفروشند. عموما بلیت های ما حدود چهل تا پنجاه دلار یا یورو است.

چرا موسیقی ایرانی مثل موسیقی های هندی و یا موسیقی سیاه پوستان عربی مورد توجه غربی ها قرار نگرفت و از آن استفاده نکردند. در این اواخر حتی ریتم های موسیقی عربی هم خیلی مورد استفاده قرار می گیرد؟

یکی از مهم ترین دلایل آن این است که ما خیلی در معرفی موسیقی مان تنبلی کردیم و از سوی دیگر کسانی که موسیقی ایرانی را در خارج از کشور معرفی کردند و درواقع به عنوان هنرمندان ایرانی موسیقی ارائه می دادند از هنرمندان بسیار قوی ای نبودند.عرب ها بیش از بیست شبکه ماهواره ای داشتند که هر روز موسیقی آنها را عرضه می کنند و طبیعی است که مردم جهان هم با آن آشنا می شوند اما ایرانی ها و شبکه های ماهواره ای ایران در این زمینه ضعیف بوده اند و مقصر خودمان بوده ایم.

ما حرف های زیادی در موسیقی داریم و اگر آنها را ارائه کنیم قطعا مورد توجه قرار می گیرد اما به شرطی که موسیقی ایرانی را ارائه کنیم نه اینکه آن را با جز، راک و رپ و موسیقی های کشورهای دیگر قاطی کنیم.

 [موسیقی تلفیقی] به سرمنزلی نمی رسد و حرفی برای گفتن ندارد. البته نه همه آنها. این موج گذراست. می آید و می رود و گذشته و آینده نخواهد داشت
 

با این حساب شما اعتقادی به تلفیق موسیقی و موج های تازه ای که در بین هنرمندان موسیقی سنتی ایران راه افتاده است ندارید.

بهتر است بگوئیم بسیاری از آنها به سرمنزلی نمی رسد و حرفی برای گفتن ندارد. البته نه همه آنها. این موج گذراست. می آید و می رود و گذشته و آینده نخواهد داشت

 

اصل مطلب در بی بی سی فارسی

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 اردیبهشت1386ساعت 0:51  توسط امیر  26 نظر

دوشنبه، بیستم و سوم آوریل، آخرین جلسه نخستین مرحله کارگاه استاد محمدرضا شجریان آغاز می شود. او بعد از برگزاری کنسرت هایی در اروپا وقتی به ایران بازگشت با گوش دادن مجدد آواز هنرجویان کارگاه از روی فیلم های گرفته شده تعدادی از آنها را برای دوره بعد و آموزش تخصصی انتخاب می کند. به بهانه برگزاری کارگاه از او خواستيم تا با ما مصاحبه ای داشته باشد و به پرسش های شما هم پاسخ بدهد. گفت و گو زیر را آزاده نوری انجام داده است.

قسمت اول این پرسش و پاسخ:

چه انگيزه ای باعث شد که شما کارگاه تخصصی آواز برگزار کنيد؟

اول قرار نبود که کارگاه اينقدر ابعاد گسترده ای داشته باشد. اول قرار بود که درحد يک جلسه پرسش و پاسخ باشد، اما برای همان جلسه هم بايد کسانی انتخاب می شدند که از قبيله آواز باشند، وقتی استقبال جوانان را ديديم و گزينش اينقدر طولانی شد تصميم گرفتيم که آن را مفصل تر برگزار کنيم. اين بود که کشيده شديم به سمت شنيدن صداها و انتخاب تعدادی از بهترين های آنها که درحد توان و انرژی ام به آنها آموزش هايی بدهم و کمکشان کنم.

می توان اميدوار بود که موجی در آواز ايرانی به وجود آيد؟

بايد ديد که چه پيش می آيد اما من فکر می کنم که اين جلسات مفيد فايده باشد. هر کدام از اين جوان هايی که انتخاب می شوند، يک نوع آموزش و توجه خاص نياز دارند و بايد ديد که ما تا چه انداره می توانيم پيش برويم.

آيا هيچکدام از شاگردان شما و يا شخص ديگری در آواز به جايگاهی رسيده است که بعد از شما بتواند پرچم دار آواز ايرانی شود؟

هم شاگردان من هستند و هم ديگران که استعداد های خوبی در آنها هست. من اصلا نا اميد نيستم و خوش بينانه به آينده نگاه می کنم.

 گوش دادن به صدای خودتان بهترين کمک است بايد گوش را تربيت بدهيد که درست بشنود
 

برای کسانی که دسترسی به کلاس و يا استادی ندارند چه پيشنهادی داريد؟

بايد ببينند صدايشان به کدام خواننده نزديک است، آلبوم های او را بگيرند گوش بدهند و تمرين کنند. يعنی به صورت جزء به جزء آن را تمرين کنند. مثلا بيت بيت اشعار او را بخوانند مثلا بيست بار پشت سر هم بخوانند و صدايشان را صبط کنند بعد گوش بدهند و ببينند که کجای آوازشان به اصل صدا نزديک است و کدام نيست. گوش دادن به صدای خودتان بهترين کمک است بايد گوش را تربيت بدهيد که درست بشنود. اولين مرحله يادگيری آواز تقليد است. اولين قدم اين است که از خواننده ای که صدايش نزديک به آنهاست تقليد کنند.

خيلی از علاقمندان شما پرسيده اند که چرا رديف موسيقی آقای دوامی را که سال ها پيش ضبط کرده بوديد، منتشر نمی کنيد و يا چرا رديف آوازی را دوباره اجرا نمی کنيد؟

رديف آوازی او در اختيار من نيست من تصانيف ايشان را ضبط کرده ام رديف آوازی او در اختيار وزارت فرهنگ وقت بود که قاعدتا بايد در حال حاضر دست وزارت ارشاد باشد. البته يادم می آيد شور ايشان با تار آقای لطفی منتشر شده است. اما از بقيه آن خبر ندارم. بايد توضيحی بدهم. رديف چيزی جز يک فرمول نيست. خواننده بايد آن را بداند و ياد بگيرد اما بعد از آن بايد سعی کند که خودش خلق کند. پس در چارچوب رديف ماندن هم درست نيست. مهم اين است که چگونه آواز بخوانند و اين رديف آواز را چطور ارائه کنند. مشکل ما هم در اين کارگاه همين است بيشتر آنها کلاس رفته اند و رديف را می دانند اما نمی توانند آن را اجرا کنند.

شجریان همراه با حسين عليزاده

آيا امکان همکاری دوباره شما با کيهان کلهر و حسين عليزاده خواهد بود؟

بله چرا که نه.

چرا اين همکاری قطع شد؟

برای اينکه تنوع و تازگی در کارها به وجود آيد. نبايد کار را تا جايی ادامه می داديم که به تگرار می رسيد. آنها دوست داشتند با کسان ديگری کار کنند من هم دوست داشتم با کسان يگری کار کنم.

درباره برنامه هايی که می خواهيد با حضور مجيد درخشانی، سعيد فرج پوری و محمد فيروزی آغاز کنيد و فصل تازه ای در کار شما به حساب می آيد توضيح بدهيد.

اين تجربه جديدی نيست. ما هفت هشت سال پيش هم با هم کار می کرديم و حالا دوباره همان خط مشی را ادامه می دهيم با آهنگ های جديد. که تعدادی هم از آهنگ هايی که در اين سال ها ساختم می خواهم استفاده کنم و آنها را بخوانم.

چرا ديگر به سبک گلها و خوانندگان قديمی کار نمی کنيد؟

تصانيف امروز ما، آنقدر هم از آن فضا دور نيست. فقط دکلمه شعر و کسی که شعر ها را دکلمه کند ندارد.

فکر می کنيد که سازهای ايرانی با توجه به ساختمان آنها نياز به تغيير و تحول دارند؟

من فکر می کنم سازهای ما برای اجرای موسيقی ايرانی خوب است. اما برای ارکستر های بزرگ سازهای کشش و صداهای بم کم داريم که در حال حاضر بسياری به دنبال ابداع اين سازها هستند.

چرا در ترکيب گروه شما ديگر از نی و سنتور خبری نيست و به اجرا با تار و کمانچه اکتفا کرديد؟

قاعدتا بايد يک ساز کششی را کنار يک ساز مضرابی قرار داد. مثلا نی با سنتور، نی با سنتور، کمانچه با سنتور اما در سال های اخير ما از تار و کمانچه استفاده کرديم.

دليل خاصی دارد که از نی يا سنتور استفاده نمی کنيد؟

پيش نيامده. از طرفی نوازنده نی يا سنتوری که بتواند هم کار گروه نوازی خوبی انجام دهد و هم جواب ساز را به خوبی بدهد، بايد پيدا کنيم. هستند نوازندگان خوب اما فعلا چنين نوازنده ای در ترکيب نداشتيم. ممکن است بعد ها از آن استفاده کنيم.

چرا از ارکسترهای بزرگ استفاده نمی کنيد؟

 ايرانی ها به ارکستر های بزرگ و مفصل علاقه دارند. اين برای ايرانی ها جالب است چون در موسيقی سنتی ايران وجود نداشته و همه موسيقی ايرانی تک صدايی بوده است.
 

ايرانی ها به ارکستر های بزرگ و مفصل علاقه دارند. اين برای ايرانی ها جالب است چون در موسيقی سنتی ايران وجود نداشته و همه موسيقی ايرانی تک صدايی بوده است. اما وقتی ما می خواهيم در خارج از ايران برنامه ای اجرا کنيم و مخاطبان غير ايرانی هم داريم بايد به ذائقه آنها هم توجه کنيم. پنجاه درصد بينندگان کنسرت های من خارجی ها هستند و برای خارجی ها ارکستر بردن معنا ندارد. چون آنها ارکسترهای بزرگ، پر تکنيک و مجهزی دارند که بسيار قوی هستند و ما چيزی برای گفتن در مقابل آنها نداريم.

ما هنوز چنين ارکستری را نداريم. اما چيزی که برای خارجی ها جالب است و در موسيقی خودشان ندارند، سئوال و جواب کردن دو نوازنده و بداهه خوانی است. به نظر من بهترين ترکيب برای خارجی ها همين ترکيب چهار نفره است. نه پنج نفره و نه کمتر فقط ترکيب چهار نفره. دو نوازنده قدر که بتوانند با هم سئوال و جواب کنند و يک تنبک که همنوازی کند و يک خواننده بداهه خوان. هر چه ارکستر بزرگتر باشد اشتباه و خطا بيشتر می شود.

ايرانی ها دوست دارند ما سی يا پنجاه نفر را روی صحنه ببريم. موسيقی ما تک صدايی است چه معنايی دارد که سی نفر روی صحنه باشند که همه يک نت را بزنند خوب دو نفر همان نت را می زنند. اگر سی نفر يک نت را بزنند برای خارجی ها خنده دار خواهد بود. استاد جليل شهناز و استاد کسايی با يک تنبک نواز روی صحنه بروند، بيشتر از يک ارکستر سمفونيک تاثير می گذارند. نه تنها من آقای عليزاده هم مصلحت نمی داند که ارکستر بزرگ در خارج از کشور روی صجنه بروند.

از طرفی سازهای ايرانی تار، کمانچه و قيچک در مقابل گرما و رطوبت تغيير کوک می دهند و روی صحنه به سختی سازهای ايرانی را می توان با هم کوک کرد و کوک را نگه داشت. آلبوم ها و آثار بسیاری دارید. اما جای ردیف آوازی در بین آثار شما خالی است، آیا نمی خواهید ردیف آوازی را به صورت کامل اجرا کنید؟

چرا در این فکر هستم. البته من ردیف آوازی را به طور کامل در کارهایم خوانده ام اما به صورت مدون و یک جا نیستند. چون قصد ردیف خوانی نداشتم ممکن است یک شعر را در دو گوشه اجرا کرده باشم. اما اگر کسی بخواهد از شیوه من استفاده کند می تواند همه ردیف ها را در کارهایم پیدا کند.

 این رادیو تلویزیون، رادیو تلویزیون دولتی است. مبلغ یک رژیم و دولت است در حالی که نفس سازمان رادیو و تلویزیون نباید دولتی باشد. حالا به زور و بدون رضایت من کارهای من پخش کنند.
 

به دنبال فرصتی هستم تا ردیف را اجرا کنم و نام همه گوشه ها را هم بگویم. البته ترجیح می دهم که خلاصه ردیف را بگویم و بگوئیم کجا اضافات، زوائد و یا قرینه های ردیف است. هنرجو اگر اصل ملودی را بداند کافی است در ردیف هایی که در حال حاضر وجود دارد دو پرده بالا تر و پایئن تر هم خوانده شده که هنرجو را گیج می کند. این کار هر کسی نیست. مهم این است که اصولی که مشخصه هر گوشه است گفته شود که این کار هر کسی نیست کار ردیف دانی است که خواننده ها و نوازنده های زیادی را تست کرده باشد. ردیف را کامل بشناسد. اما مهم تر از هر دوی این ها متد آواز است که تا به حال کسی به فکرش نبوده است. می خواهم این متد را در قالب سی دی و شاید هم در بخش هایی سی دی تصویری این کار را بکنم. در کنارش جزوات و یادداشت هایی خواهم داشت که به هنرجو بگوید چطور عمل کند.

به این ترتیب کسانی که در خارج از ایران زندگی می کنند و به استاد دسترسی ندارند می توانند از آن استفاده کنند. البته هیچ چیز جای استاد را نمی گیرد اما این متد آواز می تواند بسیار مفید باشد. مشکل هنرجویان ما این است که بیشتر آنها نمی دانند باید به چه چیزی در آواز دقت و توجه کنند و رعایت چه نکاتی لازم است. این متد یاد می دهد که چطور تمرین کنند.

این کارگاه تا چه اندازه پیش می رود و شما برای آن په برنامه ای دارید؟

اول قرار بود یک جلسه پرسش و پاسخ برای هنرجویان آواز داشته باشیم اما بعد از اینکه دیدم اینقدر متقاضی زیاد است و مدت ها طول کشید تا از بین آنها بهترین ها را انتخاب کنیم، فکر کردم که برای این کارگاه برنامه ای بهتری بریزم. فعلا باید نوارهای ضبط شده را دوباره ببینم و دوباره امتیازهایی که به هنرجو ها داده ام مرور کنم. اما هنوز نمی توانم درباره ادامه کار چیزی بگویم.

هیچکدام از رشته های ما به اندازه آواز مشکل ندارد. تار، سه تار، سنتور و تنبک دارد درست پیش می رود. وقتی مقایسه می کنم می بینم آواز در حد سازهای دیگر نتوانسته جلو برود.

اخیرا صدا و سیما تصنیف های شما را پخش می کند. آیا در نظر شما درباره صدا و سیمای جمهوری اسلامی تغییری پیش آمده یا آنها از شما اجازه چنین کاری را گرفته اند.

به هیچ وجه. من با آنها کنار نیامده ام و کاری هم ندارم. همین که مردم بدانند من با آنها کاری ندارم برای من کافی است. حتی اگر روزی سی تصنیف هم از من پخش کنند از نظر من مهم نیست. من هرگر اجازه چنین کاری را نداده ام و نمی دهم.

دلیل اصلی شما چیست؟

این رادیو تلویزیون، رادیو تلویزیون دولتی است. مبلغ یک رژیم و دولت است در حالی که نفس سازمان رادیو و تلویزیون نباید دولتی باشد. حالا به زور و بدون رضایت من کارهای من پخش کنند.

با رادیو و تلویزیون های خارج از ایران چطور همکاری می کنید؟

ببینید رادیو و تلویزیونی از نظر من درست می تواند کار کند که در ایران باشد و مخاطبش همین مردم باشد. رادیو تلویزیون های دیگر هم از این عمومیت و جامعیت برخوردار نیستند.

خیلی از مخاطبان ما در خارج از ایران خواسته اند تا راهی به آنها پیشنهاد کنید که بتوانند به پیشرفت پروژه باغ هنر بم کمک کنند. نمی خواهید بازهم کنسرتی برای کمک به باغ هنر بم برگزار کنید؟

ما کنسرت های دیگری نمی توانیم بگذاریم. در ایران سه شب کنسرت گذاشتیم و درآمد آن را هم به باغ هنر اختصاص دادیم. حتی درآمد آثار صوتی و تصویری آن را هم به باغ هنر اختصاص دادیم. اما با این حال سی برابر درآمد آن کنسرت لازم است تا باغ هنر بم ساخته شود. شرکت ها و سازمان های دیگر هم کمک زیادی کرده اند تا باغ هنر به اینجا رسیده است.

چرا عواید کنسرت بعدی را که در تهران گذاشتید برای باغ هنر اختصاص ندادید؟

ما نمی توانیم تمام سرمایه مان را به باغ هنر بم اختصاص بدهیم. من نمی توانم از گروه انتظار داشته باشم که هیچ انتظار مالی نداشته باشند، زندگی آنها هم از این امور می گذرد من هم همینطور تمام خیران جامعه هم بخشی از درآمدشان را صرف امور خیریه می کنند نه همه را. در ضمن ما باید بیش از سی کنسرت برگزار کنیم تا بودجه باغ هنر تامین شود.

 روز اول برآورد ما از ساخت دو میلیارد تومان بود اما در حال حاضر با این تورم و گرانی حدود پنج میلیارد تومان بودجه لازم است تا باغ هنر تمام شود
 


بودجه ای که برای باغ هنر لازم است چقدر است؟

حقیقتش را بخواهید آنچه در نظر من بود ساخت مدرسه ای در بم بود. مثل مدرسه ای که بعد از زلزله رودبار در آن شهر ساختیم. اما هر کسی آمد پیشنهادی در کنارش گذاشت تا اینکه تبدیل به پروژه باغ هنر بم شد که سی برابر بودجه ما بود. در حال حاضر هم منتظر هستیم که خیران کمک کنند تا این پروژه تمام شود.

روز اول برآورد ما از ساخت دو میلیارد تومان بود اما در حال حاضر با این تورم و گرانی حدود پنج میلیارد تومان بودجه لازم است تا باغ هنر تمام شود. از روزی که ما کار را شروع کرده ایم همه مصالح دو برابر شده است و ما شانس آوردیم که آهن مورد نیاز را که زیاد بود چون می خواستیم آنجا را ضد زلزله بسازیم همان روز اول خریدیم وگرنه امروز اصلا نمی توانستیم با این گرانی آهن آنجا را تامین کنیم. تا به حال سقف و پایه های شش هزار متر را زدیم اما دیوارها و بقیه قسمت ها را به کمک نیاز داریم تا بسازیم. دیدارهایی که با هنرمندان به خصوص اهالی سینما داشتید برای اینکه به ساخت باغ هنر کمک کنند به جایی نرسید. متاسفانه هیچ کدام به نتیجه ای نرسید. اما تا به حال انجمن ها و شرکت های ساختمانی و آرشیتکتی خیلی به ما کمک کردند اما این مبالغ هنوز خیلی کم است.

اگر کسانی از خارج از ایران بخواهند به این پروژه کمک کنند چه راهی وجود دارد؟

ما برای انتقال پول به ایران مشکلاتی داریم و اگر هر کدام از آنها بتوانند به حساب ارزی پروژه باغ هنر بم پول بریزند. می توانند به پروژه کمک کنند.

سه دختر شما آواز را از شما آموخته اند. چرا هیچ کدام آواز را ادامه ندادند؟

آواز را می شناسند و می توانند بخوانند اما در آن حد نیستند که خواننده شوند یا تدریس کنند. آنها به دنبال اداره زندگی و رشته های دیگر رفتند. وقتی همایون یازده دوازده ساله بود من در خانه برای هر چهار نفرشان کلاس گذاشته بودم، اما آنها ادامه ندادند فقط همایون کار را جدی گرفت.

رایان، پسر کوچک شما چطور؟

آن هیچی هنوز دنبال فوتبال است. علاقه دارد. اما هنوز چیزی از او ندیده ام که نشان بدهد می خواهد این کار را دنبال کند. اما گوش بسیار خوبی برای موسیقی دارد، فوق العاده مستعد است و صدای بسیار خوبی هم دارد، حجم و شدت دارد و می دانم که موفق می شود اما هنوز چیزی نگفته و من هم به او اصرار نمی کنم و فشار نمی آورم که حتما آواز را ادامه بدهد. فعلا که عاشق فوتبال است و فوتبال بازی می کند.

انتظار داشتیم اسم پسر کوچک شما، رایان هم مثل همایون پسر بزرگتان نامی مرتبط با موسیقی ایرانی باشد.

رایان یک اسم ایرانی است به معنی فراهوشمند. نام کامپیوتر هم از همین اسم گرفته شده و در فارسی به آن رایانه می گویند. در ضمن اسم او را همسرم انتخاب کرد. خانمم گفتند هر کسی آن را به دنیا آورده اسمش را هم می گذارد گفتم باشد و چون در خانه ما دموکراسی حاکم است و من نمی توانم بگویم چون من شجریان هستم و فامیل من روی بچه هست باید اسمش را هم من بگذارم.

 یک واقعیت وجود دارد و آن اینکه موسیقی زایئده یک فرهنگ جغرافیایی است. موسیقی از درون مجموعه باورها، آداب و سنن یک ملت بیرون می آید. مردمی که در محیط متفاوتی هستند و یا با فرهنگ و آداب ایرانی فاصله گرفته اند طبیعتا از موسیقی آن فرهنگ هم دور می شوند.
 


برای اینکه جوان ها، بخصوص کسانی که از ایران دور هستند به موسیقی ایرانی علاقمند بشوند کاری می توان کرد؟ چرا بعضی جوان ها و خارجی ها فکر می کنند موسیقی ما حزن آلود است؟

یک واقعیت وجود دارد و آن اینکه موسیقی زایئده یک فرهنگ جغرافیایی است. موسیقی از درون مجموعه باورها، آداب و سنن یک ملت بیرون می آید. مردمی که در محیط متفاوتی هستند و یا با فرهنگ و آداب ایرانی فاصله گرفته اند طبیعتا از موسیقی آن فرهنگ هم دور می شوند. شرایطی که در تهران است هرگز در تورنتو و یا لس آنجلس وجود ندارد. این موسیقی برخواسته از واکنش های اجتماعی در مقابل حاکمیت موجود، عشق و عاشقی ها، شرایط اجتماعی، محرومیت ها، شکست ها و بسیاری عوامل دیگر است. برای همین هم این موسیقی برای خارج از ایران دلچسب نیست اما درون ایران شرایط متفاوت است و موسیقی ایرانی هنوز طرفداران بسیاری دارد. حتی من هم اگر پنج سال خارج از ایران زندگی کنم دیگر این آواز را نمی توانم بخوانم چون از محیط دور می شوم. طبیعی است که جوان های بزرگ شده در خارج از موسیقی ایرانی خوششان نیاید. پدر مادر ها هم نباید از این بابت ناراحت شوند.

علی از کانادا خواسته تا توضیح کوتاهی درباره تفاوت هفت دستگاه و پنج آواز بگوئید.

این ها تقسیم بندی هایی است که اواخر قاجار شده که به نظر من تقسیم بندی درستی هم نیست. موسیقی ما موسیقی مقامی است که هر جند مقام را کنار هم گذاشتند و کردند یک دستگاه که در هر دستگاه هم چند گوشه هست. شور بزرگترین گام موسیقی ماست، تعدادی آواز و تعدادی دستگاه دارد مثل دشتی، افشاری، بیات ترک، ابوعطا که همه در گام شور اجرا می شود. هر کدام از اینها هم آواز است و هم می توان در آن آهنگسازی کرد. در حقیقت هر کدام از این مقام ها سه یا چهار نت دارد که می توان بر اساس نت ها در آن مقام بخصوص آهنگسازی کرد. به نظر من باید به هه آنها بگویند دوازده دستگاه و یا دوازده آواز. به طور کلی عنوان دوازده دستگاه درست تر از این تقسیم بندی است و از این درست تر به نظر من این است که ما موسیقی ایرانی را به صورت موسیقی مقامی دنبال کنیم.

شما معتقدید که موسیقی ایرانی باید کاملا بر اساس دستگاه های موسیقی پیش برود؟

این دستگاه ها نمونه ها و جمله هایی است که به ما یاد می دهد که چطور آهنگسازی کنیم. شما هزارها آهنگ می توانید بسازید که در هیچ کدام از اینها نباشد و در گوشه خاصی نباشد. اما به هر حال در یکی از مقام های موسیقی جای می گیرد. منظور از گوشه های ردیف فراز هایی است که می توان در آن جمله بندی هایی کرد و آهنگ هایی بر اساس نت های موجود آن ساخت.

از میان جوان ها صدای کدام را بیشتر دوست دارید؟

من در این باره هیچ وقت صحبتی نمی کنم. من نظری دارم و دوست دارم که این نظر همیشه برای خودم باقی بماند.

بهنام پرسیده است چرا همه شاگردان شما کم کار هستند؟

خودشان نخواستند حرفه ای کار کنند. بیشتر برای دلشان کار کرده اند و یا شرایطش پیش نیامده است. کاری که قرار است دست مردم برسد باید سرمایه گذاری شود و بودجه ای نزدیک بیست میلیون تومان برایش در نظر گرفته شود. مخارج هنگفتی دارد. از طرفی تهیه کنندگان هم مایل نیستند برای کسی که مردم نمی شناسند هر قدر هم صدایش خوب باشد بودجه بگذارند.

بعضی ها می گویند شما تمایل چندانی ندارید که شاگردانتان به صورت حرفه ای کار کنند؟

اتفاقا من خیلی تشویق می کنم که کار کنند چون کم کم از سن مناسب می گذرند.

البته در عین حال شاگردان شما معلم های بسیار خوبی برای آواز هستند.

بله همینطور است. آنها از سبک من برای تدریس استفاده کرده اند و توانسته اند شاگردان بسیار خوبی هم تربیت کنند. اما در ضبط آلبوم و کار حرفه ای خیلی تنبل بوده اند که آن هم به خودشان ربط دارد.

در انتخاب شعر برای آواز چه معیارهایی لازم است؟

من شعر را بر اساس زمانه انتخاب می کنم. وقتی می خواهم کنسرت بدهم فکر می کنم به اینکه روزهای مردم چطور می گذرد. دغدغه هایشان چیست. ارتباط من با جامعه و آنها چگونه است.

بخش هایی از آواز مثل صدا، حجم خدادادی است اما تکنیک ها و استفاده از صدا اکتسابی است؟ به نظر شما کدام یک انسان را خواننده می کند؟

ببینید آن استعداد های خدادادی باید تربیت بشود. الماس و فیروزه ای که از معدن بیرون می آید ارزش زمانی را که تراش می خورد و روی انگشتر سوار می شود را ندارد. هر خواننده ای باید صدا، استعداد گوش قوی و حساسی داشته باشد و ذاتا انسان علاقمند و با پشتکاری باشد. اگر کسی این ویژگی های اولیه را داشته باشد باید تلاش کند و تربیت شود. پس استعدادها به تنهایی کسی را خواننده نمی کند. تربیت هم یک فرد عادی بی استعداد را خواننده خوبی نمی کند. پس هر دو در کنار هم لازم است.

 ... انگیزه و دلایلی که برای ارائه کار لازم است، کمتر شده. بعضی وقت ها حوصله ندارم، خسته و کم انگیزه شده ام.
 

شما هر سال دو آلبوم موسیقی به بازار می فرستادید اما مدتی است که کم کار شده اید. دلیلش چیست؟

خوب انگیزه و دلایلی که برای ارائه کار لازم است، کمتر شده. بعضی وقت ها حوصله ندارم خسته و کم انگیزه شده ام.

فکر کنم بیشتر مشغله شما را فعلا کشاورزی پر کرده است؟

بله. فعلا بیشتر ترجیح می دهم به کشاورزی بپردازم و وقتم را در بین درخت ها و طبیعت بگذرانم.

ایرانی های مقیم استرالیا می خواهند بدانند که چرا کنسرت شما در این کشور لغو شده و آیا برنامه ای در استرالیا اجرا می کنید؟

ما با برگزار کننده به توافق نرسیدیم. چون بلیت های کنسرت را 400 و 350 دلار استرالیا قیمت گذاشته بود. در حال حاضر هم در مذاکره با برگزار کننده دیگری هستیم و احتمال دارد هفته آخر تیر ماه در استرالیا این برنامه را اجرا کنیم.

قیمت بلیت های کنسرت شما خارج از ایران چقدر است؟

عموما بلیت کنسرت نباید از صد دلار بیشتر باشد. یعنی من نمی توانم اجازه بدهم بلیت گران به مردم بفروشند. عموما بلیت های ما حدود چهل تا پنجاه دلار یا یورو است.

چرا موسیقی ایرانی مثل موسیقی های هندی و یا موسیقی سیاه پوستان عربی مورد توجه غربی ها قرار نگرفت و از آن استفاده نکردند. در این اواخر حتی ریتم های موسیقی عربی هم خیلی مورد استفاده قرار می گیرد؟

یکی از مهم ترین دلایل آن این است که ما خیلی در معرفی موسیقی مان تنبلی کردیم و از سوی دیگر کسانی که موسیقی ایرانی را در خارج از کشور معرفی کردند و درواقع به عنوان هنرمندان ایرانی موسیقی ارائه می دادند از هنرمندان بسیار قوی ای نبودند.عرب ها بیش از بیست شبکه ماهواره ای داشتند که هر روز موسیقی آنها را عرضه می کنند و طبیعی است که مردم جهان هم با آن آشنا می شوند اما ایرانی ها و شبکه های ماهواره ای ایران در این زمینه ضعیف بوده اند و مقصر خودمان بوده ایم.

ما حرف های زیادی در موسیقی داریم و اگر آنها را ارائه کنیم قطعا مورد توجه قرار می گیرد اما به شرطی که موسیقی ایرانی را ارائه کنیم نه اینکه آن را با جز، راک و رپ و موسیقی های کشورهای دیگر قاطی کنیم.

 [موسیقی تلفیقی] به سرمنزلی نمی رسد و حرفی برای گفتن ندارد. البته نه همه آنها. این موج گذراست. می آید و می رود و گذشته و آینده نخواهد داشت
 

با این حساب شما اعتقادی به تلفیق موسیقی و موج های تازه ای که در بین هنرمندان موسیقی سنتی ایران راه افتاده است ندارید.

بهتر است بگوئیم بسیاری از آنها به سرمنزلی نمی رسد و حرفی برای گفتن ندارد. البته نه همه آنها. این موج گذراست. می آید و می رود و گذشته و آینده نخواهد داشت

 

اصل مطلب در بی بی سی فارسی

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 اردیبهشت1386ساعت 0:51  توسط امیر  26 نظر

دوشنبه، بیستم و سوم آوریل، آخرین جلسه نخستین مرحله کارگاه استاد محمدرضا شجریان آغاز می شود. او بعد از برگزاری کنسرت هایی در اروپا وقتی به ایران بازگشت با گوش دادن مجدد آواز هنرجویان کارگاه از روی فیلم های گرفته شده تعدادی از آنها را برای دوره بعد و آموزش تخصصی انتخاب می کند. به بهانه برگزاری کارگاه از او خواستيم تا با ما مصاحبه ای داشته باشد و به پرسش های شما هم پاسخ بدهد. گفت و گو زیر را آزاده نوری انجام داده است.

قسمت اول این پرسش و پاسخ:

چه انگيزه ای باعث شد که شما کارگاه تخصصی آواز برگزار کنيد؟

اول قرار نبود که کارگاه اينقدر ابعاد گسترده ای داشته باشد. اول قرار بود که درحد يک جلسه پرسش و پاسخ باشد، اما برای همان جلسه هم بايد کسانی انتخاب می شدند که از قبيله آواز باشند، وقتی استقبال جوانان را ديديم و گزينش اينقدر طولانی شد تصميم گرفتيم که آن را مفصل تر برگزار کنيم. اين بود که کشيده شديم به سمت شنيدن صداها و انتخاب تعدادی از بهترين های آنها که درحد توان و انرژی ام به آنها آموزش هايی بدهم و کمکشان کنم.

می توان اميدوار بود که موجی در آواز ايرانی به وجود آيد؟

بايد ديد که چه پيش می آيد اما من فکر می کنم که اين جلسات مفيد فايده باشد. هر کدام از اين جوان هايی که انتخاب می شوند، يک نوع آموزش و توجه خاص نياز دارند و بايد ديد که ما تا چه انداره می توانيم پيش برويم.

آيا هيچکدام از شاگردان شما و يا شخص ديگری در آواز به جايگاهی رسيده است که بعد از شما بتواند پرچم دار آواز ايرانی شود؟

هم شاگردان من هستند و هم ديگران که استعداد های خوبی در آنها هست. من اصلا نا اميد نيستم و خوش بينانه به آينده نگاه می کنم.

 گوش دادن به صدای خودتان بهترين کمک است بايد گوش را تربيت بدهيد که درست بشنود
 

برای کسانی که دسترسی به کلاس و يا استادی ندارند چه پيشنهادی داريد؟

بايد ببينند صدايشان به کدام خواننده نزديک است، آلبوم های او را بگيرند گوش بدهند و تمرين کنند. يعنی به صورت جزء به جزء آن را تمرين کنند. مثلا بيت بيت اشعار او را بخوانند مثلا بيست بار پشت سر هم بخوانند و صدايشان را صبط کنند بعد گوش بدهند و ببينند که کجای آوازشان به اصل صدا نزديک است و کدام نيست. گوش دادن به صدای خودتان بهترين کمک است بايد گوش را تربيت بدهيد که درست بشنود. اولين مرحله يادگيری آواز تقليد است. اولين قدم اين است که از خواننده ای که صدايش نزديک به آنهاست تقليد کنند.

خيلی از علاقمندان شما پرسيده اند که چرا رديف موسيقی آقای دوامی را که سال ها پيش ضبط کرده بوديد، منتشر نمی کنيد و يا چرا رديف آوازی را دوباره اجرا نمی کنيد؟

رديف آوازی او در اختيار من نيست من تصانيف ايشان را ضبط کرده ام رديف آوازی او در اختيار وزارت فرهنگ وقت بود که قاعدتا بايد در حال حاضر دست وزارت ارشاد باشد. البته يادم می آيد شور ايشان با تار آقای لطفی منتشر شده است. اما از بقيه آن خبر ندارم. بايد توضيحی بدهم. رديف چيزی جز يک فرمول نيست. خواننده بايد آن را بداند و ياد بگيرد اما بعد از آن بايد سعی کند که خودش خلق کند. پس در چارچوب رديف ماندن هم درست نيست. مهم اين است که چگونه آواز بخوانند و اين رديف آواز را چطور ارائه کنند. مشکل ما هم در اين کارگاه همين است بيشتر آنها کلاس رفته اند و رديف را می دانند اما نمی توانند آن را اجرا کنند.

شجریان همراه با حسين عليزاده

آيا امکان همکاری دوباره شما با کيهان کلهر و حسين عليزاده خواهد بود؟

بله چرا که نه.

چرا اين همکاری قطع شد؟

برای اينکه تنوع و تازگی در کارها به وجود آيد. نبايد کار را تا جايی ادامه می داديم که به تگرار می رسيد. آنها دوست داشتند با کسان ديگری کار کنند من هم دوست داشتم با کسان يگری کار کنم.

درباره برنامه هايی که می خواهيد با حضور مجيد درخشانی، سعيد فرج پوری و محمد فيروزی آغاز کنيد و فصل تازه ای در کار شما به حساب می آيد توضيح بدهيد.

اين تجربه جديدی نيست. ما هفت هشت سال پيش هم با هم کار می کرديم و حالا دوباره همان خط مشی را ادامه می دهيم با آهنگ های جديد. که تعدادی هم از آهنگ هايی که در اين سال ها ساختم می خواهم استفاده کنم و آنها را بخوانم.

چرا ديگر به سبک گلها و خوانندگان قديمی کار نمی کنيد؟

تصانيف امروز ما، آنقدر هم از آن فضا دور نيست. فقط دکلمه شعر و کسی که شعر ها را دکلمه کند ندارد.

فکر می کنيد که سازهای ايرانی با توجه به ساختمان آنها نياز به تغيير و تحول دارند؟

من فکر می کنم سازهای ما برای اجرای موسيقی ايرانی خوب است. اما برای ارکستر های بزرگ سازهای کشش و صداهای بم کم داريم که در حال حاضر بسياری به دنبال ابداع اين سازها هستند.

چرا در ترکيب گروه شما ديگر از نی و سنتور خبری نيست و به اجرا با تار و کمانچه اکتفا کرديد؟

قاعدتا بايد يک ساز کششی را کنار يک ساز مضرابی قرار داد. مثلا نی با سنتور، نی با سنتور، کمانچه با سنتور اما در سال های اخير ما از تار و کمانچه استفاده کرديم.

دليل خاصی دارد که از نی يا سنتور استفاده نمی کنيد؟

پيش نيامده. از طرفی نوازنده نی يا سنتوری که بتواند هم کار گروه نوازی خوبی انجام دهد و هم جواب ساز را به خوبی بدهد، بايد پيدا کنيم. هستند نوازندگان خوب اما فعلا چنين نوازنده ای در ترکيب نداشتيم. ممکن است بعد ها از آن استفاده کنيم.

چرا از ارکسترهای بزرگ استفاده نمی کنيد؟

 ايرانی ها به ارکستر های بزرگ و مفصل علاقه دارند. اين برای ايرانی ها جالب است چون در موسيقی سنتی ايران وجود نداشته و همه موسيقی ايرانی تک صدايی بوده است.
 

ايرانی ها به ارکستر های بزرگ و مفصل علاقه دارند. اين برای ايرانی ها جالب است چون در موسيقی سنتی ايران وجود نداشته و همه موسيقی ايرانی تک صدايی بوده است. اما وقتی ما می خواهيم در خارج از ايران برنامه ای اجرا کنيم و مخاطبان غير ايرانی هم داريم بايد به ذائقه آنها هم توجه کنيم. پنجاه درصد بينندگان کنسرت های من خارجی ها هستند و برای خارجی ها ارکستر بردن معنا ندارد. چون آنها ارکسترهای بزرگ، پر تکنيک و مجهزی دارند که بسيار قوی هستند و ما چيزی برای گفتن در مقابل آنها نداريم.

ما هنوز چنين ارکستری را نداريم. اما چيزی که برای خارجی ها جالب است و در موسيقی خودشان ندارند، سئوال و جواب کردن دو نوازنده و بداهه خوانی است. به نظر من بهترين ترکيب برای خارجی ها همين ترکيب چهار نفره است. نه پنج نفره و نه کمتر فقط ترکيب چهار نفره. دو نوازنده قدر که بتوانند با هم سئوال و جواب کنند و يک تنبک که همنوازی کند و يک خواننده بداهه خوان. هر چه ارکستر بزرگتر باشد اشتباه و خطا بيشتر می شود.

ايرانی ها دوست دارند ما سی يا پنجاه نفر را روی صحنه ببريم. موسيقی ما تک صدايی است چه معنايی دارد که سی نفر روی صحنه باشند که همه يک نت را بزنند خوب دو نفر همان نت را می زنند. اگر سی نفر يک نت را بزنند برای خارجی ها خنده دار خواهد بود. استاد جليل شهناز و استاد کسايی با يک تنبک نواز روی صحنه بروند، بيشتر از يک ارکستر سمفونيک تاثير می گذارند. نه تنها من آقای عليزاده هم مصلحت نمی داند که ارکستر بزرگ در خارج از کشور روی صجنه بروند.

از طرفی سازهای ايرانی تار، کمانچه و قيچک در مقابل گرما و رطوبت تغيير کوک می دهند و روی صحنه به سختی سازهای ايرانی را می توان با هم کوک کرد و کوک را نگه داشت.

 

 

!! نوشته شده توسط آزاد | 0:45 | چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 •

مصاحبه با شریف

به نام خدا

امروز می خواهیم قسمت هایی از مصاحبه با استاد فرهنگ شریف راکه در

سایت farhangsharif.com آمده بود برای شما بگذاریم .

در ضمن مصاحبه های اختصاصی با استادان هوشنگ ظریف و کیوان ساکت

انجام داده ایم که در روزهای آینده تقدیم حظورتان میکنیم.

مصاحبه با استاد فرهنگ شریف (منبع سایتfarhangsharif.com )

استاد فرهنگ شریف

 فرهنگ شریف از چند سالگی جذب موسیقی شد؟

چهار ساله بودم که متوجه شدم پدرم نزد علی اکبر خان شهنازی آموزش ساز تار

می بیند و در آن سالها که به روش سینه به سینه آموزش داده می شد معمولا

پیش درآمدهای طولانی را به هنرجویان آموزش می دادند. یک بار که پدرم در حال

نواختن یکی از این پیش درآمدها بود در حین نواختن ادامه پیش درآمد را فراموش کرد

و من بدون مقدمه به پدرم گفتم آقا جون ادامه آهنگی که می نواختید این طوری

است و سپس شروع کردم به خواندن ادامه پیش درآمد. پدرم از من خواست ادامه

پیش درآمد را ازابتدا تا انتها برایش بخوانم. و من این کار را بدون هیچ اشتباهی

انجام دادم و از آن به بعد حکم ضبط صوت پدرم را ایفا میکردم و هرزمانی که دچار

مشکل میشد ازمن کمک می گرفت. وقتی پدرم متوجه استعداد و علاقه من شد

ساز تار را نزد عبدالحسین شهنازی برادر علی اکبر شهنازی فرا گرفتم.

از ویژگی های ساز تار بگوئید و چرا از میان این همه ساز تار را انتخاب کردید؟

 تمام صداهایی که از این ساز بیرون می آید ازهیچ ساز دیگری بیرون نمی آید ومن

موفق شده ام بیش از سی نوع صدا ازاین ساز بیرون بیاورم که امیدوارم در آینده ای

نزدیک دانسته هایم را به هنر جویان تار آموزش بدهم.

مهمترین استاد شما چه کسی بود؟

عبدالحسین شهنازی که با پدرم در ارتباط بود مهمترین استاد من بود که خیلی زیبا

ساز می زد بطوریکه هر وقت دست به ساز میبرد من محو ساز زدنش میشدم. وی

به سبک میرزاعبداله عمویش نوازندگی میکرد و علی اکبر خان به شیوه کلاسیک

نوازندگی می کرد. چند سالی افتخار شاگردی ایشان راپیداکردم.متاسفانه ایشان

(عبدالحسین خان) در سن چهل سالگی فوت می کنند. و فقط یک صفحه از آثار

ایشان باقی مانده است.وبا مراوده با اساتید مختلف همه و همه الهام بخش

نوازندگی من بوده است. در سن چهار سالگی بخاطر دارم پدرم صفحاتی از یک

کمانچه نواز اهل باکو داشت که هر شنونده ای را مسحور می کرد.

 نام ایشان را می دانید؟

بله موسیو هایک اهل قفقاز بود و قطعاتی را در اصفهان- چهارگاه و بسته نگار نواخته

بود که درآرشیو رادیو موجود بود. سالهای بعد این دو صفحه را تهیه کردم و وقتی آنها

را به دقت گوش دادم متوجه شدم بیشتر قطعاتی که تا به حال نواختم در نوازندگی

ایشان هم وجود دارد و در حقیقت متوجه شدم آنچه را که در چهار سالگی شنیدم

بخوبی حفظ کردم.

خود شما ابداعاتی در ردیف های موسیقی ارائه کرده اید؟

بله در شیوه قدیم موظف هستید جز به جز دستگاه را کنکاش کنی در حالیکه من

ثابت کردم که می توان از طریق وارد شدن به گوشه ای می توان وارد قطعات شد

مثلا از طریق کرشمه وارد دستگاه شور شد. در این زمینه کارهایی انجام داده ام

که به زودی این شیوه را در نوازندگی ام به هنرجویان موسیقی ارائه خواهم داد.

نزد استاد وزیری شاگردی داشته اید؟

خیر ولی بخاطر دارم زمانی که ایشان متصدی رادیو بودند با آقای ملاح که داماد ایشان

بودند در رادیو همکاری داشتم و قطعات استاد وزیری را اجرا میکردم یک روز آقای

ملاح مرا به آقای کلنل وزیری معرفی کردند (زمانی که کلنل وزیری به دلیل کهولت

سن سه تار می نواختند) وبنده درحظورایشان قطعات بندباز و دخترک ژولیده را اجرا

کردم و درپایان گفتند شما تنها کسی هستیدکه توانسته ای این قطعات را به زیبایی

اجرا کنید و پیشنهاد میکنم قطعات من را در کنسرتی اجرا کنید. و وقتی به استاد

گفتم این آثار رابه وسیله گوش از حفظ کرده ام ونواخته ام گفتند عجیب است که

حتی انگشت گذاری و طریقه مضراب زدنتان طبق دستورات من است که همان

اجراها و اظهار لطف ایشان را درنواری نگهداری کرده ام.

نظر شما درباره تکنوازان فعلی کشورمان چیست؟

آقای ظریف و آقای جلیل شهناز کارشان عالی است و بقیه هنرمندان هم کارهای

قابل تاملی دارند.انشاءاله که هنرستان های موسیقی هم درتربیت نوازنده فعال

هستند بطوریکه درآینده تعداد نوازندگان خوب کشورمان بیش از این خواهد بود.

حاصل کار آهنگسازان کشورمان را درطول این ۲۷سال چگونه ارزیابی میکنید؟

بدنبوده ولی نسبت به گذشته هنوز کاری در این دوره ندیدم که مثل کارهای گذشته

بین مردم زمزمه شود.

با خبرشدیم درروزهای پایانی ریاست جمهوری آقای خاتمی نشان درجه یک هنری معادل دکترا را از دست ایشان دریافت کردید در این باره توضیح دهید.

یک بار از دفتر آقای خاتمی با من تماس گرفتند و زمانی را برای ملاقات باایشان در

اختیار من قرار دادند درهنگام دیدار ایشان از وضع من سوال کردند از جمله اینکه:

شماازجایی حقوق دریافت میکنید.گفتم:خیر . گفتند: نشان درجه یک هنریتان را

گرفته اید گفتم:خیر . درپایان گفتند چه کاری از من توقع داریدو من گفتم دیدار با

شما بهترین هدیه برای من بود و خداوند این هنری را که به من عطا کرده بالاترین

هدیه است وخودم را در عین نیاز نیازمند نمی بینم و سپس آقای خاتمی به وزیر

وقت ارشاد گفتند تنها کسی که درطول هشت سال خدمتم از من چیزی نخواست

ایشان بودند و دستوراهداء نشان درجه یک هنری را صادر نمودند.

چه صحبتی با علاقمندان خود دارید؟

اوقات خوبی را برای تک تک مردم خوبمان آرزو دارم و تنها توصی ام به هنر جویان این

است: هر نوع موسیقی راکه می شنوند باتفکر گوش دهند در یک خط حرکت نکنند

و سعی کنند چارچوب را بشکنند و نوگرایی و ابداع داشته باشندو از قطعات ردیف

خودشان قطعاتی ابداع نمایند و آن راتغییر دهند.

!! نوشته شده توسط آزاد | 19:49 | سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 •

داریوش پیرنیاكان" در نشست پژوهشی موسیقی ردیفی در بیست و یكمین جشنواره بین المللی موسیقی فجر گفت: بداهه نواز باید به ردیف سازهای موسیقی و تكنیك های موجود در آن احاطه داشته باشد تا به یك بیان مستقل برسد و بتواند در لحظه خلق كند. "محسن نفر"،آهنگساز و نوازنده تار در ادامه صحبت های "پیر نیاكان" افزود: قبل از هر چیز باید به املای واژه بداهه توجه كرد، چون ارتباط مستقیم میان زبان و تفكر وجود دارد و امری اثبات شده است .بداهه به معنای ناگاه آمدن ، بدون آمادگی قبلی وارد شدن و حاضر جوابی و بی اندیشه سخن گفتن است. ما در بداهه نوازی با فضایی روبرو هستیم كه بدون دیدن نتی در لحظه قطعه را می سازیم و آن را اجرا می كنیم. وی با اشاره به اینكه تاریخ بداهه نوازی در ایران به لحاظ زمان پیچیدگی دارد، اظهار داشت : طبق قول مورخان در دوره قاجار مرحوم "علی اكبر خان فراهانی" فرهنگ شفاهی را به موسیقی ایران ارائه كرد كه مایه ابداع او بوده است.اما سند دیگری وجود ندارد كه این هنر به "علی اكبر خان فراهانی" به ارث رسیده یا اینكه ابداع خودش بوده است. بنابراین موضوع تاریخ بداهه نوازی امری مسكوت است .همچنین این مساله روشن نیست كه در دوره قاجار ردیف های موسیقی توسط "فراهانی" ساماندهی شده یا نه ؟

نفر در ادامه افزود: "ابن خلدون" اشاره كرد هر فرد زمانی به سوی هنر جلب می شود كه از امنیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی برخوردار باشد و اگر خیال او آسوده نباشد، به هنر رو نمی آورد و از ظرافت های كاری و ذوق هنری خبری نیست. این هنرمند در ادامه گفت: با ورود ویولن و پیانو به عنوان فرهنگ قدرتمند موسیقی غیر ایرانی، افق دید موسیقی ما را گسترده تر كرد و به تبع آن بداهه نوازی نیز پر رنگ تر شده است. این آهنگساز علم در دوره جدید را نوعی اضافه كردن مجهولات ذهنی بشر دانست و خاطر نشان كرد: آیا باید به خلاقیت توجه كنیم و ریشه ها را از یاد ببریم ، در این صورت چگونه فرزند زمانه خود باشیم. وی در پاسخ به این پرسش كه مرز تجدد و نوگرایی كجاست گفت: ما باید به خاطر جبر شرایط زمانی تازه سرایی كنیم و از سوی دیگر باید مرزهای تازه گویی را هم در نظر بگیریم ، اما چه طور می توان برای خلاقیت مرز تعیین كرد. در پایان این نشست، گروه موسیقی مینیاتور به سرپرستی "محسن نفر" قطعاتی از ردیف موسیقی دستگاهی را اجرا كردند
!! نوشته شده توسط آزاد | 19:46 | سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 •

لطفی

محمد رضا لطفی - نوازنده برجسته تار و سه تار با ارسال نامه ای به خبرگزاری ها و روزنامه هاو چگونگی فعالیت های آتی خود در ایران را اعلام كرد.

محمد رضا لطفی - نوازنده برجسته تار و سه تار با ارسال نامه ای به خبرگزاری ها و روزنامه هاو چگونگی فعالیت های آتی خود در ایران را اعلام كرد. این هنرمند برنامه ها و فعالیت های موسسه آوای شیدا كه زیر نظر مستقیم او اداره می شود را چنین اعلام كرد :
- رساندن موسسه آوای شیدا به سطح كمی و كیفی بالا در رابطه با تولیدات موسیقی هنری انتشار كتابچه های آموزش موسیقی، گاهنامه خبری و نشر كتاب كتاب و نوارهای آموزی به صورت صوتی و تصویری
- راه اندازی مكتب خانه میرزا عبداله به صورت یك مدرسه موسیقی و پایه اصول سینه به سینه زیر نظر مستقیم اینجانب
- هماهنگی و گسترش كارگاه ساز سازی كه بیش از ۲۰ سال در حال فعالیت در كنار مراكز آموزشی ما قرار داشته و دارد و درچهارچوب راستای فرهنگی این مجموعه فعالیت خود را بارورتر خواهد نمود.
-بخش تحقیقات و ترجمه جهت پیشبرد به امر شناخت موسیقی به وسیله محققان و دانشجویان رشته موسیقی راه اندازی خواهد شد.
بخش نشر فعالیت های خودرا با ارائه تولیدات مكتوب فعال تر خواهد شد
- سایت اینترنتی شیدا به آدرس WWW.SHAYDA.NET به زبان فارسی راه اندازی خواهد شد.

بازگشت و حضور " محمد رضا لطفی " به كشور و مشاهده نشانه های فعالیت مجدد او در كانون موسیقی كشور ، در نگاه نخست اتفاقی خجسته به نظر می رسد. در میان مناسبات و ساز و كارهای دموكراتیك ، پرداختن به مقوله هنر ، به خصوص هنری كه برآمده از دل سنت ها و آمیخته به نگاهی كاشفانه و جست و جوگر باشد ، امری برخاسته از تفكری مردم سالار و هنر پرور است كه طی سال های اخیر با فراز و نشیب های فراوان رو به رو بوده است. اگر چه پرداختن به فعالیت های موسیقایی و داشتن تعریفی دقیق و مناسب از موسیقی در سال های اخیر با سر درگمی و بی برنامگی رو به رو بوده است ، اما این حوزه از هنر هم چنان روی پای خود ایستاده و تلاش های انفرادی بزرگان موسیقی آن را سر پا نگه داشته است. حضور موزیسین های برجسته در عرصه های پراتیك و عملی ، همیشه با موجی از استقبال مردم مواجه بوده و هر گاه یكی از استادان بزرگ و منزوی موسیقی دست به اجرای كنسرت یا ارائه كاستی زده ، با توجه مردم پاسخ این اتفاق را گرفته است. شاید بتوان كنسرت گروه عارف به سرپرستی " پرویز مشكاتیان " را اولین قدم بزرگ در سال گذشته محسوب كرد كه باعث شد ، اعتمادهای زیادی به سوی این قبیل حركات جلب شود . در دومین قدم نیز كنسرت " محمد رضا شجریان" و گروهش با وجود تمام شائبه های موجود نشان داد كه می توان در برهه های حساس نقشی به سزا ایفا نمود و موسیقی را از نسلی آگاه به نسل جدید و علاقه‌‏مند منتقل كرد. در این میان ، حضور" محمد رضا لطفی" می تواند ، نویدبخش روزگاری خوش و یاد آور قسمتی از تاریخ به مهاجرت رفته موسیقی سنتی این مرز و بوم باشد . اما آن چه در این میان ، به عنوان حلقه‌‏ای مفقوده محسوب می شود ، پاسخ به این پرسش است كه وضعیت موسیقی ایران و ارتباط آن با نهادهای مستقل دولتی چگونه است و حد و مرز نظارت و ارزشیابی ها را چه كسی و با چه معیارهایی تعیین می‌‏كند ؟ آیا تكلیف سیاست گذاران این عرصه با موسیقی روشن است و اصولا اثر مهم است یا موثر ؟
حال اگر این تعاریف ، به گونه‌‏ای منظم و منطقی در اذهان جای گرفت ، می توان به بهبود اوضاع دل خوش بود و تكلیف خود را دانست. اكنون " محمد رضا لطفی" به ایران بازگشته تا با پیش كشیدن مقوله آموزش و بالا بردن موقعیت پرورش نوازنده ها و آهنگسازان ، سبب ساز رشد كمی و كیفی موسیقی سنتی شود .به نظر می رسد ، فعالیت این نوازنده و آهنگساز برجسته می تواند ، مقدمه ای بر بازسازی یك جریان فرهنگساز و فراموش شده باشد كه در سال های اوایل انقلاب اسلامی مسیر موسیقی سنتی ایران را تعیین كرد. ملاقات ساده و حضوری لطفی با علاقه‌‏مندان در فضایی كاملا صمیمانه و غیر ارادی و همچنین بازدید وی از رادیو ، گویای علاقه‌‏مندی او در به ثمر رساندن موسیقی عمیق و ریشه دار ایرانی است كه اگر این اتفاق بیفتد می‌‏تواند ، اعتماد از دست رفته بسیاری از بزرگان منزوی و یا مهاجرین موسیقی ایران را به آن ها باز گرداند تا ما شاهد دوره ای جدید در تاریخ موسیقیمان باشیم. " محمد رضا لطفی" را می توان هنرمندی متفكر و جریان ساز تلقی كرد كه علاوه بر شناخت تئوریك و علمی از موسیقی ، در تجزیه و تحلیل بسترهای اجتماعی ، انسانی مبدع است كه با تكیه بر اندوخته ها و آموخته های سنتی خود توانست ، ضمن راه اندازی گروه شیدا در اواخر دهه ۵۰ و اوایل دهه ۶۰ ، نقش به سزایی در رشد موسیقی ایرانی و شناساندن آن به سایر فرهنگ ها داشته باشد. امید می رود كه حضور او و سایر بزرگان كه تاكنون به شكلی انفرادی به فعالیت خود ادامه داده اند با حسن نیت مسوولان همراه شودتا شاهد استقبال و رویكرد مجدد مردم به موسیقی ایرانی باشیم.
محمد رضا لطفي " ، نوازنده نامي و چيره دست تار و سه تار ، پس از سال ها دوري از وطن به ايران بازگشت. وي كه به تازگي وارد ايران شده ، به زودي فعاليت هاي موسيقي خود در ايران را پي خواهد گرفت.
اين آهنگساز كه هم اكنون در گرگان به سر مي برد ، پس از ديد و بازديد با بستگان و آشنايان راهي تهران خواهد شد.
بنابراين گزارش ، " محمد رضا لطفي " قرار است ، در اين سفر چند مستركلاس برگزار كند.
گفته مي شود ، اين نوازنده پس از سال ها دوري از ايران و برگزاري كنسرت هاي مختلف در خارج از كشور ، اين بار در ايران نيز هنر نمايي خواهد كرد.
لازم به ذكر است ، " محمد رضا لطفي" موسس و سرپرست گروه شيدا و از شاگردان مكتب تار " علي اكبر خان شهنازي " است . او رديف آوازي را نيز نزد " عبدالله خان دوامي" فرا گرفته است . وي خالق آثار ماندگاري همچون " يادعارف " ، " گريه بيد " ، " قافله سالار " ، " سپيده " و .... است .

!! نوشته شده توسط آزاد | 19:35 | سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 •

جلال ذوالفنون گفت: "فضای امروز موسیقی ایران فضایی آشفته، نابسامان،‌ مجازی، نمایشی و بیمارگونه است که برای درمان بیماری و رفع نابسامانی‌ها ابتدا باید ریشه‌های آن را دقیق بشناسیم." این نوازنده چیره‌دست سه تار که شب گذشته در حاشیه جشنواره موسیقی فجر در فرهنگسرای بهمن سخن می‌گفت، در ادامه افزود: "افول و نابسامانی هنر به طور کلی از جایی شروع می‌شود که هنر درگیر مسائل مادی می‌شود. بعضی اصطلاح تجارت را به کار گرفته و گفته‌اند نابسامانی هنر زاییده تجاری شدن آن است. اما به نظر من این اصطلاح چندان منطقی نیست، چون تجارت امری موجه و متین و یکی از پایه‌های اصلی هر جامعه است و با جایگاه محکم و مشخصی که دارد نمی‌تواند موجب تخریب یا نابسامانی باشد


!! نوشته شده توسط آزاد | 19:32 | سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 •

قمرالملوک وزیری

قمرالملوک وزیری

 

وی در سال ۱۲۸۴ متولد شد او از صدای خوشی بهره مند بود . وی در کودکی در روضه های زنانه شروع به خواندن کرد و با آشنایی با مرتضی نی داوود در کلاس های وی شرکت کرد . در سال ۱۳۰۶ در هنگام گرفتن شناسنامه فامیل وزیری را برای خود برگزید . وی در سال ۱۳۰۳ اولین کنسرت خود را به همراه مرتضی نی داوود اجرا کرد . او در سال ۱۳۱۹همکاری خود را با رادیو آغاز کرد . در طی یک نظر خواهی در سال ۱۳۸۲ که در تهران انجام شد جزء شش نفر برتر آواز تاریخ موسیقی اصیل ایران شناخته شد .

وی در سال ۱۳۳۸ در تهران در گذشت .

روحش شاد

 

!! نوشته شده توسط آزاد | 19:24 | سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 •

ایرج بسطامی

ایرج بسطامی

      

در سال 1336 در جنوب غربی بم تولد یافت .

از 5 سالگی به خواندن آواز علاقه نشان داد و از ده سالگی تحت آموزش پدر قرار گرفت و با دستگاه های موسیقی آشنا شد . در خانواده ای که عمویش تار و ویلون و دو برادرش سنتور و دامادشان تنبک می نواخت . تا سال 57 نزد عموی خویش آموزش دید و پس از آن در آزمون باربد نفر دوم شد .

پس از آن هفته ای یک بار فاصله 2400 کیلومتر راه رفت و برگشت بین بم تا تهران را جهت آموزش نزد استاد شجریان می پیمود .

اولین کار وی با گروه عارف و با همکاری مشکاتیان – کامکارها – کیانی نژاد و کیوان ساکت شکل گرفت ، صدای او همگان را شگفت زده کرد و قبل از سفر به اروپا آلبوم مژده بهار را روانه بازار کرد .

بسطامی در تهران مورد بی مهری های زیادی واقع شد . حتی تلویزیون بعد از مرگش درباره ی او بسیار سخن گفت در زمان حیات وی صدایش را بدون ذکر نامش پخش می کرد . بغض ها ، کینه ها ، توطئه ها ، بد خواهی ها و نادیده انگاشتن ها او را از زندگی در فضایی که هیچوقت آن را دوست نداشت ، دور می ساخت . همیشه می گفت " دوست ندارم در این فضا تنفس کنم " و سر انجام به کویری که به آن عشق می ورزید برگشت .

 در دی 82 روح کویری اش از فشار رنجهایی که در طی 46 سال زندگی اش تحمل کرد در زیر آوار زلزله بم آزاد شد و به آسایش ابدی رسید .

روحش شاد .

  

برخی از آلبوم ها :

افشاری مرکب – مژده بهار – افق مهر – افسانه – تحریر خیال – ظهور – موسم گل – وطن من – و...  

 

!! نوشته شده توسط آزاد | 19:21 | سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 •

حسین طاهرزاده

حسین طاهرزاده

در سال ۱۲۶۱ در اصفهان متولد شد . در ۱۷ سالگی به تهران آمد و بر حسب اتفاق صدای وی به گوش اساتید آواز آن زمان رسید و بدین وسیله زمینه رشد او فراهم گردید. وی به تدریج در جلسات هنری با هنرمندان مشهور آشنا شده و مطالبی از آنها آموخت . دوران اوج کار او هنگامی بود که در انجمن اخوّت همراه با اساتیدی چون حسین علی خان نکیسا و اقبال السلطان عضو بود . آنچه در آواز او را از دیگران متمایز می کرد حساسیت فوق العاده وی در موسیقی و داشتن قریحه و شعور بالا در این زمینه بود . طاهرزاده به سبب تحریرهای متنوع و مناسب خود در آواز صاحب سبکی ممتاز بود و تا پایان عمر دست از تلاش و کوشش بر نداشت و همواره در صدد کسب تجربه های تازه در هنر خویش بود .

وی در تابستان ۱۳۳۴ در تهران در گذشت .

 

 روحش شاد

!! نوشته شده توسط آزاد | 19:20 | سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 •

علیرضا افتخاری

علیرضا افتخاری

 

وی متولد سال ۱۳۳۵ اصفهان است. او از سن ۱۲ سالگی با استاد تاج اصفهانی مشغول به تعلیم آواز گردید. در سال ۶۰ که استاد فوت کرد او نزد اساتید دیگری از جمله شجریان رفت . وی در سال ۱۳۵۷ در  آزمون باربد به رتبه نخست در رشته آواز نایل گردید و از همان سال در رادیو شروع به کار کرد . او کارمند قسمت موسیقی و سرودهای انقلابی وزارت ارشاد است . 

 

 

 

برخی از آلبوم ها :

سر مستان – ناز نگاه - خنده بارون – خدا حافظ – خوش آمدید – مستانه – گل میخک – پاییز – صدایم کن – افسانه – هنگامه – مهمان تو – نسیما – مهرافروز - غریبستان - غم زمانه – شکوه عشق – امان از جدایی – تازه به تازه – راز گل – آتش دل – راز و نیاز – شور عشق – عطر سوسن – نیلوفرانه ۱و۲ – کاروان – زیباترین – گل هزار بهار – راز نگاه – و...

 

!! نوشته شده توسط آزاد | 19:19 | سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 •

اکبر گلپایگانی

اکبر گلپایگانی

 

در تاریخ ۱۰/۱۰/۱۳۱۲ در تهران متولد شد . در همان سالهای اولیه کودکی همگان به صدای خوش او اعتراف نمودند . به تلاوت قرآن و خواندن اذان و ادعیه می پرداخت . در سال ۱۳۲۱ با جهانگیر ملک آشنا شد . در سال ۱۳۲۷ در انجمن موسیقی نظام با حسین خواجه امیری ( ایرج ) آشنا شد و در سال ۱۳۳۰ نزد نورعلی برومند و استاد علی تجویدی آموزش دید . در سال ۱۳۳۱ نزد اساتید برجسته ی موسیقی ایران از جمله استاد ابوالحسن صبا ، طاهرزاده ، ادیب خوانساری ، عبداله خان دوامی و... به تعلیم آواز پرداخت .

در سال ۱۳۳۵ اولین آواز را با ساز نورعلی خان برومند و استاد علی اصغر بهاری در بیات اصفهان و سه گاه خواند . در سال ۱۳۳۷ توسط مرحوم پیرنیا به برنامه ی گلها در رادیو دعوت شد . در سال ۱۳۴۰ برای اجرای کنسرت هایی به همراه فرهنگ شریف به آمریکا ، انگلیس و هلند سفر کرد . در سال ۱۳۴۶ با خانم گلرخ گرایلی ازدواج کرد . در سال ۱۳۴۸ در کویت همراه با فرهنگ شریف و امیرناصر افتتاح کنسرتی اجرا کرد و همچنین در فیلم سینمایی مرد حنجره طلایی بازی کرد . در فاصله بین سالهای ۱۳۵۰تا ۱۳۵۷ در لندن ، آمریکا ، افغانستان ، پاکستان و هندوستان به اجرا کنسرت پرداخت .

در سال ۱۳۵۸ دچار ممنوعیت کار در رادیو و تلویزیون شد و این ممنوعیت تا کنون ادامه دارد .

در سال ۱۳۸۲ آغاز به کار مجدد و ارایه دو کاست تحت عناوین مست عشق و عقیق که باعث شد رکورد فروش نوار در بین خوانندگان را بشکند .

در کارنامه فعالیت های هنری اکبر گلپایگانی ۲۹۸ آواز وجود دارد که در برنامه گلهای جاویدان و گلهای رنگارنگ و برگ سبز اجرا شده اند.

اکبر گلپایگانی به وطن خود ایران وبه ایرانی و به هرچه که بوی وطن او را بدهد عشق می ورزد و با توجه به این که امکانات فراوانی داشت هیچ گاه وطن را ترک نکرد و گفت: " در ایران زاده شدم ، در ایران می مانم و در ایران هم می میرم " .

از سال ۱۳۵۵ به بعد ۸۵ ترانه – تصنیف در کارنامه ی این هنرمند برجسته وجود دارد .

 

 

 

برخی از آثار و آلبوم ها :

عشق –  سر گذشت – برنامه ی گلهای شماره ۱۸۲ ، ۲۴۶ ، ۴۳ ، ۴۵ ، ۵۱۶ ، ۵۵۶ ، ۷۹ ، ۱۷۴ و ۱۹۳

درویش – قهروناز – موی سپید – آهسته آهسته – و...

۱۳۷۱ – اجراء کنسرت در آمریکا

۱۳۷۲ – اجراء کنسرت در چین و ژاپن

۱۳۷۳ – اجراء کنسرت در آمریکا

۱۳۷۸ – اجراء کنسرت در رویال فستیوال های لندن

!! نوشته شده توسط آزاد | 19:18 | سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 •

همایون شجریان

همایون شجریان

همایون شجریان ، فرزند چهره شاخص ایران ، در 31 اردیبهشت 1354 در تهران در خانواده ای سرشار از موسیقی چشم به جهان گشود . از کودکی علاقه به موسیقی و ریتم در او نمایان بود تا با تشخیص پدر نزد استاد بی همتای تنبک شادروان ناصر فرهنگفر به فراگیری تنبک و شناخت ریتم که اساس موسیقی است پرداخت و چند سالی هم نزد جمشید محبی ادامه داد .  از ده سالگی در کنار خواهران خود نزد پدر آواز را شروع کرد و در دوران بلوغ روزانه تکنیک آواز و صداسازی را به صورت فشرده فرا گرفت . در همان به هنرستان موسیقی رفت و کمانچه را به عنوان ساز تخصصی خود انتخاب کرد و در خارج از هنرستان به ادامه فراگیری آن نزد اردشیر کامکار پرداخت . از سال 1370 پدر و گروه آوا را در کنسرت های آمریکا ، اروپا و ایران با تنبک همراهی کرد و از سال 1378 به بعد در صحنه کنسرت ها با پدر همخوانی را آغاز نمود . همایون در چندین دوره کنسرت های خارج از کشور با بزرگان موسیقی ایران به صحنه رفته است .

 

 

 

!! نوشته شده توسط آزاد | 19:17 | سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 •

محمدرضا شجریان(سیاوش)

محمدرضا شجریان(سیاوش)

 

محمدرضا شجریان روز اول مهرماه ۱۳۱۹ در شهر مشهد و در خانواده ای چشم به جهان گشود که هنر از هر سو در آن موروثی بود.

وی خواننده ، خوشنویس و استاد آواز است . او ابتدا در سال ۱۳۳۷ با نام مستعار سیاوش به خوانندگی در رادیو خراسان پرداخت . سپس به تهران رفت و در سال ۱۳۴۵ به برنامه گلها توسط روانشاد داوود پیرنیا دعوت شد . و به علت تسلط کامل به دستگاه های موسیقی ایرانی با اجرای اولین برنامه نام خود را جز بهترین ها ثبت نمود . در سال ۱۳۴۵ به شاگردی استاد احمد عبادی درآمد  . در سال ۱۳۵۴ به تدریس هنرجویان در رشته آواز در دانشکده هنرهای زیبا پرداخت تا اینکه در سال ۱۳۵۸ که این رشته تعطیل شد در خانه به تحقیق و آموزش هنرجویان قدیمی اش پرداخت . او هنوز با همان کارآیی و توانایی گذشته به خوبی و زیبایی می خواند و از هنرمندان با فرهنگی است که موسیقی را گام به گام نزد اساتید بزرگ موسیقی آموخته است.

استاد شجریان پای بند هنر و فرهنگ و رفتار زندگی سالم هنری است و این امر بیش از هر چیز موجب محبوبیت و موفقیت او بوده است .

استاد شجریان علاوه بر موسیقی فعالیت هایی در زمینه خوشنویسی و بررسی وسیعی را برای بهتر کردن کیفیت صوتی سازهای ایرانی مخصوص سنتور و سه تار انجام داده و می دهد.

 

 

برخی ازآلبوم ها :

نوا – بت چین – همایون مثنوی – زمستان است – بیداد – پیام نسیم – فریاد -  چشمه نوش – آسمان عشق – آستان جانان –  یاد ایام –  راز دل –  دستان - در سوگ بنان –  در خیال – بوی باران – رباعیات خیام – پیوند مهر – گنبد مینا – دل شدگان – به یاد عارف – شب وصل – سرو چمان – دل مجنون – جان عشاق – آهنگ وفا – بی تو به سر نمی شود – رسوای دل – ملکا – شب ، سکوت ، کویر – در خیال – خزان – سر عشق – دود عود – دیلمان – افتخار آفاق – هم نوا با بم – برنامه گلهای شماره ۱۰۶ ، ۱۰۷ ، ۱۳۳ ، ۱۵۸ ، ۳۱ ، ۷۲ ، ۷۷ و ۱۴۷ - و...    

 

!! نوشته شده توسط آزاد | 19:11 | سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 •

شهرام ناظری

شهرام ناظری

 

 شهرام ناظری در سال ۱۳۲۸ در کرمانشاه متولد شد.

خانواده پدری وی اکثرا اهل موسیقی و عموی پدرش حاجی خان ناظری ، شاگرد درویش خان و کلنل وزیری بود . خانواده ی وی در سوق دادن او به سوی موسیقی اصیل ایرانی ، سهم بسزایی داشت . شرایط فرهنگی و اقلیمی خاص زادگاهش و نیز همنشینی او با ادیبان آن دیار، در آشنایی عمیق او با موسیقی ، ادبیات وعرفان ایران سهم بسزایی داشت . هشت ساله بود که در جمع آرفان مثنوی می خواند ، در یازده سالگی به اجرای برنامه هایی در تلوزیون تهران پرداخت . وی سالهای درازی همراه پسرعموی هنرمندش ، علی ناظری به تحقیق در مورد ردیفهای موسیقی پرداخت و همچنین چندین سال بر روی سبک آوازخوانی قمرالملوک وزیری – سیدحسین طاهرزاده – سلیمان خان امیرقاسمی کار کرد . شهرام ناظری مدت ۴ سال در هنرستان موسیقی ملی در محضر شادروان استاد محمود کریمی به فراگیری ردیفهای آوازی می پردازد و برای تکمیل آن به محضر استاد بزرگ موسیقی ایران ، عبدالله خان دوامی راه می یابد و در سالهای آخر زندگی شادروان نورعلی برومند توانست از محضر این استاد نیز استفاده کند . شهرام ناظری در نخستین کنکور موسیقی ایران آزمون باربد در رشته ی آواز یافت . وی با تشویق استاد نورعلی برومند از سال ۱۳۵۴ در رادیو و تلویزیون همکاری خود را با گروه شیدا و عارف آغاز کرد و در سال ۵۶ به همراه استاد بهاری ، در جشنواره ی طوس شرکت کرد . او یکی از معدود کسانی است که در سخت ترین شرایط ، عاشقانه چراغ موسیقی اصیل ایرانی را روشن نگهداشته است . از سال ۱۳۵۹ به بعد ، بدنبال هدف اصلی خویش رفته . وی در ترویج موسیقی اصیل ایرانی نقش به سزایی دارد . او سالهاست که به تدریس آواز اصیل ایرانی مشغول است و از آنجایی که وی هیچ گاه از پویایی در این هنر اصیل غافل نبوده ، به فراگیری موسیقی در محضر استادانی چون اصغر بهاری و احمد عبادی پرداخت .    

 

برخی از آلبوم ها :

کیش مهر ـ گل صد برگ ـ شورانگیز ـ تمنای وصال ـ آتشی در نیستان ـ در گلستانه ـ مطرب مهتاب رو ـ ساقی نامه ۱و۲ ـ سخن تازه ـ و

!! نوشته شده توسط آزاد | 19:10 | سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 •

غلامحسین بنان

غلامحسین بنان

متولد سال ۱۲۹۰ میباشد و در تهران به دنیا آمده است. پدرش خوش خط بود و صدایی خوش داشت .مادرش دختر رکن الدوله برادر ناصر الدین شاه بود که پیانو می نواخت . برای اولین بار مرتضی نی داوود بود که به صدای خوش و استعداد بنان پی برد . وی از سال ۱۳۱۵ در اداره کشاورزی و سپس شرکت ایران بار مشغول به کار شد . وی سپس به تهران آمد و باقی عمر خود را در تهران سپری کرد . وی در موسیقی ملی و اصیل ایران جای والایی دارد و یکی از ستاره های درخشان آسمان هنر موسیقی ایران است. او در پایان به علت بیماری از خواندن اجتناب می کرد و سرانجام در پنج شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۶۴ در بیمارستان ایرانشهر واقع در قلهک تهران چشم از جهان فروبست .

یادش گرامی باد

 

 

 

 

از وی 350 اثر بزرگ و کوچک به جای مانده است . که معروف ترین آنها عبارتند از :

حالا چرا – می ناب – بوی جوی مولیان – الهه ناز - شاخه گل 1 تا 7 - و...

!! نوشته شده توسط آزاد | 19:7 | سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 •

RSS